نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 16 فبروری 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار16 فبروری 2022

(بخش بیست و ششم)

توضیح بعضی نکات راجع به دیدارمحمدنادرخان با سفیر برتانیه:

خوشحالم ازاینکه نشر این سلسله مورد توجه علاقمندان تاریخ کشورقرارگرفته وموجب شده دربعضی موارد سئوال هایی را که درذهن شان خطور نموده، با من شریک ساخته و در زمینه طالب وضاحت بیشترشده اند. برادرمحترم جناب الله محمد درصفحه نظرخواهی این پورتال درارتباط به صحبت محمد نادرخان با همفریز و اینکه خانم ریه تالی ستیوارت نویسنده کتاب "آتش درافغانستان" از کدام مأخذ استفاده کرده ، چنین نگاشته وپرسیده است:

«خانم نویسنده در اخیر کتاب خود منابع هر فصل را ریفرنس می دهد، اما متاسفانه در اخیر کتاب منبع فصل چهاردهم را که شما در مقالهء اخیر تان استفاده نموده اید ریفرنس نمی دهد و فقط بالا و پاهین یعنی سیزدهم و پانزدهم را ریفرنس می دهد که به نظر بنده یک فصل مهم برای دادن ریفرنس میباشد. خانم استیوارت که کتابش را به شکل یک ناول نوشته است و در شروع می نویسد که منابع دیگر وی صحبت با اشخاص میباشد. لازم بود که علت آمدن وزیر دفاع افغانستان را برای نان چاشت در سفارت انگلستان در کابل همرای محترم سفیر آن کشور تذکر داده و منبع این معلومات را هم برای خواننده در اخیر کتاب در فصل چهاردهم ذکر می نمود ولو منبع صحبت های شخصی بوده باشد و لازم بود که تذکر داده می شد که ایا وزیر دفاع کشور دعوت به نان چاشت شده بود و یا اینکه خودش به شکل غیر رسمی انجا رفته است. محتوای صحبت با سفیر را که شما ترجمه نموده اید هم قابل تبصره بوده اما نبودن منبع خودش محتوای صحبت را که شما قسمتی از آن را ترجمه نموده اید سوال بر انگیز می سازد. مطمیناٌ که شما محترم هم در این قسمت چیزی گفته نتوانید، ولو از محتویات ان در نوشته های تان استفاده می نمایید، اما باز هم محترمانه از شما خواهشمندم غرض روشنی موضوع برای خواننده تان به صورت کوتاه تبصره نمایید.»

با تشکرازجناب شما که به یک نکته مهم اشاره فرموده اید، واقعاً خانم ستیوارت در مورد فصل چهاردهم در اخیر کتاب خود به ذکر مأخذ آن فصل نپرداخته که دلیل آنرا نمیدانم، ولی در باره صحت و سقم محتوای آن وقتی به عین موضوع دریک مأخذ مهم دیگر برخوردم، آنوقت این شک و تردید مرفوع گردید، زیرعبارات متن صحبت سپهسالارنادرخان با همفریز را افغانستان شناس مشهور امریکائی که آثار بسیار با ارزش و مهم دربارۀ تاریخ افغانستان دارد، نیز به همان عبارات در کتاب پرمحتوای خود "روابط خارجی افغانستان درنیمۀ اول قرن بیست" گنجانیده است که اینک متن ترجمه دری آن قسمت را ذیلاً اقتباس میدارم، البته که کلمات و ترکیب جملات به دلیل ترجمه کمی فرق دارند، ترجمه من تحت الفظ نبوده و نستباً آزاد است، ولی ترجمه متن کتاب آدامک که بوسیلۀ پوهاند محمدفاضل صاحبزاده صورت گرفته است، به گمانم بیشتر تحت الفظ خواهد بود و چون متن انگلیسی آنرا فعلاً در دسترس ندارم تا قاطعانه ابراز نظر کنم. به هرحال اینک متن ترجمه عیناً تقدیم میگردد:

«دراپریل 1924 وزیر مختاربرتانوی از نظریات نادرخان، پادشاه بعدی افغانستان به لندن اطلاع داد و نظریات او را چنین بیان کرد: "امیر[امان الله خان]سعی داشت تا نوآوریها و اصلاحات خود را به کمال عجله تطبیق کند. افغانها درسرنوشت خود متعصب، عنعنه پرست و محافظه کار اند. پس درست نخواهد بود که برعادات دیرینه و عنعنات آنها تاخت و تاز کرد و سعی نمود تا یکدم آنها را به معیار مدنیت اروپائی برابر نمود و به قبول آن مجبور ساخت. مردم بصورت عموم به این عقیده گرائیده اند که قانون جدید اداری قوانین اسلامی را از بین می برد و محو و نابود می سازد، قانونیکه علمای دینی و ملاها و مردم متعصب و متدین کشور به آن عقیده و ایمان دارند. قوانین جدید بصورت آنی بدون مقدمه و توضیح و سعی در راه رفع کردن شک و شبه مردم و درست معرفی گردیدن آن عالی الفور مورد تطبیق قرار داده شد. نفرت شدید مردم از ترک ها [اتباع ترکیه] و طرف ملامت قراردادن ایشان راجع به مسئلۀ از دست دادن خلافت براوج خود رسیده بود. بنابرآن نوآوریها و اصلاحاتیکه به جمال پاشا نسبت داده می شد، هنوز برشک و تردید بیشتر و مخالفت و شک و نژاد مردم می افزاید و آنها را نظر به پیشتر برافروخته و مشتعل می ساخت."»

«موجودیت اروپائیان با معاشات گزاف آنها، یک اضافه خرچی مطلق و اصراف تلقی می شد، بخصوص به عبارات نادرخان این مسئله چنین افاده شده است: "شما دراین روزهای خواهید دید که یک تعداد از دوکتوران خارجی و انجنیران بیکار و بی روزگار و در کوچه های کابل قدم خواهند زد. نداشتن پروگرامها برای انجنیران و پلانهای که به آن مشغول کار شوند و حتی نبود افزارکار محسوس است. تعلیم و تربیه به شکل مبهم آن، و به خطوط غیرمعین بکار انداخته شده است و پول چون آب جو بمصرف میرسد. درعین حال در بودجه قوای نظامی بصورت بیرحمانه تنقیصات رخ داده است وقدرت دولت به مشکل وبه ندرت میتواند بصورت موفقانه جلواغتشاشاتی را که در ولایات برپا شده است، بگیرد."»(آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان درنیمه اول قرن بیست"، مترجم: محمد فاضل صاحبزاده، چاپ دوم، 1377ش، پشاور، صفحه 126 ـ 127)

اینکه آیا سپهسالار محمد نادرخان وزیرحربیه بنابر دعوت رسمی سفیر برتانیه به آن سفارت رفته و یا اینکه به درخواست خود، حدس و گمان برآن میرود که شخص سپهسالار خودش درخواست ملاقات با سفیر را کرده باشد، به این دلیل که سفیرظاهراً مطالبی زیاد برای گفتن نداشته و و دراین دیدار بیشترشنونده بوده، اما درمقابل سپهسالار بسا درد دلهایی داشته که میخواسته با دوست و همراز خود درمیان بگذارد و معلوم میشود که این دیدار بیشتر درفضای خصوصی بین آن دو صورت گرفته است، ورنه معمول نیست که چنین حرفها بخصوص انتقادهای صریح و جدی یک وزیر برحال برعلیه شاه یک کشور درحضور دیگران گفته شود. نکته عمده دیگرهمانا اعتماد یکی بردیگراست، تا وقتی دوستی و نزدیکی بین طرفین موجود نباشد، بحث روی همچو موضوعات حساس و مهم آنهم درسطح مامورین عالیرتبه دو کشور اصلاً مطرح شده نمیتواند. ازاین معلوم میشود که بین سپهسالار وسفیرهمفریز روابط بسیار دوستانه و نزدیک و اعتماد شخصی بین آنها از قبل وجود داشته است.

خانم ستیوارت ازنظرمسلکی یک ژورنالیست ورزیده بود وکتاب "آتش درافغانستان" نه به شکل ناول، بلکه با شیوه ژورنالیستی نوشته شده، به این معنی که بیشر به گزارش رویدادها و کمتربه تحلیل آنها پرداخته است، ولی از نظرمحتوی یک کتاب مستند وتحقیقی میباشد که البته موضوعات با استفاده از روایات مشهود و کسب اطلاع ازاشخاص خبیر (بدون ذکر نام) نیزدرآن نعکاس یافته است و بنابرآن این کتاب در نوع خود و در ارتباط با موضوع بحث آن، یک کتاب با ارزش و شناخته شده محسوب میشود که بسیاری از محققان تاریخ دورۀ امانی از آن به حیث یک مأخذ معتبراستفاده کرده اند. علاوتاً در متن مندرجه کتاب "آتش درافغانستان" و متن کتاب فوق الذکر آدامک نقل قولها برگرفته از روی اسناد تحریری، همه دربین ناخنک ها به شکل اقتباس گنجانیده شده است واین دال برمؤثق بودن آن مطالب با استفاده از یک مأخذ معتبرپنداشته میشود. ظلمی بیش ازاین نخواهد بود که سبکسرانه امتیاز نوشتن این کتاب قطور ومستند را به شخصی دیگری واگذاشت که شاید در ارائه بعضی معلومات واطلاعات با او کمک کرده باشد. طوریکه در پشتی کتاب آمده: خانم ریه تالی ستیوارت چندین بار به افغانستان سفر کرده و نیزتحقیقات وسیع برای تهیه مواد این کتاب با استفاده ازکتابخانه دفتر هند درلندن انجام داده است. برعلاوه استفاده ازمآخذی که درختم کتاب ذکرشده، خانم ستیوارت به حیث یک ژورنالیست کنجکاو ومسلکی ازمطالب منتشره در روزنامه ها وجراید مهم آنوقت در امریکا، برتانیه، افغانستان و دیگر کشورها نیزاستفاده کرده که لست آنها را میتوان درصفحه598 ـ 599 کتاب ملاحظه نمود.

در ارتباط با سخنان شاه امان الله و جوابیه سپهسالار:

اگر به محتوای بیانیه شاه امان الله و دلیل تقررسپهسالار به وزارت مختاری افغانی در پاریس دقت شود، واضح میگردد که شاه اساساً از شیوه های کارسپهسالار بطورعموم و بالاخص در ارتباط با اعزام او در رفع مشکل شورش در خوست راضی نبود و این نارضایتی را به نحوی دیگر با این عبارات بیان کرد که: «یکی همان علت عمومی است که باید مامورین داخله و خارجیه سال بسال بجای دیگری بدل بشوند تا عموم مامورین بزرگ و کوچک وطن باین طریق ممالک خارجیه را دیده نظام و اصول کارها و ادارت را بطرز تازه یاد بگیرند و هنگام مراجعه بوطن از روی علم و بصیرت باصول تازه اجرای امور بنمایند....پس نظرباین مسئله چون جناب محمدنادرخان به پاریس بروند و اصول نظام عسکر و ترتیبات وزارت حربیه و تقسیمات عسکری و تعلیمات مکاتب نظامی آنجا را مطالعه وملاحظه کنند، در موقعیکه بوطن مراجعت نمایند، معلومات و فکرشان درامورحربیه صدمرتبه از حالت حاضره بلندتر و درست تر خواهد بود»؛ همچنان شاه علاوه کرد که: «طبیعت ایشان یک نوع کسالت دارد و مسافرت شان برای تداوی و تبدیل مکان و تفریح طبیعت هم لازم است، چنانچه خود ایشان بارها این مسئله را با اصرار خواهش کرده اند.»

ازجوابیه کوتاه سپهسالار که گفت: «بلی! ازمدتی است که بحضور شاهانه چند مرتبه بکمال الحاح عرض نمودم که اگرمرا بکدام ماموریت خارجیه بفرستند، حتی اگر کار بزرگی نباشد به سرکاتبی و کاتبی یک وزارت مختاری یا کدام ماموریت دیگر نیزحاضر و رضامندم»، واضح میگردد که سپهسالار میخواسته به هر شکلی ممکن و به اسرع وقت از وطن بیرون شود.

دراینجا سؤالی درذهن خطورمیکند که چه انگیزۀ مهم وعاجل درپیش بود که سپهسالارحاضر به قبول ماموریت حتی به سویه سرکاتب ویا کاتب درخارج راضی باشد؟ گمان میرود که محمدنادرخان موجودیت خود را در کابل به خطر میدید و شاید هم به دلیل حمایت همیشگی ازانگلیس ها و ترس از مخالفان داخلی و بخصوص ترورشخصیت های مهم بدست استخبارات خارجی، چنانچه قتل براوین نماینده روسیه که بعداً خواست درافغانستان بماند و ازآنجا به هندبرتانوی برود، ولی درغزنی بطور مرموزبه قتل رسید، همچنان کشته شدن انورپاشا که درتقویه باسماچی ها علیه روسیه بلشویک نقش بسیارمهم داشت و خود به حیث یکی از رهبران پان ترکیزم درآسیای میانه تبارز کرده بود. احتمال دارد، سپهسالار نیزاحساس میکرد که دیر یا زود به همین سرنوشت گرفتار خواهد شد و شاید هم یکی از دلایلی که او به سفارت انگلیس رفته و با همفریز دردل کرده و بی پرده زبان به انتقاد براوضاع گشوده بود، همین موضوع بوده وشاید همفریز نیز دوستانه او را به بیرون شدن فوری از کشور تشویق کرده باشد، زیرا محمد نادرخان ازسالها قبل یکی ازسرمایه های سیاسی انگلیسها بود که میخواستند او را درآینده برای رسیدن به سلطنت افغانستان درحمایت خود داشته باشند، طوریکه بعداً این واقعیت عملاً آشکار شد. (ادامه دارد)