نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 25 فبروری 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار25 فبروری 2022

(بخش بیست و هشتم)

شرحی انگیزه های علالت مزاج و مریضی سپهسالار مندرج کتاب "نادرافغان":

درآستانه برهم خوردن مناسبات بین شاه امان الله و سپهسالارمحمدنادرخان موضوع مریضی شدید سپهسالار شایع گردید. اگرچه خانم ستیوارت نویسنده کتاب "آتش درافغانستان" دلیل مریضی او را محرقه "تیفوئید" بیان کرده است، اما مؤلف کتاب "نادرافغان" آنرا ناشی از"اندیشه و تراکم افکار" وانمود کرده و در زمینه می نویسد: «پس از وقوع و پیش آمد این اوضاع جگرخراش [مقصد برهم خوردن روابط ]، خیرخواهان حقیقی و وطن دوستان صحیح و ملت خواهان همدرد، اندازۀ پریشانی و وسواس و اندیشه و هراس سپهسالار صاحب را بفرمایند که از همان چیزیکه اندیشه داشت، دروطن محبوبش واقع شد و بکمال تأسف ازاجراآت سوء حکومت تخم مشاجره و مجادله و سل اعتماد دربین راعی و رعیت در محیط کاشته شد؛ عجب تر این است که حکومت بجای اینکه از سهو و خطای خود متنبه شده عرایض نافعه و پیشنهادهای عناصر صالحه وطن را بگوش و هوش خود بشنود و باصلاح عمل خودبپردازد، بدبختانه ملت را مورد عتاب و بازپرس وعقاب قرار داده آنها را بی اراده و نادان، خود را عاقل و فهمیده و همه دان تصور میکرد.»

نویسنده کتاب می افزاید: «بسیاراشخاص بخاطردارند که دراواخر1302واوایل1303صحت این سپهسالار حذاقت شعاربواسطۀ همین تهاجم افکار و حدسیاتیکه راجع به اضرار این رفتارمیزدند، بدرجۀ آخرخراب شده بود و شب و روز درافکارعمیق وتصورات ژرف گرفتار می بود و بحال وطن و ملتش میسوخت و با حکومت سخن ناشنو خود میساخت، با آتیۀ پرازآفات و بلیۀ ملک می طپید و برحرکات و اوضاع بیجای زعمای امورانگشت حسرت را میگزید. این اندیشه و مراق به اندازۀ براو شان غالب و مستولی شد که ازخواب و خورماندند وبصداع شدید و دوران سر و شکایت سینه و جگر مبتلا شدند.» ("نادرافغان"، صفحه 260 ـ 261)

درمتن بالا کوشیده شده است که به مریضی سپهسالار شکل سیاسی داده شود و آنرا چنین توجیه نماید که گویا این وضع از تهاجم افکار و حدسیات اضراراجراآت مضرۀ حکومت نشأت کرده است، درحالیکه برعکس میتواند این وضع ناشی ازنگرانی سپهسالاراز دورشدنش ازمرکزقدرت دردولت بوده باشد که تصور میکرد پلانهای آینده او را دچاراختلال بزرگ خواهد ساخت.

در کتاب"نادرافغان"راجع به استعفی و کناره گیری سپهسالار ازوزارت حربیه مطالبی نوشته شده که دربسا نکات سؤال انگیز و بحث طلب و حتی مشکوک به نظر می آیند. لذا توجه را به این متن کتاب مذکورجلب میدارم: «هرچند با همین وضعیت پراز زحمت این شخص با کفایت تاچندی امور رسمی حکومت را هم حسب هدایات حکومت انجام میداد و هم در مجلس وزراء و حضور شاه عرایض نافعه و خیراندیشی های آخرین خویش را ابلاغ میکردند، ولی رفته رفته اندوه و کاهش روحانی و امراض جسمانی به اندازۀ بروجود شان غالب و مستولی شد که ازحرکت نمودن وکارکردن افتادند، لذا مجبوراً یک استعفا نامه نهایت مؤثر و رقت آوری را دربرج قوس سنه 1302 با این مضمون به اعلیحضرت امان الله خان تقدیم و انفصال خود را ازکابینۀ وزرای امانی تصمیم نمودند:

"اعلیحضرتا! شما از عقیدۀ خالص و مسلک بی آلایش من خوبتر مطلعید و هم میدانید که من از مدتی گرفتار ناخوشی های گوناگون هستم، امروز که من این معروضه را می نویسم، وقتیست که آخرین قوا و حوصلۀ خود را بخرج میدهم و دگر هیچ تاب و توان بمن نمانده است.

اعلیحضرتا! یقین کنید که مانند من شخص مریض که روحاً و جسماً ناخوش است، نمیتواند اضافه برین همچو یک بار سنگین را که متحمل هستم بشانه خود بردارم، مخصوصاً از وقتیکه میان من و یک جمعیتی که اطراف وحوالی شما را فرا گرفته اند، تخالف فکری واقع است و نظرات خیراندیشانه خود را برضد افکار شما و آنها مشاهده میکنم. نظربه تجارب عدیدۀ من که درین ملک حاصل داشته ام و از معلوماتیکه بالنسبۀ روحیات و جذبات ملی دارم، خیلی اندیشه میرود که خداناخواسته سیل این افکارموحشه بنیان سلامت وطن ما را متزلزل و کاخ ترقیات مطلوبه را منهدم خواهد ساخت. هجوم این خطرات روح فرسا روزبروز به ضعف و نقاهت من می افزاید و محبت و درد وطن با روح من مجادله مینماید، درحالیکه اعلیحضرت شما هم همۀ این عرایض بهیخواهانه مرا که برای خیرشما و مفاد ملت و طرز مملکت داری و ایجابات فعلی بحضورتان تقدیم میکنم، مع الاسف بنظر قبولی نمی بینید وبه هیچ کدام آن اهمیت نمیدهید و از وخامت نتیجۀ این اوضاع جگرخراش هیچ نمی اندیشید. لذا من وجداناً معذور و عقیدةً مجبورم تا اظهار کنم که چون من با این اوضاع که تماماً برخلاف میل و آرزوی وطنخواهانه ام جریان دارد، قلباً متأثرم. پس امیدوارم تا مرا از عهده موجوده ام مستعفی قبول و لطفاً منفصل فرمایند، زیرا هیچ میل ندارم که بعد ازین درداخل وطن به هیچیک ماموریت کار کنم و اگر اصرارمیفرمائید که حتماً باید کارکنم، پس بشرط وفای این حیات مستعارم که باربار آنرا برای خدمات قابل افتخاروطن نثارخواهم کرد ونجاتم ازپنجۀ این مرضی که فعلاً دامنگیرم است، درامورات خارجۀ افغانستان بهرخدمتی که لازم دانند، مقررم فرمایند، البته درخارج حاضرم که جهت استرضای شما اگرچه به سرکاتبی یک سفارت هم مقرر شوم، آنرا بپذیرم و بوسیلۀ این غیاب صوری خود از یکطرف ازین کشمکش های روحی و وسواس کنونی که ناشی ازاوضاع نا ملائم فعلی و جذبات وطنخواهی من است،هم قسماً نجات می یابم وازجانب دیگربمعالجه ومداوات خودنیزخواهم پرداخت.» [پایان استعفی نامه سپهسالارمحمدنادرخان] ("نادرافغان"، صفحه 262 ـ 263)

متن استعفا نامۀ فوق الذکردرهیچ نشریه آنوقت چاپ نشده و باراول ده سال بعد وقتی محمدنادرشاه به سلطنت رسید، درهمین کتاب "نادرافغان" به نشر رسیده است و بعداً به همین استناد دریکی دوجای دیگرازجمله درکتاب "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید" تألیف سرداراسدالله خان سراج (یگانه خواهرزادۀ محمد نادرخان) درصفحه 47 تا 49 اقتباس گردیده است. مهم اینست که نویسنده کتاب "نادرافغان" می افزاید: «این تأثروغمگینی اعلیحضرت امان الله خان دراثر پروپاگند وتعبیرات غلط مغرضین و مفسدین....شکررنجی را بین اعلیحضرت امان الله خان و جناب محمدنادر خان به اندازۀ توسیع دادند که در اواخر ایام مریضی سپهسالار، اعلیحضرت کمتر باحوال پرسی مرضش که در ابتداء خیلی ازآن متأثر بود، می پرداخت.»

از روز 10 قوس 1302ش که سپهسالار معروضه استعفای خود بحضور شاه امان الله تقدیم کرد و خود در بستر مریض فرو رفت، شاه امان الله امور وزارت حربیه را ناگزیر خودش پیش می برد و دراین مدت روابط بین آنها بهبود نیافت وحتی برعکس رو به خرابی گذاشت. لذا شاه بتاریخ 24 حوت همان سال یعنی پس از گذشت تقریباً سه و نیم ماه تصمیم گرفت تا استعفای سپهسالار را از مقام وزارت حربیه قبول وبجای اومحمدولیخان را به آن مقام مقرر نماید و درضمن از تقررمحمدنادرخان به حیث وزیرمختارافغانستان درپاریس طی محفلی که به مناسبت امضاء و تصدیق بودجه سنه 1303 درقصرگلخانه درحضورعموم وزراء ومامورین عالیرتبه دائرشده بود، اعلام نماید. شاه دریک قسمت بیانیۀ خود اظهار داشت که: « باید مامورین داخله و خارجیه سال بسال بجای دیگری بدل بشوند تا عموم مامورین بزرگ و کوچک وطن باین طریق ممالک خارجیه را دیده نظام و اصول کارها و ادارت را بطرز تازه یاد بگیرند و هنگام مراجعه بوطن از روی علم و بصیرت باصول تازه اجرای امور بنمایند..... پس نظرباین مسئله چون جناب محمدنادرخان به پاریس بروند و اصول نظام عسکر و ترتیبات وزارت حربیه و تقسیمات عسکری و تعلیمات مکاتب نظامی آنجا را مطالعه و ملاحظه کنند، در موقعیکه بوطن مراجعت نمایند، معلومات و فکرشان درامورحربیه صدمرتبه از حالت حاضره بلندتر و درست تر خواهد بود»؛ شاه افزود: «دوم اینست که طبیعت ایشان یک نوع کسالت دارد و مسافرت شان برای تداوی و تبدیل مکان و تفریح طبیعت هم لازم است، چنانچه خود ایشان بارها این مسئله را با اصرار خواهش کرده اند.» (متن مکمل بیانیه دیده شود: کتاب "نادرافغان"، صفحه269 ـ 271 و نیز نشریه "امان افغان"، شماره 6، سال 10، تاریخ 4 اسد، صفحه 6 و7)

سپهسالاربعد ازختم بیانیه شاه درحضورهمه مختصرگفت: «بلی! از مدتی است که بحضورشاهانه چند مرتبه بکمال الحاح عرض نمودم که اگرمرا بکدام ماموریت خارجیه بفرستند، حتی اگر کار بزرگی نباشد به سرکاتبی و کاتبی یک وزارت مختاری یا کدام ماموریت دیگر نیز حاضر و رضامندم.» (مأخذ بالا، صفحه 271)

همان بود که دراواسط برج سرطان 1303 (اوایل جولای 1924م) اگریمان سپهسالارمحمدنادرخان از پاریس به وزارت خارجه افغانستان درکابل مواصلت کرد و بتاریخ 19 سرطان 1303 (10 جولای 1924م) بعجله تمام بهمراه احمدعلی خان مصاحب حضوراعلیحضرت شاه امان الله ازکابل نخست به هند و ازآنجا بوسیلۀ کشتی عازم پاریس گردید. (وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه..."، بخش دوم، صفحه 103)

موضوع مهم دیگرمقرری سپهسالارمحمدنادرخان به حیث وزیرمختارافغان درپاریس یک حرکت احتجاج گونه را دربین برادارن او بارآورد که بالترتیب وظایف محوله را ترک کردند وبا برادرخود درفرانسه پیوستند که درکتاب"نادرافغان" تحت عنوان فرعی"کناره جوئی برادران سپهسالارازکار" چنین بیان شده است:

«جناب محمدهشم خان که فطرتاً دارای خشونت مقدس[؟] وعلی الاکثربا اعلیحضرت امان الله خان راجع به همین عملیات دل آزارش درمذاکره و مناقشه می بود و با اعمال ضررافزای عمال امانی ابداً موافقه نداشتند و نظریاتش تماماً تالی افکار نادری بود، سه چهار ماه قبل ازعلالت و استعفا و انفصال برادربزرگ شان از وزارت حربیه جهت تیمارداری و معالجۀ والدامجد شان که بمرض صعب العلاج گرفتار بود، رخصت گرفته، مسافرت خارج را بالنسبۀ دیدن این اوضاع پر ازبدعت حکومت ترجیح داده بودند و اخیراً حکومت هم این مباعدت صوری شانرا مستحسن دیده برخلاف میل و آرزوی شان آنها را بوزارت مختاری افغانستان درماسکو تعیین نمودند تا از پاریس مستقیماً بروسیه بروند، چنانچه حضرت معظم له[محمدهاشم خان] بعد از انجام خدمت سه ساله خود در وزارت مختاری افغانی در مسکو تکراراً ازملازمت حکومت استعفا داده به پاریس رفتند وآمدن به افغانستان را برخود گوارا نفرمودند. آقای شاه ولیخان که حیثیت نائب سالاری قول اردوی مرکزی را داشتند، چند روز بعد از استعفی برادرشان دراثرتخالف نظری که بین اوشان وبعضی ازمغرضین مجلس عسکری در اجرای ماکولات واقع شد، نیز استعفای خود را تقدیم کردند، زیرا که وزارت حربیه حسب امر و ارادۀ اعلیحضرت امان الله خان اجرای ماکولات را درنظام اعلان کردن میخواستند، درحالیکه تمام منصبداران صاحب تجربه ازمدتی برخلاف آن تا نقطۀ آخرنظربه بینظمی وسوء اداره که ازآن متوقع بود، مقاومت داشتند و آقای شاه ولیخان هم برخلاف آن اقامه دلایل میکردند.» (کتاب "نادرافغان"، صفحه 265 ـ 266)

جای شک نیست که کتاب "نادرافغان" دوسال بعد از رسیدن محمدنادرشاه به سلطنت زیرنظر شخص خودش نوشته شده و مسلم است که او کوشیده تا مطالب را طوری بیان کند که خودش را از هرنگاه ذیحق و شاه امان الله را شخص ناعاقبت اندیش، خودپسند و بازیچه دست گویا مغرضانی وانمود کند که با او درمخالفت و ضدیت قرار داشتند و شاه را علیه او تحریک میکردند. محمد نادر خان ازاین شکایت داشت که: «اعلیحضرت امان الله خان از خود رأیی و ناعاقبت اندیشی خود باین عرایض اوحواله سمع نمیکرد و مطرداً و مستقیماً بهمان یک خیال محال خود پویان می بود. چنانچه اجرای پروگرام جدید امان الله خان دراطراف و اکناف وطن مخصوصاً در طبقات فهمیده ملت آثار نفرت وعلائم مخالفت ازحکومت یکی بعد دیگری مشاهده شده میرفت....درقندهار آثار اضرار نمودارشد، مردم زمین داور علناً بنام اصلاح حکومت امانی و حمایت از امور مذهبی کوس بغاوت را نواختند؛ اقوام سلیمان خیل بنای آشوب و خلل را نهادند؛ درسمت جنوبی هم مواد و مقدمات واقعه مشهور سنه 1303 فراهم آمد. دربدخشان هم علائم عدم اطمینان نمایان شد، درکنرها و خوگیانی مواد بدنظمی کم کم مشهود می گشت حتی در تمام افغانستان رجال فهمیده و دانشور وطن برشاه خود دروازۀ تنقید را گشاده بدبین شدند.»

سپهسالار محمدنادرخان با همچو توجیه و توضیح درنظرداشت مسئولیت گویا نارضایتی مردم را به گردن اصلاحات پنج سال اول سلطنت امانی و ناعاقبت اندیشی شاه و اقدامات قبل از وقت او بیندازد و مخالفت خود را با برنامه های مهم و بنیادی آن دوره وجه خیراندیشانه وبه نفع ملت و کشور وانمود سازد، درحالیکه ادعاهای اوعلیه نظام بسیارغیرمنصفانه و در واقع افکارسخت محافظانه کارانه او را بیان میکرد.

برای روشن شدن این موضوع لازم است تا نگاهی مختصر به اصلاحات بنیادی و مهم در پنج سال اول سلطنت شاه امان الله بیندازیم و نیزبه این سئوال که چرا و چه کسانی منافع خود را درقبال اصلاحات آن دوره از دست دادند و یک عده مردم غافل ازحقایق را به شورش علیه شاه و اصلاحات تحریک کردند و نیزدستان بیرونی دراشتعال شورش بطورمستقیم وغیرمستقیم چه نقش داشتند، جواب بگوئیم. در چنین موقع حساس تاریخی سپهسالار به حیث وزیرحربیه و یک شخص متجرب بجای آنکه درکنار دولت بماند و وظیفۀ ملی و مسلکی خود را انجام دهد، برعکس با وارد کردن اعتراضات و انتقادات نه چندان مهم تلاش میکرد خود را از صحنه بیرون بکشد و با الحاح و التماس از شاه میخواست او را ـ ولو به سویه کاتب دریکی از نمایندگی های سیاسی کشور درخارج مقرر کند تا از انطریق خود را از صحنه بیرون بکشد و در تبانی با مشوره های دوستانه همفریزسفیربرتانیه درکابل به فکر پلانهای آینده خود باشد.

(ادامه دارد)