نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 8 مارچ 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار8 مارچ 2022

(بخش سی و دوم)

آرامش قبل از طوفان:

همه به این نظراند که دورۀ دوم اصلاحات پس از سرکوب شورش خوست یک دورۀ آرامش محسوب میشد و شاه امان الله چنانچه بیان شد، دراین دوره کوشید تا بر اجراآت دوایردولتی برطبق قوانین نافذه نظارت کند و در راه انکشاف مزید معارف سعی نماید. همچنان باردیگر توجه را به تعلیم دختران وتأمین عدالت بین زن و مرد با وجود فشارهای وارده ازجانب محافظه کاران مذهبی معطوف دارد، درساحه انکشاف مطبوعات واطلاعات عامه وارتقای ذهنیت ها قدم های استواربگذارد و درراه مدرن ساختن شهر بکوشد. واقعاً تا اینجا شاه درطول این دوره دست آوردهای چشمگیر داشت که یک دورۀ پر از آرامش را بیان میکرد، اما درعین زمان رویداد هایی درزیر پرده در جریان بودند که قدم بقدم این آرامش را بیک "آرامش قبل ازطوفان" مبدل میکردند. این رویداد ها هم ریشۀ قدیمی داشتند و هم با اقدامات جدید گره خورده بودند و همه به نحوی آتشی را درکشور شعله ور ساختند که تمام دست آوردها را به یکبارگی نیست و نابود کردند. دراینجا میخواهم مختصری به این انگیزه ها اشاره کنم:

1 ـ طوریکه درمباحث گذشته گفته شد، کینه قدیمی انگلیس با شاه امان الله از زمان شهزادگی او آغاز گردید و حتی قبل ازآن انگلیسها میخواستند تا سلسلۀ سلطنت را ازخانواده امیردوست محمد خان به خانواده سلطان محمد خان طلائی انتقال دهند و دراین راه ازقبل سرمایه گذاری کرده بودند. شهادت امیرحبیب الله خان سراج وامارت شش روزه نصرالله خان درجلال آباد که درآن خانواده مصاحبان شریک السلطنه نصرالله خان بودند، یکی ازهمین قدم ها بشمار میرود که نام ازامیرضعیف الاراده نصرالله خان و اما درصورت دوام سلطنت او قاطعانه کام از خانواده مصاحبان در راس آن سپهسالار محمد نادرخان باشد. اما وقتی بخت به امان الله خان یاری کرد و درکابل اعلام سلطنت نمود، این تیر به خطا رفت. پس ازاسترداداستقلال کامل کشور انگلیس ها دست از براندازی شاه امان الله برنداشتند. شعله ورساختن شورش خوست و اعزام عبدالکریم یکی دیگر ازاین دسایس بود. سرکوب این شورش انگلیس را از هدف اصلی منصرف نساخت و بازهم در زیر پرده بطور نامحسوس در تلاش سقوط سلطنت او بودند و زیرکانه دراین راه فعالیت های ضد رژیم را تقویه و رهبری می کردند.

2 ـ پس ازسقوط ترکیه عثمانی و رویکارآمدن کمال اتا ترک در1924 درترکیه، موضوع "پان اسلامیزم" که مبنای فعالیت علیه استعمارانگلیس درمنطقه بود، رو به ضعف گذاشت و بین حلقات محافظه کار دینی ـ مذهبی این روحیه تقویه گردید که شاه امان الله به حیث یک شخصیت استعمار شکن باید عهده خلافت اسلامی را بدوش گیرد. مسلمانان هند وهمچنان علمای مشهور دینی افغانستان سخت به این موضوع پافشاری داشتند. این موضوع حین بررسی معاهده افغانستان و ترکیه که اساساً در دوره خلافت عثمانی امضا شده بود و بعد از تحول در ترکیه در لویه جرگه 1303 مطرح شد، عکس العمل های جدی را درپی داشت که علمای لویه جرگه مخالف ادامه آن با رژیم جدید ترکیه بودند و بر شاه امان الله فشار می آوردند تا عهده خلافت جهان اسلام را متقبل شود. شاه امان الله با دلایل چند قبول آنرا برای خود دشوار میدانست، زیرا از یکطرف دولت افغانستان در موقفی قرار نداشت که اینکار بزرگ را پیش برده بتواند و ازطرف دیگر نمیخواست افغانستان را زیرفشار دو قدرت همجوار یعنی روس و انگلیس که از ایجاد جنبش خلافت درافغانستان نگران بودند و منافع شانرا تهدید میکرد، قرار دهد. همچنان قبولی خلافت اسلامی مشکل عمده را در برابر اهداف ملی افغانستان بارمی آورد و سد راه یک تعداد اهداف شاه مبنی بر ایجاد تحولات جدیده و مدرن در کشور میگردید، زیرا پای شاه دراین راه زیرپای محافظه کاران مذهبی قرارمیگرفت. یکی دیگر ازاین مشکلات همانا تحول عمده درسقوط بخارا درسال 1922 و تأسیس جمهوریت های ازبکستان و ترکمنستان تحت ادارۀ روسیه شوروی در خزان سال 1924 بود و نیز ضعف جنبش "بسماچی" و در عین زمان مرگ دو نفر از رهبران بسیار فعال این جنبش یعنی انورپاشا و جمال پاشا ضربه جدی برجنبش پان اسلامیزم درمنطقه وارد کرد. لذا شاه درقبال این رویدادها مجبور شد تا از حمایت جنبش پان اسلامیستی دست بکشد و بیشتر به منافع ملی افغانستان فکر کند و اینکار روحیه مخالفت علمای محافظه کارمذهبی وهواداران خلافت را علیه شاه امان الله بیشترساخت، چنانچه شاه به صراحت بیان کرد که: «مسئولیت من درمقابل ملت از مسئولیت در برابرعلماء بیشتر است.»

3 ـ تجارب شاه امان الله ازشورش خوست و برداشت او ازمباحثات باعلمای لویه جرگه برضد تحولات جدید در موارد مختلف موجب شد تا اختلاف نظرعمیق بین شاه ویک تعداد علمای محافظه کاربه وجود آید. اگرچه شاه زیر فشارهای وارده مجبور به قبول نظر آنها شد، اما بعد ازلویه جرگه این موضوع بین آنها یک حد فاصل را ایجاد کرد و شاه کوشید نقش علمای دینی، بخصوص تعدادی از خانواده مجددی را در امور مملکتی تقلیل دهد و آنها را تا حدی به حاشیه براند. این دسته علما نیز بر شاه مظنون شده بودند که شاه برطبق موازات اتا ترک حرکت میکند. بعضی از این علماء ازاینکه موقف خود را درامور رسمی از دست داده بودند، در صدد مخالفت با شاه برآمدند و دست به تبلیغات علیه او زدند و او را متهم به بیرون شدن از دائره اسلام ساختند وکوشیدند تا باردیگر زمینه های شورش را درجنوبی و نقاط دیگری تحت نفوذ خود با تبلیغ وسیع دربین ملاها و مردم آنجا که از شورش قبلی عقده مند شده بودند، مساعد سازند.

4 ـ مخالفان به چند موضوع درتبلیغ خودعلیه شاه امان الله و رژیم اوتمسک می جستند:

ـ انصراف شاه امان ازقبولی عهده خلافت اسلامی که علمای دینی آنرا دال بر بی اعتنائی شاه با اسلام توجیه میکردند؛

ـ باز کردن مجدد مکاتب به روی دختران، چیزی که شاه در لویه جرگه از آن انصراف کرده بود؛

ـ توجه مجدد به حقوق زنان و ادعای برابری حقوق زن و مرد؛

ـ اعزام جوانان افغان به ممالک کفرجهت تعلیم؛

ـ مخالفت شاه با بعضی سران مذهبی؛

ـ حمایت شاه از اهل تشیع واهل هنود (هندو باوران)؛

ـ تبلیغ اینکه شاه با بلشویک ها و فعالان سیاسی هندی، مخصوصاً انقلابیون هندی درکابل روابط نزدیک دارد؛

ـ دست کشیدن شاه از حمایت قبایل ماورای سرحد، بخصوص بعد از وفات حاجی عبدالرزاق که از طرفداران فعال و جدی جنبش خلافت و مخالف انگلیس در ساحات قبایلی بود؛

ـ برقراری روابط نزدیک با ترکیه کمالی و ورود تعداد زیاد ترک های طرفدار کمال اتاترک به افغانستان به حیث مشاوران دولت افغانستان و تقویه روحیه تجددگرائی درافغانستان؛

ـ توجیه اینکه گویا هدف شاه ازاعمارمنار"علم وجهل" معنی جاهل خطاب کردن علمای دینی و تحقیر آنها را افاده میکند.

5 ـ به نقل قول از داکترنوید سنزل: «ازجملۀ اقدامات دولت برعلیه علمای دینی آنچه ازهمه بیشتر اهمیت داشت، دورکردن حضرت نورالمشایخ ازافغانستان بود. شاه امان الله در جریان شورش خوست ازشمولیت شیخ موصوف درطرح پلان برعلیه دولت مظنون شده بود. ازطرف هم موقف آشتی ناپذیر نورالمشایخ در مورد نکاح صغیره و تعدد زوجات و اعتراضات او به نظریات شاه درمحضرعام، شاه را خشمگین ساخت. بنا برگزارشی یکی از منابع، نورالمشایخ خودش و بصورت دواطلبانه افغانستان را به علامت اعتراض برعلیه ساست های شاه ترک نمود، ولی غبار می نویسد که شاه نورالمشایخ را مجبورساخت افغانستان را ترک کند و ازمجازات بیشتراو بخاطراحترامی که به برادر بزرگش شمس المشایخ داشت، منصرف شد....نورالمشایخ که در دیرۀ اسماعیل خان (ناحیه سرحد شمال غربی هند) درجوارسرحد افغانستان اقامت اختیار نموده بود، به فعالیت های ضد دولت درهردوطرف سرحد آغاز نمود.» (نوید، سنزل: "واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی 1919 ـ 1929"، ترجمه: محمدنعیم مجددی، هرات، 1388، صفحه 168 ـ 169)

با دلایل و انگیزه های فوق که در زیرپرده دست های مرموز و اما فعال انگلیس درآن زیرکانه نقش بازی میکرد، قدم بقدم فاصله بین شاه وعلمای دینی زیاد شد و فضای آرام دورۀ دوم اصلاحات را بطور محسوس تحت الشعاع خود قرار داد و دراینوقت حساس شاه عزم سفر طولانی به دوازده کشور آسیائی واروپائی کرد که غیابت شاه فضا را برای مخالفان ودستهای مرموز دشمنان وطن و پیشرفت و تبلیغات سوء آنها علیه شاه و ملکه بسیار مساعد ساخت.

استعفی محمدنادرخان از وزارت مختاری افغانی درپاریس و پی آمدهای آن:

به دلایلی که درمباحث گذشته بیان شد، روابط دوستانه بین شاه امان الله وسپهسالارمحمدنادرخان برهم خورد و سپهسالارظاهراً به دلیل مریضی خواهان استعفی از وزارت حربیه و درعین زمان آرزومند یک وظیفه به خارج کشورگردید. شاه بتاریخ اول حمل 1303ضمن مقرری های جدید درخواست او را پذیرفت وبه حیث وزیرمختارافغان درفرانسه مقررکرد. درهمین وقت که ازیکطرف شورش جنوبی کسب شدت کرده بود وازطرف دیگرآمادگیها برای تدویرلویه جرگه درپغمان رویدست بود، خبروفات محمدطاهرپسرجوان سپهسالارکه درفرانسه تحصیل میکرد، به کابل رسید و آن خانواده را سوگوارساخت، با آنهم با مواصلت اگریمان او ازطرف دولت فرانسه، سپهسالارمحمدنادرخان بتاریخ 19 سرطان 1303 (10جولای 1924) ازطریق هندبرتانوی بصوب وظیفه حرکت کرد.

با آنکه تقررمحمدنادرخان به خواهش والحاح خودش به یک وظیفه ولوبه حیث سرکاتب و یا کاتب در خارج کشورصورت گرفته بود، اما چون باراول درزندگی رسمی احساس میکرد ازسیطره قدرت بدور میرود، از این سفر در دل راضی و خشنود نبود و بنا برآن این مقرری برحس دشمنی و بدبینی او دربرابرشاه افزود وبیشترعقده مند گردید، چنانچه این موضوع بعداً درکتاب "نادرافغان" به صراحت تذکر رفته و درآن آمده است: «با این دلشکنی و عدم قدردانی که این مرد تاریخی برخلاف توقع از حکومت متبوعۀ خود و بعضی رجال خیانت پیشۀ آن دوره مشاهده میکرد...، جاهدانه و صبورانه کار میکرد و زحمت میکشید و بسانظریات و افکار مفیده را دراثنای این ماموریت خویش... جهت تطبیق و اجراء و استیذان بمرکز میفرستاد، ولی ازطرف شخص شاه و زعمای آنوقت شنیدن و تحسین وآفرین گفتن و قبولیت آن پیشنهادهای نافعه نادری در کنار حتی از وصول اکثری آن مطالعات نیز اطلاعی به اوشاان داده میشد.» ("نادرافغان"، صفحه 307 ـ 308)

اهم اجراآت محمدنادرخان را درمدت تقریباً دو ونیم سال خدمت به حیث وزیرمختارافغان درپاریس میتوان در حل مشکل معلمان اعزامی فرانسوی به کابل و فرهم آوری تسهیلات لازم برای سفرهیئت حفریات باستانی شناسی ، وارسی امور طلاب افغانی درفرانسه که زیرنظرمحمدعزیز خان بردارش در آنجا صورت میگرفت، و نیزخریداری چند عراده موتر رزهی نظامی و چند دستگاه و آلات مورد ضرورت رادیو و ارسال آن به کابل خلاصه کرد. اما او به دلیل کسالت مزاج و مریضی و در واقع به مقصد پلانهای آینده تصمیم گرفت بتاریخ 9قوس 1305(30 نوامبر1926) از وظیفه وزارت مختاری رسماً استعفی دهد و این درحالی بود که برادرش محمد عزیزخان از پاریس بکابل طلب شده و محمدهاشم خان از سفارت مختاری افغانستان درمسکو خود را کنار کشیده و برای پرستاری برادر خود به پاریس آمده بود و هم شاه ولیخان نیز ظاهراً به عین دلیل از وظیفۀ قوماندانی قوای مرکز درکابل خود را معذور وبه اجازه شاه امان الله به پاریس آمده وتنها شاه محمود خان برادر دیگرش به وطن مانده بود. محمدنادرخان و برادارن پس ازاستعفی از پاریس به شهر"نیس" در جنوب فرانسه نقل مکان کردند. او درآنجا خانه ای خرید و مورد مداوا قرارگرفت و تا مدتی صحتیاب گردید.

دربارۀ تجمع برادران درپاریس درکتاب "نادرافغان" توضیحاتی ارائه گردیده که هدف اصلی آنها را تاحدی روشن می سازد، از اینقرار: «این هرسه برادر دانشور چون از رفتار مخالفانۀ اشتعال آمیزانۀ حکومت اطلاع مکملی داشتند و هم میدانستند که عدۀ از مغرضین طوری اطراف شاه را احاطه کرده اند که عرایض نافعۀ هیچ یکی از وطنخواهان صادق [کدام عرایض نافعه؟ ـ کاظم] که به خیرمملکت باشد، دراین فرصت بسمع اعلیحضرت مؤثر و با اهمیت تلقی نمیشود، وبدخواهان افغانستان نمیخواهند که امثال ما خیراندیشان حکومت داخل خدمات وطن باشیم، اگرتکرار بوطن عودت کنیم، البته این معاودت ما را همان اشخاص مغرضیکه موجبات حرکت ما را از وطن فراهم آورده اند، وسیلۀ القای مزید غلط فهمی و شکرنجی و جدائی بین ما و شخص شاه خواهند شد. بنابران لازم و ضرور است که خودها را از کار حکومت کنار کنیم، زیرا دراینموقع که اعلیحضرت امان الله خان برآن افکارخود پسندیکه موجب پریشانی وگزند ملت را فراهم می آورد وآتش شقاق ونفاق را ازدست خود بخرمن امنیت جامعه و وطن میزند و درمشکلات محیط می افزاید و با آن همه عرایض و پیشنهادهای تحریری و تقریری و تیلفونی و تلگرافی [بهتر بود چند مثالی از همچو پیشنهادها را در ان کتاب بطور مستند مشخص ارائه میداشتند ـ کاظم] و معذرت و خشونتیکه ماهمه بالنسبۀ تعدیل افعال واصلاح اعمالش برای خیراوشان و منفعت ملک نمودیم گوش نمیدهد، بودن ما در معیت او موجب بدنامی دنیوی و عذاب اخروی شده برجامۀ سفید ما لکه های سیاه بدنمائی از تبعیت حکومت امانی می افتد.»("نادرافغان"، صفحه 311 ـ 313)

از توضیحات فوق واضح میشود که تجمع برادارن محض به دلیل پرستاری از برادر بزرگ شان نبود، بلکه مخالفت آنها با شاه امان الله انگیزه اصلی آنرا تشکیل میداد، مخالفتی که با پلان های آینده شان ارتباط داشت. آنها در بیرون از کشور کوشیدند با انتقادهای صریح بر رژیم امانی و بخصوص برشخص شاه و مخالف با آن برای خود موقفی را اختیار کنند که گویا میتوانند به حیث یک بدیل برای آینده افغانستان توجه مطبوعات را به خود جلب نمایند وبا اشتهار در کارکردهای خویش درگذشته و تأکید برنقش نادرخان در جنگ استقلال و غیره خود را دراروپا به شهرت برسانند. دولت برتانیه که از ابتداء با شاه امان الله در خصومت قرار داشت و برای سرنگونی او در مواقع مختلف زمینه سازی میکرد، ازهمان آغاز درنظر داشت تا بجای خانواده امیردوست محمد خان یکی از احفاد سلطان محمد خان طلائی را در افغانستان بقدرت برساند، تجمع برادران را در اروپا فرصت مناسب یافت تا با آنها از نزدیک قرار ومداری بگذارد و بقدم بقدم بکوشد آنها را در جهت رسیدن بقدرت آماده سازد.

"ریه تالی ستیوارت" درکتاب "آتش درافغانستان" دراین باره می نویسد: «بتاریخ 10جنوری 1926 سفیرانگلیس درروسیه "سر ریچارد هاجسن" (Sir R. Hodgson ) که طوررخصتی به پاریس آمده بود، با محمدنادرخان و برادرش محمدهاشم خان دیدارکرد. حین تبادل نظر، نادرخان و برادرش به سفیر مذکور اطمینان دادند که آنها با برتانیه دوست وهم پیمان خواهند بود وبرعلیه روسیه فعالیت خواهند کرد وعلاوه کردند که آنها درمورد سرحد، سیاست دوستانه را درپیش خواهند گرفت. نادرخان پیشنهاد کرد که: دریای کنر سرحد بین هند برتانوی وافغانستان باشد.» سیتوارت درادامه می نویسد: «این باراول نبود که نادرخان با نمایندۀ انگلیس مذاکره میکرد، بلکه در13 می 1925 با "کلونل آرنک" درپاریس دیدارداشت ویک ماه بعد موصوف با لارد کریوL.Crewe )) سفیر برتانیه درپاریس درمورد اعمارخط آهن به مصرف برتانیه وهمچنان نا آرامی ها درکابل صحبت کرد. نماینده برتانیه گفت: "با پشتیبانی ما این دو برادر میخواستند که یک قسمت بزرگ خاک خدا داد افغانستان را به ما ببخشند وهاشم خان پیشگوئی کرد که بزودی انقلاب درافغانستان شروع میگردد و خودم شخصا ًاز شورش وقیام برعلیه امان الله خان طرفداری میکنم» (استیوارت، ریه تالی: "آتش در افغانستان ـ 1919 ـ 1929 ، مترجم: یارمحمد کوهستانی کابلی، چاپ اول، پشاور، 1380، صفحه 49 ـ 50؛ و تفصیل بیشتر دیده شود ـ درصفحه 305 ـ 307 متن انگلیسی کتاب مذکور)

ستیوارت در جای دیگر کتاب خود می نویسد: «برتانیه آرزو دارد که افغانستان را به صفت یک کشور حایل و عقب مانده نگهدارد و لذا قدم های ابتدائی را برداشت تا از اصلاحات امان الله خان جلوگیری شود.» او در ادامه می افزاید: «همچنان به تاریخ 7 دسمبر 1928 باردیگرهاشم خان با "کیو"(J.W.Keogh) قونسل برتانیه درشهر“نیس” تماس گرفت وتقاضای دیدار نادرخان را با وزارت خارجه برتانیه کرد و گفت که وی و برادرش را وزارت خارجه برتانیه به خوبی می شناسند. هاشم خان از قنسول تقاضا کرد که پیام او را به لندن بفرستد، زیرا نادرخان معلومات ارزنده و مفید در مورد وضع فعلی کشور خود دارد و به زودی به وطن برمیگردد. هاشم خان تقاضا کرد که وزارت خارجه برتانیه یک نفر را به نیس بفرستد و دراین مورد با نادرخان مذاکره نماید و قبل از عودت وی معلومات را بدست آورند، البته موضوع باید به قسم راز حفظ و نگهداری شود. ازین لحاظ وی(هاشم خان) و نادرخان به پاریس و لندن سفر کرده نمیتوانند. شخصی را که وزارت خارجه برتانیه می فرستد، باید به لسان فارسی و اردو بلدیت داشته و تکلم کرده بتواند. هاشم خان علاوه کرد که وی فرانسوی یاد ندارد و در انگلیسی مطلب خود را توضیح داده نمیتواند. هنگامیکه سفیر برتانیه موضوع را شنید، گفت: نادرخان اگر چیزی گفتنی دارد به انگلیسی بنویسد و من اعزام نماینده رسمی را جهت مذاکره با وی نظر نمیدهم و نیز علاوه کرد که به وی و برادرش اجازه عبور ازطریق هند برتانوی داده نشود. لذا به نادرخان مؤدبانه حالی ساختند که کسی موجود نیست که با وی دیدار نماید. در یاداشت مخفی وزارت خارجه برتانیه تذکر داده شده که برادران میخواهند که به افغانستان برگردند تا با شورشیان [شینوار] معاونت کنند.» (استیوارت: آتش در افغانستان...، ترجمه دری، صفحه 80 ؛ متن انگلیسی کتاب صفحه 429 ـ 430)

خلاصه همچو ارتباطات بین انگلیسها ومحمد نادرخان قبلاً وجود داشت، ولی انگلیس ها نمی خواستند به این روابط شکل رسمی وعلنی دهند، زیرا علنی شدن روابط، آیندۀ نادرخان را درافغانستان به خطر بی اعتمادی مردم مواجه میکرد. از آنرو انگلیس ها ظاهراً خود را دراین مورد بی طرف نشان میدادند و اما آنها هیچ شخص دیگر را برای سلطنت آینده افغانستان بهتر از محمدنادرخان وبرادران او نداشتند وتمام زمینه ها را بطورمستقیم وغیرمستقیم به نفع او مساعد می ساختند.

(ادامه دارد)