(بخش سی و چهارم)
حضورمحمدنادرخان و برادران برای استقبال و دیداربا شاه امان الله حین سفر اروپا:
سپهسالارمحمدنادرخان به دلایلی که قبلاً ذکرشد، از وزارت حربیه استعفی داد و شاه امان الله بتاریخ اول حمل 1303استعفی او را منظور و ضمناً به اثر خواهش خود سپهسالار او را به حیث وزیر مختارافغانستان درپاریس مقررکرد. او دراین وظیفه تا ماه قوس1305(نوامبر1926) بکارادامه داد و ظاهراً به دلیل مریضی از وظیفه کناررفت ودرجنوب فرانسه درشهر"نیس" بدون داشتن کدام موقف رسمی اقامت گزین شد و برادرانش هریک محمدهاشم خان و شاه ولیخان نیز با او پیوستند.
در کتاب "نادرافغان" راجع به دیدار محمدنادرخان و برداران با شاه امان الله مطالبی نوشته شده که بعضی قسمت های مهم آن را ذیلاً اقتباس میدارم، از اینقرار: «دراواخرسنه 1306 قدری صحت سرداراعلی محمدنادرخان رو بدرستی نهاد و فی الجمله باز قابل حرکت و قدم زدن شدند، ولی از اعادۀ دوران شدید مریضی بکلی مطمئن نبودند. دراینموقع درجراید خبر دورۀ اعلیحضرت امان الله خان به اروپا را گرفتند، متعاقباً خبروصول و حرکت اوشانرا ازمصرجانب ایطالیا خواندند، لذا تصمیم کردند که بنام افغانستان ازوشان پذیرائی کنند؛ ازاین جهت بغرض استقبال شاه افغانستان هرسه برادر از خاک فرانسه حرکت و درایطالیا یکروز قبل از وصول شاه وارد شدند.»
«چون آن جهازیکه حامل موکب شاه امان الله خان و رفقای همسفر شان بود، اولین بار درقارۀ اروپا لنگراندازشد، حضرت عالی سرداراعلی محمدنادرخان و سردارمحمدهاشم خان و سردار شاه ولیخان دربندرگاه "ناپولی" ایطالیا برای پذیرائی و خیرمقدم گفتن اوشان حاضر و درخود جهازجهت استقبال اعلیحضرت امان الله خان شتافتند و درآنجا با اوشان ملاقات نمودند....بعد ازاینکه جناب سپهسالار از پذیرائی و خیرمقدم خصوصی شاه فراغ یافتند، هرسه ذوات معظم دوباره به لیمان حاضر شده بادگر ورزای مختارافغانی که تماماً جهت استقبال شاه حاضرشده بودند، بیک نقطۀ مخصوص صف بستۀ احترام گشته جهت ادای رسم تعظیم عمومی شاه افغانستان منتظرماندند.»
«پس ازختم این مراسم رسمی هرچند ازطرف اعلیحضرت امان الله خان بصورت غیرمستقیم برای شان تکلیف و اصرار شد که در ضمن هیئت سفریه امانیه شامل و بهرمقامیکه شاه و رفقای او پذیرفته میشوند، این سه ذوات کامل هم داخل باشند، اما سپهسالارصاحب بواسطۀ ناچاقی طبعش از پابندی بامورتشریفاتی ومراعات باصول مقررۀ رسمی انکار و درآزادی وبی تکلفی بودن خویش اصرارکرده از قبولیت همراهی با شاه استنکاف ورزید، همچنین جنابان محمدهاشم خان و شاه ولیخان هم به عذرتیمارداری و تنهائی سپهسالارخودها را از مخالطت هیئت سفریه امانیه سبکدوش کردند. درایطالیا چند روزسپهسالاربیک هوتل دیگر مقیم و بعد ازآن عازم محل نشیمن شان در مانتون شدند که از اضلاع ملحقۀ نیس است و شاه و رفقای او را بفکر و ارادۀ خودشان گذاشتند.»
«برعلاوۀ این صحبت، ملاقات دیگری هم بین شاه و این سرداران دیانت پناه درموضع "نیس" واقع شده است. جناب سپهسالار و برداران هشیارشان درین نوبت هم با اعلیحضرت شیوۀ همدردی و صداقت را مراعات کنان حقایقی را بی کم و کاست بدرستی و صفائی باوشان حالی نموده دراثنای این مصاحبه و تبادل افکار بالنسبۀ مجاری امورحال واستقبال بسا نکات عالمانه ونظریات دوراندیشانه باوشان اظهارو پیشنهاد فرمودند.» [متأسفانه که مثل همیشه درکتاب "نادرافغان" راجع به موضوعات مورد بحث "امور حالیه و استقبال بسا نکات عالمانه و نظریات دوراندیشانه" کوچکترین توضیح داده نشده که در کدام موارد مشخص آنها صحبت کردند و صرف به همین اجمال و بازی با کلمات بسنده شده است.]
«ولی اعلیحضرت امان الله خان نظر بعادت مألوف شان نه تنها با آن کلمات نافعه و افکار همدردانه حوالۀ سمع نمی فرمودند، بلکه بعضاً درجواب این جملات غمخوارانه نادری[یعنی کدام کلمات و کدام موضوعات؟] مضامین خارج از موضوع را تقریر و بهمان بلند پروازی های معتادۀ پادشاهانۀ خود به تردید آن می پرداختند که بسا اوقات درین اجوبۀ امانیه چنان الفاظ و عباراتی استعمال میشد که جذبات مسلمین صادق را مشتعل و سائرین را از آن بیان خویش که به عقاید و مقررات دین مبین تصادم میکرد، متأثر مینمودند.»[از جملات آخر متن فوق معلوم میشود که شاه امان الله درجواب نادرخان در مسایل دینی مطالبی را گفته که گویا مخالف دین بوده باشد، درحالیکه دانش شاه امان الله در امور دینی بسیاربیشتر ازدانش محمدنادرخان بوده است واین امر بخصوص در مباحثات لویه جرگه 1303 پغمان ضمن بحث با علمای دینی روی مسایل شرعی ثابت شده است. لذا غیرمحتمل خواهد بود که شاه امان الله درچنین فرصت کوتاه به بحث روی مسایل دینی با محمدنادرخان طوری بپردازد که ازآن بتوان ضدیت او را با مسایل دینی استنباط کرد.]
«چون یکی ازموجبات سفراعلیحضرت امان الله خان به اروپا حصول دلجوئی و موافقت و رفع کدورت این سپهسالار صاحب کیاست بود[این ادعا حقیقت ندارد، چون هدف سفر، طوریکه قبلاً به تفصیل بیان شد، بسیار فراتر از یک موضوع شخصی و خصوصی بود و گذشته از آن اگر چنین می بود، شاه امان الله به محمدنادرخان قبلاً از آمدن خود به اروپا اطلاع میداد، درحالیکه به قول خود محمدنادرخان ازسفر شاه و نیز تاریخ ورود شان به بندر ناپولی از طریق مطالعه اخبار اطلاع حاصل کرده بود]،
«اما برخلاف توقع دیده شد که دراول صحبت آن کدورت از امثال همین اقوالیکه شمۀ ازآن اشاره شد وغرض پرستی بعضی نفری بجای تقلیل بزیادت خود افزود واخیراً امان الله شاه ازین گرفتگی طبع سپهسالاربسیارمتأثرشد وتصمیم کرد، بهرصورتیکه باشد سپهسالار را به آمدن وطن وادار و برفع تقارخاطرش بکوشد. لذاجهت حصول این مقصد وفدی راهم با فرامین خاص نزد سپهسالار ارسال نمود. اما این وفدیکه از حضور پادشاه جهت حصول موافقت سپهسالار صاحب آمده بودند، بعد از شنیدن بیانات عاقبت اندیشانه جناب محمدنادرخان گریان و بحقانیت و صحت مفکورۀ شان تصدیق کنان پیام عدم موافقت اوشان را درصورت عدم تغییرمسلک حکومت بصورت خاطرخواه اوشان با خود بردند.»[اینکه کدام اشخاص شامل این وفد پیام آور بودند و چرا شاه اصرار بر برگشت محمدنادرخان به وطن داشت و چرا محمدنادرخان به این پیام جواب منفی داد، بعداً به آن مختصر جواب داده خواهد شد.]
«دراین موقع جناب سردارمحمدعزیزخان که چندی قبل برین به افغانستان رسماً مدعو شده رفته بودند و چندی بعد از جریانات داخل وطن تنگدل شده جهت خبرگیری سپهسالار غازی وعلاج پسرخود محمد داؤد خان که در ضمن آن طلبۀ افغانی که درفرانسه تعلیم میگرفتند شامل، و درین ایام مریض سخت بود، تکراربفرانسه وارد ومصروف معالجه و تیمارداری پسر وخبرگیری برادر مهرپرور شان شدند.»
نویسنده کتاب "نادرافغان" این موضوع را با تذکر ذیل پایان میدهد و می نویسد: «بالجمله چون اعلیحضرت امان الله خان که دل دادۀ همان مسلک ناعاقبت اندیشانۀ خود بود، بعد ازاینکه متیقن شد و دانست که بهیچ صورت سپهسالاراین مسلک او را تعقیب نمیکند و بهمان مفکورۀ خداپسندانۀ که بحال ملک و ملت نافع و موافق هست، دوام دادند. لهذا در برابر پیشرفت خیالات خود بصورت قطعی ازسپهسالار واخوان دیانت مدارش صرف نظرفرموده و بهمراه ختم دورۀ اروپا داخل شدنش درخاک شرق اوشانرا بلمره از لوح خاطرخود فراموش کرده ازین وضع خود پسند شان که برضد احساسات ملی[؟] بود، سرداراعلی محمدنادرخان سپهسالار را دوباره به بسترعلالت وبیماری وقلق واضطراب لایتناهی انداخت و بدرد مصائب ملت محبوب ومملکت مرغوبش مبتلا ساخت.» (مطالب بالا همه بدون کم و کاست ازکتاب "نادرافغان"، صفحه 316 تا 321 اقتباس گردیده است.)
استاد عزیزالدین وکیلی پوپلزائی درکتاب"سفرهای غازی امان الله شاه..." ازحضور و دیدارمحمد نادر خان وبرادرانش حین ورود شاه به بندر ناپولی ایتالیا هیچ تذکری نمیدهد، اما وقتی گزارشات جریان سفرشاه را درفرانسه که از4 دلو1306 آغازوتا19 دلوادامه یافت، شرح میدهد، ازدیدار محمدنادرخان و برادران او با شاه یاد میکند که سردارمحمد نادرخان و برادرانش دوبار با شاه امان الله مختصر دیدار داشتند: بار اول روز 15 دلو حینیکه شاه و تعدادی ازهمراهان از لیون به وسیله ریل دوباره به پاریس برگشتند و بار دوم بتاریخ 19 دلو هنگامیکه شاه پاریس را به عزم بلژیک ترک مینمودند. اینکه چرا وکیلی پوپلزائی از حضور نادرخان و برادران در ناپولی تذکر نمیدهد، شاید به این دلیل که چون موصوف مطالب مندرجه کتاب خود را از مطبوعات داخلی گرفته و حضور محمد نادرخان در ناپولی غیر قابل پیشبینی بود و لذا در مطبوعات داخل کشور انعکاس نیافته است.
پوپلزائی در صفحه 80 کتاب مذکورچنین می نویسد: «پادشاه و ملکه افغانستان به وقت ظهر 15 دلو از لیون بطرف پاریس حرکت فرمودند و ساعت 10:20 شب دراستاسیون [ایستگاه] "گارد لیون" که با بیرقهای افغانستان و فرانسه تزئین یافته بود، واصل گردیدند. رفقای سفر پادشاه غازی که برای اجرای پاره یی از وظایف در پاریس مانده بودند، با اعضای سفارت افغانی مقیم پاریس که سردار محمدنادرخان، سفیرسابق افغانی درپاریس و دوبرادرشان سردارمحمدهاشم خان و سردارشاه ولیخان نیز درآن جمعیت شامل بودند و طلاب کلان سال افغانی که در پاریس تحصیل میکردند، از مقدم امان الله شاه غازی در استانسیه استقبال نمودند. امان الله شاه غازی پس از قبول رسم سلام و احترام هیأت های مستقبلین به هوتل تشریف برده مصروف امورسفریه ازقبیل اتمام مسودات یادداشت ها و صدور مراسلات و احکام در اجرای بعضی مسایل گردید....»
پوپلزائی در صفحه 84 کتاب علاوه میکند: «امان الله شاه غازی پس ازانجام سفررسمی و غیررسمی پاریس، مصمم سفربروکسل ـ بلژیک گردیدند. بتاریخ 19 دلو 1306ش ساعت 11:30 جانب استانسیه حرکت نمودند. چهارنفرمهمانداران پادشاه غازی درهوتل حاضربودند. دراستانسیه گارد احترام با موزیک حاضر و تزئینات و ترتیبات لازم گرفته شده بود. یک نفر ژنرال و رئیس تشریفات ریاست جمهوری دولت فرانسه و سائر شخصیت ها برای ادای احترام و مراسم وداع حاضر بودند و درمیان جمعیت وزیرمختارسابق افغانستان سردارمحمدنادرخان و دوبرادرایشان سردارمحمدهاشم خان و سردار شاه ولیخان در صف مستقبلین قبلاً رسیده و منتظر بودند. طلاب افغانی مقیم پاریس نیز حاضر گردیده ازحضورامان الله شاه غازی وداع نمودند. پس ازاین مراسم "ترن" موکب امان الله شاه جانب بروکسل در حرکت افتاد....»
خانم ریه ستیوارت نویسنده کتاب "آتش درافغانستان" ازحضورمحمدنادرخان و برادارانش در بندر ناپولی گزارش میدهد ومی نویسد: «شاه امان الله بروز 5 جنوری [1928 مطابق 15 جدی 1306ش] به قصد اروپا با داشتن افکار جدید به ناپل رسید و در آنجا او با یک تعداد اشخاص نظام کهنه در افغانستان روبرو شد. نادر و دو برادرش هاشم و شاه ولی آمده بودند تا او را ببینند. بسیار چیزها تغییر کرده بود از وقتیکه او و نادر دونیم سال قبل ازهم جدا شده بودند. امان الله به مرتبه بسیار بالا رسیده بود. او نه تنها یک پادشاه بود که با وجود قدرتش با نادر توسط رشته های عنعنه و بستگی های خانوادگی باهم ارتباط داشتند که نمیتوان آنرا نادیده گرفت. اینجا امان الله یک مهمان روز بود، و نادر هر روزنامه را که باز میکرد عکس امان الله را درآن می دید. امان الله ظاهراً میدان را با پیشرفت برده بود. نادر ازطرف دیگر درهیچ جا موقف رسمی نداشت. او و برادرانش موقف شخصی یا خصوصی داشتند. وقتی امان الله به نادر نظرداد که به افغانستان برگردد، نادر بعضی شرایط را به او پیش کرد.»
«آن تنها شرایط سیاسی در بارۀ انکشاف و برخورد با مسایل اقوام نبود. نادر درباره اشخاص صحبت کرد. اواصرار داشت تا قبل ازآنکه بوطن برگردد، امان الله باید یک تعداد اشخاص را از مقام برطرف کند و ازآنها نام برد: [محمد] ولی وکیل سلطنت، غلام نبی، محمدسمیع، غلام صدیق، محمود طرزی.» [خانم ستیوارت این گفته را حواله به کتاب شاه ولیخان "یادداشتهای من" میدهد، ولی اینجانب همچو متن را درآن کتاب نیافته است. شاید مارشال شاه ولیخان این موضوع را حین صحبت شخصی به خانم ستیوارت گفته باشد ـ والله اعلم]. ستیوارت در ادامه می نویسد: «بعضی ازاینها کسانی بودند که موجب برکناری او از مقام شده بودند و با بعضی از آنها اختلاف نظرداشت. امان الله با قبول این نظر باید همه کسانی را برکنار میکرد که موجب اوج شهرت او شده بودند و این معنی میداد که باید نادر یگانه کسی باشد که دولت را اداره نماید.»
«برادران بازهم با امان الله باردیگر درفرانسه صحبت کردند. هاشم با نورالسراج ملاقات نکرد. بعضی شایعات موجود بود که ماهیت این ملاقاتها راگرم می ساخت که نادردربرابرآن عکس العمل "تنفرآمیز" نشان میداد.» (دیده شود متن انگلیسی کتاب "آتش درافغانستان"، نوشته خانم ریه تالی ستیوارت، 1973، صفحه 328 ـ 329)؛ [قابل ذکراست که هاشم خان قبلاً با خواهر شاه نورالسراج نامزد شده بود و اما موصوفه نامزدی را فسخ کرد و با پسر کاکای خود ازدواج نمود که این عمل گفته میشود موجب تشدید مخالفت دو خاندان و بخصوص هاشم خان با شاه امان الله گردید.]
اگر به دقت دیده شود، حین ورود شاه به ناپولی مراسم رسمی طوری بود که شاه و ملکه ایتالیا و نیز موسولینی صدراعظم و اعضای کابینه او همه برای استقبال شاه و ملکه در محل مخصوص بندرتشریف اورده و انتظار ورود شاه و ملکه افغانستان را می کشیدند؛ همه جا با بیرق های دو کشور تزئین یافته و پذیرائی با فیرتوپ و پروازطیارات همراه بود. در چنین موقع حساس احتمال رفتن محمدنادر خان که درآن وقت فاقد هرنوع موقف و مقام رسمی بود، به داخل کشتی، ملاقات و صحبت با شاه بسیار کم و حتی ناممکن پنداشته میشود و آنهم قسمی که نادرخان ازسفر شاه امان الله به اروپا کاملاً بی خبر بود و نیز روز رسیدن او را به ناپولی صرف ازطریق خبرهای منتشره در روزنامه ها اطلاع یافته بود. همچنان پروتوکل های رسمی در همچو مواقع به هیچ کس اجازه نمیدهد که بدون استیذان مراجع ذیصلاح به داخل کشتی برود، چنانچه دیگر وزرای مختار سفارتهای افغانی همه در یک قسمت مخصوص مشایعت در جمع اراکین دولت ایتالیا صف بسته و منتظر ورود شاه و ملکه به محل پذیرائی رسمی بودند.
در دو بار دیگر محمدنادرخان و بردارانش حین رسیدن از شهر لیون به ایستگاه ریل در پاریس و همچنان هنگام عزیمت بسوی بروکسل بازهم در ایستگاه ریل فرصتی نبود که شاه بتواند با نادر خان در مورد برگشت او برادارنش به وطن صحبت کند، زیرا برعلاوه حضور یک تعداد طلاب افغانی تعدادی ازهیئت پذیرائی فرانسوی نیز درآنجا جهت خداحافظی حضور یافته بودند. اما آنکه شاه امان الله حین اقامت خود در پاریس وفدی را مؤظف ساخته باشد تا به نیس رفته و با محمدنادرخان در بارۀ برگشت او بردارنش به افغانستان پیام فرستاده باشد، بسیار قرین به واقعیت است و محمد نادرخان دراین موقع شرایطی را برای برگشت خود به وطن پیش کرده باشد که برای شاه غیرقابل قبول بوده وبدانوسیله محمدنادرخان توانسته باشد خود را از موضوع کنار بکشد، بعید ازامکان نیست.
اینکه چرا شاه امان الله از نادرخان درخواست برگشت به وطن کرده باشد، به دلیلی خواهد بود که شاه حتماً از تماسهای محمدنادرخان و برادرانش با انگلیسها که ازسال 1925 آغازشده وکماکان ادامه داشت، قبلاً مطلع بوده و با این دعوت میخواسته تا محمدنادر خان را بداخل کشور فرا خواند و درآنجا فعالیت های او را زیرنظرداشته باشد واما اینکه چرا محمدنادر خان این درخواست شاه را به شرایطی ثقیل و غیرعملی مبنی بر عزل بعضی شخصیت های مهم دولت موکول کرد، بازهم برمیگردد به این نکته که نادرخان خواست به نحوی پیش پای شاه شرایطی را قرار دهد که شاه ناگزیر از قبول آن امتناع ورزد و نادرخان نیز از رفتن به افغانستان بدینوسیله خود را کنار بکشد، چون او فکر دیگر درسرداشت و ازبحرانی که درافغانستان حین غیابت شاه درحال وقوع بود وتوسط انگلیسها دامن زده میشد واحتمال سقوط سلطنت را پیشبینی و خود را به حیث یک کاندید قدرت با حمایت انگلیس محسوب میکرد، منتظرفرصت برای آینده بود و نمیخواست تا روشن شدن اوضاع به افغانستان برگردد.
(ادامه دارد)