(بخش چهل و دوم)
(ادامه) نقش انگلیسها در سقوط دورۀ امانی:
3 – داکترعبدالرحمن زمانی در کتاب "بارنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس" دربارۀ دست داشتن انگلیس درسقوط دورۀ امانی به نکات مهمی اشاره می کند که به ذکرمختصر بعضی ازآنها در اینجا بسنده میشود. اومی نویسد: «استعمارانگلیس که همیشه یک افغانستان قوی وغازی امان الله خان را برای سلطه و منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی خود تهدید بزرگ میشمرد و از انواع توطئه ها و تلاش های ترور و کشتن هم نتیجۀ مطلوب شانرا بدست نیاورده بود، ازفرصت استفاده نموده در صدد برانداختن سلطنت وی برآمده ازهیچ کوششی درپهلوی تشویق وتطمیع رهبران مذهبی ومخالفین دولت درین راه دریغ نورزید.» زمانی به استناد ازمآخذ معتبر ازجمله اسناد آرشیف هند برتانوی ازاقدامات ذیل یاد میکند که انگلیسها برای براندازی سلطنت شاه امان الله به آن دست یازیدند: موجودیت لارنس جاسوس مشهورانگلیس به نام مستعار"ایرمن شاو"، کارشکنی های بی پردۀ انگلیسها تحت نام سیاست بیطرفی، پروازطیارات انگلیسی و فروریختن اوراق تهدید آمیزهنگامیکه کابل تحت حملۀ مخالفان قرارداشت، نصب دستگاه تلگراف بیسیم درسفارت انگلیس بدون اجازۀ حکومت افغانستان، ملاقات سفیرانگلیس با حبیب الله کلکانی، تداوی حبیب الله کلکانی توسط انگلیسها، دسیسه سازی نمایندگان انگلیس درکابل، فعالیت عبدالواحد شینواری یا"مستر وید آسترالیائی" و جاسوسان دیگرانگلیس،اختفای اسناد مبنی برکتمان دست داشتن انگلیس درتوطئه های ضد نهضت امانی، پخش تبلیغات وسیع علیه امان الله خان و ملکه ثریا. (برای شرح مزید دیده شود - زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، جلال آباد، 1391، صفحه 357 تا 374)
یکی ازموضوعات مهمی که داکترزمانی به شرح آن می پردازد، توطئۀ مسمی به "پنیاله" (Paniala) است وآن محلیست درحواشی دیره اسمعیل خان که درآنجا طرحی برای براندازی رژیم امانی رویدست گرفته شده بود. او برطبق اسناد آرشیف هندبرتانوی در شرح این توطئه می نویسد: «این طرح که درآن روحانیون پرنفوذ، سرداران و مامورین عالیرتبه دولتی سهیم بودند، کمک قبایل، همکاری چندنفر ازصاحب منصبان ارشد اردو و چندتن از والیان وابسته به گروپ توطئه گران نیز درآن درنظرگرفته شده بود، هدف آن طرح کودتایی بود که درجریان سفرغازی امان الله خان به اروپا درنظرگرفته شده بود. درین کودتا باید محمدولی خان وکیل سلطنت و اعضای فرق جدیدالتأسیس "استقلال و تجدد" دستگیر واقتدار بدست طرفداران سپهسالارمحمدنادرخان که درفرانسه بسر می برد، انتقال میکرد.» زمانی می افزاید: «اهمیت توطئه پنیاله به حدی بود که بی جی گولد شارژدافیر انگلیس در کابل با نزدیک شدن تاریخ عملیات که 8 مارچ 1928 تعین شده بود، در تلگرام شماره 81 مورخ 28 فبروری خود ازحکومت هندبرتانوی خواهش کرد که نظربه اهمیت موضوع تمام جریانات مربوط به این توطئه به اطلاع لندن رسانیده شود. در راپوراستخبارات بلوچستان ازقول حاجی دوست محمد گفته شده است که این توطئه ملاها توسط فضل عمرحضرت صاحب شوربازار کابل سازمان یافته است. ادعا میشود که وی در جملۀ اشخاص عمده دیگر با عبدالعزیز خان وزیرحربیه، شیراحمد خان رئیس شورا که فعلاً شاه امان الله را همراهی میکند، محمدعثمان خان سابق نائب الحکومه قندهار ویکی از حامیان ایوب خان در دوران زندگی اش، درمکاتبه بوده است. درصفحات 2- 3 گفته میشود که هدف آنها برانداختن فرقه جدید بوده است(فرقۀ استقلال وتجدد که رئیس عمومی و بانی آن اعلیحضرت غازی امان الله خان بود). لست افغانهای برجسته منتسب به این توطئه(مندرج صفحۀ 15) که قرار بود قبل از 8 مارچ آغاز شود، شامل شاه محمود خان نائب الحکومه جلال آباد، برادر نادرخان نیز بود.»
«در دوران سفرغازی امان الله خان سپهسالارمحمدنادرخان و برادرانش دوبار به ملاقات غازی امان الله خان رفتند ودرجلال آباد ونقاط دیگرافغانستان هم شایعاتی پخش شد که گویا سپهسالارمحمدنادر خان با غازی امان الله خان آشتی نموده و بزودی به افغانستان برمیگردد.»
زمانی دربارۀ ناکامی این توطئه می نویسد که: «توطئه کودتا با وصف تمام رازداری ها و کوشش های ستر و اخفای آن توسط حکومت افغانستان به موقع کشف شد. دست شاه محمودخان بصورت عاملانه ازکار گرفته شد و به کابل اعزام گردید و تعدادی از اعضای شبکه ازکاربرکنار و تعدادی هم تحت مراقبت قرارگرفتند. اینکه با کشف این توطئه بنا به هدایت غازی امان الله خان تا برگشتش هیچکسی زندانی ویا کشته نشد، مامورین انگلیسی غافل گیرشدند. آنها ازنداشتن معلومات کافی دربارۀ کشف کودتا به تشویش بودند. شارژدافیرانگلیس مقیم کابل طی تلگرام شماره 12 مورخ 5 مارچ 1928 به وزارت خارجه خود نوشت که ازیکطرف آوازه های آشتی محمدنادرخان با شاه و بازگشتش به افغانستان حتی قبل ازبازگشت شاه و ازطرف دیگرموقوفی شاه محمودخان برادرش از نائب الحکومگی جلال آباد و بیکاری اش باعث نگرانی شدید شده است. لطفاً راجع به نادرخان هر معلوماتی را که دارید، بما لطف کنید. دفترخارجه ازلندن به سفارت خود درکابل نوشت که: "معلومات محرمانۀ رسیده به ما نشان میدهد که نادرخان با دوبرادرش امان الله را در روم ملاقات کرد؛ پذیرائی سرد سبب انزجار آنها شده، لذا با عجله به جنوب فرانسه برگشته و تاحال درآنجا میباشند."» (مأخذ بالا، ... صفحه 361 ـ 362)
داکترزمانی دررابطه با نقش انگلیسها در سقوط دورۀ امانی ازحضورلارنس درمیرامشاه [بعضی ها آنرا میرانشاه می نویسند] در وزیرستان شرح مشابهی دارد که قبلاً درکتاب سنزل نوید ذکر گردید. زمانی می افزاید: «حکومت انگلستان نمیتوانست ازموجودیت لارنس درسرحدات افغانستان منکر شود، اما از دست داشتن او در رویدادهای افغانستان منکرشد.... دراسناد آرشیف انگلستان سندی که دست داشتن لارنس را درتوطئه ضد رژیم امانی ثابت سازد، مثل اسناد مستقیم دیگر دیده نشده است، اما اسناد متعدد موجود اند که دروغ و کتمان ادعاهای انگلیس را ثابت می سازند.» زمانی ضمن آنکه به موجودیت بعضی اسناد دراین مورد اشاره میکند، می نویسد: «قابل یادآوریست که حتی نبودن سند هم نمیتواند دلیل نبودن حقیقت یک موضوع باشد. اولاً تمام اسناد محرمانۀ آرشیف انگلیس بدسترس محققین قرار داده نشده است و دراسناد موجودحتی نامهای افراد وخانواده های متعدد حذف شده اند، زیرا افشای آن یا منافع مشترک شانرا با خطر مواجه ساخته یا خطر رسوائی سیاسی را به بار آورده ویا مانع استفادۀ آینده ازآنها میشود. ثانیاً درآرشیف مذکوراسناد متعددی وجود دارد که نشان دهندۀ تلاشهای جعل سازی دراسناد وجلوگیری ازافشای حقایق را نشان میدهد.»(برای شرح مزید دیده شود: مأخذ فوق...، صفحه362 - 367)
داکتر زمانی دربارۀ پالیسی گویا بیطرفی یا عدم مداخله انگلیسها درامورافغانستان در آستانه سقوط رژیم امانی و شورش حبیب الله کلکانی می نویسد: «انگلیسها مدعی بودند که خواستار بی ثباتی و برگشتن نا آرامی در افغانستان نبوده و به سیاست عدم مداخله درامور افغانستان پابند میباشند. انگلیسها ادعا داشتند که تنها از بیرون خطوط میدان بازی ناظر اوضاع بوده میخواهند مطمئن باشند که اتحاد شوروی نیزعین پالیسی را تعقیب نماید و می گفتند که آماده هستند همان رهبری را برسمیت بشناسند که قابلیت و استعداد مهارکردن یک افغانستان متحد و نیرومند و مستقل را داشته باشد. انگلیسها با این کار در واقع شناسائی خود را از رژیم امانی سلب و وی را که پادشاه افغانستان بود، با مدعیان دیگر تاج و تخت مثل علی احمد خان، سردارمحمدعمرخان پسر سردار ایوب خان، حبیب الله کلکانی، غوث الدین خان و محمدنادرخان در یک سطح قرار دادند»
زمانی می افزاید: «به استناد اسناد محرمانه استخبارات انگلیس که فعلاً از محرمیت برآمده اند، به اثبات میرسد که در جملۀ مدعیان تاج و تخت افغانستان، انگلیسها نادرخان را مدنظر داشته و ترجیح میدادند. اما آنها درک نموده بودند که اگر بصورت آشکار از نادرخان حمایت کنند، این حمایت نسبت نفرت افغانها از استعمار انگلیس، چانس بقدرت رسیدن نادرخان را ازبین خواهد برد. همچنان سفارش ادعای نقش بیطرفی بهانۀ خوبی بود برای جلوگیری از مداخلۀ اتحاد شوروی و بازی دادن مدعیان دیگر قدرت مثل علی احمدخان، غوث الدین خان و حبیب الله کلکانی.» (مأخذ بالا...، صفحه380)
اگرچه سند رسمی مبنی برمداخلات انگلیسها در آرشیف آنها قابل دسترسی نیست، اما شواهد و قراین واضح دال برواقعیت دست داشتن آنها در سقوط دورۀ امانی موجود است. داکترزمانی برای ثبوت آن به شرح نکاتی برمبنای اسناد آرشیف محرمانه انگلستان و دیگر مآخد معتبرمی پردازد که مختصر آن چنین است: - رهائی حبیب الله بسیار زودتر از موعد حبس او از زندان پشاور وبرگشت او به کابل و اطراف آن وآغاز حملات او درپغمان و کوهدامن؛ - جلوگیری ازانتقال اسلحه و مهماتی که شاه امان الله طی سفر خود در اروپا خریداری کرده و درآنوقت به بندر کراچی رسیده بود و آنهم در موقعیکه شاه به آن نیاز مبرم داشت؛ - ازآنجائیکه حملات قوای سقوی از حواشی سفارت برتانیه در کابل بطرف شهرصورت میگرفت وقوای دولتی ناگزیربخاطرجلوگیری از واردشدن صدمه به سفارت ازحملات ثقیل توپخانه اجتناب کردند، وزارت خارجه افغانستان ازسفارت مذکور خواست تا برای حفظ جان و مصئونیت اعضای آن، مرکز سفارت را به "هوتل ولی" که درجوارارگ موقعیت داشت، انتقال دهد، اما سفیرانگلیس این پیشنهاد را قبول نکرد و با این وسیله عملیات قوای دولتی را علیه شورشیها با ضعف مواجه ساخت؛ - اسناد موجود در آرشیف هند نشان میدهد که سفیرانگلیس در دوران اغتشاش دوبار با حبیب الله کلکانی در سفارت انگلستان که خارج از شهر و درزیر تپه باغ بالا موقعیت داشت، ملاقات نموده است؛ - عجله درانتقال شاه عنایت الله و خانواده او ازکابل بصوب پشاور و ازآنجا به چمن بوسیلۀ طیاره های انگلیسی برطبق توافق بین شاه عنایت الله و حبیب الله با وساطت حضرت محمد صادق مجددی تا هرچه زودتر میدان را برای سلطه حبیب الله درکابل خالی سازد (چنانچه گزارش مفصل آن قبلاً ذکرشد)؛ - همچنان نصب یک دستگاه تلگرام بیسم درداخل سفارت انگلیس تا تبادلۀ اطلاعات مستقیماً بوسیلۀ اعضای سفارت با خارج صورت گیرد، درحالیکه قبلاً این اطلاعات ازطریق دستگاه تلگرافی دولت افغانستان صورت میگرفت؛ - انگلیسها به مقامات ایالتی بلوچستان، پنجاب وایالت سرحدی شمال غربی محرمانه هدایت دادند تا تلگرام های ژورنالیست ها ومطبوعات راجع به اخبار و اوضاع افغانستان را سانسور و ازنشرات خلاف پالیسی برتانیه جلوگیری کنند؛ - به اساس پالیسی سختگیرانه انگلیس در مخفی نگهداشتن کمک های شان به مخالفین رژیم امانی، آنها از دادن اسلحه بطور مستقیم خودداری کرده، کوشیدند تا اسلحه را به قیمت بسیار ارزان و ناچیز در کوتل کوهات به اختیار مخالفان قرار دهند. (برای شرح مزید درهریک از موارد فوق که مبتنی براسنادآرشیف انگلستان ومآخذ معتبردیگرمیباشند، دیده شود: مأخذ بالا....ازصفحه 381 تا 400)
4 – لودویک آدامک درکتاب "روابط خارجی افغانستان درنیمه اول قرن بیست" درمورد نقش انگلیس ها در سقوط دورۀ امانی و رویکار آوردن حبیب الله کلکانی بقدرت به شرح نکاتی می پردازد که دراینجا با اختصار تذکار می یابد. او می نویسد: «پدیده های هولناک درکابل شک و تردید را به اوج کمال آن رسانید که برتانیا درسقوط امان الله و گماشتن حبیب الله بر سریرسلطنت افغانستان دست قوی داشت. حکومت برتانیا اعلان بیطرفی وعدم مداخله خود را درامورداخلی افغانستان اعلام داشت، مگر باهمه مهارتیکه برتانیا داشت، میخواست تا جلو افواه تحریکات را از خلع امان الله و ترک دادن کشور بگیرد، موفق نشد و آنهمه مساعی او شک و تردید را رفع نکرد. برتانیا سعی کرد بصورت بیطرفانه درشناخت پادشاه افغانستان خواه امان الله یا عنایت الله و یا این مبارز تاجک باشد عمل کند، اما بازهم به حیث هواخواه بچه سقاو شناخته شد. اگرچه هیچگونه شواهدی در دست نبود که پالیسی و روش برتانیا را بصورت واضح و خشونت آمیزبرعلیه امان الله وانمود سازد و نه در دفاتر و اوراق برتانیا و هند چنان سندی به نظر میخورد، با آنهم برتانوی ها و مخصوصاً هند برتانوی از همچو سرنوشت امان الله بصورت غیرشعوری خوش و مسرور بودند.»
آدامک می افزاید: «بادرنظرداشت این حقیقت که چندماه قبل امان الله مهمان عزیز و گرامی پادشاه برتانیا بود و تحایفی که برتانیا به او اعطا کرد و در ارسال سلاحها به او کمک و معاونت نمود و آن سلاحها درآنوقت به هند برای زمامدار سراقتدار افغان رسیده بود. مگر اختیار کردن یک روش بسیار ضیق بیطرفی برتانیا درهمچو یک فرصت حساس ونازک ومحروم ساختن امان الله ازگرفتن کمکهای لازم و به موقع دال بر ضعیف ساختن امان الله میباشد و بلکه قرار معلوم از ارسال آن عمداً ممانعت شد تا امان الله از آن در جنگ محافظت تاج و تختش استفاده میکرد و برای وی کمک می نمود، لهذا او از آنجهت ضعیف ساخته شد.»
آدامک می افزاید: «پالیسی برتانیا توسط دفتر امورخارجه آن در لندن چنان تعریف شده است که آنها فقط "حکومت قوی و سراقتدار" را کمک میکنند و در این راستا لندن به همفریز اطلاع داد که : "حکومت اعلیحضرت پادشاه برتانیا تمایل ندارد که درمسایل داخلی افغانستان یکی ازطرفین را کمک نمائید، بلکه آنها را در رقابت و ادعای شان برای رسیدن بقدرت در کشوربحال خود بگذارید. فاتح آرزو خواهدداشت تا حکومت مرکزی خود را تقویت بخشد و درسراسر کشور نفوذ خود را پخش نماید و درآن فرصت حکومت ما تمایل دوستانه خود را جهت تقویه مردم افغانستان به آن ارائه خواهد داشت و چنان کمک و معاونتی به آن یکی داده خواهد شد که کشور خود را سر ازنو تعمیر کند و انکشاف دهد.» آدامک در این ارتباط تصریح میکند که: «اعلام بیطرفی وعدم مداخله درجنگ داخلی افغانستان یک چیز است، اما تطبیق این پالیسی و روش امر چیز دیگر است.»
اینکه چرا برتانیا ظاهراً موضوع بیطرفی و عدم مداخله در امورداخلی افغانستان را مطرح کرد، آدامک آنرا از دو نقطه نظر بیان میکند و می نویسد: «ملحوظات بس مهمی که درترکیب این پالیسی برتانیا نهفته بود، عکس العمل هایی بود که شاید از دو منبع به ظهور میرسید: اول عکس العمل قبایل آزاد که به حیث یک کمربند افغانستان را حلقه کرده اند و مسلمانان هند، دوم عکس العمل روسیه شوروی که شاید آنها از مداخله برتانیا مشکوک می شدند و در پاسخ نقش فعال تری را درین جنگ بازی میکردند. اشخاص رسمی برتانیا موافقه داشتند که نه قبایل سرحد آزادهند و نه شوروی درین جنگ اشتغال و اشتراک نموده اند و پالیسی برتانیا هم به آن اصرار ورزیده که کاری نکند تا باعث تحریک و تشویق آنها دراشتراک به این جنگ شود. بنابرآن بهتردانستند تا بیغرض [بیطرف] باشند.»
آدامک مثل دیگر نویسندگان به این موضوع اشاره میکند که: «امان الله دراثنای سفر اروپایی خود به یک پیمانه زیاد اسلحه و تجهیزات حربی خریداری و ارسال کرده بود و همچنان وعده های زیاد سلاحهای لازمه و تجهیزات جنگی و دفاعی برایش داده شده بود که یک قسمت زیاد آن به هند رسیده معطل شده بود. درحالیکه به آن حکومت امانی ضرورت مبرم و عاجل داشت، مگر ازآنجا که امان الله تسلیم شد[استعفی داد] برتانیا تا آنوقت حکومت جدید افغانستان را برسمیت نشناخته بود، به ولایت دیگری جز کابل انتقال داده نشد. برتانیا ترک کردن حکومت امان الله و برتخت نشستن عنایت الله را میدانست، برتانیا مانند سایر قدرتهای دیگر درکابل سفارت داشت ومتکی به اراده نیک حبیب الله درحفاظت آن بود تا نگذارد که جنگجویان به آن ضرر و آسیب برسانند. به این ملحوظ سلاحهای را که امان الله خریداری کرد و در بندر کراچی معطل ماند و حکومت افغانستان به آن دسترسی نداشت. برتانیا همچنان صدور مواد سوخت طیاره را ممنوع قرار داده بود که برای قوای هوائی امان الله ضرورت عاجل بود.»
علاوتاً آدامک درباره موجودیت لارنس در وزیرستان مطالبی نوشته و بخصوص از یک نامه لارنس که عنوانی "ادوارد مارش" به تاریخ 10 جون 1927 (14 جوزا 1306) نوشته بود، تذکار میدهد که او حتی در کابل نیز بوده است. همچنان آدامک ازسرو صدای هایی گزارش میدهد که در مطبوعات بین المللی در مورد موجودیت لارنس و فعالیت های او درارتباط با نا آرامی ها و جنگ درافغانستان در انوقت به نشر رسیده بودند و درعین زمان از فعالیت تبلیغاتی علیه رژیم امانی یادآور میشود که ازطرف مخالفین براه افتاده و در ذهنیت سازی علیه امان الله خان نقش داشتند، ازجمله انتشار و توزیع عکس های ملکه ثریا که در لباس شب نشینی به چاپ رسیده بود و بیشتر توسط کوچیهای غلزائی به داخل افغانستان برده می شد تا تعصبات مذهبی مردم را برعلیه امان الله خان برانگیزند و نیزاخبار مربوط به مخالفت حضرات شوربازار با امان الله خان را که درمطبوعات هند انتشار می یافت، بیان میدارد. از شرح مزید هریک از موضاعات فوق به این دلیل صرف نظر میشود که در مآخذ قبلی نیز گزارش یافته و تذکارمجدد آن باعث طوالت کلام میگردد. (برای شرح مزید دیده شود - آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان درنیمه اول قرن بیست"، مترجم: پوهاند محمدفاضل صاحبزاده، پشاور، چاپ دوم 1377، صفحه216 ـ 223)
(ادامه دارد)