نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 13 می 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار13 می 2022

(بخش چهل و نهم)

حکومت سقوی مواجه با مشکلات عدیده و رجوع به مصالحه با رقیب:

حبیب الله کلکانی پس ازآنکه حکومتش درچند ولایت مهم کشوراستحکام یافت و رقبای قدرت نیز یکی بعد دیگرمیدان را برای اوخالی کردند، همه توجه خود را به ولایات مشرقی وجنوبی و نیزیگانه بازمانده رقیب خود یعنی سپهسالارمحمد نادرخان متمرکز ساخت و فکر میکرد با سازش و یا شکست او در جنگ میتواند برتمام افغانستان سلطه خود را پخش کند. اما رسیدن به این هدف کارساده نبود ومشکلات زیاد سر راه او قرارداشت که به چند مشکل عمده ذیلاً اشاره میشود:

1 - طوریکه در ارتباط با مقرری اشخاص در مقامهای حکومتی قبلاً تذکر رفت، دستگاه اداری رژیم سقوی دراختیار دو دسته اشخاص قرارگرفت: یکی تعدادی کم ازکسانیکه در دورۀ قبلی تجارب ماموریت درساحه نظامی وملکی داشتند، از جمله صاحبزاده شیرجان خان صدراعظم و وزیر دربار وبرادرانش هریک عطاءالحق وزیرخارجه، محمدصدیق خان قوماندان پکتیا و محمدکریم رئیس ضبط احوالات، همچنان عبدالرحیم خان صافی نائب الحکومه هرات، خلیل الله خان خلیلی مستوفی بلخ، مولوی عبدالحی پنجشیری وبعضی دیگر. درمقابل تعداد زیاد کسانیکه نه تنها فاقد تجارب اداری بودند، بلکه سواد خواندن و نوشتن را نیز نداشتند مشتمل برهمرزمان حبیب الله و بعضاً همشریکان او که قبلاً در دزدی و قطاع الطریقی درخلقۀ او قرار داشتند و در راه رسیدن حبیب الله به سلطنت نقش بسیار مهم بازی کردند. این دسته اشخاص که شب درمیان از گمنامی به مقام ومنزلت و رتب اعزازی سپهسالار، نائب سالار و جنرالی رسیدند، درهمان روزهای اول بجای آنکه به حفظ امنیت بپردازند، برعکس با همان خصلت سابقه خود شان و همرزمان مادون شان به چور و چپاول خانه ها و تعرض به ناموس مردم دست دراز کردند و به حیث قوای فاتح هریک خویشتن را مالک غنیمت های جنگی دانسته هرچه در گیر شان آمد، گرفتند و بین خود تقسیم کردند.

میگویند روزی مردم از سوء اداره این "جرنیل های خود مختار"و ظلم شان برمردم به امیر شکایت رسید، امیرهمه را در درباراحضارکرد وبرای شان گفت که: «اگراصلاح نشوید و دست خود را بطرف کوه و به سمت قندهار کرد، آنوقت پشت این کوه میروم و بچه بیوه [مقصدش شاه امان الله بود] را از قندهار میطلبم که سلطنت خوده بیگیره و آنگاه خوده غرغره میکنم.» اما این توصیه و تهدید از یک گوش درآمد و ازگوش دیگرآنها برآمد وهمان آش بود وهمان کاسه.(آدامک:"روابط خارجی افغانستان..."، ترجمه م. فاضل صاحبزاده، صفحه 214)

این وضع در تمام جنگ هائیکه قوای سقوی در ولایات کشور براه انداخته بودند، عمومیت داشت و چون لشکرسقوی بیشترمتشکل از مردمان کوهدامن وحواشی آن بودند، برخورد مستبدانه و تشدد بیش ازحد آنها برمردم دیگر ولایات به سرعت ماهیت جنگ را به جنگ قومی مبدل کرد و موجب نارضایتی و عقده مندی دیگر اقوام کشور گردید و برتعداد مخالفان حکومت سقوی برعلاوه شهر کابل، در دیگر شهرهای ولایات نیز افزود.

بسته شدن مکاتب به روی بچه ها درشهرکابل عامل دیگری بود که نارضایتی بعضی جوانان را بار آورد، چنانچه یک تعداد تصمیم گرفتند حین ورود حبیب الله به مسجد، بمبی را بسوی او پرتاب کنند و این برنامه توسط شخصی بنام قاری دوست محمد به اطلاع ضبط احوالات رسانیده شد وتعدادی را گرفتار وبه شمول اطلاع دهنده محکوم به اعدام نمودند و با انفجارهمان بمب همه آنها را ازبین بردند. درهمین راستا گروپ دیگری را نیز به اتهام نقشه قتل امیر اعدام کردند که درآن اشخاص ذیل شامل بودند: سردارحیات الله خان وسردارعبدالمجید خان(برادران شاه امان الله)، سردارمحمدعثمان خان، عبدالغفورخان تگابی وزیرداخله رژیم سقوی، حبیب الله خان معین وزارت حربیه، عبدالحمید خان توخی، قاضی محمداکبر خان. (عبدالشکور حَکم: "از عیاری تا امارت"،...صفحه 340)

2 - دراثر ادامه جنگها درهرطرف به تدریج قوای نظامی حکومت سقوی رو به ضعف گذاشت و تلفات انسانی در جنگ ها شدیداً افزایش یافت که دراثر آن بین خانواده های حامیان حبیب الله در کوهدامن این احساس پدید آمد که تا چه وقت جوانان آنها قربانی این جنگ ها شوند و خانواده های آنها که همه به زراعت و باغداری مصروف بودند، مواجه با کمبود قوای کار در مرازع و باغهای خود شدند. آنها که عمده ترین حامی حکومت سقوی محسوب می شدند، تدریجاً از اشتراک درجنگها خود را بیرون کشیدند و متوجه امور محلی خود شدند. به این اساس اشتراک درجنگ شور وهیجان خود را در بین جوانان کوهدامن از دست داد و درعین زمان روحیه همکاری با رژیم را تضعیف نمود.

3 - فقدان کارآئی اداری در حکومت ازیکطرف موجب تقلیل عواید دولت ازطریق مالیات گردید و ازطرف دیگر با راه اندازی متواتر جنگ ها مصارف حکومت به سرعت روبه افزایش گذاشت و حکومت دچار یک بحران اقتصادی شد. با وجودیکه حکومت سقاوی مبلغ 750 هزار پوند را از ذخایر اسعاری نظام قبلی که در خزانه موجود بود، تصرف نمود، اما این مبلغ به سرعت به اتمام رسید و حکومت سقاوی برخلاف آنچه در اول وعده داده بود تا مالیات را برمردم تقلیل دهد، پس از مدتی ناگزیر به افزایش مالیات گردید. درعین زمان مجبور شد تا نوت کاغذی چاپ کند و نیز نوتهای کاغذی زمان امانی را که از چلند بیرون کرده بودند، دوباره روی آن مُهر زده و به دوران اندازند که اینکار بازهم نتوانست جلو ضعف مالی حکومت را بگیرد؛ حتی درماه های اسد و سنبله حکومت توان پرداخت معاشات عساکر را نداشت. ازدیاد مالیات در حالیکه وضع اقتصاد مردم شدیداً رو به ضعف بود، موجب نارضاتی مزید مردم از اوضاع گردید.(آدامک: مأخذ قبلی...، صفحه 246)

4 - مهمترین مشکل حکومت سقوی که دراول نه تنها به اهمیت آن توجه جدی مبذول نکرد، بلکه تصور مینمود که خالی شدن پایتخت از وجود هیئت های دپلماتیک به نفع شان خواهد بود به این زعم که موجودیت آنها درکابل احتمالاً در موفقیت اعاده مجدد سلطنت با شاه امان الله کمک خواهد کرد. لذا حبیب الله نظر همفریز سفیر برتانیه در کابل را پذیرفت و به زنان واطفال خارجی ازکابل اجازه خروج داد. به همین اساس سفارت برتانیا ازتاریخ 2 جدی1307(23دسمبر1928) شروع به تخلیه خارجی ها از کرد و درظرف دو ماه به تعداد 586 نفر را در 82 پرواز طیاره به پشاور رسانید و سفارت روسیه نیز اعضای سفارت خود را به شمول یک تعداد آلمانها و ترکها از کابل بیرون کرد.

آدامک دراین باره می نویسد: «حکومت حبیب الله به این حقیقت پی نبرده بود که برتانیا درواقع نه تنها تبعه انگلیس را، بلکه جمیع اعضای دپلماتیک را از کابل بیرون می کشد و کابل را از وجود خارجیان تخلیه میکند. بنابرآن همفریز تمام اعضای سفارتخانه ها را تشویق کرد که ازین فرصت استفاده کنند وبرای سفرحاضر وآماده باشند وسفارتخانه های خود را درافغانستان بسته کنند.....مسئلۀ انتقال خارجیها به شمول جمعیت دپلوماتها نه تنها شک و تردید افغانها را راجع به تحریک برتانیا تولید نمود، بلکه خارجیهای مقیم کابل را به این عمل برتانیا مشکوک ساخت. تعداد زیاد دپلوماتها درکابل احساس کردند که نظریه همفریز بصورت کلی در پخش نمودن این مفکوره که جنگ داخلی افغانستان حد اقل برای دوسال دوام خواهد کرد و جنگ در کابل منتهی به قتل عام خواهد شد، مبالغه آمیز بود. همفریز سعی و تلاش نمود تا سفراء را قناعت دهد که جمیع خارجیان باید از کابل برآیند و سفارتخانه ها بسته شوند تا آنکه حکومت استقرار یابد و اکثریت مردم افغانستان آنرا به رسمیت بشناسند وبیعت دهند. این نظرهمفریز ازطرف وزارت خارجه برتانیا تقویه وحمایت شد که به صدراعظم های ممالک دیگر ازموضوع اطلاع دادند و اوضاع را بصورت واقعی جدی و وخیم ساختند تا آنها فهرست ابتاع خود را به همفریز درکابل تفویض دارند و ترتیبات انتقال آنها را از معرکه بگیرد. پس وظیفه همفریز خروج اعضای سفارتخانه ها و اتباع خارجی از کابل بود و خودش به آخرین طیاره برتانوی از کابل بیرون شد.»

این اقدام همفریز«شک و تردیدی را دربارۀ تخلیه افغانستان از وجود خارجیها ایجاد میکرد که این خود چال ونیرنگ دیگربرتانویان است. شک وتردید هیئت خارجیان زمانی تحقق پذیرفت که حکومت هند برتانوی مشتاق بود تاهرچه زودتر و به عجله آنها را از هند بیرون کشد و به مجردی که از کابل به پشاور رسیدند، علی الفور باید به جانب اوطان خود رهسپار شوند.»

آدامک در ادامه می نویسد: «حکومت حبیب الله به زودی به این حقیقت مسلم پی برد که از دست دادن جمیع اتباع خارجی، آن حکومت را از سعی در راه شناسائی دپلوماتیکی اش باز میدارد.... عطاءالحق وزیرامور خارجه به عموم سران هیئت دپلوماتیک رسماً اطلاع داد که حکومت او جمیع قراردادهای بین المللی را شناخته و به آن احترام میگذارد و از ایشان جداً خواهش میکند که کابل را ترک نکنند. مگر برتانیا در اینکار اصرار ورزید و نقش خود را پخته بازی کرد و در آخر حکومت افغانستان در مساعی خود ناکام شد. در 24 فبروری سه طیاره برتانیا جمیع اعضای سفارت فرانسه، ایتالیا و جرمنی را از کابل به پشاور انتقال داد و یک روز بعد 32 نفر عضو سفارت برتانیه به شمول همفریز افغانستان را ترک گفتند....سفارت روسیه در تمام مدت جنگ داخلی درکابل باز بود، اگرچه سفیر آن به مسکو برای گرفتن هدایت و مشوره رفته بود و همچنان سفارت ترکیه در ظرف 9 ماه مکمل زمان جنگ در کابل باقی ماند.» (برای شرح مزید دیده شود - آدامک: "روابط خارجی افغانستان...، صفحه227 تا 230)

با تمام این توضیحات آدامک این سؤال مهم را مطرح میکند که: «اگرحبیب الله توسط انگلیسها به سلطنت میرسید و دست نشانده آنها می بود، چرا اول او را به رسمیت نشناختند و ثانیاً چرا زمینه به رسمیت شناختن او را توسط کشیدن جمیع خارجیان از کابل برهم زند؟»

جواب به این سؤال بسیار ساده و واضح است که هدف انگلیسها ازعروج حبیب الله به سریر سلطنت یک مرحلۀ انتقالی و هدف آن فقط سقوط سلطنت شاه امان الله بود تا نخست او را بوسیلۀ حبیب الله کلکانی از سلطنت براندازند و پس از آن سقوط رژیم سقوی برای آنها چندان دشوار نخواهد بود تا نفر مطلوب خویس یعنی سپهسالارمحمدنادرخان را بر سریرسلطنت درافغانستان جابجا سازند. اگر حکومت سقوی را رویکار نمی آوردند، محمدنادرخان و برادرانش با کدام داعیه میتوانستند به وطن برگردند و دلیلی نداشتند تا حمایت مردم را بسوی خود جلب نمایند. همچنان دوره انتقالی با این مقصد مهم بود که در صورت شکست سقوی در برابر قوای امانی و رسیدن مجدد شاه امان الله به سلطنت، محمد نادرخان میتوانست ادعا کند که مقصد برگشت او به وطن نیز همین هدف یعنی اعاده مجدد سلطنت به شاه امان بوده است و دراین حالت محمدنادرخان میتوانست مقام از دست رفته خود را در سلطنت بار دوم شاه امان الله دوباره بدست آورد. اگرچه هنگامیکه شاه امان الله درسفر اروپا بود، یک اقدام کودتا گونه ازطرف بعضی حلقات مخالف شاه درحواشی دیره اسمعیل خان محلی بنام "پنیاله" (Paniala) سازمان داده شد تا محمدولی خان وکیل سلطنت وبعضی ازاعضای فرقه جدیدالتأسیس "استقلال وتجدد" را دستگیر واقتدار بدست طرفداران سپهسالارمحمدنادرخان که تا آنوقت درفرانسه بسرمی برد، انتقال کند. اما این کودتا که گفته میشود ازطریق نورالمشایخ مقیم دیره اسمعیل خان زمینه سازی شده بود، ناکام گردید و فقط بعد ازاین اقدام ناکام بود که انگلیسها کار را مستقیماً بدست خود گرفتند و پلان پرپیچ و چند مرحله ای خود را قدم بقدم درعمل پیاده کردند.

دلیل عمده اینکه چرا همفریز کوشید همه اعضای دپلماتیک را ازکابل خارج کند، نیزازهمان بدو مرحله به این مقصد بود تا از شناسائی رژیم سقوی توسط دیگر کشورها جلوگیری شود و مرحله انتقالی یعنی رژیم سقوی به زودی ممکنه متزلزل ومواجه به سقوط گردد.(برای شرح مزید دیده شود: رشتیا، سیدقاسم(سیدال یوسفزی): "نادرچگونه به پادشاهی رسید"،... صفحه10- 13)

5 - نورالمشایخ که روزی از حامیان رژیم سقوی بود، نیزمخالف حبیب الله کلکانی شد و بتاریخ 14 جون 1929 فتوای شرعی صادر کرد که حبیب الله مسئول ریختاندن خون بیگناهان بوده و کفایت اسلامی ادامۀ سلطنت را ندارد و با این فتوا غلجائی های سلیمان خیل را به حمایت محمد نادرخان کشانید. بهتراست شرح موضوع را ازقول داکترسنزل نوید ارائه کرد که برمبنای اسناد محرمانه آرشیف هندبرتانوی می نویسد: «حضرت نورالمشایخ حریف مقتدرامان الله خان درماه اپریل [1929] به افغانستان برگشت و مواصلت وی در چنین موقعیت حساس هرگونه چانس برگشت امان الله خان را به قدرت ازبین برد. نورالمشایخ قبلاً دراکتوبر1928 دعوت امان الله خان را برای برگشت به وطن رد کرده و به فعالیت ضد رژیم امانی در خارج ادامه داد....نورالمشایخ که اکنون به افغانستان عودت کرده بود، موقعیت کلیدی حساسی را دراختیار داشت. او به صفت پیرقبایل غلزائی، یک از دو قبیله بسیار بزرگ افغانستان و همچنین به صفت رهبر روحانی بسیار متنفذی که در سراسر کشور احترام می شد، در موقعیتی بود که میتوانست زعامت سیاسی آیندۀ افغانستان را تعیین کند. ولی حضرت نورالمشایخ فقط یک هدف داشت و آن برانداختن امان الله خان از قدرت بود. وی درنظر داشت که حبیب الله کلکانی را بگذارد تا درسرنگون ساختن رژیم امانی موفق گردد و بعد ازآن از شخص مورد نظرش بعنوان رهبرآیندۀ سیاسی افغانستان حمایت نماید. اگرچه وی علناً ازهیچیک از مدعیان سلطنت طرفداری نمیکرد، اما روابط نزدیک با سپهسالارنادرخان داشت. اواسط ماه اپریل منابع هند برتانوی گزارش داد که حضرت نوارالمشایخ با نادرخان که درآنوقت پشتیبانی نقیب صاحب چهارباغ را حاصل کرده و با پاچاگل پسرحاجی ترانگزائی مراوده قلمی قایم نموده بود، به توافق رسیده است.» (نوید، سنزل: "واکنش های مذهبی وتحولات اجتماعی"، مترجم: محمد نعیم مجددی، هرات، 1388، صفحه 234)

سنزل نوید بازهم به اتکای اسناد محرمانه آرشیف هند برتانوی می نویسد: «تا اواخر ماه می حبیب الله کلکانی براوضاع مسلط بود. دراین موقع عشایرغلزائی که از دشمنان دیرینۀ درانی ها بوده و توسط نورالمشایخ رهبر روحانی غلزائی ها تحریک می شدند، دریک حملۀ ناگهانی پیشرفت قوای مشترک امان الله خان را متشکل از قوای درانی و هزاره در غزنی بود، بطرف کابل جلوگیری کردند. حمایت ظاهری غلزائی ها از قوای حبیب الله درغزنی با تفاهم اینکه نادرخان فرمانروای بعدی افغانستان خواهد شد، قبلاً صورت گرفته بود.»(مأخذ بالا... صفحه235)

سنزل نوید می افزاید: «در14 ماه جون[1929] که هنوز دیری ازعزیمت امان الله خان بطرف هند نگذشته بود، حضرت نورالمشایخ مجددی برعلیه حبیب الله کلکانی فتوایی صادرنمود و طرز حکومت ظالمانه اش را که به جز از ناآرامی، بینظمی و خونریزی چیزی به ارمغان نیاورده بود، محکوم نمود. فتوای نورالمشایخ بطور قابل ملاحظه موقف نادرخان را تقویت بخشید و حمایت عده زیادی از پیروان نورالمشایخ درساحات قبایلی را برای نادرخان آنهم در حالتی که انگلیسها مطالبات پیهم افغانها برای کمک را نظر به سیاست عدم مداخله درامورافغانستان رد کرده بودند، به همراه داشت. پس از صدورفتوای نورالمشایخ نادرخان و برادر سومش شاه محمود خان نفوذ و قدرت بیشتری در بین قبایل مهمند، افریدی، جاجی، سران قبایل وزیرستان وعلمای مشرق حاصل کردند. دراین حال حامیان حبیب الله کلکانی تدریجاً وی را ترک گفته بودند، چنانچه حضرت محمدصادق مجددی که بنابر روایتی ازمشاوران حبیب الله بشمارمیرفت، وقتی ازطرف حبیب الله برای مذاکره نزد نادرخان فرستاده شد، با برادرش حضرت نورالمشایخ برعلیه رژیم سقوی به فعالیت آغاز نمود.» (مأخذ بالا... صفحه 236)

6- آنچه ازهمه بیشتر دربی ثباتی رژیم سقوی مهم و جدی تلقی میشد، همانا واقعیتی بود که قبایل پشتون، بخصوص پشتونهای ماورای سرحد ازجمله قبایل مسعود، وزیری و افریدی و همچنان قبایل مومند و شینوار مشرقی و قبایل دیگر جنوب کشور و پشتون های قندهار سرمخالفت را از نظر قومی با رژیم داشتند و نمیخواستند که سلطنت افغانستان بدست یک شخص غیرپشتون باشد، البته دراین زمینه تحریک انگلیس ها یک عامل عمده بود که ازماورای سرحد منشاء میگرفت. داکتر نوید سنزل می نویسد: «اشغال تاج و تخت افغانستان توسط حبیب الله کلکانی علمای ولایات جنوبی و مشرقی را غافلگیر نمود، بطور کلی این گروه علماء، کلکانی را شخص نامناسب برای حکمروائی افغانستان میدانستند و ازاینکه مخالفت شان علیه شاه مخلوع منتج به قدرت رسیدن یک رهزن شده بود، ناراحت بودند. اشغال تاج و تخت کابل توسط یک رهزن و یک فرد غیرپشتون سران قبایل را نیز سراسیمه ساخت. این مسئله باعث شد که قبایل پشتون در روش قبلی خود برعلیه امان الله خان تجدید نظر نمایند. اینست که افکار عمومی به تدریج به طرفداری امان الله خان تغییر نمود.»

براساس اسناد محرمانه آرشیف هند برتانوی داکتر سنزل نوید می نویسد: «در20 مارچ 1929 حکومت هندبرتانوی به لندن گزارش داد که: "ازقرار معلومات رسیده از منابع استخباراتی فعالیت و احساسات بطرفداری امان الله خان در ولایات جنوب و شرق افغانستان توسعه یافته و حتی در بین قبایل مربوط به قلمرو ما درحال گسترش است"....فعالیت به طرفداری امان الله خان در هندوستان نیز درحال جریان بود. فدائیان حزب خلافت درلاهور وپشاور درجلساتی که روی مسئلۀ افغانستان صورت گرفت، حمایت خویش را از شاه سابق افغانستان اعلام داشتند. در29 جنوری 1929 ویسرای هند گزارش داد که فعالین سیاسی افغان درپشاور با مسلمانان ضد انگلیس هند ارتباط نزدیک برقرار نموده و با نشر تبلیغاتی که گویا حکومت هند برتانوی در شورشهای ضدشاه سابق دست داشته است، با آنها همدست شده اند. ویسرا مزیداً اطلاع داد که حامیان امان الله کتاب بعنوان "فیصله های شرعی دربارۀ امان الله خان" را نشرکردند و وی را یک مسلمان واقعی و حبیب الله کلکانی را بعنوان یک فردباغی که لایق اعدام است، اعلان کردند.»( مأخذ بالا...صفحه224 - 225)

«قبایل صافی درمنطقه تگاب نیزتصمیم گرفتند یک لشکر قومی برعلیه رژیم سقوی آماده سازند. مردم هزاره، قبایل احمدزائی وخوگیانی، مردم لوگر واهل تشیع نیزهمه طرفدارامان الله خان بودند. تورم اقتصادی، بینظمی و دهشت افگنی مامورین سقوی اهالی شهر کابل را بسرعت برعلیه رژیم سقوی برانگیخته بود. درهنگامی که احساسات عموم به طرفداری امان الله خان بود، نادرخان و برادرانش با صدور این اعلامیه که یگانه هدف شان نجات کشور از جنگ تباه کن داخلی میباشد، از راه هند وارد افغانستان شدند. اما دراین مرحله واضح نبود که آیا نادرخان بعزم حمایت ازامان الله خان به وطن برگشته است یا هدف دیگری دارد.....در اواخر ماه مارچ ویسرای هند به لندن اطلاع داد که عده ای از سران قبایل خوست به نادرخان گفته اند تا زمانیکه حمایت خویش را علناً بطرفداری امان الله خان اعلان نکرده است، ازدادن کمک به وی خود داری خواهند کرد.» ( مأخذ بالا ... صفحه 226- 227)

طوریکه در مبحث قبلی تذکار رفت، تاچند ماه اول حکومت سقوی توانست بر ولایات قطغن و بدخشان، مزار و بلخ، قندهار و هرات و بعضی نقاط دیگر کشور سلطه خود را با وجود مشکلات زیاد و دادن تلفات در جنگها پخش نماید، ولی بزودی قیامها در هزاره جات، وردک، قندهار، پکتیا و ننگرهارآغاز گردید ولشکرکشی ها ادامه یافت و دراثر مشکلاتی که دربالا مختصراً بیان شد حکومت سقوی دچار بی ثباتی و اختلال روزافزون گردید و مشاوران حبیب الله به او پیشنهاد کردند که بجای جنگ، لازم است با یگانه مدعی قدرت یعنی محمدنادر خان از دَرِ آشتی و مصالحه پیش آید و حبیب الله ناگزیر به قبول این نظر مشاوران خود شد.

عبدالشکورحَکم دراین باره می نویسد: «چون مصارف زیاد گردید، خزانه تهی بود و تهی تر شد، مالیات و عوارض مجدداً تحت تحصیل قرار داده شد و مصادره جایداد ها بیشتر گردید، راه های تجارتی با خارج از شرق و جنوب و شمال بکلی مسدود گردید، نرخها بلند رفت و اوضاع اقتصادی و تجارتی انحطاط نمود، مردم به ستوه آمده و تجار و سودخوران از دولت متنفر گردیدند، خانها به ترس افتادند، روحانیون از آینده مشوش شدند، فرصت طلبان به امید واهی دست به خیانت زدند و راه مفاهمه با دشمن را در پیش کشیدند. درباریان نادر را حریف احتمالی امیر قرار دادند و مفکورۀ امیر را از جنگ با نادر منحرف نموده میلان به سازش و گفتگو نمودند و حتی به پیوند خویشاوندی تشویق نمودند.»

عبدالشکور حکم در ادامه می افزاید: «امیر که داشت حریف را بزور شمشیر از میان بردارد، بنا بر مشوره سردار شیراحمدخان ذکریا و سردار فیض محمد خان ذکریا که تخت را از دوطرف در محاصره گرفته بودند و درهمه امور صاحب رأی و نفوذ بودند با همراهی عدۀ دیگر نظیر حضرت مجددی، نقیب بغدادی، میاگل جان و سیدجعفر رئیس دفتر سلطنتی و شاه محمودخان برادر نادرخان و تعدادی دیگر از دست اندرکاران دولت مفکورۀ امیر را از جنگ با نادر منحرف نمودند و راه مصالحه را در پیش کشیدند.» (عبدالشکور حکم: "ازعیاری تا امارت..."، صفحه 395)

(ادامه دارد)