نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 20 جولای 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار20 جولای 2022

(بخش شصت و هشتم)

مختصر رویدادهای مهم 9 ماه در افغانستان:

افغانستان درمدت 9 ماه ار تاریخ 24 جدی 1307 تا 24 میزان 1308 شش بار"پادشاه گردشی" را تجربه کرد که دراثرجنگ های پیهم با بحران عظیم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مواجه شد و این وضع کشور را از مسیر ارتقائی آن بسوی قهقراء سوق داد وبه دامن بربریت کشانید. این رویداد همچو آتش سوزی بزرگی بود که همه دار و ندار کشور را به کام خود فرو برد و جزخاکستر چیزی از خود بجا نگذاشت. برای تداعی خاطربه خلاصۀ نکات مهم آنچه درمباحث گذشته دربارۀ پادشاه گردشی ها به تفصیل بیان گردید، دراینجا اشاره میشود:

1 - بتاریخ 24 جدی1307(14 جنوری 1929) حبیب الله کلکانی بعد ازتسخیر باغ بالا، سلطنت خود را به حیث امیربا لقب "خادم رسول الله" درحالی اعلام کرد که بسیار ساحات شهر کابل در دست قوای سقوی افتاده بود. (عکس مقابل: از راست به چپ: امیر حبیب الله کلکانی، شیر جان خان وزیردربار که مرد مدبر و کاردان و یکی ازمعتمدان خاص حبیب الله بود، حمید الله برادر امیر مشهور به "سردار اعلی" - جوان بیباک،قسی القلب و رزمنده)

2 - درهمان روز24جدی1307 شاه امان الله در ارگ کابل به نفع برادرخود سردارعنایت الله خان از سلطنت استعفی داد و موصوف با قبول سلطنت درعین روز به حیث پادشاه جدید کشورجانشین برادر خود گردید. شاه مستعفی امان الله خان صبح زودهمان روز ذریعۀ موتر به جانب قندهار حرکت کرد.

3 - فشار قوای سقوی و احتمال جنگ خونین برای هجوم به ارگ، شاه عنایت الله را مجبور ساخت تا تحت شرایطی از سلطنت کناره گیری کند. او بتاریخ27 جدی1307نامۀ بدست یک هیئت صلحیه به شمول حضرت محمدصادق خان مجددی به حبیب الله کلکانی نوشت که حاضراست به شرطی ازسلطنت کناربرود که خودش را با فامیل وچند نفراز همکارانش ذریعه طیاره به خارج کشورانتقال دهند. حبیب الله شرط را قبول کرد و روزبعد (28 جدی) همفریزسفیرانگلیس دوطیاره را دراختیار آنها قرار داد. به این ترتیب مدت سلطنت شاه عنایت الله سه روز دوام کرد و او با فامیل وبعضی از همکارانش ذریعۀ طیاره های انگلیسی نخست به پشاور وازآنجا به چمن مواصلت کرد وسپس به وسیلۀ موتر به قندهار رفت و با شاه اسبق یکجا شد.

4 - علی احمد خان - مشهور به والی (پسر ماما وشوهر خواهرشاه امان الله) بار اول در مشرقی وبعد ازآنکه شاه امان الله وطن را ترک گفت، باردوم درقندهاراعلام پادشاهی کرد، ولی بزودی پس ازاشغال قندهارتوسط قوای سقوی، بدست سقویها اسیرو به کابل آورده شد وبتاریخ 18سرطان 1308 (9 جولای 1929) در تپه شیرپورکابل به دستورحبیب الله کلکانی به دهن توپ پرانده شد.

5 - غلام نبی خان چرخی که به مقصد اعاده مجدد سلطنت برای شاه امان الله از روسیه داخل اقدام گردیده و شهر مزارشریف را بدست آورده بود، بعد از شنیدن خبر خارج شدن شاه امان الله از وطن (2 جوزای1308 مطابق23 می 1929)، مأیوسانه دست از مبارزه کشید و به جانب روسیه برگشت و درعین زمان شجاع الدوله درهرات از قوای سقوی شکست خورد و راه اروپا را در پیش گرفت.

6 - درآنوقت تنها کسیکه به حیث رقیب قدرت دربرابرحبیب الله کلکانی باقی مانده بود، سپهسالار محمدنادرخان بود که او و برادرانش هریک محمدهاشم خان و شاه ولیخان وقتی ازاوضاع کشور اطلاع یافتند، بتاریخ 5 دلو1307(25جنوری 1929) که هنوز20 روزازاعلام پادشاهی حبیب الله کلکانی درکابل نگذشته بود، ازفرانسه عزم برگشت به وطن کردند و بتاریخ 4 حوت1307(23 فبروری 1929) به بندر بمبئی مواصلت نمودند، بعد ازملاقات با نماینده ویسرا روانه پشاورشدند و بروز7حوت1307(27 فبروری1929) به پشاوررسیدند. آنها روزبعد با همفریزسفیرانگلیس درکابل که تازه به پشاورآمده بود، ملاقات و پلان بعدی خویش را به او شرح دادند، سپس با "ولتن چیف"- کمشنر پشاورنیز دیدار کردند. ازآنجا محمدهاشم خان بطرف مشرقی و محمدنادرخان با شاه ولی خان بطرف جنوبی روانه شدند. محمدنادرخان با شاه ولی خان بتاریخ 18حوت1307(7مارچ1929) پس ازملاقات با مکوناچی پولیتیکل ایجنت کُرم و دیدار با شاه محمودخان برادر خود در پارچنار، از طریق کوهات شهرک "توتگی" عازم شهر خوست گردیدند. محمدنادرخان و برادرانش مدت بیش از شش ماه با مشکلات زیاد دربرابرقوای سقوی به مبارزه پرداختند و پس ازسه شکست خطیر محمد نادرخان مأیوسانه به نقطه دور دست جاجی درمنطقه "علی خیل" که از گزند حملات ناگهانی درامان بود و نیز درفاصله کم با شهرک سرحدی پاراچنار قرارداشت، اقامت اختیار کرد. تا آنکه قوای قبایلی وزیری و میسود که به مقصد سرنگونی رژیم سقوی واعاده مجدد سلطنت به شاه امان الله داخل خاک افغانستان شده بودند، به کمک اودرعلی خیل جاجی رسیدند و بتاریخ 2 میزان 1308 پیمان همکاری را با محمدنادرخان در حاشیه کلام الله مجید امضاء کردند. فردای آنروز(3 میزان) این قوای پنج هزارنفری به همراهی شاه ولی خان وقوای معدود قومی از راه دوبندی و خوشی لوگر و چهارآسیاب بسوی کابل به حرکت افتادند و درظرف سه هفته توانستند شهرکابل را بتاریخ 20 میزان1308 مشترکاً فتح و به حکومت سقوی پایان دهند. بروز 23 میزان محمدنادرخان وقتی از فتح کابل مطمئن شد، ازعلی خیل به چهلستون آمد وفردای آنروزبتاریخ 24 میزان 1308 (16 اکتوبر 1929) طی یک مجلس درقصر"سلام خانه" ارگ کابل پادشاهی خود را اعلام کرد.

علل و موجبات سقوط سلطنت حبیب الله کلکانی:

یکی از مهمترین دلیل سقوط حکومت کلکانی همانا ناشی ازانگیزه اولی رویکارآمدن آن دوره به حیث یک دورۀ انتقالی کوتاه مدت بود که برطبق پلان تاکتیکی انگلیسها طراحی شده و راه را برای برگشت محمدنادرخان در راس قدرت افغانستان باز میکرد. مسلم بود که در صورت سقوط شاه امان الله، از بین مدعیان قدرت ازجمله: علی احمد خان والی، غلام نبی خان چرخی، محمد ولی خان و محمد نادرخان، هیچ یک به اندازۀ محمد نادرخان مناسبتر برای انگلیس ها نبود. از انجائیکه محمد نادر خان و دو برادرش برای چند سال از وطن دور و ازحلقۀ مستقیم قدرت درکشور بیرون بودند و درداخل نیز قدرت لازم را برای سرنگونی رژیم امانی نداشتند و نیز نمیخواستند به چنین اقدامی مستقیماً دست یازند، لذا کارگذاران انگلیس پلان تاکتیکی را برای این منظور طوری طرح کردند که نخست باید به ایجاد یک دورۀ انتقالی کوتاه مدت بپردازند تا بوسیلۀ آن رژیم امانی سقوط کند وپس ازآن برای تطبیق پلان اصلی خود یعنی بقدرت رساندن محمدنادرخان به سلطنت بپردازند. اگر حکومت سقوی را رویکار نمی آوردند، محمد نادرخان با کدام داعیه میتوانست به وطن برگردد و برای رسیدن به هدف خود داخل اقدام شود. آنها در فرانسه منتظر فرصت بودند تا نخست شاه امان الله از قدرت برکنار شود و سپس آنها برطبق پلان مطروحه با شعار نجات کشوراز شرسقویان در واقع به مقصد رسیدن به سلطنت به وطن برگردند.

حبیب الله کلکانی پس ازآنکه حکومتش درچند ولایت مهم کشوراستحکام یافت و رقبای قدرت نیز یکی بعد دیگرمیدان را برای اوخالی کردند، همه توجه خود را به ولایات مشرقی وجنوبی و نیزیگانه بازمانده رقیب خود یعنی سپهسالارمحمد نادرخان متمرکز ساخت و فکر میکرد با سازش و یا شکست او در جنگ میتواند برتمام افغانستان سلطه خود را پخش کند. اما او نمیدانست که دست های زیر پرده او را در آغاز برای هدف دیگر مورد حمایت قرار داده بودند و به مجرد سقوط دورۀ امانی، انگلیسها از حبیب الله روی گشتاندند و راه ناسازگاری را با او در پیش گرفتند که اینکار موجبات تضعیف رژیم او را قدم بقدم فراهم میکرد. اگر از این عامل اساسی بگذریم، عوامل دیگر موجب شد تا بنیاد حکومت سقوی از هم بپاشد و بسرعت مثل برف در زیرباران ذوب گردد، از جمله عوامل ذیل:

1 - طوریکه در ارتباط با مقرری اشخاص در مقامهای حکومتی قبلاً تذکر رفت، دستگاه اداری رژیم سقوی دراختیار دو دسته اشخاص قرارگرفت: یکی تعدادی کم ازکسانیکه در دورۀ قبلی تجارب ماموریت درساحه نظامی وملکی داشتند و دیگرتعداد زیاد کسانیکه نه تنها فاقد تجارب اداری بودند، بلکه سواد خواندن و نوشتن را نیز نداشتند. این کتگوری مشتمل برهمرزمان حبیب الله بودند که بعضی از آنها قبلاً در دزدی و قطاع الطریقی با او شریک بودند و بعداً در راه رسیدن حبیب الله به سلطنت نقش بسیار مهم بازی کردند. این دسته اشخاص که شب درمیان از گمنامی به مقام ومنزلت و رتب اعزازی سپهسالار، نائب سالار و جنرالی رسیدند، درهمان روزهای اول بجای آنکه به حفظ امنیت بپردازند، برعکس با همان خصلت سابقه خود شان و همرزمان مادون شان به چور و چپاول خانه ها و تعرض به ناموس مردم دست دراز کردند و به حیث قوای فاتح هریک خویشتن را مالک غنیمت های جنگی دانسته هرچه در گیر شان آمد، گرفتند و بین خود تقسیم کردند.

2 - از انجائیکه اکثریت لشکرسقوی مشتمل برمردمان کوهدامن وحواشی آن بودند، برخورد مستبدانه و تشدد بیش ازحد آنها برمردم دیگر ولایات به سرعت ماهیت جنگ قدرت را به جنگ قومی مبدل کرد و موجب نارضایتی و عقده مندی دیگراقوام کشورگردید و برتعداد مخالفان حکومت سقوی برعلاوه شهر کابل، در دیگر شهرهای ولایات نیز افزود.

3 - بسته شدن مکاتب به روی بچه ها درشهرکابل عامل دیگری بود که نارضایتی بعضی جوانان را بار آورد، چنانچه یک تعداد تصمیم گرفتند حین ورود حبیب الله به مسجد، بمبی را بسوی او پرتاب کنند درهمین راستا گروپ دیگری را نیز به اتهام نقشه قتل امیر اعدام کردند که درآن اشخاص ذیل شامل بودند: سردارحیات الله خان وسردارعبدالمجید خان(برادران شاه امان الله)، سردارمحمدعثمان خان و یک تعداد دیگر.

4 - دراثر ادامه جنگها درهرطرف به تدریج قوای عسکری حکومت سقوی رو به ضعف گذاشت و تلفات انسانی در جنگ ها شدیداً افزایش یافت که دراثر آن بین خانواده های حامیان حبیب الله در کوهدامن این احساس پدید آمد که تا چه وقت جوانان آنها قربانی این جنگ ها شوند و خانواده های آنها که همه به زراعت و باغداری مصروف بودند، مواجه با کمبود قوای کار در مرازع و باغهای خود شدند. آنها که عمده ترین حامی حکومت سقوی محسوب می شدند، تدریجاً از اشتراک درجنگها خود را بیرون کشیدند و متوجه امور محلی خود شدند. به این اساس اشتراک درجنگ شور وهیجان خود را در بین جوانان کوهدامن از دست داد و درعین زمان روحیه همکاری با رژیم را تضعیف نمود.

یک تعداد از اراکین حکومت"سقوی" بعد از سقوط رژیم ـ از راست به چپ: (ایستاده) ـ جنرال محمد صدیق، شیرجان خان، امیرحبیب الله، سیدحسین، عطا الحق، نائب سالارعبدالغیاث، حمیدالله برادر امیر؛ (نشسته) ـ محمد کاظم پسر محمد صدیق، ملک محسن، عبدالستار پسر عبدالغیاث و سیدمحمد یاورامیر، برادر ملک محسن.

5 - فقدان کارآئی اداری در حکومت ازیکطرف موجب تقلیل عواید دولت ازطریق مالیات گردید و ازطرف دیگر با راه اندازی متواتر جنگ ها مصارف حکومت به سرعت روبه افزایش گذاشت و حکومت دچار یک بحران اقتصادی شد. با وجودیکه حکومت سقاوی مبلغ 750 هزار پوند را از ذخایر اسعاری نظام قبلی که در خزانه موجود بود، تصرف نمود، اما این مبلغ به سرعت به اتمام رسید و حکومت سقوی برخلاف آنچه در اول وعده داده بود تا مالیات را برمردم تقلیل دهد، پس از مدتی ناگزیر به افزایش مالیات گردید. حتی درماه های اسد و سنبله حکومت توان پرداخت معاشات عساکر را نداشت. ازدیاد مالیات درحالیکه وضع اقتصاد مردم شدیداً رو به ضعف بود، موجب نارضایتی مزید مردم از اوضاع شد.

6 - مهمترین مشکل حکومت سقوی خالی شدن پایتخت از وجود هیئت های دپلماتیک بود که بوسیلۀ تأکیدهای همفریز بر دیگر سفارتها در همان شروع دوره به تعداد 586 نفرازاعضای بعضی نمایندگی های سیاسی وسایر خارجی را در82 پرواز طیاره ازکابل به پشاور وازآنجا به کشورهای شان انتقال دادند و کابل را از وجود خارجی ها تقریباً تخلیه کردند. بعداً حکومت سقوی متوجه این نیرنگ انگلیسها گردید که آنها بدینوسیله از برقراری روابط خارجی و ایجاد مشکلات در مورد شناسائی دپلماتیک رژیم با دیگر کشورها جلوگیری نمایند تا رژیم در تجرید کامل قرار گیرد و مرحلۀ انتقالی به سهولت به نفع محمدنادرخان صورت گیرد.

7 - نورالمشایخ که روزی از حامیان رژیم سقوی بود، نیزمخالف حبیب الله کلکانی شد و بتاریخ 14 جون 1929 فتوای شرعی صادر کرد که حبیب الله مسئول ریختاندن خون بیگناهان بوده و کفایت اسلامی ادامۀ سلطنت را ندارد و با این فتوا غلجائی های سلیمان خیل را به حمایت محمد نادرخان کشانید. فتوای نورالمشایخ بطور قابل ملاحظه موقف نادرخان را تقویت بخشید و حمایت عده زیادی از پیروان نورالمشایخ درساحات قبایلی را برای نادرخان آنهم در حالتی که انگلیسها مطالبات پیهم افغانها برای کمک را نظر به سیاست عدم مداخله درامورافغانستان رد کرده بودند، به همراه داشت.

8 - آنچه ازهمه بیشتر دربی ثباتی رژیم سقوی اثر گذاشت، همانا واقعیتی بود که قبایل پشتون، بخصوص پشتونهای ماورای سرحد ازجمله قبایل مسعود، وزیری و افریدی و همچنان قبایل مومند و شینوار مشرقی و قبایل دیگر جنوب کشور و پشتون های قندهار سرمخالفت را از نظر قومی با رژیم گذاشتند و نمیخواستند که سلطنت افغانستان بدست یک شخص غیرپشتون با سابقه دزدی و قطاع الطریقی قرار گیرد و ازاینکه مخالفت شان علیه شاه امان الله منتج به بقدرت رسیدن یک رهزن شده بود، ناراحت بودند. این مسئله باعث شد که قبایل پشتون در روش قبلی خود برعلیه امان الله خان تجدید نظر نمایند. اینست که افکارعمومی به تدریج به طرفداری امان الله خان و تلاش برای اعاده مجدد سلطنت او تغییر نمود و این احساس بیشتر دربین اقوام جنوبی و بخصوص مشرقی تقویه گردید. همچنان قبایل صافی درمنطقه تگاب نیزتصمیم گرفتند یک لشکر قومی برعلیه رژیم سقوی آماده سازند. مردم هزاره، قبایل احمدزائی وخوگیانی، مردم لوگر واهل تشیع نیزهمه طرفدارامان الله خان بودند. درعین زمان فعالیت به طرفداری امان الله خان درهندوستان نیز در جریان بود، چنانچه فدائیان حزب خلافت درلاهور وپشاور درجلساتی روی مسئلۀ افغانستان دائر کردند وفتوا دادند که شاه سابق یک مسلمان واقعی و حبیب الله کلکانی یک فردباغی که لایق اعدام است.

9 - بینظمی و دهشت افگنی مامورین سقوی، چور و چپاول، اذیت مردم و از همه مهمتر دست درازی به ناموس مردم، احساسات اهالی شهر کابل را بسرعت برعلیه رژیم سقوی برانگیخته بود. درعین زمان خودسری ها و بی بند وباریهای اراکین رژیم عامل دیگربود که موجب از هم گسیختگی و بی نظمی شدید در داخل حکومت گردید. این خود سری ها تا جایی رسیده بود که والی کابل ملک محسن می گفت: "کسیکه [مقصدش حبیب الله بود] گاو چران من بود، حاکم من شده نمیتواند" و یا همین ملک محسن به آشپز خود امر کرد که وزیر داخله برحال عبدالغفورخان تگابی را بطورفجیع به قتل برساند و جسد او را پنهانی دفن کند و حبیب الله جرأت نکرد از او بپرسد.

10 - حکومت سقوی طی چند ماه اول توانست بر ولایات قطغن و بدخشان، مزار و بلخ، قندهار و هرات و بعضی نقاط دیگر کشور سلطه خود را با وجود مشکلات زیاد و دادن تلفات در جنگها پخش نماید، ولی بزودی قیامها در هزاره جات، وردک، قندهار، پکتیا و ننگرهارآغاز گردید ولشکرکشی ها ادامه یافت، اما با آمدن محمدنادرخان به جنوبی و آغاز مبارزات مسلحانه برعلیه رژیم، توجه حبیب الله را به آن سمت و نیز سمت مشرقی متمرکز ساخت که دراثر آن مصارف زیاد گردید، خزانه تهی بود و تهی تر شد، مالیات و عوارض مجدداً تحت تحصیل قرار داده شد و مصادره جایداد ها بیشتر گردید، راه های تجارتی با خارج از شرق و جنوب و شمال بکلی مسدود شد، نرخها بلند رفت و اوضاع اقتصادی و تجارتی انحطاط نمود، مردم به ستوه آمده و تجار از دولت متنفر گردیدند، خوانین به ترس افتادند، روحانیون از آینده مشوش شدند، فرصت طلبان دست به خیانت زدند و راه مفاهمه را با مخالفان رژیم در پیش گرفتند.

11 ـ جنگ در شینوار و مومند آغاز گردید، درقندهار قیام براه افتاد و حکومت سقوی مجبور شد از کابل به قندهار و مشرقی عسکر اعزام کند که بدینوسیله بنیۀ دفاعی کابل شدیداً رو به ضعف گذاشت. دراین موقع با ورود قوای پنج هزار نفری قبایل وزیر و میسود از ماورای سرحد تحت قیادت جرنیل یارمحمدخان وزیری و دیگر بزرگان آن، به هدف سرنگونی رژیم سقوی و اعاده مجدد سلطنت به شاه امان الله در نتیجه عقد یک پیمان مشترک در علی خیل به انجا امده وهمکاری آنها با محمدنادرخان آغاز گردید و قوای مذکور به همراه قوای معدود متشکل از یک تعداد اقوام جنوبی، حمله بصوب کابل را در پیش گرفتند. آنها توانستند درظرف بیست روز شهرکابل را فتح نمایند. حبیب الله با خانواده و بعضی از اراکین خود به شمالی فرار نمودند و به این ترتیب کابل و در مجموع افغانستان از شرحکومت سقوی نجات یافت. با ورود محمد نادرخان ازجاجی به کابل و اعلام پادشاهی بتاریخ 24 میزان1308(16 اکتوبر1929) دورۀ متفاوت دیگربه زعامت محمدنادرشاه وخانواده او در تاریخ افغانستان آغاز شد که مدت تقریباً 43 سال دوام کرد.

(ادامه دارد)