محمدنادرشاه از پادشاهی تا شهادت
(بخش شصت و نهم)
سپهسالار محمد نادرخان و اعلام سلطنت:
محمدنادرخان درطول راه ازبمبئی تا خوست درهرموقع به نمایندگان مطبوعات که راجع به هدف برگشت او سؤال میکردند، چنین جواب میداد: «من به آمدن به افغانستان، مقصد شخصی ندارم، من خواهان تاج وتخت نیستم، من یک ثالث بالخیرهستم، ازاحوال موجودۀ اعلیحضرت امان الله خان متأسف هستم و برای خیرشخصی شان و منافع جامعه کار خواهم کرد، مراد من قیام امن و صلح درافغانستان است، هرکس را ملت به پادشاهی قبول کند، من به او بیعت خواهم کرد؛ من برخلاف شاه امان الله خان عمل نخواهم کرد.» (کشککی، برهان الدین: "نادر افغان"، چاپ اول، کابل، 1310، صفحه 349 و351)
قابل ذکراست که در اولین مجلس منعقده چهلستون (مورخ 23 میزان 1308) فقط سه نفر- هریک محمد ولی خان وکیل سلطنت درعهد امانی، شیراحمدخان زکریا شوهرهمشیره نادرخان و میرهاشم خان وزیرمالیه امانی به سپهسالار محمد نادرخان نظر دادند که: بهتراست سپهسالار به حیث وکیل سلطنت شناخته شود وموضوع پادشاهی به لویه جرگه موکول گردد؛ به این نظراهمیت داده نشد و بیان آن برسرنوشت سه نفردرآینده تأثیرمنفی گذاشت. (رشتیا، سید قاسم: "خاطرات سیاسی 1311 ـ 1371"، چاپ اول، ویرجینیا،1997، صفحه 9)
دربارۀ اینکه سپهسالارمحمدنادرخان بعد ازشنیدن فتح کابل از"علی خیل" جاجی به کابل آمد و شب را درحواشی شهر درقصرچهلستون گذرانید وفردای آن24 میزان به سلامخانه ارگ کابل آمد و درآنجا به سلطنت رسید، گزارش هایی با عبارات متفاوت بیان شده که بعضی این گزارشات را برگرفته از مآخذ ذیل از نظر میگذرانیم که البته در مبحث بعدی به نقد آنها خواهیم پرداخت:
در کتاب "بحران و نجات" محی الدین انیس می نویسد: «24 میزان - اهالی کابل و نماینده های زیاد اطراف که درآنقدر روزها از حمله برکابل و فتح آن خبر شده بودند و ازهرطرف آمده میرفتند، امروز اطلاع یافتند که ناجی و حامی یگانۀ وطن واردکابل میشوند. برای استقبال سردارنامداری که هرفرد جداگانه خود را مرهون مجاهدت و فداکاریهای اوشان میدانست، عموماً شتافتند.....از حد چهلستون تا خود سلامخانه و داخل آن قطعاً جای قدم ماندن نبود. موکب سردارنامی در ساعت ده روز درحالیکه داخل و خارج سلامخانه از خلایق پربود و در جمله نماینده های محترم خارجی که در کابل حضور داشتند، نیز موجود بودند، در سلامخانه وارد گردیده و تا نیم ساعت صدای تهلیل و تکبیر و دعای "زنده باد ناجی ملت افغانستان" بلند بود، بعد از آن به مفخرت این روز سعید یک نطق شکرانه ای ازطرف عموم ملت به حضور سردار نامدار قرائت شد و متعاقب آن سردار نامی برپا شده بعد از آنکه شکریۀ خالق متعال را براینکه در آرزو و نذر خودشان که نجات وطن بود و آنرا نایل شده اند، ادا نمود، خاتمۀ نطق خود را براین آوردند که من ازین خرابیهای وارده وطن خیلی متأثرم و به شما توصیه میکنم تا به زودی از نقصانات این بحران تلافی نموده، مملکت را برای پیشرفت و ارتقای تدریجی که نصیبش باشد، آماده سازید. دراینجا ازطرف عموم حاضرین پیشنهاد تکلف ایشان به قبولی عهدۀ سلطنت و زمامداری قرائت شد و هنوز این قرائت تمام نشده بود که ازهرطرف هلهلۀ: "زنده باد اعلیحضرت محمدنادرخان پادشاه و ناجی و استقلال بخش افغانستان" بلند شد. واقعاً ازین صدای تبریک، ذات ملوکانه شان درآن حالت به دهشت رفتند.....بعد ازیک تفکردور تکراراً عقیده خود را ابراز فرمودند که من پیشتر هم نذر خود را تا اینجا گرفته بودم که مملکت را از سقو و دزدان خلاص کنم و این الحمدلله به آرزوی خود موفق آمدم. حالا مسئلۀ پادشاهی را برای انتخاب ملت میگذارم، زیرا خود من ابداً این آرزو را ندارم، چنانچه دراول اراده و تصمیم خود را اعلان کرده ام. ولی اهالی، اعیان، علما و خوانین که حاضر بودند، بیشتر ازین صبر نکرده و با هلهله خیلی گرم اصرار به انتخاب خود کرده و اینرا هم افزودند که درین محفل تقریباً ازعموم نقاط مملکت افراد موجود هست و علاوه برآن در تمام مملکت مستحقتر از شما کسی را نمی بینیم و در تعطیل این امر خطرهای بزرگ به وطن و مملکت عاید میشود. پس به نام خیر وطن باید آن عهده را قبولدار شوید و باز دوباره صدای تبریک در داخل سلامخانه و نیز در خارج آن صدای تبریک بلند شد و به همین صورت گرمجوشی و اصرار ملت زمامدار خود را انتخاب نموده تمنای تلافی گذشته را در سایۀ زمامداری ایشان داعی شدند.» (کتاب "بحران و نجات"، صفحه 269 -271)
درکتاب "نادرافغان: دراینجا نظری به قسمت های مهم بیانات سپهسالارمحمد نادرخان به نقل ازکتاب "نادرافغان" می اندازیم که در روز24 میزان درمجلس سلامخانه ارگ کابل در آستانه قبول سلطنت بصورت آزاد وبدون کاغذ ایراد کرد، اما درکتاب مذکور متن بیانیه طولانی و نیزازنظرادبیات فراتر ازیک نطق آزاد ارائه شده است. سپهسالاردر این نطق خود گفت: «برادران وعزیزانم! به تقریب این موفقیت قوای قومی افغانستان که بفضل الهی و مدد روحانیت حضرت نبوی در طرد نمودن و تشتت دزدان بیشرف و رفع نمودن آنهمه مظالم و وحشت و دفع نمودن آن مصائب و نگبت که از شامت اعمال بندگان خدا و سوء رفتارعمال ماضی شما و دگرعلل واقع شده است، کامیاب شده ایم، هرقدرکه بدرگاه الهی شکرگذاری کنیم، کم است. اگر درانطفای این آتش که درافغانستان افروخته شده و تمام موجودیت وطن محبوب ما را در احتراق گرفته بود، لطف الهی و باز درعالم اسباب شجاعت وغیرت ملی و وحدت پسندی شما ملت عزیزم بذل مجاهدت نمیکرد، البته این سیل موحش، بنیان سلامت ملت و استقلال مملکت ما را، اگر کمی دگر دوام میکرد، از پا می انداخت.»
محمدنادرخان پس از ابراز امتنان از حضار و باقی ملت که در راه نجات کشور با او معاونت عملی و مالی کرده اند، در ادامه بیانات خود با اشاره با مشکلات بسیار که پس از رسیدن به وطن مواجه شده و اما از عزم خود منصرف نشده است، چنین گفت: «هرچند از روی سنجش و تدقیق موفقیت من درین اقدام بزرگ که همه ملت خواهان و وطن دوست ها از اصلاح و ادارۀ آن مأیوس بودند و من هم دراصلاح و تحلیل آن بمشکلات عظیمی سردچار شدم، فی هزار یک هم متصور نبود، با آنهم من مایوس نشدم، طپیدم و کوشیدم و به رقم رقم ملت را بمفاد و مضرت شان داناندم تا اینکه...با اینقدر یک موفقیت نائل شدم که امروز ما و شما بکمال مسرت درهمچو ازدحام جمعیت انبوه خوشبختانه جهت شگرگذاری ازین مراحم ربانیه اجتماع ورزیده ایم.... چون این موفقیت ما و شما الی آلان بکلی تمام نشده و هنوزهم رگ و ریشه این خطرات و اندیشه در هرکنار و گوشه موجود و به پیش روی ما وشما کارهای بسیاراست، لذا نباید که ما به نشاط این مظفریت سرشار و بمظاهر فرحت گرفتار شویم. باید نه تنها ما وشما این اخگرهای شعله افروزانقلاب را بالمره خاموش کنیم، بلکه بتلافی این نقصانات وارده که از هرحیث وهرجهت وطن را بمشکلات انداخته است، نیز صرف مساعی جدی ورزیم».
ازقول نویسنده کتاب (برهان الدین کشککی) آمده است که: «دراین محل ازطرف جمهور حضارغلغله های مسرت باری که با تکبیر و تهلیل ممزوج بود، بالا شده تماماً تکلیف سلطنت را به جناب محمدنادرخان غازی تقدیم کرده و در قبولیت آن اصرار واین موضوع از هرگوشه وکنارتکرار میشد... تا اینکه متفقاً و متحداً آواز های "زنده باد اعلیحضرت محمدنادرشاه غازی نجات و استقلال بخشای افغانستان" طنین اندازفضا شد. جناب سپهسالار که از دیدن این اوضاع و اصرارعموم بحیرت و دهشت فرو رفته بودند، بعد ازتفکر وتعمق این غلغله را با اصرار و قرار آتی در موضوع عدم تحمل بارگران سلطنت برنطق خود دوام دادند و گفتند: "قصد من گاهی شخصیت نبوده و نه هست من خیال سلطنت را نداشته و ندارم. پادشاهی یک امرانتخابی است و بایستی اجماع ملت یکنفر را اولی الامر خود انتخاب کنند، البته تا وقت تشکیل لویه جرگه افغانستان من بحیث وکالت کار خواهم کرد، اما پادشاهی را متقبل شده نمیتوانم. بگذارید تا نمایندگان ملت از تمام افغانستان جمع شده دراطراف انتخاب پادشاه آینده خود مذاکرات مکفیه نموده هرکسی را که با اکثریت مطلقه انتخاب کنند البته که ما هم اطاعت آنرا از اسباب مفخرت خود دانسته بکمال مسرت با او بیعت میکنیم و در تحت اوامر او خدمت ملک و ملت را مینمائیم. مطلب من از ابتداء چنانچه درجراید دنیا اعلان نموده ام هدف من رفع این بحران وخانه جنگی ومظالم سقو و بوجود آوردن وحدت ملی عمومی بوده است که خوشبختانه به آن موفق شدیم...همین افتخار واعتبار بما کافی است که بمانند یک عسکر فداکار افغانستان من و عامه افراد خاندانم تفنگ را بشانه گرفته همان وظیفه مقررۀ خود مانرا انجام دهیم و امرسلطنت را باتفاق عمومی و آرای ملت بگذاریم وهر شخص را که ملت انتخاب میکند، ما بکمال مسرت باو بیعت میکنیم.»
بازهم از قول نویسنده کتاب آمده است که: «غلغلۀ عمومی [بالا شد که] "پادشاه ما شمائید که همیشه ازما دستگیری کرده اید و در حصول مفاخر ملی وطنی ما دائماً فداکاری کرده اید... ما در افغانستان همچو کسی را سراغ نداریم که طاقت و تحمل این بار گران را داشته باشد...از تمام ولایات افغانستان کم و بیش اشخاص درین محضر حضور دارند و همه معتقد اند که جز از ذات شما سزاوار این مقام دیگر[کسی] نیست.... لذا ما از حضور شما که به عذر و الحاح و کمال مسرت و رضا شما را به پادشاهی و اولی الامر خود قبول میکنیم. رجا و تمنا داریم که ضرور بصد ضرور این خدمت مملکت را قبول کنید و باین حس قدردانی ما صدمه وارد نکنید".»
نویسنده کتاب می افزاید که: «دراینجا عموم اعیان و معاریف کابل و شش کروهی و تمام وکلای افغانستان درعصرامانی وسقوی بکابل آمده بودند[؟؟] برای دست دادن بیعت واطاعت بحضوراین ذات با دیانت طویت هجوم آوردند و پروانه وار اطراف این شمع ضیاءبار افغانستان را در حلقه گرفته عموماً به حضور شان عرض فدویت و اخلاص و صمیمیت را مینمودند و بهمین صورت گویا افغانستان ازین بحر پر از طغیان انقلاب، این گوهر گرانمایه را بدست آوردند و این پادشاهی بالاستحقاق اعلیحضرت محمدنادرشاه غازی که بطیب خاطر و اتفاق آرای عمومی و اکثریت مطلقه و اصرار والحاح متمادیۀ که ما بشمۀ ازآن اشاره کردیم، مصداق صحیح این آیۀ شریفه گردید: "ان الارض بینها العبادی الصالحون"» (برگرفته ازکتاب "نادرافغان"، نویسنده ـ برهان الدین کشککی، صفحه576 تا 587)
در کتاب "یاد داشتهای من" که بقلم سردار شاه ولی خان نوشته شده است، شرحی از جریان مجلس سلامخانه گزارش یافته که بعضی قسمت های آنرا ذیلاً اقتباس میدارم، او می نویسد: «موکب سپهسالار در میان هلهلۀ شادمانی و احساسات گرم مردم آهسته آهسته [از چهلستون] جانب شهرمی آمد و او با هردسته اظهار لطف و مرحمت می نمود. در سلامخانه سران شهر رجال بزرگ خاندان شاهی سابق، معاریف و علما و نویسندگان، اعضای شورای دولت و هیئت کوردپلماتیک حاضر شده بودند. سران لشکرهای قومی نیز جابجا اخذ موقع کردند. سپهسالار درمیان جوش احترامات به سلامخانه وارد شد و در موضعی که قبلاً خود مردم انتخاب کرده بودند، قیام کرد و آنگاه خطابۀ مفصل ایراد نمود.» سپهسالار در یک قسمت بیانیه خود گفت: «یکی از آرزوهائیکه داشتم، انجام یافت. این خدمت بسیار مختصر بود. اکنون پایتخت از سلطۀ حبیب الله نجات یافته و او با رفقای خود فراری شده، امیدوارم به توفیق خدا افغانستان حیات نوین خود را آغاز کند. اساس این زندگی به عقل و درایت مردم افغانستان مربوط است؛ اکنون شما سرنوشت خود را تعین کنید و راه را برای آینده روشن سازید. من جز خدمت برای سربلندی افغانستان آرزوی نداشته و ندارم، خود شما رژیم سلطنت خود را تعین نمائید. من یک توصیه دارم که درهر امر بخدا توکل و به خودی خود اعتماد داشته باشید. من و خاندان من هرجا باشیم، خدمتگار افغانستان خواهیم بود.»
شاه ولی خان در ادامه می نگارد که: «یکباره غریو مردم بلند شد، همه آواز برآوردند که: "ما شما را از اوایل عمرتان می شناسیم، شما باین تن بیمار جان بازی کردید و خاندان خود را قربانی دادید، درتمام ادوار به امانت و فداکاری امتحان شده آزادی ما را مسترد کردید و شما ما را نجات دادید، افغانستان بهتر از شما برای سلطنت خود کسی را سراغ ندارد، شما پادشاه ما میباشید و ما به شما بیعت میکنیم". سپهسالار مردم را با اشاره دست خاموش کرد و آنگاه گفت: "من خدمتیکه شایسه ذکر باشد، نکرده ام و بحیث یک فرد شما وظیفۀ خود را انجام دادم. من خود را از تحمل بارگران سلطنت عاجز میدانم و هرگز به این کار تن نمیدهم. شما با اعلیحضرت امان الله خان و یا یکی از خاندان شانرا به سلطنت انتخاب کنید. من قول میدهم که از صمیم قلب به انتخاب شما موافقت دارم". دوباره صدای مردم بلند گردید و به اصرار و سوگندهای غلیظ می گفتند: "ما جز شما کسی را شایسته سلطنت نمی شناسیم". ازهمه اولتر سردارمحمد عمرخان و سردارمحمد امین الله خان پسران اعلیحضرت ضیاء الملت والدین[امیرعبدالرحمن خان] دویدند که دست های سپهسالار را بوسیده بیعت کنند، صفوف برهم خورد و سائرین هرکدام برای بیعت هجوم نمودند. سپهسالار دست خود را نداد و مردم را باردیگر ساکت نموده به آواز بلند گفت: "از اعتماد شما تشکر و خواهش میکنم این بارگران را بدوش من نگذارید". دراین میان حکمت بایور سفیر ترکیه که در هنگام انقلاب[؟] نیز افغانستان را ترک نکرده بود، پیش آمد و به تفصیل سخن راند.»
نویسنده کتاب علاوه میکند که: «هنوز سخن حکمت بایور به پایان نرسیده بود که مردم از چهار طرف هجوم آوردند و بیعت کردند. سپهسالارنیز که خود را درمیان الحاح و هجوم و بیقراری مردم محصور دید و هیچ چارۀ نداشت، مردم را خاموش ساخته گفت: "چون قبول این امر هرگز برضای من نمیباشد، من اصرار و تمنیات و خواهش های شما را بحیث یک قربانی قبول نموده حاضرم که خود را در راه خدمت شما فدا کنم". صدای تکبیر ها و زنده بادها فضای سلامخانه را به جنبش آورد و چون این آوازه به بیرون سلامخانه رسید، غریو شادمانی مردم بلند شده لشکرهای قومی که دراطراف سلامخانه و باغ دلکشا و جاده طرف مشرق ارگ بودند، به نواختن دهل و شلیک تفنگ پرداختند، اضطراب مردم فرونشست و اندک اندک آرام شدند.»
شاه ولی خان در پایان یادداشتهای خود به این نکته اشاره میکند که: «ارگ هنوز قابل سکونت نبود، اعلیحضرت بناچار برای اقامت شبانه خویش درمنزل محمدهاشم خان فرقه مشر وبرای ادارۀ امور سلطنت درمنزل سردارفتح محمدخان[واقع باغ علیمردان] اقامت گزیدند.» (شاه ولی: "یادداشتهای من"، صفحه104-107)
تا اینجا مطالبی درارتباط با رویداد 24 میزان درسلامخانه ازقول مآخذی تقدیم گردید که همه به یک شیوه به شرح رویداد پرداخته اند. اینک توجه را به نوشته جرنیل یارمحمدخان وزیری و نیز دگرجنرال عبدالرزاق خان جلب میدارم که موضوع را با روحیه متفاوت بیان کرده اند. جرنیل یارمحمد خان وزیری چنانچه قبلاً ذکر شد، کسی است که تحت قیادت او قوای پنج هزارنفری قبایل وزیر و میسود ازآغاز جنگ تا فتح کابل اشتراک داشتند و او نیزشخصاً با دیگرسران قبایلی درمجلس سلامخانه شاهد و ناظرجریان بیعت به سپهسالار بودند.
درصفحات اخیرکتاب"دافغانستان دخپلواکی اونجات تاریخ" جرنیل وزیری زیرعنوان: "د سلطنت پر سر د مشرانو دوگانگی او د نادرخان عهد شکنی" مطالبی مهم و قابل دقت را بیان کرده که بعضی قسمت های مهم آنرا در اینجا از نظر می گذرانیم. جرنیل وزیری می نویسد: «بعد ازفتح کابل برای حفاظت شهر و کابلی ها افراد جنگی ما با اخلاص و صداقت پهره میکردند، زیرا درآنوقت در شهرنه پولیس بود و نه عساکر که این وظیفه را انجام دهند واگرهم تعدادی بودند، نمی شد برآنها اعتماد کرد.... محمدنادرخان درآنوقت در جاجی بود و درموقع فتح کابل نه حکومت و نه دولت وجود داشت. وارث و صاحب وطن به خارج رفته بود و برگشت او در یک روز و یک هفته ممکن نبود و نیز شخص نامدار دیگر درآنجا نبود که تا برگشت اعلیحضرت غازی امان الله خان امور مملکت به او سپرده وبالایش اعتماد شود. ما دربین سرداران کابل تنها با سپهسالارمحمدنادرخان و برادرانش شناخت داشتیم. سپهسالار در"علی خیل" جاجی به بزرگان قومی ما وعده داده وهم در قرآن امضاء کرده بود که درصورت فتح و کامیابی به اعلیحضرت غازی امان الله خان و یا یکی از خانواده سراج تاج و تخت را می سپارد. لذا ما بزرگان کوهی به انتظار ورود سپهسالار صاحب محمدنادرخان بودیم. او در روز فتح کابل درعلی خیل بود.»
جرنیل وزیری می نگارد: «محمدنادرخان سه روز بعد از فتح کابل به کابل رسید که ازطرف قوای ما و بزرگان قومی استقبال شد و سپهسالار فتح کابل را برای ما مبارکی داد و بزرگان قومی را چنان در بغل گرفت که گوئی سنگ حجرالاسود را درآغوش گرفته باشد.... محمدنادرخان شب چهارم را به قصر چهلستون گذرانید و برادرانش و اقارب نزدیکش با سران لشکر ناجی به همراه او بودند. ما بزرگان قوم وزیر و میسود دوباره به سنگرهای خود برای حفاظت کابلی ها به پهره و گزمه برگشتیم. فردا که بیست و دوم [سوم] میزان بود، من با تعدادی از افراد جنگی و بزرگان صبح آن روز برای ملاقات سپهسالارمحمدنادرخان [به چهلستون] رفتیم، تا با او در بارۀ سلطنت و دعوت برگشت از اعلیحضرت غازی امان الله خان صحبت کنیم، اما مردم زیاد در آنجا بودند و قرار شد که در آن باره در یک دیدار جداگانه صحبت کنیم».
او درادامه می افزاید: «روز بیست و سوم [چهارم]میزان بود که بزرگان قومی ما و لشکر فاتح به معیت سپهسالار صاحب بطرف شهر کابل حرکت کردیم. سربازان ما با نواختن دهل و خواندن سرود های ملی و اتن و با دادن شعارهای زنده باد غازی امان الله خان درطول راه پرداختند و به همان قصری رسیدیم که دیوارهای سفید آن با خون افراد جنگی ما رنگین شده بود و برای فتح آن هفت ماه را سفر کرده بودیم.....محمدنادرخان و بزرگان قومی ما در محلی درارگ توقف کردیم که "سلام خانه" یاد می شد و درآنجا سرشناسان شهرکابل و دیگرسرداران برای استقبال سپهسالارجمع شده بودند و بعضی ازاعضای سفارتخانه ها نیز دیده می شدند. مردم از محمدنادرخان استقبال گرم کردند و خوش آمدید گفتند. بزرگان قومی درجاهای معین نشستند و محمدنادرخان در صدر مجلس ایستاده شد و وقتی غلغله حاضران و زنده باد گفتن ها پایان یافت، محمد نادرخان یک بیانیه کوتاه داد و از زحمات و تلاشهای خود یاد کرد وتمام کارنامه های نجات را به خود و برداران خود نسبت داد و ما بزرگان قومی زیر نظر او نشسته بودیم و اما از خدمات و تلاشهای ما کمترین تذکری نداد و پس از یادآوری زحمات خود، دربارۀ سلطنت از پیشنهاد برگشت دوباره اعلیحضرت غازی امان الله نیز یاد کرد که با این پیشنهاد عده ای ازسرشناسان کابل و سرداران با صداهای بلند همراه با هلهله خواهان رسیدن محمد نادرخان به سلطنت و جلوس او برتخت شدند واین افراد چاپلوس برای اخذ مقام دست بیعت به نادرخان دراز نمودند که در بین این افراد یک تعداد سران قومی و برادرامان الله خان[کاکای امان الله خان سردارمحمدعمرخان] نیز شامل بود. ما سران وزیر و میسود دراین همهمه درجاهای خود نشسته بودیم و رفقای ما از من انتظار داشتند که چیزی بگویم. من که اوضاع و حالت آنجا را خوب درک کرده و به نفس های طامع بعضی سران قومی دیگر پی برده بودم که برای اخذ نائب سالاری و حکمرانی بعضی آنها چنان عطش دارند، بهتر دانستیم که ما بزرگان وزیر، میسود و تنی حرکتی از خود نشان ندهیم و به محمدنادرخان در بیعت نکردن خویش بفهمانیم که ما از جریان ناراض هستیم و او برخلاف عهد و پیمان قرآنی کار کرده است. اگرچه میتوانستیم درآن مجلس مخالفت خود را ابراز کنیم، اما اینکار موجب برخورد بین لشکر ناجی ارگ و شهرکابل میگردید و هم ازطرف دیگر حبیب الله تا آنوقت بصورت قطعی درافغانستان شکست نخورده وچون درشمالی، قندهار ومشرقی طرفداران او هنوز فعال میباشند و خودش هم زنده و سلامت در کوهدامن مصروف فعالیت است و از برخورد داخلی ما استفاده میکند و ممکن است با یک قدرت کم بتواند باردیگر کابل را ازدست ما بگیرد، لذا ما موضوع بیعت و قبولی بیعت را به یک وقت دیگرموکول کردیم که ما و محمدنادرخان وقتی تنها شویم، فراموشی عهد و پیمان او را درمجلس سلام خانه بیاد اوخواهیم داد.»(خاطرات جرنیل وزیری...، صفحه 329 تا 333)
جرنیل وزیری متعاقب توضیحات فوق در قید یک عنوان درشت دیگر "محمدنادرخان ته دهغه دعهد شکنی یادونه" می نویسد: «وقتی درمحل سلام خانه ارگ به مناسبت ورود محمد نادرخان مجلس به پایان رسید و یک تعداد افراد برای رسیدن به مقامها در آینده با او بیعت کردند، ما اقوام جنگی وزیر و میسود بدون کدام سخن از ارگ بیرون شدیم و به سنگرهای خود برگشتیم و به گزمه و پهره خود صادقانه ادامه دادیم. فردای آن که درجرگه بودم، فقیرمحمدخان مهمند رئیس جنگلات روی به من کرد وگفت: "یارمحمدخان من در"گل غوندی"[علی خیل] به توجه شما رسانیده بودم که ازمحمد نادر خان توقع نبرید. بیعت روز گذشته یک بازی سیاسی خوب بود....»
وزیری می افزاید: «وقتی محمد نادرخان روز بعد ما را نزد خود خواست، ضمن امتنان ازخدمات ما گفت: "اگر در دیدارما ها وقفه پیدا شود، ازمن گلایه نکنید؛ من امروزهم به همان عهد و پیمان ایستاده هستم که ما و شما در جاجی برآن دعا[قَسَم] کرده بودیم". بعد ازختم گفتار سپهسالار محمدنادرخان، الله نوازخان، زلمی خان منگل، عبدالغنی خان گردیزی و محمد گل خان هم سخنانی گفتند و بعد از آنها من به نمایندگی ازهمه بزرگان وزیر و میسود چند کلمه درمجلس گفتم وبازهم اشارتاً ازباز گردانیدن اعلیحضرت غازی امان الله خان یادآور شدم که درجواب محمد نادرخان پس از بیانیه کوتاه دربارۀ خدمات ما در راه نجات وطن گفت : "من برهمان عهد و پیمان علی خیل ایستاد هستم. شما به سخنان افراد غیرمسئول گوش ندهید و از حرکات احساساتی آنها چشم بپوشید و پس ازآوردن آرامی و امنیت فیصلۀ شما عزیزان فیصلۀ ما برادران است". محمدنادرخان در وقت خداحافظی خطاب به من گفت: "یارمحمد خان! انشاءالله و تعالی کارها قدم بقدم درست میشود؛ با اعلیحضرت امان الله خان به تماس می شویم که بوطن برگردند. اینکار وقت میخواهد" و سپهسالا محمدنادرخان در آخرین سخنان خود که با ما داشت اطمینان داد که او برعهد و پیمان خود که با ما درعلی خیل جاجی بسته بود، استواراست».(مأخذ بالا صفحه333 تا 337).
درکتاب "افغانستان درجریان زندگی من" بقلم دگرجنرال عبدالرزاق خان که درآنوقت یک صاحب منصب جوان، مسلکی و تحصیل یافته در رشته هوائی بود و بعداً تا قوماندانی عمومی قوای هوائی و مدافع هوائی در رژیم شاهی رسید، دربارۀ چگونگی محفل بیعت به محمد نادرخان در"سلام خانه" به حیث یک شاهدعینی درآن مجلس، مطالبی ذکر گردیده که دراینجا به توجه رسانیده میشود. دگرجنرال موصوف می نویسد: «بعدازاشغال کابل توسط قوای مارشال شاه ولی خان، سپهسالارمحمد نادرخان [ازچهلستون] به کابل تشریف آوردند. بروز تشریف آوری شان یک عده مامورین اسبق ملکی و عسکری و یک تعداد سرشناسان و یک تعداد مردم جنوبی به سلام خانه گردهم آمدند و منتظر تشریف آوری وی شدند. بعد از چندی تخمین ساعت یازده بجه سپهسالارنادرخان با دوبرادر شان مارشال شاه ولی خان و جنرال شاه محمود خان و همچنان محمد گل خان مومند و الله نواز خان داخل شدند و محمد نادرخان لباس ملکی به تن داشت و کرتی اش به طرزعسکری چهارجیبه و برجست و موزه بپا داشتند، برسر خود لنگی خاکی زده بودند. مارشال شاه ولیخان و جنرال شاه محمود خان لباس های خاکی پوشیده بودند با چکمه های جاجی که بالای چکمه قطارها به کمر و شانه داشتند. لباس خاکی، چپلی، کلاه و لنگی به سر داشتند؛ محمد گل خان [مومند] لباس وطنی و الله نواز خان لباس ملکی دربرداشت. مردم چک چک کرده بعد ازآن سپهسالارمحمد نادرخان فرمودند که: "وظیفۀ من بود که آنهائی را که تاج و تخت افغانستان را غصب کرده بودند، از قدرت براندازم و چنانچه انداختم. حالا وظیفۀ شما مردم است که پادشاه خود را انتخاب کنید."»
دگرجنرال عبدالرزاق خان درادامه می نویسد: «پس ازاین گفتار فیض محمد خان زکریا و غلام محمد خان وردک [سابق پنچات باشی که در دروۀ امانی عضو هیئت مذاکره با انگلیسها بود و نیز بعداً در آن دوره وزیر تجارت شد] به وکالت حاضرین گفت که: "همۀ ما، شما را به پادشاهی خود قبول کردیم."، سپهسالار نادرخان فرمود که : "شما فکر کنید امان الله خان هم موجود است و دیگر اشخاص هم موجود است. ممکن شخص دیگری را درنظر بگیرید"؛ بازهمین دو نفر به وکالت همه گفتند: "نه، ما شما را به پادشاهی خود قبول میکنیم"؛ دراین وقت سپهسالارکمی عقب رفته با برادرها وهیئتی که همرایش بود، مثل محمد گل خان و الله نواز خان سرگوشی کردند و بعد از یک دو دقیقه سرگوشی پس آمدند وبمردم [حاضرین] گفتند: "درصورت اصرار شما من پادشاهی شما را قبول کردم"..... بعد ازآن اعلیحضرت ازسلام خانه تشریف بردند.» (کتاب "افغانستان درجریان زندگی من"، کابل،1384، صفحه31 ـ 32)
(ادامه دارد)