محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت
(بخش هفتاد و ششم)
انگیزه ها و چگونگی محاکمه محمد ولی خان "وکیل سلطنت" و محمود سامی:
پوهاندسیدسعدالدین هاشمی درکتاب"جنبش مشروطه خواهی درافغانستان" می نویسد: «امیرعبدالرحمن خان برای آنکه از جانب خوانین و فیودالها مطمئن باشد و آسوده حکمروائی کند، یک تعداد از پسران خوانین را طور یرغمل و گروگان نزد خود نگهداشت. این مفکوره که شاید از....ترکان عثمانی گرفته شده باشد، در زمان امیرحبیب الله خان نیز ادامه پیدا کرد. این گروگانان که بنام "غلام بچه" یاد می شدند و ازمحارم دربار بودند، وظایف امنیت دربار و ترتیب لباس و طعام شاه و شهزادگان و حرم شاهی را بعهده داشته، در دربارامیرعبدالرحمن خان و امیرحبیب الله خان در فن حکومتداری تربیت یافته، به مرور کادر رهبری را تشکیل دادند. درواقع غلام بچه گی ازمشاغل نسبتاً مهم وقت بشمار میرفت، زیرا این وظیفه علاوه ازآنکه سروکارشان با پادشاه و دربار بود، نردبان ریاست های بزرگ نائب الحکومگی ها، وزارت ها و حتی صدارت نیز محسوب میشد.» پوهاند هاشمی ازدو دسته غلام بچه گان ـ یکی خاص و دیگری حضوری نام می برد که در دربارامیرحبیب الله خان ایفای خدمت میکردند و تعداد اول الذکر را به 35 نفر و دومی را 22 نفر با ذکرنام ومختصرمنسوبیت خانوادگی شان معرفی میدارد. (برای شرح مزید دیده شود ـ پوهاند هاشمی، سیدسعدالدین: " جنبش مشروطه خواهی درافغانستان"، جلد اول، سویدن، 1380، صفحه163 ـ 186)
یکی از مهمترین آنها محمدولی خان بدخشی ـ دروازی بود که به حیث سردسته غلام بچه های خاص ایفای خدمت میکرد و ازاعتماد امیر برخوردار بود. او که یک شخصیت فعال، دراک و هوشیار دربار محسوب می شد، ازنظر فکری بیشتر با شهزاده امان الله خان عین الدوله نزدیک بود و درعین زمان مورد لطف خاص علیاحضرت سراج الخواتین(مادرامان الله خان) قرارداشت، چنانچه او دختر مامای خود (مسماة محبوبه سلطانه صبیه فقیر محمدخان شاغاسی) را در عقد محمدولی خان درآورد و بدینوسیله رابطه او را با شهزاده امان الله خان قویتر ساخت. ازهمان وقت یک نوع همچشمی و رقابت بین او سپهسالارمحمدنادرخان به وجود آمد. این رقابت وقتی بیشتر شد که امان الله خان پس ازشهادت پدربه سلطنت رسید ومعلوم شد که درماجرای قتل امیر به نحوی دست خانواده محمدنادرخان شریک بود. با آنکه شاه امان الله نقش اعضای آن خانواده را در قضیه شهادت پدرش مورد اغماض قرارداد و سپهسالار و برادران و بنی اعمامش را دوباره مقرب دربار خود ساخت و سپهسالار محمدنادر خان را به حیث قوماندان جبهه جنوبی در جنگ استقلال مقرر نمود، اما درعین زمان محمدولی خان را به حیث سفیر سیار و نماینده فوق العاده خود در راس یک هئیت گماشت تا موضوع شناسائی استقلال افغانستان و روابط سیاسی و فرهنگی افغانستان را با دول همسایه و فراتر ازآن با کشورهای اروپائی و امریکا برقرار سازد، چنان که شرح آن در مباحث قبلی به تفصیل بیان شده است.
موفقیت محمدولی خان دراین وظیفه آنقدرمهم و با ارزش بود که موفقیت نسبی محمد نادرخان را درجبهه جنوبی جنگ استقلال تحت الشعاع قرارداد و باوجود اینکه شاه امان الله ازخدمات محمدنادر خان قدردانی و میناراستقلال را به نام او مسمی ساخت، اما این موفقیت محمدولی خان در مقام ریاست هیئت سفارت سیار، حسادت محمدنادرخان را بیشتر دامن زد. درشورش"ملای لنگ" در سمت جنوبی وقتی شاه امان الله براقتضای وظیفه سپهسالارمحمدنادرخان را به حیث وزیرحربیه مؤظف خاموش ساختن شورش آنجا ساخت، محمدنادرخان به نحوی عمل کرد که گویا شاه از برنامه های اصلاح خود باید به نفع خواسته های شورشیان بگذرد که شاه نظر او را قبول نکرد و در نتیجه روابط شاه با نادرخان به سردی گرائید تا آنکه شاه او را به حیث وزیرمختارافغانی درپاریس مقررنمود و بجایش محمدولی خان را به وزارت حربیه توظیف کرد. محمدولی خان باوجود بعضی مشکلات توانست شورش را سرکوب کند و در ازای این موفقیت به لقب "تاج افغان" مفتخر و با دریافت عالیترین نشان دولت "المراعلی" با تمام امتیازات آن نایل آمد. او پس ازچندی به حیث وزیرخاجه مقررشد وامور سرحدات را نیز مؤقتاً بدست گرفت.
(عکس تاریخی شاه مان الله غازی در سمت چپ و محمد ولی خان درسمت راست در یک مهمانی رسمی)
ازآن به بعد اعتبارمحمدولی خان به حیث شخص دوم مملکت وقتی روبه صعود گذاشت و اعتماد شاه براو فزونی یافت که چندبارشاه حین مسافرت های داخلی، او را به وکالت خود توظیف نمود، بخصوص وقتی شاه و ملکه به سفر هشت ماهه خود به دوازده کشور آسیائی و اروپائی پرداخت، او به حیث کفیل وزارت خارجه و درعین زمان وکیل سلطنت امور افغانستان را برطبق فرمان پادشاه عهده دار گردید. پس از برگشت شاه ازسفرخارج و به دلیل مصروفیت های شاه درامور مختلفه، بخصوص تدویر لویه جرگه 1307، دوره وکالت سلطنت او برای یک مدت کوتاه تمدید یافت.
شاه امان الله وقتی از شرارت و دزدی و راه گیری حبیب الله مشهور به بچه سقو اطلاع یافت، به احمدعلی خان لودین رئیس تنظیمیۀ کوهدامن و کوهستان هدایت داد تا بچه سقو را از کاردزدی و شرارت باز دارد و شامل قوای خاص عسکر سازد و برای او ویکی دیگراز دوستانش معاش و نیز سلاح داده شود تا در مقابل شورشی های شینوار در صف عساکر دولت به مقابله بپردازد. اما حبیب الله وقتی بدانسو رفت، از تعهد خود که در حاشیه کلام الله مجید با رئیس تنظیمیه بسته بود، سربه زیر زده و برعکس دربرابردولت با قوای شورشی همکارشد. درهمین موقع بود که یکی ازناظران املاک محمد ولی خان در قلعه مراد بیگ کوهدامن که قرابت نزدیک با بچه سقو داشت، به محمدولی خان عارض شد و به دلیل ناامنی ها درآنجا برای حفاظت جان خود و امنیت ملکیت او، طالب تفنگ شد و محمد ولی یکی از تفنگ های خود را به همین منظور دراختیارناظرش قرار داد. بعدها شایع شد که همین تفنگ را ناظر برای حبیب الله داده بود. درحالیکه محمدولی خان ازاین ماجرا اطلاع نداشت، همچنان شایع شد که گویا محمدولی خان با بچه سقو رابطه داشته و او را دررسیدن بقدرت کمک نمود و می خواست نظام جمهوری را در کشور برقرار سازد و حتی وقتیکه شاه امان الله از سلطنت به نفع برادر خود سردارعنایت الله خان استعفی داد و به قندهار رفت، محمد ولی خان درکابل ماند و به حمایت شاه جدید پرداخت. وقتی عنایت الله خان سه روزبعد به نفع حبیب الله از سلطنت کناره گرفت و با طیاره انگلیسی همراه با خانواده و بعضی همکاران خود به پشاور رفت، از جمله کسانیکه باید به معیت او سفر میکرد، یکی محمدولی خان بود که موصوف به دلیلی آنکه باید به فامیل او که به خانه سردارمحمدعثمان پناه برده بودند، نیز اجازه خروج داده شود، از رفتن به معیت سردارعنایت الله خان مؤقتاً صرف نظرکرد وچون به خانواده او اجازه رفتن داده نشد، او از سردار محمدعثمان خان و حضرت محمدصادق خان خواهش کرد تا از وزیر دربار شیرجان خان اجازه رفتن او را به تنهائی حاصل کند. درحالیکه آماده سفر به پشاور بود و منتظربود، دید که دوعسکر سیدحسین رسیدند و او را با خود نزد سیدحسین برده و زیر نظارت قرار دادند.(برای شرح مزید دیده شود: کتاب "محاکمه خائنین ملی ـ محمدولی خان و محمودسامی"، چاپ اول، کابل 1309ش، چاپ دوم، پشاور،1378، صفحه73ـ 74)
این گونه شایعات بدون شک ازطرف مخالفان محمدولی خان ازجمله ایجنت های انگلیس دامن زده می شد که میخواستند با حمایت ازنادرخان، رقیب پرقدرت و سرسخت او را به نحوی ترور شخصیت کنند و دربین مردم بدنام سازند. اگرچه محمدولی خان در دورۀ 9 ماهه امارت حبیب الله کلکانی در انزوا و حتی زیرنظر قوای سقوی بسرمی برد و کمتر با مردم به تماس بود، اما سه بارمختصرحبیب الله او را مثل سایر بزرگان طی یکی دو محفل عمومی به دربار دعوت کرده و دیده است. اینکارهم موجب تقویه شایعات علیه او گردید. محمدولی خان با تجارب سیاسی که داشت، میدانست که هدف انگلیسها ازمدتها قبل رساندن محمدنادرخان به پادشاهی بود و زمینه سازیها برای بقدرت رسیدن حبیب الله به حیث یک دورۀ انتقالی ومؤقت درنظر بود تا بوسیلۀ او شاه امان الله را از قدرت براندازند و بعد با حبیب الله تصفیه حساب نموده و بجایش محمدنادرخان را جانشین سلطنت سازند. محمد ولی خان این موضوع را میدانست، چنانچه به قول غبار او یک بار با دوست قدیمی خود غلام محمدخان میمنگی رسام شهیرکشور گفته بود که «نادرخان حتماً کابل را میگیرد و پادشاه میشود، آنوقت است که مردم خواهند دید که افغانستان هندوستانی بازار شده است» (غبار، جلد دوم، صفحه 41) با این روحیه و پیشبینی اوضاع چطور امکان داشت که محمدولی خان به اصطلاح "با یک خس سرِآب" یعنی حبیب الله پیمان دوستی ببندد. اساساً اینکاراز شأن و حیثیت این شخص بزرگ و متجرب کاملاً بدور بود.
پیشبینی محمدولی خان مبنی به رسیدن محمدنادرخان به کمک انگلیسها به سلطنت بزودی تحقق پذیرفت و محمدنادرخان پس از سقوط کابل بدست قوای قومی از جاجی به کابل آمد و به شکلی اعلام پادشاهی نمود که شرح آن قبلاً بیان شد. محمدنادرشاه درقدم اول به اعدام بدون محاکمه حبیب الله و 11نفر از یاران او درحالی پرداخت که بروی کلام الله مجید و اعزام یک هیئت صلحیه به شمول شاه محمودخان و حضرات مجددی و دیگراعیان دولت عفو آنها را تعهد نمود و وقتی آنها به امید همکاری با نظام جدید به کابل آمدند، به بهانه درخواست یک تعداد ازعساکر و سران قوای قومی، آنها را بدست دشمنان شان سپرد و همۀ آنها یکدم زیردیوار ارگ به رگبار مرمی بسته وکشته شدند و جسد آنها را مغایر به ارزش های اسلامی و مدنی و اخلاقی برای سه روز بدارکشیدند و سنگباران کردند، چنانچه شرح آن قبلاً به تفصیل بیان شد.
با آنکه حبیب الله کلکانی و یارانش در طول 9 ماه پادشاهی خویش وطن را برباد و زندگی مردم را با ظلم و استبداد به دهشت و بربریت بی نظیر مواجه کرده و موجب قتل و قتال در سرتاسر افغانستان و ادامه جنگهای قدرت نموده و مستحق محاکمه ومحکوم به اشد مجازات بودند، اما شیوه ای که در برابرآنها مغایربه تعهدات قرآنی پیش گرفته شد و آنها را بدست دشمنان شان سپردند، در روحیه مردم طوری اثرگذاشت و این ترس را برهمه مستولی ساخت که محمدنادرشاه و برادارنش پابند هیچ تعهدی نیستند و برای استحکام سلطنت خود و خانواده هرچه بخواهند انجام میدهند.
محمدنادرشاه که از ابتداء در صدد حذف هرچه زودتر رقبای سیاسی خود بود و عده ای از آنها قبلاً ازبین رفته و یا کشور را ترک کرده و میدان را برای او خالی گذاشته بودند، اما چند نفر مهم دیگر از رقبایش هنوز هم پابرجا بوده و او ازآنها احساس خطر میکرد. یکی ازمهمترین شخصیت ها که درکابل حضورداشت، محمد ولی خان سابق وکیل سلطنت بود. نادرشاه کوشید تا دراین مورد شیوه کارخود را ظاهراً تغییر داده و دو نفر یعنی هریک محمد ولی خان و محمود سامی را ازطریق تدویر یک محکمه بنام "دیوان عالی" بطورعلنی به محاکمه بکشاند و ازاینطریق هدف خود را که میخواست هردو را محکوم به اعدام نماید و ازخطر بعدی خود را آسوده سازد، عملی کند. او برای اینکار به تعداد 125 کسانیرا از کوهدامن و کوهستان برآن واداشت تا با تقدیم یک عریضه بحضور پادشاه مبنی برهمکاری محمدولی خان با حبیب الله کلکانی و بناً به اتهام خیانت ملی او و محمود سامی را تحت محاکمه قراردهد و به جزای اعمال شان برساند. آنها طی یک نامه به محمدنادرشاه عارض شدند که:«اگرمامورین خیانت کار امانیه همراه دزدان و رهزنان همکارنمی شدند، چطور یک دزد میتوانست کامیاب شود؟» راجع به محمدولی خان نوشتند که او: «با حبیب الله روابط داشت و معاون و معلم حقیقی حبیب الله بود وباعث بدنامی ما و خرابی مملکت گردیده آرزومندیم دربازخواست اینطورخاین های بزرگ که اسباب بدنامی افغانستان را فراهم آورده اند، بپردازند. اگراینچنین اشخاص خاین دفع نشوند، البته درآینده باز باعث بدنامی یک قوم خواهند شد.»(کتاب "محاکمه خائنین ملی..."، چاپ دوم، پشاور،1378، صفحه 16 ـ17)
محمدنادر شاه راجع به عریضۀ فوق بتاریخ 25 دلو 1308 طی یک فرمان امر کرد که" «محمدولی خان و محمود سامی را بیک صورت مهذبانه خواسته نظربند نگهدارید و متعاقباً یک دیوان عالی مرکب از وزراء، و تمام ارکان مجلس شورا [تاآنوقت شورا رسماً تشکیل نشده بود] و معاریف مرکز و کلیۀ ولاء و معززین ولایات که حاضر مرکز اند، تشکیل داده مسئله را مطرح نظر و افکار عامه قرار داده و با حضور مجلس محاکمه آنها را دایر کنید و انچه رأی عامه درخصوص آنها قرار گیرد، نتیجۀ فیصله و آرای آنها را به حضور عرض کنید.»(مأخذ بالا، صفحه 19)
به اساس فرمان فوق و امریۀ مقام صدارت ریاست دیوان عالی به عبدالاحدخان [مایار وردک] رئیس شورا سپرده شد تا نخست لایحۀ مربوطه را تدوین نماید و سپس با تعیین اعضای دیوان طبق فرمان اقدام نماید. لایحه در 16 ماده ترتیب و تصویب گردید و سپس دونفر عضو کابینه، 23 نفر اعضای شورا، 11 نفر از ولایت کابل، 34 نفر از ولایات کشور، 3 نفرصاحبمنصب نظامی و 2 نفر ازعلمای دینی (جمعاً 73 نفر) که اکثریت شان همه اشخاص دستچین دولت بودند، به حیث اعضای دیوان عالی منصوب شدند. میرزا میرغلام خان که از مخالفان جدی شاه امان الله بود، به حیث مدعی العموم ملکی و پیرمحمدخان غندمشر به حیث مدعی العموم نظامی تعین شدند. دیوان عالی نخست یک هیئت پنج نفری "استنطاقیه و تحقیقیه" را تحت ریاست حافظ عبدالغفارخان منشی شورای عالی برگزیدند؛ هیئت کار خود را آغاز نمود وبا ارسال استعلامیه ها ازاشخاص مورد نظر، طالب معلومات در زمینه اتهامات وارده برهردو متهم گردیدند. بعد ازمواصلت نظریات، هیئت شروع به تحقیق از متهمان کردند که هردو متهم بدون داشتن وکیل مدافع، خود شان شخصاً به جواب سؤالها پرداختند. جریان مفصل این محاکمه درکتاب که بعداً تحت عنوان "محاکمه خائنین ملی ـ محمد ولی خان و محمود سامی" درسال 1309 ازطرف حکومت به نشر رسید، درج میباشد.
با آنکه درآنوقت شرایط دشوار بود و کسی ازترس جرأت ابرازنظر آزاد را نداشت و همه موضوعات به دوریک سناریوی ازقبل تنظم شده می چرخید، اما محمدولی خان شخصاً به سؤالها مطروحه جواب می گفت که جوابهای مدلل او برای حاضران سالون دلچسپ و قابل تائید و اما برای هیئت دیوان عالی با ترش رویی و عصانیت همراه بود. مؤرخ شهیر میرغلام محمد غبارکه شخصاً در طول جلسات بنابرعلاقمندی خود درصف سامعین قرارداشت، گزارش تحلیلی مختصر و اما جامع این رویداد و جریان محاکمه را درکتاب"افغانستان درمسیرتاریخ"(جلددوم، صفحه61 تا68)نگاشته است که محتوای آن ازهرحیث دلچسپ وقابل تعمق و دقت است. غبار دریک قسمت آن می نویسد: «سامعین بیطرف بکلی [ازجریان تحقیق] مبهوت شده بودند که چگونه دوستان وخدمتگاران بچۀ سقا همه دراینجا مطمئن و آرام نشسته و دیگری را به دوستی با بچۀ سقا محکوم مینمایند و چگونه دشمنان شاه امان الله خان امثال عبدالاحد خان و احمدعلی خان و خاندان نادرشاه، مرد دیگری را بنام دشمنی با شاه امان الله خان متهم و محکوم میکنند.» او در ادامه می افزاید: «درهمین لحظات بود که غلام محی الدین خان آرتی از صف سامعین بایستاد و فریاد کرد: "این شخص [محمدولی خان] صادق افغانستان را که شما زیر تهدید قرار داده اید، چرا نمیگذارید که درهجوم این اتهامات وکیل مدافع بگیرد ووو"، هنوز سخن این مرد در دهنش بود که به امر رئیس مجلس او را کشان کشان از تالار محکمه خارج کردند...، متعاقباً راجه مهندر پرتاب درصف سامعین بایستاد و به رئیس مجلس گفت: "اگرچه من یکنفرخارجی و درین مجلس سامع استم وحق سخن زدن ندارم، معهذا شما را متوجه میسازم که محمدولیخان از رجال بزرگ و بین المللی افغانستان است که برای معرفی استقلال آن در ممالک خارجه خدمت قیمتداری انجام داده است، باید شما دررفتاروقضاوت نسبت به اومحتاط باشید وشخصیتش را درنظر بگیرید..."؛ رئیس مجلس که نمیتوانست او را مثل غلام محی الدین خان آرتی تحقیر و توهین نماید، به نرمی او را متوجه حفظ موقفش به حیث یک سامع خارجی ساخت. وقتیکه مهندر نشست، ازصف مقابل عبدالرحمن خان لودی رئیس بلدیه کابل ایستاد و صدا کرد: "مضحکتر ازین محاکمه درجهان نبوده است که برای محکوم کردن شخصی مثل محمد ولیخان به اتهام طرفداری از بچۀ سقا شهودی که علیه او آورده شده، همه از دوستان و خدمتگاران بچۀ سقا استند. از روباه پرسیدند که شاهد ادعایت کیست؟ درجواب دم خود را شوراند و گفت اینست شاهد من..."؛ هنوز سخنان عبدالرحمن خان تازه آغاز شده بود که احمدعلیخان لودین ازجا جهید وبا کمک دونفرمحافظ ازدستهای رئیس بلدیه گرفته و او را از مجلس خارج نمودند.» (غبار، افغانستان درمسیرتاریخ، جلد دوم، صفحه 63 ـ 64)
بالاخره محاکمه طی دوجلسه دیوان عالی به پایان رسید و نتیجه آن دراجلاس اخیربه اشتراک محمد نادرشاه بتاریخ 17 حمل 1309 درقصرسلامخانه ارگ دایرشد و محمدنادرشاه پس ازایراد یک بیانیه نتایج محاکمه را که درج 27 ورق بود و به وسیلۀ فیض محمدخان زکریا وزیرخارجه وعضو دیوان عالی قرائت گردید، استماع نمود و نتیجه را به رأی حضار موکول کرد و گفت: «اینک حسب فیصلۀ محکمه راجع به محمود سامی یک سزا اعدام است و یک سزا حبس. اولاً باید همه شما بنشنید، هرکسیکه از حضار براعدام محمود سامی رأی میدهد، به پا شوند!» دراینوقت همه نفری ایستادند. باردیگر محمدنادرشاه موضوع را تکرار کرد و بازهم حضار با اتفاق آراء به اعدام محمود سامی رأی دادند. درمورد محمدولی خان با آنکه نظردولت درخفاء اعدام او بود، اما دوبار وقتی محمدنادر شاه رأی حضار را طلب کرد و به همان شیوه پیشتر ازهمه خواست تا کسانیکه به اعدام موصوف رأی میدهند، ایستاده شوند، درهردو بار نتیجه آن بود که تقریباً نصف نفرایستادند و نصف دیگر نشسته ماندند. محمدنادرشاه ناگزیر اعلام داشت که: «ازاین مجلس و آرای عمومی فهمیده شد که درباب محمود سامی همه اتفاق براعدام وی دارند و درخصوص محمدولی، نصف براعدام او رأی میدهد و مناصفه برحبس. منهم منصفانه رأی خود را میگویم که: محمود سامی نظر به فیصلۀ محکمه و این آرای عمومی اعدام شود؛ محمدولی خان به اعتبار احتراز تساوی آراء حبس کرده شود. آیا شما چه میگوئید؟» به هرحال نظر محمدنادرشاه مورد تائید همه قرارگرفت و محمود سامی به اعدامگاه برده شد و محمدولی خان با تعیین هشت سال حبس دوباره بطرف زندان ارگ انتقال یافت.(برای شرح مزید و جریان محاکمه به کتاب "محاکمۀ خائنین ملی" مراجعه گردد و در مورد اجلاس اخیر ومتن مکمل بیانیه محمدنادرشاه و جریان تعیین جزای دونفر صفحه 156 تا 164 آن کتاب دیده شود.)
دربارۀ اینکه چرا محمدولی خان را پس ازسه سال که در زندان مخوف ارگ گذشتانده بود، بدون ارتکاب کدام جرم با چند نفر دیگربردند و اعدام کردند، سؤالیست که بعداً به شرح آن پرداخته میشود.
کتاب دیگری که در مورد محمدولی خان و جریان محاکمه او با شرح و بسط زیاد به شکل تحلیلی تحت عنوان " شاه محمدولی خان دروازی وکیل سلطنت اعلیحضرت امیرامان الله خان غازی" توسط داکترعنایت الله شهرانی گردآوری و نوشته شده است، حاوی شرح همه جانبه در مورد زندگی محمدولی خان و نقش مهم او درعرصه های مختلف بخصوص در دورۀ شاه امان الله میباشد که مشتمل برتدقیق و بررسی جریان محاکمه او و نظریات بعضی ازاشخاص خبیر درزمینه بوده که جمعاً در518 صفحه درسال 1385 به چاپ رسیده است. مؤلف کتاب اسناد بسیار مهم آن دوره را از آرشیف های مختلف جمع نموده وبه نشر رسانیده که مطالعه آن از هرحیث دلچسپ است. در ضمن نظرچند نفر از اشخاص خبیر را در مورد چگونه رویداد محاکمه فوق جویا شده که یکی هم نظر سید قاسم رشتیا است که موصوف با ارائه دلایل در چند فقره اتهامات وارده برمحمد ولی خان را مردود و بی اساس دانسته و این محاکمه را "یک امر مضحک و بی معنی" خوانده است(برای شرح مزید دیده شودـ صفحه 265 تا 271 کتاب مذکور).
همچنانً دراین کتاب اسناد بسیارمهم از دوره های کاری محمدولی خان، بشمول فرمانهای شاه امان الله عنوانی موصوف و تعدادی ازمکاتبات مهم او با مراجع مختلف و نامه های وارده عنوانی وی و نیز یک تعدادعکسهای تاریخی درج است که این اسناد برای محققان تاریخ ازارزش خاص برخوردار میباشند. (مراجعه شود به فصل سوم کتاب از صفحه 99 تا 264)
(ادامه دارد)