نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 24 اکتوبر 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار24 اکتوبر 2022

محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت

(بخش نود و سوم)

مروری بر خصوصیات و شیوه های برخورد محمدنادرشاه و مختصری از کارنامه های او:

محمدنادرخان درسال 1262ش(1885م) درشهر"دیره دون" هند که خانواده اش درآنجا درتبعید بسر می بردند، به دنیا آمد. درسال1280(1901) اوبا همه خانواده به استیذان امیرعبدالرحمن خان به وطن برگشتند و زندگی نوین را دروطن آغاز کردند. پس از ازدواج خواهرش با امیرحبیب الله خان سراج الملة والدین، پدر و کاکایش (سردارمحمد یوسف خان و سردارمحمد آصف خان) به عنوان "مصاحبان خاص" مقرب دربار امیر شدند و فرزندان شان در خدمت دولت شامل و به سرعت راه عروج به مقامهای بالا را طی نمودند. دربین جوانان خانواده محمدنادرخان توانست بسرعت به مقام عالی نظامی سپهسالار درسال1293(1914) به سن28 سالگی ارتقا کند، و ازهمان آغاز هوای پادشاهی را بر سر بپروراند. نقش او و خانواده اش در شهادت امیر حبیب الله خان و سپس در امارت شش روزه امیر نصرالله خان در جلال آباد موجب نزول مؤقت آنها از مقام گردید و اما وقتی شهزاده امان الله خان جانشین پدر شد، ازاغفال آنها اغماض کرد ومحمد نادرخان را به حیث قوماندان عمومی جبهه جنوبی در جنگ سوم افغان ـ انگلیس توظیف نمود که او به شکلی توانست درآن جبهه موفقیت را بدست آورد. این موفقیت برشهرت او افزود، تا آنکه شاه امان الله او را به حیث وزیر حربیه مقرر کرد. دیری نگذشت که رابطه او با شاه رو به ضعف گرائید و شاه موصوف را درسال 1303 به وزارت مختاری افغانستان درفرانسه گماشت. محمدنادرخان درآنجا بعد ازدوسال وچندماه از آن وظیفه کنار رفت و درجنوب فرانسه بطورخصوصی اقامت گزین شد. وقتی موضوع اغتشاش سقوی در کشور مطرح گردید، او با دو برادرش از راه هندبرتانوی عزم برگشت به وطن کردند و پس از دیدار با گماشتگان انگلیسی بطور علنی و مخفی به سرعت از بمبئی خود را به پشاور و از آنجا بتاریخ 19 حوت 1307 (11 مارچ 1929) ازسمت جنوبی پا به خاک افغانستان گذاشته خود را به شهر خوست رسانیدند و به فعالیت آغاز نمودند. محمدنادرخان گاهی هدف فعالیت خود را اعاده سلطنت به وارث حقیققی آن و گاهی هم به شخصی برطبق رأی و نظر ملت ابراز میداشت و با تأکید هدف اولی خود را "نجات وطن" از غایلۀ سقوی عنوان میکرد که در هرحالت درمافی الضمیر اواعاده سلطنت برای خودش بود.

مدت هفت ماه مبارزۀ او درسمت جنوبی با مشکلات زیاد مواجه گردید و حتی درجنگ "چرخ" لوگر که تحت قیادت خودش صورت گرفت، در برابر قوای سقوی زیر فرمان جنرال پینن بیگ نزدیک بود اسیر گردد، ولی بخت با اویاری کرد و بطورمعجزه آسا فرار نمود و ازآن به بعد در گوشه دورافتاده (علی خیل) جاجی اقامت گزین شد و از آنجا فعالیت ها را بوسیلۀ دو برادر خود شاه ولی خان و شاه محمودخان رهبری میکرد. طی چند ماه دشواریها و مشکلات برفعالیت آنها چنان چیره گشت که به انگلیس ها نوشت: اگر کمک آنها نرسد، ناگزیر دست ازمبارزه کشیده وبه هند برمیگردد. انگلیس ها که ازمدتی برطبق پلان جهت بقدرت رسانیدن او سرمایه گذاری کرده بودند، راه دیگر نداشتند جزآنکه برخلاف اعلام سیاست بیطرفی نام نهاد خود درامورافغانستان، به کمک او بطور پنهان و آشکار بپردازند. همان بود که اقوام وزیر و میسود که به ادعای جرنیل یارمحمد خان وزیری برای اعاده مجدد سلطنت به شاه امان الله غازی کمرهمت بسته بودند و بزعم بعضی دیگر به تشویق انگلیسها آماده حرکت به افغانستان شده بودند، به تعداد تقریباً پنجهزار افراد مسلح آنها از آنطرف سرحد وارد خاک افغانستان گردیده ودر"علی خیل" جاجی با محمدنادرخان دیدار و عهدنامۀ مشهور "علی خیل" را با او امضا نمودند که برطبق آن پس ازسقوط رژیم سقوی عمل خواهند کرد یعنی تا آمدن شاه امان الله و یا یکی از منسوبین خانواده او، زمام امور را بطور مؤقت محمدنادرخان بعهده خواهد گرفت.

همان بود که قوای وزیری و میسود به شمول تعدادی ازقوای حامی محمدنادرخان تحت سرکردگی شاه ولی خان توانستند درظرف ده روز قوای سقوی را از لوگر تا کابل درهم کوبند و کابل را از تصرف آنها بیرون کنند و حبیب الله کلکانی را مجبور به فرار ساخته و نظام 9 ماهه او را سقوط دهند. آنوقت بعد از گذشت تقریباً هفت روز پس از سقوط کابل، محمدنادرخان ازعلی خیل جاجی نخست به قریه چهلستون و روز بعد به کابل مواصلت کرد و بروز24 میزان 1307 طی یک محفل خاص در قصر سلامخانه ارگ گویا به اصرار یک تعداد اشخاص معلوم الحال سلطنت افغانستان را برای خود پذیرفت و پادشاهی خود را بدون چون و چرا برخلاف وعده های قبلی اعلام کرد.

سلطنت محمدنادرشاه که از24 میزان1307 (16 اکتوبر1929) آغاز وتا شهادت او بروز16 عقرب 1312 (8 نوامبر1933) مدت چهارسال و بیست روز را دربرگرفت، به مقایسه مشکلاتی که از جوانب مختلف، وطن با آن مواجه بود و نیز اهدافی را که محمدنادرشاه برای استحکام پایه های حکومت خانوادگی خود به شیوه خاص توأم با شدت عمل و استبداد در پیش گرفت و برای از بین بردن رقبای سیاسی خود از هیچ نوع ظلم و ستم خودداری نکرد، برایش عواقب ناگوار را بار آورد که در نهایت منجر به شهادت محمدعزیز خان برادرش در برلین گردید و دیری نگذشت که خودش نیز به عین سرنوشت دچار شد و طومار زندگی اش با وجود همه تلاشها بزودی درهم پیچید.

چون سخن ازاستبداد او آمد و ازمثالهای برجسته آن درمباحث قبلی به تفصیل بیان شد، لازم است، انچه را نصیرمهرین، محقق افغان درکتاب"درنگی برزمینه های استبداد شناسی نادرشاه" بطور مختصر، اما همه جانبه، توأم با ذکرصفات محمدنادرشاه ارائه داشته است، دراینجا اقتباس دارم. او می نویسد: «جامعۀ ما طی سده های پیهم، شاهد حضورچنان ساختاری بوده است که شاه و امیرش صلاحیت نگهداشت و یا پایان دهی جان مردم و تاراج داشته های آنها را تمثیل میکرده اند. نادرخان هم پس از رسیدن بقدرت کوشید که با پذیرش همان ساختار سنتی فکری به ایجاد نهادهای اجرایی آن بپردازد و دراوضاع تاریخی تا حدودی متفاوت، نظام خودکامه را به تمثیل گرفته در راه نهادینه ساختن آن تلاش ورزد. پس دور از انتظار نیست که در نفس چنان لزومدید، می نگریم که: تصمیم شاه مطلق است؛ ادارۀ امور دردست شخص اوست؛ محدودیت قانونی که صلاحیت او را مشروط کند، وجودندارد. در نتیجه او رأی، فکر و اندیشده گیهای خویش را با هروسیلۀ ممکن به کرسی می نشاند و در ادامه به نابودی عناصر مخالف و دست بردن به گلوی کسانی می پردازد که سر به تن شان می ارزید.»(صفحه 9 کتاب)

نصیرمهرین در توضیح صفات نادرشاه وخصوصیات اوبه پنج نکته ذیل اشاره میکند: «1 ـ تزویر و ریا با اتخاذ تاکتیک ها و سیاست های ظریفانه دپلماتیک و موفق؛ چنانکه درین ساحات: ـ در زمینه ای اغفال مدعیان تاج و تخت، چون امان الله خان، و یارانش، والی علی احمد، حضرت فضل عمر مجددی (نورالمشایخ) و امثال آنها، همچنان در زمینه استفاده از عامل منطقه یی ـ قومی با در پیش گرفتن جنگ سمتی ـ قومی ازهمان آغاز ورودش به قلمرو قبایل سرحدی هند [اقدام ورزید]. 2 ـ اعمال خشونت در تنظیم امور دولتی. 3 ـ شتاب درکاربرد خشونت. 4 ـ انتقام گیری، تابعیت از عامل عقده و عدم فراموشی مخالفت هایی که او و برادرانش درگذشته با کارمندان عالیرتبۀ نظام امانی داشتند، مانند عقده گشایی در برابر جنرال محمد ولیخان، جنرال غلام نبی خان چرخی و خانواده اش، جنرال پینن بیگ خان بدخشی، و جنرال زمان خان کنری. 5 ـ رویکرد به شیوه های سنتی مبنی بر سپردن اداره امور به نزدیکان و تقسیم قدرت با برادران و درنتیجه استبداد خاندانی.» (صفحه 12 کتاب)

نصیر مهرین می افزاید: «تزویر، مکر، حیله و نیرنگ های هنرمندانه و دپلوماتیک، نادر خان را از شروع فعالیتش برای کسب قدرت، زیر نام "نجات وطن" همراهی نموده است (صفحه 12)..... هنر نادرخان دراین بود که مکنونات قلبی و اندیشه های قبیله یی و در دست داشتن قدرت با ذهنیت سنتی و تاریخی را هرگز آشکارا بزبان نمی آورد. از اینرو درفعالیت های روزمره، زبانی را بکار می برد که آمیخته با مؤلفه های ظریفانه و دپلوماتیک بود(صفحه 13)....برای دسترسی به تاج و تخت و غصب قدرت سیاسی افغانستان ...چنان علایمی از خود بروز میداد که طرفداران شاه امان الله را متقاعد سازد که درصدد برگرداندن سلطنت به اوست و باید به یاری قوای نادری بشتابند؛ از سوی دیگر مدعیان دیگر را که درپی کسب قدرت و بدست آوردن تاج و تخت بودند، میتوانست با تبسم های دپلوماتیک و سکوتهای پر رمز و راز به حاشیه براند(صفحه 15)»

نصیرمهرین علاوه میکند که: «یکی دیگر از فریبکاریهای نادرخان این بود که پس ازغصب قدرت سیاسی، طی ابلاغ خط مشی حکومت خود [که طی 9 فقره درهمان روزهای اول سلطنت خود رسماً اعلام کرد] تمام کوشش را بکاربرد تا نظام خودکامه خانوادگی ـ مطلق العنانی خود را رنگ و آرایش مذهبی بدهد(صفحه 36)... جادادن نمادین برخی از روحانیون متنفذ درقدرت و رعایت بسا موارد محافظه کارانه برای تثبیت و تحکیم قدرت از همان گونه اقدامات بود و از سوی دیگر به گونه اغوا گرانه کوشید که نظام استبدادی خانوادگی را با مقولۀ انتخابات و وکلای شورا بیاراید(صفحه 37)... یکی ازمظاهرنظام نادرخان مانند همه دروغگویان سیاسی وحکام توطئه گراین بود که نخست کسانیرا که مخالف تشخیص میداد به قتل میرسانید و پس ازآن اعلامیه های توجیهی و دروغ آمیز منتشر میکرد...نادرشاه اول می کشت، بعدمحاکمه میکرد(صفحه 40)....نظام سلطنتی مطلقۀ نادرخان که هرقدمش را با احساس ترس ازمردم ونیروهای مخالف خود برمیداشت...نابود ساختن همه اعضای خانواده افراد مغضوب بود و در مواردی که درجه مخالفت افراد با دولت شدت نمیداشت و صرف به حبس های دوامدار و یا نامعلوم محکوم میگردید، تمام خانواده و نزدیکان او از ماموریت دولت وکار درادارات رسمی ممنوع گردیده، کودکان شان ازتحصیل درمکاتب ومؤسسات رسمی محروم میشدند تا درآینده توانائی سازمان دادن عملیات انتقامی را نداشته باشند. همچنان زنان، کودکان و نزدیکان محکومان را نیز اعدام و یا زندانی می نمودند که این امر چیزی جز از انتظار مرگ تدریجی برای آنها نبود. نادرخان و نظام او در بُعد دیگر میخواست به این وسیله برای سایرمردم زهرچشم نشان دهد تا درفکرمخالفت با سلطنت و قدرت خانوادگی آل یحیی نگردند.(صفحه 40)» (برای شرح مزید دیده شود ـ مهرین، نصیر: "درنگی برزمینه های استبداد شناسی نادرشاه"، هامبورگ، 1388، از صفحه8 تا 46)

محمدنادرشاه با آنکه در طول مدت چهارسال سلطنت خود درگیر سرکوبی مخالفان مسلح در ساحات پروان و کاپیسا، درقطغن وبدخشان همچنان درساحات جنوبی کشورگردید و این عملیات را بیشتر تحت قیادت شاه محمودخان و محمدگل خان مومند بسر رسانید و برای فرونشاندن آن از قوای نظامی با تمام امکانات استفاده نمود و تلفات شدید به جانب مقابل وارد کرد، اما دراین منازعه گماشتن قوای قومی پشتون از مردمان جنوبی کشوردر برابرقوای قومی غیرپشتون موجب بروز اختلافات دوامدار قومی در کشور گردید که عواقب آن سالها دربین آن اقوام باقی ماند. گذشته ازآن قتل های بدون محاکمه و زندانی ساختن شخصیت های هوادار امانی موجب بروز عقده ها و انتقامجوئی های گردید که درعاقبت منجر به سوء قصد به جان خودش شد.

محمدنادرخان در عین زمان با ترسی که ازبرگشت شاه اسبق غازی امان الله خان داشت، منتهای سعی و تلاش را بعمل آورد تا ازیکطرف همه آثاری را از بین ببرد که نشانه ای از دوران شاه سابق بود و ازطرف دیگر کوشید تا از اقدامات دروۀ امانی با تغییراندک آنرا بنام خود مسمی سازد که البته مثالهای آن در ساحات مختلف زیاد است.

محمدنادرشاه وقتی زمام امورسلطنت را بدست گرفت که دراثراغتشاش 9 ماه سقوی و جنگها، خزانه دولت خالی، اکثرشهرها ویران، فقر و ناامنی به اوج خود رسیده بود، حتی ارگ شاهی غیرقابل زیست بود. جبران این همه ویرانی ها و ناامنی ها در مدت کوتاه کار ساده نبود، با وجود آن نادرشاه توانست تاحدی به این کار موفق شود و طی مدت چهارسال امنیت نسبی را برقرارنماید، ویرانی ها را ترمیم کند و حتی به اعمار یک تعداد ساختمانهای جدید بپردازد.

با آنکه در ساحه انکشاف معارف و توسعه لیسه ها درکشورعمداً توجه نکرد وصرف به تغییر نام دولیسه امانی و امانیه به نجات و استقلال پرداخت. او مکاتب نسوان را بست، اما برای ارضای خاطرقشرمحافظه کار مذهبی به تعداد مدارس دینی درکابل و اکثر ولایات کشورافزود؛ اداره احتساب را زیر نظر وزارت عدلیه فعال کرد، و پوشیدن چادری را برزنان حتمی و جبری ساخت.

"سالنامه کابل" مربوط سال 1311 که اساساً در ماه سرطان سال 1312 به چاپ رسیده است، تحت عنوان "مؤسسات جدیدعصر نادری" از صفحه 107 تا 111 گزارشی از یک تعداد تشکیلات جدید آن دوره ارائه میدارد که اهم آن از اینقرار است:

1 ـ تشکیل صدارت عظمی که بتاریخ 22عقرب 1308 شاه فرمان تقرر محمدهاشم خان برادر خود را به حیث صدراعظم صدرکرد و او را به تشکیل کابینه توظیف نمود. سپس صدراعظم مؤظف لست 9 نفر اعضای حکومت خود را به شاه تقدیم و مورد تائید شاه قرار گرفت. اگرچه قبلاً در لویه جرگه 1307 شاه امان الله نیز شیراحمد خان را به تشکیل کابینه مؤظف ساخته بود، ولی به دلیل مشکلات موصوف موفق به اینکار نشد.

2 ـ تشکیل جمعیت العلما متشکل ازبیست نفرعلمای دینی به مقصد مراقبت امور برطبق شرع انور و مذهب حنفی که برویت مرامنامه آن بتاریخ اول جوزای 1309 رسماً به فعالیت آغاز کرد. هدف اصلی این تشکیل از یکطرف استفاده از حضورعلمای دینی به حیث یک مُهر رابری برای اهداف دولت بود و از طرف دیگر علمای دینی را به حیث معاش بگیران دولت تبدیل کرد که نتوانند علیه دولت به تبلیغ بپردازند.

3 ـ مجلس عالی شورای ملی بتاریخ 14 سرطان 1310 با نطق محمدنادرشاه افتتاح گردید. دراین ارتباط از لویه جرگه مورخ 18 سنبله 1309 که لایحه شورا ملی را به تصویب رسانیده و نیز ازجمله اعضای لویه جرگه به تعداد 111 نماینده انتخابی مردم را به عضویت شورا پذیرفته بود، هیچ تذکری داده نشده است. بجای آنکه درآن لویه جرگه موضوع تصویب قانون اساسی مطرح می شد، برعکس یک موضوع نامربوط به لویه جرگه یعنی نامه شاه سابق که بطورخصوصی به محمدنادرشاه دربارۀ سرنوشت جایدادهای عین المال و ملکه ثریا ارسال شده بود، مطرح گردید و جواب بسیار نامناسب و دور از ادب لویه جرگه به آن درخواست ارائه گردید که تفصیل آن در بخش های گذشته بیان شد. شورای ملی با اشتراک 27 نفر اعضای انتصابی مجلس اعیان و حضور 38 نفر ازمقامات حکومتی، قانون اساسی آن دوره را بتاریخ 8 عقرب 1310 (30 اکتوبر 1931) تصویب نمود و این قانون تحت عنوان "نظامنامه اساسی دولت علیه افغانستان" که دارای 110 ماده بود، پس از توشیح محمدنادرشاه نافذ گردید که تا سال 1343 نافذ و پابرجا ماند.

4 ـ تأسیس مجلس اعیان متشکل از 27 عضو انتصابی از طرف پادشاه در ماه میزان 1310.

5 ـ مجلس اصلاح و ترقی عسکری مرکب از صاحب منصبان تعلیم یافته وبا تجربه اردو در1308.

6 ـ تشکیل ریاست فیصلۀ منازعات تجاریه درسال 1309. (همچو تشکیل مشابه در دوره امانی نیز وجودداشت)

7 ـ تأسیس دارالایتام و دارالمجانین در سال 1309 و 1310.

8 ـ تأسیس انجمن ادبی کابل درسال 1310 یک قدم بسیارمهم در ساحه مطالعات ادبی و تاریخی و نشر کتب اعم از تألیف و ترجمه بود که درعین زمان نشر"مجلۀ کابل" را نیز بعهده داشت و مشتمل بر ده نفر از محققان وادبای آنوقت کشور بود و در ادامه، انجمن های مشابه درهرات و قندهار نیز تأسیس گردیدند.

9 ـ مهمترین اقدام این دوره همانا تأسیس فاکولته طبی درکابل بود که دراواخر سال 1310 درعمارت دارالامان بنام دارالفنون به کار آغاز کرد و تحت نظراستادان ترکی بار اول به تعداد هفت نفر فارغان لسیه های کابل درآن شامل شدند. گفته میشود که با تشکیل این فاکولته اساس پوهنتون کابل گذاشته شد. اما موسسه علمی و تعلیمی بنام "پوهنتون کابل" و تشکیل رسمی آن آساساً درسال 1326 دروقت صدارت شاه محمود خان مطرح شد که به حیث یک تشکیل جداگانه به تشبث و حمایت داکتر محمد انس معین وزارت معارف در چوکات آن وزارت بوجود آمد.

10 ـ اعمار "رفقی سناتوریم" یک اقدام مهم دیگر بود که محمدنادرشاه به اعمار این شفاخانه در زمین ملکیت شخصی خود دردامنه کوه علی آباد پرداخت. این عمارت با اسلوب جدید درسه منزل و به گنجایش 60 بستر برای مریضان مبتلا به امراض ساری بخصوص توبرکلوز بطور بسیار زیبا و مدرن بسرعت ساخته شد و در خدمت مریضان قرار گرفت.

11 ـ تأسیس انجمن بنام "کشافان" که همانا "بای سکاوت" را افاده میکند. اصولنامه این انجمن مشتمل بر ده ماده بود که ماده دوم آن تصریح میکند: "کشاف وفادار پادشاه و مملکت خویش، آمران، والدین و بالادستان خود میباشد" و ماده هفت ان حکم میکند که: "کشاف احکام مشروعه والدین، دلگی مشر و معلم خود را بدون عذر تعمیل میکند". سرپرستی این انجمن به شهزاده محمدظاهر و ریاست اعلی آن به محمدهاشم خان صدراعظم و قومانده اعلی آن به شاه محمودخان وزیرحربیه سپرده شد. امور اداری آن به محمدیعقوب خان مشهور به "بای سکاوت" [بعداً پناهنده درپاکستان و بنام مستعار "مهرخان" علیه نظام سلطنتی افغانستان بطورمنظم ازطریق رادیو کراچی تبلیغ میکرد] تفویض گردید(صفحه 115 ـ 116 سالنامه کابل). این تشکیل که بسرعت ماهیت سیاسی کسب کرد و گفته میشد که در خدمت استخبارات دولت قرار دارد، لذا جوانان از شمول درآن دوری جستند، تا آنکه بعد از مدتی از فعالیت بازماند.

همچنان در سالنامه مذکورتحت عنوان "جاده های جدیدعصرنادری" (صفحه 111 تا 113) از یک تعداد سرک های فرعی جدید خامه در اطراف کشور نامبرده شده و همچنان پخته کاری چند سرک در مرکز شهر کابل بخصوص دراطراف ارگ و جاده مسمی به جاده شاهی ویک قسمت کوتاه دوطرف دریای کابل از مسجد شاه دوشمشیره (ع) تا مسجد پل خشتی و از پل باغ عمومی تا سیمنای کابل و همچنان دو طرف آن عمارات دو منزله تجارتی. علاوتاً عمارت مکتب حبیبیه متصل مقبره تیمور شاه نیز در آن دوره اعمار گردید. مهمترین پروژه سرکسازی آن عصرهمان احداث سرک بنام "جاده شکاری" است که ولایات شمال کشور را با کابل ازطریق دره شکاری وصل میکند. علاوتاً احداث جاده خامه از هرات تا بالامرغاب و از آنجا تا میمنه و در ادامه تا مزارشریف رویدست گرفته شد.

در سالنامه از احداث بعضی بندها وانهار فرعی درنقاط مختلف کشور نامبرده شده که شروع کار اعمار"بند قرغه" یکی از آنها است (شرح مزید در صفحه 113 سالنامه مذکور)؛ همچنان از تأسیس یک تعداد پروژه های کوچک صنعتی تذکررفته از قبیل: فابریکه صابون سازی، فابریکه ترمیم موتر، فابریکه تیل کشی، فابریکه دکمه سازی، فابریکه جراب و بنیان بافی، فابریکه نختابی، فابریکه پشمینه بافی قندهار و دستگاه های نجاری درشهرکابل و در دارالامان که البته این دستگاه ها کوچک بوده و نام فابریکه را برآن گذاشتن سوء تفاهم خلق میکند و وسایل وماشین آلات بعضی از آنها قبلاً حین سفر شاه امان الله به اروپا خریداری شده و بعد از اغتشاش سقوی دراختیار حکومت نادری قرار گرفتند. (شرح مزید صفحه 117 سالنامه)

قابل ذکر است که درعصر نادرشاهی پول کاغذی زمان امانی که در دوره سقوی نیز در دوران بود، از چلند خارج گردید و مثل سابق تنها پول فلزی بنام روپیه با اجزای آن وسیله تبادله قرار گرفت که اینکار بر مشکلات داد و ستد و انتقال پول تاحدی افزود.

در رابطه با مناسبات سیاسی دولت با کشورهای دیگر، محمدنادر شاه درفقره چهارم خط مشی دولت خود به ادامه و برقراری و استحکام مناسبات افغانستان با دول خارجی مثل زمان امان الله خان که جریان داشت، جریان خواهد کرد، تأکید نموده و دوستی و سلوک مرغوب دول متحابه را نسبت به افغانستان خواهش و آرزو کرد. شوروی که از حکومت کلکلانی به دلیل حمایت از فعالیت های ابراهیم بیگ برعلیه آن کشور دل خوش نداشت، اولین کشوری بود که پادشاهی محمدنادرشاه را برسمیت شناخت و نادرشاه نیز در برابر فعالیت های ابراهیم بیگ که در صفحات شمال کشور براه انداخته بود، بشدت اقدام نمود تا ابراهیم بیگ مجبور شد به آنطرف آمو فرار کند و درانجا بطور مرموز کشته شد. نادرشاه با دولت انگلیس که اداره امور هند را بدست داشت، یک سیاست ملایم دوستانه را دنبال کرد و نخواست از تشبثات قبایل سرحدی بخصوص هنگام شورش در حومه پشاور حمایت کند و سیاستی را در پیش گرفت که مطلوب و خواسته انگلیس ها بود، طوریکه در پشت پرده این روابط بسیار نزدیک و پراز تفاهم بود. روابط با ایران نیز بدون کدام تشنج خاص به پیش رفت و روابط با سایر کشورها نیز دراین دوره کماکان بطور قبلی ادامه یافت.(برای شرح مزید دیده شود: آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان درنیمۀ اول قرن بیست"، مترجم: محمد فاضل صاحبزاده، چاپ دوم، پشاور، 1377، صفحه 262 تا 274)

با شهادت محمدنادرشاه وآغاز سلطنت محمدظاهرشاه فصل جدیدی درتاریخ کشور باز گردید و اداره اموربرای مدت طولانی دراختیارمطلقۀ صدراعظم محمدهاشم خان قرار گرفت که در واقع ادامه مشی محمدنادرخان بود و شرح آن در بخش های بعدی بیان میگردد.

(ادامه دارد)