سلطنت محمدظاهرشاه و صدارت محمدهاشم خان
(بخش نود و هفتم)
سردارمحمدهاشم خان صدراعظم در مرکز قدرت:
پس از وقوع سه حادثه ـ قتل محمدعزیزخان دربرلین توسط سیدکمال، قتل سه نفر از منسوبین سفارت انگلیس توسط محمدعظیم منشی زاده و از همه مهمتر قتل محمدنادرشاه بوسیلۀ عبدالخالق، زنگهای خطربه صدا درآمد و احتمال ادامه این نوع وقایع را در اینده بسیارمحتمل ساخت، بخصوص وقتی محمدهاشم خان و شاه محمود خان حین تحقیقات خواستند اعتراف محمود رفیق ومعاون عبدالخالق را بشنوند، گفتار او لرزه به اندام آن دو برادر انداخت، زیرا محمود خطاب به عبدالخالق گفت: «ای رفیق ناجوان! چرا بمن و رفقایت اعتماد نکردی و عزم خود را پنهان نمودی؟ واگراینطور نمیکردی، حالا ازاین حکومت یکنفرهم زنده نمی بود. سخن آخرین خود را به تو گفتم، خدا حافظ»؛ عبدالخالق جواب داد: «راست میگوئی رفیق، احتیاط من بیجا بود، از توعفو میخواهم.» همچنان جواب میرسیدقاسم خان به هیئت تحقیق که گفت: «این حادثه نتیجۀ اعمال وروش خود شما نسبت بمردم افغانستان است. اگرعبدالخالق اینکار را نمیکرد، دیگری مینمود؛ درآینده نیزچنین خواهد بود.»
این گفته ها نکات معنی داری بودند که دوبرادر و یک پادشاه جوان را درتهلکه و خطرآینده هوشدار دادند واین وضع موجب شد تا محمدهاشم خان، شاه را وادار به انزوا ازامور و حتی تماس با اشخاص سازد و شاه محمودخان را قناعت دهد تا برای حفظ سلطنت با او همکاری نماید. حتی گفته میشود که محمدظاهرشاه جوان درهمان هفته های اول سلطنت میخواست دربعضی امورابراز نظرکند، محمد هاشم خان نزد مادر شاه رفت و با جدیت برایش گفت که به پسر خود بفهماند تا متوجه خود بوده و نگذارد باردیگر همه شاهد مثل ماتم اعلیحضرت شهید باشیم.
محمدهاشم خان با این شکل توانست قدرت دولت را دردست خود تمرکزدهد و کاکای وفادار به شاه یعنی شاه محمودخان را نیز درجوار خود وشریک درقدرت سازد. به همین اساس شاه جوان ناگزیر میدان را به دوعموی خود واگذار شد و خود را بیشتربه اموربازسازی عمرانات ارگ شاهی و درعین زمان به انکشاف باغداری درقطعه زمین درمحلی بنام "کاریزمیر" درحواشی کابل وبطرف شمالی مصروف ساخت. اینجاست که محمدهاشم خان برای حفظ اتحاد و منافع خانودگی کوشید تا بعضی مسایل را دریک شورای خاص خانوادگی که شاه نیزعضو آن بود، مطرح کند و تائید آنها را به نحوی حاصل نماید و سپس فیصله های خصوصی شورای خانوادگی را جهت برسمیت بخشیدن امور به مجلس وزراء رویت دهد که طبق معمول آنوقت مجلس وزراء بدون چون وچرا آنرا تائید و مورد اجراء قرار میداد. این وضع با تمرکز روزافزون قدرت در دست صدراعظم تا ختم جنگ جهانی دوم ادامه یافت. تا آنکه افغانستان درسال 1324خواهان شمول در موسسۀ جدید التشکیل ملل متحد گردید که طرز اداره امور حکومت ایجاب یک تحول را برطبق شرایط بعد از جنگ عمومی دوم میکرد. لذا شاه به مشوره و رهنمائی عم خود سردار شاه محمود خان تصمیم به تغییر در اداره امور کشور گرفت و هردو به نحوی سردار محمدهاشم خان صدراعظم را قناعت دادند تا از مقام صدارت به نفع برادر خود شاه محمود خان وزیر حربیه بگذرد و خود را بطورعموم ازامور مملکت کنار بکشد. با این تحول بعد از مدت 14 سال دور دوم صدارت محمدهاشم خان به پایان رسید.
مختصر سوانح رسمی و خصایل شخصی سردار محمدهاشم خان:
چنانچه قبلاً تذکر رفت، محمدهاشم خان دومین پسر سردارمحمد یوسف خان پسرسردار یحیی خان است که ازبطن مسماة مستوره خانم دوم محمد یوسف خان (دخترعبدالعزیزخان ازسرداران محمد زائی که نسبش به سلطان احمدخان ملقب به "سرکار" میرسد)، درسال 1263ش (1884م) درشهر"دیره دون" هند به دنیا آمد، درسال اخیر سلطنت امیرعبدالرحمن خان به معیت و پدر و پدرکلان و دیگر اعضای خانواده به وطن برگشت، درسال 1282 به منصب "سرسراوسی" در دورۀ سلطنت امیرحبیب الله خان سراج الملت مقرر شد. در1296 به قوماندانی عمومی قوای هرات به رتبۀ نائب سالاری و در1298 به حیث حاکم اعلی سمت مشرقی ایفای وظیفه کرد. درسال 1300در دورۀ سلطنت شاه امان الله غازی، هنگامیکه برادرش سپهسالارمحمدنادرخان وزیرحربیه بود و برای مدتی برای اجرای امور قطغن و بدخشان به آن صوب اعزام گردید، محمدهاشم خان وکالت وزارت حربیه را تا برگشت وزیرحربیه بدوش گرفت. درسال 1302 به حیث سفیر افغانستان درمسکو مقرر شد. وقتی درسال 1303 روابط شاه امان الله با محمدنادرخان به سردی گرائید، او به حیث وزیرمختار افغانستان به پاریس توظیف شد. دیری نگذشت که محمدهاشم خان نیز ترک وظیفه نمود و با برادر خود که از مقام وزارت مختاری پاریس کناره گرفته و به جنوب فرانسه اقامت گزین شده بود، پیوست. در این موقع شاه ولی خان نیزاز کابل به اروپا رفت و با براداران خود یکجا شد.
با راه افتادن غایلۀ سقوی، برادارن عزم برگشت به وطن کردند و محمدهاشم خان کوشید تا از مقامات انگلیسی برای خود و برداران ویزه به هندبرتانوی گیرد که پس از مواجه شدن با کمی مشکلات، موفق به اینکارشد و هرسه برادر بوسیلۀ کشتی عازم بمبئی شدند و ازآنجا به پشاورآمدند. محمد نادرخان پس ازملاقات با همرفریز سفیرانگلیس درکابل که درآنوقت به هند برگشته بود و دیگر مقامات انگلیسی درآنجا، عزم خود را برای رفتن به افغانستان با آنها درمیان گذاشت، طوریکه خودش و شاه ولی خان درنظر دارند به سمت جنوبی بروند و محمدهاشم خان را به سمت مشرقی اعزام نماید تا آنها از دو سمت علیه سقوی ها به مقابله بپردازند.
محمدهاشم خان وقتی بتاریخ 16حمل 1308 (6 مارچ 1929) از پشاوربصوب مشرقی حرکت کرد، در سرحد تورخم اقوام مومند از وی پذیرائی کردند و محمد گل خان مومند با او پیوست. از آنجا به لعل پور، باسول، غنی خیل و دیگر محلات رفته و در ضمن با اقوام شینوار ملاقات کرده خود را به هده رسانید، جائیکه یک جرگه قومی دائرشد. جرگه با تصویب یک قطعنامه 9 فقره ای مبنی براتحاد و همکاری اقوام و موازی با فعالیت های سمت جنوبی در جهت براندازی حکومت سقوی تحت نظر و هدایت محمدهاشم خان موافقت نمود. محمدهاشم خان از هده به جلال آباد و سپس بطرف چهار باغ حرکت کرد. دراین موقع اقوام شینواربه دلیل آنکه آنها در جرگه هده حاضر نبودند، عدم رضایت خود را از مصوبۀ آنجا ابراز داشتند و اقوام خوگیانی نیز به مخالفت پرداختند. با وجود این اختلافات یک هیئت بریاست محمدگل خان مومند برطبق فیصله هده به سمت جنوبی اعزام شد تا وحدت عمل و همکاری آنها را درعملیات ضد سقوی باهم انسجام دهد.
هنوز هیئت درجنوبی بود که خبرعقب نشینی قوای امانی از غزنی به طرف مقر و سپس خبر خروج شاه امان الله از کشور به همه جا رسید. با این رویداد اقوام مشرقی که در برابر امان الله خان شورش کرده و یکی ازعوامل سقوط سلطنت او را بار آورده بودند و درنتیجه حبیب الله درکابل بقدرت رسید، متوجه اشتباه خود شدند وبا گذشت هر روز برتعداد کسانیکه دوباره از امان الله خان حمایت میکردند، رو به افزایش گذاشت و این وضع اختلافات قومی را درسه جناح محسوس ساخت: عده ای به حمایت ازمحمدنادرخان با محمدهاشم خان همکار شدند، عده ای هنوزهم به فکر برگشت دوباره امان الله خان و یا یکی از اعضای خانواده امیرحبیب الله خان به حیث وارثان حقیقی سلطنت به فعالیت آغازکردند و تعدادی هم زیر تبلیغ حکومت سقوی برای بقای آن دست بکارشدند. این اختلافات موجب شد تا فعالیت ها در سمت مشرقی مواجه با مشکلات عدیده شود و محمدهاشم خان را در موقف دشوار قرار دهد.
بعد ازآنکه وفد اعزامی از جنوبی برگشت، پلان حمله به کابل رویدست گرفته شد و لشکرخوگیانی با تفاهم مردم جگدلک، حصارک، تیزین و چکری یکجا درحواشی منارچکری دربرابر قوای سقوی به جنگ پرداختند. چهار روزمقاومت درآن حواشی دوام کرد؛ نخست قوای قومی تا حوالی کوه های بینی حصار پیشرفت کردند، اما جبهه سقوی به تقویه قوای خود پرداخت و حتی حبیب الله شخصاً درآنجا حضوریافت. درنتیجه، این جنگ به نفع قوای سقوی تمام شد وتعدادی ازعساکر قومی به دلیل کمبود تجهیزات میدان جنگ را ترک کردند و به خانه های خود رفتند و قوای مقاومت قومی ازهم پاشید و قوای هاشم خان مثل قوای والی علی احمد ازهم پاشید و خود او در ظرف کمتر از یکماه ازهمان راهیکه آمده بود، دوباره بخاک تحت ادارۀ انگلیس داخل شد. اگرچه خودش میخواست نزد برادران خود به سمت جنوبی برود، لیکن انگلیس ها وی را به کویته فرستادند که اینهم برطبق پیشبینی دوراندیشانۀ انگلیسها بوده است، زیرا درماه های آینده مقارن حمله محمدنادرخان به کابل، مردم اچکزائی علیه قوای حبیب الله قیام نموده، شهر قندهار را پس از چند روز محاصره از عبدالقدیر کوهستانی نائب الحکومه حبیب الله تسلیم گرفتند و بیرق شاه امان الله را بر فراز کنگره شهر بلند کردند. دراینوقت انگلیسها هاشم خان را بدون معطلی بسرحد رسانیدند و او به کمک یک عده خوانین و تجار قندهار بصورت فوری خود را بحیث نماینده محمدنادرخان به قندهار رسانید و با شایع کردن خبرفتح کابل، مهردل جنرال سقوی را به چال و فریب و وعده وزارت با خود به کابل آورد تا لااقل خود را درعملیات نجات وطن بی سهم نمانده باشد. (برای شرح مزید دیده شود بخش 58 این سلسله تحت عنوان فرعی " تلاشهای ناکام محمدهاشم خان در مشرقی")
دراین وقت هرات بدست نائب سالارسقوی عبدالرحیم خان صافی بود که با تدبیر برآن ولایت به شمول فراه حکومت میکرد. ازآنجائیکه محمدهاشم خان و محمدسلیمان خان پسرکاکایش در اواخر سلطنت امیرحبیب الله خان سراج الملة والدین، هریک قوماندان عسکری و نائب الحکومه آنولایت بودند، عبدالرحیم خان نیزدرآنوقت به حیث یک صاحبمنصب پایان رتبه درفرقه عسکری هرات مصروف خدمت بود و با محمدهاشم خان شناخت نزدیک داشت. هنوزحکومت سقوی سقوط نکرده بود ومحمدهاشم درقندهاربه نفع برادرخود سپهسالارمحمدنادرخان فعالیت میکرد، به ارتباط شناخت قدیم، برای عبدالرحیم خان نامه نوشت ونظر او را درمورد آینده جویا شد. عبدالرحیم خان که درآنوقت مرد مقتدر و محبوب هرات بود، درپاسخ نوشت: «درصورت موفقیت شما، درمورد هرات تشویش نداشته باشید، من با شما میباشم مطمئن باشید.» (حمید حسینی، سیدمحمداکبر: "حکمرانان هرات..."، جرمنی، 2006، صفحه96)
با آنکه عبدالرحیم خان صافی ازمعتمدان خاص حبیب الله کلکانی بود، بعداً به دلیل وعده قبلی که به جواب نامه محمدهاشم ازهمکاری خود به رژیم جدید اطمینان داده بود، بیعت هرات را به محمدنادرشاه ارسال کرد و با این ترتیب هم محمدهاشم خان نقش خود را در قندهار و هرات به نفع سلطنت برادر خود انجام داد و هم عبدالرحیم خان توانست در سایه نظام جدید به حیث نائب الحکومه با اقتدار بکار خود تا چندین سال دیگرادامه دهد.
بتاریخ 22 میزان 1308(14اکتوبر1929) رژیم سقوی سقوط کرد و بروز 24 میزان محمدنادرخان به سلامخانه آمد و به پادشاهی رسید. دو روزبعد شاه جدید خط مشی 10فقره یی خود را اعلام نمود که در فقره اخیرآن آمده بود: «توظیف صدراعظم ازطرف پادشاه و مقرری وزراء به پیشنهاد صدراعظم و تائید پادشاه.»
برطبق این فقره اعلامیه، محمد نادرشاه اولین کاری که کرد، با صدورفرمان مورخ 22 عقرب 1308 برادر خود سردار محمدهاشم خان را به حیث صدراعظم مقررنمود و موصوف لست ده نفری اعضای کابینه خود را به شاه تقدیم و پس از منظوری شاه، دورۀ اول صدارت محمدهاشم خان آغاز گردید.
اینکه چرا محمدنادرشاه از بین برادران خود محمدهاشم خان را برگزید و به صدارت گماشت، با آنکه شاه ولی خان و شاه محمود خان درسقوط رژیم سقوی، فتح کابل و رسانیدن او به سلطنت خدمات بسیارمهم انجام دادند، اما محمد نادرشاه به دلایل چند محمد هاشم خان را نسبت به دیگر برادران خود ترجیح داد، از جمله: مخاصمت و عناد محمدهاشم خان با شاه امان الله کمتر از عناد و عقده محمدنادر خان نبود، بخصوص وقتی شاهدخت نورالسراج (خواهر شاه امان الله) که در ابتداء با محمد هاشم خان نامزد بود، بعدتر نامزدی خود را با او فسخ کرد و با محمد حسن خان پسر کاکای خود ازدواج نمود، محمدهاشم خان موجب اینکار را از شاه امان الله میدانست و در برابر او بیشتر از پیش عقده مند شده بود. همچنان ازلحاظ خصوصیات شخصی، این دوبرادر باهم بیشتر شباهت داشتند: هردو لجوج، کینه توز و انتقام جو بودند. دلیل دیگر، چون این دو برادر ازمادرجدا بودند، محمد نادرشاه برای حفظ وحدت خانوادگی او را به صدارت گماشت و اما در جوار او امور نظامی را به برادر عینی خود شاه محمود خان ـ مرد نسبتاً معتدل سپرد. درمورد شاه ولی خان باید گفت که او چون بیشتر آرزوی خدمت را در خارج داشت و درعین زمان چون خانمش ثمرالسراج، خواهر شاه امان الله بود و تحت تأثیر خانم خود کوشید از گیر و دارها و تصفیه ها که بیشتر متوجه حامیان امان الله خان شده بود، خود را به نحوی گوشه سازد و ازاشتراک درامورداخلی دوری جوید ومیخواست به حیث سفیر روزگار آرامتر را درخارج بگذراند.
وقتی محمدنادرشاه بتاریخ 16عقرب1312 (8نوامبر1933) به شهادت رسید، محمدهاشم خان در کابل نبود. او قبلاً بتاریخ 8 عقرب به هدف افتتاح جادۀ جدید درۀ شکاری به معیت یک هیئت جانب ولایات شمال کشور حرکت کرده و بجای خود شاه محمود خان وزیرحربیه را به وکالت خود درمقام صدارت تعیین نموده بود. صدراعظم در این سفر پس از وارسی امور از "دهنه غوری" به "ایبک" و سپس جانب بلخ رفت و در روز شهادت محمدنادرشاه او در میمنه بود و درآنجا از موضوع اطلاع حاصل کرد، اما فوری به کابل برنگشت، بلکه مترصد احوال بود تا وضع به حالت عادی برگردد. او بروز23 عقرب یعنی یک هفته بعد ازشهادت محمدنادرشاه به کابل مواصلت کرد و درجریان محاکمۀ قاتل و اعدامی ها مصروف گردید.
(وسط اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، طرف راست شاه محمود خان غازی وزیرحربیه و طرف چپ محمدهاشم خان صدراعظم در سالهای اخیر صدارتش)
وقتی پس ازشهادت محمدنادرشاه پسرش شهزاده محمد ظاهر به پادشاهی رسید، بعد ازختم مراسم تدفین و فاتحه، محمد ظاهر شاه خط مشی 10 فقره یی پدر خود را تائید نمود و در فرمان خود عنوانی محمد هاشم خان صدراعظم نوشت: «خط مشی حکومت جدیدۀ ما برطبق مقررات شرع مطهر و ترویج اوامر دین محمدی (ص) بروفق خط مشی اعلیحضرت شهید والد مرحوم ما ست که بعون الله تعالی در مملکت عزیز اسلامی ما بهمان اساس همه امور جریان پذیرمیگردد وهکذا سیاست امورخارجۀ این مملکت برطبق معاهدات دورۀ سلطنت اعلیحضرت شهید موصوف با دول متعاهده کماکان ادامه خواهد داشت.»
بتاریخ 27 عقرب 1312 محمد ظاهرشاه با صدور یک فرمان محمدهاشم خان را باردیگر به حیث صدراعظم تعیین کرد و از اوخواست تا کابینه خود را معرفی دارد. بتاریخ 30 عقرب محمدهاشم خان صدراعظم، اسمای کابینه جدید خود را مشتمل بر 9 نفر از وزراء و روسای مستقل به حضور پادشاه تقدیم و شاه آنرا منظور نمود که مشتمل بر اشخاص ذیل بود: شاه محمودخان وزیر حربیه، فیض محمدخان زکریا وزیرخارجه، محمدگل خان مومند وزیرداخله، فضل احمد خان مجددی (داماد نورالمشایخ قبلاً معین وزارت عدلیه) وزیرعدلیه، احمدعلی خان سلیمان وزیرمعارف، میرزا محمد خان یفتلی وزیرتجارت و وکیل وزارت مالیه، الله نوازخان (ملتانی) وزیر فوایدعامه، محمداکبرخان مدیرمستقلۀ طبیه ورحیم الله خان مدیرمستقله پست ومخابرات.(سالنامه کابل 1312، صفحه 7 و8)
میرمحمدصدیق فرهنگ دربارۀ خصایل شخصی و طرزکار محمدهاشم خان می نویسد: «ازنگاه جسمی، محمدهاشم خان مرد بلند قامت، خوش چهره و در رفتار و کردار خود مؤقر واعیان منش بود و از بسا جهات به مأموران انگلیسی درهند که یقیناً بعضی از آنها را درکودکی دیده بود، شباهت بهم میرسانید. اتفاقاً رفتارش با مردم افغانستان نیز با رفتار مأموران مذکور بی شباهت نبود، با این تفاوت که آنها دراجراآت شان از قانون اطاعت میکردند، درحالی که محمدهاشم خان خود را بالاتر از قانون می شمرد. با این همه، وی مردی بود پرکار، اما بخش بزرگ کارش را رسیدگی به گزارشهای پلیس و دستگاه عریض و طویل ضبط احوالات تشکیل میداد. معذالک اگر بکار سودمندی متوجه می شد، آنرا با جدیت به سر می رساند، مثل ساختمان سرک درۀ شکاری که به همت مردم افغانستان زیر نظر او در کمترین مدت و با کمترین مصرف مالی به پایۀ اکمال رسید. همچنان او در ادارۀ شخصی با انضباط بود، اما چون انضباط او صبغۀ استبدادی داشت، به جای آنکه موجب پیشرفت مملکت گردد، باعث عقب ماندگی و اختناق شد. در سالهای اول دورۀ هفده ساله صدارتش زیادتر به کارهای دولتی می پرداخت، اما بعدها تمایل او به اقتصاد شخصی و جمع مال و منال بالا گرفت و توان رسیدگی به کارهای عامه را بجز مسایل مربوط به امنیت و نگهداشت قدرت، از دست داد. در نتیجه، در پایان صدارت او میزان دارائی اش درداخل افغانستان از ضیاع وعقار به صدها ملیون افغانی بالغ شد، درحالیکه مبالغ هنگفت دیگر را که اندازۀ آن هرگز معلوم نشده است، درکشورهای خارجی ذخیره کرده بود.... محمدهاشم خان در یکی دو بخش امور دولت کارهای مثبتی انجام داد: یکی در زمینه ضعیف ساختن ملوک الطوایفی و جلوگیری از مداخلۀ خانها و روحانیون درکارهای دولت و دیگر در زمینه سیاست خارجی خصوصاً بیطرفی افغانستان درجریان جنگ دوم جهانی و جلوگیری از مداخلۀ نظامی خارجی ها درآن. اما اینکارها درسایۀ سختگیری و قساوت قلب و حرص و آز صدراعظم از نظرها پنهان ماند وخاطره ای که از او درذهن اکثرمردم کشوربجا مانده، خاطرۀ یک شخص مغرور، ستمگر، حریص، و بی عاطفه است که راجع به این خصلتهای او داستانهای زیاد درمحیط شایع بود.» (فرهنگ، میرمحمدصدیق: "افغانستان در پنج قرن اخیر"، صفحه 653 ـ 654)
محمدهاشم خان بعد ازاینکه نامزدی اش با نورالسراج خواهر شاه امان الله برهم خورد، دیگر هیچگاه آرزوی ازدواج نکرد وتا آخرعمرمجرد زیست، واما به سه نفر از برادرزاده های خود که پدران شان وفات کرده بودند (محمدداؤدخان ومحمدنعیم خان پسران محمدعزیزخان ومحمدولی خان پسرمحمدعلی خان) توجه خاص مبذول داشت و دو نفر اول الذکر را به مقامات بلند دولتی منسوب نمود. محمدهاشم خان درطول مدت صدارت، اقامتگاه شخصی نداشت و درعمارت صدارت درحاشیه ارگ زندگی میکرد، جائیکه هم دفتر کارش و هم اقامتگاه او بود.
دورۀ دوم صدارت محمدهاشم خان از تاریخ 30 عقرب 1312 (22نوامبر 1933) آغاز و تا 19 ثور 1325(9 می 1946) ادامه یافت. او پس از استعفی از مقام صدارت، مدت هفت سال وپنج ماه با گوشه گیری ازامور رسمی، اما با شأن و دبدبه زندگی کرد و بتاریخ 4 عقرب 1332 (26 اکتوبر 1953) به عمر67 سالگی درکابل وفات کرد و با مراسم خاص و با شکوه درحضیرۀ آبائی شان درتپه مرنجان کابل دفن گردید.
(ادامه دارد)