(به مناسبت سی وششمین سالگرد تجاوز قوای شوروی به افغانستان)
روزششم جدی 1358 مصادف با 27 دسمبر 1979 یکی از سیاه ترین روزهای تاریخ میهن ما است که در ادامۀ کودتای ننگین ثور دامن مصیبت را درکشورپهن کرد. دراین روز کبوتر آزادی بدست صیادان بی مروت سرخ و اجیران شان در قفس آهنین ستم کمونیزم زندانی گردید. این روز سیاه از دو جهت برای ما درخور یادآوریست: یکی آنکه عده ای قدرت طلب و بیگانه پرست می خواستند طوق اسارت را برگردن ملت ما بیاندازند و این سرزمین آزادگان را در پنجۀ ناکسان اسیر سازند و دیگر این روز، روز قیام سرتاسری ملت است که به پا بر می خیزد و دربرابر دشمن اشغالگر در راه دفاع از دین و ناموس وطن با دل و جان پیمان جهاد می بندد و با قبول هزاران هزار قربانی تا آنجا پیش میرود که پوز دشمن متجاوز و مکار را به خاک نیستی می مالد و زبون و سرافگنده از میهن بیرونش میکند.
جای شک نیست که ازاین روز سیاه هرهموطن خاطرات تلخ و گفتنی های بسیار دارد، خاطره از حوادثی که در دفتر، درخانه، درمکتب و یا درمحضر عام اتفاق افتاده است. اگرچه همۀ این خاطره ها بدور یک محور می چرخد و آغاز سرنوشت غم انگیز یک کشور و یک ملت درخون خفته را بیان میکند، اما هرصحنۀ آن به نوبۀ خود داستان جدا دارد که شنیدنش خالی از دلچسپی نیست.
دراین رابطه من هم گزارشی دارم که شرح حال یک جمعیت خاص را در یک محل بسیار استثنائی بازگو میدارد. این گزارش مربوط زندان پلچرخی و زندانیان بلاک اول سیاسی است که جریان آنرا درهمین روز نکبت بار شخصاً به حیث یک زندانی شاهد و ناظر بوده و خاطرۀ فراموش ناشدنی و تلخ آنرا بعد از سالها بار دیگردراین مختصر بیان میکنم:
جهان زندانی درهمه جا کوچک و دلتنگ است، ولی گاهی ازاین فضای دلتنگ، چشم انداز ها بسوی آسمان فراخ بیرون می جهند که درآن پرواز پرندگان آزاد، انسان اسیر را بیاد آزادی از دست رفته می اندازد.
آری! ما زندانیان نیز درآنروزها با دیدن آسمان فراخ، بیاد آزادی خود فرو می رفتیم و آرزو میکردیم بجای آن پرنده ها باشیم، مثل آنها پر و بال بگشائیم، به هربامی بنشینیم و ازهر دیواری بگذریم، در دل صخره ها آشیانه گزینیم و در بلندی و پستی کوه ها و دشت ها آزاد بپریم و از نعمت بزرگ الهی یعنی آزادی لذت بریم.
روزها و شب های دلگیر به همین آرزو پیهم می گذشت، اما روز های سوم، چهارم و پنجم جدی سال 1358 رنگ و بوی دیگر داشت، زیرا آسمان زندان پلچرخی را بجای پرواز همیشگی پرندگان آزاد، پرواز طیاره های غول پیکر «انتونوف» استیلا کرده بود که در هر سه دقیقه یکی آن با غرش سرسام آور از فراز زندان عبور میکرد و دود غلیظ آن خط سیاه رنگی را در سینۀ نیلگون آسمان بجا میگذاشت. این پروازهای پیهم و غیرعادی برای زندانی ها که ارتباط شان با بیرون کاملاً قطع بود، ده ها سؤال را مطرح می ساخت. همه حدس میزدیم که شاید دریکی از نقاط حساس کشور میان قوای حکومت خلقی و مجاهدین جنگ شدید درجریان باشد و می گفتیم که چون قوای حکومتی درمحاصره است، قوای کمکی توسط همین پروازها از مرکز بدانجا ارسال میشوند. تداوم پروازها این حدس را که گویا قیام در برابر قوای حکومت درعین زمان ازچند محل آغاز شده باشد، قرین به واقعیت جلوه میداد.
درحالیکه آرامش از همه سلب شده بود، برای کسب معلومات از بیرون زندان بی صبرانه انتظار می کشیدیم. دراین آوان یک پولیس مؤظف بیک زندانی بطور محرم و خصوصی اطلاع داد که جنگ با مجاهدین به شدت درجریان است و حکومت کابل از شوروی تقاضای ارسال اسلحه کرده و این پرندگان بیجان و غول پیکر وظیفۀ انتقال را انجام میدهند. این اطلاع برق آسا درزندان پخش شد و تاحدی مورد قبول اکثریت قرار گرفت و همه بی صبرانه منتظر عاقبت اوضاع بودیم.
بروز پنجم جدی حوالی ساعت ده قبل از ظهر از بلندگوی زندان که به روی یک پایۀ چوبی چندی قبل در محوطه نصب شده بود و از آن گاهی اخبار را پخش میکردند، اطلاعیۀ مختصر از طرف قوماندان پولیس محبس برای زندانیها به این عبارت نشر شد: «به ساعت 11:30 رئیس شورای انقلابی (مقصد از حفیظ الله امین بود) بیانیۀ مهم خویش را عنوانی قوای پولیس ایراد میکند. به همه زندانیها بدینوسیله هدایت داده میشود تا به وقت معین درصحن محبس غرض استماع این بیانیه حاضر شوند».
پخش این اطلاعیه ما را بیشتر کنجکاو ساخت تا بدانیم چه رخ داده و موضوع از چه قرار است؟ اغلب گمان میکردند شاید جنگ در جلال آباد به وقوع پیوسته و مجاهدین درحال پیشرفت بسوی کابل استند و چون زندان در مسیر شاهراه بسوی آن شهر قرار دارد، شاید برای حفظ ما تقدم وضع ایجاب تدارکات احتیاطی را میکند. بهرصورت تا ساعت 1:30 بعد از ظهرهمه درصحن زندان انتظار بیانیه را کشیدیم ، ولی از حفیظ الله امین و بیانیه اش خبری نشد. بعد ازظهر همان روز قرار بود برای اولین بار یک تعداد کتابها را غرض مطالعه دراختیار زندانی ها قرار دهند. وقتی در حوالی ساعت 2:00 بعد ازظهر به استراحتگاه افراد پولیس در داخل عمارت رفتیم، دیدیم چند جلد کتاب همه دارای وقایه های سرخ رنگ به روی یک میز گذاشته شده و بادیدن رنگ سرخ وقایه ها دانستیم که محتوای آن کتابها چیست، زیرا قوماندان زندان چندبار گفته بود که میخواهند در زندان به ما تعلیم و تربیۀ سیاسی سالم بدهند.
هنوز به کتابها دست نزده بودیم که ناگهان پولیس ها به هرطرف درحرکت افتادند و با صدای همیشگی که به گوش ما آشنا بود، فریاد زنان می گفتند به اطاقها بروید که «بندیز» است. «بندیز» همان اصطلاح معمول بود که درب اطاقها و دهلیز ها همه قفل می شدند و اجازه بیرون رفتن نبود. پولیس ها همه زندانیها را مثل رمۀ گوسفندان درظرف چند دقیقه به داخل دهلیز های مربوطه بردند و برق آسا درهای آهنین بزرگ هر دهلیز را قفل کردند.
ما که با این حالت آشنائی داشتیم، بخوبی دریافتیم که حالت وخیم واضطراری درپیش است و درهر قدم حدس ما به یقین نزدیک می شد که گویا مجاهدین از جلال آباد بسوی کابل درحرکت اند. درآن روز زندانی ها در داخل دهلیز مربوطه آزاد بودند و مثل همیش «کوته قفلی» نگردیدیم. همه خاموش و متحیر از اوضاع بودیم. با آنکه سخن ها دردهان خشکیده بود، ولی درسیمای هریک آثار یأس و درعین زمان امید تجلی میکرد. دقایق به کندی می گذشت و هرساعت مثل روزطولانی شده بود. تا آنکه آفتاب زمستان به غروب رفت و جهان کوچک زندان مثل همیش تاریک گشت. فقط نور ضعیف چراغ از داخل اطاقها از میان روزنه های کوچک زندان بردل تاریکی های گسترده ای شب نفوذ میکرد.
اطاق ما در منزل دوم بود و دریچۀ کوچک اطاقهای مقابل ما بسوی سرک عمومی کابل ـ جلال آباد نظرگاه داشت. حوالی ساعت 7:00 شام ناگهان یکی از صاحبمنصبان زندانی در دهلیز به آهستگی گفت: بشنوید! آواز حرکت تانکها بگوش میرسد. چند صاحبمنصب دیگر با دقت گوش فرا دادند و گفتند بلی آواز تانکها است. همه بسوی کلکین ها شتافتیم، کلکین های کوچک که فقط آدمهای قد بلند می توانستند از آن بیرون را نظاره کنند و با کنجکاوی تمام منتظر اطلاعات بعدی بودیم. صدای حرکت تانکها نزدیکتر و بلندتر می شد. ناگهان یکی فریاد زد و گفت : چراغها را ببینید که در امتداد شاهراه از دوجانب مقابل درحرکت اند. بادیدن این منظره صاحبمنصبان با قاطعیت گفتند که این چراغ تانکها است که یک تعداد از جانب قوای چهار و تعدادی دیگر از جانب شهر یکی مقابل دیگر در حرکت می باشند.
دراین لحظه من هم چیزی را زیر پا گذاشتم و از دریچۀ اطاق بیرون را نگاه کردم، همه جا را تاریکی فرا گرفته بود، جز صدای غرش تانکها و چراغ هائیکه درحال حرکت بودند، چیزی دیگر به نظر نمی رسید. دفعتاً متوجه شدم که موقعیت چراغها درحال تغییر است و به سرعت همه دریک صف و یکی مقابل دیگر قرار گرفتند. صدای چند فیر مدهش تانک شنیده شد که درتاریکی شب آتش مرمی آن مثل ستارۀ دنباله دار نظر هر بیننده را بخود جلب میکرد. فیرها بیکبارگی خاموش شدند و تقریباً پانزده دقیقه سکوت مطلق همه جا را فرا گرفت. منتظر تماشای تانکها از دریچۀ کوچک اطاق بودم که شاید تانکها یکی بردیگر آتش بگشایند، ولی خاموشی دوام کرد و صدای فیر شنیده نشد، گوئی بین آنها مذاکره و مفاهمه در میان باشد. بلی! دیدم تانکها به سرعت به استقامت قوای چهار و زندان پلچرخی براه افتادند.
واقعاً این یک معما بود که هیچیک از ما در آن لحظه قادر به حل آن نبودیم. درسه راهی شاهراه و سرک زندان بار دیگردو فیر تانک بگوش رسید. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که آواز مهیب زنجیر تانکهای ثقیل درحوالی زندان شنیده شد و سکوت زندان را به یکبارگی درهم شکست. همه درحیرت فرو رفته بودیم که ناگهان چند عراده تانک دربیرون محوطه، دربرابر دروازه بزرگ زندان اخذ موقع کردند و با فیر چند مرمی مقاومت ناچیز قوای امنیتی زندان را درهم شکستند. دروازۀ بزرگ فرو ریخت و آواز مهیب آن همه جا را تکان داد. ازبرج های ترصد داخل زندان آواز فیر کلاشنکوف ها بلند شد و اطاقهای ما زندانیها میان آتش تانک و رگبار مسلسل ها قرار گرفتند و هر یک از ترس جان از کنار دریچه ها دور شدیم و همه در دهلیز پناه بردیم.
تبادله آتش دیر دوام نکرد. فیرها خاموش شدند و اما صدای حرکت تانکها نزدیکتر شد. بازهمه بسوی دریچه ها هجوم بردیم و دیدیم که چند تانک غول پیکر با صدای مهیب داخل محوطۀ بلاک اول مسما به «زندان سیاسی» گردیدند که ما در آنجا بودیم و مقابل دروازۀ عمارت ایستادند. از میان آنها عساکر مسلح بیرون جهیدند و به سوی دهلیز عمومی زندان درحرکت افتادند. زندانیها به عجله بطرف دروازه های آهنین دهلیز ها هجوم بردند به فکر آنکه از مجاهدین استقبال نمایند. ناگهان آواز سخن گفتن به زبان روسی توجه همه را به خود جلب کرد و همه یک دم درجا خشکیدیم، ولی غریو شادباش و خوشی از دهلیز منزل اول، جائیکه پرچمی ها در آن بودند، بلند شد. این شور و شعف همه را مات و مبهوت کرد. دراین موقع در منزل سوم سمت مقابل آواز سه چهار خانم پرچمی آشنا با زبان روسی شنیده شد که به دهلیز منزل اول پیام خوش آمدید می فرستادند. ما که در دهلیز دوم بودیم از خانمهای منزل سوم که بار اول با ایشان هم کلام می شدیم، پرسیدیم اینها کی ها اند؟ باغرور فاتحانه یکی از آنها جواب داد: «برادران بزرگ ما، کسانیکه به کمک ما آمده اند تا انقلاب را به پیروزی برسانند».
این جواب مثل بمب در افکار ما منفجر شد، گوئی همه به یکبارگی قبض روح شدیم و درجای خود میخکوب و بیحرکت ماندیم. چند لحظه نگذشته بود که دهلیز منزل اول باز گردید و پرچمی ها عساکر شوروی، برادران بزرگ خود را در آغوش گرفتند و بوسیدند. عده ای از پرچمی ها درهمان لحظه به حیث آمر و حاکم زندان دست بکار گردیدند.
درحالیکه پرچمی ها جشن گرفته، خود را فاتح میدان میدانستند و از رهائی و آزادی سرمست و سرشار بودند، گروه عظیم زندانیهای دیگر مغموم و حیرت زده مثل کسانیکه میدان جنگ را باخته و بدست دشمن اسیر شده باشند، درکنج اطاقهای خود خزیدند. سکوت مرگبار دهلیز ما را فرا گرفت، اشک در درون چشمها حلقه بست و ماتم از سینه ها بیرون جست، رنگها پرید و چهره ها مغموم گشت، گوئی هریک را به اعدام گاه می برند.
با این حادثه رهائی از زندان که روزی یگانه آرزوی هر زندانی بود، دیگر مفهوم خود را از دست داد. هجوم قوای بیگانه شهر و دیار را به یک زندان وسیع مبدل کرد. دیگر فرق میان پلچرخی و شهر کابل و دیگر شهر ها وجود نداشت. همه کشور به یکبارگی بشکل یک زندان بزرگ و بدون در و دیوار درآمد.
دیری نگذشت که آواز موزیک از بلندگوی صحن زندان شنیده شد. موزیک نظامی که انسان را بیاد کودتا ها می انداخت و خاطرات آن روزها را زنده میکرد. هنوز ساعتی نگذشته بود که ناگهان موزیک قطع شد و بعد از لحظۀ کوتاه نطاق رادیو اعلان کرد که ببرک کارمل بیانیه اش را ایراد میکند و متعاقباً چند جمله به زبان روسی شنیده شد. همان بود که آواز آشنایی یک وطن فروش دیگر از فاصله های دور ازیکی از جمهوریت های شوروی بگوش رسید که انداختن طوق اسارت روس را برگردن ملت آزادمنش افغان اعلام میکرد.
همه زندانیها نزدیک کلکین های کوچک اطاقها بهم چسپیده بودند و باخاموشی مرگبار مثل کسانیکه به شنیدن حکم اعدام خود گوش فرا دهند، آواز این خیانت پیشه را می شنیدند. هم کیشان و رفقای حزبی ببرک بیانیۀ او را با هورا های پیهم در محوطۀ زندان بدرقه میکردند و کف میزدند، درحالیکه وطنداران با ناموس مثل مار زخمی از فرط بیچارگی در خود می پیچیدند و برببرک و همقطاران خاینش خاموشانه نفرین می فرستادند. آنشب وطن فروشان از خوشی به خواب نرفتند واما وطن دوستان با آنکه خبر آزادی زندان سیاسی را از ورای بیانیۀ ببرک کارمل شنیده بودند، با هجوم قوای بیگانه از منتهای محنت و حقارت شب را زنده صبح کردند. این بود خاطره روز سیاه که هرگز فراموش خاطرم نمیشود.
اینکه درهمان روز وشب و همان ساعات در بیرون زندان چه حوادث درحال وقوع بود، ما زندانی ها نمیدانستیم که به یقین یکی هم حادثه کشته شدن اسرار آمیز حفیظ الله امین بود که چگونگی آن درمنابع و مآخذ متعدد بعداً به تفصیل به نشر رسیده و شرح آن دراین بحث نمی گنجد.
اینکه بیانیه ببرک کارمل در آنوقت شب از کجا و چگونه از امواج رادیو به نشر رسید، سؤالیست که به یک روایت چنین گزارش یافته است: حسب نقشه های قبلی رادیو افغانستان نیز همزمان با حادثه در زندان پلچرخی محاصره شد و با اصابت یک گلوله تانک بر عمارت رادیو همه کارکنان آن در منزل تحتانی رفتند تا از خطرمصئون باشند. هیچکس نمیدانست که چه حادثه در پیش است. ساعت 7 شام اسلم وطنجار درحالیکه لباس افسران روسی به تن داشت، همراه با یک جنرال پیر روسی ملبس به لباس ملکی مسلح وارد محوطه رادیو شد و فریاد زد که: «رفقا! از مخفی گاه ها بیرون شوید و به کار خود برگردید و منتظر بیانیۀ رهبر قیام باشید که همۀ شما او را می شناسید!»
ساعت 9 شب به وقت کابل (ساعت 11 بجه به وقت تاجکستان) رادیو افغانستان خبری را پخش کرد که ببرک کارمل معاون اسبق شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان به کشور باز گشته است. پس از نشر این خبر پیام ببرک کارمل در حالیکه خودش هنوز به کشور نرسیده بود، با استفاده از یک کاست صوتی که در تاشکند ثبت شده و در اختیار اسلم وطنجار قرار داشت، از امواج رادیو افغانستان پخش گردید. (داکتر ش.ن. حق شناس: "دسایس و جنایات روس در افغانستان از امیر دوست محمد خان تا ببرک"، چاپ دوم با تجدید نظر کلی و اضافات، پاکستان، 1368، صفحه 593 و 594)
لازم به تذکر است که متن مکمل این بیانیه رادیوئی را تاحال درکدام نشریه و یا کتاب ندیده ام، ولی خوشبختانه یک کاپی کست صوتی آن را که از رادیو به نشر رسیده است، در آرشیف خود داشتم و اینک به مناسبت سی و ششمین سالگرد این روز سیاه و مصیبت بارمتن آنرا از روی کست مربوطه با سه سند بسیار مهم دیگر که صبح زود روز ششم جدی یعنی فردای آن به دری و پشتو از رادیو پخش گردیده به قید قلم آورده و ذیلاً خدمت علاقمندان مسائل تاریخی کشور تقدیم میدارم و اگرادارۀ افغان جرمن آنلاین و یا هر تلویزیون ویا رادیوی افغانی بخواهد کست مذکور را به نشر برساند، با کمال میل درخدمت حاضرهستم.
سند اول:
متن مکمل بیانیه ببرک کارمل که همزمان با تهاجم قوای شوروی به افغانستان
شب 6 جدی 1358 (27 دسمبر 1979) از رادیو افغانستان به نشر رسید:
«اینجانب ببرک کارمل ازطرف کمیته مرکزی حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان، شورای جمهوری دموکراتیک افغانستان و دولت و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به مناسبت سقوط مرگبار و واژگون شدن رژیم فاشیستی حفیظ الله امین، این جاسوس سفاک امپریالیزم امریکا و دیکتاتور جبار و عوام فریب به شما وطنداران عذاب دیده، مسلمانان مستضعف افغانستان اعم از اهل تسنن و تشیع، علما و روحانیون پاک نهاد و با تقوای کشور، سربازان و افسران اردوی قهرمان وطن، تاجران ملی و سرمایه داران ملی، زمین داران وطن دوست، پیشه وران زحمتکش، اقوام و قبایل سلحشور افغانستان، چوپانان و کوچیان آوارۀ وطن، ماموران دولتی، روشنفکران و جوانان پیشتاز، مردان و زنان کارگر، مردان و زنان دهقان، پدران، مادران، برادارن و خواهران که تا کنون در زیر یوغ جلاد آدمکش و شیاد تاریخ حفیظ الله امین و امینی ها قرار داشتید، درود می فرستم و شادباش می گویم و به جهانیان اعلام میدارم که آخرین حلقۀ زنجیر استبداد و ادارۀ استعماری و فاشیستی امین و امینی ها در قلب آسیا درهم شکست و پرچم ملی افغانستان آزاد و مستقل، بیرق خلق های برادر ما اعم از پشتونها، تاجیک ها، هزاره ها، اوزبک ها، ترکمن ها، بلوچ ها، نورستانی ها، بدخشانی ها و سائر هموطنان ساکن افغانستان با مارش ظفرنمون، پرشکوه و پرجلال دوباره برافراشته شد، رژیم یکه تاز و غاصب امین، این خائن به خلق و وطن در زیر فشار جنایات خود درهم شکسته شد و طومار ماجرای طاغوتی و وحشیانه اش در هم پیچید، حاکمیت جنایتکاران امینی ها به پایان رسید.
شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان به اساس آرمانهای والای کبیر فوق با اتکاء به ارادۀ مردم زنجیر شکن و آزاد افغانستان، با اتکاء به قیام پیروزمندانۀ حزب و متحدین ملی خود و به کمک سربازان و افسران وطن پرست افغانستان، قدرت حاکمه یعنی دولت را دوباره بدست گرفت. شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان باعزم راسخ و اعتقاد راستین اعلام میدارد که آزادی و مصئونیت واقعی مردم را، آزادی زندانیان سیاسی را، دموکراسی واقعی را، کار برای بیکاران را با بهبود شرایط کار برای کارگران را، زمین برای دهقانان را تأمین خواهد کرد؛ شرایط مساعد و مطلوب بازگشت هموطنانی را که در اثر ظلم و ستم دستگاه خون ریز امین به خارج مهاجرت کرده اند، تدارک خواهد دید و مسئلۀ جنگجویان ضد دولتی را از طریق سیاسی حل خواهد کرد؛ حقوق تمام طبقات و اقشار دموکراتیک جامعه اعم از حقوق سربازان، کارگران، دهقانان، روحانیون، پیشه وران، مالکان کوچک و متوسط، تاجران ملی، استادان، دانشمندان، نویسندگان، دوکتوران، انجنیران، هنرمندان، مأموران و سائر هموطنان را احیاء و از آنها دفاع خواهد کرد؛ در راه ایجاد زندگی و کار صلح آمیز و در رساندن احتیاجات اولیه به شهر ها و دهات اهتمام خواهد کرد؛ حقوق تمام ملیت ها و اقوام سکن افغانستان را، احترام به دین مقدس اسلام و جامعۀ روحانیت را، عنعنات وشعایر ملی را با اصل کانون خانواده و ملکیت شخصی را به طور واقعی تضمین و تأمین خواهد کرد؛ جنایتکاران امینی را به دادگاه خشم خلق و محکمۀ شرعی و عادلانه ملت خواهد کشانید و خسارات مادی و معنوی و خون هزاران هموطن ستمکش افغانستان را جبران خواهد کرد.
شورای انقلابی از شما سربازان، ضابطان و افسران قهرمان وطن دعوت مینماید درهر جا که هستید، تا حل مسئلۀ مهاجران و آوراگان ستم دیدۀ وطن و رفع بحران نا آرامی های داخلی در سنگرها، در بارکهای نظامی خود در مقابل هرگونه سوء قصد دشمنان داخلی و خارجی از انقلاب کبیر ثور، از شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان، از شرف و ناموس ملت و وطن تان جانبازانه دفاع نمائید. هوشیار، با انضباط و متحد باشید؛ اجازه ندهید که دشمنان آزادی، استقلال و تمامیت ارضی وطن در میان تان رخنه و نفوذ کند. دولت ملی و انقلابی شما تمام تدابیر را اتخاذ خواهد کرد تا تمام احتیاجات اردوی آزادی بخش ملی افغانستان را برطرف سازد، وضع خانواده های سربازان را نیز بهبود بخشد، حقوق اعضای حزبی و دولتی اعم از ملکی و نظامی و غیرحزبی را از بالا تا پائین که ضد منافع خلق و ضد انقلاب سترگ ثور قرار نگرفته باشند و یا قرار نگیرند، تحت حمایت قرار خواهند داد.
هموطنان گرامی!
شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان اعلام میدارد که قدرت حاکمه یعنی دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان به تمام مردم افغانستان تعلق دارد و به زودترین فرصت ممکن جبهه وسیع از تمام نیروهای ملی و دموکراتیک تحت رهبری حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان، حزب طبقۀ کارگر و زحمتکشان افغانستان تشکیل خواهد گردید؛ تمام آزادیهای دموکراتیک به شمول آزادی تشکیل احزاب مترقی و وطن پرست و سازمانهای توده ای، آزادی مطبوعات، بیان و اجتماعات تأمین خواهد شد؛ افغانستان انقلابی از سیاست خارجی صلحجویانه، از سیاست بیطرفی مثبت و فعال پیروی خواهد کرد و برمبنای اصل سیاست صلح و دوستی ملل با تمام ملل و دول جهان روابط دوستی خود را و به درجه اول با کشورهای همجوار خود بسط و توسعه خواهد داد وسوء تفاهامات را رفع خواهد کرد؛ درعرصۀ بین المللی در جبهه صلح، آزادی خلق ها، استقرار ملل و ترقی علیه قوای جنگ طلب و ارتجاعی، امپریالیزم و سکتاریستی قرار خواهد گرفت؛ عضو وفادار و فعال سازمان ملل متحد و کشورهای غیر متعهد دوست و همرزم صدیق مسلمانان زحمتکش جهان خواهد بود؛ تمام قراردادها، پیمانهای منعقده میان افغانستان و کشورهای جهان و منشور سازمان ملل متحد را تائید و رعایت خواهد کرد.
مردم زحمتکش و مستضعف هموطن، دوستان و رفقای قهرمان، اردوی آزادی بخش ملی افغانستان!
جهاد ما یک جهاد کبیر و عادلانه است، جهاد مردم افغانستان در راه عدل و تقوا. بگذار این جهاد مقدس سیمای نیاکان شریف و کبیر ما، سیمای غازیان و شهیدان راه آزادی وطن پرافتخار و سربلند ما افغانستان عزیز، سیمای رهبران شهید انقلاب کبیر ثور، رفقای شادروان ما نورمحمد تره کی، میر اکبر خیبر و دیگر شهیدان و قهرمانان ما، شما را نیرو بخشد.
به پیش در راه تار و مار کامل غاصبان، مستکبران، استثمارگران و خرابکاران!
مرگ بر ستمگران نادری و امینی های خون آشام، مرگ بر ارتجاع و امپریالزم و سگ های زنجیری آن!
به پیش در راه آرمانهای سترگ انقلاب شکوهمند ثور، در راه صلح و آزادی و استقلال و دموکراسی، کار و پیکار، ترقی و رفاه، برابری و برادری، عدالت و خوشبختی خلق افغانستان!
دوستان و رفقا!
در زیر پرچم انقلاب کبیر ثور، در راه اتحاد و وحدت عام و تام به سوی پیروزی نهائی انقلاب ملی و دموکراتیک ضد فیودالی، ضد امپریالیستی، ضد کمپرادوری، به سوی ایجاد افغانستان نوین و سربلند، آزاد و مستقل به پیش!
پیروزی از آن مردم زحمتکش و استثمار شونده ای افغانستان است. با تقدیم سلامهای آتشین و انقلابی!»
(پایان بیانیه)
دراین ارتباط باید علاوه کرد که ببرک کارمل در تاریکی شب حوالی ساعات دو نیم صبح 6 جدی وارد کابل شد و بلافاصله به رادیو افغانستان رفت و در تالار آنجا شورای انقلابی را دائر کرد که عده ای از سران پرچمی آزاد شده از زندان به شمول سلطان علی کشتمند، قادر و رفیع در آن اشتراک داشتند. جلسه تا حوالی ساعات 7 صبح ادامه یافت و متعاقباً متون ذیل از رادیو افغانستان به زبانهای دری و پشتو به نشر رسید (برگرفته از کست صوتی فوق الذکر):
سند دوم:
«دارالانشای شورای انقلابی:
هیئت رئیسه شورای انقلابی: ببرک کارمل منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رئیس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان؛ اسد الله سروری معاون رئیس شورای انقلابی، سلطان علی کشتمند معاون رئیس شورای انقلابی؛
اعضای هیئت رئیسه شورای انقلابی: نوراحمد نور، برید جنرال عبدالقادر، دگرمن محمد اسلم وطنجار، دگرمن گل آقا و سائر اعضای شورای انقلابی بعداً اعلام خواهد شد.»
سند سوم:
«اعلامیه محاکمه انقلابی:
محاکمه انقلابی، حفیظ الله امین را به خاطر جنایات اجرا شده علیه خلق نجیب افغانستان که در نتیجۀ آن بسیاری از هموطنان شریف افغانستان از جمله فعالین حزبی ملکی و عسکری، نمایندگان روحانیون مسلمان، روشنفکران، کارگران و دهقانان بودند، محکوم به اعدام کرد. فیصلۀ محاکمه تطبیق شد.»
سند چهارم:
«اعلامیه حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان:
حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به نسبت دوام و توسعه تجاوز، مداخله و تحریکات دشمنان خارجی افغانستان و به مقصد دفاع از دست آورد های انقلاب ثور، تمامیت ارضی، استقلال ملی و حفاظت صلح و امنیت براساس معاهده دوستی و حسن همجواری و همکاری مورخه 5 دسمبر 1978 از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی جداً تقاضا نموده که کمک و مساعدت سیاسی، معنوی، اقتصادی به شمول کمک نظامی بصورت عاجل اجرا گردد. حکومت اتحاد شوروی پیشنهاد طرف افغانی را مورد قبول قرار داده است.»
*****
نگاهی به جوانب مختلف بیانیۀ ببرک کارمل:
این بیانیه که همزمان با ورود قوای شوروی به افغانستان بتاریخ 27 دسمبر 1979 (مطابق 6 جدی 1358) به ساعت 9 بجه شب همان روز از طریق رادیو افغانستان پخش گردید و متن مکمل آن در مقالۀ قبلی اینجانب درج میباشد، مشتمل بر نکات کلی است که ذیلاً به آنها اشاره میشود:
1 ـ همانطوریکه حفیظ الله امین پس از قتل نورمحمد تره کی تمام مسئولیت قتل و قتال ها را بدوش او انداخت، ببرک کارمل درآغاز بیانیه خود امین را "جاسوس سفاک، دیکتاتور جبار و عوام فریب " یاد کرد و ادارۀ صد روزۀ او را "یک رژیم استعماری و فاشیستی، یکه تاز، غاصب و خائن به خلق و وطن" خواند و چنین بیان کرد:
«اینجانب ببرک کارمل ازطرف کمیته مرکزی حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان، شورای جمهوری دموکراتیک افغانستان و دولت و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به مناسبت سقوط مرگبار و واژگون شدن رژیم فاشیستی حفیظ الله امین، این جاسوس سفاک امپریالیزم امریکا و دیکتاتور جبار و عوام فریب به شما وطنداران عذاب دیده، مسلمانان مستضعف افغانستان ... درود می فرستم و شادباش می گویم و به جهانیان اعلام میدارم که آخرین حلقۀ زنجیر استبداد و ادارۀ استعماری و فاشیستی امین و امینی ها در قلب آسیا درهم شکست و پرچم ملی افغانستان آزاد و مستقل، بیرق خلق های برادر ما ....با مارش ظفرنمون، پرشکوه و پرجلال دوباره برافراشته شد، رژیم یکه تاز و غاصب امین، این خائن به خلق و وطن در زیر فشار جنایات خود درهم شکسته شد و طومار ماجرای طاغوتی و وحشیانه اش در هم پیچید، حاکمیت جنایتکاران امینی ها به پایان رسید.»
2 ـ ببرک کارمل در بیانیه خود چگونگی سقوط رژیم سفاک امین را فقط با عبارت برافراشتن "پرچم ملی افغانستان آزاد" بوسیلۀ "مارش ظفرنمون، پرشکوه و پرجلال" بیان کرد و گفت: « شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان به اساس آرمانهای والای کبیر فوق با اتکاء به ارادۀ مردم زنجیر شکن و آزاد افغانستان، با اتکاء به قیام پیروزمندانۀ حزب و متحدین ملی خود و به کمک سربازان و افسران وطن پرست افغانستان، قدرت حاکمه یعنی دولت را دوباره بدست گرفت».
او با این گفتار چنین وانمود کرد که گویا در این تغییر هیچ دستی بیگانه در کار نبوده است و با این تذکر میان تهی فکر کرد که میتواند آفتاب را با دو انگشت پنهان کند و از نقش هزارها سرباز تا دندان مسلح روسی که او را در قدرت حاکمه افغانستان نصب کردند، یک حرف هم به زبان نیاورد. درحالیکه او و همردیفانش همه با مارش خونبار و ویرانگر قوای مهاجم به قدرت رسیدند و بجای "شکوه و جلال"، شرمساری و ذلت را با خود آوردند.
3 ـ ببرک کارمل فکر کرد که با ابراز وعده های واهی میتواند مردم رنج دیده و ناراض کشور را که از دوران مصیبت بار تره کی ـ امین به ستوه آمده بودند، تحت زعامت خود به آینده امیدوار سازد و اعتماد از دست رفته را دوباره به دستگاه دولت اعاده نماید، بی خبر از آنکه فردای همان روز مردم با دیدن عساکر بیگانه چنان از این رویداد ناراحت و خشمگین بودند که دیگر هیچ چیز برای شان اهمیت نداشت، چه رسد با وعده و وعید های واهی و فریبنده که کارمل در بیانیه خود آنرا با این عبارات گنجانیده بود:
«شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان باعزم راسخ و اعتقاد راستین اعلام میدارد که آزادی و مصئونیت واقعی مردم را، آزادی زندانیان سیاسی را، دموکراسی واقعی را، کار برای بیکاران را با بهبود شرایط کار برای کارگران را، زمین برای دهقانان را تأمین خواهد کرد؛ شرایط مساعد و مطلوب بازگشت هموطنانی را که در اثر ظلم و ستم دستگاه خون ریز امین به خارج مهاجرت کرده اند، تدارک خواهد دید و مسئلۀ جنگجویان ضد دولتی را از طریق سیاسی حل خواهد کرد؛ حقوق تمام طبقات و اقشار دموکراتیک جامعه اعم از حقوق سربازان، کارگران، دهقانان، روحانیون، پیشه وران، مالکان کوچک و متوسط، تاجران ملی، استادان، دانشمندان، نویسندگان، دوکتوران، انجنیران، هنرمندان، مأموران و سائر هموطنان را احیاء و از آنها دفاع خواهد کرد؛ در راه ایجاد زندگی و کار صلح آمیز و در رساندن احتیاجات اولیه به شهر ها و دهات اهتمام خواهد کرد؛ حقوق تمام ملیت ها و اقوام سکن افغانستان را، احترام به دین مقدس اسلام و جامعۀ روحانیت را، عنعنات وشعایر ملی را با اصل کانون خانواده و ملکیت شخصی را به طور واقعی تضمین و تأمین خواهد کرد؛ جنایتکاران امینی را به دادگاه خشم خلق و محکمۀ شرعی و عادلانه ملت خواهد کشانید و خسارات مادی و معنوی و خون هزاران هموطن ستمکش افغانستان را جبران خواهد کرد.»
ببرک کارمل از جمله همه وعده های فوق تنها بیکی وفا کرد و آنهم "آزادی زندانیان سیاسی" بود که در اواخر ماه جدی 1358 همه زندانی های سیاسی را از زندان پلچرخی آزاد کرد (البته به استثنای چند نفر معدود)، ولی در عین زمان راه را برای ورود زندانی های جدید که در آغاز شامل گروپ هواداران امین بودند، باز کرد. هنوز زندانی های قبلی آزاد نشده بودند که جوقه جوقه امینی را به بلاک اول آوردند و در دهلیز شرقی منزل اول، جائیکه قبلاً برای پرچمی های سرشناس اختصاص داشت، جاگزین ساختند و به سرعت تعداد آنها روبه فزونی گذاشت، طوریکه طی چند ماه زندانها دوباره پر از زندانیها گردیدند.
4 ـ در بیانیۀ کارمل این نکته جلب توجه میکند که می گوید: «حقوق اعضای حزبی و دولتی اعم از ملکی و نظامی و غیرحزبی را از بالا تا پائین که ضد منافع خلق و ضد انقلاب سترگ ثور قرار نگرفته باشند و یا قرار نگیرند، تحت حمایت قرار خواهند داد.»
از آنجائیکه همه مردم با دیانت افغانستان (به استثنای یک اقلیت بسیار بسیار کوچک) در ضدیت با رژیم دست نشانده و غیرملی خلق و پرچم بودند، برطبق گفتار فوق واضحاً نه تنها مورد حمایت رژیم قرار نداشتند، بلکه رژیم این اکثریت قاطع را جز دشمنان خود دانسته و در برابر آنها از هیچ نوع ظلم و ستم دریغ نکرده و در قلع و قم آنها یکجا با بادارن روسی خود طی سالهای متمادی کوشان بوده اند، چنانکه تاریخ شاهد آنست.
5 ـ ببرک کارمل در پایان بیانیه خود از جهاد عادلانه صحبت کرد و گفت: «جهاد ما یک جهاد کبیر و عادلانه است، جهاد مردم افغانستان در راه عدل و تقوا. بگذار این جهاد مقدس سیمای نیاکان شریف و کبیر ما، سیمای غازیان و شهیدان راه آزادی وطن پرافتخار و سربلند ما افغانستان عزیز، سیمای رهبران شهید انقلاب کبیر ثور، رفقای شادروان ما نورمحمد تره کی، میر اکبر خیبر و دیگر شهیدان و قهرمانان ما، شما را نیرو بخشد»، اما او نگفت که مقصدش از جهاد مقدس چیست و چگونه میتوان این همه ضدیت با مردم و همدستی با بیگانه را یک جهاد و آنهم عادلانه توجیه کرد؟
6 ـ کارمل در این بیانیه که بدون ذکر "بسم الله الرحمن الرحیم" آغاز گردید و درمتن آن نیز به استثنای یک کلمه، آنهم "احترام به اسلام"، دیگر حرفی در این ارتباط گفته نشد، بجای آنکه طبق معمول از خدای بزرگ طلب یاری کند، برعکس از نیرو بخشیدن سیمای نیاکان، غازیان و شهیدان، بخصوص سیمای رهبران شهید انقلاب کبیر ثور!! استمداد جست و از نورمحمد تره کی و میراکبر خیبر بنام شهید یاد کرد.
7 ـ از شعار اخیر این بیانیه میتوان نگرش ایدئولوژیک کارمل را علیه اقشاردیگراجتماعی استنباط کرد که با مواصفات متفاوت از آنها نام برد و باهیجان همیشگی چنین گفت:
«به پیش در راه تار و مار کامل غاصبان، مستکبران، استثمارگران و خرابکاران! مرگ بر ستمگران نادری و امینی های خون آشام، مرگ بر ارتجاع و امپریالزم و سگ های زنجیری آن! »
«دوستان و رفقا! در زیر پرچم انقلاب کبیر ثور، در راه اتحاد و وحدت عام و تام به سوی پیروزی نهائی انقلاب ملی و دموکراتیک ضد فیودالی، ضد امپریالیستی، ضد کمپرادوری، به سوی ایجاد افغانستان نوین و سربلند، آزاد و مستقل به پیش! پیروزی از آن مردم زحمتکش و استثمار شونده ای افغانستان است. با تقدیم سلامهای آتشین و انقلابی!»
*****
موضوع محاکمه و اعدام امین ؟؟
برطبق اعلامیه فوق الذکرکه حفیظ الله امین به جرم جنایات علیه خلق نجیب افغانستان از طرف محکمه انقلابی(؟) محکوم به اعدام گردید و فیصله محکمه فوری تطبیق شد، سؤالهای زیاد مطرح میگردد که درنهایت بر کذب این ادعا مهر تائید می گذارد، چنانیکه بعداً ثابت گردید که امین هیچگاه مورد محاکمه قرار نگرفت و بنابر حکم محکمه اعدام نگردید، بلکه در یک توطئه سازمان یافته نخست مسموم و در جریان یک برخورد مسلحانه با عده ای از نزدیکان دراقامتگاه رسمی خود کشته شد.
راجع به چگونگی این رویداد در مآخذ متعدد مطالبی مفصل نوشته شده که یکی از آنها مقالۀ مستندی است، تحت عنوان: "حفیظ الله امین را کی، چرا و چگونه از بین برد؟" که توسط یک محقق سرشناس روسی بنام "ولاديمیر سنیگیريوف" نوشته شده ومحترم غوث جانباز آنرا به دری ترجمه کرده و مقاله در پورتال وزین افغان جرمن آنلاین بتاریخ 23 جولای 2010 به نشر رسیده است که برای روشن موضوع بعضی از نکات مهم این رویداد را از آن مقاله ذیلاً اقتباس میدارم:
«عملیات هجوم بر اقامتگاه رئیس دولت اسبق افغانستان حفیظ الله امین " طوفان 333 " نامیده شده بود. عملیات مذکور ساعت هفت و سی دقیقۀ شام به وقت کابل به تاريخ 27 دسمبر 1979 آغاز گرديد. کاخ حفیظ الله امین )تپۀ تاج بیگ – مترجم( همزمان از همه سو مورد باران مرمی ماشیندارهای چهارمیله قرار گرفت. اندکی بعدتر دسته های هجوم تحت حمايۀ وسايط زره دار به طرف هدف به پیشروی پرداختند. وظیفۀ مهاجمین نهايت روشن و مشخص بود: هیچگونه گفتگو با هیچکس به راه نیافتد، هیچکس اسیر گرفته نشود، امین از بین برود.
ولی درست نخواهد بود اگر فقط همان شام را سر آغاز ماجرا دانست. به گمان اغلب شام مذکور نقطۀ اوج حوادثی بود که مدتها قبل اتفاق افتاده بودند.»
سنیگیریوف نویسنده مقاله تصریح میکند که: «در خزان 1979 نظامیان و گروپ های استخباراتی متعدد اتحاد شوروی در کابل جا به جا بودند. مدتها قبل از اعزام قوا به افغانستان منسوبین کی جی بی و وزارت داخلۀ شوروی به طورگسترده و آشکار در اين کشور فعالیت داشتند. در پهلوی حد اقل هر جګړن اردوی افغانستان يک مشاور شوروی توظیف گرديده بود. مامورين و منسوبین بلند رتبۀ قوای مسلح، کی جی بی و کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی متواتر و بلا انقطاع به افغانستان سفر میکردند. برعلاوه، کارمندان اکتشاف خارجی و همچنان ادارۀ عمومی استخبارات قوای مسلح ) جی آر يو( از مدتها قبل در همه عرصه های جامعۀ افغانستان و در همه سطوح حاکمیت اين کشور منابع قابل اعتماد اطلاعاتی را گماشته بودند. به اين معنی مسکو به کدام قلت اخبار و اطلاعات مؤثق از اين کشور مواجه نبود و توانائی آنرا داشت تا بر اوضاع مسلط باشد.»
نویسنده مقاله اذعان میدارد که:«کودتای که در اپريل 1978 در افغانستان به وقوع پیوست حزب دموکراتیک خلق افغانستان را به قدرت رساند، حزبی که تحت نفوذ شديد حزب کمونیست اتحاد شوروی قرار داشت.... رفقای افغانی بلافاصله پس از به قدرت رسیدن به دريدن و کوبیدن بی رحمانۀ يکديگر پرداختند. اين حزب بزودی دستخوش زد و خورد های خصمانۀ جناحی گرديد. جالب اينکه حتی مشاورين و منسوبین شوروی که برای کمک به افغانها توظیف شده بودند نیز تدريجا تقسیم میشدند: بخش عمدۀ نظامیان به خلقیها علاقمند و متمايل بودند (در رأس خلقیها نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین قرار داشتند(، در حالیکه منسوبین شبکه های استخباراتی، کی جی بی وغیره پرچمیها را بر گزيده بودند )ببرک کارمل، نجیب الله(.»
او در ادامه می نویسد: «حوادث طی ماه سپتمبر(1979) به شدت به پیچیدگی گرائيد، صدراعظم افغانستان، حفیظ الله امین، نخست منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق، نور محمد تره کی را، عملاً از همه کار ها کنار زده سپس از بین برد. ديگر اين امین بود که در رأس دولت قرار داشت. اختناق، تعدی و توصل به زور علیه آنهای که با خط مشی امین نبودند شدت بی سابقه کسب کرد. در عین زمان اوضاع عمومی در کشور نیز رو به وخامت نهاده بود. گروه های پارتیزانی که هنوز به خوبی مسلح نشده و پراگنده بودند، ارگانهای حاکمیت دولتی را در محلات و در نزديکی های کابل مورد حمله قرار میدادند. با گذشت هر روز انقلاب ثور)مطابق متن روسی- مترجم) با خطرات جدی مواجه میگرديد.»
نویسنده مقاله از قول بوریس پونوماریوف سکرتر)منشی( کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی می نویسد:
«منسوبین استخباراتی ما امین را به داشتن روابط با شبکه های جاسوسی امريکا متهم میکردند...ما در جريان تابستان و خزان 1979 اطلاع يافتیم که امین هرچه شديدتر و بی رحمانه تر پرچمیها و در مجموع مخالفین سیاسی خود را از بین میبرد. اين پالیسی را که امین در پیش گرفته بود به حیثیت و ارزشهای انقلاب لطمه میزد. مقامات بالائی شوروی فیصله کردندتا به اين وضعیت "خاتمه" داده شود.»
از نظرعبدالحکیم شرعی جوزجانیعضو بیروی سیاسی حزب دموکراتیک خلق ، طوریکه در مقاله ذکر شده است: «امین از ديدگاه سیاسی يک چپگراه تندرو و دگماتیک بود... با هیچگونه مخالفتی در برابر نظريات خود سر
آشتی نداشت و مخالفین را بی رحمانه از بین میبرد...و به اين عقیده بود که ساختار نظام در افغانستان بايد از نظام اتحاد شوروی تقلید گردد.»
سنیگیریوف می افزاید: «اگر قبول کنیم که امین جاسوس کدام شبکۀ استخباراتی خارجی بود، پس اين شبکه غالباً کی جی بی بوده میتوانست، طوری که ساير رهبران مشهور حزب دموکراتیک خلق با شبکۀ مذکور "همکاری" داشتند. در پروتوکول های ادارۀ خارجی ما امین به اسم مستعار " کاظم" ياد شده است. اما ابرها بالای امین پس از به قتل رسانیدن نور محمد تره کی تیره شدند. بريژنیف از تغییر ناگهانی که در رهبری افغانستان رخ داد ، نه تنها اظهار تأسف میکرد بلکه واقعۀ مذکور او را شديداً عصبانی و بی خود نیز ساخته بود. لئونید بريژنیف فقط چندی قبل در ماه سپتمبر میزبان منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق بود) هدف نويسنده، تره کی است – مترجم(، او را درآغوش گرفته و با او صحبت های رفیقانه در بارۀ آيندۀ " درخشان" افغانستان نموده بود، و حالا... و حالا اين امین بی باک و خود سر همه پلانها را بر هم زد. تصور اينکه حفیظ الله امین با همه حرمت و عزت به حیث رئیس دولت افغانستان در کرملین پذيرفته شود ، برای بريژنیف سخت ناگوار و دشوار وتحمل وضعیت به وجود آمده نیزبرايش مشکل بود. به همه حال، رهبری شوروی نزاکتها و تعاملات معمول بین الدول را مراعات کرد، تقرر امین را به کرسی های جديد به او تبريک گفت. در عین حال هستۀ اساسی رهبری شوروی فیصله کرد تا در اوضاع "تحولی کُلی " به وجود آید. حرفی از عفو نمیتواند در میان باشد، بايد نابود شود!»
نویسنده مقاله اذعان میدارد که: «به تاريخ 12 نومبر 1979 رهبری عالی اتحاد شوروی ... در جلسۀ محرمی گرد هم آمدند. در جلسۀ مذکور پلان يوری اندروپوف در مورد از بین بردن امین تائید گرديد. رهبران احتیاط کار شوروی با درک نزاکتهای مسئله ، به سکرتر)منشی( کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست چیرنینکو وظیفه دادند تا پروتوکول جلسه را بنويسد. در تاريخ جلسات ارگان مذکور اين اولین بار بود که پروتوکول جلسۀ اين مهمترين ارگان حزبی- دولتی با دست نوشته شد. در کاغذ مذکور از اعزام قوا به افغانستان حرفی در میان نبود. در آن فقط تاکید صورت گرفته بود: تا نظامیان شوروی در امتداد سرحدات با افغانستان جا به جا شوند. تغییری که در رهبری افغانستان رخ می داد، بايد ذريعۀ قوتها و وسايل ايکه در داخل اين کشور قرار داشتند به راه انداخته میشد. از همین روز به بعد حیات امین روبه پايانی نهاد. اما در شروع بايد يک سلسله کارها تصفیه می گرديد.»
او در ادامه می افزاید: «قوتها، وسايل و وسايط که برای امحای " رهبر مقصر"[مقصد امین است] افغانستان توظیف گرديده بودند در پايتخت ـ کابل و پايگاه هوائی بگرام جا به جا شده بودند....موازی با فعالیت های فوق، ببرک کارمل برای احراز کرسی رئیس جديد دولت آماده ساخته میشد. قرار بود قدرت عمدتاً به پرچمیها انتقال يابد. با ببرک کارمل يکی از کارمندان کی جی بی در چکوسلواکیا ملاقات کرد. طی ماه نوامبر هستۀ اساسی رهبری آيندۀ افغانستان که در کشور های چون چکوسلواکیا، يوگوسلاويا و بلغاريا فراری بودند به مسکو انتقال یافتند. به تاريخ دوم دسمبر ببرک کارمل مخفیانه به پايگاه هوائی بگرام انتقال داده شد.»
«در اين میان حفیظ الله امین که در محاصرۀ تنگ مشاورين، محافظین، آشپزها و داکتران شوروی قرار داشت، برای
سفر "عنقريب" خويش به مسکو و ملاقات با بريژنیف آمادگی میگرفت. او بی صبرانه انتظار ديدار رو يا رو را با
بريژنیف میکشید. امین حتی در خواب وحشتناک هم نمیتوانست پیش بینی کند که " رفقای ديگر شوروی" آيندۀ نزديک افغانستان را کاملاْ به طوری ديگری میديدند. حکم اعدام صادر گرديده بود و طی ساعت های نزديک بايد عملی میشد.»
سنیگیریوف در مقاله خود تصریح میکند که: «کمتر کسی آگاهی داشت که قتل امین در اول به تاريخ 13-14 دسمبر طرح شده بود.»
نویسنده مقاله دراین باره از قول الکساندر لیاخوفسکی می نویسد: «قرار بود امین و برادر زادۀ او اسدالله )رئیس ادارۀ استخباراتی کام( ذريعۀ اجنتی که در حلقۀ نزديک او گماشته شده بود ، از بین بروند. اجنت وظیفه داشت تا در غذای امین مواد مخصوص مسموم کننده را مخلوط نمايند. طوری پیش بینی گرديده بود که پس از شروع اقدامات مورد نظر در اقامتگاه، شور و فغان و بی نظمی برپا خواهد شد ودسته های خاص با استفاده از اين وضعیت از پايگاه هوايی بگرام حرکت کرده به اقامتگاه امین هجوم ببرند، وی و يارانش را از بین میبرند. در نیمۀ روز سیزدهم دسمبر اقدامات مسموم نمودن غذای امین عملی گرديد. به دسته های "خاص هجومی" وظیفه داده شد تا عملیات را شروع نمايند، اما فقط لحظات بعد هدايت ديگری رسید که توقف عملیات را امر میکرد. علت به تعلیق درآوردن عملیات مذکور در آن بود که زهر مخلوط شده در غذای امین هیچگونه تأثیری به جا نگذاشته بود. در عین حال برادر زادۀ او اسدالله صرف يک روز بعد احساس ناراحتی کرد. اسدالله را برای تداوی به اتحاد شوروی فرستادند و بعد از تغییر حاکمیت در کابل او دستگیر و در توقیف خانۀ "لیفورتوه" محبوس گرديد و اندکی بعد به حکومت جديد افغانستان تسلیم داده شد و پرچمیها او را به زودی اعدام کردند.»
«متخصصین طبی بعد ها نظر دادند که زهر تعبیه شده در غذا گويا ذريعۀ نوشابۀ کوکاکولا که امین نوشیده بود، خنثی
گرديده بود. پس از آنکه جنرال بوگدانوف از ناکامی عملیات مذکور به اندروپوف رئیس کی جی بی خبر داد، او معاون خود را در امور "علم و تخنیک" فراخواند و امر کرد تا اصلاحاتی فاحشی را در اين " مادۀ مخصوص" وارد کند.»
«شايد ناکامی عملیات تسمم نه تنها زندگی دو افغان را )هدف نويسنده حفیظ الله امین و بردارزاده اش اسدالله است) ، بلکه حیات بسیاری از افسران و سربازان ما را نیز نجات داده باشد. ارگ را دو هزار نظامی مربوط گارد خاص و آماده به جنگ حفاظت و مدافعه مینمودند، در حالیکه قرار بود علیه آنها از دستۀ ناچیز نظامیان کوماندو و گروپ کوچک کی جی بی استفاده شود. مسؤولین کی جی بی و وزارت دفاع شوروی که در کابل بودند، به مسکو خبر دادند که با قوتها، وسايل و وسايط دست داشته امین را نمیتوان از بین برد و بايد عملیات خاص نظامی به راه انداخته شود. ببرک کارمل و يارانش را دوباره مخفیانه الی بهبودی و تحول در اوضاع به قلمرو اتحاد شوروی برگردانیدند.»
نویسنده مقاله می افزاید: «تلاش بعدی قرار بود به تاريخ 27 دسمبر به راه افتد. امین در اين میان ارگ را ترک گفته و به قصر "تاج بیگ" که در حاشیۀ شهر کابل در دارالامان موقعیت دارد وفقط چندی قبل آلمانها آنرا ترمیم اساسی نموده بودند کوچ کرد. دسته های خاص کوماندو و کندک "مسلمانها" تحت پوشش "محافظین قصر" در چهار طرف آن جا به جا شده بودند. قوتها و وسايط اين بار به اندازۀ کافی در نظرگرفته شده بودند. اما سناريو از عملیات قبلی بود: اول زهر، سپس هجوم!»
نویسنده مقاله از داکتر شاه ولی عضو بیروی سیاسی حزب دموکراتیک خلق و وزير امور خارجه امین چنین نقل قول میکند: «به تاريخ 27 دسمبر حفیظ الله امین به افتخار رهبری عالی کشور ضیافتی را در قصر بر پا کرد. ضیافت مذکوربه مناسبت سفر موفقانۀ رفیق دستگیر پنجشیری منشی حزب دموکراتیک خلق به مسکو برگزار شده بود. به پنجشیری حین اقامتش در مسکو گفته شده بود تا به "رفقا" اطمینان بدهد که اتحاد شوروی به اوشان کمک های گستردۀ نظامی خواهد کرد و آنها را تنها نخواهند گذاشت. حفیظ الله امین در حالیکه همۀ مهمانان را از نظر گذراند، گفت: "همه چیز ها به خوبی پیش میروند. من در تماس دايمی با رفیق گرومیکو قرار دارم. ما به آن فکر میکنیم که چطور به صورت بهترتر به جهانیان موضوع کمک های نظامی شوروی را به کشور ما ارايه نمائیم". بعد از صرف غذا، مهمانان به تالار ديگری برای نوشیدن چای مشايعت گرديدند و در همین جا بود که يک حالت غیرمترقبۀ به میان آمد. همه از پا در می آمدند و به زمین می افتیدند و خاموش بی حرکت میگرديدند.»
عبدالکریم میثاق یکی دیگر از حاضران مجلس می گوید: «من در حالیکه شديداً احساس ناراحتی مینمودم از امین پرسیدم: "فکر میکنم چیزی را بايد در غذای ما مخلوط کرده باشند!؟ راستی آشپز تو کیست؟" امین در جواب من گفت: "تشويش نکو، آشپز و محافظین من شورويها استند." رنگ امین به کلی پريده بود. صرف يک دستگیر پنجشیری در میان ما احساس ناراحتی نمیکرد. او با چشمان پر ازحیرت به حالت فلاکتبار و غیر قابل تحمل ما مینگريست. او يگانه کسی بود که آنروز به دلیل رژيم غذای دست به طعام نبرده بود.»
جنرال والیری وستروتین (در آنوقت قوماندان تولی کوماندو) می گوید: « در اواسط دسمبر، تولی شماره نهم ما يکجا با کندک "مسلمانها" تحت پوشش محافظت از امین به نزديکی های قصر "تاج بیگ" منتقل شد. به تاريخ 27 دسمبر جنرال کی جی بی( دروزدوف ) ما را فراخوانده گفت: "حفیظ الله امین اجنت سی آی ای است! شما وظیفه داريد تا او را از بین ببريد و اجازه ندهید تا نظامیان وفادار به او به قصربرسند ". پس از صحبت جنرال دروزدوف به همۀ ما ودکا ريختند... زمان شروع عملیات چند بار به تعويق انداخته شد. بالاخره ساعت هفت و سی دقیقۀ شام هدايت شروع عملیات "طوفان 333 " به ما مواصلت کرد. ما در وسايط نظامی جابجا شديم و به طرف "هدف" حرکت کرديم.»
نویسنده مقاله از الکساندر لیاخوفسکی که شاهد اوضاع بود، نقل قول میکند ومی نویسد: «آنعده از داکتران شوروی که در قصر بودند پس از شروع عملیات، هرکس هر جا میتوانست خود را پنهان کرد تا از آتشهای پراگنده در امان بمانند. در آغاز هجوم همه فکر میکردند که مجاهدين و يا هم طرفداران نور محمد تره کی به قصر حمله ورشده اند. اما اندکی بعد وقتی دشنام های رکیک و "بخصوص روسی" از زبان مهاجمین به گوش رسید همه درک کردند که اين کار از "خوديها" است. داکتران امین را که جرقه های آتش از او بر میخاستند و در دهلیز حرکت میکرد، ديدند. او در حالیکه زير پیراهنی و نیکر به تن داشت با دستهای بلند گرفته که در آنها تیوب سیروم قرار داشت اين سو و آنسو میرفت. دگرمن الکسی يف، داکتر نظامی از مخفیگاه بیرون آمده به طرف امین شتافت. در قدم اول سوزنهای سیروم را از رگهای او خارج کرد و با انگشتانش رگها را محکم گرفت تا مانع فوران خون گردد. سپس داکتر مذکور امین را الی بار)میز نوشابه های الکولی( مشايعت کرد. در همین اثنا سر و صدای گريۀ کودکان به گوش رسید و از يکی از اتاق های همجوار پسر پنج سالۀ امین که اشکها به رويش می ريخت بیرون آمد. طفلک وقتی پدرش را ديد به طرف او دويد و پاهايش را محکم گرفت. امین سر پسرش را در آغوش گرفت و با محبت پدرانه او را به خود فشرد. آنها هردو برای مدتی در پهلوی ديوار ايستاد ماندند.»
«در پهلوی همین ديوار، ديکتاتور(امین) آخرين دقايق حیاتش را سپری کرد. زد و خورد ها در داخل قصر چهل و سه دقیقه طول کشید. ..عملیات زمانی به پايان رسید که جنرال دروزدوف را ذريعۀ بی سیم از کشته شدن حفیظ الله امین با خبر ساختند، ولی کی میتوانست تصورکند که ختم اين عملیات در حقیقت صرف يک "آغاز" بود.»
راجع به یادداشت کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در مورد حفیظ الله امین که آقای فواد ارسلا از کتاب لیاخوفسکی برگرفته و ترجمه نموده و دراین پورتال وزین به نشر سپرده اند، چنانیکه درپراگراف سوم و قسماً چهارم یادداشت ذکر شده است:
«ازطرف دیگر شواهدی دیده شده است که رهبری جدید افغانستان [حفیظ الله امین] در تلاش است که یک "پالیسی باموازنه" را در رابطه به قدرت های غربی به پیش ببرد. این یک موضوع معلوم شده است که خاصتاً نماینده های امریکا در نتیجه تماس های خود با افغان ها به این نتیجه گیری رسیده اند که امکان تغیر خط سیاسی افغانستان به سمتی وجود دارد که باعث خوشنودی واشنگتن خواهد شد.
با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»
در ارتباط با موضوع فوق باید گفت که:
مقامات عالیه شوروی شامل در کمیته مرکزی حزب کمونیست به خوبی میدانستند که امین یک کمونیست متعهد وطرفدار سرسخت شوروی بود و از سالها قبل با دستگاه استخباراتی آن کشور همکاری داشت، ولی آنها خواستند با متهم ساختن امین در جهت همکاری باغرب برای برکناری و از بین بردن او بهانه و دلیلی بتراشند تا اقدامات بعدی خود را برای سائر مجریان امور در تطبیق پلانها منطقی و لازمی توجیه دارند.
درحالیکه امین در آخرین روزهای زندگی خود امیدوار بود تا به شوروی سفر کند و نیز بخواهد موضوع کمک های نظامی شوروی را به جهانیان بصورت بهتر ارائه نماید، چنانچه این مطلب را قبلاً با این عبارت از مقالۀ سنیگیرویوف اقتباس کردیم که: «به پنجشیری حین اقامتش در مسکو گفته شده بود تا به "رفقا" اطمینان بدهد که اتحاد شوروی به اوشان کمک های گستردۀ نظامی خواهد کرد و آنها را تنها نخواهند گذاشت. داکتر شاه ولی وزیر خارجه امین و یکی از هواداران جدی اودر همین ارتباط می گوید: «حفیظ الله امین در حالیکه همۀ مهمانان را از نظر گذراند، گفت: "همه چیز ها به خوبی پیش میروند. من در تماس دايمی با رفیق گرومیکو قرار دارم. ما به آن فکر میکنیم که چطور به صورت بهتر به جهانیان موضوع کمک های نظامی شوروی را به کشور ما ارايه نمائیم"».
از این گفته سؤالی مطرح میشود که امین چگونه میتوانست به غرب متمایل باشد، درحالیکه خودش با اشتیاق و تلاش جدی برای جلب کمک نظامی از شوروی آرزومند بود؟
زعمای شوروی در این موقع با یک تیر چند هدف را نشانه گرفتند و خواستند با از بین بردن امین که در مخالفت با جناح پرچم و نیز جناح تره کی قرار گرفته بود، از یکطرف وحدت ازهم پاشیده حزب خلق را ترمیم کنند و بین هواداران ببرک و تره کی یک رژیم ائتلافی را به وجود آورند و از طرف دیگر به این بهانه به اعزام قوای نظامی خود بپردازند که برای حفظ و بقای رژیم دست نشانده و اهداف توسعه جویانه شوروی بسیار مهم و حیاتی بود.
*****
چه وقت و کی از شوروی تقاضای کمک کرد؟؟
طوریکه فوقاً بیان گردید، حوالی ساعت 7 بجه صبح 28 دسمبر 1979 اعلامیه مهم دیگری که پس از اولین نشست شورای انقلابی جدید به ریاست ببرک کارمل در تالار رادیو افغانستان دائر شد، به یک موضوع بسیار مغلق و بحث برانگیز حقوقی که تاهنوزلاجواب باقی مانده است، ارتباط میگیرد، آنهم به سؤالی که ازطرف افغانی چه وقت و بوسیلۀ کی از مقامات شوروی تقاضا بعمل آمد تا به افغانستان قوا اعزام دارند؟
حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان با نشر این اعلامیه رسمی اذعان میدارد که:
«حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به نسبت دوام و توسعه تجاوز، مداخله و تحریکات دشمنان خارجی افغانستان و به مقصد دفاع از دست آورد های انقلاب ثور، تمامیت ارضی، استقلال ملی و حفاظت صلح و امنیت براساس معاهده دوستی و حسن همجواری و همکاری مورخه 5 دسمبر 1978 از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی جداً تقاضا نموده که کمک و مساعدت سیاسی، معنوی، اقتصادی به شمول کمک نظامی بصورت عاجل اجرا گردد. حکومت اتحاد شوروی پیشنهاد طرف افغانی را مورد قبول قرار داده است.»
با آنکه اعلامیۀ فوق ظاهراً مسئولیت دعوت قوای شوروی را به افغانستان بدوش حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان تحت ریاست ببرک کارمل می اندازد، اما این سؤال که اگر ببرک کارمل این تقاضا را قبل از آنکه در راس قدرت دولت قرار گیرد، از مقامات شوروی کرده باشد، در آنوقت او از نظرقانونی فاقد صلاحیت بوده و لذا منطقاً این دعوت ارزش حقوقی خود را از دست میدهد. اما اگر برطبق اعلامیه چنین پنداشته شود که گویا دعوت قوای شوروی پس از اولین نشست رسمی رژیم جدید صورت گرفته باشد، درآنصورت اعزام قوای شوروی که قبل از آن به افغانستان جاگزین شده و در تغییر رژیم عملاً دست بکار گردیده بودند، یک اقدام غیرقانونی و بناءً یک تهاجم آشکار محسوب میگردد.
اینجانب سال گذشته به همین مناسبت مقالۀ نوشتم، تحت عنوان: "مقدمات تجاوز شوروی بر افغانستان" که بتاریخ 26 دسمبر 2014 در این پورتال اقبال نشر یافت و درآن ضمن اشاره به دلایل قدیمی توسعه جویانه روسیه تزاری و بعداً اتحاد شوروی سابق به مقصد رسیدن به "آبهای گرم"، به بررسی دلایل جدید تهاجم آن کشور به افغانستان پرداخته و نوشتم که:
درپهلوی بعضی دلایل قوی ویا ضعیف مبنی برتجاوزعریان شوروی به افغانستان یکی ازقویترین دلایل همانا سیاست توسعه جویانه آن کشوربود که اساساً از زمان پطر کبیر آغاز گردید و روسیه آنوقت درطول یک ونیم قرن «بازی بزرگ» قدم بقدم ساحه تسلط خود را ازشمال بطرف سرزمین های جنوب وسعت داد و یکی را بعد دیگر به تصرف درآورد. این سیاست توسعه جویانه که هدف قدیمی آن رسیدن به آبهای گرم بحرهند بود، حتی پس از ایجاد دولت شوروی یک قرن بعد باردیگر دراجندای توسعه جویانه شوروی قرار گرفت. به زعم یک عده صاحبنظران اقدام نظامی شوروی درافغانستان در 26 دسمبر 1979ادامه همان هدف دیرینه بود که بعد از سالها انتظار و تلاش درجهت گسترش نفوذ تدریجی، دفعتاً بیک عمل نظامی منتهی شد و اولین قدم دراجرای طرح «تسلط برمنطقه»، پیشرفت بسوی «آبهای گرم بحرهند» و دسترسی به ذخائر سرشار نفتی شرق میانه بود که به بهانه ای رویدست گرفته شد. اینکه شوروی دلیل اعزام قوای «محدود!!» خود را به افغانستان مبتنی بر تقاضای کمک نظامی ازطرف دولت افغانستان(!!)، تعهد دولت شوروی برای کمک برطبق معاهده دوستی و همکاری که بین دو کشور بتاریخ 5 دسمبر 1978 در مسکو امضا شده بود و نیز به دلیل دفاع از خود در برابر تهاجم مسلحانه خارجی (!!!) برطبق ماده 51 منشور ملل متحد وانمود میکرد، فقط روپوشهای سیاسی بودند که میخواستند اهداف توسعه جویانه خود را ازنظرجهانیان پنهان کنند. دلایل فوق که ساخته و پرداخته «دکتورین برژنیف» مبنی بر«برگشت ناپذیر بودن نفوذ شوروی درسرزمینهای اشغالی و یا تحت نفوذ» بود، نه برای جامعه جهانی قابل توجیه بود و نه برای کشور های بلاک «شرق»، حتی درداخل شوروی نیزبه نظر شک و تردید دیده می شد.(هیمن، انتونی: افغانستان زیر سلطه شوروی 1964 ـ 1983، ترجمه اسدالله طاهری، چاپ سوم، 1367 ـ صفحه 237 ـ 239)
با آنکه بررسی چگونگی و انگیزه های تهاجم شوروی به افغانستان به حیث یک هدف ستراتژیک و طول المدت یک بحث وسیع است که در این مختصر نمی گنجد، اما آنچه زمینه این تجاوز را به حیث یک اقدام عاجل برای شوروی مطرح ساخت، همانا قیام بزرگ (24 حوت 1357) هرات بود که بعد از گذشت 9 ماه به تهاجم قوای شوروی به افغانستان منتج گردید. دراین باره اسنادی اشد محرمانه شوروی اکنون به نشر رسیده که حقایق پشت پرده را برملا می سازد و نشان میدهد که قیام هرات درداخل حلقه خاص سران شوروی ازچه اهمیت برخوردار بوده و چگونه این حادثه مقامات شوروی و رژیم کابل را دچار نگرانی جدی ساخت تا برای حفظ رژیم از خطر سقوط دست بکار شوند. چنانچه هنوز قیام بزرگ هرات در سومین روز خود قرار داشت که بتاریخ 17 مارچ 1979(27حوت 1357) بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی جلسه اضطراری را دائر کرد و پیرامون اوضاع مغشوش هرات به بحث پرداخت و گرومیکو در این جلسه به وضاحت بیان کرد که:
«نظربه تازه ترین گزارشاتی که از طریق مخابرات از افغانستان توسط رفیق جنرال گوریلوف سرمشاور نظامی ما و رفیق الیکسیف مسؤل موقت درآنجا دریافته ایم، حالات افغانستان به شکل وخیم روبه خرابی نهاده است. مرکز این نا آرامی ها دراین وقت شهر هرات میباشد. تا آنجا که از ارتباط مخابروی قبلی معلوم است، فرقه 17 اردوی افغان که درآنجا مستقر است، نظم و آرامش را حفظ کرده است، لیکن خبری که اکنون به ما رسیده حاکی از فروپاشی این لشکر است.. ...شمار شورشیان را مشکل است تعیین کرد، لاکن رفقای ما گفته اند که هزاران نفر، فقط هزاران نفر....ما از رفقای خود گزارشاتی دریافتیم که هرج و مرج و آشوب درهرات بالا گرفته است...و رفیق تره کی، رفیق گوریلوف سرمشاور نظامی ما و رفیق الیکسیف مسؤل موقت را نزد خود فرا خوانده ...وبرای دریافت تجهیزات نظامی به شوروی روی آورده است.....باید قابل فهم بود که وی اعزام نیروهای ما را یعنی نیروهای هوائی و زمینی را تقاضا کرده است. از دیدگاه من موضوع کمک به افغانستان را، ما باید بطور اصولی طرح و مورد غور و بررسی قرار دهیم، البته با این هدف که تحت هیچ شرایطی افغانستان را از دست نمی دهیم. ما برای شصت سال با افغانستان درصلح و دوستی بسر برده ایم و حالا اگر افغانستان را از دست بدهیم، این چرخشی است برضد اتحاد شوروی و ضربه شدیدی برخلاف پالیسی ما میباشد. البته یک مسئله این است که معیار های افراطی را بکار گیریم، اگر اردوی افغان از مردم حمایت کند، این مسئله کاملاً فرق میکند و اگر اردو از حکومت قانونی حمایت نکند و سر انجام مسئله سوم، اگر اردو برضد حکومت باشد درنتیجه برضد نیروهای ما، درآنصورت موضوع واقعاً پیچیدگی پیدا میکند.» (اسناد مربوط به این موضوع در دو کتاب نشرشده اند: یکی درکتاب «ارتش سرخ در افغانستان»، نوشته گروموف، ترجمه عزیز آریانفر و دیگردر کتاب «افغانستان و اتحاد شوروی» که مشتمل بر اسناد آرشیف های روسیه و آلمان شرق به زبان انگلیسی میباشد و توسط عبدالعلی نور احراری به دری ترجمه شده است).
پس از قیام هرات ازیکطرف سلسله قیام های مخالفان رژیم در اطراف و اکناف کشور شدیداً گسترش یافت و از طرف دیگر قیام هرات موجب شد تا درز عمیق بین طرفداران امین و تره کی به وجود آید که دراثر آن طرفدارن امین کوشیدند تا تره کی را به انزوا بکشانند. اما وقتی تره کی از راه برگشت از اجلاس سران کشورهای غیر منسلک منعقده کیوبا به مسکو رفت و با مقامات عالیه شوروی بطور خصوصی دیدار کرد، آتش خشم امین شعله ور شد و در صدد خلع تره کی از قدرت برآمد و بعداً بطور فجیع او را به قتل رسانید.
طوریکه فوقاً ذکر شد، پس از قتل تره کی به وسیلۀ امین مقامات شوروی برآن شدند تا به حاکمیت امین خاتمه دهند و برای این مقصد و نیز برای دفع قیامهای متواتر مخالفان که سقوط رژیم را بیش از پیش به خطر مواجه میکرد، مقامات شوروی بالاخره تصمیم گرفتند که به افغانستان قوا اعزام دارند. برای روشن شدن این موضوع، بهتر است ازیک مقالۀ مستند دیگر تحت عنوان "25 دسمبر: حقایق تاریخی و افسانه ها" که بوسیلۀ یک محقق روسی بنام "اناتولی کوستیریا" نوشته و توسط محترم غوث جانباز ترجمه شده و بتاریخ 30 دسمبر 2009 در افغان جرمن آنلاین به نشر رسیده است، مطالبی را اقتباس و خدمت علاقمندان تقدیم دارم:
کوستیریا در مقالۀ خود تصریح میکند که: «فیصلۀ اعزام "قطعات محدود اتحاد شوروی" به افغانستان ازطرف چهار عضو سالخورده بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی (بریژنیف، اندروپوف، گرومیکو و اوستینوف) به عمل آمده است....شواهد مستند وجود دارد که رهبران شوروی عواقب ناگوار آنرا [اعزام قوا را به افغانستان] پیشبینی کرده بودند که عواقب ذیل را میتوانست به بار آورد: ـ صدمه رسیدن به حیثیت اتحاد شوروی در سطح بین المللی و درگیر شدن در جنگ با مردم افغانستان. با تکاء به همین دلایل بود که رهبری اتحاد شوروی الی نوامبر 1979 به تقاضاهای لیدران آن وقت افغانستان در بارۀ اعزام قوای نظامی به خاطر کمک به آنها جواب رد میداد.»
او می نویسد که: «قطعات محدود شوروی به تاریخ 27 دسمبر 1979 به افغانستان داخل گردیدند که تاریخ مذکور در مقالات و کتب متعدد درج گردیده است، اما امریۀ وزارت دفاع اتحاد شوروی تاریخ و حتی زمان عبور از سرحد افغان ـ شوروی را که 25 دسمبر 1979 ساعت سه بجه بعد از ظهر به وقت مسکو میباشد، قید نموده است. به تاریخ 27 دسمبر 1979 واحد های مخصوص ک.جی.بی (کمیته امنیت دولتی شوروی)، ج.آر. یو (ادارۀ عمومی استخبارات قوای مسلح شوروی) و کوماندوی هوائی عملیات مشترک را بنام "شتورم ـ 333" (توفان 333) که هدف آن اشغال کاخ "تاج بیگ" و تعویض حفیظ الله امین به لیدر جدید یعنی ببرک کارمل بود، به پایان رسانیدند.»
نویسنده مقاله در ارتباط به تحرک نظامی شوروی به افغانستان به ارائه ارقام چشمگیرمی پردازد که ذکرآن خالی از دلچسپی نخواهد بود. او می نویسد: «ده ها فرقه و پنج هزار تانک داخل افغانستان گردیدند، درحالیکه در ترکیب فرقه تانک شوروی 333 و در فرقه موتوریزه 214 زنجیر تانک موجود بودند. این بدان معنی است که گویا 15 فرقه تانک یا 24 فرقه موریزه باید داخل افغانستان گردیده باشند. در واقعیت امر تا اواسط جنوری 1980 [یعنی در ظرف یک ماه] به افغانستان سه فرقه، یک لوا، دوغند مستقل، چند قطعه و واحد هوائی اردوی چهلم شوروی اعزام شده بودند. در نیمه اول سال 1980 به کمیت یاد شده یک فرقه و دو غند مستقل دیگر نیز اضافه گردیدند. تعداد مجموعی نظامیان به 81800 نفر میرسید، از جمله 61800 نفر در قطعات جنگی. در شروع 1985 ترکیب نهائی اردوی 40 قرار ذیل بود: چهار فرقه، پنج لوا، چهارغند مستقل، شش کندک مستقل، چهار غند هوائی، سه غند هلیکوپتر، قطعات صحیه، ترمیم، ساختمان، لوژستیک و غیره که مجموعاً 108800 نظامی، ازجمله 73000 نفر در قطعات جنگی.»
کوستیریا اعتراف میکند که: «ملیون ها اتباع شوروی طی ده سال جنگ در افغانستان به آن کشور اعزام گردیدند. در حقیقت از تاریخ 25 دسمبر 1979 تا 15 فبروری 1989 در ترکیب "قطعات محدود شوروی" به تعداد 641هزار نفر در قلمرو افغانستان به خدمت گماشته شده بودند. از آن جمله 620 هزار نظامی. در ترکیب اردوی چهلم: 525 200 نفر، از جمله 62900 افسر، منسوبین قطعات سرحدی و استخبارات (هردو مربوط کی.جی .بی بو.دند) 90000 نفر، منسوبین وزارت داخله 5000 هزارنفر، و تعداد پرسیونل ملکی به 21000 نفر میرسید.»
آنچه در این مقاله مایه تعجب میگردد، آنست که نویسنده مقاله اعزام قوا ی شوروی را به افغانستان به حیث "هجوم"، "مداخله"، "استیلا" و یا "اشغال" نمیداند و دلیل می آورد که: «قطعات محدود شوروی پس از 21 بار مراجعه و درخواست ازطرف رهبری آن وقت جمهوری دموکراتیک افغانستان داخل این کشور گردیدند و اعزام قوا به افغانستان در مطابقت با معاهده مورخ 5 دسمبر 1978 میان جمهوری دموکراتیک افغانستان و اتحاد شوروی قرار داشته و به هیچ صورت نمیتواند هجوم، مداخله و استیلا تلقی شود.»
کوستیریا نویسنده مقاله با این ادعای میان تهی و بی اساس خود میخواهد "آفتاب را به دو انگشت پنهان کند"؛ مگر هجوم، استیلا و اشغال شاخ و دم دارد! توجه به اظهارات گرومیکو بتاریخ 17 مارچ 1979(27حوت 1357) در جلسه اضطراری بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی پیرامون اوضاع مغشوش هرات که فوقاً ذکر شد، ماهیت تهاجمی اعزام قوا را کاملاً واضح میسازد. گرومیکو گفت: «از دیدگاه من موضوع کمک به افغانستان را، ما باید بطور اصولی طرح و مورد غور و بررسی قرار دهیم، البته با این هدف که تحت هیچ شرایطی افغانستان را از دست نمی دهیم. ما برای شصت سال با افغانستان درصلح و دوستی بسر برده ایم و حالا اگر افغانستان را از دست بدهیم، این چرخشی است برضد اتحاد شوروی و ضربه شدیدی برخلاف پالیسی ما میباشد.»
درعین زمان نویسنده مقاله متواتر از "قوای محدود شوروی" یاد میکند و اما خودش ارقامی را ارائه میدارد که ادعای "محدود بودن" قوا را رد میکند، برعکس ماهیت "تهاجمی" قوا را به هدف اشغال به مفهوم واقعی آن بیان میدارد. به هرحال اگر اعزام قوا را بنا به درخواست رهبری آنوقت جمهوری دموکراتیک افغانستان بدانیم، در آن صورت دولت شوروی که حاکمیت امین را به رسمیت شناخته بود، چرا قوای خود را جهت قتل او و به هدف سقوط حاکمیت او به افغانستان گسیل کرد؟ آیا جواب این سؤال غیر از مداخلۀ صریح و سازمان یافته، چیزی دیگر بوده میتواند؟
(پایان)