"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
(قسمت اول)
امروز مصادف است با سی وششمین سالگرد شهادت پوهاند داکترسیدبهاءالدین مجروح ـ یکی از دانشمندان بی بدیل افغان، یکی از استادان نخبه پوهنتون کابل و یکی از شخصیتهای مبارز و صاحب اندیشه که آثار گرانبهای علمی او از جمله کتاب پرمحتوای "اژدهای خودی" (ځنځانی شامار) که تاحال درسه زبان مهم جهان و در انگلیسی The Dragon of Self ترجمه شده و واقعاً یکی ازآثاربی نظیر و ماندگار فلسفی و ادبی معاصر در زبان دری محسوب میشود.
با دوستی که ازسالها قبل با استاد شهید داشتم، ازشخصیت پرمایه وعالی اوبه مناسبت روزشهادتش در میدیای هجرت یادآورشده و بر کارهای مهم سیاسی وعلمی او مطالبی تقدیم داشته ام. امروز بازهم درهمین مورد میخواهم راجع به اثر ماندگار آن شهید "اژدهای خودی" نقد وزینی را که توسط دو دانشمند هموطن، ازجمله یکی هم ازدیپلمات مشهور، شاعر وادیب توانای کشورمرحوم استاد عبدالرحمن پژواک نوشته شده و آن بذات خود یک این اثربی بدیل و با ارزش ادبی و فلسفی است، دراینجا بگنجانم. اما قبل از آن چون سخن از شهادت استاد مجروح درمیان آمد، بهترخواهد بود مختصری دربارۀ زندگی نامۀ او وانگیزه شهادتش خدمت تقدیم دارم: (عکس پدر و پسر)
پوهاند داکتربهاءالدین مجروح پسر ارشد بزرگوار جناب سید شمس الدین مجروح (شخصیت سرشناس کشور) بروز22 دلو 1307ش ـ مطابق 12 فبروری 1929 م ـ در قریه "شینگورک" ولایت کنر چشم به جهان گشود و بتاریخ 11 دلو1367ش ـ مطابق 21 فبروری 1989 م ـ درست یک روز قبل از سالگرد 60 سالگی تولدش بدست های نا پاک دشمنان وطن درشهر پشاوربطور مظلومانه جام شهادت نوشید. خدای بزرگ روح این شخصیت نامدار علمی کشور را شاد و قرین رحمت خود داشته و یادش گرامی بادا.
استاد شهید پوهاند مجروح در ده سالگی با پدر خود از قریه شینگورک ولایت کنر به کابل آمد و شامل لیسه استقلال گردید. در 1952 بعد از فراغت از آن لیسه جهت تحصیلات عالی به فرانسه اعزام شد و در رشته "فلسفه و روانشناسی" سند فوق لیسانس را بدست آورد؛ در 1958 به وطن برگشت و در پوهنحی ادبیات پوهنتون کابل به حیث استاد مقرر گردید. پوهاند مجروح بین سالهای 1963 و 1964 به حیث والی ولایت کاپیسا و بعداً بین سالهای 1965 تا 1968 به سِمَت آمر کلتوری افغانی در شهر "مونشن" آلمان مقرر شد و در همین مدت موفق به اخذ درجه دکتورا در رشته فلسفه از پوهنتون "مون پلیه" فرانسه گردید. پس از برگشت به وطن از 1969 تا 1972 به حیث رئیس پوهنځی ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل انتخاب شد. دراثر تصادم موتر درسال 1970 یک پای استاد صدمه دید و ازآن به بعد همیشه به کمک عصا به آهستگی قدم می برداشت. از 1972 تا 1973 ریاست انجمن تاریخ را به عهده گرفت و بعداً تا 1980 مجدداً برای تدریس به پوهنځی ادبیات برگشت و به حیث آمر دیپارتمنت فلسفه ایفای خدمت کرد. پس از کودتای منحوس ثور او مثل سائرهموطنان درسال 1980 به پاکستان مهاجر شد و تا روز شهادت (11 فبروری 1989) درآن کشور سکونت اختیار کرد.
پوهاند مجروح در شروع مهاجرت به پاکستان به تأسیس یک مرکز خبرگزاری بنام "مرکز اطلاعات افغان" (Afghan Information Center- AIC) اقدام کرد و به نشراخبار جهاد و مطالب مربوط به اوضاع افغانستان پرداخت که بطور منظم هرماه به زبان انگلیسی و فرانسوی به نشر میرسید. گفته میشود که ابتدأ دفترمرکزی آن در پاریس بود و پوهاند مجروح با حمایت جبهه نجات ملی (منسوب به حضرت صبغت الله مجددی) به حیث سرپرست نمایندگی آن در پشاور کار میکرد. بعد از مدتی مرکز در پاریس نسبت مشکلات مالی مسدود گردید و اما پوهاند مجروح بطورمستقل کار مرکز را در پشاور ادامه داد. به زودی این مرکز به حیث یک منبع خبری قابل اعتماد، مورد توجه رسانه های بین المللی قرار گرفت و آنها اکثر گزارشات خود را به اتکای همین منبع تهیه میکردند.
در اواسط 1987 پس ازآنکه دهمین دور مذاکرات ژنیوا در مورد خروج قوای شوروی از افغانستان به پایان رسید و در 20 جولای آن سال داکتر نجیب به مسکو سفر کرد و با میخائیل گورباچف دیدار نمود و دراین دیدار آگاه شد که شوروی عزم دارد قوای خود را از افغانستان تا یک سال دیگر خارج کند، بحث های داغ در مورد آینده افغانستان و مسئله زعامت در داخل کشور و نیز بین گروپ های مختلف مجاهدین در پاکستان در جریان افتاد. دراین میان نقش پادشاه سابق اعلیحضرت محمد ظاهر شاه نیز ازطرف یک تعداد و بخصوص ازافغانهای مهاجر در پاکستان و نیز ازطرف داکتر نجیب مطرح شد وعکس العمل های جدی را بین گروپ های مجاهدین مقیم پاکستان بخصوص تنظیم های افراطی به وجود آورد که البته شرح مزید آن از حوصلۀ این نوشته بدور است.
مختصر نظر سنجی:
درهمین فضای پر ازابهام و سرنوشت ساز پوهاند مجروح به کمک یک تعداد ازهمکاران و محققان افغان تصمیم گرفت که یک عملیه نظرسنجی را به راه اندازد تا معلوم نماید که نظر مردم به کدام سو متمایل است. نشریه "افغان نیوز" منتشره نیویارک درشماره 20 ماه سپتمبر1987 متن مکمل این نظر سنجی را تحت عنوان "پادشاه مورد قبول 71 فیصد افغانها" ((King is OK with Afghans 71% به چاپ رسانید که اینجانب متن مکمل آنرا از انگلیسی به دری ترجمه کرده و بتاریخ 9 نوامبر 2014 دراین پورتال به نشر رسانیدم که مختصر آن چنین است:
در مقدمه نظر سنجی آمده است: «از شروع 1987 بخصوص بعد از آنکه مسکو مبنی بر حل احتمالی معضله افغانستان اشاره کرد و به تأسی از آن رژیم کابل پیشنهاد آتش بس یک جانبه و موضوع "آشتی ملی" را ارائه نمود، مهاجرین افغان و مجاهدین توجه خود را بیشتر به مسائل سیاسی معطوف کردند. دراین ارتباط تجمعات بزرگ در کمپ های مهاجرین دائر گردید و اما رهبران سیاسی با انتشار اعلامیه ها با پیشنهاد رژیم کابل مخالفت کردند. سؤال اساسی که به شدت مطرح بود و هنوز است، همانا تشکیل یک مرکز واحد سیاسی قدرت بین گروپهای مقاومت بود که آیا این مرکز میتواند یک بدیل برای رژیم کابل و حکومت ملی برای آ ینده و دست کم برای یک دورۀ انتقالی محسوب گردد و آیا ممکن است که این بدیل مورد قبول اکثریت مردم افغانستان قرار گیرد؟ ما در مرکز اطلاعات آرزو مند هستیم که بدانیم که اکثریت مهاجرین و مجاهدین چگونه در مورد مشکلات سیاسی می اندیشند، لذا از 15 جنوری الی 17 جولای1987 مرکز اطلاعات یک سروی عمومی را در کمپ های مختلف مهاجرین در پاکستان انجام داد. این کار در نوع خود اولین اقدام بود و اما ایجاب میکند که بار دوم و سوم اینکار در داخل افغانستان و در بین افغانهای مهاجر در ایران انجام یابد…..با وجود این مشکل بازهم توانستیم نتایج مهم را بدست آوریم.»
وظیفۀ سروی تیم مرکزاطلاعات افغان آن بود تا در مورد سؤال های ذیل عکس العمل افغانهای مهاجر را بداند:
1 ـ آیا میخواهید به افغانستان برگشت کنید؟ در صورت بلی، تحت کدام شرایط؟
2 ـ آیا شما پیشنهاد آتش بس رژیم کابل را قبول دارید و یا آنرا رد می کنید؟
3 ـ آیا شما پالیسی آشتی ملی را که داکتر نجیب ارائه کرده است، قبول دارید و یا رد میکنید؟
4 ـ کی را میخواهید که رهبر ملی افغانستان باشد؟
به تعداد بیش از سه ملیون مهاجرافغان در 249 کمپ در پاکستان زندگی میکنند.
تعداد کمپ هائیکه تیم مرکز اطلاعات افغان از آن دیدن کرده اند: در ایالت شمال غربی 54، در بلوچستان 8، در چترال 17 و در وزیرستان جنوبی و شمالی 27 جمعاً 106 کمپ. تعداد کسانیکه مصاحبه کرده اند برطبق پیوند های مختلف شان: مصاحبه شونده های مرد 2287 نفر که از جمله در سروی از اظهارت 2000 نفر استفاده گردیده است. به ارتباط محل اصلی سکونت: تعداد کسانیکه از 23 ولایت از جمله 28 ولایت افغانستان مصاحبه شده اند.
نتایج حاصله ازاین نظر سنجی چنین بود:
در مورد سه سؤال اول جوابها یک سان بود و همه گفتند که: «ما میخواهیم به وطن برگشت کنیم، در صورتیکه عساکر روسی در افغانستان نباشند و رژیم کمونیستی در کابل از بین برود»، آتش بس رژیم کابل و پالیسی آشتی ملی نجیب را رد میکنیم و حتی یکنفر هم در این مورد نظر دیگر بیان نکرد.
در جواب به سؤال چهارم راجع به رهبری سیاسی جوابها از اینقرار بود:
ــ پادشاه سابق محمد ظاهر شاه 1433 نفر (71.65%)،
ــ دولت خالص اسلامی 250 نفر (12.50%)،
ــ هر شخص مسلمان و افغان 206 نفر (10.30%)،
ــ یکی از قوماندانهای مقاومت: مسعود، عبدالحق، فرید، حقانی همه بطور کل 35 نفر (1.75%)،
ــ رهبران سازمانهای سیاسی: پیر گیلانی، مولوی نبی، پروفیسور مجددی، انجنیر حکمتیار، و همه بطور کل 9 نفر (0.45%)،
ــ اجتناب از ابراز نظر 67 نفر (3.35%)
تعداد زنانیکه مصاحبه شدند: 155 نفر از ولایات مختلف کشور و جواب شان چنین بود:
در باره سه سؤال اول راجع به برگشت به وطن، آتش بس و پالیسی آشتی ملی پیشنهاد کابل عین جواب ها مثل مردها بود؛ در مورد سؤال چهارم رهبری سیاسی جواب زنان از اینقرار بود:
ـ ظاهر شاه 78 نفر (50.33%)، ـ یک رهبر مسلمان و افغان 55 نفر (35.48%)، ـ پروفیسور ربانی 8 نفر (5.16%)، ـ پیر گیلانی 6 نفر (3.87%)، ـ انجنیر حکمتیار 4 نفر (1.58%)، ـ مولوی نبی 2 نفر (1.29%) وـ پروفیسور مجددی 2 نفر(1.29%). (پایان نتایج حاصلۀ نظر سنجی)
عکس العمل تنظیمهای افراطی در برابر این نظر سنجی:
نتیجۀ این سروی چکشی بود که سخت برفرق تنظیمها کوبیده شد، چنانکه اکثریت قاطع مصاحبه شوندگان به طرفداری پادشاه سابق به حیث رهبر سیاسی آینده افغانستان ابراز نظر کردند(71.65%) و سهم قوماندانهای جهادی به 1.75% و رهبران تنظیمی به 0.45% در پایانترین سطح قرار گرفت و حتی یک تعداد حمایت خود را به هر شخصی که مسلمان و افغان باشد، بیشتر از رهبران تنظیمها بیان نمودند(10.30%).
نتایج این سروی در رسانه های بین المللی بازتاب وسیع یافت و در داخل کشور بین مردم نیز امیدواری برای آینده ایجاد کرد و حتی در بین مهاجرین افغان در پاکستان یک حرکت وسیع به نفع شاه سابق به راه افتاد و تعدادی ازمهاجرین افغان در کمپ ها با برگزاری تجمعات بزرگ از آن استقبال کردند. به هراندازه که امیدورای مردم در زمینۀ برگشت شاه سابق زیادتر می شد، به همان اندازه احساس ناامیدی و ناکامی رهبران تنظیمی به خصوص سه تنظیم افراطی بیشتر و بیشتر میگردید، تا جائیکه عده ای از این رهبران علناً دربرابر شاه سابق موقف جدی گرفتند و در جراید و مصاحبه های رسمی به او تاختند.
جریده "شهادت" ارگان نشراتی حزب اسلامی افغانستان ( مربوط به حکمتیار) سالها قبل از این سروی درشماره 37 مورخ 31 اسد 1360 (22 آگست 1981) در سرمقاله خود در صفحه اول شرحی مبسوطی در مخالفت با شاه سابق به نشر رسانید که درعنوان آن با خط بسیاردرشت نوشت: «ما به پیشنهاد ظاهر شاه مبنی بر بازگشتش به افغانستان به صفت یک جانی دست بسته برای محاکمه موافقه داریم، نه برای قیادت» و در ذیل آن علاوه کرد که :«باند های کمونیستی خلق و پرچم درآغوش ظاهرشاه رشد یافت و ببرک ظاهرشاه را از مترقی ترین شاهان جهان در شرق میدانست.» (این شماره شهادت به حیث سند نزد نویسنده موجود است).
استاد سیاف نیز دریکی از مصاحبه های خود گفت: «اگرظاهرشاه می آید، باید با چشمان سرمه کرده بیاید!» این گفته تشبیهی است به یک گوسفند قربانی که درقدیم ها بین بعضی ها معمول بود که قبل از ذبح چشمان گوسفند را سرمه می کشیدند و در دهنش قند می گذاشتند.
علاوتاً استاد برهان الدین ربانی حینیکه دراواخر 1988 به امریکا سفر کرد و در شهر لاس انجلس در حضور جم غفیری ازافغانها به ایراد بیانیه پرداخت وبه بعضی سؤالات جواب گفت، در مورد شاه سابق چنین ابراز نظر کرد: «پادشاه سابق افغانستان آنقدر یک عنصر بی رنج است که بعد چهل سال حکومت وقتی که ملت خود را دید که در بین خون غرق است، اما او آنقدر یک تماشاچی بی غرض بود که در چندین سال که گذشت حتی به حیث یک افغان روزی نرفت درخانه یک شهید که به روح آن شهید دعا کند من فکر میکنم که دور از انصاف خواهد بود اگر چنین پاداشی را که بعد از چهل سال سلطنت هیچ درغم ملت خود نبوده است، باز برفرق ملت یک چنین عنصر بی درد و بی احساس را سوار کنیم….» (متن مکمل این بیانیه درجریده "قلم درخدمت جهاد" منتشره جنوب کالیفورنیا به مدیریت صفی الله ثبات، شماره 14 و 15، جنوری 1989 به نشر رسیده که مجله نزد نویسنده موجود است)
نتایج حاصله از نظر سنجی ـ انگیزۀ اصلی شهادت مجروح:
به این اساس دیده میشود که هریک از تنظیمهای افراطی در پشاور نشر سروی یا نظر سنجی منتشرۀ مرکز اطلاعات افغان را که زیر نظر پوهاند مجروح تهیه و به نشر رسیده بود، یک ضربه محکم به موقف خود دانسته و در برابر پوهاند مجروح شدیداً عقده گرفتند. با اوج گرفتن هرچه بیشتراین همهمه ها، طاقت و تحمل تنظیمهای مخالف بسر رسید و دیگر تحمل آنرانداشتند، لذا یکی ازآنها به احتمال بسیار در تبانی با دستگاه مخوف آی اس آی دست به انجام کاری نامردانه برد و تصمیم به شهادت یک دانشمند نامدار وطن گرفت وهمان بود که مامور بی وجدانی را وظیفه داد تا شمع عمرپربار یک مبارز و یک مجاهد واقعی را پس ازگذشت یک سال پنج ماه ازنشراین نظرسنجی که توأم با عکس العمل هایی برله و برعلیه شاه سابق درپاکستان براه افتاده بود، با فیرگلوله خاموش کند و او را به مقام رفیع شهادت نایل سازد. شایعات آنوقت میرساند که اینکار ازطرف دار ودسته حزب اسلامی حکمتیار صورت گرفته است والله اعلم بالصواب.
پوهاند سید بهاءالدین مجروح یگانه شهید راه خدمت به وطن و مردم خود نیست، بلکه مثل او شخصیت های دیگرنیزکه هریک دارای جایگاه شایسته وعالی ملی بودند، ازدست حریصان قدرت به این سرنوشت گرفتار شدند که یاد شان گرامی، روح همۀ شان شاد و جنت فردوس جایگاه شان بادا!
شهید مجروح با قریحۀ شعری که داشت برعلاوه سرودن اشعاراجتماعی ـ فلسفی در زبانهای پشتو و دری، آثار مهم علمی و تحقیقی با ارزش ذیل را از خود بجا گذاشته است:
ـ "دیالکتیک جبر و فشار" ـ (تیزس دکترا به زبان فرانسوی)،
ـ "اژدهای خودی" ـ اثر بی نظیر ویک شهکار ادبی: درچهار دفتر: دفتر اول و دوم درسال 1352 به نشر رسید، دفتر سوم درطول سالهای رژیم کمونیستی ازبین رفت ودفتر چهارم بعداً در پشاورچاپ شد،
ـ "پیام مادر"،
ـ "دشمن را بشناسید!"،
ـ "سرودهای نا آشنا"،
ـ "صوفی و دنیای نو"،
ـ "چنین گفت زردشت"،
ـ "بوده چنین گفت"،
ـ "سیدجمال الدین و برخورد شرق و غرب"
ازعناوین فوق واضح میگردد که استاد مجروح یکی ازدانشمندان متبارزی درساحه شناسائی عقاید فلسفی شرق وغرب بود و یکی از محققان بزرگ دراین ساحه محسوب میگردد.
+ + + + + + + + + + + + + +
نقدی از دانشمند گرامی محترم سیدحسین اشراق تحت عنوان:
مجروح، «اژدهای خودی» و مرکزیت زدایی از سوژه
3حوت 1396، برگرفته از : وبیسایت "اکادمی مجروح"
قلمه مات شې، بخته واوړې
تندیه مات شې په تا څه لیکلي دينه؟
پروفیسور سید بهاء الدین مجروح را می توان پیشکسوتِ تفکرِ فلسفی در تاریخ معاصرِ افغانستان به شمار آورد. ایشان چهرۀ قابل اعتنای جامعۀ ما در قلمرو اندیشه شناخته می شود. دسترسی او به حکمتِ مشرقی (مراد از حکمتِ مشرقی، حکمتِ اسلامی است که ابن سینا و شیخ اشراق به آن اشاره هایی داشته اند)، عرفان خراسانی، فلسفۀ غرب و ادبیات ملی و جهانی، برایش جایگاه ویژۀ بخشیده است. به همین جهت در کارنامه اش می توان ظرفیتِ نظریه پردازی فلسفی، نقدِ اجتماعی، اشعارِ پرمایه و اخلاق روشنفکری را مشاهده کرد، فضیلت هایی که موجب می شود از ایشان به عنوان اندیشمندِ فرزانه یادآوری شود.
مجروح در زمانی به سرمی بُرد که فلسفه درافغانستان معاصر، درحال و هوای غریبی گام برمی داشت. از سویی، همسنخی خود را با حکمتِ دیرین اسلامی از دست داده بود، و ازجانبِ دیگر، با گفتمان های فلسفی مدرن نیز در حال گفتگوی فعال و مؤثر قرار نداشت. بنابراین، ما جای پایی ولو کوچک هم در امرِ فلسفه ورزی نداشتیم. به بیان دیگر، هنوز از قرار و دوام اندیشۀ فلسفی درافغانستان معاصر چندان خبری نبود.
بیتردید، سربلند نمودن از میانِ این همه نابسامانی، توانایی و قابلیت می طلبید تا بدونِ لغزش در میانِ امواج مکتب های فکری تأثیرگذار، سخنی برای گفتن مطرح می گردید و روندِ منطقی گفتگو میانِ میراث فرهنگی ما و تجربه های مدرن دیگران در پیش گرفته می شد، این کار را مجروح به عنوان "رمز آشنای فرهنگ خاور و باختر"(۱) به خوبی انجام داده است. "اژدهای خودی" او، گویی میان "عقل سرخ" سهروردی و "پدیدارشناسی روح" هگل، نوعی رابطه بوجود آورده و به موازاتِ آن گفتمان روشنفکری متناسب با مقتضیاتِ ملی و تحولات جهانی را واردِ ادبیات فلسفی و سیاسی جامعه نموده است.
مجروح را نه تنها در افغانستان که در منطقه نیز می توان از پیشگامان تفکراتِ فلسفی به شمار آورد، چنانچه او پیش ازاینکه آقای حمید عنایت بخشی از "پدیدار شناسی روح" هگل( دیالکتیک خدایگان و بنده ) را در تهران ترجمه کند، تحتِ نام “دیالکتیک بادار و غلام” در کابل برگردان نموده بود.
مجروح را تحلیلگران از میانِ آثارِ گوناگون فلسفی، ادبی و عرفانی او، با اثرِ بلندآوازۀ اش"اژدهای خودی" بیشتر می شناسند، "اژدهای خودی" که داستان مقاوت یا "بغاوت") در برابرِ قدرت را به زبانِ فاخرِ رمزآگین و تمثیلی حکایت می کند و فراتر از مرزهای ملی و منطقوی، حوزه های فکری غرب را نیز در نوردیده و به زبان های فرانسوی انگلیسی و روسی نیز ترجمه شده است.
محتوای "اژدهای خودی" را جستجوی حقیقت و مقاومت در برابرِ قدرت تشکیل می دهد، او برای رسیدن به این مزیت مرزهای نگرش متداول را پشت سر گذاشته و با یاری "رهگذرِ نیمه شب" که نمادی از جستجوی اندیشمندانه اما سرشار از مخاطره است، راه گذر از شبستان را در پیش گرفته بود. ایشان با بهره گیری از نشانۀ شب، از وضعیتِ ناهنجاری سخن گفته است که خود و جامعه اش در متن آن قرار داشته و از آن رنج برده اند. او دراین اثر ندای بلندِ بیرون شدن از فضای تیره گون مدینۀ را سر می دهد که گرفتارِ غرورِ اژدهای خودی است. ایشان در"اژدهای خودی" در قالبِ سفری، ضرورتِ گذار از حاکمیتِ ایگوی"خود شیفته"(۳) و "شعورِ خودپرست"(۴) در مسیرِ روشنایی و عقلانیتِ بین الاذهانی را مفهوم سازی می کند و از دستیابی به رازِ رهایی برای رسیدن به چشمۀ نیکویی سخن می گوید، سفری که تعامل مبتنی بر “"رج گذاری" یکدیگر غایتِ قصوای آن را می سازد و مرکزیت زدایی از سوژه، رکن رکین فضای فرهنگی آن به شمار می رود، به همین جهت او به مقولۀ سارتری "وجودِ لغیره" چشم دارد و به عنوانِ بدیل در برابرِ ""ژدهای خودی" مطرح می کند، همچنان برخلافِ کوگیتوی دکارت که مدعی بود:"من فکر می کنم پس هستم"(۵) به سوی مقولۀ "بازشناسی دوسویه" در نظریۀ هگل تمایل نشان می دهد و جستارِ بیناسوژگانی او "من در حکم ما و ما در حکم من"(۶) را مهم می انگارد.
"مجروح"، با همراهی "رهگذرِ نیمه شب" درجریان سفرِ پر رنج و جستجوگرانه، می خواهد در برابرِ پدیدۀ استبدادِ خودی سد واقع شود و در مواجهه با "من مطلق" مانع از خواستۀ او( در خود و براي خود) شود، زیرا در این صورت ميل سيري ناپذيرش برای بلعيدنِ همه چيز فاجعه می آفریند، فرايندی که گويي در هر مرحله در عينِ فربه تر شدن، گرسنه تر نيز ميشود و به چيزي کمتر از بلعيدنِ هر آنچه بيرون مانده، هرآنچه کُلیت اش را تهديد ميکند، رضايت نميدهد: يعني همه چيز.
برای مجروح بحثِ احترام به "دیگری" اهمیت اساسی داشته است، به همین جهت خطرِ اژدهای خودی را جدی می گیرد و در پی آن بود که بفهماند: اگرانسان با دستان خود این اژدها را پرورش بدهد، سرانجام تحتِ سیطرۀ او نیز قرار می گیرد، سیطرۀ که دیالکتیک "خود" و "دیگری" را به رسمیت نمی شناسد و یکسره حفظِ خود و حذف دیگری را در قالبِ "تمامیت طلبی" عینیت می بخشد.
"رهگذرِ نیمه شبِ" مجروح، در حقیقت همان "آگاهی" است که از واقعیتِ دردناکِ اژدهای خودی باخبر می شود و تلاش می ورزد تا دیگران یعنی جامعه و مردم را نیز بیدار نماید. اما این مسئله جنبۀ تراژیک نیز دارد، به این معنا که ساکنانِ بی خبرِ شهر از سرِ "غفلت"، منطقِ "رهگذرِ نیمه شب" را با اسطوره های خویش برابر نمی انگارند و هشدارش را جدی نمی گیرند.
"مجروح" با استفاده از زبان رمزی نشان می دهد که در جوامع توسعه نیافته و سنت زده، منتقدان اجتماعی و روشنفکرانِ درد آشنا که ندای مقاومتِ اخلاقی در برابرِ قدرت و "خروج از نابالغی" (۷) را سر می دهند، همانندِ "رهگذرِ نیمه شب" اش، به جهتِ ناهمانندی با آنها چه قدر غریبه و ماجراجو شناخته می شوند.
"اژدهای خودی" در واقع حکایتِ حقیقت جویی و منش انتقادی خودِ "مجروح" است که مانندِ "رهگذرِ نیمه شب" قد بر می افرازد و تلاش می نماید تا با مشعل آگاهی مسیرِ مردم را روشن نماید و پرچم آزادی آنها را برافراشته نگهدارد، او با این جسارتِ روشنفکرانه راه پر خطری را برمی گزیند و موردِ خشم هیولا قرار می گیرد، هیولایی که در "جهنم اوهام خویش به سر می برد" (۸ ) و تجسم عینی از خشونت و جهل و خود خواهی است.
دردِ مجروح با اشغال کشور بواسطۀ ارتش سرخ فزونی می گیرد، اما رنج دانایی او زمانی به اوج می رسد که مجبور به ترک زادبوم و دیارش می شود. او بارِ دیگر پناه گاه معنوی خودش را برپا می کند و مشعل دیگری را برای تنویر راه مردمانِ خویش روشن می نماید، این بار او با تهدیدی از نوع دیگرِ اژدها روبرو می شود: "دگماتیزم". ایشان نه هراسید و به مثابۀ پارسای رهیده از هوی، خطرِ جدید را نیز به جان خرید و پنجه در پنجۀ دگماتیزم مقدس نما انداخت. او دگماتیزم "گزافه گرا" (۹) را که همچون "ایگو"ی خود شیفته(۱۰) به جز از نوشیدنِ خون خوبان هنرِ دیگری نداشت، آشفته کرده بود، به همین جهت هیولا خشم اش را مبنا قرار داده و برای تحقق رؤیا های "خودمرکزپندارانۀ" خویش جهتِ اغوای توده ها با عمامۀ ریا بر سر، مجروح را طعمۀ خود ساخت و خون اش را بر زمین ریخت.
با شهادتِ مظلومانۀ پروفیسورمجروح سفرِنیمه شب اش ناتمام ماند، اما راه اش ادامه دارد وشعلۀ فرزانگی، خِرَدورزی و نقدِ اجتماعی هرگز به خاموشی نخواهد گرایید. حیف شدکه او رفت، اما با خون خود نوشت:
خوشـــم هـــر نَفَس، گــر مــــرا ســـــــــــر رَوَد
که از شعله ام، بزم، روشن شود( مشرقی(۱۱
منابع:
خلیلی خلیل الله، نامۀ به سید بهاء الدین مجروح- ۱۳۶۱،ویبسایت آریانا افغانستان ۱۲فبروری ۲۰۱۶
مجروح سید بهاء الدین، ځانځانی ښامار، کابل، د ادبیاتو او بشری علومو پوهنځۍِ؛ ۱۳۵۶٫ ص۷٫
همان. ص ۶٫
پژواک عبدالرحمن، سخنی چند راجع به اژدهای خودی، ویبسایت آریانا افغانستان،۱۳ فبروری۲۰۱۶
تودوروف تزوتان، منطق گفتگویی میخائیل باختین، ترجمة داریوش کریمی، چاپ سوم، تهران، نشر مرکز؛ ۱۳۹۳ . ص۱۵۱
هگل و. ف ، پدیدار شناسی جان، ترجمۀ ترجمۀ باقر پرهام، تهران، انتشارات کندوکاو؛ ص ۲۴۱٫
کانت ایمانوئل، روشنگری چیست، ترجمۀ سیروس آرین پور [ در کهون ، لارنس، از مدرنیسم تا پست مدرنیسم]، ویراستار عبدالکریم رشیدیان، تهران، نشر نی؛ ۱۳۸۱٫ ص ۵۱.
مجروح سید بهاء الدین، ځانځانی ښامار، همان. ص ۵۹٫
مجروح سید بهاء الدین، روشنفکران افغان در تبعید: رخ ها و زاویه های فلسفی و روانی۲۰۰۸ www.dw.com/fa-af
مجروح سید بهاء الدین، ځانځانی ښامار، همان. ص ۵۶٫
مجروح سید بهاء الدین، روشنفکران افغان در تبعید: رخ ها و زاویه های فلسفی و روانی، همان.
(ادامه دارد: "یادداشتی بر اژدهای خود" ـ بقلم استاد عبدالرحمن پژواک در قسمت بعدی این نوشته)
مقالات مرتبط
عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!
نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"
با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»
نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)
"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
داکتر سیدعبدالله کاظم
داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.
بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.
