مختصری دربارۀ تاریخچه لویه جرگه ها در افغانستان

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 6 دسمبر2017

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار6 دسمبر2017

(بخش هفتم)

3 ـ لویه جرگه 18 سنبله 1309 ش(آگست 1930م) که بوسیله اعلیحضرت محمد نادرشاه در قصر"ستور" وزارت خارجه تحت ریاست سردار محمدهاشم خان صدراعظم در کابل دائر شد.

دراین لویه جرگه شاه جدید محمد نادرشاه خواست چند مطلب را مطرح سازد: تشکیل شورای ملی، تصویب قانون اساسی جدید که از آن سال تا سال 1343ش نافذ بود، شرحی درباره چگونگی اعدام گروپ سقاوی، استفاده از کمک های انگلیس و طرح مکتوب اعلیحضرت امان الله شاه (پادشاه سابق) و تصویب مصادره تمام جایداد های او و تعلق آن به دولت.

هدف اولی استحکام سلطنت وقدرت خانوادگی:

اعلیحضرت محمدنادرشاه با آنکه به حیث یک شخص به سلطنت رسید، اما اوسلطنت را عطیه خداوندی برای همه خانواده خودمیدانست که دراثرتلاش مداوم برادران ومنسوبین خانواده، همه باهم به آن دست یافته بودند. روی این ملحوظ اولین هدف شاه جدید، استحکام پایه های سلطنت خانوادگی بود به این زعم که قدرت دولت باید همه دردست واختیارانحصاری اعضای خانواده او قرارگیرد و هیچ فرد و خانواده دیگر درآن مدعی ومعترض نباشد، لذا شاه جدید درکابینه خود مقام صدارت را به برادرخود محمدهاشم خان، مقام وزارت حربیه را به برادردیگرخود شاه محمودخان، وزارت خارجه را به فیض محمدخان زکریا از اعمام خود، وزارت داخله را به محمدگل خان مومند که مثل برادر برای او خدمت کرده بود، تفویض کرد. به همین ترتیب جوانان خانواده را نیز درپست های حساس ملکی ونظامی مقررکرد که صلاحیت عملی آنها به مراتب بیشتراز آمران ظاهری شان بود.

محمدنادرشاه باتجربه ای که ازرژیم امانی آموخته بود یعنی "هررژیم که با مذهبیون "سیاسی" سرمخالفت میگرفت، دچارمشکل میشد وبرعکس کنارآمدن با آنها موجب سهولت وآسودگی رژیم میگردید"، کوشید تا ازیک طرف با رهبران مذهبی وعلمای بانفوذ دینی وازطرف دیگربا سران قبایل وشخصیت های قومی البته تا آنجایکه آنها به شاه وخاندان او سراطاعت بگذارند، به نحوی کنارآید وآنها را بدورخاندان جا دهد و درمقامهای بلند که بیشترماهیت اعزازی داشتند، بکارگمارد. تأسیس جمعیت العلماء درسال 1931 قدم دیگردراین راه بود که بدانوسیله یک عده علمای دینی بانفوذ به حیث مامور درخدمت دولت قرارگرفتند و دولت از وجود شان نفع تبلیغاتی مبنی برپابندی براصول دینی را از یکطرف ومشروعیت مذهبی اجراآت دولت را ازطرف دیگر برآورده ساخت. رهبران مذهبی وعلمای دینی نیز برعکس دورۀ امانی مجبور بودند که باحکومت از راه همکاری وتفاهم پیش آیند ودربدل مقام، نقش سیاسی را درتائید هدایات حکومت برعهده گیرند، زیرا آنها دیگر ازبیرون حمایت نمی شدند وانگلیسها نیزضرورت نداشتند از وجود رهبران مذهبی وعلمای دینی علیه رژیم بهره برداری کنند. اکنون انگلیسها می کوشیدند تا این رهبران وعلما را درخدمت رژیم جدید و درجهت استحکام آن به خدمت وادارند. (برای شرح مزید دیده شود: اولسن، آستا: "اسلام و سیاست در افغانستان"، مترجم: خلیل زمر، دانمارک 2001، صفحه 175 تا177)

عین موضوع درمورد سران قبایل وشخصیت های بانفوذ محلی وقومی مصداق عمل داشت، تاجائیکه آنها مطیع دولت بودند، دولت آنها را درداخل تشکیل خود جا داد و به حیثیت محلی وقومی آنها افزود. روی این منظور برای اولین بار شورای ملی وبعداً مجلس اعیان تأسیس شد. با آنکه در روی کاغذ و درقانون اساسی برای شورا که متشکل از نمایندگان ملت بود، وجه وماهیت مردمی داده شد وآنرا یک قدم عمده بسوی اشتراک مردم دردولت جلوه دادند، ولی هدف مافی الضمیرآن بود که درشورا ومجلس اعیان سران قبایل وشخصیت های بانفوذ قومی ومحلی را مصروف سازند تا آنها را ازمحلات شان به مرکز آورده وبه نحوی تحت مراقبت قراردهند و درعین زمان آنها را با اشتراک درامور دولتی، به مامور و معاش خور دولت تبدیل نمایند. با این شیوه دیده میشود که تمرکزقدرت دردست خاندان سلطنتی وتأمین منافع خانوادگی در راس همه اهداف واقدامات رژیم قرارگرفت ودرحاشیه آن رهبران مذهبی ودینی وهمچنان سران قومی وقبایلی به حیث ستونهای محکم حمایتی شریک درقدرت دولتی شدند.

کابینه درآن زمان 9 عضوداشت که وزارت های کلیدی بدست خاندانی وباقی دردست "مخلصین" بود. تمام قضایای عمده کشور درکابینه "اصلی ارگ" یعنی برادران شاه محرمانه حل وفصل شده و صدراعظم بدون چون چرا تصویب وامضای مجلس وزرا را درفیصله های می گرفت." (دیده شود: غبار: "افغانستان در مسیر تاریخ"، جلد دوم، صفحه 56)

اعلیحضرت محمدنادرشاه و"شرکاء" به منظوراستحکام سلطنت خاندانی واستقراراوضاع درکشور از همان روزهای اول به تصفیه مخالفان وسرکوبی آنها پرداختند که یکی هم تصفیه امیرحبیب الله کلکانی ویاران نزدیک او بود که همه درکوهدامن گردهم آمده بودند. محمدنادرشاه هیئتی را نزد کلکانی فرستاد ودرحاشیه قرآن تعهد نمود که درصورت ورود به کابل او را عفوخواهد کرد. کلکانی با12 تن از یاران خود به کابل آمدند، همه زیرنظارت گرفته شدند وعفوآنها اعلان گردید؛ مگرعرایض از طرف مردم به شاه ارسال شد که شاه نمی تواند حق مردم را ببخشد. بهرصورت شاه برای اخذ انتقام این دوازده تن محبوس را به مردم سپرد. همان بود که آنها به تاریخ 24 عقرب 1308 درپای دیوارشمالی ارگ تیرباران گردیدند واجساد شان برای چند روز درچمن حضوری به دار آویخته ماند.

اعلام خط مشی اساسی حکومت جدید:

اولین اقدام اعلیحضرت محمدنادرشاه فعال ساختن چرخهای اداری حکومت بود که در قدم اول با صدور یک فرمان خط مشی اساسی حکومت جدید را تحت "ده فقره" اعلام کرد وآن درحقیقت محورعمومی همه اجراآت حکومت را برای سالهای دراز به شمول محتویات قانونی اساسی تشکیل میداد. مختصر فقرات مذکور از اینقرار میباشد:

فقره اول: «حکومت موجوده مطابق باحکام دین مقدس اسلام ومذهب مهذب حنفی امورمملکت را اداره و اجراء خواهد کرد و برای اینکه شریعت غرای محمدی(ص) درامورمملکتی قایم ودایم باشد، ریاست شورای ملی و وزارت عدلیه مسؤل میباشند وشعبه احتساب از امور لازمی این حکومت است که به یک صورت منظم این شعبه دائرخواهدشد. موافق باحکام دین، اهالی افغانستان بدون امتیاز قومیت ونژاد باهم برادر و درحقوق مساوی یکدیگرشناخته میشود. حجاب درافغانستان بدین وشریعت محمد(ص) قایم خواهد بود.» برطبق این فقره واضح میشود که: 1- قدرت قضائی کاملاً درحیطه صلاحیت رهبران مذهبی وعلمای دینی قرار گرفت، کودجزا (نظامنامه جزای عمومی 1302) که صلاحیت قضات را درمورد جزاهای تعزیری محدود ساخته بود، دوباره به قضات ارجاع شد؛ 2 ـ اداره احتساب دوباره به فعالیت آغاز کرد؛ 3- اهالی کشورفقط از نظرقومیت ونژاد حائزحقوق مساوی شناخته شدند؛ 4- درتعبیرحجاب به اساس شریعت عملادستورداده شد که از آن به بعد زنان مکلف به پوشیدن برقع(چادری) هستند.

فقرات دیگراین فرمان بطور مختصرشامل مطالب ذیل است:

فقره دوم ـ درمورد منع رشوت وتحریم نوشیدن شراب (منع ساختن وفروش آن)؛ فقره سوم ـ درباره لزوم تجهیز قوای مسلح وتأسیس مکتب حربیه؛ فقره چهارم ـ ادامه برقراری وتشئید مناسبات افغانستان بادول خارجی؛ فقره پنجم ـ تنظیم امورداخلی وادارات محل ازقبیل تعیین حکام ومامورین باکفایت ولایات وحکومتی ها، انکشاف مخابرات، پست وترانسپورت؛ فقره ششم ـ اصلاح وضع مالیات وتنظیم امورگمرکات، تائید معافیت باقیات سابقه؛ فقره هفتم ـ توجه به انکشاف زراعت، صنعت، آبیاری و راه آهن؛ فقره نهم ـ طرز انتخاب وکلای شورا ومسئولیت وزراء وحکام دربرابر وکلای ملت؛ فقره دهم ـ توظیف صدراعظم ازطرف پادشاه ومقرری وزراء به پیشنهاد صدراعظم وتائید پادشاه.

آنچه دراین خط مشی قابل تعمق به نظرمیرسد، همانا فقره هشتم آنست که درباره انکشاف علم فن چنین بیان میدارد: «علم وفن برای ترقیات دینی ودنیوی افغانستان از اهم ضروریات شمرده میشود وحکومت حاضر، این مسئله را خیلی اهم میداند، هر وقتیکه شورای ملی تشکیل و وکلای ملت جمع شوند، امید است راه خوبتری نسبت باین مسئله ساخته بتواند.» با این عبارت حکومت صلاحیت خود را درموضوع "علم وفن" یعنی معارف علناً به شورای ملی انتقال داد واین نکته میرساند که حکومت درمسائل معارف دچارمشکل بود وجرأت نکرد در زمینه مشی خود را مشخصاً و بطور واضح ابلاغ نماید. (دیده شود: متن مکمل مشی ده فقره ای دولت بعد ازسه سال باراول در سالنامه کابل، شماره اول، سال 1311 نشرشد، صفحه 2 و3؛ متنی را که محترم علم فیض زاد در کتاب"جرگه های بزرگ ملی افغانستان" به نشر سپرده، از روی ترجمه متن انگلیسی کتاب آدامک: "روابط خارجی افغانستان...." گرفته شده که از نظر ترکیب کلمات از متن اصلی فرق دارد)

تدویرلویه جرگه 1309ش:

برطبق اعلامیه فوق سردارمحمدهاشم خان برادرشاه به حیث صدراعظم مقررشد وموصوف لست 9 نفراعضای کابینه خود را به شاه تقدیم و منظوری حاصل کرد که بدین ترتیب حکومت به کار آغازنمود. همچنان به اساس فقره نهم خط مشی فوق، درماه سنبله 1309 (سپتمبر1930) حکومت برعلاوه 207 نفر مامورین عالی رتبه و 18 نفر از اعضای کوردپلماتیک مقیم کابل به حیث سامع و مشاهد و به تعداد 299 نفرازشخصیت های مطلوب را به حیث نماینده گان لویه جرگه درکابل دعوت کرد که تعداد اشتراک کنندگان به شمول شخص صدراعظم و وزراء دراین لویه جرگه جمعاً به 525 نفر میرسیدند. جرگه تحت ریاست محمدهاشم خان صدراعظم که از طرف شاه برای انجام این وظیفه تعیین شده بود، در قصر"ستور" (وزارت خارجه) دائر گردید و برای مدت ده روز ادامه یافت.

اعلیحضرت محمد نادرشاه بروز چهارشنبه مورخه 18 سنبله 1309 به هدف افتتاح لویه به قصر ستور رفت و بیانیه افتتاحیه خود را ایراد کرد که اهم نکات آن ذیلاً تقدیم میگردد: شاه درآغاز سخن بیشتر با مسائل اسلامی پرداخته و با ذکر دو آیه مبارکه "انما المؤمنون اخوة" و "وامرهم شوری بینهم" به دواصل اسلامی وملی یعنی برادری و مشوره در امور تأکید کرد وپس از آنکه از فضایل دین مقدس اسلام صحبت کرد، در ادامه گفت که : «دول متمدنه دنیا امروز بعد از تجارب بی اندازه همان اصول اسلام را بهترین راز ترقی دانسته، اساس حکومت خود را برهمان اصول که حریت و مساوات و اهمیت به مشوره جمهور است، بنا نهاده اند...دنیا عالم اسباب است، اگر اسباب خوب برای کاری پیدا شود، بهر زمان و نزد هرکس که آن عمل سرزند، یقین است که برایش ترقی و از هرکس که اوضاع و اسباب خراب مشاهده گردد، بهرزمان که باشد، ضرور دچار مصائب میشود و این قانون اساسی قدرت است که تا روز قیامت جاری خواهد ماند....در زمانیکه مسلمانها صاحب سرهای لایق بودند و علیای حقانی و سیاست شناس داشتند و سرکرده های با عزم و باهوش در قوم موجود بود و پیروی همان قانون الهی را می نمودند، ضرور بود که منزلت شان به همان درجه می بود و به زبان از خود و بیگانه به همان منزلت و مرتبه یاد می شدند. وقتیکه ملت بدست پادشاهان هواپرست، کوتاه بین و علمای سوء و سرکرده های بزدل و عیاش افتاد و از همان قانون الهی صرف نظر نمود، دست قدرت که همیشه مخالف را خراب و با موافق رفتارخوب میکند، با اوشان مطابق اصول اساسی رفتار نمود، چنانچه دیدیم....»

او همچنان اظهار داشت که: «به حالت موجود وطن عزیزم افسوس میکنم که تنها این انقلاب یک ساله موجب بربادی افغانستان نشده بلکه از نداشتن یک اساس درست حکومت ازسالهای دراز افغانستان بحالت فلاکت گرفتار و همیشه حیاتش در خطر بوده و یک اطمینان و امنیت حقیقی را دارا نبود که از خارج و داخل با حکومت یک اطمینان کل نموده می شد و برای ترقی و سعادت او سرمایه ها صرف و مانند دیگر ممالک برایش اسباب ترقی و آسایش موجود میشد.»

شاه در یک قسمت دیگر بیانیه خود افزود: «چون من خود را خیرخواه حقیقی ملت خود میدانم...ازاین سبب با وجود مشکلات مالی و غیره که در اثر انقلاب پیش شده، خواستم که اولتر حکومت افغانستان بیک اساس صحیح تر تشکیل گردد تا خدا بخواهد برای این وطن و کسانیکه در خدمت این ملت شریک اند، نام تاریخی و سعادت نصیب شان گردد. برا ی این مقصد که آنرا کلید سعادت میدانم، شما وکلای ملت را مناسب و ضرور دانسته طلب نمودم تا این آرزو های خود را که برای رفاه و آرامی ملت عزیز خود دارم، به شما ظاهر سازم و مزیت شورای ملی را که ملت ها به ریختاندن خون هزاران افراد حاصل نمیتوانست، امروز حاضرم برای شما اعطا نمایم و شما ها اید که اگر این حق جائز خود را به درستی استعمال نمودید، از آن استفاده های زیاد برای وطن و حکومت تان حاصل میشود.. البته که امروز به آن وعده هائیکه در خط مشی خود داده بودم، کامیاب شدم و برای آن مقصد و باز امروز این جمعیت حاضر میباشند و شکر میکنم که موفق شدم تا یک سنت اسلامی را که تاحال فروگذاشت شده بود، به همان اساس قایم نمایم. صدراعظم و مجلس وزراء با شما در این باب مذاکره مینمایند تا باتفاق یک صورت درست ترتیب بدهید. خداوند با شما معاونت نماید که این قدم اول شما باساس های دین مبین و درست گذاشته شود که در داخل و خارج بنظر خوب و اطمینان دیده شود. آمین» (متن مکمل بیانیه که از روی سند اصلی منتشرۀ آنوقت با حروف بسیار کوچک چاپ گردیده، تحت عنوان "عیناً نطق اعلیحضرت محمدنادرشاه غازی بتقریب افتتاح لویه جرکه 1309، مورخ چهارشنبه 18 سنبله سال مذکورگرفته شده است؛ این سند کمیاب در کتاب: "اسناد و نامه های تاریخی افغانستان"، گردآورنده: شهرت ننگیال، پشاور، 1377، صفحه 40 به نشر رسیده است.)

آنچه درمتن بیانیه منتشره فوق نیامده، ولی اعلیحضرت محمدنادرشاه دربیانیه خود درارتباط با مشکلات مالی و کمک هائیکه از منابع خارجی گرفته بود و شایعاتیکه دراین مورد سرزبانها بود، نیز اظهاراتی کرد که لودویک آدامک در کتاب "روابط خارجی افغانستان..." در زمینه چنین می نویسد: «پروپاگند های نهانی و محرمانه در بازار کابل و در سرچوک پخش شد که نادرخان نوکر برتانیا است. مطبوعات هند با ساز و برگ آن همکاریهای برتانیا را با نادرخان نشر میکردند....نادرشاه در بیانات خود نظر به اتهاماتی که بر وی شده بود، به نمایندگان ملت توضیح کرد و از اینکه چگونه توسط قوه های خالص افغانها و کمک افغانهای قبایل بقدرت رسیده بود، تشریحات داد. او اعتراف کرد که یک بار آنهم زمانیکه بقدرت رسیده بود، کمک مالی و پولی جمیع منابع را بشمول برتانیا پذیرفته است. مگر این معاونت را بدون کدام تعهد و وعده های سیاسی اخذ داشته است.... همچو کمک ها را برتانیا بشمول کشورهای فرانس و آلمان کرده بودند. قرضه های خارجی معنی پذیرفتن نفوذ و پالیسی خارجی را ندارد...» (برای شرح مزید دیده شود: آدامک: "روابط خارجی افغانستان ..."،...صفحه 278)

تصاویب لویه جرگه:

لویه جرگه پس از ده روز موضوعات ذیل را به تصویب رسانید:

1 ـ لایحۀ شورای ملی بحضور ما قرائت گردید. با توضیحاتی که از طرف مجلس درآن نموده شد، قناعت ما به صحت آن حاصل آمده و اینک از موافقت خود نسبت لایحۀ مذکور امضاء و امر اجرای آنرا از حکومت عادل خویش تمنا میکنیم.»

2 ـ تصویب راجع به وکلای مجالس مشوره ولایات: «تعداد وکلای مجالس مشوره ولایات و حکومت اعلی و کلان مطابق لایحۀ منضمه 93 نفر است و صورت انتخاب آنهم موافق به انتخابات شورای ملی خواهد بود.»

3 ـ تصویب راجع به نشان ها و القاب دولت: «نشان رتبه و القاب در افغانستان لازم است، وضع و اجرای آنها را مطابق لوایح مخصوص ایشان تصویب می کنیم.»

4 ـ تصویب راجع به رنگ بیرق: «الوان بیرق رسمی افغانستان سیاه، سرخ و سبز و علامت آنرا محراب و منبر و فیتۀ خوشه گندم تصویب مینمائیم. ما این عَلَم را عَلم مبارک ملی و رسمی خود میدانیم و عهد میکنیم که زیر سایه آن برای دفاع وطن و حفظ شرف و ناموس خود فداکاری خواهیم کرد و الی آخرین دقایق حیات و آخرین افراد خود او را [آنرا] به نظر احترام دیده در حفظ آن جان های خود را نثار میکنیم.»

5 ـ «تصویب دربارۀ استرداد دارائی های امان الله خان به حکومت و رد خواهشات وی.» (محمد علم فیض زاد: "جرگه های بزرگ ملی افغانستان"...، صفحه 143 ـ 144)

در مورد تصاویب فوق الذکر این لویه جرگه مرحوم غبار در جلد دوم "افغانستان در مسیر تاریخ" می نویسد: «منظوراین جرگه دو چیز بود: یکی ابطال آن تصاویب مترقی که در جرگه انتخابی سال 1307 شمسی در پغمان شکل قانونی بخود گرفته بود، از قبیل: الغای القاب و لباس رسمی مامورین، تعیین دارائی هنگام دخول در خدمت دولت و از مصارف شخصی خود حساب دادن، قانون استخدام، تجدید اختیارات قضات و حکام، تأسیس ادارۀ تفتیش عمومی، تعیین جزاء براساس قانون مدونه قبلی و تعیین جزای نقدی، تشکیل محاکم عصری و مدنی، آزادی مطبوعات و انتقاد، الغای نکاح صغیره و تعیین سن ازدواج، آزادی رفع حجاب زن، شرط داشتن شهادتنامه برای ملاها، تبدیلی علامت بیرق ملی، تأسیس شورای ملی 150 نفری باسواد و امثالها. منظور دیگر همانا جرگه را بنام ملت برخ شاه امان الله کشیدن بود...ضد شاه امان الله که درخواست عین المال خودش را از نادرشاه نموده بود، فیصلۀ نمره پنج جرگه منتشر گردید که دراین فیصله نامه مورخ 22 سنبله 1309، امان الله خان خاین ملت و دزد دارائی افغانستان موسوم و ثروت برده شد ای او واپس خواسته شده بود.» (غبار: "افغانستان در مسیرتاریخ"، جلد دوم، تاریخ چاپ 1999، ویرجینیا ـ امریکا، صفحه 100)

(ادامه دارد)