شاه امان الله غازی و برنامه های انکشاف معارف درکشور

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 28سپتمبر 2020

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار28سپتمبر 2020

(به مناسبت صد و یکمین سالگرد استرداد استقلال کشور)

بخش نزدهم

سفر شاه و ملکه به دوازده کشور آسیا و اروپا و تأثیرات آن:

بعد از استرداد استقلال کشور، هنگامیکه شهرت شاه امان الله بحیث اولین شاه استعمار شکن شرق در همه جا پخش گردیده بود، بعضی از کشورهای اروپایی از شاه برای بازدید از کشورشان رسماً دعوت کردند که البته این دعوت در یک وقت مساعد مورد قبول شاه واقع شد. در دورۀ دوم اصلاحات شاه برای انکشاف مزید کشوربخصوص در ساحه معارف، مطبوعات، عمرانات و مخابرات و نیز خریداری اسلحه در تلاش بود و برای این منظور باید هیئتی برای تهیه وسایل و جلب کمک ها به بعضی کشورهای اروپایی اعزام میگردید. وقتی موضوع در مجلس وزراء و سپس درشورای دولت جهت تعیین هیئت با صلاحیت مطرح شد، هر دو مجلس از شاه تقاضا کردند تا ریاست این هیئت و رنج سفر را بدوش گیرد. در سال 1306 تدارکات مقدماتی این سفر، پروگرام و دیگر امور لازمه آن مورد غور قرار گرفت و لست های مواد مورد ضرورت و غیره ترتیب گردید. این اولین بار در تاریخ کشور بود که یک پادشاه افغانستان فراتر از ساحات همجوار به جهان متفاوت و پیشرفته عصرسفر رسمی و قسماً شخصی میکرد و ازهمه مهمتر اینکه دراین سفر ملکه ثریا با سه خانم همراه خود در معیت شاه بود وبه حیث اولین زن افغان پا به خارج کشور میگذاشت و در محافل رسمی و درباری اروپا اشتراک می نمود.

شاه امان الله در روز وداع که کابل را به عزم سفر اروپا ترک میکرد، در حضور جم غفیری به سخنرانی پرداخت و ضمناً گفت: «هندو، هزاره، شیعه، سنی، احمدزی، پوپلزی نداریم، بلکه همه یک ملت هستیم و آن افغان... اولین نعمتی که افغانستان نائل آمده است، استقلال است، پس استقلال خود را همیشه حمایت کنید و برای محافظت آن بیدار باشید، چه دشمن های استقلال تان همیشه از آن راهی که شما را ازطرف آن بی خبر میداند، به شما پیش خواهند آمد.» و علاوه کرد: «ملت عزیز! من برای شما قانون ترتیب دادم. ما ملت قانونی هستیم، جز مطابق قانون دیگر حکمی را برخود قبول نکنید...حیات غیرمیعن است، ولی به هرحال میخواهم چند نصیحتی بشما گویم تا آنها را همیشه مدنظر داشته باشید و آن اینکه شمولیت پسران در مکاتب و هم اتحاد و اتفاق ملت و حفظ و حمایت استقلال...چیزیکه مرا در اروپا می فرستد، ذوق و شوق خودم نمیباشد و مجلس وزراء برفتن من تصویب کرده است..».(وکیلی پوپلزائی: "سفرهای غازی امان الله شاه در دوازده کشور آسیا و اروپا 1306 ـ 1307"، پشاور، چاپ دوم، 1379، صفحه 2 ـ 3)

سفربه تاریخ هفت قوس 1307 ش (29 نوامبر1927) آغاز وبتاریخ 10 سرطان 1307 (اول جولای 1928) با برگشت شاه به وطن مدت هشت ماه را در برگرفت. شاه وهمراهان دراین مدت ازکشورهای هند، مصر، ایتالیا، فرانسه، بلژیک، آلمان، سویس، انگلستان، پولند، روسیه، ترکیه وایران دیدن کردند، باسران حکومات آن کشورها درساحات مختلف ملاقات وبا بعضی ها قراردادهای تجارتی وغیره عقد نمودند. این سفرازلحاظ روابط خارجی با اهمیت بود که درنهایت افغانستان را به حیث یک کشورآزاد شامل نقشه جهان ساخت. شاه وملکه درممالک اروپایی به شمول انگلستان مورد استقبال شاهانه قرارگرفتند که دیگرشکی برای آزادی افغانستان درهیچ جا باقی نماید. این پذیرائی و ابراز حسن نیت با علاقمندی زیاد در دو کشور فرانسه و جرمنی بسیار شاندار و پر از صمیمیت کم نظیر بود، مگرپذیرائی گرم درلندن معنی دوستی واقعی آن کشور را با شاه امان الله نداشت. راجع به جریان مکمل این سفر هیچ کتاب مفصلتراز کتاب "سفرهای غازی امان الله شاه در دورازده کشور آسیا و اروپا..."بقلم وکیلی پوپلزائی در زبان دری دردسترس نیست، اما چون شرح و بسط آن از موضوع بحث این نوشته بدور است، لذا صرف به ذکر یکی دو نکته مهم در زمینه بسنده میشود و شرح مزید به مطالعۀ مأخذ فوق حواله میگردد:

دراین سفر برعلاوه دیدار و ملاقاتهای رسمی دوستانه سیاسی با شاهان، رؤسای جمهور و شخصیت مهم کشورها حین سفر، موضوع مهم دیگرهمانا دیدن مؤسسات فرهنگی از قبیل پوهنتونها، مراکزمتعدد تعلیمی، موزیم ها، فابریکات از هرنوع، آشنائی به پیشرفتهای تکنالوژیکی، مشاهدات مانورهای هوائی، فابریکات اسلحه سازی و در مجموع معرفت با نحوه ای زندگی مردم و مشاهده دربارهای مجلل و شاندارآن ممالک بود که دربرابر پیشرفت های آنجا وقتی شاه به کشور خود می اندیشید، این احساس که کشور خودش چنان در قعرعقب ماندگی فرو رفته بود که حتی مردم از فرستادن فرزندان خود به مکتب ممانعت میکردند ونفوس کشوریعنی زنان در جهل و فقر و در چهار دیوار خانه زندانی بودند. این احساس ازیکطرف برایش تأثر ومأیوسیت بارمی آورد و اما از طرف دیگر مبارزه را در راه رفع و دفع آن در ذهنش تقویه میکرد. اینکه چگونه وضع وطن را تغییر دهد و از کجا شروع کند، او را در طول سفرش به خود مصروف ساخته بود و وقتی به وطن برگشت با همین احساس فوری دست بکار شد، بی خبر از آنکه دست های مرموز و فعال انگلیس درعقب پرده از آستین یک تعداد کسانی برآمده بود که با استفاده از توجیهات و تبلیغات سوء دینی و مذهبی علیه شاه در بین ملاها و بدانوسیله در بین مردم بیسواد کشور از مدتی بدانسوفعالیت میکردند و این شایعه را پخش می نمودند که گویا شاه ازدائره شریعت بیرون و برضد علمای دینی قرار گرفته و به تقلید ازاتاترک میکوشد یک نظام "سیکولر" را جانشین نظام اسلامی سازد. این انتقادات نه تنها بر شاه، بلکه شامل حال ملکه ثریا نیز بود، چنانچه عکس نیم تنه قسماً برهنه او را در هند برتانوی مونتاژ کرده و هزاران کاپی آنرا بقسم پستکارد چاپ و در سرتاسر افغانستان و حتی در قبایل آزاد پخش نمودند.

این ادعا که گویا شاه امان الله میخواست به تقلید از اتا ترک دین را از سیاست جدا کند و در پیشبرد اصلاحات خود شریعت را کنار گذارد، حقیقت نداشت و جزء تبلیغ دشمنان بود. برعکس او سعی داشت که تحول را در بنیاد مؤسسات مذهبی عنعنوی کشور که بدست یک تعداد و خانواده های شان رهبری می شد، آغاز کند و میکوشید تا مذهب را از خرافات و ذهنیت های ماورای دینی ـ مذهبی که به شکل دساتیر شرعی در ذهن مردم عامه بوسیلۀ ملاهای کم سواد و عناصر سیاسی که در لباس رهبران دینی درآمده بودند، پاک سازد. سنزل نوید به تائید این موضوع می نویسد: که شاه امان الله برای رسیدن به این هدف مانند جدش عبدالرحمن خان مصمم شد که قدرت و نفوذ گروه های مذهبی را تضعیف کند، اما به این تفاوت که هدف امیرعبدالرحمن خان از انهدام قدرت طبقات روحانی استحکام قدرت مرکزی و ارتقای موقف شاهی بود، درحالیکه شاه امان الله میخواست با محدود ساختن نقش محافظه کاران مذهبی راه پیشرفت و ترقی افغانستان را به موازات و معیارهای مدرن و جدید برطبق روحیه و اصول اسلامی باز کند.(نوید، سنزل: "واکنش های مذهبی..."، صفحه172)

همانطوریکه در دورۀ اول اصلاحات موضوع معارف و بخصوص مکاتب دختران و نیز تلاش برای تأمین حقوق زنان یکی از اهداف عمده شاه و ملکه بود و اما دراثر فشارهای وارده ناشی از شورش خوست و مباحثات جدی علمای محافظه کار مذهبی درلویه جرگه 1303 شاه به قبول خواست آنها تن داد، همینکه در دورۀ دوم (1326) دوباره بر اوضاع مسلط شد، راه اولی را در پیش گرفت ومکتب مستورات را باز گشائی کرد و بار دیگردختران خوردسال هر روز رفتن به مکتب را شروع کردند.

(ملکه ثریا با دو خواهرش هریک خیریه و حوریه در سال 1925 با چادری های نمونه جدید "چادری قندهاری" طراحی خودشان)

درعین زمان برای سهولت زنان در رعایت "ستر و حجاب اسلامی" ملکه به کمک مادر و خوهران خود و یک تعداد دیگر خانمهای دربار نخست به فکر تعدیل چادری دولاق برآمدند و کوشیدند چادری نسبتا آزادتر را بین زنان مروج سازند و یک نوع چادری مکتبی را برای دختران نیمه جوان انکشاف دادند که شامل یک پیراهن و یا دامن دراز و یک چادر بزرگتر در سر بود. خواهران ملکه نمونه دیگر چادری را از تکه کم وزن به رنگ سیاه برای دختران جوان و زنان طراحی کردند که مشتمل بود بر: دامن دراز تا بند پاها و یک یالان فراخ نیم تنه بدون آستین که به روی شانه ها انداخته میشد و یک روسری ازعین تکه و رنگ که موها را می پوشانید. جرابهای ضخیم و رنگ روشن و دستکشها بدست، واقعا یک ابتکار بسیار جالب و در عین زمان عملی و سهل بود. این چادری را بنام "چادری قندهاری" نیز می نامیدند. این ابتکارات تا مدتی دوام کرد و اما نتوانست عمومیت پیدا کند.

همراهی ملکه با چند خانم دیگر در معیت شاه به خارج یک گام بزرگ در راه تحولات بعدی بود. ملکه در هند از جمعیت مردان فاصله گرفت و فقط در مهمانی های رسمی زنانه اشتراک کرد، در مصر هنگام پیاده شدن از کشتی فقط یک روپوش سیاه رنگ به روی خود گذاشت و موهایش را زیر کلاه پنهان کرد. درآنجا نیزملکه با جمعیت مردان خلط نشد (البته به استثنای یکی یا دو جا)، اما وقتی به ایتالیا رسید، مثل یک زن اروپائی با لباس اشرافی کلاه و بالاپوش دراز در بیرون و در دعوت ها با لباس معمول رسمی که هیچگاه تنش برهنه نبود، با شاه و دیگران یکجا اشتراک نمود. حین برگشت در ایران بازهم فقط یک روپوش نازک سیاه رنگ به روی گذاشت، با شاه یکجا به بازار رفت و دراجتماع مردم ظاهر شد که ملکه ایران براین وضع انتقاد کرد و نخواست ملکه افغان را درهمه دعوتها همراهی کند، اما دوسال بعد ملکه ایران عین روش ملکه ثریا را پیروی کرد. وقتی شاه و ملکه به وسیله موتر ازایران به وطن برگشتند و از را ه هرات به قندهار آمدند، درآنجا نیز ملکه با یک روبند و کلاه ظاهر شد و حین ورود به کابل شاه و ملکه مورد استقبال عده کثیراهالی به شمول یک عده زیاد زنان قرار گرفتند و آنها برا ی اولین بارچهره ملکۀ خویش را از زیر روبند مشاهده کردند. (شرح مزید ـ وکیلی پوپلزائی: "سفرهای..."، صفحات متعدد)

شاه امان الله بعد از عودت به وطن در قندهار ضمن سخنرانی به مردم گفت: «من شخصا در اروپا مشاهده نمودم که زنان دوش بدوش مردان کار میکنند و در تمام ساحات زندگی و در همه امورسیاسی، اجتماعی و تجارتی سهم فعال میگیرند. شما میتوانید زنان را در دفاتر، در کارخانه ها و در فابریکه ها بیابید ....خلاصه در هر جا بروید، زن هست، مگر در افغانستان زنان تنها این را میدانند که بیکار درخانه بنشینند و بخورند». آن وقت شاه روی خود را به چند زن حاضر کرده گفت: «پس شما چه میتوانید بکنید؟ بکوشید شما خود پول بدست بیاورید. شما در مملکت تان هرگونه معدن دارید، آنها را استخراج کنید و از آن استفاده نمائید، شرکتها، فابریکات و کارخانه تاسیس کئید و کمی زحمت و شجاعت به خرج دهید، درآنصورت مبالغ هنگفت پول بدست خواهید آورد». (سید رسول: نگاهی به عهد سلطنت امانی، از انتشارات کمیته فرهنگی اتحاد اسلامی مجاهدین افغان، چاپ اول، پشاور 1405 هجری قمری، صفحه 189)

شاه وملکه هردو به این نظربودند که دراسلام روی وکف دستها شامل ستر وحجاب نمیباشد و به این اساس پوشیدن برقع یا چادری برای زنان اساس اسلامی ندارد و عرف مردم درطول زمان به آن وجه دینی داده است، چنانچه جریده امان افغان یک مقاله ملکه ثریا را بعد از سفر اروپا به نشر سپرد که در یک قسمت مقاله چنین نوشته بود: «بصورت عموم دیده میشود که رسم و رواجها بعد از طی چند ایام بصورت یک اصل مذهبی درآمده است و این درتمام مذاهب واقع شده، همین موضوع درمورد حجاب هم صدق میکند. درابتداء این مسئله خیلی ساده و یک معمول عنعنوی بود، مگربه مرور زمان به حیث یک اصل مذهبی درآمده است.» او درادامه مقاله نوشت: «اگر مسئله حجاب به شکل فعلی ادامه پیدا کند، امکانات پیشرفت وترقی ملل شرق مخصوصاً مسلمانان ناممکن است. زنان در تمدن بشری نقش عمده داشته اند و من به جرأت میگویم تا زمانیکه طبقه اناث شرق تربیه لازم به اساس اصول جدید بدست نیاورند، در زندگی مفید بوده نمیتوانند. آنانیکه با نظرتنگ میگویند که زنان حتی با داشتن حجاب نیز تعلیم وتربیه راکسب نموده میتوانند، مفهوم تعلیم و تربیه را ندانسته اند. تعلیم و تربیه محض به خواندن و نوشتن اطلاق نمیگردد، بلکه تعلیم وتربیه به مفهوم وسیع آن عبارت ازآمادگی عملی انسان ازطریق درس، تجربه و آزمایش های است که فقط ازطریق مراکزعمومی تعلیم و دارالفنون ها میسر شده میتواند که این آمادگی درزیر پرده (چادری) ممکن نیست. بهرصورت من برای منفعت مردم شرق خویش به آنها توصیه می نمایم که روپوش های شانرا دورانداخته، راهی را انتخاب نمایند که قرآن توصیه نموده است.» (امان افغان، مؤرخ 25 جولای 1928)

لویه جرگه 1307 و اهم مصوبات آن:

وقتی اعلیحضرت پس ازسفر به دوازده کشور که تقریباً هشت ماه بطول انجامید، از راه قندهار به کابل مواصلت کرد، مردم کابل برای سه روز بازگشت او را جشن گرفتند و از او و هیئت معیتی او به گرمی استقبال کردند. بعد ازآن شاه امان الله برای استراحت چندروز به پغمان رفت، اما زود برگشت و برای تدویر لویه جرگه که قبلاً هدایت داده بود، آماده شد. شاه لویه جرگه را بتاریخ 6 سنبله1307ش (29 آگست1928) مشتمل بریک هزارنماینده جهت ارائه راپور سفر و اقدامات بعدی دولت درپغمان دایر کرد. دراین جرگه نمایندگان مجبور شدند تا بجای لباس ملی ومحلی، با لباس اروپائی مشتمل بردریشی ونکتائی وکلاه شاپوه ملبس شوند واین لباس را دولت به آنها تحفه داد. جرگه پنج روز دوام کرد که بطور کل بحث های آزاد وجدی بین اعضای لویه جرگه و دولت درمسائل مختلف صورت گرفت.

عمارت "تیاتر و سینما" درپغمان ـ محل برگزاری لویه جرگه های 1303 و 1307 وتعدادی از وکلاء با لباسهای مخصوص

متأسفانه گزارش مفصل دربارۀ رویدادهای مکمل این لویه جرگه در دست نیست و شاید به دلیل اینکه این لویه جرگه درحالی برگزار شد که کشور دریک نوع آرامش قبل ازطوفان قرارداشت وجریان لویه جرگه و سپس تدویر کنفرانس ها درقصرستور ازیکطرف و نارضایتی نمایندگان وحلقات محافظه کارمذهبی ازطرف دیگر فرصت تدوین و نشر رویداد را میسر نساخت و اگر اسنادی هم در دست بود، با وقوع اغتشاش سقوی و سقوط سلطنت امانی ازبین برده شدند.

جریده امان افغان دریک شماره مخصوص خود مختصر جریان رویداد های روز اول، دوم و سوم لویه جرگه را به نشر سپرد: شاه امان الله غازی در روز اول لویه جرگه پس از مراسم افتتاحیه ضمن سخنرانی مبسوط خود در بارۀ ایجاد تحولات جهت ترقی و تعالی کشور از لزوم تبدیل شورای دولت به شورای ملی سخن گفت و فرمود: «منتظر بودم، همینکه قابلیت مملکت قدری پیش برود و وکلای ملت بتوانند شورای مملکت را اداره کنند، این حق را باوشان بدهم. اینست که امروزاین قابلیت را در وکلاء ملاحظه کرده و این حق را بملت میدهم». سپس قانون انتخابات وکلاء طرح و لایحۀ آنرا سرمنشی حضورقرائت کرد که بعد ازبحث و مذاکره "نظامنامه شورای ملی" به تصویب رسید وازطرف جرگه تصدیق شد. (متن نظامنامه شورای ملی و نیز برای شرح مزید در زمینه دیده شود ـ آهنگ، پوهاند محمد کاظم: "سیر ژورنالیزم در افغانستان"، چاپ دوم، پشاور، 1378، صفحه 277 ـ 288، به نقل از: جریده امان افغان، شماره فوق العاده از جریان لویه جرگه سوم 1307 در پغمان)

مأخذ دیگری که بر رویدادهای لویه جرگه1307 بصورت فشرده و اما جامع روشنی انداخته، کتاب "روابط خارجی افغانستان درنیمه اول قرن بیست"، اثرافغانستان شناس معروف امریکائی ـ اطریشی "لودویک آدامک" است که دریک قسمت فصل چهارم زیرعنوان "سفر و شکست امان الله" مطالبی دارد که اهم آن ذیلاً اقتباس میشود:

آدامک می نگارد: «در جلسه اول فیصله شد که شورای دولت باید با یک پارلمان یا شورای ملی که توسط ملت آزادانه انتخاب شود، تعویض گردد. اشخاص رسمی حکومت نمیتوانند به عضویت شورای ملی انتخاب شوند. شورای ملی باید با لویه جرگه هم آهنگی داشته باشد».

درجلسه روزدوم مورخ 7 سنبله 1307 (30 آگست 1928) نخست راپور فعالیت های وزرای مختلف در ظرف سه سال گذشته خوانده شد وبعد از آن بحث درباره چند موضوع صورت گرفت. آدامک خلاصه این تصاویب را چنین بیان میکند: «لویه جرگه قیود و شرایطی را وضع کرد که قدرت عفو از قضات و حکام گرفته شود و این قدرت تنها برای پادشاه تفویض گردد؛ از رشوه، سوء استفاده و زجر و دشنام دادن جلوگیری شود؛ یک هیئت تحقیق و تفتیش مستقل تشکیل گردد تا به مظالم و شکایات ولایات رسیدگی کند؛ مدت خدمت عسکری از دوسال به سه سال تمدید یابد و برای همه اجباری باشد، در آن استثناء نمیگنجد و نه عوضی گرفتن مجاز دانسته میشود؛ تطبیق تعزیر ممنوع شود زیرا ساحه آن بسیار وسیع است ازپیشانی ترشی تا حکم قتل را در برمیگیرد، لذا جزا ها باید بصورت قاطع تعریف و مشخص گردند؛ بالاخره به تقاضای اعضای لویه جرگه و تطبیق درست مالیات برمواشی، لازم دیده شد تا هرسال سرشماری و احصائیه گیری مواشی صورت گیرد.»

در اجلاس روز سوم لویه جرگه (مورخه 9 سنبله مطابق 31 اگست) فیصله بعمل آمد که:«جمله عناوین و القاب رسمی را از بین بردارند و همچنان القاب اجتماعی را ملغی سازند و بنابرآن همه اشخاص رسمی را بدون درنظر داشت مقام و منزلت به کمال سادگی "عزیز" خطاب نمایند، مثل عزیز محترم، وزیرعزیز و امثالهم. حتی امان الله پادشاه نیز میخواست او را هم "پادشاه عزیز" خطاب کنند، اما اعضای لویه جرگه این پیشنهاد او را قبول نکردند و اصرار ورزیدند که امان الله لقب خود یعنی "اعلیحضرت" را حفظ نمایند. همچنان فیصله شد که لباسهای مجلل رسمی و یونیفورم های قیمتدار باید ازبین برود و دراوقات رسمی و مراسم اجتماعی باید لباسهای ساده برای اشخاص ملکی دریشی سیاه و برای اشخاص نظامی دریشی خاکی تخصیص داده شود. علاوه برآن جمیع مدالها و نشانهای تزئیناتی ازبین برداشته شود، به استثنای نشان استقلال که برای اشخاص بسیار فعال و نافع ملی و فاتحان و قهرمانان نظامی اعطا میشود. یکی ازموضوعات حساس همانا در مورد کسانی بود که به حیث امام ، معلم یا واعظ در امور دینی توظیف می شدند که باید تابع امتحان دانسته شوند و بعد از امتحان و اخذ تصدیق نامه اجازه دارند تا وظایف خود را انجام دهند. علاوتاً ملاهائیکه از خارج بودند، بخصوص آنهائیکه ازمدرسه دیوبند هند فارغ التحصیل شده بودند، برای شان اجازه داده نشود که داخل افغانستان به گردش بپردازند، زیرا آنها مردمان بد و شریر و پروپاگندچی خارج و خائن شمرده میشوند. کسانیکه از چنگ قانون فرار کرده اند و یا فرار میکنند، باید توسط نمایندگان ملت برحسب قانون دستگیر شود و نیز محاکم عصری که درحال تأسیس اند، باید قرار خود را به اساس سند و شواهد صادر کنند، نه آنکه توسط اصول قدیمه گواهی و شهادت...»

آدامک در ادامه می نویسد: «درپایان جلسه امان الله اعلام کرد که او 53 هزارتفنگ خریداری کرده و اراده دارد تا 50 هزار دیگر هم با 50 میلیون گلوله [هرتفنگ با یک هزار کارتوس] و مهمات دیگرآن خریداری کند و قیمت آن از درک کمک و اعانه جمیع افراد کشور که بالاتر از سن پانزده باشد فی نفر پنج افغانی و تادیه یک ماهه معاش مامورین دولت برای یک مرتبه پرداخته خواهد شد.» آدامک می افزاید: «برطبق اخبار منتشره درمطبوعات افغانستان این اعلان امیر با شوق و ذوق پذیرفته شد و نماینده کابل ـ غلام محی الدین گفت که او حاضر است برای این هدف مقدس یک لک افغانی اعانه بدهد و از دیگران هم خواهش کرد تا از او پیروی کنند.»

در جلسه روز چهارم (مورخه دهم سنبله مطابق اول سپتمبر) یک قسمت زیاد وقت صرف مباحثه پیرامون قانون مامورین و مسایل مربوط آن گردید، طوریکه آدامک می نگارد: برای جلوگیری از تخطی باید مامورین دولت در شروع مأموریت، دارائی خود را با عاید سالانه آن ثبت نمایند. این اوراق باید بدسترس هیئت تفتیش گذاشته شود و آنچه اضافه ازمصارف آنها باقی می ماند، یا چشمۀ عایداتی آنها وانمود گردد و یا آنکه حاصل تخطی و اختلاس آنها بشمار رود که دراینصورت موجب تنبیه و جزاء پنداشته میشود. همچنان قانون مامورین که زیربحث بود، دربارۀ ترفیعات و مصارف سفریه حین انجام وظیفه، نیز مطالبی را در برداشت که دراین مجلس روی آن بحث صورت گرفت و درعین زمان فیصله شد که معاش مامورین دولت توسط شورای ملی تعیین گردد. از همه مهمتر تصمیم گرفته شد که مامورین دولت نمیتوانند بیش ازیک زن داشته باشند. علاوتاً پیشنهاد شد تا حداقل سن ازدواج برای پسران 22 و برای دختران 18 سالگی تعیین گردد، اما این نظر بعد ازمباحثات زیاد به اکثریت مطلق آراء رد شد، زیرا با اصول اسلامی همخوانی نداشت. دراخیر مجلس چهارم، امان الله شاه پیشنهاد کرد که خانم او به حیث ملکه و پسرش شهزاده رحمت الله را که درآنوقت شش ساله بود، به حیث وارث تاج و تخت و ولیعهد افغانستان بشناسند. این پیشنهاد اخیر با کف زدنها و هلهله زیاد پذیرفته شد و تصویب گردید. (شرح مزید: آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان در نیمۀ اول قرن بیست"،(چاپ اول به زبان انگلیسی، پوهنتون اریزونا، 1974)، مترجم: پوهاند محمد فاضل صاحبزاده، چاپ دوم، پشاور، 1377، صفحات 189 تا 193)

یکی از پر جنجال ترین اقدامات عصر امانی موضوع رفع حجاب بود که حتی درسقوط رژیم نقش بسیارعمده بازی کرد. درنتیجه همین طرز فکر بود که شاه امان الله دراین لویه جرگه ازملکه ثریا خواست تا به حیث اولین زن افغان روپوش خود را درحضور نمایندگان مردم بطور رسمی از چهره بردارد و بدینوسیله به رفع حجاب رسمیت دهد. لویه جرگه نه تنها به رفع حجاب مهر تائید گذاشت، بلکه اکثرنمایندگان ازاین پیش آمد شاه و ملکه منزجر گردیدند و حتی بعضی ها صدای اعتراض را نیز بلند کردند. رفع حجاب بزعم شاه امان الله برداشتن برقع (چادری) بود که برطبق عنعنه زنان مکلف به پوشیدن آن بودند. او ستر شرعی را که شامل کف دستها و روی زن نیست و بارعایت آن زن میتواند بکار و مشغله متناسب به حال خود بپردازد، قبول داشت و حتی به قول وکیلی پوپلزائی شاه درلویه جرگه پغمان گفت:«من مسئله حجاب را آزاد میگذارم» وعلاوه کرد: «تنها چیزیکه رعایت آنرا مینمایم مسئله سترشرعی است، یعنی اگردیدم بیشتر ازحدودیکه درشرع انورآمده است مثلا دستها الی بند و روی الی زنخ، اگر بیش ازاین بی ستری دیدم، مجازات و ازآن جلوگیری خواهم کرد». (وکیلی پوپلزائی: "سفرهای غازی..."، صفحه 277) قابل ذکراست که به تعداد12 نفرازخانم ها ازجملۀ اعضای "انجمن حمایت زنان" درلویه جرگه 1307 پغمان به حیث وکلای طبقه نسوان تعیین شدند؛ این اولین باردرتاریخ کشوربود که زنان کشور درمجمع بزرگ ملی و تقنینی در کنار مردان با حقوق مساوی، البته در صف جداگانه اشتراک کردند.

مسلم است که مخالفت و برخورد عنعنه گراها و عناصر محافظه کار دربرابر تجدد و نوآوریها درجوامع مختلف همیشه با یکنوع مقاومت برضد تحول همراه بوده که حتی بعضاً با قیامهای مسلحانه و سقوط رژیم ها و حکومت کشورها منتج شده است. در جامعه مردسالارافغانستان که زنان جز ملکیت شخصی مرد شناخته میشوند و قادربه دفاع از حقوق خود نیستند، هرنوع تلاش برای رهائی آنها از طرف دولت و اصلاحات دستوری از بالا بطورعموم با مقاومت های نسبی مواجه گردیده است. این مقاومت ها درعصر امانی بیشتر ازآنکه در سطح ملی و مردمی تبارز کند، در سطح قشری و توسط گروپهای علاقمند به قدرت براه انداخته شدند که بدون شک درعقب آن دست قوی انگلیس ها بطور محسوس و اما نامرئی فعال بود.

در روز اخیر اجلاس لویه جرگه (مورخه 11 سنبله مطابق دوم سپتمبر) اعلیحضرت از لویه جرگه تقاضا کرد تا بیرق ملی جدید افغانستان را تصویب نمایند. به اساس پیشنهاد او بیرق کشور حاوی سه رنگ سیاه، سرخ و سبز باشد که در آن سمبول آفتاب سرکشیده از قله های پربرف و به دوطرف آن خوشه های از گندم و در وسط آن نام "الله" به حیث نشان بیرق ثبت شود. (برای شرح مزید دیده شود ـ آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان درنیمۀ اول قرن بیست"،چاپ اول به زبان انگلیسی، پوهنتون اریزونا، 1974، مترجم: پوهاند محمد فاضل صاحبزاده، چاپ دوم، پشاور، 1377، صفحات 189 تا 193)

با این ترتیب لویه جرگه 1307 به پایان رسید، اما اعلیحضرت فرصت نیافت یا لازم ندید تا راجع به دیگر نکات مورد علاقه خود در لویه جرگه ابراز نظر کند و شاید هم به دلیل اینکه فکر میکرد اعضای لویه جرگه به آن چندان علاقمند نخواهند بود. لذا او تصمیم گرفت ادامه موضوعات را دریک فضای دیگر به سمع مردم و به خصوص مامورین عالیرتبه نظامی و ملکی دولت، اعضای شورای دولت وتعدادی از روشنفکران و معاریف و بزرگان شهر کابل با خانم های شان برساند. به همین دلیل اعلیحضرت یک ماه بعد از ختم لویه جرگه بتاریخ 10 میزان (2 اکتوبر) برای چهار روز متواترالی 13 میزان (5 اکتوبر) جلسات دیگر را با اشتراک درحدود 600 نفر به شمول اعضای کوردپلماتیک و خانم های شان در قصر ستور (وزارت خارجه) دائر کرد.

انجمن "حمایت نسوان" و اشتراک در لویه جرگه

شاه و ملکه بعد از برگشت از سفر اروپا، یکعده خانمها را تشوق کردند تا انجمنی رابرای دفاع از حقوق زنان تشکیل دهند. این انجمن بنام "انجمن حمایت نسوان" در ماه سرطان 1307 (جولای 1928) تاسیس شد و در راس آن یکی از خواهران شاه قرار داشت و تعداد اعضای آن بالغ بر 22 زن بودند. انجمن درحقیقت شکل یک مرجع دفاعی و نیمه قضائی را داشت که شکایات زنان را از شوهران شان بررسی میکرد، از جمله طور مثال ندادن نفقه کافی برای زن و یا لت وکوب زن از طرف شوهر و یا طلاق بدون موجب وغیره. انجمن یک هیئت رسیدگی به حال زنان را توظیف کرد تا به زنان مستقیماً به تماس شده و مشکلات شانرا دریافته و در صدد رفع آن برآید و حتی از زنان پیر خواسته شد تا بخانه ها بروند و جویای احوال زنان گردند. (ریه تالی، ستیوارت: آتش در افغانستان 1914 ـ 1929، مترجم : یار محمد کوهسار کابلی، چاپ اول، پشاور 1380 ، صفحه 71)

همچنان به تعداد12 نفر ازبین اعضای این انجمن درلویه جرگه 1307 پغمان به حیث وکلای طبقه نسوان تعیین شدند؛ این اولین باراست که زنان کشور در مجمع بزرگ ملی و تقنینی درکنار مردان با حقوق مساوی، البته در صف جداگانه اشتراک کردند. نمایندگان مشتمل بودند بر: - شاهره ملقب به شرینجان خانم حبیب الله خان طرزی؛ - سامیه همسر محمد کبیرخان سراج؛ - شهزاده بیگم ملقب به بی بی گل همسر محمد حیدر خان اعتمادی خواهر محمد نادر خان؛ - حضرت بیگم ملقب به شاه کوکو والده فیض محمد خان زکریا ؛ - محبوب ملقب به ماه گل همسر احمد علی خان سلیمان؛ - حمیرا ملقب به کوکوجان همسر محمد رفیق خان؛ - فخری همسر محمود خان یاور؛ - شهناز همسر امین الله خان؛ - حبیبه ملقب به بوبوگل همسر محمد یونس خان؛ ـ همسر عبدالله خان بلوکمشر؛ - همسر محمد حسین خان تولیمشر؛ - بوبوگل والده سردار بی بی همسر امین الله خان. نکته قابل ذکر آنست که بیشترین این خانمها منسوب به آنعده خانواده های افغان بودند که در زمان امیرعبدالرحمن خان به هند برتانوی تبعید شده و درآنجا بدنیا آمده و با تمدن عصری آشنا بودند و هم زبان خارجی رامیدانستند.

(برای شرح مزید دیده شود: اسکینازی، می: زنان افغان...، صفحه 11 و12)

(ادامه دارد)