شاه امان الله غازی و برنامه های انکشاف معارف درکشور

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 30 آگست 2020

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار30 آگست 2020

(به مناسبت صد و یکمین سالگرد استرداد استقلال کشور)

بخش ششم

(یک تصحیح ضروری در بخش پنجم ـ صفحه 3، پراگراف 3، سطر سوم اسم"هدایت الله خان" به "سردارحیات الله خان عضد الدوله" تصحیح شود.)

نخستین گام ـ انکشاف مکتب حبیبیه:

طوریکه در مباحث قبلی ذکر شد، اولین مکتب رسمی در کشور همانا مکتب حبیبیه در عصر سراجیه بود که در سال 1283 ش در شهر کابل تأسیس گردید و 19 نفراز اولین دوره فارغان آن از صنف دوازدهم در سطح بکلوریا در اواخر سال 1297 ش چند ماه قبل از شهادت امیر حبیب الله خان به جامعه تقدیم شد. با آنکه نظر به دلایلی گیر و گرفت ها در سالهای اخیر سراجیه از تعداد مجموعی شاگردان آن مکتب کاسته شده بود، بازهم در حدود400 شاگرد از صنوف اول تا دوازدهم در آن مصروف تعلیم بودند.

با رسیدن شهزاده امان الله به سلطنت دراخیرحوت 1297ش و رهائی بعضی زندانیان، همچنان بکار کماشتن فارغان آن مکتب به کارهای دولتی فضای معارف نیز باز گردید و فامیلها در شهر کابل بار دیگر فرزندان خود را به تعداد بیشتر روانه مکتب کردند. چون محل مکتب درآنوقت یعنی "باغ مهمانخانه" (که حالا محل اداری ولایت کابل در آن قرار دارد)، ظرفیت گنجایش شاگردان را نداشت، لذا از شروع سال 1298 شاه امان الله قصر "شهر آراء" را که دارای اتاق های بیشتر و بزرگتر و نیز باغ وسیع بود، در اختیار آن مکتب قرار داد و نیز امر کرد تا برای شاگردان نان چاشت و نیز لباس متحد الشکل تهیه شود و درسها از صبح تا ظهر و بعد از صرف نان و ادای نماز قسمت دیگر درس بعد ازظهر ادامه یابد و همچنان به انجمن معارف هدایت داد تا وقت امتحان سالانه را از برج قوس به ماه سرطان تغییر دهند.

درهمین سال انجمن معارف تحت نظر ناظر معارف به نشر اولین مجله بنام "معرف معارف" پرداخت و میرسیدقاسم خان (مشهور به میرصاحب) معلم تاریخ آن مکتب به مدیریت آن مقرر گردید. بعداً در سال 1302ش وزارت معارف که تا آنوقت دریک قسمت عمارت مکتب جا داشت، از آن مکتب به "کوتی باغچه" در داخل ارگ نقل مکان کرد. در سال 1303 (1924) فیض محمد خان زکریا به حیث وزیر معارف و علی محمد خان بدخشی (متخلص به آدینه) ـ یکی از فارغان دوره اول همین مکتب و عضو انجمن معارف به حیث رئیس تدریسات آن وزارت مقرر شدند و فتح محمد خان فارغ دیگر آن مکتب مقام مدیریت مکتب را بدوش گرفت. از آن تاریخ به بعد تعداد شاگردان مکتب حبیبیه هر سال روبه افزایش گذاشت. در سال 1302 و سال بعد آن دو مکتب دیگر بنامهای "مکتب امانیه" تحت نظر استادان فرانسوی و مکتب "امانی" زیر نظر استادان جرمنی شروع به فعالیت کردند و برعلاوه شاگردان جدید الشمول، تعدادی از صنوف ابتدائیه مکتب حبیبیه نیز به آن دو مکتب انتقال یافتند.

ناگفته نماند که شخص شاه امان الله غازی با علاقه فراوانی که برای گسترس علم و معارف و تربیه فرزندان کشور داشتند، خود به مکتب حبیبیه و مکاتب جدید التأسیس بعدی تشریف می بردند و ضمن مراقبت امور آن گاه گاهی به صنوف رفته از شاگردان و سویه درسی شان سؤال میکردند و نیز بعضاً به تدریس می پرداختند. اینکار هم موجب تشویق شاگردان و معلمان میگردید و نیزعلاقمندی شاه را در امور معارف نشان میداد و اولیای امور معارف را متوجه مسئولیت مهم آنها می ساخت.

عکس تاریخی فوق حضور شاه امان الله غازی را در یکی صنوف مکتب حبیبیه و صحبت با شاگردان نشان میدهد که علی محمد خان آدینه و دو تن دیگر نیزدر جوار شاه دیده میشوند.

ناگفته نماند که بعد از سقوط دورۀ امانی دراثراغتشاش سقوی درسال 1307ش مکتب حبیبیه و دیگر مکاتب کشوراعم از مکاتب ذکور و اناث بسته شدند و مشعل علم و معارف برای مدتی خاموش گردید و جای آنرا جهالت و هرزگی گرفت. پس از سقوط سقوی، بار دیگر اما با تأنی و به تدریج این مشعل به نورافشانی آغاز کرد که بحث مزید دراین باره از موضوع این نوشته بیرون است. (برای شرح مزید راجع به تاریخچه مکتب حبیبیه تا سال 1366ش دیده شود: وکیلی پوپلزائی: "فرهنگ کابل باستان"، جلد دوم، صفحه 748 تا 753)

تحول بزرگ : دست آورد های فرهنگی هیئت "سفارت فوق العاده":

بتاریخ 27 مارچ 1919، هنوزجنگ با انگلیسها در سه جبهه ادامه داشت که حکومت بلشویکی روسیه پیام رسمی به حکومت افغانستان فرستاد وباشناخت رسمی استقلال کشور خواهان برقراری مناسبات سیاسی وتجارتی گردید. شاه امان الله که منتظرچنین فرصت بود، فوراً به این پیام پاسخ مثبت داد ومتعاقبا یک هیئت حسن نیت را به ریاست محمد ولی خان نخست به تاشکند وازآنجا به مسکو اعزام نمود. بدینوسیله روابط بین روسیه وافغانستان با تبادله سفرا برقرارگردید که درنهایت به تاریخ 28 فبروری1921 منتج به عقد معاهده دوستی بین دولتین شد.

شاه امان الله در سیاست خارجی نصیحت پدرکلان خود امیرعبدالرحمن خان را جداً درگوش داشت که باید کشور را بین (شیروخرس) طوری محفوط نگهدارد که از رقابت هردواستفاده کرده، ولی به هیچیک آنها اعتماد نکند، درغیرآن تمامیت واستقلال کشور مواجه به خطرجدی خواهد شد. بنابرآن شاه نمیخواست سیاستی را پیش گیرد که به منافع همسایه گان صدمه رساند وموجب تعرض آنها به افغانستان شود. مشکل شاه امان الله به مقایسه عصرپدرکلانش که نزدیکی به انگلیس ها را به نفع سلطنت خود دیده واستقلال کشوررا دربدل آن نادیده گرفته بود، فرق بارز داشت. برای شاه امان الله کسب استقلال از همه چیزبالاتر بود وبرای نیل به این هدف باید باانگلیس ها به مقابله می پرداخت، بناءً ناگزیربود درآغاز با روسیه ازدَرِ دوستی کنارآید. شاه بعد از موفقیت دراقدام نظامی، کوشید تا ازطریق سیاسی برای حصول استقلال دست بکار شود ودراین حال با انگلیس ها نیزازمسامحه ومدارا کار گیرد. به همین مقصد شاه به پیشنهاد متارکه ازطرف انگلیسها موافقه کرد و مذاکرات سیاسی را جهت نیل به استقلال کامل کشور به راه انداخت که بالاخره پس از سه دوره مذاکرات پرجنجال انگلیس حاضر به شناخت رسمی استقلال کامل کشور شد.

آدامک دراین ارتباط به یک نکته بسیار مهم اشاره میکند و می نویسد: «برای حصول آزادی واقعی باید آزادی افغانستان توسط ملل جهان شناخته شود و نمایندگان کشورها در پایتخت افغانستان هرقدریکه خواسته باشند، حضور بهمرسانند تا روابط دپلوماسی افغانستان با ممالک خارج برقرار گردد. تثبیت این امردر آنوقت مشکل به نظر میرسید، زیرا تعداد زیاد ممالک جهان شک داشتند که برتانیه دست از افغانستان بردارد و آن را به خود مردم واگذار شود. بنابرآن تنها ممالکی همسایه و همجواریکه ضد برتانیه بوده و به افغانستان همدردی داشتند چون شوروی، ترکیه و ایران به کمال میل آزادی افغانستان را به رسمیت شناختند و خود را با افغانستان متحد ساختند. معیار موفقیت افغانستان نخست از همه درمساعیش در صحنه دپلوماسی بین المللی بود که این کشور نو خاسته و آزاد قابلیت تثبیت روابط دپلوماتیک را با کشورهای دور و به خصوص قدرتهای اروپائی حاصل کند.» (آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان درنیمه اول قرن بیست"، مترجم: پوهاند محمد فاضل صاحبزاده، پشاور، 1377، صفحه 84)

شاه امان الله با درایت خاص تصمیم گرفت متعاقب شناسائی استقلال کشور از طرف روسیه بلشویک یک هیئت حسن نیت به منظور معرفی افغانستان به حیث یک کشور کاملاً آزاد در برقراری روابط با کشورهای نخست به روسیه بلشویک و سپس به کشورهای اروپائی اعزام دارد. این هیئت بتاریخ 30 حمل 1298 (20 اپریل 1919) به ریاست محمد ولی خان وهیئت معیتی او تحت عنوان "سفارت فوق العاده" نخست به روسیه بلشویک رهسپار تاشکند گردید وبعد از مذاکرات طولانی با زعمای روسیه و برقراری مناسبات سیاسی بین دو دولت و توافق روی تبادله سفرا، به سفرخود به کشورهای ترکیه، ایران، جرمنی، ایتالیا، فرانسه، امریکا وانگلستان ادامه داد. او درطول این سفرموفق به برقراری روابط سیاسی آن کشورها با افغانستان وهمچنان تبادله سفرا شد، البته به استثنای امریکا که هیئت را به سردی پذیرائی کرد وانگلستان که هیئت را پذیرفت واما از شناخت استقلال افغانستان طفره رفت.

(محمد ولی خان رئیس هیئت سفارت فوق العاده با تعداد از اعضای معیتی شان در اروپا ـ 1921)

دست آورد این سفربرای شناخت رسمی استقلال کشور یک قدم عمده و بزرگ محسوب میشود ودرنتیحه همین سفربود که انگلیس ها چاره ای نداشتند، جزء اینکه بعد ازسه دوره مذاکرات طولانی در برابر یک عمل انجام شده قرار گرفتند و مجبور به شناخت استقلال کامل افغانستان گردیدند. هیئت بعد از سپری کردن جمعاً در حدود سه سال با دست آورد بسیار بزرگ بتاریخ 11 جوزای 1301ش (31 می 1922) به کابل مراجعت کرد. اعضای هیئت در آغاز یازده نفر بودند، ازجمله: فیض محمد خان زکریا، عبدالهادی خان داوی، میرزا محمد خان یفتلی، عبدالرحمن خان لودی، محمدگل خان مومند، قاضی سیف الرحمن خان، عبدالحمید خان کمیدان، عزیز الرحمن خان، غلام جیلانی خان چرخی، خواجه هدایت الله خان، شیراحمد خان و بعضی دیگر که بعد از مواصلت به تاشکند و بخصوص پس از رسیدن به مسکو و افتتاح اولین نمایندگی سیاسی افغانستان در مسکو تعداد اعضای هیئت تقلیل یافت. (غبار: "افغانستان در مسیر تاریخ"، جلداول..، صفحه788)

یکی دیگر از دست آورد های این هیئت همانا برقراری روابط فرهنگی و تجاری بین افغانستان و کشورهای بزرگ اروپائی بود که برای اولین بار در تاریخ کشور رویدست گرفته شد. هیئت مذکور از شاه امان الله هدایت گرفته بود تا در جوار مذاکرات خود با دول متحابه در ساحه روابط سیاسی به ایجاد روابط فرهنگی و تجارتی نیز بپردازد. هیئت برطربق این دستور، آرزومندی دولت مستقل افغانستان را با طرف مذاکره کننده نیز ابراز میکرد و میخواست تا : شاگردان افغان را در مکاتب و مؤسسات تحصیلات عالی بپذیرند، به تأسیس مکاتب و لیسه ها در افغانستان بپردازند، افغانستان را با اعزام انجنیران، تکنیشن ها و معلمان و همچنان با تهیه ماشین آلات و ضرورتهای صنعتی مورد نیاز کمک نمایند و در انکشاف اقتصادی کشور بخصوص در ساحه معادن و تقویه صنایع این کشور نو به پا خاسته را یاری رسانند. کشورهای ایتالیا و فرانسه طی این مذاکرات آمادگی خود را فوری ابراز داشتند و اما جرمنی به دلیل مشکلات ناشی بعد جنگ جهانی اول که دچار بعضی محدودیت های سیاسی گردیده بود، ظاهراً با تأنی به این درخواستهای هیئت جواب داد، اما وعده سپرد که آن کشور تا حد ممکن از هیچ نوع کمک در موارد فوق دریغ نخواهد کرد. (برای شرح مزید درباره فعالیت های هیئت فوق العاده، دیده شودـ آدامک: مأخذ بالا، صفحات 71 تا 110)

دست آورد بزرگ این هیئت درساحه فرهنگی و بخصوص موافقت بعضی کشورهای اروپائی از جمله آلمان، فرانسه و ایتالیا در فراهم آوری زمینه تعلیم و تحصیل نوجوانان افغان در آن کشورها بود و بدینوسیله یکی از آرزوهای دیرینه شاه امان الله غازی در جوار کسب استقلال کامل کشور، همانا تبادله علمی و فرهنگی بین افغانستان و دیگر ممالک پیشرفته بود که در حقیقت بار اول در تاریخ کشور به ظهور پیوست. برطبق توافقات و تفاهمات فوق در ساحه فرهنگی و معارف، اعزام یک تعداد شاگردان مکتب حبیبیه به فرانسه و جرمنی در قدم اول و سپس اعزام عده ای از افسران جوان به ایتالیا، روسیه و ترکیه صورت گرفت که تحول بزرگی را برای آینده کشور در قبال داشت، اما با تأسف اکثر این نونهال ها وقتی به ثمر رسیدند که باغبان این باغ از حاصل و ثمرنهال های دست پرورده ای خود بی نصیب و مجبوربه ترک وطن شده بود و حاصل آن در دامن نظام بعدی ریخته شد که در مجموع بازهم در خدمت وطن و مردم قرار گرفتند.

(ادامه دارد)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ذکری ازخاطرات ایام مکتب:

اینجانب به حیث متعلم از صنف مدخل تا دوازدهم در لیسه حبیبیه درس خواندم و خاطراتم در آن دوره برایم فراموش ناشدنی است. در سال 1326ش وقتی به صنف مدخل [آمادگی] در لیسه حبیبیه درعمارتی که چند سال قبل درعصر محمد نادرشاه در جوار دریای کابل و مقبره اعلیحضرت تیمورشاه تهداب گذاری و درسال اول سلطنت محمد ظاهرشاه تکمیل گردید، شامل شدم. فقط دوماه در صنف مدخل ماندم و بعد شامل صنف اول گردیدم. دوازده سال تمام تا هژده سالگی نصف این عمر را در صنوف متعدد آن با همصنفان و دوستان مثل برادر هر سال از یک صنف به صنف دیگر ارتقا کردیم و حیات بعدی ما از همین کانون پربرکت آغاز شد که بعد از فراغت (1338ش ـ 1959م) بازهم مثل خانه خود بازهم سری به مکتب میزدیم و با دوستان تجمع میکردیم. بعد از آنکه عمارت جدید مکتب حبیبیه درسال 1342ش در جوار سرک دارالامان تکمیل و مکتب به آنجا انتقال یافت، لیسه دختران بنام "شاهدخت مریم" در این عمارت با شکوه انتقال یافت که دیگر از زیارت این مهد پرورش خود محروم گشتیم، چون اجازه ورود به آنجا برای پسران نبود، اما خاطرات آن تا اکنون که 61 سال از آن می گذرد، از جمله بهترین ایام زندگی ام بشمار میرود. با استفاده از این فرصت که ذکری از تأسیس این مکتب پیشگام و تاریخ ساز و نقش آن در تحول معارف کشور در این نوشته آمده است، خواستم با نشر دو قطعه عکس تاریخی بپردازم تا اقلاً با نشر آن خاطرات خود را از آن دوره زنده سازم: عکس اول نمائی از عمارت با عظمت مکتب را نشان میدهد که درسال 1332 (1953م) گرفته شده است که اینجانب هنوز در صنف ششم قرار داشتم و اما عکس دومی خاطره ای از همصنفانم در صنف دهم در سال 1336ش است. وقتی به این عکس نگاه میکنم و چهره هریک همصنفانم از نظرم می گذرد، آرزو میکنم که کاش همه در وطن می بودیم و زمینه دیدارو شاید آخرین دیدارها باهم میسر میگردید، اما افسوس که روزگار اکنون تعدادی را به ابدیت فرستاده و تعداد دیگر دراین چهل سال پرماجرا در کشور به اقصی نقاط جهان پراگنده ساخته است که اکنون یکی از دیگری خبر نداریم. این عکس یادگاری را به همین دلیل به نشر میرسانم اگر روی تصادف بعضی از همصنفان خود را در آن می یابند، با من به تماس شوند.

از راست به چپ ـ بالترتب:

عبدالحق هوتکی، محمد یاسین، محمد اکرم یاری، محمد عظیم، توریالی واسعی، عطالله یونسی، میرابوطالب کاظمی، فیض احمد، خواجه خلیل الله، سیدکریم ندائی، محمد نسیم دیدار، عبدالواسع، توفیق مختارزاده، ننگیالی غفارشاد، محی الدین آرزو، عبدالرحمن اسحق، میرعبدالرحیم؛محمد طاهر هاشمی، خوشحال ستانکزی، میرعبدالقیوم عظیمی هراتی (دو نفرایستاده سمت چپ: محمد هاشم ناطق وآخرین نفر اینجانب سیدعبدالله کاظم). ناگفته نماند که تعداد زیاد این گروپ با تحصیلات عالی و اخذ دکتورا و دپلوم انجنیری در خارج و داخل کشوردر ساحات مختلف موفق شده اند و تعدادی نیز بعد از فراغت از مکتب به قوای نظامی کشور گسیل و تا رتب بالای نظامی ارتقا کردند. آنها یی که دیگر در بین ما نیستند، یاد شان گرامی و روح شان شاد و کسانی که حیات دارند، طول عمر باسعادت برای شان خواهانم. با ارادت سیدعبدالله کاظم