شاه امان الله غازی و برنامه های انکشاف معارف درکشور

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 4 سپتمبر 2020

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار4 سپتمبر 2020

(به مناسبت صد و یکمین سالگرد استرداد استقلال کشور)

بخش هشتم

اعزام شاگردان به ترکیه:

نگاه مختصر به تحول آنوقت در ترکیه میتواند بر بعضی باریکی های روابط افغانستان با آن کشور روشنی اندازد، با این تذکر که: در جنگ عمومی اول دولت عثمانی که از چند قرن بدانسومرکز خلافت اسلامی بود و با فتوحات دوامدار ساحه وسیع را در اشغال خود درآورده و برآن حکمروائی میکرد، در نوامبر 1914 به جناح جرمنی ـ اطریش پیوست و کشور بلغاریا نیز متعاقب آن به تشکیل جبهه مسمی به متحدین "چهارگانه قوتهای مرکزی" شامل گردید و در برابر انگلیس، فرانسه و روسیه داخل جنگ شدند. جنگ چهار سال دوام کرد و قوای چهارگانه در جنگ با شکست مواجه شدند که در نتیجۀ آن دولت عثمانی نیزبسیاری از ساحات زیر سلطه خود را از دست داد و انگلیس و فرانسه بیشتر آن ساحات را تحت الحمایه خود قرار دادند. جرمنی پس از شکست در جنگ نظام جمهوری را اعلام کرد و امپراتوری اطریش نیز تجزیه شد. ترکیه عثمانی که قبل از جنگ نظام مشروطه را با حمایت گروه "ترکان جوان" پذیرفته بود، در اثر جنگ در حال اضمحلال قرار داشت و حتی استانبول را قوای فاتح به حیث یک منطقه ازاد اعلام کردند و ترکیه عثمانی ناگزیز انقره را به حیث پایتخت خود انتخاب کرد. دراینحال مصطفی کمال پاشا که در راس قوای نظامی و ملی ترکیه قرار گرفته بود، راه مقاومت را در پیش گرفت و موفق شد تا استانبول آزاد سازد و بعضی ساحات دیگر را که توسط یونان اشغال شده بود، دوباره بدست آورد. او با این موفقیت محبوب ملت ترکیه شد و بعد ازآن برای احیای مجدد کشورش مصدر خدمات بزرگ گردید، تا حدی که او را "اتا ترک" (پدر ترک) لقب دادند. موصوف در 29 اکتوبر 1923 نظام دیرینه خلافت اسلامی را لغو و بجایش نظام جمهوری را در ترکیه اعلام کرد و خودش به این مقام انتخاب شد و توانست کشور خود را دوباره به پا ایستاد کند.

این تحول در ترکیه با عکس العمل های متفاوت درکشور های اسلامی از جمله افغانستان همراه بود. مردم و بعضی شخصیت های مذهبی از پایان خلافت اسلامی در ترکیه به اندیشه بودند و حتی از شاه امان الله که برای استرداد استقلال کامل کشور علیه انگلیس به مبارزه پرداخته و در بین مسلمانان هند شهرت بسزا کسب کرده بود، میخواستند تا خلافت را قبول کند، ولی شاه ا به دلایل منطقی از قبول آن طفره رفت. در همین احوال وقتی هیئت"سفارت فوق العاده" به ریاست محمد ولی خان به مسکو رسید و موفق به تأسیس روابط سیاسی با افغانستان و روسیه بلشویک گردید، در عین زمان با نمایندگی ترکیه در مسکو نیز به تماس شد و از دولت ترکیه خواست تا با شناسائی رسمی استقلال افغانستان روابط سیاسی را بین دولتین برقرار سازد. دولت ترکیه با اعزام دو نفر نماینده عالی مقام خود به مسکو صلاحیت اجرای این وظیفه را سپرد و معاهده مقدماتی دوستی بین آنها بتاریخ 11 حوت 1299 (2 مارچ 1921) در مسکو به امضاء رسید که بعداً این معاهده بتاریخ 27 میزان 1301 (18 اکتوبر 1922) در کابل ازطرف شاه امان الله غازی و فخری پاشا سفیر ترکیه با مراسم خاص بعد از نماز جمعه در رواق مسجد عیدگاه امضاء گردید. وقتی نظام خلافت در ترکیه سقوط کرد و موضوع معاهده افغان ـ ترک در لویه جرکه 1303 برای تائید مطرح شد، مباحثات زیاد در زمینه صورت گرفت که در نتیجه معاهده قبلی با وجود تغییر درنظام ترکیه مورد تائید لویه جرگه واقع شد.

در معاهده دولتین افغان ـ ترک که دارای هشت ماده بود، ضمن تذکر روابط تاریخی بین دو کشور در گذشته و لزوم تجدید این روابط، در ماده 6 آن تصریح شده بود که : «طرفین عاقدین برای تنظیم معاملات تجاریه و مناسبات اقتصادیه و اجنت ها و شهمندرها [نمایندگان] سیاسی مقاوله نامه های علیحده می نویسند و از اکنون بمرکزهای جانبین سفیر میفرستند.» ماده 7 آن مشعر بود براینکه: «طرفین عاقدین در بین خود پوسته های خصوصی و منتظم احداث میکنند و یکی آن اولتر متقابلاً یکدیگری را از وضعیت سیاسی خود و ازمعارف و از تجارت و از احوال و وضعیت های دیگر و ازهرنوع احتیاجات و آرزوهای خود خبر میدهد.» ماده اخیر این معاهده مشخصاً به موضوع معارف اختصاص داشت و در آن آمده بود که: «حکومت ترکیه برای افغانستان بطور اعانت فنیه و علمیه تعهد میکند که هیئت از متعلمین ملکی و افسران عسکری بفرستد. این هیئت متعلمین و افسران کم از کم پنج سال صرف مساعی میکند.» (متن مکمل معاهده دیده شودـ وکیلی پوپلزائی: "سلطنت شاه امان الله..." جلد اول، صفحه 479 ـ 481)

بر مبنای این معاهده بخصوص ماده 8 فوق الذکر اعزام شاگردان افغان به ترکیه آغاز شد و ددر 22 دلو 1302 اولین گروپ از شاگردان مکتب حبیبیه انتخاب و برای تحصیل در رشته طبابت و امور عسکری به آن کشور اعزام شدند که سالهای بعد این سلسله ادامه یافت و گفته میشود که از آن سال به بعد تعداد زیاد بالترتیب به ترکیه فرستاده شدند که اکثر شان در ساحه نظامی مصروف تحصیل گردیدند.. متأسفانه اسمای آنها در دسترس نیست، ولی ناگفته پیدا است که اکثریت قاطع این شاگردان بعد از اکمال تحصیل موفقانه بوطن برگشتند و در خدمت دولت و مردم خود قرار گرفتند. بعد ازسفر شاه و ملکه به ترکیه و ملاقاتها با مصطفی کمال اتا ترک رئیس جمهور آن کشور به اعزام بیشتر شاگردان به آن کشور پرداخته شد.

وکیلی پوپلزائی در کتاب "سفرهای غازی امان الله شاه به دوازده کشور آسیا و اروپا" می نویسد: «یکی از نتایج مثبت سفرامان الله شاه غازی اعزام طلاب و طالبات افغانی به کشور های خارج است که از جمله صد نفر محصل و 16 محصله بروز 8 میزان سال 1307ش طی مراسم خاص از کابل براه جلال آباد و تورخم به ترکیه فرستاده شدند تا به مصارف آن کشور برادر و مسلمان و دوست در رشته های مختلف تحصیل نمایند. اما برای اینکه این موضوع به تصویب وکلای ملت برسد، در برج سنبله سال مذکور موافقت وکلای ملت در[لویه جرگه] پغمان حاصل گردید. بدین مناسبت محفل وداعیه در پهلوی قصرستور درحضور پادشاه و ملکه افغانستان و به اشتراک یکهزار نفربعمل آمد. شاه دراین محفل فرمود: «یکصد نفرمحصل است که امسال دورۀ ابتدائیه را طی کرده شهادتنامۀ دورۀ ابتدائیه را حاصل کرده اند و شانزده نفر محصله است که اینها درسال روان رشدیه دوم مستورات وطن خود را طی کرده اند. وقنی من به ترکیه رسیدم، حکومت دوست و برادر ما ترکیه این طلبای ما را به خرج خود حکومت ترکیه قبول فرمود که در مکاتب مختلف آن مملکت درس بخوانند. البته بعد ازطی مراحل رشدی و اعدادی به تحصیل فنون حرب مشغول میشوند. هکذا محصلات عزیز ما چند نفر داکترس و قابله و چند نفر شان در دارالمعلمات ترکیه داخل شده برای وطن خود داکترس ها و قابله ها و معلمات ماهر و فاضلی خواهند آمد و خواهرهای وطن خود را از بلای مبرم دردهای مخصوصه ولادت های مهلک نجات خواهند داد. ما باید دعا کنیم خداوند متعال اولاد ما را کامیاب نماید تا موفقانه بوطن عزیز خود افغانستان مراجعت نمایند و از حکومت ترکیه هم باید تشکر کنیم.» (شرح مزید ـ کتاب فوق الذکر، چاپ دوم، پشاور، 1379، صفحه281 تا 285)

سفیرآنوقت افغانستان درانقره غلام جیلانی خان [چرخی] بود و ازطرف ملکه ثریا هدایت داده شده بود که خانم سفیر ازمتعلمات افغان درانقره سرپرستی ومراقبت نماید وازپیشرفتهای علمی آنها وارسی نموده بکابل خبر دهد. (معلومات بیشتر دراین مورد در مباحث بعدی در ارتباط با معارف اناث در انوقت تقدیم میگردد.)

محدودیت روابط فرهنگی بین افغانستان و روسیه بلشویک:

طوریکه قبلاً تذکر رفت، هنوزجنگ با انگلیس ها آغاز نشده بود که روسیه بلشویک بتاریخ 27 مارچ 1919اولین کشوری بود که استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت و اینکارموجب شد که شاه امان الله غازی هیئت سفارت فوق العاده را بریاست محمد ولی خان توظیف نماید تا جهت تأسیس روابط سیاسی بین افغانستان و روسیه بلشویک به مسکو سفر نماید. هیئت موفق شد این روابط را نخست در تاشکند برقرار سازد و اما وقتی میخواست با مسکو سفر کند با مشکلاتی روبرو شد و ناگزیر مدتی را در آنجا اقامت کرد و پس از گذشت بیش از یک سال توانست به مسکو برسد. حکومت کارگری روسیه که از قبل نامه شاه امان الله را دریافت کرده و به جواب آن حمایت خود را از اقدام آزادیخواهی شاه افغان ابراز داشته بود و مکاتیبی درزمینه بین لنین و شاه امان الله مبادله شده بودند، از هیئت استقبال نیک کرد و طرفین بسرعت روابط سیاسی را درسطح سفارت برقرار نمودند و برعلاوه بتاریخ 10 حوت 1299ش (28 فبروری 1921) اولین معاهده دوستی بین دولتین را به امضا رساندند که در مواد آن وعده هایی بنفع افغانستان گنجانیده شده بود. گفته میشود که درایجاد این روابط رهبران هندی های مهاجردرافغانستان که برای آزادی هند مبارزه میکردند و با مقام های ارشد روسیه بلشویک از جمله لنین به تماس بودند، نقش عمده بازی کردند تا توجه و حمایت روسیه را قبلاً ازاستقلال افغانستان جلب نمایند.

واضح است که شاه امان الله حمایت روسیه را برای استرداد استقلال کامل کشور یک ضرورت اساسی میدانست و روسها هم برای تضعیف موقف رقیب خود یعنی انگلیس به لزوم دوستی با افغانستان نیاز داشتند. اما این روابط نزدیک و دوستانه دیر دوام نکرد، زیرا از یکطرف شاه امان الله نمی خواست بیک جانب اتکاء کند و سعی داشت سیاست موازنه بین دو قدرت یعنی روسیه و انگلیس را در پیش گیرد و نگذارد دوستی با یک جانب موجب دشمنی با جانب دیگر گردد، و ازطرف دیگر روسیه آنچه را در معاهده دوستی بخصوص در مورد آزادی خیوه و بخارا گنجانیده بود ونیز اعاده مجدد ساحات سرحدی به افغانستان و حمایت از "پان اسلامیزم" و چند موضوع دیگر عدول کرد و مناسبات بین دوکشور تحت الشعاع آن عوامل رو به تیره گی گذاشت.(برای شرح مزید دیده شود ـ زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"،جلال اباد، 1391ش، صفحه242 تا 279)

موضوع مهم و قابل ذکر در ارتباط با محدودیت های فرهنگی بین دو کشورکه دراعزام شاگردان افغان جهت تحصیل در روسیه بلشویک اثر منفی گذاشت، همانا تلاش آن کشور در جهت تشکیل جنبش های کارگری و ایجاد همبستگی آنها در کشورهای دیگر بود که روسیه در سپتمبر 1920 اولین کنگره بزرگ رهبران حزب کمونیست کشورهای آسیائی و افریقائی را تحت عنوان "کنگره ملل ستمدیده مشرق زمین" در شهر باکو دائر کرد که در آن بیش از یکهزار نماینده از کشورهای مختلف اشتراک کرده بودند. عمده ترین هدف تدویر همچو کنگره ها بیشتر بوجود آوردن تشکیلات کمونیستی در کشورهای آسیائی از جمله ایران، ترکیه، عراق، سوریه و افغانستان و در نتیجه صدور انقلاب در آن کشورها محسوب می شد. چنانچه درهمین راستا هدف نهائی تشکیل "کمیته مرکزی انقلابیون جوان افغان" در 1920 در بخارا بریاست شخصی بنام محمد یعقوب پیاده کردن انقلاب و تغییر نظام درافغانستان بود. حکومت افغانستان که از این موضوع آگاهی داشت، تقاضای باز گردانیدن آن جوانان را به وطن نمود، مگر حکومت بخارا به این تقاضای افغانستان وقعی نگذاشت. در نظر بود که این سازمان نخست در مناطق سرحدی ترکستان پایه گذاری شود و سپس به افغانستان در شهرهای مزارشریف، هرات و جاهای دیگر شروع به فعالیت نماید. (شرح مزید: مأخد بالا صفحه 261 تا 263)

به این اساس آنچه درآغازاز روابط بسیار نزدیک افغانستان با روسیه بلشویک توقع میرفت، در عمل تحقق نپذیرفت، لذا روابط فرهنگی و بخصوص در ساحه معارف و اعزام شاگردان برای تحصیل به آن کشور تحت تأثیر عوامل پیچیده ای سیاسی قرار گرفت و تنها با اعزام یک تعداد افسران نظامی، آنهم درساحه هوائی محدود و منحصر باقی ماند، زیرا افغانستان با خرید چند بال طیاره از آن کشور اقدام کرده بود و میخواست برای استفاده از آن طیارات پرسونل مسلکی (پیلوت و تکنیشن های مربوطه) را مهیا داشته باشد.

بیمورد نخواهد بود که دراینجا مختصری در بارۀ انکشاف قوای هوائی کشور در عصر امانی پرداخته شود: مردم تا قبل 1298طیاره را ندیده بودند و برای اولین بار وقتی قوای هوائی انگلیس در آغاز جنگ استقلال دو بال طیاره را جهت بمبارد به کابل فرستاد، مردم از دیدن آن هیولا ترسیدند و هرکس خود را از شر این بلای آسمانی در کنج و کنار پنهان میکردند و در هرجا سخن از "جواز هوائی" بود. شاه امان الله غازی از آن به بعد برای سرکوبی اشرار به اهمیت قوای هوائی پی برد و در صدد خریداری طیاره برآمد و نخست ساحات عقب ارگ و شیرپورسابق را برای اعمار اولین میدانی هوائی اختصاص و آنرا طی دو سه سال آماده استفاده برای طیاره های نظامی ساخت درعین زمان چند نفر را برای تعلیم هوائی به روسیه و ایتالیا فرستاد. اولین پیلوت محمد احسان خان بود که از ایتالیا و دومین محمد محسن خان بود که از روسیه دپلوم پیلوتی را بدست آوردند. وقتی شاه امان از روسیه چند بال طیاره خرید، روسها در تسلیمدهی آن امروز و فردا میکردند و طیاره های دیگر که از انگلیس خریدار شده بودند، نیز به همین مشکل دچار بودند. شاه امان الله وقتی در ادامه سفر اروپائی خود در سال 1307 به روسیه شوروی رسید، دستور داد تا هرچه زودتر طیاره های خریداری شده وزارت حربیه اماده شده و از آنجا به کابل انتقال یابند. اینکار به سرعت عملی شد و جمعاً پنج بال طیاره به میدان هوائی کابل مواصلت کردند، اما یکی از این طیاره ها که محمد محسن خان پیلوت افغان که در سال 1305 به روسیه اعزام و سال بعد پس از دریافت دپلوم پیلوتی از روسیه بوطن برگشته بود، با یک پیلوت روسی پرواز داده شده بود، در وسط راه آتش گرفت و سقوط نمود که دراثرآن هردو پیلوت جانهای خود را ازدست دادند. در سرطان 1307 یک طیاره دیگر که پیلوت آن غلام دستگیرخان کندکمشر بود به کابل مواصلت کرد. متعاقباً سه طیاره دیگر ساخت جرمنی و یک طیاره تحفه فرانسه به شاه امان الله توسط یک پیلوت فرانسوی به کابل مواصلت نمود. دراین وقت که لویه جرگه در کابل دائر شده بود، چون مردم هیچگاه در طیاره پرواز نکرده بودند، شاه امان الله از سه عضو لویه جرگه به انتخاب اعضای آن دعوت کرد تا بار اول در طیاره پرواز نمایند: محمد علی خان وکیل مشرقی همراه با محمد سرور خان پیلوت دوساعت چهل دقیقه به جلال آباد پرواز رفت و برگشت انجام داد؛ محمد عیسی خان وکیل جاغوری نیز همراه با شاه محمد خان پیلوت تا غزنی وشریندل خان وکیل شمالی با ابومحمد خان پیلوت تا جبل السراج پرواز کردند که این تحول موجب خشنودی وکلا و نیز مردم گردید. (شرح مزید ـ وکیلی پوپلزائی: "سفرهای غازی امان الله شا..."، صفحه 250 تا 254)

در مورد اینکه چه تعداد برای تحصیل بطور کل اعم از ملکی و نظامی در آن عصربه روسیه اعزام شدند، متأسفانه جزئیات موضوع در دسترس نویسنده قرار ندارد و تنها عکسی دردست است که درآن جمعی از افسران افغان را در اتاق درسی نشان میدهد که بوسیله معلم روسی تدریس میگردند. درباره اسمای این افسران و تعداد دقیق شان و نیز رشته های مربوطه معلومات لازم تدارک نشد، لذا با نشر عکس تاریخی فوق بسنده میگردد.

(امید است کسانیکه در زمینه معلومات بیشتر داشته باشند، آنرا به مقصد اکمال مطلب با اینجانب شریک سازند. عکس فوق بوسیله داکتر ننگیالی طرزی در فیسبوک به نشر رسیده که از حضور پدرشان محترم محمد صدیق خان طرزی در این جمع یادآور شده است.)

قابل ذکر است که یکی از پیلوتهای آن دوره محمد عمرخان نام دارد که در روسیه تحصیل کرده بود و به شاه امان الله غازی ارادت خاص داشت. وقتی شاه در قندهارمصروف مقابله با قوای سقاوی بود و سقو برای برای سرکوبی طرفداران شاه امان الله به پیلوت مذکور هدایت داد تا ازطریق هوا به بمبارد مناطق حامیان شاه بپردازد و نیز اوراق چاپی را به نفع رژیم در بین مردم از هوا پخش کند، اما محمد عمرخان پیلوت بمب ها و نیز ورقه های اشتهاری را بجای های می ریخت که از هدف دورتر بودند. ریه تالی ستیوارت در کتاب "آتش درافغانستان" ضمن تذکار این حالات به یک رویداد دلچسپ دیگر اشاره میکند و می نویسد: «وزیر مالیه امان الله خان عمر پیلوت را به خانۀ خود دعوت کرد، وی میدانست که امان الله خان خیلی به طیاره نیاز دارد؛ میرهاشم خان وزیر مالیه یک خریطۀ مملو از طلا را به عمر پیلوت نشان داد و گفت: اگر طیاره را به قندهار ببرید، همه این طلاها از شماست. عمر صرف یک دانه طلا را که درآن نام امان الله خان حک شده بود، گرفت و آنرا بوسید و باقی را رد کرد...عمر پیلوت طیاره را به ارتفاع بلند به مسیر قندهار پرواز داد که اگر تیل خلاص شود، بتواند بازهم به قندهار برسد. به اینصورت وی به میدان هوائی قندهار که منتظر وی بودند، فرود آمد..» (شرح مزید ـ ستیوارت، ریه تالی: "آتش در افغانستان"، ترجمه یار محمد کوهسار کابلی، پشاور، 1380، صفحه 164)

اعزام شاگردان به ایتالیا:

هیئت سفارت فوق العاده افغانستان بریاست محمد ولی خان وقتی به ایتالیا سفر کرد و نامه شاه امان الله غازی ومحمود طرزی وزیر خارجه را به پادشاه و وزیرخارجه آن کشورضمن دیدار رسمی تقدیم کرد، آنها هیئت را صمیمیانه پذیرفتند و با شناخت افغانستان به حیث یک کشور مستقل آمادگی خود را در ایجاد روابط سیاسی ابراز کردند و متن معاهده بین دولتین را در زمینه به امضاء رسانیدند که موجب خرسندی شاه افغان و حکومت افغانستان گردید. در معاهده ضمن برقراری روابط سیاسی همچنان حکومت ایتالیا موافقه کرد تا برای یک تعداد شاگردان افغان زمینه تعلیم در رشته پیلوتی و تخنیک هوانوردی را فراهم نماید.

حکومت افغانستان پس از آنکه اولین میدان هوائی را در سالهای 1298 و 1299ش در کابل در دشت موسوم به "بلندآب" واقع درعقب ارگ شاهی (ساحه وزیر اکبرخان مینه موجود) ایجاد کرد، بفکر خریداری طیاره و نیز تربیت پیلوتها و پرسونل تخنکی طیاره افتاد. حکومت ایتالیا حاضر گردید تا در تربیه پیلوتها کمک کند. به این اساس در سال 1300ش (1921) چند نفرافسرجوان نظامی را برای پیلوتی به ایتالیا فرستاد که یکی آنها محمد احسان خان بود که درسال 1303 (1924) بعد از ختم تحصیل موفقانه به وطن برگشت. در آنوقت شاه امان الله غازی دوبال طیاره ازانگلستان و پنج بال از روسیه خریداری کرده بود که با ورود دوبال طیاره انگلیسی به میدان هوائی کابل، شاه اولین پیلوت کشوراحسان خان را به رتبۀ غند مشری به حیث اولین قوماندان قوای هوائی مقرر کرد.

با آنکه در آنوقت یکنفرایتالوی بنام "پیرنو" به جرم قتل عمدی یک پولیس افغان از طرف محکمه افغانی به اعدام محکوم شده و حکم در سال 1925 به معرض اجراء قرار گرفت، ترس ازآن بود که اینکارموجب برهم خوردن مناسبات حسنه دو کشور شود، ولی حکومت ایتالیا ازعکس العمل منفی اجتناب کرد و به روابط دوستانه بین دو کشور کما فی السابق ادامه داد. از آن بعد بازهم تعداد دیگر در رشته مذکور به ایتالیا فرستاده شدند.

محمد احسان خان پیلوت (نشسته در وسط) با دیگر اعضای قوای هوائی که تعداد بیشتراین افسران در ایتالیا تحصیل کرده بودند. (متأسفانه به اسمای هریک ازاین گروپ دسترسی نیافتم. ممنون میشوم اگر کسانی به معرفی آنها بپردازند.)

یکی از جوانانی که دراواخر سال 1304ش (1926) برای تعلیم پیلوتی به ایتالیا فرستاده شد، عبدالرزاق خان بود که بعد ها به رتبه دگر جنرالی در زمان سلطنت محمدظاهر شاه به ریاست عمومی قوای هوائی و مدافعه هوائی افغانستان رسید و خدمات قابل ذکر در این ساحه برای کشور انجام داد. کتاب خاطرات دگرجنرال عبدالرزاق خان البته بعد از وفاتش تحت عنوان "افغانستان درجریان زندگی من" در 180 صفحه درسال 1384 در کابل چاپ شد و خدای بزرگ او را غریق رحمت کند که با نوشتن این کتاب ضمن شرح بسا رویدادهای مهم دیگر که خودش شاهد و ناظر آن بوده معلومات مفید ارائه کرده است، از جمله یکی هم در مورد جریان سفر از کابل تا ایتالیا و برگشت بوطن بعد از ختم تحصیل میباشد که درآغاز کتاب بطور مقدمه گنجانیده و بیمورد نخواهد بود که دراین ارتباط به ذکر قسمت های از آن با اختصار پرداخته شود:

عبدالرزاق خان می نویسد: وقتی از مکتب فارغ شد، نمیدانست چه کند! روزی برای تماشای طیاره ها از دوربه میدان هوائی کابل رفت و افسر هوائی را با لباس رسمی اش دید، خوشش آمد و روز دیگر ضمن ملاقات یک افسر هوائی در یک دکان زرگری از او شنید که قوای هوائی در نظر دارد تعدادی جدید الشمول را در رشته هوائی جلب و به خارج جهت تحصیل اعزام دارد. فردای آنروز به قوماندانی هوائی رفت و در خواست داد و چون بکلوریا داشت، از امتحان شمول معاف و بعد ازمعاینات صحی مستحق پذیرش قرار گرفت؛ برایش لباس از قبیل پیراهن، بوت، نکتائی و بکس داده شد و برای آمادگی رفتن به خارج برای یکماه آنها را با مسایل مهم زندگی از جمله طرز خوردن غذا با قاشق و پنجه وغیره آشنا ساختند. روز موعود سفر فرا رسید و از کابل به جلال آباد و از آنجا تا پشاور با موتر سفر کردند. از پشاور طبق معمول سوار "ریل" شدند وبا گذشتاندن سه شب و روز بالاخره به بمبئی رسیدند و آنها را در یک هوتل نزدیک استیشن ریل جا دادند.

عبدالرزاق خان می نویسد: «در هوتل نسبتاً قید بودیم و هیچ جای را دیده نتوانستیم، تا آ نکه دو سه روز بعد ما را به کشتی انگلیسی بنام کشتی "گمنام" بردندو بیست و یک نفر ما را به کلاس دو جای داده و چهار نفر ما را به قسمت کلاس اول به قمیت کلاس دو قبول کردند. بالاخره کشتی با رسییدن شب به حرکت افتاد، اما چند روزیکه درآن سفر بودیم، فقط آفتاب را می دیدیم که از آب می برآید و به آن می نشیند تا آنکه به سودان رسیدیم. بفردای توقفی که در سودان داشتیم بطرف کانال سویز حرگت کردیم، اما به نزدیک کانال که رسیدیم، کشتی ما ار توقف دادند، زیرا دوسه کشتی دیگر ازطرف مدیترانه بطرف بحر هند می آمد. پس فردایش اجازه عبور از کانال سویز داده شد و کشتی پس از هشت ساعت توقف در بندر اسماعلیه بطرف مدیترانه روان شد. بروز ششم از ابنای سیسلی ـ ایتالیا گذشت و بعداً به بندر "مارسی" فرانسه مواصلت کرد و سفر ما در کشتی به پایان رسید. در انجا شخصی بنام محمد هاشم خان جگرن[یکی از پیلوت ها مشهور افغانی که قبلاً در ایتالیا تحصیل کرده بود] و نماینده هوائی بود، از ما پذیرائی کرد و ما را به هوتل برد و گفته شد که باید همان شب به سوی ایتالیا حرکت کنید... به روم رسیدیم سکرتر سفارت عبدالحکیم خان شاه عالمی ما را از استیشن گرفت به هوتل برد... بالاخره روز معاینات صحی ما فرا رسید: روز اول معاینات صحی برای ما چیز عجیب بود ، همه ما را دریک اتاق لچ کردند و وقتی طرف یکدیگر میدیدیم، می شرمیدیم... و در نتیجه این معاینات معلوم شد که از جمله پنج نفر ما برای پیلوتی مناسب نمیباشند و از آنرو آنها را برای شق تخنیک جدا کردند و بقیه را برای پیلوتی انتخاب نمودند.»

او در ادامه می افزاید که با عبدالحکیم خان بطرف "ناپل" با خط آهن روان شدیم و به شهر "گزیته" نزدیک ناپل که اکادمی هوائی در آنجا قرار داشت، رسیدیم و بعد ملاقات با جنرال موظف، افسری ما را به اتاقهای لیلیه اکادمی برد وما را جابجا ساخت و لباس ها و وسایل مورد ضرورت را در دسترس ما قرار داد و روز بعد شروع به درس کردیم. برای چند ماه یک پروفیسور که به شمول فارسی به سیزده زبان دیگر آشنائی داشت، به ما درس زبان ایتالوی میداد که بعد از چهار ماه توانستیم با مکالمات این زبان آشنا شویم و تدریجاً توانستیم درسها را پیش ببریم. ما در سه سال هم درس نظری خواندیم و هم پرواز میکردیم و در سال آخر بیشتر با طیارات حربی پرواز میکردیم تا آنکه به اخذ دپلوم موفق شدیم. قبل از اخذ دپلوم جنرال ما را احضار کرد و ضمن تبریکی از فراغت گفت دپلومهای شما از طریق سفارت ارسال میگردد و علاوه نمود که چون در مملکت شما انقلاب [اغتشاش] و جنگ داخلی در جریان است، اگر شما خواسته باشید میتوانید دراینجا و یا جاهای دیگر بکار شوید. ما گفتیم که بوطن می رویم و همه آماده حرکت بسوی وطن شدیم. خلاصه که باز ما را به کشتی که راهی هند بود، رسانیدند.

عبدالرزاق خان درخاطرات خود می نویسد: «اول خوش بودیم، ولی پسان دیدیم که همه ما را در یک اتاق انداخته که نه کلاس دارد و نه هم جای های تفریحی. به همین ترتیب در پانزده شانزده روزیکه دربحر بودیم، بسیار ناآرام بودیم. یک اتاقی که در آن تخمین سی و چند نفر را انداخته بودند، فقط دو چپرکت داشت که نوبت به کسی نمیرسید و تعداد زیاد ما بروی زمین میخوابیدند. یک تعداد کثیر ما در دراز چوکی هائیکه در بالای کشتی قرار داشتند، می نشستند و بالاپوش های خود در دور خود گرفته میخوابیدند... وقتی به بمبئی رسیدیم همه آرزو داشتیم که بمبئی را خوب ببینیم، ولی متأسفانه وقتی شب را تیر کردیم عصر همان روز ما را به کلاس سوم قطار آهن بطرف پشاور روان کردند. وقتیکه به پشاور رسیدیم، وکیل تجار را دیدیم تا با ما کمک مالی کند، اما او ابا ورزید. ما در پشاور به حالت عجیبی برخورده بودیم: در کابل حبیب الله کلکانی پادشاهی میکرد و جنرال نادرخان در جنوبی بود. به جنرال نوشتیم که آنجا رفته و در عقب جبهه همرای شان کمک کنیم، در جواب احوال دادند که چند روز صبر کنید عنقریب ما کابل را می گیریم.»

عبدالرزاق از بی سرنوشتی گروپ در پشاور ذکر میکند و می نویسد: عده ای از ما میخواستند به کابل بروند و عده دیگر آرزوی ماند درپشاور را داشتند. بین خود قرعه انداخیتم و قرعه من برای رفتن به کابل برآمد و ناگزیر بودیم به دلیل جنگ از راه قندهار به کابل برویم. در قندهار صرف یک موتر لاری عسکری سقوی در اختیار بود که آماده حرکت بسوی کابل بود. کرنیل خود مختارسقوی موافقه کرد تا ما را در آن لاری جا دهد و بعد از مشکلات زیاد به کابل رسیدیم که مصادف با روزهای جشن بود. او می افزاید: «کرنیل خود مختار ما را در کابل در حصۀ منار علم و جهل از موتر پیاده کرد و گفت فردا ساعت یک بجه در همین جا حاضر باشید تا قوماندان هوائی را ملاقات کنید... فردا به ساعت یک بجه آمدیم و رفتیم قوماندان هوائی را دیدیم. ابو محمد خان را من از مکتب می شناختم، وضع خوب کرد و ما را نزد وزیر دربار شیرجان خان برد و پس از آنکه او بما خوش آمدید و تبریک گفت، علاوه کرد که چند دقیقه صبر کنید امیر صاحب میخواهد شما را ببیند. بعد از پانزده دقیقه برگشت و گفت : بیائید شما را امیر صاحب میخواهد ببیند. رفتیم به کمپ امیرصاحب پیس رویش صف ایستادیم و قوماندان هوائی تیارسیت ولنگو گفته بعد از آن وزیر دربار گفت: امیر صاحب! همین جوانان را که می بینید، اینها بوقت امان الله خان رفته بودند برای تحصیل به فرانسه و ایتالیا، حالا فارغ التحصیل بوطن آمدند. چون جشن بود، آمدند شما را از نزدیک ببینند و تبریک بگویند. وی [امیر] یک کلاه "قُرص" و لنگی به سر و چپن و پیراهن خامک دوزی و تنبان به تن داشت و با دیدن ما گفت: "امان الله خوب آدم بود؛ وزیر دربار جشم [جشن] است به اینها صد صد روپیه بتی!" ، وزیر دربار ازین بانکنوت های اول که به چلند افتیده بود و در وقت امانی طبع شده و اما در وقت حبیب الله کلکانی آنرا یک مهر زده بودند، صد صد روپیه [افغانی] را داد. بعد ازاین رفتیم به منطقه جشن، هنور به آنجا نرسیده بودیم که دیدیم امیر حبیب الله سوار بر یک اسپ نلغه و در عقب اش محافظانش از بین مردم گذشتند. مردم که وی را میدیدند، به تکرارصدا میکردند: "تخت و بخت ات برقرار پادشاه اسلام" و امیر در جواب میگفت: "جانک تان جور، جانک تان جور"». این بود شرح مختصر از خاطرات یک متعلم جوان حین یک سفر تعلیمی به خارج کشور و برگشت به وطن در آنوقت. (شرح مزید ـ عبدالرزاق خان، دگر جنرال: "افغانستان در جریان زندگی من"، کابل، 1384، صفحه 3 تا 36)

(ادامه دارد)