شرح مختصر پیرامون اعلامیه ای تحت عنوان:

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 13 اکتوبر 2021

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار13 اکتوبر 2021

"کشف الحال نادر به قلم اعلیحضرت امان الله خان"

(قسمت سوم)

موضوع دوم: مصوبه فرمایشی لویه جرگه

در اعلامیه آمده است: کاریکه [محمد نادرشاه] بزورسرنیزه پیش برده است، دوتا است: یکی اشاعت بعضی بیان های غلط و دوم منع انتخابات. از وکلا درحوالی پایتخت برای لویه جرگه بعضی اشخاصی را از بعضی مناطق جمع کردند و بنام آنها یک چند اعلان برای مخالفت این مسافر شایع نمودند که خود آنها که بزور جمع شده بودند و خبر ندارند. در لویه جرگه کسی حق گپ زدن و فکر کردن نداشت. هرچه محمد نادر میخواست بنام آن بیچاره ها اجرا کرد و من همین نکته را در یکی از مکتوب های خود اسمی شاه ولی خان سفیر نوشتم که من میدانم شما هرچه بخواهید بنام وکلای بیچاره می کنید. کلان شوندگان این ملت همان است که درهر قدم مرا مدافعه کردند. از پیرهفتاد ساله تا طفل دوازده ساله در رکاب من ایستاده با اشرار جنگیدند وجان های خود را فدای من کردند و تا من آنها را از جنگ بازنداشتم رو نگشتاندند.

وکلای ملت مرا بد نمی بینند و اگر چه از من بعضی کارها صادر شده است که خطا بودن آن را من امروز میدانم؛ ولی خیانت به ملک و ملت از من سرنزده است و ملت من می دانند که من فدای آرزوی ترقی و خدمت شان شده ام، با من ملت مخالفت نکرده است بلکه اوامر مرا صادقانه اطاعت نموده اند و به حکم حضرت الهی ایشان در اول مرا پادشاه ساختند و ده سال خدمت و مدد کرده درمرحله آخرین هم با لشکر من در کابل و راه قندهار تا آن وقت مدافعه کرده اند و دشمن را شکست ها دادند تا خود رفتن را ترجیح دادم.

لهذا افواهاتی را که قلم شخص محمد نادر بنام وکلای ملت شایع کرده از وکلای ملت نیست، بلکه از خود اوست».

برای شرح نکات فوق الذکراعلامیه لازم است نخست نگاه مختصر به خصوصیات وموضوعات مطروحه لویه جرگه 1309 انداخت:

حکومت با نشر فرمان شاهی بتاریخ 18 سنبله 1309 (9 سپتمبر 1930) لویه جرگه را در کابل دائر نمود که درآن از 207 نفرمامورین عالی رتبه و18 نفراعضای کوردپلماتیک مقیم کابل (به حیث سامع و مشاهد) وبه تعداد 299 نفرازشخصیت های مطلوب ولایات به حیث نماینده گان مردم دعوت بعمل آمد تا در لویه جرگه اشتراک نمایند که تعداد اشتراک کنندگان به شمول شخص صدراعظم و وزراء دراین لویه جرگه جمعاً به 525 نفر رسید. جرگه تحت ریاست محمدهاشم خان صدراعظم که از طرف شاه برای انجام این وظیفه تعیین شده بود، در قصر"ستور" (وزارت خارجه) دائر گردید. با آنکه هدف اصلی تدویراین لویه جرگه بطور غیرمستقیم همانا گذاشتن مُهر مشروعیت برسلطنت محمد نادرشاه بود، اما در اجندای رسمی آن موضوعات فرعی از جمله تصویب لایحه انتخابات شورای ملی، لایحه وکلای مجلس مشوره ولایات، نشانها و القاب دولت، تصویب رنگ و نشان بیرق گنجانیده شده بود. علاوتاً یک موضوع دیگر بطورعامدانه وغیرمعمول که طرح آن درلویه جرگه مورد نداشت، نیز مطرح گردید و آن نامه های شاه سابق مبنی بر سرنوشت ملکیت های او وملکه ثریا در کشوربود که موضوع بحث اصلی دراین نوشته است.

شاه سابق غازی امان الله به دلیل مشکلات اقتصادی که درایتالیا داشت باراول به مارشال شاه ولیخان (برادر محمد نادرشاه وشوهرخواهرخود) که سفیرافغانستان درلندن بود، نامۀ خصوصی نوشت و دریک قسمت آن یادآور شد: «ازاینکه حاصلات سرمایه من کفاف اعاشۀ عائله ام را نمیکند، از شما خواهش میکنم که زود برایم معلوم کنید که ثروت عین المال من و جایداد ثریا [ملکه] را در کابل کی اداره میکند و برای ما چطور خواهد رسید و برادر عزیزم نادرشاه چه خیال دارند که بدانم؟...»

چون جوابی قاطع ازشاه ولیخان نیافت، تلگرام مختصر بتاریخ 28 جوزای 1309 راساً عنوانی شخص محمدنادرشاه ارسال نمود، به این عبارت: «بحضوراعلیحضرت غازی! اموال واملاک و فابریکه های عین المال من وثریا و اولادهای من در دست کیست و کی آنرا اداره میکند؟ حکومت چه نظریه دارد؟ امان الله ـ روما»؛ (دراینجا باید خاطرنشان کرد که شاه امان الله غازی در زمان سلطنت خود اراضی شخصی خود و ملکه را به دولت داده و در مقابل فابریکه های پشمینه بافی و چرمگری کابل را بنام عین المال یعنی دارائی شخصی برای خود گرفته بود.)

اعلیحضرت محمدنادرشاه نامه های شاه سابق را به لویه جرگه رویت داد و لویه جرگه متن ذیل را به تصویب رسانید و آنرا به شکل یک مکتوب تقدیم حضورمحمدنادرشاه کرد. نظربه اهمیت تاریخی این تصویب که با الفاظ شدیداللحن و کلمات نامناسب وافتراء آمیز که نشانه ای عمیق ازعداوت وکینۀ حکومت جدیدعلیه شاه سابق را انعکاس میداد، دراینجا متن مکمل مصوبه عیناً اقتباس میگردد:

«بحضور مبارک اعلیحضرت پادشاه معظم غازی![مقصد محمد نادرشاه است]

والاحضرت صدراعظم [سردار محمدهاشم خان] تلگرام امان الله خان را که بحضور شما مخابره نموده و مکتوبی که به والاحضرت وزیرمختار درلندن نوشته، به مجلس لویه جرگه قرائت فرمودند. درین خواهش و تمنائیکه امان الله خان از اعلیحضرت مینماید، ازآن بی انصافی های بزرگیست که برزخم های ملت ستم کشیده نمک می پاشد و در انظار ملل متمدن خود را مفتضح و رسوا میکند.

امان الله خان قبل از آنکه این مطالبۀ بیجا را از حکومت ما مینمود، باید فکر و سنجش میکرد که عین المال نام که در افغانستان موجود بود، از کدام سرمایه تشکیل یافته و از کدام آمدنی روز بروز در آن می افزود؟ آیا از رهگذر تجارت بود، از زراعت، از آمدنی فابریکۀ صنعتی بود؟ منابع این عین المال چه بود که بعد از دارائی حکومت افغانستان ثروت درجه اول را احراز مینمود؟ مبرهن است که از خزینۀ جواهرات گرانبها و اشیائیکه مهم و ذی قیمت ساخته میشد، بدست پادشاه می بود و بصورتیکه در دنیای امروزه مروج و متداول است، اسباب زیب و زینت اناثۀ خاندان شاهی از دارائی حکومت تشکیل می یافت، اما مالک آن ملت بود. اشیای مذکور مال حکومت و مال بیت المال مسلمین است. به مناسبتی که درافغانستان یک اصول صحیح در دست موجود نبود، خانوادۀ سلطنتی همه این هستی و دارائی را مایملک خود شمرده عاقبت در ذیل عین المال بشمار آوردند. اعلیحضرت امیر شهید که این نکته را بدرستی فهمیده بودند، بخود امان الله خان و تمام مامورین افغانستان که اکثریت فعلاً موجود است، معلوم میباشد که این اشیاء و جواهرات گرانبها را در قید دفتر آورده، هروقت اظهار و بیان مینمود که این مال حکومت افغانستان است و برای پنج روز به اهالی حرم عاریت داده شده، آیا امان الله خان که خودش این کیفیت و حقیقت را میداند، به چه صورت این مطلب را به پادشاه و حکومت ما پیشنهاد مینماید!»

در ادامۀ این مصوبه آمده است: «بازخود امان الله جائیکه فابریکه و جائیکه منابع حاصل خیز و پرمنفعت مملکت بود، نام عین المال را بالای آن گذاشته داخل دارائی خود آورد. اگر امان الله خان این چنین عین المال میخواهد، ثابت شد که اولین خائن بیت المال مسلمان ها خود امان الله خان بوده اگر دیگران خیانت میکردند، به تبعیت اجراآت خیانت خودش مینمودند. درحالیکه امان الله خان دورۀ مسافرت اروپا نموده بود، طلا درکابل باقی نمانده وزارت مالیه شب و روز درخریداری طلا و هندوئی صرف مساعی داشت، پول هنگفتی را بخارج فرستاد که امان الله خان برای افغانستان اسباب ترقی خریداری نماید، اما امان الله خان غازی بجای اینکه پول حکومت را بمصارف حقیقی آن که خریداری اسباب ترقی بود، برساند، پول را در بانک گذاشت. یک اندازه فابریکه هائیکه خریداری نموده بود، پول قیمت آنرا نپرداخته به قرض خریداری کرد و ملت عاجز را قرضدار ساخت. امان الله خان وقتیکه مملکت و حکومت و ناموس ما ملت را بدست سقاوی گذاشت، جمیع جواهرات و خزاین اندوختۀ حکومت افغانستان را به خارج برد که جراید دنیا در همان موقع تمام را انتشار داد، حال آنکه امان الله خان در اروپا دارای عمارات متعدد و پول کثیری میباشد و اسهام میخرد و مفاد حاصل میکند، از پول کیست؟»

«اعلیحضرتا! [مقصد محمدنادرشاه است] ما ازشما استدعا میکنیم و بحضور شما عرض میداریم که شما وکیل و حافظ حقوق قاطبۀ ملت افغانستان میباشید، آنچه را که از خزینه و فیه حکومت افغانستان امان الله خان غازی در خارج برده و امروز به پول ما عیش و عشرت مینماید، از وی مطالبه شود و ما را بحق برسانند. امان الله خان را درافغانستان مالک خانه، زمین و هستی نمیدانیم و بیت المال مسلمین را که بنام عین المال جمع کرده بود، چنانچه شما در اول جلوس خود به بیت المال ضمیمه نمودید، حقوق خود و ملت خود دانسته به امان الله خان میگوئیم: شما که از ما عین المال مطالبه مینمائید، آیا ما خزانه و جبه خانه و تمام دارائی حکومت خود را که خود بردید و مابقی را بدست طبقۀ جهال و دزد سپردید، از کدام اشخاص مطالبه کنیم؟ آیا نتیجه اعتمادیکه ما شما را به پادشاهی خود برگزیده بودیم، همین بود که شما حکومت ما را به جماعۀ قطاع الطریق سپرده وطن ما را صحنۀ خون ریزی و انسان کشی نمائید؟ آیا جناب شما و عائلۀ شما قدر و قیمت داشت یا حیات جامعۀ که برای سلامت خود حیات جامعه را در خطر انداختید؟ اگر شما حقیقتاً حقوق شناس میباشید، خطبات و بیانات خود را که در میز خطابه و مواقع نطق خون خود و اولاد خود را بزبان در راه ترقی و تعالی ما می ریختاندید، بیاد آورده درین حال فقر و پریشانی حکومت ما آرزو های خود پسند و نامشروع شما، ما را با این حال گرفتار نمود و از جهت اخراج طلا و جواهر افغانستان که شما خارج کرده اید، امروز نرخ پول ما بدرجۀ صفر افتاده، پول ما ملت عاجز را در خارج بعوض قرضۀ که شما برای ما حاصل کرده اید، پرداخته باقی آنرا به حکومت متبوع تسلیم کنید تا ثابت کرده باشید که بیانات شما شمۀ از حقیقت داشت و ماهم بتوانیم برای تأمین حیات آیندۀ خود ثروتی داشته باشیم. ما ملت عاجز از حق خود گذشته نمیتوانیم و باز به حکومت متبوعۀ خود پیشنهاد میکنیم بهر ذریعه و وسیله که ممکن است حقوق ما را از امان الله خان بگیرید. تحریر یکشنبه 22 سنبله 1309» محل امضای وکلای لویه جرگه (برگرفته ازکتاب:علم فیض زاد: "جرگه های بزرگ ملی افغانستان"،1368 ، صفحه144 تا 147) (*به تبصره مختصر دراین ارتباط در پاورقی پایان این قسمت دیده شود)

سپس اعلیحضرت نادرشاه به استناد مصوبه فوق نامۀ مختصربه این عبارت را به جواب شاه سابق ازطریق حکومت فرستاد: «اعلیحضرت شهریارغازی که خود میدانستند که این پول بنام عین المال ازثروت بیت المال متدرجاً مجزا گردیده وبمصارف مخصوص میرسید، دراول جلوس خود فرمان صادر نمودند که به منبع اصلیش واپس اعاده شود یعنی چون این ثروت مال بیت المال بود، واپس به بیت المال ملحق گردید.»(غبار، میرغلام محمد: "افغانستان در مسیر تاریخ"، جلد دوم، صفحه 101 برگرفته از شماره 14 مورخ اول میزان 1309، جریده دولتی اصلاح)

در متن مصوبه لویه جرگه همچنان بطوراعتراض تذکر رفته که گویا شاه امان الله غازی زمین ها و دکاکین عین المال را به فابریکه ها بدل کرده است. در این مورد امان الله غازی دراعلامیه خود جواب گفته و تصریح نموده که چرا او به تبادلۀ زمین ها و دکاکین ملکیت خود (عین المال) با دو فابریکه پرداخته بود؟ او دربرابراین اعتراض دراعلامیه خود تحت عنوان "کشف الحال نادر.." شرح مختصر دارد و می نویسد: «دولت برای مهاجرین زمین ها و برای موسسات خود عمارت لازم داشت و ازطرف دیگر بودجه ممکت اجازه خرید را به پول نقد نمی داد و هم این دور افتاده وطن برای اینکه از بیت المال برای گذران خود با اصرار هر ساله شورای ملی چیزی نمیگرفتم. وزارت مالیه تجویز نمود که بقیه عمارات و زمین عین المال را برای دولت بخرند و به عوض آن بعضی فابریکات که چلاندن آن کار دولت نبود، به من بدهند. این تجویز را من قبول کردم وبعضی مردم که ایشان هنوز درکابل هستند و مخصوصاً میرزا محمد ایوب خان امین عین المال که حالا وزیرمالیه [درکابینه محمد نادرشاه] است (موصوف بعد ازمدت کوتاه مورد سوء ظن شاه قرارگرفت، از وزارت برکنارو برای مدت طولانی درحصر خانگی زیرنظارت گرفته شد ـ کاظم) خوبتر معلوم است، مشوره کردم که این فابریکه اسهام شود و در معرض فروش عموم گذارده شود تا بصورت شرکت فابریکه ها دایر شود و هم مردم مستفید شوند و هم طرز فکر شرکت فابریکه در وطن پیدا شود و مردم تشویق شوند. من بسیار خوش هستم که مردم مملکت عزیزم مرا می شناسند، طرز زندگی ساده مرا که از پوشیدن رخت کهنه و پاره هم خودداری نکرده ام، می دانند و می فهمند که استعمال لفظ "عیاشی" به نسبت من ظلم و بهتان است» (برگرفته ازمتن اعلامیه امان الله غازی)

دراین ارتباط قابل ذکر است که شاه امان الله غازی برای تشویق صنایع در کشور "نظامنامه تشویق صنایع" را درسال 1302 نافذ ساخت که براساس آن یک تعداد سهولت ها ازجمله معافیت های گمرکی و مالیاتی برای وارد کردن ماشین خانه های خورد و کلان مثلاً نساجی وغیره شرح داده شده و برای ماشین خانه ها تا پنج جریب زمین بدون قیمت داده می شد و امور تشویق صنایع را بدوش وزارت تجارت گذاشته بود.

در جای دیگر اعلایمه ادعا شده است که: «من از پول بیت المال زیور خریده ام، غلط محض است. من هیچ زیور از پول بیت المال نخریده ام.» در این ارتباط غبار در جلد دوم کتاب خود به نامه یا مصوبه فوق الذکر لویه جرگه تماس گرفته می نویسد: «اینکه در بارۀ او[مقصد غازی امان الله شاه است] گفتند نقود و جواهر خزانۀ ملت را بسرقت برده است، مورد تردید است، زیرا او در حالت اضطرار و به ناگهانی به ترک افغانستان مجبور گردید و فرصت تاراج

خزاین را نداشت، جز آنکه مقدار کوچکی را با خود برده باشد. زندگی آیندۀ او درایتالیا و شدت احتیاجش به پول، خود مؤید این نظراست.» (غبار... صفحه 102)

غباربازهم می نگارد: «نادرشاه که کلمۀ عین المال امان الله خان را بمثابۀ خیانت ملی شمرده بود، ازهمین عین المال مذموم، تمام زمینهای زراعتی ملکه ثریا واقع تنگی سیدان کابل را به برادرخود شاه محمودخان وزیرحربیه داد، چنانکه باغها و عمارات و اراضی دولت و اشخاص را در کابل و پغمان و جلال آباد به افراد خاندان خود داده بود و این ها هریک صدها میلیون دالر و افغانی در خارج کشور"عین المال شخصی" دارند؛ حتی باغ ارگ سلطنتی را نیز این خانوادۀ "دشمن عین المال" بین خود تقسیم و ترکه کردند...» (غبار ...صفحه 103)

ازپادشاهی که مصارف عروسی خود را وقف تأسیس یک مکتب اناثیه و یا اعمار یک شفاخانه مخصوص اناث کرد و پادشاهی که معاشات چند سالۀ خود را برای انکشاف معارف تخصیص داد، چگونه میتوان براو اتهام سرقت نقود و جواهرات خزانه ملت را وارد کرد؟ در این ارتباط به دو متن ذیل توجه شود:

در سال 1293ش(1914م) وقتی شهزاده امان الله عین الدوله با مسماة ثریا طرزی درشهر کابل نامزد شد، امیر حبیب الله خان مراسم عروسی آنها را در برج عقرب سال مذکور مدنظر گرفت و در پی آن شد که با مصارف زیاد و در طول هفت شبا روز جشنی در کابل برگزار و اقسام زیورات و البسه تهیه سازد. عین الدوله این تمهید گزاف خرجی را خوش نداشت و ورقه پیشنهادی بحضور پدر خود به این عبارت تقدیم کرد: «اگر ارادۀ اعلیحضرت همایونی شرف تعلق پذیرد که همین مبالغ تخصیص یافته مراسم عروسی هفت شباروزی برای تأسیس یک باب مکتب اناثیه یا یک باب شفاخانه اناثیه بصرف برسد و ملت از آن مستفید شده یک تذکار ابدی و یادگار دائمی برای این مراسم بماند و از اسرافات بیهودۀ بی ثمر صرف نظر شود، عین مرحمت خواهد بود. امیر حبیب الله خان ازاین اندازۀ همت و رشادت سومین پسر خود سخت متعجب شد و بحیرت رفته و بعداً شهزاده مکرم بلند اقبال سردار امان الله خان عین الدوله را سزاوار تحسین و آفرین دانسته مبلغ هنگفتی را که برای مراسم عروسی تخصیص شده بود، مطابق پیشنهاد پسر دانشور خود برای مؤسسات عرفانی و صحی تعیین فرمود و اجراء مراسم عروسی و نکاح را بروفق نظریۀ عین الدوله بطور خیلی ساده و مختصر فرمان داد.» ( وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه واستقلال مجدد افغانستان"، چاپ قندهار ،1396ش، جلد اول، صفحه37 ـ 38)

چند سال قبل حین بررسی اوراق سالهای گذشته که در یک گدام روی هم انباشته شده بود، فرمانی شماره 107 مورخ 8 سنبله 1305 بدست آمد که درآن شاه امان الله غازی از مبلغی که در ظرف چند سال برای مصارف شخصی شان اختصاص یافته و اما شاه از اخذ آن خودداری کرده بود، شورای دولت خواست این مبلغ را برایش تادیه نماید، اما شاه ازقبول آن صرف نظرکرده واز شورای دولت خواست که آن مبلغ را برای انکشاف معارف درکشورتخصیص دهد.

فرمان پادشاهی

بوکلای ملت عزیزم، مجلس عالی شورای دولت!

عریضۀ تصویبیۀ شما راجع به مصارف شخصیه و فامیل شاهی که ناشی از احساسات نظیف قدرشناسی و عقیدت دینی برمفکورۀ صداقت و ارادت بود، بملاحظه رسید. من این خلوص حرارتناک ملت عزیز خود را که شما زبان حال ایشانید با یکجهان تقدیرمقابله میکنم وازخدای متعال رجا میکنم که مرا بآرزوهای بی سرحد قبلی من که نسبت بترقی و تعالی و تربیه ملت محبوب خود دارم، کامیاب گرداند.

این اولین بار نیست که شما وکلای ملت عزیزم بابراز احساسات صادقانه مبادرت میورزید بلکه قبلاً هم باربار پیشنهادات صادقانۀ خود را اقدام نموده اید. ولی از آنجائیکه من خود را وقف خدمت وطن و ملت عزیزم نموده ام و همه گونه آسایش شخصی خود را فدای راه ارتقاء و اعتلای ملت محبوبم ساخته ام، در وهله اول پیشنهاد تان تصمیم قبلی داشتم که پول مصارف شخصیه خود را که ازطرف شما تصویب شده به تربیه و تعلیم ملت عزیزم برسانم. این است که مبلغ معینه 7 سالۀ مصارف خود را اعانه وزارت معارف دانسته مخصوص تربیه فرزندان نجیب خود میدانم و هیچ آرزو ندارم که آنرا دوباره بستانم.

درباب مبلغ سالهای مستقبل نظر باصرار و التجای شما و مجلس علی وزراء آنرا بطرزی قبول میفرمایم که درهرسال برای امداد هر کدام از دوایر مملکت خود که لزوم دانستم، اعانه میدهم. اینست که مبلغ سال حاضره را برای تکمیل حوایج وزارت جلیۀ حربیه عطا نمودم.

باقی برای خود و کافۀ رعایای صادقه و تمام خدمتگاران حقیقی وطن استمداد خدای متعال را رجا مینمایم.

مورخ 8 سنبله 1305 (امضای) امیر امان اللهُ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*تبصره: علم فیض زاد پس ازآنکه متن فوق را در کتاب "جرگه های بزرگ ملی افغانستان" به نشر سپرد، به این نکته اشاره کرد که انتشار مصوبه فوق موجب شد تا شاه سابق غازی امان الله درسال 1309 (1930م) مکتوبی را در هند بچاپ برساند و بطور محرمانه به افغانستان توزیع کند که درآن همه تهمت هائیکه گفته میشد که او ثروت زیاد اعم از جواهرات و نقدینه را با خود از افغانستان به خارج برده ودرحسابات مخفی در بانکهای اروپا گذاشته است، رد میکرد و محمد نادر شاه را به فریبکاری متهم می ساخت. همچنان دراین نامه حرکات و فعالیت های نادرخان و برادرانش را مبنی برهمدستی آنها با دولت انگلیس به منظور سقوط سلطنت امانی و تصاحب تاج و تخت افغانستان شایع نمود. اینکه فیض زاد این مکتوب را دیده و یا دردسترش قرارداشته ویا اقلاً درآن باره چیزهایی شنیده، تذکری نداده، اما به احتمال قوی مقصد او اشاره به همین اعلامیه شاه امان الله غازی بوده است که اکنون مطرح بحث این نوشته میباشد.

(ادامه دارد)