"کشف الحال نادر به قلم اعلیحضرت امان الله خان"
(قسمت ششم)
موضوع هفتم: اعتراض ها دررابطه با مسایل دینی
دراعلامیه یک تعداد مطالبی به حیث اعتراض برکارکردهای شاه امان الله آنهم درارتباط با مسایلی که بیشتر ماهیت دینی دارند، ذکر گردیده است، از جمله: ابراز نظر برخلاف علمای دینی، التوای تطبیق نظامنامه احتساب، انحصارتدریس علوم دینی به امر و هدایت شاه، برداشتن روبند از روی ملکه در لویه جرگه، اعزام دختران جوان به ترکیه، جلوگیری نکردن ازشراب نوشی، تغییر روز رخصتی از جمعه به پنجشنبه که اینک توجه را به متن اعلامیه در زمین و توضیحات مربوطه جلب میدارم:
«ــ من هیچ چیزی برعليه علما بعد از حرکت خود نگفته ام و نه نوشته ام، بلکه علمایسوء را هم چیزی نگفته ام.
البته دروقت حرکت خود علمایسوء را که بچه سقاء را از من مستحقتر اعلان کردند و مرا بیسبب کافر گفتند، تکذیب کردم.
ــ ریوتر دربارۀ من چیزها شایع کرده است ولی خلاف حقیقت بودن ریوتر معلوم است حتى من و ملکه را نوشته که عیسایی شده ایم.
"نعوذ بالله منها" و این مخالفت او به من نه تنها بیاثر است، انشاءاللهالكريم يك خطا است که آنرا پسان حس خواهد کرد و این نکته را محمدنادر خوب میداند که کل شکایات در باب من صحيح نیستند. و من یکی از مفتخرين به پیروی توحید بوده گاهی حلقه کفر در گردن خود نمیاندازم. ولی اگر ریوتر نگفته باشد خود محمدنادر ریوتر است و يك خبر دروغ ایجاد میکند که من علماء را بد گفته ام و خود را باین صورت حامی علماء جلوه دادن میخواهد و هم بدین صورت که خواهش روز بروز برای عودت من در وطن اظهار شده میرود و تعميم یافته است، جلو گیری کردن میخواهد. من که علمای مدرسه عربيه را جمع کرده بودم آنها مرا خوب میشناسند که من به علماء صحیح احترام میکردم، ادارات تمیز و قضاء و مفتیهایی که من در وزارت عدلیه جمع نموده بودم مرا خوب مسلمان میدانند و همین علما و مشایخ همه طرف من بودند و بس. در رکاب من و به جهت من جنگ کردند و شهید شدند که هر کس نام آنها را میشناسد و فتوای جمعیتالعلماء در آن وقت نیز طبع گردیده که هرکس پالیده و دیده میتواند»
ــ میگوید من نظامنامه احتساب را اجرا نکردم.
برای نظامنامه مذکور به شورا امر داده شد که اول آنچه که شرع شریف، حکم میکند که یك آدم عامی یعنی هر فرد مسلم، بداند و بصورت یك رساله بسازند تا چاپ و در بین ملت نشر شود تا مردم برای همان احکام مبارك نزد اداره احتساب مسئول باشند تا ازین راه تکلیف یا زحمت سوال کردن لامحدود بعضی از محتسبين خود غرض عاید مردم نشود.
شورا يك جلد کتاب ساخت که نه تنها آن کتاب برای دانستن مردم عام هم زیاد بود بلکه احتساب را مبدل به حكومت کرده بود. و چون مراد از احتساب شرع شریف این نیست که مردم را دچار زحمت نماید بلکه مراد هدایت و فیض است، به شورا مشوره داده شد که ایشان نظر کافی نموده، رسالۀ مذکور را از نقطه نظر شرع مبارك که مقرون به استعداد تعلیم دینی مردم عوام باشد اصلاح نمایند تا پس از چاپ و نشر کردن در ملت اداره احتساب جاری شود. ولی پیش از تنظیم این رساله اختلال پیش آمد و اجرای آن ماند. این نیست که از روي تساهل در اجرای فرو گذاشت شده باشد.
ــ اینکه میگوید که انحصار تدریس علوم دینی با اجازۀ شخصی من بود، غلط است. مقرر شد که مجلسی از علمای هر ولایت در خود ولایت تشکیل شود که مجلس مذکور پس ازعلمآوری به کسانی که دارای لیاقت تدریس هستند شهادتنامه بدهد تا محصلین عمر خود را پیش مردمی که قابلیت تدریس را ندارند ضایع نکنند. تدریس دینی گاهی به انحصار اجازه من نبوده است.
ــ من چرا روی خانم خود را باز کردم؟
وقتی که من عازم اروپا شدم ضرور دانستم با خانم خود بروم تا مورد اشتباهات بیجای مخالفین خود نشوم باز چیزی که درین مسأله از من سهو شده باشد از درگاه خداوند غفور عفو میخواهم و امیدوارم چون نیت من بد نبوده است حضرت خدا وند غفار و رحیم ببخشاید.
ــ جای دیگر اظهار میکند که متعلمات را چرا برای داکتری زنانه به ترکیه فرستاد؟
فرستادن متعلمات برای حفظ ستر و ناموس اهالی مملکت بود تا زنها را از معالجه طبيبها و داکترهای مرد مستغنی بسازد و باز متعلمات به مملکت برادر مسلمان فرستاده شدند نه اروپا و آنها زیر نگرانی سفارت افغانی آنجا تحصیل میکردند. من یقین دارم که هر آدم با ناموس میخواهد که ناموس آن توسط خواهران مسلمانش علاج شود. نسبت با اینکه معالج ناموسش يك مرد بیگانه باشد.
ــ در باب منع و جلو گیری نکردن از شراب من اعتراض میکند.
ورود شراب فرو ختن شراب شدیداً موقوف بود و سخت از طرف اداره گمرك دقت میشد. مرتکبین آن حتی اگر مردم بسیارکلان و مهم میبودند زیر جزای شرعی میآمدند که فرو گذاری درین باب هیچ وقت نشده، برعکس این مسأله که میتواند نشان دهد که درزمان موجود کسی به جزای شراب نوشی رسیده باشد ولی دروقت من این جزا اجراء می شد.
ــ از اعتراضات یکی اینست که چرا روز جمعه به پنجشنبه مبدل شد؟
چون دیده شد که مردم رفته رفته از فیض نمازجمعه محروم میشوند و روزهای جمعه هر کدام برای میله و کارهای شخصی خود نماز جمعه را ترك میکردند و این فریضه مباركتر میشود تا مردم به امور شخصيه خود رسیده بتوانند و در روزهای جمعه به استثنای شخصهایی که شرع شریف ایشان را معاف نموده است، همه مردم به نماز حاضر شوند باین جهت روز پنجشنبه روز رخصتی تعیین شد و برای روز جمعه ساعتهای مرخصی تعیین شد تا مردم به نماز برسند. البته مردم این مسأله را حس کرده باشند که وقتیکه روزهای پنجشنبه آزادی بود، چقدر نمازگزاران زیاده تر از روزهایی که جمعه رخصتی بود در نماز جمع میبودند.»
اعتراضات فوق در واقع بیانگر یک نوع اختلاف نظرکلی در امور دینی ـ مذهبی است که بین شاه و عده ای از علمای دینی و محافظه کاران مذهبی در ارتباط با اصلاحات و نوآوریها به وجود آمده بود و به هر اندازه که دامنه این اصلاحات بیشتر وسعت می یافت، این اختلاف نظرهای بیشتر و جدی تر میگردید و در نهایت وسیله ای بدست مخالفان میداد و کارد بران انگلیسها برای سقوط سلطنت امانی تیزتر می ساخت. با انصراف از پرداختن به جزئیات فقرات فوق، لازم است تا بطور کل به ریشه های اختلاف درطول ده سال سلطنت امانی مختصر اشاره کرد وبه عمق انگیزه های اصلی همچو اعتراضات پی برد که بیشتر از همه از برخورد عنعنه و تجدد نشأت میکرد، از اینقرار:
وقتی امیرعبدالرحمن خان به سلطنت رسید، کوشید بوسیله جذب یکعده علمای دینی و قراردادن موقف "پادشاه به حیث سایه خدا در روی زمین" پیوند سران قبایل را با رهبران وعلمای دینی ـ مذهبی سست سازد و با فشار نظامی و استبداد شدید هرگونه قیام آنها را علیه خود سرکوب کند، تا بدانوسیله قدرت مرکزی دولت و اصلاحات مطلوبه خود را درسرتا سرکشور گسترش دهد. اما شاه امان الله درشرایطی قرارداشت که رهبران مذهبی و علما با روش نرم پدرش دوباره نفوذ ازدست رفته خویش را بازیافتند، بخصوص که آنها درجنبش ضد استعمارانگلیس دربین قبایل سرحدی شدیدا به فعالیت آغازکردند و مردم را به قیام درآنجا تشویق نمودند.
مناسبات شاه با علمای دینی درسه سال اول سلطنتش صمیمانه و دوستانه بود و حتی قبل از رسیدن به سلطنت روابط شخصی نزدیک را با بعضی رهبران برجسته دینی قایم نموده بود که درنتیجۀ همین روابط نیک حضرت صاحب شوربازار بعداً ملقب به "شمس المشایخ" دستار شاهی را بر سر شهزاده امان الله خان نهاد و برمشروعیت سلطنت او مُهرتائید گذاشت. روابط شاه با علمای دینی درساحات دیگرکشور ازجمله رهبران دینی ولایت مشرقی و روحانیون ماورای سرحد نیز بسیار دوستانه بود. (برای شرح مزید دیده شود: نوید، داکتر سنزل: "واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی در افغانستان...."، ترجمه: محمد نعیم مجددی، هرات، 1388، صفحه 70 ـ 72)
شاه امان الله نیز به منظور حصول استقلال ناگزیر بود ازنقش رهبران علمای دین در موضوع دعوت به جهاد استفاده نماید تا با تبلیغات دینی مردم برای جهاد تشویق و جلی نمایند. علاوتا گسترش مفکوره پان اسلامیزم در کشورهای اسلامی و سقوط خلافت عثمانی از جمله یموضوعات بودند که برنفوذ و اقتدار رهبران دینی د ر افغانستان افزودند. تا سال1301 (1922) شاه امان الله نه تنها موقعیتش را به حیث شاه مستقل و قانونی افغانستان تحکیم بخشید، بلکه القابی را از قبیل "غازی" هم ازطرف لویه جرگه حاصل کرد و به صفت یک قهرمان ملی و همچنان مدافع اسلام در داخل و خارج کشور شناخته شد.
محبوبیت شاه امان الله غازی درخارج از کشور، بخصوص در بین قبایل سرحدی و جناح های ضد انکلیسی در هند برتانوی بحدی بود که بعضی او را درصورت سقوط خلافت عثمانی کاندید مقام خلافت اسلامی میدانستند. این مفکوره در داخل کشور نیز یکی از آرزومندی های علمای دینی و محافظه کاران مذهبی و نیز یک عده ملیگرایان بود، چنانچه این موضوع در جریان لویه جرگه 1303 در پغمان بطورجدی مطرح شد. اما شاه امان الله به دلیل تمرکز مزید به تحولات و اصلاحات در داخل کشور با چنین نظر موافق نبود و قبول این مسئولیت بزرگ را از توان و صلاحیت خود فراتر میدانست. شاه حین مباحثات دراین ان موضوع در لویه جرگه 1303 به صراحت بیان کرد که: «من به آواز بلند میگویم که خلافت بطرز و صورتی که بود و سواء از مفاد رقبه حمکرانی خویش، نقطه نظری بخود نداشت و بدرد و مصائب عالم اسلام نمی پرداخت، (چنانچه در مواقع سه گانه تغلب [غلبه]انگلیسان بر افغانستان هیچ صدا و ندای نداد) و با اجتماع عالم اسلام کوششی بعمل نیاورد، هیچ بدرد نمیخورد و بکار نمی افتد و باید هم که خلیفه در امورات دنیوی مسلمانانی که در تحت حکومتش نباشند، طبعاً و عقلاً مداخله نورزد و اگر بنماید آیا ایران، هند، مصر، مراکش، تونس، الجزائر، افغانستان، چین وغیره مسلمانان عالم بلاعذر و ضرر وتکلیف بامتثال [فرمانبرداری] اوامرش پرداخته میتوانند؟ نی ابداً! بخیال عاجزانه ام که درین دوره خلافت بدرد نمیخورد و خلیفه بجُز ازاینکه خودش و مملکتش را دوچار مصائب کبری و هدف اسهام اعداء [دشمنان] بگرداند، دیگر فائده را به اسلام عائد نخواهد کرد ( چنانچه اگر فعلاً ترکیه موجب الغای خلافت استفسار شود، علی الفور بجواب همین کلمه را خواهند گفت). قایم باید که ما و شما درین مبحث قبل ازوقت مذاکرات ننمائیم واوقات خود را درآن ضایع نکنیم». (برای شرح مزید دیده شود: کتاب "رویداد لویه جرگه دارالسلطنه 1303"، صفحه80 ـ 84)
این موقف شاه برای علمای دینی که طرفدار جنبش خلافت بودند و آرزوی رهبریت خود را در این آرزومندی برآورده می دیدند، موجب بروز فاصلۀ محسوس بین شاه وعلمای دینی گردید. درعین زمان کوشش های جدی شاه برای اینکه برخرابه های نظام کهنه قبایلی شالوده یک دولت عصری را برمبنای قانون ونظم به وجود آورد، نیز با نظرعلمای دینی سازگار نبود. اصلاحات اداری درداخل ارگان حکومت، انفاذ قانون اساسی واحترام به آزادیهای فردی، وضع قوانین ونظامنامه ها درساحات مختلف، رجوع به نظرمردم وفراخواندن لویه جرگه به حیث یک مرجع عالی تقنینی، اصلاحات امورمالی، توجه به امورمعارف وبرای اولین بارافتتاح مکاتب نسوان وتلاش برای تساوی حقوق زن ومرد، ازبین بردن امتیازات ومعاشات مستمری بعضی خانواده ها والقاب شان، همه از جمله ای نوآوریهای مهم و بسیاربحث انگیز بودند که مسلماً بسیاری ازاین نوآوریها به منافع کلی طبقات صاحب امتیاز اعم از خوانین، زمیندارهای بزرگ و خانواده های اشرافی وبه خصوص یک عده علمای دینی محافظه کار ومتعصب صدمه رسانید و موجب شد تا آنها درصدد اعاده امتیازات دست رفته برآیند ودرتقابل با اقدامات شاه قرار گیرند. دراین حال شاه احساس کرد که رهبران دینی آرزومند اشتراک درقدرت سیاسی دولت میباشند و میخواهند که دولت را به سمت مطلوب خود رهبری کنند. ازاینجاست که فاصله بین شاه و رهبران مذهبی ایجاد شد و با هر قدم که بسوی اصلاحات گذاشته میشد، این فاصله بزرگترمیگردید، تاحدی که مخالفت ها ، جای خود را به تحریک ها، توطئه ها و بالاخره برخوردها داد.
تحولات فوق موجب شد تا یک عده ملاها وبعضی ازعلمای دینی بخصوص درساحات جنوبی و مشرقی کشوربه ادعای اینکه گویا اقدامات دولت و تدوین وانفاذ نظامنامه ها با اصول شرعی ومذهب حنفی همسوئی ندارند و در بعضی موارد خلاف شریعت میباشند، برعلیه آن موقف گیرند و به مخالفت برخیزند. این مخالفت ها که غیرمستقیم از بیرون کشور تحریک و تقویه میشد، به سرعت بیک قیام بزرگ در آن ساحات تبدیل گردید که به شورش خوست و بنام "ملای لنگ" در تاریخ شهرت دارد.
شاه امان الله با تدویر لویه جرگه 1303 در پغمان خواست تا نظرعلمای سرشناس دینی را به حمایت از تحولات مطلوبۀ خود جلب کند و با حمایت آنها به تحولات مشروعیت اسلامی ببخشد و درقبال آن به اطفای آتش قیام که در حال گسترش بود، بپردازد. مباحثات طولانی و جدی که درفضای ادب و احترام بطور آزاد اکثراً بین شخص پادشاه و بعضی ازعلمای دینی ازیکطرف و اختلاف نظرها درمتون مطروحه بین علمای دینی طرفدار(اغلب فارغان مدرسه شاهی ـ کابل) و مخالف (اکثر تربیت یافته مدرسه دیوبند هند) ازطرف دیگر و نیز حمایت شخصیت های لیبرال از نظریات پادشاه در طول جلسات لویه جرگه چنان هیجان انگیز بود که نظیر آن قبلاً درهیچ مجتمع ملی دیده نشده بود. شاه با تفاهمی که دراین لویه جرگه و تمکین به بعضی خواهشات علمای دینی از خود نشان داد، توانست پس از پاره ای تعدیلات در بعضی نظامنامه ها و قبول خواهشات علمای دینی مشروعیت اسلامی اقدامات خود را حفظ کند و با سرکوب نظامی به اغتشاش خوست پایان دهد.
از آن به بعد بین سالهای 1304 تا 1306 (1925 تا 1927) که موقف شاه در کشور مجدداً تقویه شده بود، شاه راه اصلاحات را ادامه داد و از بعضی اقداماتی که در لویه جرگه منصرف شده بود، دوباره آنرا با احتیاط و ملایمت رویدست گرفت. این دوره که یکی از آرام ترین دوره برای ادامه اصلاحات و تحولات مفید در کشور بود، شاه کوشید با اعزام هیئت های با صلاحیت از اموراداری ولایات بررسی و به رفع شکایات اهالی بپردازد و ضمناً اهداف بهیخواهانه دولت را به آنها توضیح و نظرمردم را به آنسوجلب نماید، چنانچه خودش به همین منظور به ولایات مشرقی و قندهار سفرکرد. (برای شرح مزید دیده شود:کتاب "حاکمیت قانون در افغانستان"، بققلم اعلیحضرت امان الله خان، به اهتمامو تعلیقات: حبیب الله رفیع، پشاور، 1378)
وقتی درسال 1305با انفاذ تعداد زیاد نظامنامه ها مکلفیت های دولت درامورانکشافی بیشتر محسوس گردید و چون این هدف ایجاب دسترسی به وسایل وامکانات تخنیکی را میکرد، مجلس وزراء و شورای دولت ناگزیربود برای پیشرفت درساحات مختلف اقتصادی و فرهنگی و نیز برای تقویه بنیه نظامی دولت به تهیه لوازم و وسایل مدرن بپردازد که باید ازممالک اروپائی خریداری گردند. برای این منظورلازم دیده شد تا هیئتی معتمد تحت ریاست شاه امان الله غازی به یک تعداد کشورهای اروپائی و آسیایی سفر کند. این سفر که مدت طولانی بیش از هفت ماه را در بر گرفت، از یکطرف با دست آوردهای مثبت سیاسی و اقتصادی توأم بود، اما ازطرف دیگرذهنیت شاه را بسوی تحقق بخشیدن گویا اهداف "انقلابی" او تغییر داد، طوریکه مجذوب آزادی ها وپیشرفت های صنعتی وجدید آن کشورها گردید و پس ازبرگشت به وطن بدون تأمل و رعایت شرایط عینی وذهنی کشور با جدیت به ادامه نوآوریهایی پرداخت که بیشترشکلی وحساسیت برانگیزبودند.
شاه امان الله غازی پس از برگشت به وطن لویه جرگه را بتاریخ 6 سنبله1307ش (29 آگست1928) درپغمان دایر کرد ونمایندگان را مجبور ساخت تا بجای لباس ملی ومحلی، با لباس اروپائی متشمل بردریشی ونکتائی وکلاه شاپوه ملبس شوند واین لباس را دولت به آنها تحفه داد. جرگه پنج روز دوام کرد که بطور کل بحث های آزاد وجدی بین اعضای لویه جرگه و دولت درمسائل مختلف صورت گرفت. جرگه براغلب پیشنهادات دولت با کمی تعدیلات مهر تائید گذاشت، مگردرمورد رفع حجاب زنان، مخصوصا اینکه شاه از ملکه خواست تا روبند خود را رسماً درحضور اعضای لویه جرگه از چهره بردارد، مجلس بسیارهیجانی شد وآتش خشم آنها که قبلاً ازطریق تبلیغات وسیع دشمنان ونشرعکس های جعلی ملکه حین سفراروپا و گویا عدم رعایت حجاب در"ملک کفر" برافروخته شده بود، به شدت شعله ورگردید. حینیکه اعضای لویه جرگه به محلات خود برگشتند، جریان را به اطلاع مردم رسانیدند وشایعه ای دشمنان را که گویا شاه کافرشده است، بیش از پیش تقویه کردند. اگرچه شاه امان الله غازی حینیکه متوجه بعضی اشتباهات اخیر خود شد واظهار ندامت کرد و آنرا طی یک ابلاغیه مفصل رسماً به نشر سپرد، اما دیگر دیر شده و کاراز کار گذشته بود و قیام ها در چند جا در برابر شاه براه افتاده بودند، چنانکه با پیشرفت قوای سقاوی درحواشی کابل شاه ناگزیر به استعفی ازسلطنت گردید و به قندهار رفت و بجای خود برادرش سردارعنایت الله خان را به سلطنت گماشت که چند روزی بیش دوام نکرد، تا بالاخره با حمایت انگلیسها کابل دردست قوای سقوی سقوط کرد، حبیب الله کلکانی به امارت رسید و با این ترتیب افغانستان از کاروان پیشرفت به عقب برگشت.
(ادامه دارد)