قابل توجه محترم جناب باری جهانی
نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
(قسمت نهم)
فتح "تل" بوسیلۀ سپهسالار محمدنادرخان؟
نگاهی به چگونگی حمله بر"تل"[تهل نیز گفته میشود]، طوریکه ظفرحسن ایبک آنرا شرح میدارد، میتواند ما را به واقعیت موضوع بیشتر آشنا سازد و بربسا ادعاهای قبلی خط بطلان بکشد. ظفرحسن درادامه می نویسد: «سپهسالار محمدنادرخان درمتون خریطه ای جنگی را که من آماده کرده بودم، مطالعه و بررسی کرد و براساس آن برنامه رزمی خویش را بنا نهاد، ولی موضوع را به کسی نگفت…. روز بعد لشکر افغانی به روستای کوچک مرزی رسید که فاصلۀ آن با پایگاه انگریزهای مستقر در تل و میرام شاه فقط یک روز پیاده راه بود…شامگاهان سپهسالار مرا و حضرت شوربازار را فراخواند و درمورد برنامه رزمی که آماده نموده بود، رأی ما را خواست… سپهسالار درعوض اینکه با افسران نظامی خود مشوره و برنامه جنگی خویش را آماده کند، خودش به تنهائی برنامه جنگی را ریخت و درمورد خوبی و خرابی آن ازمن که با هنر رزمی هرگز آشنا نبودم، خواهان مشوره و رأی شد وافسران خویش را به صورت کل بی خبرنگهداشت. هدف اواین بود تا برانگلیس ها حمله غافلگیرانه نماید و کسی برنامه هایش را به اطلاع دشمن ندهد….. بر رازداری من و حضرت صاحب اعتماد بیشتر کرد. سپهسالار در توضیح برنامۀ جنگی اش گفت [پرسید]: حملۀ بنیادی را بر تل باید انجام داد و یا بر میرام شاه؟ تصمیم برآن شد که باید با تمام نیرو بر"تل" حمله صورت گیرد و دراینصورت میان لشکریان انگریزی مستقر درکوهات و پیوار شق [دوپارچگی] پدیدار میگردد و امکان حمله انگریز برکابل کاملاً مرفوع میشود.(شرح مزید در صفحه170 ـ 171)
(به اساس نقشه تاریخی فوق مندرج کتاب "نادرافغان" ـ فاصله بین خوست و سرحد در حدود 17 میل و همچنان فاصله بین سرحد و تهانه تل نیز در همین حدود تخمین میگردد. کوتل پیوار در شمال نقشه در جوار سرحد قرار دارد و محلات سپین وام و میرامشاه در شمال وزیرستان تقریباً هریک به فاصله های کمتر از 14 میل از سرحد افغانی بطرف وزیرستان موقعیت دارند.)
«روز دیگر(27می) سپهسالار صبحگاهان همراه با تعداد زیاد لشکربه طرف تل حرکت کرد…. هنوز فاصله ای را طی نکرده بودیم که با یک سپاهی برخوردیم که حامل پیام عبداللطیف خان برای سپهسالاربود [موصوف قبلاً طرف تل با یک دسته سپاه رفته بود تا برای ورود قوای اصلی به حفر مواضع دو عراده توپ بپردازد]. سپاهی برای ما گفت: مجاهدین منگل بدون اجازت به شهر تل حمله کردند و شهروندان تل ازآنان به گرمجوشی استقبال نمودند. با وجود آن درشهربه خاطرچور وچپاول، انگریزها بالای مجاهدین آتش گشودند، بناءً عبداللطیف خان به خاطرحفاظت مجاهدین دستور داد تا گلوله باری توپ ها برمواضع توپ های انگریزی آغازگردد. چون توپها از نوع قدیمی بودند و نمی شد ازموضع مستور به دور از دید دشمن آن را فیر کرد، گلوله توپهای انگریزی بریک پایه توپ ما اصابت کرد، توپ ازکار ماند و توپچی افغان نیز زخمی گردید. چون مرهم و بنداژ در دست نبود، سپاهی زخمی درحالت زار قرار دارد. لشکر نیز شکست خورده و به عقب نشینی از سنگرهای خود آمادگی میگیرد.» (172 ـ 173)
سپهسالارباشنیدن این پیام به دو سوارمحافظ خودهدایت داد تا پیام او را به لشکر رسانیده و لشکر به راه پیمائی ادامه دهند وبه عجله خود را درمحاذ جنگ برسانند؛ محافظان امرسپهسالار را قبول نکردند و گفتند که وظیفه آنها فقط حفظ جان سپهسالاراست وبس. وسپهسالار شخصی دیگری را فرستاد و لشکر پس ازسه ساعت یعنی بعد ازظهر به محاذ رسید. سپهسالار دستورداد که سپاهیان اردوی شاهی به کوه ها بالا شده هرگاه نیروی انگلیسی را دیدند، برآنها آتش بکشایند. این بارسواران اردوی شاهی همان بهانه را پیش کشیدند که قبلاً آورده بودند و از فرمان سپهسالار انکار ورزیدند. ظفرحسن، پادشاه میرخان و محمد یوسف خان حاضر شدند این وظیفه را بدوش بگیرند و رهسپار کوه شدند. ظفرحسن می نویسد: «فضل خدا بود که نیروهای انگلیسی درکناره دریای کُرم توقف کرد و بطرف ماها پیشروی ننمود و اگربه پیشروی ادامه می دادند، حتماً سپهسالار را با جمله سپاهیان به اسارت میگرفتند.» (شرح مزید 174)
«درهنگامی که اطمینان بردل های ما حاکم شده بود، از کوههای دوردست، جم غفیری را دیدیم که از دریای کُرم بطرف سرحد افغانی می آیند. بسوی شان سوار فرستاده شد تا احوال آنها را بیاورد. سوار برگشت و خبر آورد که مجاهدان قبیله های منگل و جدران اند که همراه با مقادیری از رخت، سوی منزل خود رهسپاراند.» سپهسالار تعدادی از آنها را دوباره به طرف سنگر سوق داد و اما «پس ازتحقیق واضح شد که وقتی قبیله های جدران و منگل بطرف شهر پیشقدمی میکردند، افسران انگلیسی ازاطراف پایگاه های شان برآمده به قلعۀ تل پناه بردند و بدین ترتیب راه شهر به روی مجاهدین باز گردید. وقتی مجاهدین به شهر وارد شدند، اهالی تل با گرمجوشی از آنها استقبال کردند و برای شان شربت و ماست دادند.» (صفحه 175)
مجاهدین گمان کردند که جهاد پایان یافته و به دکانها حمله کردند و تکه را برداشته بصوب خانه های خود براه افتادند. شهروندان تل از این رویه مجاهدین متأثر شدند و همه دکانهای خود را بستند و بدین ترتیب نان و غذا برای مجاهدین دشوارگردید. دراین روز نزدیک عصر بخش اعظم لشکرافغانی به میدان جنگ رسید و تا شامگاهان خیمه های خود را نصب کردند و به پختن غذا مبادرت ورزیدند. (شرح مزید، صفحه 175 ـ 176)
«روزدیگر توپ های "هویتزر" جرمنی بربالای پیل ها بارشده به سنگر رسانیده شد، سپهسالار برای من گفت به اساس همان خریطه ای که در متون آماده شده است، فاصله میان این سنگر و قلعۀ تل را محاسبه نمایم [درحالیکه ظفرحسن صریحاً اعتراف کرد که هیچ آگاهی ازامور نظامی نداشته است]. من با رجوع به خریطه، فاصلۀ آنرا به مایل و گز گفتم، سپهسالار گفت آنرا به متر تبدیل نمایم، زیرا که فاصلۀ انداخت این توپ به اساس متر محاسبه شده است و توپچی ها ازعملیه تحویل [ازگزبه متر] بصورت کل بی خبر بودند و نمیتوانستند به اساس خریطه فاصلۀ میان دو محل را تعیین نمایند. توپ درعقب کوه و دور از دید دشمن درموضعی جای داده شده بود و ازهمین رو قلعه تل که هدف گلوله باری بود، به نظر نمی آمد و بایست میل توپ از موضع مستور به سوی قلعه گشتانده می شد. توپچی این مسأله را هم نمیدانست. ازاین نافهمی افسران من دریافتم که سپاهیان افغان در وقت آرامی تعلیم رزمی ندیده اند…. از همین رو سپهسالار شخصاً توپ را به قعه تل نشانه گرفت و آتش کرد. مرمی توپ [تصادفاً] درست برقلعۀ اصابت کرد و چون فاصله دقیقاً اندازه گیری شده بود، اولین گلوله برگدام قلعه اصابت کرد، باروت و توده های کاه ذخیره شده همه آتش گرفت و از قلعه ستونی از دود سیاه به آسمان بلند شد. مجاهدین با دیدن این وضع به قرارگاه های گرد و نواحی شهر که هنوزهم در تصرف انگریزها بود، حمله کردند، لشکر از دیدن این منظره از خوشی در جامه نمی گنجید. چند گلوله دیگر نیزبه سوی قلعه آتش شد. چون باروت و گلوله آن اندک بود و امید آمدن مهمات نیز ازکابل نبود، از همین رو فیرآن توقف داده شد.» (صفحه177)
«فرمانده انگریز پس ازاین گلوله باری، هواپیمایش را دستور داد تا سنگر توپ را دریابد، هواپیما به سوی محاذ ما حرکت کرد و از بالای ما گذشت، اما نه موضع توپ را یافت و نه سنگرهای لشکر ما را سراغ کرد بناءً برما بم فرو نریخت و بطرف سرحد افغانی پیش رفت و چند دقیقه بعد ما صدای افتادن بم ها را شنیدیم. وقتی شامگاهان به اردوگاه آمدیم، برای ما معلوم شد که آن هواپیما با دیدن خیمه ها چند بم برآن افگنده است که دراثرآن چند مهتر و چند آشپز اردوگاه زخمی گردیدند…. روز دیگرچند گلوله به استقامت ازتوپ های جرمنی هویتزرآتش شد و لشکر به محاصره قلعه دست یازید، اما اینکار ها قرین موفقیت نگشت و امیدی هم به تسلیم شدن افرادی که در داخل قلعه بودند، محسوس نبود و بمباری درآن روز ادامه یافت و وقتی هوا پیما بر سرآنها پرواز میکرد، همه کار و بار خویش را رها میکردند و می گفتند: "جهاز راغی.. جهاز راغی".» (شرح بیشتر 178)
«روز سوم جنگ سپهسالار مرا جهت راضی ساختن لشکریان انگلیسی به تسلیم شدن جانب تل اعزام داشت. من با خود پرچم سفیدی را حمل کرده بطرف قلعه بردم تا با فرمانده انگلیسی مذاکره و او را درامرحوالت [تسلیمی] قلعه "تل" به لشکرافغانی راضی سازم. من داخل شهر شدم؛ همه دکانها مسدود بودند، درشهرنه تنها لشکریان، بلکه اهالی نیزبه خاطرنبودن مواد اولیه زندگی درمضیقه قرار داشتند. من بوسیلۀ رهنمای خود تاجران و صاحب رسوخان شهر را فراخوانده به آنها اطمینان دادم که به جان و مال شان هیچ زیانی نخواهد رسید….به این ترتیب نخست دکان های خوراکه فروشی و سپس همه دکانهای بازار باز گردیدند و زندگی روال عادی اش را گرفت….. اما سپاهیان داخل قلعه به مقابله ادامه میدادند وبرعابرین آتش می گشودند. ازهمین رو آمد و رفت میان محاذ ما و شهر با امن واطمینان صورت نمیگرفت و من به سپاهیان پاسگاه اطلاع فرستادم که اگرآنها خویشتن را تسلیم ما نمایند، مورد عفو قرارخواهند گرفت واسلحه شان به خود شان واگذار خواهد شد و مورد توبیخ قرارنخواهند گرفت. سپاهیان برخی از پاسگاه با اسلحه خویش نزد ما آمدند و من آنها را به خدمت سپهسالار اعزام داشتم. اما سپاهیان سایر پاسگاه ها که به قلعۀ تل نزدیکتر بودند، پاسگاه شانرا ترک گفتند وبه داخل قلعه پناه بردند. من شب هنگام درشهراعلان منع رفت وآمد نمودم و مردم را بدون اجازت از بیرون شدن خانه های شان منع کردم تا در تاریکی شب فتنه و فساد رونما نگردد…درحصص مختلف شهر پهره مقررداشتم تا شب گزمه نمایند… و به این ترتیب من در نخستین شهر آزاد هندوستان نخستین اداره چی ملکی آن مقرر گردیدم و به خاطر همین نظم و انضباط در آن شب کدام حادثه ای رخ نداد.»(179 ـ 180)
(قلعه نظامی تل که بربلندیهای شهرک تل قرار دارد)
«روز دیگرسپهسالار ازهمه سنگرهای افغانی بازدید به عمل آورد و دستور داد که با مشاهده اشاره مخصوص همه یکدم به قلعه گلوله باری نمایند و بعد ازظهرگلوله باری انجام یافت و پس از یک وقفه بار دیگر شروع شد، اما نتیجه ای مطلوب ازآن بدست نیامد و مجاهدین نتوانستند داخل قلعه گردند. بعد از ظهر سرک میان کوهات و تل بوسیلۀ هواپیماهای انگلیسی بمباردمان گردید. درآغاز هدف آنرا ندانستیم، اما بعد ها ما ازکوه های اطراف توسط دوربین های دریافتیم که از این سرک یک تعداد سواران بسوی قلعه روان هستند. برای ما معلوم شد که برای لشکرانگریزمستقر درقلعه همان کمکی رسید که انتظار آنرا می کشیدند و به امید آن به پرچم سفید صلح ما کدام اهمیتی ندادند و از تسلیمی اسلحه خود امتناع ورزیدند….قبل ازشام همان روز من مشاهده کردم ماشیندارهایی که به خاطر گلوله باری برپاسگاه های قلعه بسوی دریای کُرم فرستاده شده بود، برقاطرها بار شده، از راه دره های کوهستانی باردیگر می آیند. من آن سپاهیان را توقف دادم و کوشیدم ایشان را به حرکت دوباره بصوب محاذ اعزام دارم، اما وضع آن سپاهیان به اندازه ای تغییر یافته بود که اگر من اندکی بیشتر اصرار می کردم، شاید آنها برمن شلیک میکردند. من مشاهده کردم که عقب نشینی سپاهیان ازسنگر پایان یافت. به خاطر رساندن این خبر در جستجوی سپهسالار شدم، سرانجام در نماز شام نزد او رسیدم و از ایشان دریافتم که همه سپاهیان پیاده انتهای دریای کُرم و سپاهیان مسلح ماشیندارها و توپها را در سنگرهای خود گذاشته و از دستور افسران خویش سرکشی نموده به طرف اردوگاه حرکت کرده اند. باقی لشکر با دیدن این وضع مورال خود را ازدست داده و هرکس خودسرانه جهت عقب نشینی بطرف مرز افغانستان آمادگی گرفته است. حتی عده ای از سپاهیان بالای قاطران که برای حمل و نقل اسلحه تخصیص یافته بودند سوار شده راه افغانستان را در پیش گرفتند و وسایل جنگی را با سایر ابزار که بایست قاطرها حمل میکردند، درعقب خود به جا گذاشتند.» (181 ـ 182)
«رضای الهی همین بود که شام27 می [6جوزا1298)ازکابل فرمان امیرصاحب (امیرامان الله خان) مبنی برمتارکه جنگ با انگریزها برسد. درفرمان آمده بود که انگریزها آزادی افغانستان را پذیرفته اند. اما درعوض روی عقب نشینی لشکرافغانی تا فاصله دورتر ازبیست مایل ازمرز به توافق رسیده اند، بناءً نیروهای رزمی افغانی که زیرفرمان شما قرار دارند، فوراً سرزمین هندوستان را ترک بگویند و به طرف مرز حرکت کنند و بیست مایل دورتر از سرحد بیایند.»(183)
«با آمدن این فرمان برفرار وعقب نشینی و شکست سربازان ما که خودسرانه به آن دست یازیده بودند، پرده افتاد. سپهسالار به اساس حکم امیرصاحب ازیک طرف به لشکر دستور داد تا به طرف مرز حرکت کند و ازطرف دیگر مرا دستور داد تا به فرمانده انگریزها درتل نامه ای به زبان انگلیسی بنویسم و آنرا بدست معتمد خویش که تصادفی [؟] به تل آمده بود، گسیل داشت. در نامه عنوانی فرمانده انگریزها آمده بود که میان حکومت های افغانی و انگلیس متارکه صورت گرفته است و امروز (اول جون) نیز از دوازده بجه شب درین محاذ آتش بس نافذ میگردد…..»
«مردم خوست ازین وضع درهم و برهم [لشکر که روبه فرار گذاشته بودند ـ کاظم] آگاهی نیافتند و نه موضوع در حلقات رسمی کابل نفوذ کرد. همه گمان میکردند که لشکر درتل به پیروزی دست یافته و صرف به اساس فرمان امیرصاحب عقب نشینی صورت گرفته است. ازخوش قسمتی سپهسالار صاحب و کَرَم و عنایت خداوندی که شامل حال او گردید، این شکست درانظار مردم رنگ فتح و پیروزی را به خود گرفت و برعزت او افزود.»(صفحه 184)
سپهسالارطبق فرمان مرکز قوای خود را به بیست مایل از خط سرحدی بیرون کشید، ولی به دلیلی اهمیت استراتژیک پیوار که حمله به کابل ازآنطریق به سهولت ممکن بود، ازاجرای امر مرکز خودداری کرد، چنانچه ظفزحسن ایبک می نویسد:
«سپهسالار به امیرصاحب نامه ای فرستاد که درآن نوشته بود: به استثنای پیوار نیروهای افغانی از همه محاذ ها به فاصلۀ بیست مایل از مرز عقب نشینی کردند، اما از پیوار یک قدم هم عقب نخواهند رفت. اگر با وجود آن امیر صاحب و کابینه وی به عقب نشینی نیروهای رزمی از پیوار اصرار دارند، او این حکم را نمی پذیرد و نتیجۀ ننگین این عقب نشینی را نمی تواند برذمت خود گیرد. بناءً ترجیح میدهد از عهده اش استعفا دهد تا فرمانده دیگری بیاید و جای او رابگیرد و این حکم را عملی سازد.» (صفحه186)
سپهسالار برای قناعت دادن امیر یک هیئت سه نفری را به شمول ظفرحسن ایبک وظیفه داد تا به کابل برود و موضوع را به امیر تشریح نماید. ظفرحسن ایبک می نویسد: «روز سوم ما به کابل رسیدیم و درهمان روز به حضور امیرصاحب باریاب شدیم… استحکام سنگرهای پیوار را برای امیر صاحب بیان کردیم و به کمک خریطه و میز ریگی اهمیت منطقه را واضح نمودیم و عرض کردیم تا وقتی کوتل پیوار دردست ما باشد، انگریزهیچگاه ازطریق خشکه نمی تواند برکابل حمله کند و ازحملات هوائی نباید بیم داشت. اما اگر ازپایگاه پیوار نیروهای ما عقب نشینی کنند، اینکار یک اشتباه بزرگ نظامی خواهد بود. بنابرآن باید پیشنهاد انگریزها دراین ارتباط بایست رد گردد….» (صفحه 188)
این نگرانی سپهسالار بیمورد بود، زیرا انگلیس ها درنظر نداشتند ازطریق محاذ جنوبی و کوتل پیوار به کابل حمله کنند، برعکس آنها با تمرکزجدی قوا درمحاذ خیبر میخواستند نخست به جلال آباد و سپس کابل را زیر فشار قراردهند، اما دولت انگلیس به دلایل مختلف با این نظر حکومت هند برتانوی موافق نبود و اجازه نداد تا قوای انگلیسی ازمحل اشغالی "دکه" در خاک افغانستان فراتر قدم گذارد. این بود گزارشاتی مختصر ازصفحات کتاب ظفر حسن ایبک اقتباس گردید و واقعیت فتح "تل" را بیان کرد.
اینکه چگونه قوای افغانی و قبایل میسود و وزیری و نیز تعدادی از افریدی ها توانستند برقسمت هایی ازساحات هندبرتانوی در محاذ جنوبی پیشروی کنند و بعضی نقاط نظامی آنها را از جمله وانه، سپین وام، سروکی و گومل تصرف نمایند، به قول "شتراوس هوپ"R. Strauss-Hupe یکی این بود که: «پلان عمومی جنگ توسط انگلیس ها طوری طرح شده بود که درقسمت های وزیرستان (جبهه جنوبی) و بلوچستان (جبهه قندهار) درحالت دفاعی بمانند و با مؤثرترین قوای عمدۀ خود به مقابل جلال آباد (خیبر) پیشروی کنند و هدف شان جدا ساختن جنگجویان قبایل سرحد آزاد از قوای اردوی افغان، مستحکم ساختن "خیبر" و باز کردن راه به کابل بود». (زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، جلال آباد،2013، صفحه 77)
همچنان راجع به تخلیه قوای انگلیسی از"گومل" تا "وانه" دریکی دیگرازاسناد محرمانه انگلیسی آمده است که قوماندان عمومی انگلیس به صاحب منصب مربوطه خود چنین هدایت داد: «با درنظر داشت این حقیقت که بعد ازدخول قوای افغان به مجاورت "ربچل" و یکجا شدن قوای قبایلی با آنها، حفظ خطوط ارتباطی از"گومل" تا به "وانه" برای ما ناممکن خواهد بود، باید پوسته های نظامی "وانه، سروکی وگومل" را تخلیه کنیم. برای انجام این کارباید وقت زیاد را درنظرگرفت تا گارنیزیون های وفادارموجود بتوانند به سلامتی به "روب" و یا "مرتضی" عقب نشینی کنند…. موفقیت بزرگ عملیات ما درجبهه دکه وجلال آباد شاید تمام پلان جنگ افغان ها را تغیردهد…. اگر وضعیت وخیم شود، تمام پوسته های نظامی بالاتر از میرامشاه را تحت قومانده قوماندان عمومی تخلیه کنید، پوسته های بالاتر ازمیرامشاه یا باید ترک شوند ویا هم به وزیری های که اگر تاحال دوست باقیمانده باشند، با وعدۀ پاداش بسیار سخاوتمندانه برای حفاظت سپرده شوند…» (برای شرح مزید دیده شود: زمانی، مأخذ قبلی.. صفحه 78 ـ 79)
هدف اصلی انگلیس ها درتقویه مزید جبهه مشرقی را میتوان ازمتن ذیل که در اسناد محرمانه انگلیس تصریح شده است، به وضاحت درک کرد: «درافغانستان برای ناکامی گنجایشی وجود ندارد. وقتی ناکامی امان الله با اشغال جلال آباد توسط قوای ما فاش شود، چانس خوبی برای رد کردن امان الله توسط افغان ها و باز نمودن راه برای یک امیر جدید، کسیکه معامله با او برای ما مشکل نباشد، موجود است»(زمانی، مأخذ قبلی.. صفحه 78)؛ دراین ارتباط سؤال مهم آنست که هدف انگلیس ها از یک امیر جدید که معامله با او آسان باشد، کدام شخص خواهد بود؟ آیا کسی دیگری به نظر آنها بهتر ازسپهسالارخواهد بود؟
اینکه پیشرفت درجبهه جنگ تا چه حد به درایت و کاردانی سپهسالار محمد نادرخان بستگی داشت و تاچه حد انگلیس ها میدان را برای پیشرفت قوای او خالی کردند، سؤالیست قابل بحث، زیرا موفقیت درفتح تل و وانه میتوانست موجب شهرت و معرفت سپهسالار درسرتاسرافغانستان گردد و از این معلوم میشود که انگلیسها ازهمان وقت میخواستند برای رسیدن محمد نادرخان به حیث امیر جدید زمینه سازی نمایند. دراین ارتباط به سند ذیل توجه شود که در رسالۀ "نادرخان و خاندان او" درج گردیده است، چنانکه نویسنده آن رساله با تعجب ازخود می پرسد: «چه معنی دارد که دولت معظم انگلیس در جبهه مشرقی یک قدم عساکر و قبایل افغانی را موقع پیشرفت نمیدهد. درجبهه غربی، قندهار نیز لکها نفرغازیان قندهار یک قدم پیشرفته نتوانستند و بلکه دکه و سپین بولدک ازطرف قوای برطانیه اشغال میشود، ولی فقط درجبهه سمت جنوبی است که قوای هوائی و زمینی برطانیه شکست میخورند؟ درحالیکه قشون افغانی و قبایل جنوبی یک طیاره و توپ بزرگ ندارند و با تفنگ کهنۀ "بغل پر" جنگ میکنند. درین مورد عقلای بشر قیاس کرده میتوانند که برای کدام مقصد سپهسالار نادرخان را بعنوان فاتح وملقب به "فیلد مارشال" ساختند؟ ولی جبهات مشرقی و قندهار را با قوای مدهش زمینی و هوائی کوفتند! و در نتیجۀ همین دسایس سیاسی و حربی برطانیه بود که نادرخان بحیث فاتح از سمت جنوبی برگشت و جای سپهسالارصالح محمد خان را که در دکه شکست خورده بود، گرفت و وزیر حربیه و سپهسالار منحصر بفرد قشون افغانی شناخته شد.» (نویسنده رساله ـ مهاجرافغان: "نادرخان و خاندان او"، چاپ اول 1951، چاپ دوم پشاور2001، صفحه 20 و 21؛ به گمان اغلب نویسنده اصلی این رساله پوهاند عبدالحی حبیبی خواهد بود که حین اقامت خود درپاکستان درهمان سالهای 1950 مقالات تند و تیز علیه خانواده سلطنتی افغانستان می نوشت و به نشر می سپرد.)
برای معلومات مزید باید علاوه کرد که سپهسالار محمد نادرخان هنگام عزیمت بسوی محاذ جنوبی (مورخ اول ثور 1298ش ـ 22 اپریل 1919م) با قوای ذیل همراه بود: یک کندک نظامی رکابی معه صاحب منصبان، دوعراده توپ هویتزر و هشت عراده توپ 9 پن قاطری، صدسوار رسالۀ شاهی و چند راس فیل نظارت نقلیات وجباخانه مطابق سهمیه اردو. (وکیلی پوپلزائی: "نگاهی به تاریخ استرداد استقلال افغانستان"، کابل 1368ش، صفحه 60)
به همین ترتیب نویسنده رساله "مهاجرافغان" مکتوب دیگر سپهسالارمحمدنادرخان را نقل میکند که بتاریخ 29 شعبان 1337ق [8جوزا1298] ازجبهه جنوبی عنوانی برادرش شاه ولی خان به این مضمون ارسال داشته است: «ارجمندعزیزالوجودم شاه جان رکاب باشی [شاه ولیخان] درحفظ و امان الهی باشند. ازینطرف خیریت کلی حاصل است. بخاطر جمعی شما مشغول کارهای خود باشید. بقراراطلاعاتیکه رسیده است، سپاهیان انگریز جنگ نمیکنند و چند جای و چهاونی را بخوشی خود خالی میکنند. همین موقع نیکنامی آن ارجمند وبرادرتان است. بدون پریشانی و دغدغۀ خاطر پیشرفت کنید. بطرف وانا بروید. مقابله نخواهید دید. برای من خاطر جمعی داده شده است. بکاردانی و هوشیاری شمایان تعلق دارد که مردمان دیگر ازین احوال و کیفیت خبرنشوند. ولی شمایان درآنجا و مایان درین طرف فتح کنیم. باقی آن ارجمند عزیزالوجود را به خدا می سپارم که باید متوجه بوده باشید. مورخه 29 شعبان 1337 ق، امضا: محمد نادر»
با وجودی که جنگ درطول سه هفته درجنوبی هنوز درحال پیشرفت بود، شاه امان الله پیشنهاد متارکه را که جانب انگلیس بتاریخ 3 جون 1919 (12 جوزا 1298 ش) ارائه کرده بود، قبول نمود و جنگ را متوقف ساخت و بعد ازآن تاریخ با استفاده از این دست آورد مهم نظامی، خواست تا داعیه استقلال افغانستان را ازطریق مذاکرات سیاسی دنبال کند. لودویک آدامک افغانستان شناس مشهور امریکائی که آثار متعدد در بارۀ افغانستان دارد، راجع به پی آمد نهائی جنگ سوم افغان وانگلیس به این نظراست که: «برتانیه درجنگ سوم افغان پیروزنگردید، هردوطرف اراضی یکدیگررا اشغال کرده بودند وپیکارهای فیصله کن صورت نگرفت وهیچ یک ازهردو طرف بصورت مشخص شکست نخورد، لیکن این جنگ به تسلط و اقتدار برتانیه در افغانستان خاتمه داد وافغانها حق دارند که درآن جنگ خود را پیروزاعلان نمایند، ولواینکه درنهایت این پیروزی را درساحه دیپلوماسی بدست آوردند، تا اینکه آنرا درمیدان جنگ کمایی کرده باشند.» (آدامک: "تاریخ روابط سیاسی افغانستان از زمان امیرعبدالرحمن خان تا استقلال"، ترجمه علی محمد زهما،صفحه 151)
(ادامه دارد)
آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله کاظم
مقالات مرتبط
عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!
نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"
با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»
نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)
"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
داکتر سیدعبدالله کاظم
داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.
بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.
