پیشگفتار
سالها قبل در فامیل مرحوم منشی میرزا محمد امین نصرتی فرزندی بدنیا آمد که نامش را محمد کریم گذاشتند. او دریکی دوسالگی به سخن آغاز کرد، طوریکه درصباوت با فصاحت بیشتر از سن و سال خود سخن می گفت. پدراین طفل باور داشت که روزی پسرش شاعر نامدار و سخنگوی شیوا بیان خواهد شد. این پیشبینی قدم به قدم به حقیقت پیوست و با گذشت هرماه و سال بر قریحه و استعداد محمد کریم با تخلص خانوادگی «نصرتی» برنصرت کلام او افزوده می شد تا آنکه مجموعه ای کلام او درنظم و نثر به یازده مجلد قلمی رسید و سالها بعد مجمع دوستان شعر و ادب به او لقب « استادی» دادند.
استاد نصرتی در عنفوان جوانی باوجود انبوه دشواری های اقتصادی و محدودیت های سیاسی توانست در بین مردم و جوانان چه در ایام شاگردی در لیسه حبیبیه و چه در دوران تحصیلات عالی در فاکولته حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل به حیث یک شاعر با احساس و با درد ملی تبارز نماید. سروده های میهنی او که انعکاسی از واقعیت ها وبرخوردار از صراحت لهجه بود به دلها می نشست و هرروز علاقمندان بیشتر را به خود جذب میکرد. استاد نصرتی شاعری عاشق پیشه، شرین سخن و ادب پرور بود، آنچه در دل داشت، صادقانه و بی پرده بیان میکرد. گریزهای شاعرانه اش در اکثر سروده ها انعکاسی از دردها و آلام میهن بود.
استاد نصرتی پس از هجوم قوای سرخ شوروی به کشورمثل هزاران هموطن خود مجبور به ترک خانه و کاشانه شد و راهی دیار هجرت گردید. تندباد حوادث او را با فامیلش پس از یک اقامت کوتاه در سرزمین هند به سال 1982 به کشور ایالات متحده امریکا کشانید. هجرت و دوری از وطن قریحه ای شعری او را مثل دریای خروشان طوفانی ساخت. او درد غربت را با سرودن شعری بر خود هموار میکرد و آن شعر را در جمع دوستان با صدای حزین میخواند. برروسها و گماشتگان شان که مصیبت جانکاه را برای مردم و وطن مالوفش بار آورده بودند، نفرین می فرستاد و از مجاهدان واقعی وطن با افتخار یاد میکرد. پس از سقوط رژیم کمونیستی کابل ، امیدوار بود که تنظیمهای جهادی مرحمی به روی زخمهای خونبار وطن بگذارند، اما آنچه از ادامه جنگها، خشونت ها و قتل و قتال آنها علیه یکدیگرشنید، مأیوس شد و باز به نوحه و شیون آغاز کرد و درهجو آنها شعر سرود.
استاد نصرتی در آخرین سالهای زندگی پر از نشیب و فرازش سخت علاقمند بود تا گزیده اشعار و سروده هایش را که به صدها بیت میرسید، دریک مجموعه به نشر برساند. متأسفانه این آرزو برآورده نشد و دست اجل به سراغش آمد. استاد نصرتی در جنوری 1997 در اثر مریضی قلبی به دیار ابدیت شتافت و با مرگش نشر مجموعه اشعارش نیز به طاق نسیان گذاشته شد. هنگام مریض یکی از دوستان ادب دوست او (استاد عبدالرشید بینش) از وی پرسید که چه وقت دیوان اشعارش چاپ خواهد شد، نصرتی مأیوسانه در جواب گفت: «اینکار اکنون از دست این عاجز ساخته نیست، درد و مریضی مزمن مرا مجال نمی دهد».
پس از وفات استاد نصرتی خانواده اش آرزومند بود تا به نشر آثار شاعرکه بر یازده مجموعه میرسید، اقدام کنند. پس از گذشت چند سال طی یک گردهمآئی خانوادگی در منزل مرحوم محمد حسن نصرتی (برادر استاد) در اکتوبر 2006 تصمیم بر آن شد تا هرچه زودتر به نشر گزیده اشعار استاد نصرتی پرداخته شود.
برمبنای همین تصمیم و با علاقه مفرطی که به کاکای مرحوم خود داشتم و دارم، رضاکارانه حاضر شدم این مسؤلیت را بدوش گیرم وبا وجود مصروفیت های وظیفوی کوشش نمودم تا یک قسمت سروده ها، بخصوص سروده های میهنی استاد را جمع آوری، تنظیم و دریک مجلد تحت عنوان « گزیده اشعار استاد محمد کریم نصرتی» آماده چاپ سازم.
خداوند متعال را شکر گذارم که این توفیق نصیبم شد و توانستم البته به همکاری پدر بزرگوارم جناب محمد حسین نصرتی (برادر بزرگ استاد) به این هدف نایل آیم و کارمجموعه را پس از زحمت فراوان تکمیل نمایم. باید بعرض برسانم که نظر به فقدان تجربه در زمینه نشر همچو آثار، هرگاه اشتباهات ادبی، تایپی و یا سکتگی در تنظیم ابیات که از مراجع مختلف بدست آمده است، صورت گرفته باشد، از حضور خوانندگان عزیز پوزش میخواهم و امیدوارم برمن منت گذارند و مرا متوجه نواقص آن سازند تا در چاپ ثانی اصلاح شود. بااحترام
انجنیر حسیب الله نصرتی
سانتا کلارا ــ کالیفورنیا