قابل توجه محترم جناب باری جهانی
نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
(قسمت یازدهم)
استنباط ناموزون جناب جهانی از متن تمهیدی کتاب "رویداد لویه جرگه…":
درقسمت چهارم مقالۀ جناب جهانی صاحب تحت عنوان "جواب مختصری به نوشته محترم داکترصاحب کاظم" چند موضوع مهم توجه مرا جلب کرد که ازخواندن آن بسیارمتعجب شدم و نمیتوان آنرا به سادگی اشتباه ویا عدم دقت پنداشت و یا احتمال دارد که آنرا یک اغماض عمدی دانست که به تحریف موضوع وبالوسیله اثرگذاری منفی درذهنیت خوانندگان منتج میشود ودراینصورت یک تخطی واضح ازاسلوب وشیوۀ تحقیقات علمی محسوب میشود. اگر اینکارازجانب یک شخص عادی صورت میگرفت، قابل اغماض بود، اما وقتی طرف شخص ادیب، شاعر، محقق و ازهمه مهمتر یک زمان وزیراطلاعات وفرهنگ کشوربوده است، آنوقت نمیتوان بی تفاوت ازآن گذشت. برای روشن شدن موضوع نخست توجه را به متن ذیل برگرفته ازصفحه 2 قسمت چهارم مقاله فوق الذکر جناب شان جلب میدارم که مینویسند:
«در لویه جرگه سال۱۹۲۴پغمان اشاره او را به سستم [سیستم] فاسد اداری زمان پدر خود میشنویم. هیچ پسری به پدر شهید خود، و آن هم درملای عام، بمقابل نماینده های ولایات کشور، چنین اشاره ای، به سستم اداري پدرخود، نمی کند. دراین بیانیه، در ضمن ستایش از سستم حکومت اداری امان الله خان به سستم سابقه اشاره شده و چنین میخوانیم: « از آنجاکه قبل ازین عصر مدنیت عصر امانیه، افغانستان قانون نداشت. وافغانان قواعد و نظامات را نمی شناختند. زمامداران افغان و صاحبان اختیار شان، تابع خواهشات و تقاضای نفسانی شان میبودند. و بازار تعارف ستاني و رشوت خوری را گرم کرده شب و روز خودشان را به عیش و استراحت گذارده از حال ملت اطلاعی نمیداشتند. وبعرض و داد و فریاد شان گوش نمی نهادند . . . » (رویداد لویه جرگه دارالسلطنة.سال۱۳۰۳، ص۴)
جناب جهانی صاحب در ادامه می افزایند: «آیا لازم بود امان الله خان به روح پدر شهید یا کشته شده خود، بجای اتحاف دعا، چنین پیغامی بفرستد؟ امان الله خان با این پیغام نه تنها به پدر متوفی خود توهین روا داشته بود بلکه تمام ارزشها ومعیارهای کلتورافغانی را، که احترام بی سرحد به پدران یک جزء مهم آنست، زیر پاگذاشته بود. حبیب الله خان هرچه بود، پدر او بود.»
جناب جهانی صاحب متن متذکره ازکتاب "رویداد لویه جرگه دارالسلطنه1303" را در مقالۀ خود به این زعم درج کرده اند که گویا متن مذکور گفتار شاه امان الله بوده و بنابرآن درتبصره خود آنرا توهین درحق پدرش و تخطی از معیارهای کلتور افغانی… شمرده و گفته اند که: «هیچ پسری به پدر شهید خود، و آن هم درملای عام، بمقابل نماینده های ولایات کشور، چنین اشاره ای به سستم اداری پدر خود، نمی کند.»
جناب جهانی صاحب با تذکر فوق هیچ دقت نکرده اند که متن مذکورسخن شاه امان الله نبوده، بلکه مقدمه ای از مهتمم و گردآورنده کتاب مولوی برهان الدین خان کشککی میباشد که درآغاز کتاب تحت عنوان "تمهید" نگارش یافته است، چنانکه از مطالعۀ متن مذکورهرخواننده، ولوکم سواد میتواند به سهولت به آن پی ببرد. برای وضوح مزید مطلب اینک یک قسمت آنرا طور نمونه اقتباس میدارم:
کشککی می نویسد: «در فوائد اتحاد و عوائد اتفاق هر قدر شرح و بسطیکه تحریرگردد عشری ازعشیر و قلیلی ازکثیر آن درحیز[محل] تقریرنمیگنجد ودرحیطه تسطیر[گنجانیدن درسطر] نمی آید. مگرما خدایرا شکر گذاریم که ازمراحم ایزدی و الطاف ربانی خویش در سرزمین افغانستان فرشتۀ امن وامان یعنی وجود مسعود اعلیحضرت امیر امان الله خان را برگماشت وعلم حریت واستقلالش را درتمام بسیط غبرا درملل و دول متمدنه دنیا برافراشت او محبوب مرغوب مقصود و بهبود شانرا که "حکومت شوروی [شورائی]" است نیز درکنار آمال و امانی شان محض از رعیت پروری و حقوق شناسی همین اولوالامر غازیش گذارد…..
اعلیحضرت محبوب القلوب ما اولین ذاتی است در مشرق زمین که همواره خیالات ترقی و تعالی وطن را داشته در صدد بدست آوردن آرای اصلیه و افکار حقیقه عموم طبقات ملت خود بوده همه افراد مملکت خود را توصیه مینمایند که در ترقی و تعالی و بهبودی وطن خود تا جان در تن و روان در بدن دارند، کوشیده مشوره های مفیده و خیالات عالیات شانرا (که عموماً در طبقه غربا موجود میباشد) جهت بهبود و فلاح و درخشان شدن آتیه افغانستان از ارباب حل و عقد مملکت خویش دریغ نفرمایند.
ما ملت مختار افغان را اولاً اظهارعُجز از ادای شکران این نعمت کبرای خالق اکبرالزام و ثانیاً تقدیم تشکر صمیمانۀ خالصانه بحضور این پادشاه وظیفه آگاه جوان بخت مان اعلیحضرت امیرامان الله خان لازم است که ما مسلمانها را بعد ازهجران سیزده صد ساله شوری (یعنی بعد ازآنکه طوک قاعدۀ جلیله شوری را که بواسطه این صفت بسیار بزرگ، ممدوح قایل عظیم کریم (وامرهم بینهم شوری) جل جلاله گردیده بودیم، قطع کردند. و باز در نشاة الثانیۀ اخیرۀ اسلامیه هم درین باب عقب مانده بودیم، سر دوباره احیا و بوصال محبوبه دلستان شورویه[شورائیه] و قانون اساسیه و مجالس شورویه [شورائیه] (لویه جرگه) از فرط حقوق شناسی و ملت پروری و مراحم گستری خود بدون خواهش و تقاضای ملت شرف و اعزاز اعطا فرمودند.
ازآنجا که قبل ازین عصرمدنیت حصرامانیه، افغانستان قانون نداشت وافغانان قواعد ونظامات را نمی شناختند، زمامداران افغان و صاحبان اختیار شان، تابع خواهشات و تقاضای نفسانی شان میبودند و بازار تعارف ستانی و رشوت خواری را گرم کرده شب و روزخویش را به عیش واستراحت گذارده از حال ملت اطلاعی نمیداشتند و بعرض و داد و فریاد شان گوش نمی نهادند، و از لوازم و ضروریات یک دولت آزاد با استقلال اسلامیه، داشتن و نظامات مکمله و قوانین شرعیه و تبدل سفرا که از خارج بداخل قبول و از داخل به بیرون فرستاده شوند و ترویج و تنویر اوامر شرعیه و انضباط و استحکام اساس دینیه است، متعاقباًعلم و اجرای قواعد بین الدول و اصطلاحات بین الملل درامورسیاسیه ودیگرآئین مدنیه (که مخالف از مقررات دینیه نباشد) لازم شمرده میشوند، بناءً علیه اعلیحضرت همایونی درابتدای سلطنت سنیه امانیه یک مجلس عالیه را بنام ریاست عمومیه شوری قایم نموده اشخاص عالم و فاضل و افراد دانسته و فهیم وعاقل افغانی را درآن مشمول نمودند تا برای ترقیه وآسوده حالی ملت وتمسک وهدایات مبرم باتفاق علمای اعلام «هیئت عالیه تمیز» بر طبق اوامر شریعت سید الانام قوانین شرعیه را تسوید و مواد نظامنامه را املا و تالیف نمود، به مجلس عالی وزراء که درآن علاه بر وزرای ذی خبرت افغانستان دیگر اشخاص صاحب بصیرت نیز داخل و صدارت آنرا ذات شاهانه بنفس نفیس خویش میفرمایند، تقدیم کنند. تا آنها بعد از ملاحظه و بازدید و تطبیقات لازمه، خلاصه نظریات و افکار و آراء شانرا نیز با همان نظامات و مولفات بحضور ملوکانه عرض و بیان نموده ذات شاهانه بعد از تدقیقات لازمه وتحقیقات مهمه احکام اجراء آنرا عطا میفرمایند…..» (برگرفته ازکتاب: "رویدارد لویه جرگه دارالسلطنه 1303"، چاپ سنگی مطبعه وزارت حربیه، کابل، 11 دلو 1303، صفحه 2 تا 5)
جناب جهانی صاحب در ادامه بازهم به استناد کتاب "رویداد لویه جرگه.." می نویسند: «امان الله خان در همان جرگه، در یکی از بیانات خود میفرماید: ". . . امروز کسیکه بیرق اسلام را بر دوش خودبرداشته و آنرا بانظار مسلمین بجلوه در آورده ( امان الله) است. چندی پیشتر ازین هم همین مملکت بود. همین شما ملت بودید و انواع فجایع و مظالم و بیداد و بدعات را برأ العین خود میدید و مبهوت و متحیر و متفکر در اطراف و جوانب آن نگاه میکردید. اعتراض و تنقیدات برکنار ابدا ً حق تکلم را در اجراآت و عملیات حکومت نمیداشتید. ودر همه گونه اقدامات روا و ناروا بجز از سرتسلیم را بزیر افگندن و آمنا و صدقنا را گفتن چاره ای نداشتید . . ." » (رویداد ص ص۱۱۷-۱۱۸)
متن فوق که جناب جهانی صاحب یک قسمت فرعی را ازمتن مکمل موضوع مطروحه اقتباس کرده اند، با ملاحظۀ متن مکمل میتوان به هدف اصلی بیانات شاه امان الله دقیقاً پی برد، نه اینکه مشخصاً از دوران پدر و پدرکلان خود نام برده باشد، چنانکه بحث با پیشنهاد ملا صاحب چکنور درلویه جرگه اینطورآغاز گردید:
ملا صاحب چکنور: «اعلیحضرتا! ما قبل ازدیدن و به زیرتدقیق آوردن نظامنامه ها این معروضه ام را حضورت تقدیم مینمایم. درکتب اسلامیه مسطوراست که اگراحدی تحقیر مسائل شرعیه و فقهیه را بنماید، گنهگار میشود. حالانکه خود اعلیحضرت میفرمایند که نظامنامه های عصر حاضره ملخص [خلاصه شده] از مسائل فقهیه است وعموم کارپردازان مملکتی واشخاص رعیتی نظامنامه های عصرامانی را محض فارسی دانسته و در عزت و احترام آنها نمیکوشند و درهر جا دیده شده که نظامات را مردم روی دست و بر زمین و بر محلات خوب وخراب استعمال نموده تحقیر مینمایند. اگر محض احترام مسائل فقهیه نظاماتی که تعلق به شرع شریف دارد، بزبان عربی تحریر گردد، چقدر خوب خواهد شد.» (رویداد…،صفحه 116)
اعلیحضرت: «حکومت شما که نظامات و قوانین ضروریه را از کتب شرعیه بزبان ساده وسلیس فارسی بصورت موجوده رواج داده، برخلاف زعم دشمنان درآن فقط مقصد از مطلع نمودن و آگاه ساختن عموم است بر وظایف و خدمات مامورین و مکافات و مجازات دادن خائنین و بس. زیرا بزبان عربی عموم سکنه مملکت نمیداند و اشخاصیکه مانند شما حضرات از آن معلومات دارند، بهر جا میسر نمیشوند، بلکه عدۀ از آنان با وجود داشتن معلومات مکفی اقتدار اظهار افکار و آراء خود ها را نیز داشته نمیباشند. چنانچه یک قاضی القضات هنگامیکه نکاح هشتمین را می بست، در خطبه نکاح او آیه شریفه (فانکحو ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلث و رباع و این خفتم الا تعدلولواحد) را میخواند و بر خلاف امر ایزدی که در صورت عدم عدالت و مساوات تجاوز یک منکوحه نارواست، نکاح (۸) را دیده و نادانسته کور کورانه می بست و نمیتوانست که اظهار رأی و بیان مسئله شرعیه اسلامیه را می نمود. امروز میبایست که شما این مساعیات عاجزانه این خادم اسلام را که عموم شما را حق اظهار رأی داده تمام تانرا از حقوق تان داناندم و تکالیف و مظالم بی پایان ظلام و مستبدین را از شما مرفوع ساخت، اظهار خرمی میکردید، امروز کسیکه بیرق اسلام را بردوش خود برداشته و آنرا با انظار مسلمین بجلوه درآورده (امان الله ) است. چندی پیشتر از این هم همین شماملت و همین علما همین فضلا ، مشایخ و همین رعیت بودید و انواع فجایع و مظالم و بیداد و بدعت را برألعین خود میدید و مبهوت و متحیر و متفکر در اطراف و جوانب آن نگاه میکردید، اعترض تنقیدات بر کنار ابداً حق تکلم را در اجراآت و عملیات حکومت نمیداشتید و درهمه گونه اقدامات روا و نا روا بجز از سرتسلیم را بزیرافگندن (و امنا و صدقنا) را گفتن، چاره نداشتید. اگر من شمۀ از آن گزارشات و کارروائی های که در بین شما ازطرف حکام و مامورین ظالم در معرض اجراء می آمد، بیان نمایم، یقین دارم که فی الحال خوف و هراس و دهشت آن ستم کاریها که کاملاً بخاطر شما است، لرزه را بر اندام شما خواهد انداخت و هوش و حواس را از سرتان خواهد باخت. لکن این عاجزمحض عزت واحترام گذشته گان را نموده ابداً در صدد مذمت و مظالم سابق نمی برایم اما این قدر بشما یاد آوری میکنم که درآن وقت چرا کام و زبان شما بسته بود؟ و چرا احقاق را ذهن نشین آنها نمی کردید؟ و ازکدام رهگذر امر بالمعروف و نهی عن المنکر را در طاق نسیان گذارده بودید؟ و اکنون چرا دست و زبان شما بالای من دراز گردیده است؟ باید خود را بیشتر شاکر و از من خادم اسلام ممنون باشید که شما را بحقوق تان آشنا و امتیازات و مراتب عالیه را برای تان اعطا کردم. اگرمن این شیوه انسانیت و حقانیت و رفتار اسلامیت را بشما نمی آموزانیدم، کدام شخص شما را تا بروز حشر از این مسائل اطلاع می داد. امروز که من شما را حق مذاکره و حصۀ مباحثه را میدهم و برای اظهار افکار و آرای تان در مفاد ملت و مملکت و دولت مجلس لویه جرگه را تشکیل داده ام، شما را هم لازم است که مسائل شخصی و اغراض پرستی و نفاق آفرینی را برکنارگذارده چشمهای بینای خود را باز کنید و اطراف خود و جوانب حقایق و مسائل را بکمال غور و غوص ملاحظه کرده چنان توضیحات و نظریاتی را بحکومت خویش تقدیم نمائید که یک پدر به پسر و یا برادر به برادر خویش از روی شفقت و نصیحت میگوید. شما را نباید که مانند ازمنه سابق بالکل از اظهار حقایق خاموش باشید و هر چه که بشما کرده شود، بمحض سکوت و تحیر او را تلقی کنید و نه اینطور کنید که بمجرد افواه دشمنان و اغواء بد خواهان تمام مساعیات و جگرخونیهای حکومت خود را فقط مخالف گفته از حکومت خود شکایت نمائید . والله جگرم کباب و دیده ام پر آب می گردد، چون آن مظالمی را که برجان، مال وناموس شما ملت خویش که سابق براین دیده بودم، بیاد می آورم. شخصیکه راه می رفت ورسم تعظیم یکنفر مستخدم دولتی را ادا نمیکرد، علی الفور محکوم به حبس میگشت و تا آن زمان از محبس رها نمیشد که یا می مرد و یا بدن و پاهایش در زیر زنجیر و زولانه خشک وضعیف و نحیف نمیگشت. بندیخانه ها طوری بود که خوامخواه برای محبوسین امراض گوناگون و مصیبت ها در آن جای بوقلمون را تولید می کرد. امروز منصف شوید و بنگرید که انتظام و صفائی و زیبائی بندیخانه هاي ما کمتر از خانه ها و سراهای معتبرین نیست و برای محبوسین ما سوا از تکمیل ایام حبس و اصلاح و اطوار آنها دیگر هیچ یکرقم مشقت و تکلیفی نیست. حتی برای مرتکبین قباحت بجز از توقیف و برای مجرمین جنحه زولانه یک لنگه و برای جنایت کاران دولنگ زولانه که سابق برین مخصوص اشخاص معزز بوده تخصیص شده است. میدانید که دراینصورت برای محافظین و پولیس ما در حفاظت بندیها چقدر زحمت بهم میرسد. باز هم از شفقت و محبتی که با ملت خویش دارم، همه این تکالیف را متحمل شده نمیگذارم که برای محبوسین زحمت و اذیتی برسد. درابتدا برای اشخاص جنایت کار نیز زولانه یک لنگه را تخصیص داده بودم، اما بی انصافی و دست درازی های خود آنها موجب این امر گشت که باید آنها هم زولانه دولنگه انداخته شوند. خلص اینکه حکومت موجوده شما درهمه اقدامات و نظریات خویش آسوده حالی و رفاه حال و اصلاح مآل شما ملت را مدنظر گرفته قدمی بر نمیدارد که درآن ترقی و تعالی شانرا درنظر نداشته باشد و کاری نمیکند که درآن برای شما تکلیف و زحمتی بهم برسد.»
شاه امان الله در ادامه سخنان خود افزود: «خدا شاهد خودم نظر بدین وکلاء و هیئت وزرا ء وشورای دولت بیشتر آرامی و خرمی شما را خوهشمندم و دربسا مسائل محض خیر و بهبود شما بمقابل این همه وکلاء و وزراء برآمده ام و در همه امورات بجز از منفعت شما و دولت تان دیگرامری را نقطۀ نظر قرار نداده عیش و عشرت خودم را همیشه قربان و فدای آرامی تان نموده ام. گمان نکنید که شما وکلاء به منافع ملت کله جنبانی می کنید. زیرا که حسیات وعشق و محبت خودم را نسبت برعایای صادقه خویش بیشتراز جذبات هزار تنی از شما وکلاء می پندارم و من بیشتر از شما درتحفظ مراتب شرعیه و قواعد اسلامیه و اساس مدنیه بذل مساعی می ورزم، زیرا که نام شما را احدی بعد از مرگ بزبان نخواهد آورد و نام من درصفحات تاریخ با عملیات و اجراآت خوب و زشت من قید و ضبط شدنی است. شما بیشتر از یک خانه و چند قطعه زمین ندارید، اینقدر درامورات جزوی و مسائل شخصی خویش قیام و اظهار جدیت وفعالیت مینمائید، محض تحفظ خانه و زمین خود را برای همه گونه فدا کاری در راه مدافعه و تعرض آن پا فشاری می کنید، من چطور درمقابل شرف و عزت و نام و ناموس کل مملکت محروسه افغانیه از شما در عقب خواهم ماند. چون من محض برای رفاه ملت و سرسبزی مملکت و منافع دولت خود کارمیکنم و از خود غرض نفسی و مقصد شخصی ندارم. (والله) معتقدم که بمقصد خویش کامیاب هستم و هیچ عائقه ومانعه از مقاصدم مرا باز داشته نمی تواند و ضرور معاونت خداوندی و روحانیت ذات رسالت پناهی رفیق طریق من است. البته که مشت من برابر توپ خواهد کار داد و طوریکه شما جهت نیل بمقصد تان از هرگونه فداکاری و تحمل هرنوع خساره و خرابی خانه و بربادی زمین نمی اندیشید، همچنین من هم درتکمیل مقاصد اسلامیه خویش از فدا نمودن مال و جان و هستی و حکومت و مملکت خود مضایقه نمی نمایم. پس منصف شوید که حسیات من نسبت شما وکلاء بیشتراست یا نی؟ باوجود این قصد و نیت وعشق و محبتی که درراه ترقی مملکت وملت خود دارم، ازنظریات و افکار و کلای شما که درشورای دولت وجود دارند و از نظریات علمای اعلام تمیز و هیئت وزراء خوداری ننموده ام و درهمه امور بصلاح مشوره وصواب دید شان چنانچه مکرراً گفته ام اقدامات و کا رروائی نموده ام. علاوه برآن جهت مزید تدقیق وتحقیق ازنظریات مفید ومشوره های شما هیئت لویه جرگه نیز استمداد مینمایم تا اگر در قوانین و نظامات واساس موجوده خویش اصلاحات وتعدیلات را لازم انگارید، حقانه به حکومت حالی نمائید که اصلاح شود، اینکه نظامنامه ها ی را که شما بیرون نویس کرده نام برده اید، برای شما داده میشود تا هرفقره وهرماده آنرا هرکدام تان بجایهای خویش ازنظر گذرانیده نظریات خود را درآن باب برای لویه جرگه بگوید اگر قابل قبول پنداشته شد، از قبولیت آن خوداری نخواهد شد. فی الحال چون وقت کم است، لازم است که یکمرتبه نظامنامه اساسی را سراپا بتدقیق بشنوید زیرا که شالوده مملکت عزیزبا همین است وقتیکه اساس باتفاق آراء( چنانچه درلویه جرگه سمت مشرقی متفقاً تصویب ومنظورگردیده است) تأسیس وطرح افگنده شود، همانا باقی لوازم و فرعیات آن بالطبع درست و خوب و با اسلوب مرغوب خواهد بود!» (رویداد لویه جرگه، صفحه 117 تا 123)
علاوتاً این طرزدید مقایسوی بین امراء و شاهان سابقه را میتوان حین بحث روی یک ماده "نظامنامه اساسی دولت علیه افغانستان" درلویه جرگه نیز مشاهده کرد، طوریکه: بعداز قرائت مادۀ که درآن بارِمسئولیت حکومت بر دوش وزراء بوده ذات ملوکانه غیرمسئول قرار داده شده بود، شاه امان الله چنین گفت:
«این لفظ غیرمسئولیت را مجلس شورا و وزراء برخلاف خواهش من ومیل من ایراد نموده اند. من خودم را ایماناً و وجداناً و عقیدتاً غیرمسئول دراجراآت سلطنت و مملکت نمی انگارم و انصافاً میگویم درصورت عزل ونصب و تنزیل و ترفیع وزراء و مامورین را خودم مینمایم، باید ضرور در بدنامی و نیکنامی آنها نیز خود را بدرجه اول مسئول بانگارم. خدای خود را شاکرم که مرا یک پادشاه عیش پرست، تنبل و کاهل نیافریده است تا خودم در خانه نشسته مشغول لهو ولعب و ساعت تیری بوده متسلی باشم که کارهای مملکت را وزراء میکنند. نی! خداوند شاهد است (و کفی با الله شهیدا) خودم بنفس خود در هر وزارت طوری کار میکنم که یک وزیر بسیار جدی و فعال کار کند. از این رو این لفظ غیرمسئولیت در اینجا بیمعنی است و من خودم را بهمین یک لفظ از این بارگران امانت خالق منان سبکدوش وغیرمسئول گفته نمی توانم، زیرا که مردن دارم و خداوند از من بروز حشر خواهد پرسید….» (رویداد لویه جرگه…، صفحه 130 ـ 131)
این بود قسمتی از توضیحات شاه امان الله که بطور مقایسوی دربارۀ نحوه ای حکومتداری دردوره های سلطنت مطلقه ازطرف پادشاهان وامرای دولت وبزرگان حکومت درپیش گرفته می شد، اما در دورۀ او با انفاذ اولین قانون اساسی کشور وهمچنان تدویر لویه جرگه های متناوب طی هرسه سال به حیث مرجع ذیصلاح قوای مقننه که آغاز دورۀ مشروطه پنداشته میشود، وضع تغییرکرد و واقعیت هم همینطور است که نمیتوان دورۀ او را با ادوار گذشته مقایسه کرد و ازاین تحول بزرگ در ادارۀ امور کشور انکار نمود. یکی از دلایل بارز آن همچنان تدویرهمین لویه جرگه است که چنین فضای آزاد مباحثه و تعاطی افکاربین نمایندگان مردم و شخص پادشاه که درعین زمان رئیس اجرائیوی امور کشورنیز بود، درتاریخ افغانستان قبلاً دیده نشده است.
کسانیکه کتاب رویداد لویه جرگه را به دقت بخوانند و منصفانه قضاوت نمایند، بدون شک به دو خصوصیت بارز آن لویه جرگه اعتراف خواهند کرد: یکی رعایت کامل حق آزادی بیان حضار لویه جرگه و اشتراک در مباحثات و دیگر شرح و بسط توضیحات شاه امان الله که ازیکطرف علمیت و نحوه استدلال و از طرف دیگر قدرت نطق و بیان او را درحضوربیش از 1050 نفر شخصیت های مهم کشوربطور آزاد و فی البداهه بدون یادداشت و کاغذ نشان میدهد که قبلاً و بعداً در بین امراء وشاهان کشور نظیر نداشت.
(ادامه دارد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تبصره مختصر درباۀ کتاب "رویداد لویه جرگه…" و تلاش برای چاپ مجدد آن:
"رویداد لویه جرگه دارالسلطنه 1303" اولین و آخرین کتابی است که به حیث یک سند تاریخی یکی از مهمترین رویداد های عصرامانی یعنی جریان تدویر، مباحثات و نتایج حاصله آن لویه جرگه بطورمکمل درقید قلم آورده شده است. این لویه جرگه بروز پنجشنبه مورخ 20 سرطان 1303 ش (11 جولای 1924م) در پغمان با حضور 1054 نفر و زیر نظر اعلیحضرت امان الله خان غازی دائر گردید و تا روز پنجشنبه 9 اسد (31 جولای) جمعاً مدت 20 روز دوام کرد. دراین کتاب جریان مکمل مباحثات به وسیله کاتبان تحت مراقبت مولوی برهان الدین خان کشککی به اصطلاح معمول آنوقت "قلمبند" گردیده و بعد از مقایسه یادداشتهای کاتبان و تصدیق صحت آن به تعداد یک هزار نسخه در مطبعه سنگی وزارت حربیه درکابل بتاریخ 11 دلو 1303چاپ شده است.
این سند تاریخی بعد از سقوط رژیم امانی چه در دوره سقوی و چه بعد از آن احتمالاً بطور عمدی جمع آوری و تدریجاً ازبین برده شد و بسیار کمیاب و حتی نایاب گردید به جز چند نسخه معدود آن که در دست بعضی ها باقی مانده بود و درکتابفروشی های قدیم شهرحتی بعضی ها آنرا نمی شناختند. سالها قبل که هنوز جوان بودم، نام این کتاب را از بزرگان خانواده شنیده و سخت علاقمند مطالعه آن بودم ، پس از تلاش زیاد موفق شدم آنرا از یکی دوستان پدر مرحومم بدست آورده و برای چند روز امانت گرفته و بعضی قسمت های مهم آنرا مطالعه نمایم. سالها بعد در مهاجرت روزی حین صحبت با دوستان ازآن نام بردم و اینکه شاید این کتاب مهم اکنون درجریان حوادث کاملاً از بین رفته باشد، ابراز تأسف کردم. درهمین جمع دوست عزیز و دانشمندم جناب داکترعبدالرحمن زمانی که خود یک محقق ورزیده و پر تلاش در مسائل تاریخ معاصرکشورمیباشند، این مژده را برایم داد که یک کاپی آنلاین آنرا از آرشیف هند برتانوی بدست آورده و نزد خود دارد. فردای آن روز لطف کردند ومتن مکمل آنرا در ایمیل باکس کمپیوترم ارسال داشتند و من هم این فایل را حفظ کرده و ازآن یک نسخه چاپی نیز برداشتم.
درطول این مدت بارها به این فکر بودم که فرصت یابم و این سند تاریخی را مطابق به نسخه اصلی بازنشر کنم که متأسفانه این فرصت میسر نگردید، اما درسال 2016 تصمیم به تایپ آن کتاب گرفتم و چون تعداد صفحات چاپ اصلی آن مزید بر 452 صفحه بود، از دو دوست گرامی هریک جناب محمدیاز نوری (آزادی) و جناب نازکمیر زهیر بلخی جهت تایپ آن طلب همکاری کردم که ایشان قبول زحمت نموده قسمت های آنرا تایپ نموده و بعد از انسجام تخنیکی خواستم نخست آنرا به سلسله درپورتال وزین "افغان جرمن آنلاین" به نشر بسپارم که خوشبختانه این آرزو در 28 قسمت سراز تاریخ 10 آکست تا 13 سپتمبر2016 آورده شد متن مکمل کتاب هر روز به سلسله به نشر رسید. امید است شرایط مساعد شود و این سند مهم تاریخی بزودی به حیث کتاب به چاپ برسد.
آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله کاظم
مقالات مرتبط
عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!
نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"
با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»
نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)
"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
داکتر سیدعبدالله کاظم
داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.
بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.
