قابل توجه محترم جناب باری جهانی

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
تاریخ انتشار: 10 می 2024

(قسمت چهاردهم)

اگرچه امروز میخواستم قسمت چهاردهم و آخر سلسلۀ مقالات خود را تحت عنوان "قابل توجه جناب باری جهانی" با یک نتیجه گیری از مباحث مربوطه به پایان برسانم، اما نوشته اخیر جناب جهانی صاحب تحت عنوان " تیوری کانسپیراسی یا عقیده طرفداری از موجودیت دسیسه" که بطور کل در ادبیات امروزی بنام "تیوری توطئه" مسمی شده است، نظرم را جلب کرد که بازهم تکرار مکررات بود.

اینجانب قبلاً در قسمت سوم سلسلۀ مقالات فوق الذکر به این سؤال که چرا بررسی رویداد قتل امیرحبیب الله خان بعد ازگذشت تقریباً یک قرن هنوزهم مطرح بحث میباشد و این قتل چه فایده و حاصلی برای انگلیس ها داشت، توضیحاتی بعرض رسانید و چون جناب جهانی صاحب این موضوع را باردیگر در مقاله اخیر خود مطرح کرده اند، جهت تداعی خاطر قسمت مهم آن نوشته را خدمت تقدیم میدارم:

قتل امیرحبیب الله از واقعات قبلی که در کشور و جنگ های برادر با برادر در گذشته ها فرق دارد. دراین رویداد دستان نامرئی به مقصد یک تغییرمهم به نفع خود نقش ماهرانه را بازی کردند و پادشاه کشور را هنگام خواب ودر یک محل دوردست با وجود کمربند بزرگ امنیتی بدست ایجنت خود وبا همکاری یاران خود بطور مرموز چنان عاملانه به قتل رسانیدند که اثری از خود بجا نگذاشتند. ولی مرور زمان و پیدا شدن اسناد جدید گره های ازاین اسرار مرموز را اکنون بازمیکند و باز نویسی تاریخ را دراین مورد و واقعات مربوط به آنرا به یک ضرورت مبرم مبدل می سازد.

وقتی شاه امان الله از قتل پدرخود درکابل آگاهی یافت، طی یک اشتهار نامه به صراحت راجع به عاملان شهادت پدر خود از دوحالت نام برد که قتل: « یا به تحریک مدسسین [دسیسه سازان] خارجه به وقوع آمده و یا از اغراض خئنۀ [خائنانه] داخله که آنهم ازطرف چنان کسی خواهد بود که مدعی سلطنت باشد، تا آن مرحوم را ازمیان برداشته خود به جایش بنشیند». دراینجا اشاره به دسیسه سازان خارجی، بجز انگلیس ها هیچ کشور دیگر بوده نمی تواند.

دراینجا فوراً این سؤال مطرح میشود که چگونه انگلیس ها به فکر کشتن کسی می افتند که دربین دشمنان وافرآنها درافغانستان و نیز درقبایل سرحد آزاد، مهمترین و پرقدرت ترین دوست آنها بود که در راس قدرت افغانستان قرار داشت و از قتل او چه فائده و حاصلی برای انگلیس ها متصوربود؟

برای پاسخ به این سؤال باید توجه را به ملحوظاتی معطوف کرد که در سیاست های انگلیس درآنوقت مطمح نظر بود و آنها در بسا موارد منافع کوتاه مدت و آنی خود را قربان منافع طویل المدت خود کرده و بیشتر به آینده می اندیشدند تا به حال.

تا زمانیکه انگلیس ها زمام نیم قارۀ هند را دردست داشتند و"بازی بزرگ" بین دو قدرت رقیب ـ روس و انگلیس دوام داشت، افغانستان دچار آشوب خانه جنگی ها گردید و یک قسمت ازساحات شرقی امپراتوری درانی را چه بزور وچه درقید معاهدات از بدنه افغانستان جدا کردند و حتی می خواستند که سرحد هند برتانوی را تا جنوب هندو کش وسعت دهند. اما شرایط سیاسی حاکم در آنوقت بین روس و انگلیس این نظر را تغییر داد و با شکست انگلیس ها طی جنگ های اول و دوم افغان ـ انگلیس امکان پیشرفت نظامی به روی آنها در افغانستان بسته شد و ناگزیر شدند افغانستان را به یک کشورحایل بین خود و روسها مبدل سازند.

افغانستان به حیث یک کشور حایل برای انگلیسها از اهمیت بسزا برخوردار بود و چون دیگر زمینه لشکرکشی برای آنها میسر نبود، لذا درآن فکر بودند که این کشور را زیر اداره یک حکومت قوی مرکزی و اما دوست و طرفدار خود نگهدارند که درامور داخلی آزاد و درامور خارجی وابسته به خود شان باشد. برای این هدف انگلیسها از زمان امیرعبدالرحمن خان سعی وتلاش داشتند و برای تداوم آن نیزهمیشه درصدد اقدام بودند. درسال 1273 ش (1894م) وقتی جورج کرزن (بعداً لارد کرزن) از مریضی امیرعبدالرحمن خان آگاه شد، فوری به افغانستان سفر کرد و طی یک نشست از امیر که تا آنوقت نخواسته بود در بارۀ جانشین خود اظهار نظرکند، صریحاً پرسید که جانشین او کی خواهد بود؟ امیر راز دل خود را مبنی برگماشتن سردارحبیب الله خان به او گفت. کرزن ظاهراً آرام شد. (امیر عبدالرحمن خان: "تاریخ افغانستان ـ تاج التواریخ"، جلد اول و دوم، چاپ جدید، پشاور 1375، صفحه 292)

اما چون انگلیس ها براحفاد امیرازجمله سردارنصرالله خان و فرزند ارشد او سردارحبیب الله خان چندان اعتماد نداشتند، لذا آنها ازهمان وقت درجستجوی یک بدیل مورد اطمینان و مطلوب خود برای سلطنت آینده افغانستان برآمدند که آن بدیل باید از سلالۀ محمدزائی، اما رقیب با دودمان امیردوست محمد خان باشد. با این مأمول هیچ خانواده ای مساعدتر از خانوادۀ سرداریحیی خان نبود.

وقتی مریضی امیرعبدالرحمن خان کسب شدت کرد، انگلیس ها در خفا کوشیدند تا موافقت امیر را مبنی بر مراجعت خانوادۀ سرداریحیی خان از تبعید گاه شان درهند حاصل کنند. امیر درآخرعمربا اینکارموافقت کرد وهمان بود که سردار موصوف با دو فرزند خود ـ هریک سردارمحمد یوسف خان وسردارمحمد آصف خان به شمول خانوادۀ سردار زکریا خان (برادرسرداریحیی خان) وهمه فرزندان شان درسال 1901 از"دیره دون" هند که مدت 23 سال درآنجا زیرنظرانگلیسها در تبعید بسر می بردند و همه فرزندان شان در آنجا به دنیا آمده و بزرگ شده بودند، به وطن برگشتند. (برای شرح مزید در بارۀ تقاضای برگشت به وطن و چگونگی آن گزارشات مفصل در سراج التواریخ، جلد چهارم، بخش اول، صفحه 503 ـ 505 و نیز صفحه 737 ـ 738)

بعد از وفات امیرعبدالرحمن خان فضای خانواده گی بخصوص پس از ازدواج امیرحبیب الله خان با صبیه سرداریوسف خان (محبوب سلطان نورالحرم ـ بعداً ملقب به علیا جناب) بسیار صمیمی گردید و هردو برادر به حیث مصاحبان خاص امیر و فرزندان شان که بعضاً مکتب خوانده وتعلیم دیده وجوان بودند، هر یک به مقام های بلند دربارعزتقرر حاصل کردند. ازآن به بعد با زیرکی و احتیاط که خاصۀ این خانواده بود، ستاره اقبال همه جوانان شان خاصتاً محمد نادرخان فرزند دراک این خانواده که درسن جوانی به مقام عالی سپهسالاری ارتقا یافت و در راس قوای نظامی قرارگرفت، روبه عروج گذاشت و مدارج ومقام های نظامی وملکی را در دورۀ امیرحبیب الله خان سراج الملة هریک ازاعضای این خانواده به سرعت یکی پی دیگر پیمودند.

انگلیسها که اوضاع افغانستان را به وسیلۀ گماشتگان خود به دقت زیرنظرداشتند وازاختلافات فکری بین رقبای قدرت درداخل خانواده سلطنتی واعیان و بزرگان دربارآگاهی داشتند، بخصوص اختلاف نظر بین امیر و برادرش سردارنصرالله خان ونیزحمایت شهزاده عنایت الله خان از پدر و ضدیت با عم خود ازیکطرف و نزدیکی سردارنصرالله خان با شهزاده امان الله خان با وجود تفاوت درشیوه های فکری شان ازطرف دیگر مایۀ نگرانی آنها از آینده افغانستان برطبق پالیسی های انگلیس می شد، آنهم وقتی متوجه شدند که موقف امیرحبیب الله خان دربین مردم روبه ضعف است و امیر امور اداره کشور را بدست فرزندان و برادر خود سپرده و خودش غرق در لذایذ زندگی گردیده و توازن مزاج خود را در اغلب موارد از دست داده و به یک شخص عصبی مزاج و اندک رنج مبدل شده است که در نتیجه همین خصوصیات حتی مخالفان دوبار تصمیم به کشتن او گرفته بودند و امیر از آن دو سوء قصد جان بسلامت برد. این وضع انگلیس ها را بیشتراز پیش نگران آینده افغانستان ساخته بود.

انگلیس ها میدانستند که ازجمله کسانیکه پس ازامیراحتمال بقدرت رسیدن شان ازهمه بیشتراست همانا سردارنصرالله خان نائب السلطنه و شهزاده امان الله خان عین الدوله میباشند که هردو از جملۀ مخالفان سیطره انگلیس درافغانستان محسوب می شدند. انگلیسها دربین دو جانشین قوی امیر راهی دیگرنداشتند، جزاینکه ازبین آنها یکی را برای آینده انتخاب نمایند. آنها میدانستند که شهزاده امان الله خان جوان جدی و صاحب اندیشه ملی است که درصورت رسیدن بقدرت نه تنها در برابرانگلیسها جهت استرداد استقلال قدعلم خواهد کرد، بلکه افغانستان را به سمت یک تحول نوین سوق خواهد داد و راه دوستی با نظام جدید سوسیالیستی در روسیه را در پیش خواهد گرفت و نیزتحولات افغانستان نمونه ای برای آزادی خواهان هند برتانوی خواهد شد که اینکار روحیه ضد انگلیسی را درآن سرزمین تقویه خواهد کرد.

با این نگرانی و اندیشه انگلیس ها دراین فکر بودند که بقدرت رساندن سردارنصرالله خان نائب السلطنه را با وجود ضدیتش دربرابر خود و نفوذش درمناطق سرحد آزاد مرجح دانند، بخصوص اینکه او نظر به تعصب دینی هیچگاه بسوی روسها تقرب نخواهد جست، اما با وجود علمیت مرد نسبتاً ضعیف الاراده و فاقد شهامت و شجاعت بود، چنانکه بعداً دیده شد او درظرف شش روز امارت خود با احساس کوچکترین فشار سه بار خواست خود را از سلطنت خلع کند. انگلیس ها به همین دلیل خواستند قبل از آنکه شهزاده امان الله خان به این مقام دست یابد، سردارنصرالله خان نائب السلطنه را به امارت افغانستان برسانند و اما درکنارش سپهسالار محمد نادرخان، برادران و بنی اعمامش را جا دهند و قدرت نظامی را کلاً در حیطه نفوذ آنها درآورند که در اینصورت برای مدتی نام از نصرالله خان و کام ازخانواده مصاحبان و در راس شان سپهسالارمحمدنادرخان باشد. به همین ترتیب طوریکعه بعداً دیده شد، این هدف قدم بقدم تحقق پذیرفت و همین ها بودند که بعد از 40 سال انتظار (از زمان برگشت به وطن تا رسیدن به سلطنت) و تلاش صبورانه قدرت را در افغانستان به حمایت انگلیسها بدست گرفتند.

یقییناً دراینجا این سؤال مطرح میشود که چرا انگلیسها انتظارمرگ طبعی امیررا نکشیدند ودریک مرحله بسیار حساس برای قتل امیردست بکار شدند؟ برای پاسخ به این سؤال میتوان برعلاوه نکات فوق ازچند انگیزه دیگر نیز یادآور شد:

یک ـ طوریکه در بالا ذکر شد، امیرحبیب الله خان هئیت ترک، آلمان و اطریش را مدت هشت ماه بدون جواب به کابل نگهداشت تا دراین مدت انگلیس ها را وادار به شناسائی استقلال افغانستان سازد، چنانچه امیر متعاقب ختم جنگ عمومی ازانگلیس ها خواست تا نماینده امیر را درکنفرانس صلح پاریس جا دهند و او بتواند موضوع استقلال کشور را مطرح نماید و نیز برعلاوه ای کمک سالانه در حدود 20 ملیون کلدار، مبلغ 60 ملیون کلدار حق السکوت را (به قول غبار) بگیرد. با اخذ این تعهد از یکطرف و لزوم دید بیطرفی افغانستان درجنگ عمومی ازطرف دیگر انگلیسها پس ازختم جنگ خود را مکلف به ایفای تعهدات فوق در برابرامیر دیدند و چون آنها قلباً حاضر به شناسائی استقلال افغانستان نبودند و نیز نسبت ضعف اقتصادی ناشی از جنگ توان پرداخت مبلغ گزاف فوق الذکر را نداشتند، لذا خواستند با دگرگون ساختن اوضاع درافغانستان به اصطلاح "با یک تیر دو فاخته را شکار کنند" یعنی هم خود را از ایفای تعهدات فارغ گردانند و هم یک قدم خود را به برای تطبیق پلان اصلی خود نزدیکترسازند.

دو ـ چنانکه گفته شد، در سالهای جنگ عمومی اول یک تعداد زیاد مردم درداخل افغانستان و هم درقبایل آزاد سرحد به تأسی از شرکت دولت عثمانی درجنگ و برطبق درخواست "خلیفة المسلمین" که همانا سلطان عثمانی بود، در راه اندازی داعیه جهاد علیه انگلیس ها فعالیت میکردند. بخصوص با اوج گرفتن قیام ها و مقاومت های مردم قبایل آزاد که بیشتربه وسیلۀ سردارنصرالله خان وهمکارانش تقویه، تجهیز و تمویل می شد، انگلیس ها فکر میکردند که در پشت پرده دست امیر حبیب الله خان شریک است و کمتر به حرفهای او اعتماد داشتند، ولو که درظاهر امیر از دوستی با آنها سخن می گفت و حتی بیطرفی افغانستان را به نفع انگلیس ها اعلام داشته بود.

علامه فیض محمدکاتب درزمینه گزارشات متعدد در سراج التواریخ دارد که ذکر هریک دراین مختصر نمی گنجد، اما میتوان آنرا بطورخلاصه چنین بیان کرد: امیرعبدالرحمن خان درخاموش کردن قیام ها و پاسخ های توجیهه گرانه به قبایل وعلماء موفق بود و البته به هیچکس در درون قلمرو خود اجازه نمی داد که احساسات مردم کشور را علیه انگلیس ها برانگیزد، اما امیرحبیب الله خان دراین وضع با آزمونی بسیار دشوار روبرو بود، ازیکطرف باید مواد قرارداد راولپندی (1905) را مراعات میکرد تا حامیان را دل سرد نکند و از طرف دیگر در داخل دربار او کسانی مثل سردارنصرالله خان و ناظرمحمد صفرخان و حاجی عبدالرزاق خان بودند که به آتش قیام علیه انگلیس در سرحدات دامن می زدند و کا ر را برامیر روز بروز دشوارتر وعرصه را تنگ ترمی ساختند.

درعین حال اعلام حمایت مردمان تگاب و نجراب و کوهدامن و حتی کابل جهت پیوستن به قیام گران آن سوی دیورند، امیر را در موقفی قرار داد که ناظر محمد صفرخان وحاجی عبدالرزاق خان را زندانی کرد تا از پیوستن مردم با یکصدهزار نفر قیام کنندگان که در راس آن قبایل مهمند و افریدی قرار داشتند، منع کند و برای نظارت براین امور خودش به جلال آباد رفت. با آنکه امیر درباب پابندی تمام به مواد و مفاد قرارداد راولپندی ده ها نامه به سران قبایل وعلمای که درتحریکات علیه انگلیس درآنجا فعال بودند، نوشت، اما سوء ظن انگلیس ها در مورد دخالت امیر و درباریان او دراین قیام برطرف نگردید و آنها برامیرمشکوک بودند. همین طورمردم نیز امیر را به سرسپردگی و دوستی با انگلیس ها متهم میکردند و کینۀ او را به دل میگرفتند که به نظرفیض محمد کاتب این سوء اعتماد مردم چه دربین مردم قبایل و چه در داخل کشور برامیریکی از موجبات قتل او را فراهم نمود. ناگفته نماند که انگلیس ها نیز با اقدامات نظامی و تشدد آمیزخود، مردم قبایل را دربرابرخود به قیام وادار می ساختند و مردم با مشاهده ای شدت عمل انگلیسها خود بخود به قیام تحریک می شدند. (برای شرح مزید دیده شود: سراج التواریخ…، جلد چهارم ـ بخش سوم، صفحه 323 تا 326)

امیرنصرالله خان و درباریانش پس ازآنکه جسد امیر شهید را در گوشۀ غربی ضلع غرب و جنوب میدان گلف ….دفن کردند، هنگام شام درباغ شاهی مراجعت نمود، «به میرزا محمدعمرخان کشمیری منشی حضور خود که از فوت میرزا عبدالحسین خان قزلباش به این رتبه نائل و واصل آمده بود، امرکرد که نامه ای مشعر برقتل امیر مرحوم و برحال و برقرار بودن معاهدۀ او که در بین دولتین افغانستان و انگلیس مرتبط و منعقد است، به نام وایسرای کشور هند مبنی بر بیعت خاندان شاهی و معین السلطنه و عامۀ رجال دولت و علماء و اعیان ملت برامارت او رقم کند. و این امر را نموده خودش در ورندۀ عمارت بزرگ برکرسی امارت نشسته…. پس از ساعتی میرزا محمدعمر خان نامه ای را که به نام ویسرای، مأمور رقم کردن شده بود، نوشته حاضر آورد و به امضای خاص رسانیده…» (صفحه 641 ـ 642)

قابل توجه اینست که سردارنصرالله خان با تمام ضدیت که با انگلیسها درگذشته داشت، به مجرد رسیدن به امارت بنابر توصیه دوستان وفاداربه انگلیس یکصد وهشتاد درجه تغییرموقف داده معاهده ای تحت الحمایگی را که امیر قبلی در سال 1905م با انگلیسها امضا کرده بود، تائید نمود و خواست بدینوسیله استرداد استقلال کامل کشور را باردیگر در بدل حمایت انگلیس وپرداخت مبالغ مستمری به معامله بکشاند تا درقبال آن پایه های سلطنت خود را استحکام بخشد.

بنابردلایل فوق انگیسها هم برطبق منافع کوتاه مدت شان و نیز برای زمینه سازی برای اهداف درازمدت یعنی جانشین ساختن یک رژیم دوست با خود در افغانستان با قتل امیر در ایجاد یک تحول اقدام دارند و اینکه این قتل بوسیلۀ یک ایجنت کار آزموده شان طوری صورت گیرد که نه اتهام را مستقیماً متوجه شخصیت های مورد نظر شان سازد و درعین زمان از عروج شهزاده امان الله به سلطنت جلوگیری نمایند. اما چرخ زمان روی تصادف طور دیگر به گردش افتاد و آنچه را انگلیس ها از آن در تشویش و نگرانی بودند، رخ داد و شهزاده امان الله بقدرت رسید و بساط امارت شش روزه امیرنصرالله با وجود آمادگی های مندرج فقرات ده گانه میرزا محمد حسین خان مستوفی الممالک درجهت اقدامات نظامی برای سرنگونی امیرامان الله خان طرح کرده بود، به ناکامی گرائید و امیرنصرالله خان از امارت به نفع امان خان استعفی داد و با دو شهزاده دیگر هریک سردارعنایت الله خان و سردارحیات الله خان به امان الله خان بیعت نمودند و هرسه عازم کابل شدند.

اشتباه است اگر این واقعیت ها را که در اسناد بدست آمده، مخصوصاً جلد چهارم کتاب سراج التواریخ که عمداً سالها قبل ازآرشیف ریاست دارتاألیف وزرات معارف ناپدید گردید و درسال 1386ش دستنویس اصلی آن از نزد خانواده مرحوم فیض محمد کاتب بدست آمد و درسال 1390ش در سه بخش قطور در کابل به چاپ رسید و دیگر اسناد رسمی مربوط آرشیف های لندن و هندبرتانوی که دراین سالها از قید محرمیت آزاد و در دسترس محققان قرار گرفته اند، از نظر دور داشت و صرف به زبان و فحوای کتاب "نادر افغان" و امثال آن اتکاء کرد و سایر نظریات را به حیث "تیوری توطئه" وانمود ساخت.

اینکه انگلیس ها چگونه و از کدام طرق و امکانات درتطبیق پلانهای خود قدم بقدم درافغانستان اقدام کرده اند، اخیراً جناب داکتر صاحب عبدالرحمن زمانی طی مقالۀ اخیر خود توضیحات عمیق و همه جانبه را ارائه داشته اند که میتواند به حیث کلید برای دریافت جواب به اینگونه سؤالها محسوب شود، البته نه برای کسانیکه مرغ شان فقط یک لنگ دارد.

(ادامه دارد)

حمد فواد ارسال۱۹/۰۳/۲۰۲۴

قتل امیر حبیب هللا خان و نقش برتانیا

با در نظرداشت معلومات تازهدر مورد ایجنت برتانیا مصطفی ساگر

در طول تاریخ، قدرتهای جهانی تمایلبه مداخله در امور ملت های تحت نفوذ و یا مستقل داشته اتد و حاکمانی را که

احساس میکنند از کنترل آنها دور میشوند را جایگزین میکنند. این پدیده، که اغلب به دلیل مقاصد جغرافیایی، اقتصادی

یا ایدئولوژیکی به وقوع میپیوندد، تأثیرات دائمی بر مناطق تحت تأثیر گذاشته و روابط بینالمللی را شکل داده است.

نقشهترور سال1919امیر حبیبهللا خان در افغانستان وتعویض او با برادرش نصرهللا خان که با دوست و شخص

اعتباری انگلیس ها جنرال نادر خان متحد بود، ممکن است یکی از این نمونهها باشد که به دلیل اقدامات هوشیارانه

امیر امانهللا خان، به شکست مواجه شد.

امیر حبیب هللا خان و امپراتوری برتانیا:

لویس دین، وزیر امور خارجه دولت هند، در تاریخ۱۲دسمبر۱۹۰۴به کابل رسید با دستور تغییر شرایط قدیمی و

مذاکره برای انعقاد یک پیمان شخصی با امیرحبیب هللا خان. پس از سه ماه مذاکرات، دین اجازه یافت که شرایط

حبیبهللا خان را پذیرفته و تصدیق کند که نه تنها شرایط توافقات قدیمی با پدرش امیر عبدالرحمان خان را تایید کردند

بلکه ابن توافقات را به یک پیمان بین الملل تبدیل کردند. بر اساس این پیمان کمک ساالنهای که به پدر فوتشدهاش

اعطا میشد، تجدید شد، و اجازه هم داده شد که مطالبات معوقهاز زمان تعلیق آن را جمعآوری کند. در این پیمان امیر

حبیب هللا خان نه به عنوان امیر کابل بلکه مهمتر از آن به عنوان پادشاه مستقل افغانستان شناخته شده و تمامیت ارضی

کشورش به طور ضمنی تضمین شد. در عوض، او به بریتانیا اجازه داد کنترل کامل بر روابط خارجیافغانستان داشته

باشد. با اینکه توافق حاصل به رضایت مقامات هند نرسید، اما دولت بریتانیا راضی بود که پیمان1905هرگونه

پیچیدگی مرزی آینده را پیشگیری کند و دز مقابل امتیازات داده شده توقعات بیشتری از امیر داشتند که در اصل اطاعت

کامل و بی چون و چرا در امور خارجی محسوب میشد.

با در نظرداشت توافقات و پیمان متذکره که به امیر امتیازات و عناوین داده شد در مقابل ازوی توقعات باالتری داشتند

و در حد اقل سیاست خارجی افغانستان به نظر برتانیا باید کامال تحت اداره امپراتوری انگلیس قرار بگیرد، که با آغاز

جنگ جهانی اول امور خارجی افغانستاندفعتا به موضوع بسیار حساس مبدل شد. در این شرایط بازی های سیاسی

امیر حبیب هللا خان به شمول تماس با ترک ها و جرمن ها اگر هم برای مقاصد داخلی و یا امتیاز گیری از انگلیس ها

بوده باشد، بیش از حد بازی های خطرناک بوده است و اقدامات انگلیس ها را به شمول نقشه تعویض وی را با برادرش

سردار نصرهللا خان با همکاری شخص اصلی اعتباری انگلیس جنرال نادر خان را دور از احتماالت نمیسازد.

اشارات مقامات بریتانیا در مورد امیر حبیب هللا خان در جریان جنگ اول جهانی

آ. اچ. گرانت، وزیر امور خارجه دولت هند دربارهی سیاست بی طرفی افغانستان ، در سال۱۹۱۵در مورد گزینههای

در دسترس برای بریتانیا در ارتباط با این سیاست تحلیلش را چنین تشریح کرد:

«نقایص بی طرفی عبارتند از:

۱)اینکه این موضوع جنجال های را در آینده باز میکند و با یک همسایه بیطرف، هیچگاه نمیتوانیم کامال ً مطمئن

شویم که او هر لحظه همسایه دشمنی نخواهد شد؛

۲)اینکه ادامه بیطرفی محض امیر هیچ تأثیر واقعی برنظر مسلمانان هند نداشته باشد که بدون شک به افزودن یک

قدرت دوم مسلمانان به اردوگاه ترکو-جرمن بسیار هیجان زده میشوند؛

۳)اینکه با بیطرف بودن امیر، افغانستان همچنان باز به دست پرداز ترکو-جرمن میماند و به گروههای فراری ترکو-

جرمن از ایران پناه میدهد.

از سوی دیگر، معایب بدست آوردن همکاری فعال امیر، اگر این امکان وجود داشته باشد، عبارتند از:

۱)اینکه ممکن است باعث انقالب در خود افغانستان شود؛

۲)اینکه امکان مطالبات بیش از حد امیر در پایان جنگ فراهم شود؛

۳) اینکه در خطربلند شدن شمشیر افغان قرار گیریم.

۴) اینکه با اجازه دادن به نیروهای افغان در مناطق مجاور پرتکاپویی یا کمتر دفاعی ایران، ما در حال وارد کردن

دشواری بیجا به جمعیت ملکی خواهیم بود.»1

در13مارچ1916جورج راس کوپل ایجنت انگلیس درپشاور در یک نامه در ارتباط با آمدن هیهت جرمن ها به

کابل به مقامات برتانیا در دهلی در مورد امیر حبیب هللا خان نوشت :« امیر بازی خطرناکی را شروع کرده است.»2

این یک واقعیت است که معموال عملیات مخفی و استخباراتی دولت ها پوشیده نگهمیداشته شود و تا زمان افشای اسناد

که معموال در این موارد وجود نمیداشته باشد و یا از بین برده میشوند و تحلیل ها بر اساس مدارک و تحلیل های ضمنی

صورت میگیرد. به صورت مثال به تاریخ27فبروری1919بعد از قتل امیر حبیب هللا خان الرد کرزن در یک

جوابیه که علنی که به پارلمان برتانیا در مورد این واقعه می دهد بعد از سحنان نمایشی و دیپلماتیک در مورد متاثر

بودن از مرگ دوست برتانیا از امیر عبدالرحمان خان چنین ستایش میکند و از دوستی و وفاداری سردار نصرهللا خان

اطمینان میدهد:

«او یکی از شخصیتهای برجستهشرق بود-مردی با داستان پرماجرا، شخصیتی از جنس آهن، با اراده ٔ بسیار قوی،

با یک شخصیت تقریبا ً فراتر از حد. من بدون شک این را در میان حوادث برجسته ٔ زندگی سیاسی خود میشمارم که

با آن شخص دوست شدم. وقتی او درگذشت، پسر بزرگترش، حبیبهللا خان، به تاج جلوس کرد. ….، جلوس صلحآمیز

بود؛ و پسر، هرچند، همانطور که گفتهام، به همان اندازه پدرش، کیفیت نداشت….{و در مورد سردار تصرهللا خان که

در آن لجظه برتانیا فکر میکرد پادشاه شده است چنین اظهار داشت _ ارسال]، فورا ً نامهای به دولت هند نوشت که

در اوج دوستانه و وفادارانه بود، در آن به دولت بریتانیا تجدید اظهار دوستی و وفاداری برادر و خانوادهاش را اعالم

کرد. به آن نامه پاسخ مناسبی ارسال میشود و حداقل در حال حاضر هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض شود روابط

خوبی که بین ما و افغانستان وجود دارد، قطع شود.»3

تاریخ نشان میدهد که دولتهای قدرتمند در عملیات مخفی با پیامدهای قابل توجهی شرکت کردهاند.

یک نمونه قابل توجه از این موارد، دوران جنگ سرد است که هر دو ایاالت متحده و اتحاد جماهیر شوروی از

روشهای مخفی برای گسترش تأثیرات خود در سطح جهان استفاده کردند. مشارکت سازمان استخباراتیCIAدر

سرنگون کردن صدراعظم ایران، محمد مصدق، در سال1953و حمله به خلیج خوک ها در کیوبا در سال1961،

نمونههایی از عملیات مخفی هستند که سیاست ممالک ضغیف را شکل دادند. به همین ترتیب، در طول جنگ ویتنام،

ایاالت متحده عملیاتمخفی در الئوس وکمبودیا انجام داد. اخیرادر، جنگ عراق در سال2003سواالتی را دربارهی

اعتبار استخباراتی که به مداخله نظامی منجر شد، به وجود آورد. این مراجع تاریخی بر جنبههای دائمی و پیچیدهی

استفاده از عملیات مخفی توسط دولتهای قدرتمند برای ترسیم سرنوشتهای کشورهای کوچک تأکید میکنند که دارای

پیامدهای گسترده برای روابط بینالمللی و مالحظات اخالقی هستند. در همان دورهی جنگ سرد، سازمان استخبارات

شوروی یعنی کیجیبی (کمیته امنیت دولت) نیز به طور فعال در عملیات مخفی برای پیشبرد منافع خود شرکت داشت.

یکنمونه مشهور، حمله شوروی به افغانستان در سال1979است که در آن کیجیبی نقش حیاتی در روی کار آوردن

هریک از رهبران کمونیست در وقت و زمانش دست داشته است.

نگاهی به واقعه قتل امیر حبیب هللا خان:

تاریحنویس معتبر و نامدار افغانستان میر غالم محمد غبار در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ در مورد دستگیری

ضارب توسط علیرضا خان کندکمشر و سیلی زدن به وی توسط صاجب منصب عالیرتبه رهایی ضارب و تذکر که

1 BL, IORL, MSS Eur E265/55, Foreign and Political Department, Frontier Branch, Confidential A, Proceedings

of

1917, Nos 54 – 131

2 BL, IORL, MSS EurD613/3, Sir George Roos-‐Keppel Papers, George Roos-‐Keppel to Lord Hardinge, 13th

March

1916

3 The Late Amir Of Afghanistan (no date) UK parlaiment-Volume 33: debated on Thursday 27 February 1919 .

Available at: https://hansard.parliament.uk/Lords/1919-02-27/debates/75c6c5de-d263-4ad8-8448-

e7d1cf0bf9e8/TheLateAmirOfAfghanistan.

اعلیحضرت خوابند نوشته اند. در مورد این که این ضارب کی بوده و صاحب منصب عالی رتبه که ضارب را فراری

داده تحقیقات زیادی صورت نگرفته است. اما باید در نظر داشت که به روایت تمام اسناد جنرال نادر خان دوست برتانیا

و همرزم سردار نصرهللا خان قومندان اعلی و موظف تامین امنیت امیر حبیب هللا خان بود.

دانشمند و محقق نامدار داکتر سید عبدهللا کاظم روایتی را از تاریخ نگار بی مثال افغان عالمه فیض محمد کاتب نقل

کرده است که قابل توجه است : « یکی ازمیان از قاتل پرسیده، چون قاتل از خدا غافل معلوم نبود، سردارنصرهللا خان

در پاسخ او فرمود که کشندهمعدوم و نامعلوم است، نمیتوان کسی را به تصور و گمان مأخوذ کردو دیگری ازین

اظهار سردار معزی الیه گفت:قاتل از ممالک خارجه نبودهو بجز اهل اردوی معلی و خدمۀ خاص حضرات واال

مرتکب این فعل ننگین و نا زیبا نشده است، زیرا که دزد از خارج فرودگاه اردو با کثرت کشیک چیان که به فاصلۀ

چند گام از هم دور به پا ایستاده باشند رسانیده، اقدام در چنین کار دشوار خجلت آثار نماید. پس بایست که خدمه را که

در شب اذن دخول و خروج در سراپرده دارند و کشیک چیان ایشان مأذون دانسته منع نشده و نمی شوند، با منصبداران

کشیک چیان و پاسداران نوبتی که در حین کشاد دادن تفنگچه مواظب پاسداری و بیدار بوده اند، مأخوذ شوند، تا پس

از تحقیق و تدقیق کشف راز گردیده و قاتل به دست آمده و کیفر دیده، دیگرانی که ازآالیش این کار ناهنجار برکنارند

و به خود خجل و شرمسار میباشند، از اتهام و زبان طعن و لعن خواص و عوام مأمون آیند….. اینکوقوع این امر

لوحۀ عبرتست که برای ما حاصل آمد که چنین پادشاه بزرگی شب وروز خود را صرف شکار و کوه گردی و صحرا

نوردی و عیش و عشرت و بیخبری کند، بایستنتیجه و ثمرۀ یله گردی خویش را ببیند، چنانچه دید و این نیست مگر

نتیجۀ نفس پرستی و رعونت و خود پسندی خودش که به روی روز آمد و دید….ازین گفتار او سپهساالر محمد نادر

خان بر آشفته گفت: "بلی! برای پادشاه آینده افغانستان تجربت و عبرتی گذاشته شد که هر کس که خود پسندی و نفس

پرستی و یله گردی کند، حالش همین خواهد بود».4

آیا این سوال برانگیز نیست که نصرهللا خان دفعتا صبح بعد ازقتل امیر حبیب هللا خان اظهار میدارد که قاتل خارجی

نیست و وی و جنرال نادر خان بالفاصله به شاه تازه کشته شده اتهامات عیش و عشرت و خود پرستی وارد میکنند؟

آیا این اتهامات در صبح تغیر وحشتبار سلطنت به بیانات بعد از کودتای کمونیستی در مورد شهید داود خان و بیانات

کارمل فردای سرنگونی امین شباهت ندارد؟ دراولین اعالمیه کودتا چیان7ثور چنین آمده بود "برای اولین بار در

تاریخ افغانستان، آخرین باقیماندههای سلطنت، ظلم، استبداد و قدرت سلسله حکومت نادر خان به پایان رسیده و تمامی

قدرتهای دولت در دست مردم افغانستان است." ببرک کارمل در بیانیه خود که از خاک اتحاد شوروی پخش شد چنین

اظهار کرد " حکومت استبدادی، قاتل، خائن، دیکتاتوری و فاشیستی حافظ هللا امین سرنگون شده است."

قبل از ترجمه تحقیق در زندگی و اعترافات ایجنت برتانیا مصطفی ساگر یک قسمت دیگر از روایت عالمه فیض محمد

کاتب که دانشمند استاد کاظم نقل کرده اند تقدیم میدارم. نقطه مهم در این روایت تذکر از موضوع پرداخت پول بر تانیا

است که در اعترافات مصطفی ساگر به شکلی به آناشاره شده است : « مقارن این حال محمدابراهیم خان پیشخدمت

باشی را [امیر] مأمور پشاور نمود که یک کرور وشصت لک کله دار[1.6ملیون کلدار] را که از چند سال نزد دولت

انگلیس از عطیۀ ساالنه خود آن دولت مانده و ویسرای کشورهند نوشته بود که کسی را فرستاده آن را اخذ و قبض

نموده درجالل آباد حمل و نقل دهد، گرفته با خود حاضر حضور آورد…..و محمد ابراهیم خان آماده رفتن شده، ناگاه

از مقدرات حضرت الهی که نخواست این مبلغ هنگفت واصل خزانه دولت شود، حضرت واال فسخ عزم و امر کرد که

محمد ابراهیم خان تا مراجعت همایونی از لمقان[لغمان]متوقف بوده، این صد عراده نهال گل از پشاور جهت غرس

نمودن درباغ سراج العمارت آورده، بعد که موکب سعادت کوکب باز گردید، با محمد ابراهیم خان همراه رفته، مبلغ

مذکور را بیاورند5».

در سال2009یک محقق ترکی بنام صالح کیش تحقیقی را با استناد مدارک و منابع استخباراتی و قضایی ترکیه به

نشر سپرده تحت عنوان مصطفی ساگر یک جاسوس برتانیای در جریان اشغال و استقالل ترکیه6. این اثر تحقیقی و

مستند که منحیث یک تحقیق اکادیمیک نشر شده در مورد شرایط تاریخی ان زمان جنگ استقالل ملت ترکیه به رهبری

مصطفی کمال آتاتورک و نقشه و دسایس برتانیا بر ضد ترک ها معلومات مستند عرضه کرده و عمدتا قضیه مصطفی

ساگر که به جرم جاسوسی ودسیسه برای قتلمصطفی کمال آتاتورک دستگیر شد و بعد از محاکمه در استانبول اعدام

شد به صوت مستند شرح داده است.

4 Kazem, S.A. (no date) مختصربهسقوط و عروجخانواده سردار یحیی خان نگاهی, Afghangermanonline.

5 Kazem, S.A. (no date) مختصربهسقوط و عروجخانواده سردار یحیی خان نگاهی, Afghangermanonline.

6 Kis, S. (no date) A British Agent In Anatolia Between Occupation and Independence:Mustafa Sagir/İşgal ile

İstiklal Arasında Anadolu’da bir İngiliz Casusu: Mustafa Sagir.

گرچه در گذشته اشاراتی در مورد نقش برتانیا و مصطفی ساگر در کتاب ها و تحلیل های واقعه قتل امیر حبیب هللا

خان وحود دارد ؛ به دلیل این که در این تحقیق مستند صالح کیش به صراحت و جزۀیاتبیشتری عزضه کرده است

؛قسمت های مرتبط برای مطالعه و تحقیق عالفمندان تاریخ و خاصتا واقعه قتل امیر حبیب هللا خان مختصرا تقدیم

میگردد. امید بر اینست که این معلومات منحیث وسیله تدقیق و تحقیق منطقی دانشمندان افغان قرار بگیرد.

صالح کیش نوشته است که مصطفی ساگر در شهر پیور در هند تحت تسلط برتانیامتولد شد. صالح کیش نوشته است

که برتانیا عادت داشت هر سال یک تعداد شاگردان هندی را از اقصی نقاط هند انتخاب کرده و آنها را به برتاتیا ارسال

میکردند تا به نیابت از دولت تحصیل کنند. مصطفی ساگر یکی از این انتخاب شده گان بود کن به برتانیا منتقل شد.

او در یک مکتب خصوصی در یک شهر کوچک دراطراف لندن تحصیل کرد. او سخت کوشید تا برای امتحانات

پوهنتون آکسفورد آماده شود، اما در نهایت به کالج لینکلن و پس فارغالتحصیلی از پوهنتون کمبریج فارغ تحصیل شد.

مصطفی ساگر، با دقت توسط استخبارات بریتانیایی تعلیم داده شد و به استناد مدارک یک فرد چندگانه، با تجربه و

شجاع بود. به غیر از انگلیسی، ساگر به زبانهای عربی، فارسی، آلمانی و ترکی مسلط بود. به دلیل اینکه یک جاسوس

حرفهای کامل بود، بریتانیاییها او را به طور خاص برای بسیاری از ماموریتهای مهم انتخاب میکردند و از جمله

افراد زیاد این مصطفی ساگربود ، که برای استخبارات برتانیا سوگند یاد کرده بود، پس از تکمیل تحصیالت چهار ساله

و دریافت دیپلم خود، به هند بازگشت.

مصطفی ساگر، پس از یک مدت خدمت کوتاه در هند، توسط استخبارات بریتانیایی به لندن فراخوانده شد. به دلیل

وظایفی که به او اختصاص یافت، او به عنوان جاسوس نه تنها در سوئیس (محل اولیه مأموریت او در منافع بریتانیا)

بلکه در جرمنی ، ایران، عراق، مصر، افغانستان و ترکیهنیز فعالیت جاسوسی انجام داد.

سوئیس در طول جنگ جهانی اول به دلیل موقعیت استراتژیک خود برای جمعآوری استخبارات درباره جرمنی و

ترکیه، یکی از مهمترین مراکز جاسوسی در اروپا برای انگلیس بود. در این راستا مصطفی ساگر منجیث عمده ترین

جاسوس به سوئیس و جرمنی اعزام شد. در سوئیس، ساگر با استفاده از نام مستعار سید علی بیگ، ارتباطات خود را

با ترکها برقرار کرد و به خصوص هدف گذاری میکرد که با خریدن افراد و ارسال آنها به جرمنی و ترکیه، از

اوضاع متشنج به نفع برتانیا کار میکرد.. یکی از افرادی که به این روش توسط مصطفی ساگر خریده شد، بکیر ساتیک

بود،وی اهل استانبول بود که برای تحصیل به سوئیس آمده بود اما در شرایط دشواری قرار گرفته بود زمانی که پس

از مدتی برایش از ترکیه پول ارسال نشد پس از مالقات با بکیر ساتیک،ساگر او را متقاعد کرد که برای برتانیا کار

کند و بکیر ساتیک به استانبول بازگشت. بکیر ساتیک، همزمانبا نوشتن مقاالت در استانبول برای ایجاد تنش بین

افسران ترک و جرمنی عمل میکرد، و مصطفی ساگر را از طریق نامههای رمزگذاریشده از آخرین تحوالت در

استانبول باخبر میکرد.

یکی از وظایف دیگر مصطفی ساگر نظارت بر محصلین هندی درجرمنی بود. در اوایل سال1912، یک محصل

هندی که در جرمنی تحصیل میکرد، به قصد مخالفت با برتانیا، سوء قصدی را بر ضد والی برتانیا در پشاور ترتیب

داد. پس از این واقعه، برتانیا شروع به تعقیب محصلین هندی کرد کرد که برای تحصیل از هند ارسال شده بودند، و

در جرمنی بودند تمرکز داشت، بخصوص در شهر هایدلبرگ این تعقیب برآن محصلینی کهکه محصلین هندی در

آنجا تجمع داشتند. مصطفی ساگر مأمور شد که در این زمینه فعالیتهای جاسوسی را انجام دهد و به عنوان یک محصل

دکترای فلسفه نقشبازی کند. هنگامی که تشخیص داده شد که محصلین هندی در جرمنی تهدیدی برای انگلیس نمیشوند،

وظیفه مصطفی ساگر در جرمنی خاتمه یافت.

پس از موفقیت انجام وظیفهاش در جرمنی ، مصطفی ساگر به وظیفه جدید خود در قنسولگری برتانیادر ایران فرستاده

شد. در اینجا، او تالش کرد همدردی و همراهی با برتانیا را از طریق روزنامه و دیگر فعالیت های استخباراتی تقویت

کند و ائتالفهایی را برای حفاظت از منافع بریتانیا جلب کند. با این خدمات موفقانه، مصطفی ساگر از جمله

محبوبترین و موفق ترین جاسوسان بریتانیا شد.

پس از اتمام ماموریتش در ایران و بازگشت به برتانیا، مصطفی ساگر به خاطر وظایفی که در سال۱۹۱۳انجام داده

بود، پاداش داده شد. او به یک وظیفه جدید در وزارت خارجه برتانیابه عنوان رئیس دفتر شرق میانه منصوب شد که

شامل ایران، افغانستان، هند و ترکیه بود. بعد از مدتکوتاهی به یک نقش جدید در دفتر استخبارات مرکزی برتانیا

مقرر شد و مسئول ترکها در خارج از وطن، را به عهده گرفت. دگروال های ترکی صادق بیگ و سلحالدین بیگ از

این دفتر استخبارات پول دریافت میکردند، برای بریتانیاییها کار میکردند. به دلیل مهارت مصطفی ساگر درزبانهای

ترکی، عربی و فارسی به همراه خدمات موفق گذشته اش، انگلیس در نظر داشت وظایف جاسوسی را به او در منطقه

خاورمیانه اختصاص دهد.

نقطه تحول دیگر در عملیات جاسوسی مصطفی ساگر، عملیات قتل امیر حبیب هللا خان درافغانستان بوده است که وی

بعد از افشا شدن در استانبول و دستگیری و بعد از تحقیقات به شراکت در این عملیات رسما اعتراف کرده است.

مصدوطفی ساگر بعد از اعتراف به جاسوسی برای برتانیا و نقشه قتل مصطفی کمال اتاترک در مورد عملیا ت دیگر

از جمله عملیات قتل امیر حبیب هللا خان درافغانستان به مسنطقین و صاحب منصبان ترکیه در این مورد توضیح داده

است. مصطفی ساگر توضیح داده است که وی با نام مستعار علی مستار به عنوان عضو کمیسیون سرحدی در امور

پرداخت مطالبات افغانستان به افغانستان رفته بود. به اساس اظهارات رسمی ثبت شده در اعترافات مصطفی ساگر

دگروال نلسون، یکی از مهمترین مقامات سازمان استخبارات بریتانیا در هندوستان، ریاست کمیسیون را برعهده داشت.

هدف از این کمیسیون، مناظرت و جلوگیری از نزدیک شدن افغانستانبه جرمنی یا با انعقاد یک توافق و پرداخت پول

و یا در صورت لزوم، از بین بردن امیر افغان {که موجب پریشانی و بی اعتباری دولت برتانیا شده بود}. ساگر در

اعترافات خود نوشته است که مبلغ50,000پوند بریتانیایی برای اجرای عملیات اختصاص داده شده بود. مصفی

ساگر در اعترافات خود ذکر کرده که در این عملیات که وی و دیگر عناصر استخبارات برتانیا نقشه و اجراکردند

شخصی بنام حیدر عمل کشتن امیر حبیب هللا خان را انجام داده است. مصفی ساگر در اعترافات خود نوشته است که

بعد از واقعه قتل امیر حبیب هللا خان اعضای کمیسیون به شمول وی ودگروال نلسون تحت نظارت مقامات افغان قرار

گفتند ولی به زودی با فشار دولت هند برتانوی توسط مقامات عالیرتبه امنیتی افغان رها گشتند و به هند بازگشتند .

باید در نظرداشت که بر اساس اسناد اعترافات مصطفی ساگر وی بعد از گذشتن چندین روز امتناع و پافشاری بر

بیگناهی خودش بعد از مواجه شدن با اسناد و شواهد مجبور به اعتراف شده است و حقایق زنده گی وعملیات استخباراتی

خودش را اعتراف کرده استو قسمت اعتراف در مورد قتل امیر حبیب هللا خان یک قسمت محدود و ضمنی اعترافات

پنداشته میشود. و در آن حالت حساس نه ترک های استقالل طلب تحت رهبری مصطفی کمال اتاترک و نه مصطفی

ساگر که با اسناد و شواهد موثق محبوس بود کدام دلیل دیگر غیر از اعتراف به عملیات در اضافه کردن واقعه قتل

امیر حبیب هللاخان در این اعترافات نداشتند

آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله کاظم

مقالات مرتبط

نگاهی به رویدادهای تاریخی:

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

چگونگی انکشاف معارف عصری در کشور و

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بررسی و تحلیل محتوای "موافقتنامه سیاسی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بازهم تأملی بر "موافقتانامه" دو کاندید ریاست جمهوری

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

قصه انسحاب قوا و اعتراف روءسا

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بسم الله الرحمن الرحیم

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

لزوم بررسی مسائل تاریخی

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داؤد خان و دوکتورین آیزنهاور

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

امیر عبدالرحمن خان

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

آگست2018

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)

سال انتشار: 14 جولای 2015
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

به مناسبت چهل و ششمین سالگرد

سال انتشار: 15 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

زلنسکی ـ یک چهره مبارز برای احقاق حق

سال انتشار: 2 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 13 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

متن مکمل «قانون امر بالمعروف و نهی عن المنکر»

سال انتشار: 28آکست 2024
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem
A portrait image of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داکتر سیدعبدالله کاظم

داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل  درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.

بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده  شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون  به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.