"آفتاب را نمیتوان با دو انگشت پنهان کرد!"

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 5 مارچ 2024

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار5 مارچ 2024

امروز نوشته دانشمند گرامی و شاعر شیوا بیان محترم جناب عبدالباری جهانی را تحت عنوان "اعلیحضرت نادرشاه و پالیسی معارف او" منتشره این پورتال خواندم. ایشان در آغاز نوشته اند که: « اګرچه نمی خواستم چیزی درین باره بنویسم چون بنده نظر خودرا در باره اعلیحضرت نادرشاه بار بار نګاشته ام ولی چون دفاع از قهرمان استقلال و نجات کشور را وجیبه ملي خود میدانم باید چیزی بنویسم.»

البته این حق مسلم ایشان است، همانطوریکه مرحوم غبار نظریات انتقادی خویش را گویا با "بُغض" دربارۀ محمدنادرشاه و برادرش محمدهاشم خان صدراعظم نوشته است، آقای جهانی نیزحق دارند به دفاع از ایشان با شیوه "حُب" به ابراز نظربپردازند و اینجانب به آن کاری ندارد، اما چون در نوشته جناب جهانی موضوع فراتر از آن در مورد نحوه ای قضاوت اینجانب نگارش یافته است، میخواهم نکاتی را دراین ارتباط خدمت شان بعرض برسانم:

1 ـ جهانی صاحب نوشته اند: « باید اذعان بدارم که جنابشان [سیدعبدالله کاظم]، در مقابل نادرشاه و خاندان او، از عقده شخصي کار میګیرند ورنه ضرورنبود که در باره،خاندان آل یحیی کتاب قطور سه جلدي را بنویسند و جان مطلب این کتاب قطور، قسمیکه از عنوان آن پیداست، ثابت نمودن این دوکلمه باشد که آنها همه خاین به میهن و جاسوس انګلیس بودند.»

از این قضاوت بیمورد آقای جهانی معلوم میشود که ایشان کتابهای مرا یا به دقت مطالعه نکرده اند و یا ازبیان حقایق آن اغماض و طفره رفته اند. من نه با آن بغض دیگران و نه با حب جهانی صاحب موضوعات را بررسی نموده ام. اساساً اینجانب به این اصل جداً معتقد است که در هرقوم، هرخانواده و حتی هرفامیل اشخاص خوب و خراب وجود دارند، به خصوص دربین خانواده های صاحب قدرت، و هم کسانیکه بقدرت رسیده اند هریک مسئول اعمال و اجراآت خود میباشند و نمیتوان خوبی و خرابی یک دو شخص را برتمام خانواده شان عام ساخت. اینجانب با قضاوت آزاد مبتنی بر اسناد و مآخذ معنبر مخالفان و موافقان به بررسی مسایل پرداخته است، چنانکه در بین قدرتمندان این خانواده شخصیت های با نام نیک وجود داشته اند.

در مورد سلطنت محمدنادرشاه و دورۀ 17 سالۀ صدارت برادرش محمدهاشم خان گذشته از اینکه دیگران چه نوشته اند، اینجانب در کتاب "نشیب و فراز خانواده سردار یحیی خان از تبعید تا سلطنت" با رعایت حرمت کلام وبدون ابراز یک حرف زشت و یا شدت لحن مطالبی را نوشته است که به هیچ وجه دور از واقعیت ها نبوده و همه مبتنی براسناد و مآخذ معتبربوده اند که نمیتوان از آن انکار کرد. متأسفانه تحمل بیان حقایق تلخ و شرین برای کسانیکه موضوعات را با یک چشم یعنی حب و یا بغض می بینند، بسیارناگواراست وهمیشه حقیقت نویسان زیرفشار وانتقاد حامیان بغض وحب قرار میگیرند. درمورد شخصیت های شامل خاندان مصاحبان اشخاصی وجود دارند با اوصاف متفاوت و وقتی در راس قدرت قرار گرفته اند، با نحوه اجراآت خویش هریک نام نشان خود را درتاریخ کشوربه گونه ای متفاوت به میراث گذاشته اند. اشتباه است که همه خانواده را زیریک نام بدون تفکیک به یک چشم دید و خدای ناخواسته همه را بزعم شما "خاین و یا جاسوس" خطاب کرد. شاید در کتابهایم هیچگاه دربارۀ هیچ یکی ازاعضای این خانواده حرف "خاین و جاسوس" را پیدا کرده نتوانید. این اتهام صِرف تراوش فکری جناب شما خواهد بود، نه از من، ولی قضاوت منصفانه ایجاب میکند به مشخصات و عملکردهای هر شخص و هر دوره بطور جداگانه و عاری ازحب و بغض و مبتنی بر مدارک و اسناد بررسی صورت قرار گیرد و این وظیفۀ هر محقق متعهد به جستجوی حقایق تاریخی است.

درکتاب فوق الذکر خود که بطور مقدماتی در108 قسمت نخست درطول سال 2022 در ویبسایت افغان جرمن به نشر رسید و بعداً درماه آگست 2023 در پشاور در800 صفحه چاپ شد، هم نقاط ضعف و هم اجراآت مثبت دوره چهار سالۀ سلطنت محمدنادرشاه و نیز دورۀ جمعاً 17 سالۀ صدارت محمد هاشم خان مورد بررسی قرار گرفته است که در مجموع نقاط منفی این دوره به مراتب بیشتر ازنقاط مثبت آنست، اما در مورد بهار زودگذر دموکراسی دورۀ صدارت شاه محمود خان در کتاب دیگرخود تحت عنوان "رویدادهای عمده در دورۀ صدرات شاه محمودخان غازی از1325 تا 1332" که در432 صفحه درسال 2020 درامریکا به چاپ رسید، با آنکه شاه محمود خان به حیث شخص سوم یا چهارم در هرم قدرت شامل و دراستبداد آن دوره شریک بود، اما روش ملایم او موجب گردید تا موصوف را در دورۀ صدارتش پدر دموکراسی لقب دهند و از کارکرد ها و اجراآت او بین مردم رضائیت خاطر به وجود آید.

در ادامه وقتی محمد داؤد به صدارت رسید، قضاوت کلی در مورد ده سال صدارت او مبتنی بر تحولات ارتقائی بوده است که چهره افغانستان را از یک کشور قرون وسطائی به یک کشور رو به تمدن و پیشرفت همه جانبه تبدیل کرد، طوریکه این دوره در واقع آغازگر یک رنسانس در کشور بود. اینجانب با نوشتن کتاب سه جلدی تحت عنوان "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد از آغاز تا انجام ـ از 1310 تا 1357" که در جمعاً1300 صفحه درسال 2019 در کابل به چاپ رسید و شامل دورۀ 5 ساله اولین جمهوریت بود، خدمات صادقانه و ملی این شخصیت بزرگ افغانستان بازهم بطور مستند مورد بررسی قرار داده است.

اینکه محمدظاهر شاه در 30 سال اول سلطنت خود به تدریج و قدم بقدم توانست خود را از زیر سایه سه صدراعظم پرقدرت خانوادگی بیرون کند ودورۀ ده سالۀ مسمی به "دهه دموکراسی" را به رهبری مستقل خود پیش ببرد، نیز درلابلای کتابهای مذکور مورد بررسی قرارگرفته و به نقاط مثبت و منفی آن اشاره شده است.

محترم جناب جهانی صاحب! میدانم که شما تاحال موفق به مطالعه دقیق سه عنوان کتابهایم نشده اید که جمعاً به بیش از2500 صفحه میرسند که هریک مشتمل به دوره های قبل از رسیدن سپهسالار محمدنادر خان به سلطنت و بعد از آن تا زمان شهادتش، و سپس دورۀ 40 سالۀ سلطنت محمدظاهرشاه و در ادامه دوره 5 ساله جمهوریت محمد داؤد بوده است. اگر فرصت بیابید و آنها را مطالعه بفرمائید، آنوقت برایتان ثابت خواهد شد که قضاوت شما آنچه به این عبارت نوشته اید: « در مقابل نادرشاه و خاندان او، از عقده شخصي کار میګیرند ورنه ضرورنبود که در باره،خاندان آل یحیی کتاب قطور سه جلدي را بنویسند و جان مطلب این کتاب قطور، قسمیکه از عنوان آن پیداست، ثابت نمودن این دوکلمه باشد که آنها همه خاین به میهن و جاسوس انګلیس بودند.»، بی اساس و صرفاً یک نوع اتهام بوده و وارد کردن چنین اتهام از جانب یک شخصیت دانشمند مثل شما دور از توقع بوده و مایۀ تأسف اینجانب میباشد.

بلی! این یک واقعیت غیرقابل انکار است که دروۀ محمدنادرشاه و صدارت 17 سالۀ محمدهاشم خان یکی ازدورۀ های پر ازاستبداد در تاریخ کشور محسوب میشود، طوریکه درآن دوره محتوای قانون اساسی با اجراآت حکومت کاملاً در تناقض قرارداشته، موضوع نهضت زنان برای 30 سال به عقب کشانیده شده و معارف از ترس تبارز جوانان با همان ذهنیت قدیم که "معارف مشروطه می زاید" عمداً در حالت رکود قرار گرفته بود، ازقیود درآزادی بیان و پرشدن زندانها و قساوت نظام نپرسید. اینکه چند موضوع ضمنی ازجمله تحولات اقتصادی دردوره صدارت هاشم خان صورت گرفته است، باید آنرا بیشتر مرهون زحمات عبدالمجید خان زابلی درساحه سکتورخصوصی دانست و درساحۀ سکتورعامه به استثنای تأسیس فاکولته طبی کابل آنهم به تعداد بسیار کم داکتران، نرسها و دواسازها که به مقایسه ضرورت کشور بسیاربسیار ناچیز بوده و اعماردوسه شفاخانه کاربیشتر صورت نگرفته که یک واقعیت مشهود است. شما از تأسیس "انجمن بای سکاوت" (سارندوی) تذکار داده اید، و یا از انکشاف سپورت، و یا تأسیس شورای ملی، بهتر است مباحث مربوطه را بطور مستند در کتاب "نشیب و فراز خانواده سردار یحیی خان...." (از صفحه 650 تا 766) مطالعه بفرمائید تا متیقن شوید که من موضوعات را با دوچشم باز مورد بررسی قرار داده ام، نه با یک چشم.

درمورد نقش انگلیس ها دررویکار آوردن خانواده سرداریحیی خان بجای خانواده امیردوست محمد خان سوابق موضوع برمیگردد به سالهای قبل چه در دوره سلطنت امیرحبیب الله خان شهید و سلطنت شش روزه امیرنصرالله خان و سپس در دورۀ سلطنت شاه امان الله غازی و نیز در دورۀ سقوی که چگونه قدم بقدم این تغییربه استعانت مستقیم وغیرمستقیم انگلیس ها صورت گرفت که این موضوع نیز از جمله مباحث عمده کتاب فوق الذکر اینجانب میباشد.

2 ـ جناب شما نوشته اید: «، نباید به آثار دشمنان جاني او استناد ورزیم زیرا معمولا ً باعث ګمراهی شخص نویسنده و خواننده های چنین مضامین میګردد.»

دراین ارتباط میخواهم جهت اطمینان خاطر شما تذکار دهم که اینجانب قضاوت آزاد خود را مبتنی بر استفاده از مآخذ و منابعی معتبری ساخته ام که هم نظرمخالفان و هم نظرموافقان آن دوره را دربرابر هم قرارداده و به اساس آن به ابرازنظر خود که یکی از وظایف اساسی یک محقق در موضوع میباشد، با استدلال و منطق پرداخته و هر مأخذ را با ذکر مشخصات ودرج صفحه آن بطور مکمل نگاشته و از آثار مختلف داخلی و خارجی استفاده نموده و از نظریات موافق و مخالف مندرج آن مآخذ در ارتباط با اجراآت دورۀ سلطنت محمدنادرشاه و صدارت 17 سالۀ محمدهاشم خان در هر مبحث تذکار داده و برویت آن نظر خود را در آن موارد ابراز داشته ام. مثلاً در مورد جنگ استقلال در جبهه جنوبی از کتاب "افغانستان ازسلطنت امیرحبیب الله خان تا صدارت محمدهاشم خان" که بوسیلۀ یکی از نزدیکان و معتمدان خاص سپهسالار نادرخان حاضر درمیدانهای جنگ به همراهی موصوف بود، بیشتراستفاده کرده ام، همچنان درنقش رزمندگان اقوام وزیر و میسود و فتح کابل ازکتاب خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیری، ازکتاب "یادداشتهای من" از مارشال شاه ولی خان، ازکتاب "نادر افغان" گویا از برهان الدین کشککی ، ازکتاب "بحران و نجات" از محی الدین انیس و ازکتاب "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه" از سردار اسدالله خان سراج و امثالهم که همه آنها ازطرف هواداران محمدنادرشاه و به شیوه ای کتب تاریخ به اصطلاح "سرکاری" نوشته شده اند، در هر مورد استفاده کرده ام. البته ازجمله مخالفان بزعم شما یکی از "دشمنان جانی" آنها ازجلد دوم کتاب "افغانستان درمسیرتاریخ" میرغلام محمدغبار نیز استفاده بعمل آمده و باید هم از آن استفاده می شد. مسلم است که مراجعه به کتابها و مآخذ متعدد دیگر برای دریافت حقایق تاریخ آن دورۀ جزء وظیفۀ محقق بوده و به هیچ وجهه استفاده از مآخذ متعدد اعم از مخالفان و موافقان گمراهی نویسنده و خواننده را بار نمی آورد، بلکه برعکس موجب روشن شان ذهن آنها درجستجوی حقایق تاریخی میگردد.

3 ـ در مورد الله نواز خان نوشته اید که : « خدمات بعدي الله نواز خان، که درصفحات بعدی توضېح میکنم، ثابت ساخت که وی صادقانه به افغانستان خدمت کرده ...»

دراین مورد که موصوف از دوره امانی که سپهسالار وزیر حربیه بود، یکی از دوستان نزدیک او و به حیث ترجمان کار میکرد و زمانیکه محمد نادرخان از فرانسه به جنوبی آمد، الله نواز خان با شاه محمود خان در پاره چنار به دیدار او رفت و بعداً به حیث نماینده معتمد محمدنادرخان در مذاکرات با طرف انگلیسها ایفای وظیفه نمود و به پاس همین خدمات بعداً درمقامهای عالیه حکومت از وزارت تا سفارت برای سالهای متمادی یکی ازاخلاصمندان خاندانی بود، جای شک نیست. ولی وظایفی را که انجام داده است، بعضی مورخین ازاین اخلاصمندی او به نیکی یاد وآنرا جزء خدمتاتش حساب میکنند. دربارۀ نقش او در مراقبت از فعالیت های شاه سابق و طرفدرانش در اروپا سخنان زیاد در بعضی مآخذ وجود دارد. خوب میشود که شما نیز در مورد کارهای او بیشتر روشنی اندازید.

4 ـ جناب شما می نویسید که: « باید از داکتر صاحب [عبدالله کاظم]، منحیث پروفیسر اقتصاد، سوال کنم که شما وقتی درباره نادرشاه مینویسید ګاهی اوضاع اقتصادی، امنیتی، سیاسي و نظامي افغانستان سالهای نادرشاهی را متوجه شده اید؟ قبل ازینکه شما جواب مثبت یا منفی بدهید بنده به یقین کامل ګفته میتوانم که شما یا متوجه نشده اید و یا قصدا ً آن شرایط را در نظر نمی ګیرید.»

این سؤال شما به آن می ماند که دریک روز آفتابی ازکسی بپرسید که آیا آفتاب را دیده میتواند؟ چگونه امکان دارد که شخصی دریک موضوع چنان تحقیق همه جانبه کرده و کتاب قطوری را نوشته باشد، بدون آنکه آگاهی از اوضاع مختلف کشور در آن دوره نداشته باشد؟

جای شک نیست که مشکلات عدیده درآغاز موجود بود، اما لازم نبود راه حل مشکلات را در تشدید استبداد، درکشتارهای عامدانه و ظالمانه بدون درنظرداشت اصول مدنی، شرعی و عرف افغانی و درزندانی ساختن هزارها نفر اعم از زن و مرد و طفل و پیر و جوان بدون ثبوت جرم و حکم محکمه برای سالهای طولانی پیش برد و فقط همه این اقدامات را برای ازبین بردن رقبای احتمالی واستحکام سلطنت خاندانی رویدست گرفت. عاقبت این روش نمیتوانست چیزی دیگری باشد، جز نفرت از دستگاه حاکمه که منجر به قتل برادرشاه درجرمنی و شهادت شخص شاه در ارگ کابل گردید و به روایت سیدمسعود پوهنیار که شما آنرا اقتباس کرده اید: وقتی فیض محمدخان زکریا ازعبدالعزیز توخی پرسید که: «عبدالخالق چرا اعلیحضرت را بشهادت رسانید بجوابش ګفت: اګر نظراندازی کنید زیرهرسنګ هفت عبدالخالق است. مظالم و بیدادی که برملت بیچاره می رود، هرفرد این ملت را قاتل پادشاه ساخته است. استبداد به درجه نهایی رسیده است. . . » اینست واقعیت موضوع که از هزارها مثال واقعی یکی آنرا خود شما بیان نقل قول کرده اید. آیا تذکر این واقعیت های تلخ، موجب به بیراهه کشانیدن دیگران میگردد، یا اینکه یک رسالت مبنی بربیان حقایق است؟ آیا طفره رفتن ازبیان این رویدادها، کتمان حقایق و پرده انداختن بر واقعیت های تاریخی و به بیراهه کشاندن اذهان مردم و تحریف تاریخ را معنی نمیدهد و آیا شما به حیث یک شخصیت آگاه و فارغ از شعبه تاریخ پوهنتون کابل بیان این حقایق را جزء رسالت حرفه ای خود نمی شمارید یا اینکه حب اشخاص در قدرت مانع انجام این رسالت میگردد؟

5 ـ شما از قول پروفیسور محمدعلی مورخ معاصر نادرشاه می نگارید:« یکی از اولین اقداماتیکه بعد از فتح کابل نمود باز نمودن مکتب ها و لیسه ها بود و هرسال شاهد به وجود آمدن موسسات جدید تعلیمي هستیم. یکی ازکارهای اخیر او فاکولته طب است که در کشور ما اولین مکتب طبی است، که به فارسي درس داده میشود. مکتب طبی بسال دوم سلطنت اعلیحضرت شروع به کار نمود. . .»

شاید شما کتاب موصوف را نسبت کمیاب بودن آن تاحال مطالعه نکرده باشید، این کتاب تحت عنوان "فعالیت تجارتی افغانستان :Commercial Afghanistan است که در سال 1946 بزبان انگلیسی در70 صفحه دردهلی به چاپ رسیده و نیز کتاب دیگری از M. S. Shah است تحت عنوان Trade with Afghanistan که در 1946 در 103 صفحه کوچک بزبان انگلیسی در لاهور طبع شده است، من ازاین دو کتاب برعلاوۀ یک تعداد دیگر مآخذ به شمول سالنامه ها درمورد تجارت افغانستان استفاده کرده ام و خوشبختانه این دو کتاب کمیاب را در آرشیف خود دارم. باید بگویم هر دو نویسنده هم عصر محمدنادرشاه نبوده و بیشترمطالب کتب شان به انکشاف تجارت در دوره شاه محمودخان و چندسال قبل بخصوص فعالیت های عبدالمجید خان زابلی متمرکز بوده است.

آنچه پروفسیور محمدعلی در بارۀ بازشدن لیسه ها و تأسیس فاکولته طبی کابل نوشته به این مثال می ماند که شخصی برای یک جوان یک عدد کلاه پوست قره قلی خریده بود و هر وقت این تحفه خود را برخش میکشید و می گفت: "چه برایت نداده ام، کلاه پوست نداده ام!"، خلاصه همه داده های او در همین کلاه پوست خلاصه می شد. اکنون این موضوع نه تنها از زبان محمدعلی موصوف در باره تأسیس فاکولته طبی کابل نقل قول میشود، بلکه از زبان هریک به حیث یک تحول بزرگ مورد مباهات قرار میگیرد، اما گفته نمیشود که این تحول به مقایسه ضرورت شدید کشور تا کدام پیمانه بود و آیا در طول سالهای بعدی به چه حد انکشاف کرد وبعد از تأسیس فاکولته طبی کابل چرا برای مدت تقریبا یک دهه هیچ فاکولته دیگر به وجود نیامد؟

اگر از نقل قول غبار به زعم مخالف و بزعم شما "دشمن جانی" رژیم بگذریم و به نقل قول از سالنامه 1319 به حیث یک نشریه حکومتی بپردازیم، آنوقت رکود معارف را میتوان درطول 8 سال بعد 1311 درساحه انکشاف معارف به وضاحت درک کرد، چنانکه موضوع قبلاً درمقاله اخیر اینجانب تذکار یافت: به استناد سالنامه 1319 فاکولته طبی سومین دسته فارغ التحصیلان را مشتمل بر9 نفرداکترطب به جامعه تقدیم کرد وتعداد جدیدالشمولان درآن سال به فاکولته طبی بازهم از 9 نفر تجاوز نکرد که دلیل آن رشد بسیار بطی فارغان به سویه بکلوریا از سه لیسه درمرکز بود. همچنان درآن سال به تعداد 14 نفر از مکتب طبی به سویه بکلوریا به حیث معاون داکترفارغ شدند ودرهمین سال 22 نفر ازمکاتب رشدی (صنف8 و9) به مکتب طبی، مکتب پرستاری ومکتب دواسازی شامل گردیدند. این ارقام مندرج سالنامه مذکورواضح می سازد که تعداد جدید الشمولان و فارغان فوق الذکر به مقایسه ضرورت کشوربه چه اندازه ناچیز بوده است واین بذات خود دلالت به فقدان توجه لازم درامور معارف میکرد. (شرح مزید: سالنامه 1319، صفحه 90)

علاوتاً ارقام ذیل بی توجهی حکومت را برانکشاف معارف بازهم نشان میدهد: طی مدت هفت سال (از1312 تا 1319ش) برطبق ارقام مندرج سالنامه 1319 تعداد مکاتب درافغانستان ازاینقرار بود: مرکزکابل31 باب مکتب، ولایت کابل66 باب، ولایت قندهار57 باب، ولایت هرات39 باب، ولایت مزار34 باب، قطغن و بدخشان31 باب، حکومت اعلی مشرقی 32 باب، حکومت اعلی فراه 8 باب و حکومت اعلی میمنه 13 باب. ولی نقطه عطف دراینجاست که ازمجموع 23197 نفرطلبه (شاگرد) درتمام کشور، تعداد کثیرآن یعنی بیش از 20000 شاگرد درمکاتب ابتدائیه، 2202 شاگرد درمکاتب متوسطه وفقط 155 شاگرد درمکاتب ثانوی و به تعداد 840 شاگرد درمکاتب مسلکی و دارالمعلمین مصروف درس بودند. از تعداد بسیار کم شاگردان درمکاتب ثانوی یعنی 155 شاگرد معلوم میشود که تا سال 1319 کمترین توجه به انکشاف معارف بالاتر از صنوف ابتدائیه مبذول گردیده بود که از ورای آن میتوان رکود نسبی را طی آن مدت در تعلیمات بالاتر مشاهده کرد. (سالنامه 1319، صفحه 84 ، 85 و 90)

تبصره نویسانی که بدون مطالعۀ کتابهای اینجانب مطالبی را طی چند سطر می نویسند و مرا متهم به عقده گشائی میکنند، بهتراست خود شان به خود زحمت داده کتاب یا رسالۀ مختصر در هریک از موضوعات مورد انتقاد خود و برای ثبوت ادعاهای خود بنویسند تا خوانندگان نیز از استدلال شان مستفید گردند، درغیرآن گفته های شان با چنین تبصره های چند سطره در یک موضوع وسیع و بحث طلب به مثابۀ "فیرهای هوائی" خواهد بود که ارزش نوشتن جواب را ندارد. شیوه نگارش بعضی ازاین تبصره نویسان بیشترشکل تفتین آمیز را دارد که با تکرارتمجید وصدآفرین به یکطرف به اصطلاح عوام نقش «پرجیره» را بازی میکنند و نباید فریب مجاملت آنها را خورد.

6 ـ محترم جهانی صاحب شما ازقول گریگوریان نقل کرده و می نویسید: «نادرخان به این عقیده بود که کشورش بدون حاصل نمودن تعلیم و تربیه یک قدم پیش نخواهد رفت و برهمین اساس به شمول مکاتب ثانوی جرمنی و فرانسوی مکاتب افغانها را از سر آغاز نمودند. او با وجود آنکه با آغاز نمودن دوباره مکاتب برای نسوان،عجالتاً، مخالف بود و همچنان نمیخواست که مکاتب مشترک دختران و پسران را، قبل از وقت آغاز نماید، مګر معلوم بود که او برای این کار هم آماده است»

گریگوریان خوب میدانسته است که باراول این مکاتب ثانوی تحت نظر استادان آلمانی و فرانسوی در عصرامانی تأسیس گردیده بودند و به هیچ وجه ابتکار وسرآغاز آن درعصر نادرشاهی نبود، بلکه ادامه آن، اما با تغییر نام از امانی و امانیه به نجات و استقلال. مهمترین چیزی که طی فقره اول خط مشی محمد نادرشاه صرف با تذکر یک جمله: «حجاب درافغانستان بدین و شریعت محمدی صلی الله و علیه و سلم قایم خواهد بود»، همانا تحمیل پوشیدن اجباری چادری بر نیم نفوس افغانستان بود که برای مدت سه دهه آنها را در زندان خانه محصور ساخت و از همه مهمتر اینکه مکاتب دخترانه را برای بیش از یک دهه بست. دراینجا مشکل درموضوع ایجاد مکاتب مشترک دختران و پسران نبود. بستن مکاتب به روی دختران در آنوقت عین کار وحتی مضحکتر و بدتر از محدودیت های وارده بر زنان و دختران کشور در دورۀ فعلی طالبان است، زیرا اکنون طالبان دروازه های مکاتب ابتدائی را بروی دختران خوردسال باز گذاشته اند.

دراینجا سؤال میشود که اگر حجاب در افغانستان به دین و شریعت محمد (ص) قایم دانسته شد، پس چرا دروازه مکاتب ابتدائیه دختران خورد سال را بسته کردند و نیز چگونه میتوان نهضت روی لچی زنان درسال 1338 را از نظر دینی و شرعی توجیه نمود؟ یا آنوقت این توجیه درست نبود و یا بعداً درسال 1338؟ آیا میتوان با پیش گرفتن همین سیاست های بسیار محافظه کارانه بازهم به تحولات آن دوره افتخارکرد و آنرا مستلزم شرایط زمان دانست که ادامه آن 30 سال را دربرگرفت! مسلماً گریگوریان با این نوشته خود عین اشتباه کسانیرا مرتکب شده است که اکنون از اقدامات آن دوره با یک چشم حمایت و طرفداری می نمایند.

7 ـ جهانی صاحب شما می نویسید که: « نادرشاه، با وجود مشکلات بی حد و حصری که با آن مواجه بود، بسال دوم سلطنت خود، شورای ملی را تأسیس نمود و افغانستان را صاحب پارلمانی ساخت که در تاریخ کشور سابقه نداشت. شاید بعضی ها بګویند که اعضای پارلمان قبلاً تعیین میشد و به پارلمان معرفی میګردیدند. درین باره بحث و استدلال بیهوده است ولی ګفته میتوانیم که افغانستان را درظرف یکسال صاحب شورای ملي و مجلس اعیان یا سنا ساخت. یا حد اقل تهداب پارلمان را ګذاشت.»

تعجب میکنم شخصیکه خود را صاحب تحصیل عالی در رشته تاریخ میداند، از گذشته تأسیس شورای ملی و تصویب نظامنامه آن در لویه جرگه 1307 اطلاع ندارد و یا از ذکر آن طفره میرود و ابتکار اینکار را به دوره نادرشاهی میدهد! راجع به ماهیت شوری و طرز کارآن تا ختم دورۀ ششم مطالب زیاد درمآخذ معتبر وجود دارد و هم نقش متواتریک شخص به حیث رئیس شوری برای پنج دوره قابل ذکر است. کسانیکه خواسته باشند، درمورد ماهیت شوری کسب معلومات نمایند، به کتاب "آئینه شوری" در دوجلد، تألیف محمد محسن صابر هروی که مدت هفت سال مدیرعمومی نشرات ولسی جرگه بود، مراجعه فرمایند. این کتاب درسال 1386 (2007م) ازطرف طرف ریاست اطلاعات و ارتباط عامه ولسی جرگه در جمعاً 620 صفحه باعکسهای تاریخی وکلای هردوره به حیث یک سند معتبرازطرف یک شخص غیرسیاسی به چاپ رسیده و اینجانب نکات عمده آنرا درکتاب "رویدادهای عمده در دورۀ صدارت شاه محمود خان غازی،... (صفحه 163 تا 175) نقل کرده است واگر لازم افتد، نکات مذکور را عنقریب برای اطلاع مزید علاقمندان به سلسلۀ نوشته های خود در این پورتال وزین به نشر خواهم رسانید.

8 ـ جناب محترم جهانی صاحب در اخیر مقالۀ خود می افزایند که: «کدام وقتی بیاد دارید که استبداد موجودنبوده باشد؟ هیچ منصفی یافت نخواهد شد که سربګریبان خود فروبرده و خودرا به جای نادرخان قراربدهند که اګرعوض نادرشاه میبود با وجود همه مشکلاتی که ذکر مختصری از ان بعمل اوردیم وبا همه شورش های که درکشور جریان داشت وبا همه مخالفت های سیاسي و اعمال تروریستی که آن پادشاه مترقي و وطندوست با آن مواجه بود چه میکرد. نمی فهمم که ما چه وقت از بغض و کینه و عقده های شخصی فارغ میشویم و چه وقت قلم خود را در اختیار انصاف قرار خواهیم داد.»

دراین ارتباط باید گفت که هر دوره برای خود خصوصیات مشخص دارد و باید بطور مجزا آنرا مورد بررسی قرار داد و با این عبارت که "چه وقت استبداد موجود نبود"، نمیتوان برای استبداد یک دورۀ مشخص برائت داد و برای آن به اصطلاح "بینی خمیری" ساخت. برای وضاحت موضوع یک مثال شخصی می آورم: روزی با یک دوست سوار برموتر در شاهراه یعنی (Freeway) با سرعت دیگر موترها یکی درعقب دیگر روان بودیم. ناگهان چراغ سرخ و آبی پولیس درعقب موتر ما روشن شد. دوستم موتر را کنار کشید و پولیس از او پرسید که سرعت تان چند بود؟ راننده درجواب گفت: سرعتم مثل دیگر موترها بود. پولیس خندید و گفت: آقا! من با دیگر موتر ها کار ندارم و از شما در بارۀ سرعت تان می پرسم و چون سرعت موتر شما پانزده مایل فی ساعت بیشتر از حد مجاز بود، برای شما ناگزیرتکت میدهم و علاوه کرد: ذکر تخطی دیگران موجب برائت شما نمیشود. با این مثال ساده واضح میشود که استبداد دورۀ نادرشاهی و درادامه هاشم خانی مختص به خود آن دوره میباشد و بررسی موضوع دردوره های دیگربحث جداگانه بوده موجب برائت دورۀ متذکره نمیگردد.

قضاوت با بغض و کینه و یا حب بیش ازحد واقعاً کارناصواب است، بخصوص در مسایل تاریخی که با سرنوشت مردم و کشورارتباط میگیرد. متأسفانه متهم ساختن کسانیکه میکوشند پرده از روی حقایق تاریخی بردارند و سیاه را ازسفید جدا سازند، وارد کردن اتهام "بغض و کینه" برآنها یکی از وسایل معمول تعجیز ازطرف محبان آن دوره محسوب میشود تا او را از بیان حقایق منصرف وتحت فشار قرار دهند، اما امروز این حربه دیگر کارگر نمی افتد و مردم علاقمند استند تا از حقایق آگاه شوند وخوشبختانه بعضی ازمحققان بیان حقایق تاریخی را یک رسالت مهم ویک ادای دَین دربرابر نسلهای جوان و آینده می دانند وبا قبول هر نوع فشار بر ادای این رسالت مصمم میباشند.

واقعاً چهل سال تبلیغ یک جانبه در ذهنیت سازی و تحریف بسا مسایل تاریخی، مردم را ازدرک واقعیت ها به دور نگهداشته است؛ لذا اینجانب از نوشته های جهانی صاحب استقبال میکنم که زمینه مباحثات مزید را باز کردند تا مردم از ورای نوشته های یکدیگر با حقایق تاریخی بیشترآشنا شوند. میدانم جناب جهانی صاحب با مصروفیت های متعدد خود کمتر فرصت مطالعه کتابهای فوق الذکر اینجانب را خواهند داشت، ورنه حاضرم با کمال میل یک نسخه PDF آن کتابها را خدمت شان تقدیم دارم تا با مطالعۀ آنها به قضاوت سالم دست یابند. با ارادت و اخلاص.