کمتر کسی را از هموطنانی که با تاریخ قدیم افغانستان آشنائی داشته باشد، میتوان سراغ کرد که با نام مؤرخ شهیر کشور مرحوم استاد احمد علی کهزاد آشنائی نداشه باشد و به یقیین که عده ای نیزچند عنوان کتاب ایشان را مطالعه و از آن فیض برده اند. استاد احمد علی کهزاد پسر محمد علی خان در سال 1286 ش (1907 م) در چنداول کابل چشم به دنیا کشود و از لیسه استقلال فارغ گردید و با هیئت باستان شناسی فرانسوی برای سالهای متمادی و همچنان با وزارت دربار و سپس درسفارت افغانستان در روم برای مدت سه سال به حیث ترجمان همکاری داشت. پس از برگشت به وطن مدت کوتاه زندانی شد و اما بعد از آن به حیث آمر شعبه ترجمه در انجمن تاریخ و متعاقباً به حیث معاون آمریت بخش تاریخ درپشتو تولنه مقرر گردید و به نشر مجله آریانا و سپس افغانستان پرداخت. او در نوشتن آثارتاریخی افغانستان قبل از اسلام تألیفات متعدد دارد که آثارش پر از حس وطندوستی و ملیگرائی است. بین سالهای 1325 ـ 1330 ش (1956 تا 1961م) استاد احمد علی کهزاد ریاست انجمن تاریخ را به عهده داشت ونیز به حیث پروفیسور تاریخ در موزیم کابل کار کرد و درسال 1353ش (1974 م) به سن 67 سالگی از امور اداری باز نشسته شد، اما تا اخیر عمر به فعالیت های علمی و تحقیقاتی خود ادامه داد، تا آنکه بتاریخ 4 قوس 1361 (25 نوامبر1983م) در کابل داعی اجل را لبیک گفت و درآن شهربه خاک سپرده شد.(1) (روح این استاد بزرگ شاد و یادش گرامی بادا)
از استاد احمد علی کهزاد 22 کتاب و رساله به زبان دری و از جمله 3 اثر به زبان های فرانسوی و ایتالوی و نیز یک تعداد مقالات که شمار آن بالغ به 200 میرسد، به نشر رسیده است. "تاریخ افغانستان از روزگاران قدیم تاظهور اسلام" در دو جلد؛ "بالاحصار کابل و پیش آمدهای تاریخی" در دو جلد؛ "در زوایای تاریخ معاصر افغانستان"؛ "رجال و رویدادهای تاریخی"؛ "تاریخ ادبیات افغانستان از قدیم ترین زمانه ها تاظهور اسلام"؛ "رهنمای بامیان"؛ "کنیشکا"؛ "مسکوکات افغانستان قبل از اسلام"؛ "امپراطوری کوشان" و تعداد دیگر از جمله آثار برجسته استاد کهزاد می باشند که اکثر آنها برای بار دوم به چاپ رسیده اند.(2)
یک شهکاردیگراستاد کهزاد همانا سلسله گفتارهای کوتاه او پیرامون افتخارات تاریخی افغانستان است که بین سالهای 1337 تا 1347 از طریق رادیو افغانستان با زبان ساده بطور آزاد (لایف) نشر شده و تعداد آن به بیش از120 بیانیه می رسد. خوشبختانه مجموعه این بیانات مهم تاریخی در ماه دلو 1346ش دریک مجموعه به شکل کتاب تحت عنوان "افغانستان در پرتو تاریخ ـ مشتمل بر 114 گفتار تاریخی از سخن پراگنی های رادیود افغانستان" از طرف مؤسسه چاپ کتاب در مطبعه دولتی در 284 صفحه چاپ گردیده واکنون بسیار کمیاب شده است. اما خوشحالم که یک نسخه آنرا از سالها بدینسو دراختیار دارم و میخواهم یکی از آن گفتارهای او را زیرعنوان "مکاتبه اسکندر و مادرش ملکه اولمپیاس درباب آبادی شهر اسکندریه در حوزۀ هری رود" که به سلسلۀ مقاله بیست و نهم درصفحه 73 تا 75 این کتاب درج گردیده است، عیناً اقتباس و خدمت تقدیم دارم تا از ورای آن احساس وطندوستی وعلاقمندی استاد به تاریخ پرافتخار وطن مألوفش تبارز یابد، طوریکه خودش در ختم این موضوع به سه نکته اشاره میکند: یکی مشکلاتیکه اسکندر در اشغال افغانستان به آن مواجه شده و دیگرمقاومتی که مردم این سرزمین در برابر قوای اشغالگر درطول تاریخ از خود نشان داده اند و سوم اینکه اسکندر ناگزیر بود دست به اعمار همچو دژکهن با حصار بلند درحوزه دریای هری رود به مقصد حمایت قوای خود از هجوم مردمان بومی سرزمین بپردازد که درتاریخ قدیم بنام "اسکندریه هریوس" شهرت دارد.
استاد احمد علی کهزاد تحت عنوان فوق چنین می نویسد:
«همه میدانیم که اسکندر درسال 328 ق م بعد از شکستن قوای هخامنشی های ایران و قتل داریوش سوم به حوزۀ هری رود نزدیک شد و با سیر خویش بطرف شرق در مقابل اولین دژ یا اولین حصار باستانی هری رود قرار گرفت. این کهن دژ در تاریخی که به نام "اوتا کاتا" در مآخذ قدیم یونانی شهرت دارد، قلعۀ بود مستحکم و کانون مقاومت باشندگان حوزۀ هری رود بشمار میرفت و به نحوی که خود یونانیان نوشته اند باراول اسکندر و جنرال های معیتی او درپای حصار مذکور به مقاومت جدی مواجه گردیدند.
قصه های جنگ و فتح و شکست بین اهالی هری رود و اسکندر و نظامیان او موضوعی است علیحده و به شرحی که در تواریخ ذکر است، چون اسکندر مقاومت های شدید را دید و از برخاستن مکرر دلاوران آن ولا اندیشناک شد، بفکر تأسیس شهری به مثل اسکندریه افتاد که بنام "اسکدریه هریوس" یا "اسکندریه هری رود" شهرت پیدا کرد.
در مآخذ دوره های اسلامی راجع به بنا و بانی شهر قدیم هرات روایات و داستانها و قصص مختلفی موجود است که به یقیین انعکاس اسطوره های ازمنه قدیمش از اسلام را در تارپود آن میتوان یافت.
شیخ ابو نصرعبدالرحمن بن عبدالجبار فامی و بعد از او سیف بن محمد بن یعقوب هروی و معین الدین نجمی اسفزاری و بالاخره سیفی هروی مورخ معروف آل کرت این داستان ها را یک بعد دیگر در آثار و مؤلفات خود گرفته و نقل کرده اند و سیفی هروی بنوبۀ خود انعکاس آنها را بگوش ما میرساند.
چیز عجیب اینست که انعکاس مشکلات پیشرفت اسکندر در کوهپایه های افغانستان از حوزۀ هری رود تا حوزۀ آمو دریا و سند چه شفاهی و چه تحریری از روزگاران باستان تا قرن های 10 و 11 هجری (16 و 17 مسیحی) در میان باشندگان این کشور متداول بود و از خلال آنها معلوم میشود که اسکندر راجع به این مشکلات با مادرش "ملکه اولمپیاس" به یونان باهم مکاتبه داشت.
از خلال یکی ازاین داستان ها که بشکل تحریری هم مأخذ بعد مأخذ بالاخره ذریعۀ سیفی هروی به اطلاع ما رسیده است، مکاتبه اسکندر با مادرش درباب تأسیس شهریست در حوزۀ هری رود که اگر آنرا در قالب تعبییرهای واقعی تاریخی بگیریم، باید بگوئیم که اسکندر قبل از بنای اسکندریه در حوزۀ هری رود با مادرش مکاتبه و مشاوره کرده است.
طبق این داستان حینیکه اسکندر به حوزۀ هری رود رسید و خواست حصاری بنا کند، از مردم محل مشوره طلبید و ایشان به آبادی کهن دژ یا اسکدریه نظریه ندادند. اسکندر در تردد ماند و یکی دوسال گذشت، مادرش جویای حال وی شد. بالاخره به ملکه اولمپیاس نوشت که مردم این دیار اطاعت نمیکنند و به بنای حصاری که درنظر دارم، موافقه نمیکنند. مادر اسکندر از فرزندش خواهش کرد تا از نقاط و گذرهای مختلف آن شهر قدری خاک برایش بفرستد تا از رایحه و لون و طعم آن تدبیری بیندیشد. اسکندر یک انبان خاک در کیسه های مختلف نزد مادرش فرستاد. خاک های کیسه ها مختلف بود، بعضی نرم و بعضی درشت، بعضی سفید و بعضی سیاه.
ملکه اولمپیاس خاک های نقاط مختلف حوزۀ هری رود را زیر فرش های تالار دربار پهن کرد و بعد بزرگان و اعیان یونان را خواست و طبق انتظار اسکندر مصلحت ایشان را پیرامون بنای شهر یا حصاری در حوزۀ هری رود خواستار شد.
بزرگان یونان بعد از تأمل و تفکر رأی مخالف دادند و عرض داشتند که حوزۀ هری رود در آستانه هجوم بادیه نشینان واقع است و بنای دژ در آن حدود از مصلحت بعید است.
چون اعیان رفتند، خاک های مذکور را از زیر فرش ها جمع کردند و روز دیگر باز مجلس بزرگان یونان را دربار [دعوت] دادند و باز ملکه راجع به پرسش و انتظار اسکندر سؤال خود را تکرار کرد. این دفعه خلاف روز گذشته همۀ حضار به اتفاق و بیک صدا رأی موافق دادند و بنای دژی را در حوزۀ هری رود موافق و مصلحت خواندند.
ملکه اولمپیاس فوری فهمید که درخاک هری رود تأثیری هست و به فرزندش اسکندر نوشت که درخاک آن دیار که تو هستی تأثیریست عجیب که باشندگان آنرا منقلب الرأی و بی اتفاق ساخته. از ایشان مشوره نخواهد و فوری در بنای حصاری که درنظر دارد، اقدام کند. سپس اسکندر به تأسیس حصاری که میخواست شروع بکار کرد و قراریکه میدانیم، اولین دژ مستحکم یونانی را در خاک های افغانستان درحوزۀ هری رود نبا نهاد که در مآخذ یونانی بنام "اسکندریه هریوس" یا "اسکندریه هریون" شهرت دارد و آنرا میتوان اسکدریه حوزۀ هری رود خواند.
این دژ مستحکم کانون و موقف دسته ای از سپاهیان یونانی شد و مدتی مشاور نظامی اسکندر "انا کزیپوس" در آنجا تقرر داشت تا روزیکه اسکندر از حوزۀ هری رود بطرف فراه رود دور شد. دراثر عکس العمل ملیون هرات [ انا کزیپوس] بقتل رسید و ثابت شد که طبق تأثیر خاک که نمونۀ آن به یونان فرستاده شده بود، باشندگان حوزۀ هری رود به استقرار بیگانگان در دیار خود راضی نبودند و با متهاجم به تکرار می جنگیدند.
این داستان قراریکه گفتم علاوه بر متون مأخذ، درخاطره های اهالی افغانستان هم ثبت است و زبان به زبان آنرا نقل میکنند، چنانچه درحدود 18 ـ 19 سال قبل حینیکه آنرا باراول شنیدم، درام تاریخی "مردان پاروپامیزاد" را روی اساس آن نوشتم.
این داستان علاوه براینکه انعکاس مقاومت ملی افغانستان را علیه اسکندر و اشکالی را که سرعسکر جوان مقدونی در کوهپایه های این سرزمین دیده بود، به گوش میرساند، مخالفتی را که اهالی قدیم حوزۀ هری رود نسبت بنای حصاری در دیار خود بعمل می آوردند و اسکندر را مانع می شدند، هم حالی میسازد و از جانب دیگر از لحاظ تاریخ مدلل می سازد که اسکندر مقدونی کهن دژ در حوزۀ هری رود بنا کرد.»( این بیانیه بتاریخ 16 دلو 1338ش از طریق رادیو افغانستان بطور ازاد به نشر رسیده و در صفحه 72 تا 75 کتاب مذکور چاپ شده است)
سوانح مختصر استاد احمد علی کهزاد برگرفته از کتاب: "دکشنری شخصیت های معاصر افغانستان"، تألیف: لودویک آدامک، به زبان انگلیسی ، چاپ گراز ـ اطریش، 1987، صفحه 91
لست آثار چاپ شده استاد کهزاد در ختم کتاب "افغانستان درپرتو تاریخ ـ مشتمل بر 114 گفتار تاریخی از سخن پراگنی های رادیود افغانستان"، چاپ مؤسسه انتشارات کتاب، کابل، 1346، صفحه285