بعد از گذشت چهارسال ریاست جمهوری دونالد ترامپ که طی آن صدمه ای بزرگ به حیثیت بین المللی امریکا وارد گردید و بجای تعقل و دوراندیشی دراکثر امور این کشور اعم از داخلی و خارجی احساسات و خودخواهی رئیس جمهور بر اوضاع مسلط شد و در نتیجه حالاتی پدید آمد که در نوع خود در تاریخ امریکا کم نظیر و حتی بی مثال بود. اکنون که اداره جدید بقدرت رسیده و خوشبختانه دموکراتها برعلاوه ریاست جمهوری، اکثریت را در مجلس نمایندگان و سنا نیز دراختیار دارند، موقع آن رسیده تا آنها بر زخم های وارده که در چهارسال گذشته بر پیکراین کشور بزرگ و پرقدرت جهان وارد شده است، با کمال دقت و واقع بینی مرحم بگذارند و از تجارب سالهای گذشته و اشتباهات تاریخی که ازچند دوره قبل در بعضی نقاط جهان از جمله افغانستان صورت گرفته است، درس عبرت بگیرند و نگذارند بار دیگر رویدادهای مصیبت بار گذشته تکرار شوند. این مطالب را در مقدمه یک مقاله خود تحت عنوان "امریکا نباید اشتباه سی سال قبل را باردیگر درافغانستان تکرار کند!" نوشتم که بتاریخ 28 جنوری 2021 یعنی روزهای انتقال رسمی قدرت از دونالد ترامپ به رئیس جمهور جدید آقای جو بایدن در ویبسایت وزین افغان جرمن آنلاین به نشرسپردم تا بدانوسیله توجه موصوف را بار دیگر به معضله افغانستان و آینده آن جلب نمایم. البته این نوشته به ادامه نامه مختصرسرگشاده عنوانی ریئس جمهور منتخب آقای بایدن بود که تحت عنوان "معروضه خدمت آقای بایدن رئیس جمهورمنتخب امریکا" بتاریخ 8 نوامبر 2020 نوشتم که همان روز در فیسبوک و وبسایت افغان حرمن آنلاین به نشر رسید. دریک قسمت آن نامه نوشته بودم:
«به حیث یک افغان ـ امریکن باید به صراحت بگویم که دراثر سیاست های مزورانه این دوره {مقصد دوره ریاست جمهور دونالد ترامپ است} با هر وسیله و نیرنگ دولت افغانستان را چنان زیر فشار قرار داده و کوشیده تا تمام دست آوردهای مشترک دو دهه اخیر را زیر لگدهای یک عده تروریست ها قرار دهد. این سیاست نه تنها دولت و مردم افغانستان را دچار مصیبت کرده، بلکه ضرر آن به خود امریکا نیز رسیده و امریکا را در ذهن مردم افغانستان به مثابه یک قوه اشغالگر تبدیل کرده است. سیاست های که از طریق خلیلزاد در افغانستان زیر فشارهای متعدد مورد اجراء قرار گرفته است، نمونه واضح از تهدید و اجبار بوده که بر دولت افغانستان زیر نام تلاشها برای صلح تحمیل گردیده است. »
در ادامه نامه فوق نوشتم: «مردم زجر کشیده افغانستان ازجناب شما اقای بایدن رئیس جمهور منتخب امریکا و محترمه خانم حارس معاون شما و دیگر همکاران تیم شما صمیمانه تقاضا دارند تا بر آنچه که در بارۀ این کشور قبلاً گفته اید، تجدید نظر کنید و با درک واقعیت های جاری در راه صلح دوامدار و ختم جنگ و خشونت در افغانستان بازنگری کرده و راهی را که تاکنون در پیش گرفته شده و سعی گردیده تا مشتی از تروریستان را حاکم بر اوضاع کشور سازند و افغانستان را باردیگر دچارهیولای جنگ داخلی گردانند، به یک مسیرسالم و ایجاد یک فضای مساعد برای صلح مبدل نمائید. مبرهن است که حکومت پاکستان و نیزایران در بحران افغانستان دست دراز دارند، بخصوص ازطریق پرورش تروریستها زیر نام دین و مذهب و اکنون قوم و زبان استفاده کرده یکی را علیه دیگر به مقابله و برخورد می کشانند و گروه های مزدور خود را زیر نام افغان برای بی ثباتی افغانستان به آنجا اعزام میدارند تا مردم بیچاره و بیگناه را با حملات انتحاری و دیگر امکانات ظالمانه به قتل برسانند.
مردم افغانستان برای اقدامات مثمر و واقعی شما در اعاده صلح دوامدار با حفظ دست آوردهای سالم دو دهه گذشته روزشماری میکنند و از توجه واقدامات مؤثر شما و اداره شما در این زمینه اظهار سپاس میدارند.
آقای بایدن کوشش کنید تا امریکا را بار دیگر قهرمان صلح در جهان معرفی و حیثیت مترلزل این کشور بزرگ را به مثل سالهای قبل اعاده نمائید. به امید موفقیت های شما در این راستا! با تقدیم احترام داکتر سیدعبدالله کاظم سابق استاد پوهنتون کابل»
نگاه مختصر به اشتباهات امریکا در گذشته:
اینکه چرا افغانستان بعد از کودتای ثور1357 (اپریل1978) و بخصوص پس از تهاجم قوای سرخ به مهد جنگ و خونریزی و میدان رقابت های جنگ سرد بین دو ابر قدرت زمان ـ امریکا و شوروی (به اصطلاح بلاک شرق و غرب) مبدل شد و اینکه چگونه این معرکۀ خونین و ویرانگر طی 9 سال اشغال شوروی بنیاد این کشور را از هم پاشید و در ادامه بعد از سقوط رژیم خلقی و پرچمی چه بلاهای دیگر دراین سی سال گذشته برمردم و سرزمین افغانستان وارد شد، داستان دراز و غم انگیزی است که همه از آن آگاه اند و شرح آن دراین مختصر نمی گنجد.
بی اعتنائی واغماض سیاسیون امریکا درمورد افغانستان سابقه طولانی دارد و اینکار که از زمان سفرهیئت سفارت فوق العاده افغانستان تحت ریاست محمدولی خان دروازی دراخیر ماه حمل 1299ش (اپریل 1919) به ممالک اروپائی ونیز برای باراول به ایالات متحده امریکا حین اعلام استقلال افغانستان آغازگردید، در آنوقت و بعد از آن طی یک قرن به اشکال مختلف تکامل کرد که با نشیب و فراز های زیاد توأم بود. در جریان جنگ جهانی دوم و سالهای بعد امریکا اهمیت استراتژیک افغانستان را درمنطقه نادیده گرفت و به درخواست های مکرر افغانستان با بی اعتنائی آشکار جواب منفی داد و برعکس بعد از جنگ که دولت نوظهور پاکستان سربلند کرد و جنگ سرد بین امریکا و شوروی وقت آغاز گردید، امریکا به حمایت از پاکستان پرداخت و از اهمیت استراتژیک افغانستان در منطقه چشم پوشید. این وضع به گفته لیون پولادا ـ افغانستان شناس مشهور امریکائی موجب شد تا افغانستان به دامن شوروی بیفتد.
پولادا اعتراف میکند که: «درطول این سالهای دشوار دیپلماسی امریکا با تعلل، ابهام و ناتوانی در متوقف ساختن نفوذ شوروی عمل کرد. پروگرام امداد امریکا بسیار بطی، غیرمؤثر و فاقد ثبات و قاطعیت بود و نتوانست جلو امتیازاتی را بگیرد که کمک نظامی و سیاسی درحمایت از پشتونستان بطور ماهرانه و منظم به شوروی امتیاز بخشیده بود....اشتباه اساسی دیپلماسی امریکا در این سالهای دشوار نتیجۀ مستقیم از نا مناسب بودن خدمات خارجی آن بود که از فقدان تجربه در درک و تحلیل صحیح انگیزه های افغانی و ارزش های فرهنگی آن نشأت کرد. همچنان فقدان حیثیت و نفوذ لازم برای آگاهی رهبران سیاسی امریکا درباره اهمیت ستراتژیک افغانستان و نتایج نامطلوب سقوط آن کشور زیر نفوذ شوروی عامل دیگر بود. پالیسی سازان آنوقت امریکا گرفتار تخیلات ترکیه، ایران و پاکستان شدند و باید همیشه به تقویه استحکامات خود علیه توسعه جوئی کمونیست ها ادامه می دادند. از نظر آنها این کار درمورد افغانستان یک عامل اغماض درامنیت منطقه بود. آنها درسال 1980 دفعتاً متوجه اشتباه خود شدند که بسیار دیرشده بود.» (برای شرح مزید دیده شود: مقاله مشهور لیون پولادا تحت عنوان "افغانستان و ایالات متحده: سالهای دشوار"، منتشره ژونال میدل ایست، بهار1981، صفحه 178 تا 190 و ترجمه آن از این قلم در کتاب "زندگی شهید محمد داؤد از آغاز تا انجام"، چاپ کابل، 2019، جلد اول، صفحه153 تا 173)
با اشاره به اغماض امریکا بعد از جنگ دوم جهانی در مورد افغانستان، دراینجا میخواهم توجه را به یک اشتباه مهم دیگر سیاسیون امریکا معطوف دارم که بعد از امضای معاهده "ژینوا" و پس از خروج قوای شوروی از افغانستان و بخصوص حین سقوط رژیم داکتر نجیب و در آستانه ورود قوتهای تنظیمی به کابل در ماه ثور 1371ش (اپریل 1992) صورت گرفت. اگر امریکا در آنوقت حساس و مهم تاریخی، افغانستان را به فراموشی نمی سپرد و نقش خود را بعد از سقوط داکتر نجیب به حمایت جدی از پلان ملل متحد فعالانه بازی میکرد و نقش مؤثر در نجات افغانستان از آن طوفان مدهش که درآنوقت کار نسبتاً ساده تر بود، بازی میکرد، درآنصورت نه حوادث خونبار جنگ داخلی درافغانستان ادامه می یافت و نه جناح های افراطی اسلامی و ملیشه های قومی بقدرت میرسیدند و نه با ظهور طالبان وضع بحدی مکدر می شد که تروریست های عرب و دیگر کشور ها در افغانستان لانه میکردند و نه امریکا پس از رویداد 11/9 تصمیم حمله به افغانستان میگرفت و نه ملیاردها دالرآنها به اضافه حیات 2500 جوان امریکائی به هدر میرفت.
یک مقاله مهم توماس فریدمن منتشره نیویارک تایمز مورخ 16 اپریل 1992:
برای شرح موضوع میخواهم به ترجمه یک مقالۀ مهم منتشره روزنامه مشهور"نیویارک تایمز" بپردازم که 29 سال قبل در آستانه سقوط رژیم داکترنجیب و آمدن قوتهای تنظیمی به کابل بقلم توماس فریدمن ـ گزارشگر مشهور آن روزنامه به نشر رسید. قابل ذکر است که یک نسخه این روزنامه را طی این مدت در آرشیف خود نگهداشته بودم تا در یک فرصت لازم ازمحتوای آن استفاده نمایم. اکنون وقت آن رسیده است تا توجه را به متن مقاله و به اشتباه آنوقت رئیس جمهورامریکا آقای جارج دبلیوبوش(پدر) جلب نمایم. اینک ترجمه متن مکمل آن مقاله ذیلاً تقدیم میشود:
شروع مقاله:
"ایالات متحده از جوانب افغان میخواهد تا از انارشی خشونت بار جلوگیری کنند"
“US Urges Afghan Factions To Avoid Violent Anarchy”
By: Thomas L. Friedman
واشنگتن ، اپریل 16 (1992) ـ اضلاع متحده از همه جناح ها در جنگ جاری افغانستان خواست تا با ملل متحد در مورد انتقال مسالمت آمیز قدرت همکاری نمایند، درغیر آن پس ازسقوط نجیب الله از قدرت ممکن است کشور بیک انارشی خشونت بار روبرو شود.
اما در عقب پرده مقامات امریکائی اعتراف میکنند حالا که جنگ سرد به پایان رسیده واتحادشوروی سابق دیگر حضور نظامی درکشور نزدیک به منابع استحصال تیل درخلیچ فارس ندارد، ایالات متحده نیزکمترین علاقمندی به افغانستان دارد.
واشنگتن طی 13 سال جنگآوران اسلامی را به هدف سرنگونی رژیم تحت الحمایه شوروی تمویل کرد. حالا که آقای نجیب الله ازقدرت بیرون شده است، مقامات امریکائی میگویند که انها علایق بسیار محدود برای افغانستان دارند. آنها میگویند که نگرانی اساسی شان اینست که سطح معقول ثبات باید درکشورهای اطراف افغانستان به وجود آید، طوریکه موجب ایجاد بی ثباتی درپاکستان یا درکشورهای مسلمان آسیای مرکزی که تازه به استقلال رسیده اند، نشود.
به نقل از مقامات: توقع اساسی واشنگتن آنست که مبارزه قدرت درداخل افغانستان بوسیلۀ قوه های نظامی مختلف و جناح های سیاسی موجب از هم پاشیدگی حکومت در مرکز و اطراف کشور نگردد.
از هم پاشیدگی و اختلال: بطور رسمی اداره بوش از تمام جوانب میخواهد تا با ملل متحد همکاری نمایند. سخنگوی وزارت خارجه امریکا خانم مارگریت توت وایلر. D. Tutwiler Mامروز گفت که: «دراین میانه مذاکرات بوسیلۀ گماشته ملل متحد با قوای مقاومت و رژیم و ملیشه ها جهت ایجاد یک اداره جدید انتقالی درکابل در جریان است.» او گفت:« نماینده خاص سرمنشی ملل متحد میکوشد با همه جوانب به یک راه حل مسالمت آمیز دست یابد وباهم به یک میکانیزم برای عملیه انتقال به توافق برسند. ما از ادامه تلاشهای او در مجموع بطور کامل حمایت میکنیم و بازهم ما از جوانب مختلف امروز جداً میخواهیم که با تلاشهای ملل متحد همکاری کنند.»
خانم توت وایلر گفت که نگرانی اساسی واشنگتن در این موقع آنست که ازهم پاشیدگی واختلال اوضاع در افغانستان جلوگیری شود تا موجب بروز خشونت و خونریزی نگردد. او در ادامه گفت: «من نمیدانم که کی ها در آنجا مسلح هستند، اما اشخاصی که مسلح اند، لطفاً در تحت این شرایط که رهبریت رژیم همین حالا مستعفی شده و خلای قدرت درافغانستان به وجود آمده، ممکن است یک فاجعه بار آید و موجب اختلال اوضاع گردد. لطفاً خشونت را دامن نزنید.»
ترس از بی ثباتی: وقتی در بارۀ رجحانات واشنگتن در شرایط فعلی پرسیده شد، خانم توت وایلر گفت که ایالات متحده خواهان «تعین سرنوشت برای مردم افغانستان میباشد» و گفت: «ما میخواهیم یک حکومت با قاعده وسیع که با همسایگان در صلح باشد، به وجود آید تا پنج ملیون مهاجر افغان با خاطرآرام و مطمئن به وطن برگردند.»
در جواراظهارمطالب فوق، یک متخصص امریکائی درامورپالیسی افغانستان که نخواست از او نام برده شود، گفت که: «بسیاری اشخاص در حکومت ایالات متحده از مدتها بدینسو به این نتیجه رسیده اند که اهداف ما در افغانستان بسیار محدود است و به همین دلیل توانائی ما نیز در تأثیرگذاری بر بروز رویدادها کم میباشد.»
به گفته آن مقام: «آنچه ما در اساس میخواهیم آنست که افغانستان نباید همسایه های خود ازجمله پاکستان و جمهوریت های آسیای میانه را که ما با آنها واقعاً علایق مهم داریم، بی ثبات سازد. ما نمیخواهیم یک افغانستان در خروش موجب صدور افراطیت به جمهوریت های آسیای میانه گردد که تازه از تأثیرات گذشته بیرون شده است.»
مقام مذکورافزود: «این وضع ایجاب میکند که یک مقدار ثبات داخلی درکابل به وجود آید. دقیقاً اینکه کی در افغانستان حکومت میکند یا سران کدام قوم براوضاع حاکم میشوند، برای مقامات امریکائی از آن به بعد قابل نگرانی نمیباشد و ما اساساً ازموجودیت یک حکومت مرکزی که امور را پیش ببرد و دارای قاعده قابل ملاحظه وسیع باشد، حمایت میکنیم که از آنطریق مهاجران مقیم پاکستان با احساس آرامش به وطن برگردند.»
مقامات امریکائی میگویند: آنها امید دارند که بقایای حکومت نجیب الله که تاهنوز موجود اند، ازهم خواهند پاشید؛ جنک سالاران مهم به تدریج وزارتها و قوماندانی های مهم را در دست خواهند گرفت و به حمایت ازیکی یا دیگر از سران مقاومت اسلامی خواهند پرداخت. بزعم مقامات امریکائی سؤال آنست که آیا خلای قدرت برطبق پلان تقسیم قدرت مبتنی برنظرملل متحد بصورت درست عملی خواهد شد و یک حکومت مؤقت و یا از طریق مبارزه بین جنگ سالاران رقیب به وجود خواهد آمد.»
مقامات امریکائی میگویند که هرگاه قرار باشد یکی از رهبران جنگی به سطح بالا عروج کند، آنها احمد شاه مسعود را انتخاب خواهند کرد. باآنهم آنها میگویند که توقع دارند همه ای هفت جناح که درشهر سرحدی پاکستان در پشاور فعالیت دارند و همچنان نمایندگان پادشاه سابق محمدظاهرشاه که در 1973از سلطنت برکنار گردید، نیز در این راه اشتراک خواهند کرد.
مقامات می گویند که: افغانستان ندرتاً یک حکومت مرکزی قوی داشته است و احتمالاً همچو حکومتی را حالا نیز نخواهد داشت و واشنگتن زمینه مساعد موجودیت یک حکومت به شیوه افراطیت اسلامی ایران را در افغانستان نمی بیند. قسماً به دلیل اینکه در ایران اکثریت پیرو مذهب شیعه اسلامی هستند، درافغانستان بیشتر مسلمانان سنی اند؛ همچنان به دلیل موجودیت یک عنعنه جدی استقلالیت دربین اقوام مختلف افغان و تقسیمات جغرافیائی آنها کسی نمیخواهد به دیگری بگوید: "چگونه نماز برپا کند".
بزعم مقامات: برای ایجاد حداقل ثبات لازم است تا در احیای حکومت در اطراف کشور و بهبود وضع اقتصادی اقدام شود. افغانستان که دراثرجنگها سخت صدمه دیده و اکنون با موجودیت ملیونها ماین در زمین که از قوای شوروی سابق قبل ازپایان اشغال 9 ساله در فبروری 1989 بجا مانده است، کار مشکل در پیش دارد. (پایان گزارش توماس فریدمن منتشره نیویارک تایمر مورخ 17 فبروری 1992)
بی اعتنائی امریکا در معضله افغانستان:
قراریکه از محتوای این گزارش به وضاحت برمی آید، مقامات امریکائی درآنوقت حساس بیشتر ازآنکه به آینده افغانستان فکر کنند و نقش فعال در تطبیق پلان ملل متحد بازی نمایند و نگذارند افغانستان بدست جنگ سالاران و گروه های تنظیمی و رقیب قدرت از هم پاشیده شود، برعکس به ثبات پاکستان و کشورهای نوظهور آسیای میانه می اندیشیدند و افغانستان را از لست رجحانات سیاسی خود بیرون کشیده بودند و دربین رقبای قدرت به عروج احمدشاه مسعود خوشبین بودند. با این ترتیب دیده میشود که امریکا بعد از موفقیت درجنگ سرد، افغانستان را با تمام قربانی هایی که در جنگ علیه قوای اشغالگر شوروی متقبل شده بود، بجای آنکه به مشکلات آن کشور رسیدگی کنند و در ثبات و اعمار مجدد آن کمک نمایند، برعکس اختیار را بدست مقامات پاکستانی سپردند و پاکستان از طریق جناح های تنظیمی دست پرورده خود جنگ و بی ثباتی را در افغانستان به شدت دامن زد و هر آنچه از دست اشغالگران روسی و دستیاران افغانی شان درکشورباقی نیمه سالم مانده بود، آنرا از طریق تداوم جنگها به خاک یکسان کرد و سیل پناهندگان را مجدداً بسوی کشورهای همسایه براه انداخت.
در نتیجه همین اهمال سیاسیون امریکا در آنوقت اقغانستان به سرعت دردام تروریست های عرب و دیگر کشورها گیرماند وجنگهای نیابتی کشورهای مختلف درافغانستان کسب شدت کرد. اسامه بن لادن و دیگر عناصر ترورریستی به سرعت توانستند در افغانستان لانه کنند و علیه منافع امریکا و غرب به فعالیت های تخریبی آغاز نمودند. تا آنکه با سرازیرشدن طالبان به دستیاری پاکستان وموافقه امریکا وضع به جایی رسید که با وقوع حادثه 11/9 امریکا تصمیم گرفت با جمعی از متحدان خود به افغانستان حمله کند و پس از سرنگونی حکومت طالبان و با تشکیل یک حکومت و نظام بی پایه ملی و زیر نفوذ اقتدار قوای خارجی، وضع طوری درافغانستان تغییر کرد که طی این دو دهه قدم بقدم بسوی یک بحران عمیق کشانیده شد واکنون بیک معما مبدل شده است. اکنون امریکا درافغانستان با یک موقف دشوار روبرو شده که با تصمیم خروج عساکر شان از آن کشور ازیکطرف و دوستی با دشمنان قدیم یعنی طالبان و تقویه موقف شان از طرف دیگر و همچنان تشدید رقابت های چندین جانبه بین کشورهای ذیعلاقه که هرکدام برای خود برنامۀ خاص دارند، جواب به این سؤال که سرنوشت افغانستان با موجودیت رقبای قدرت در داخل کشور و تشکیل یک حکومت "سهامی" و فاقد برنامه به کدام سو خواهد رفت و چه عواقبی را در قبال خواهد داشت، بدون شک به یک موضوع مهم و آینده ساز مبدل شده است.
عواقب سیاست دونالد ترامپ که بوسیلۀ زلمی خلیلزاد در دو سال اخیر براه افتیده است، افغانستان و دولت آنرا در موقف دشوار قرار داده است که اگر اداره جدید اقای بایدن همان روش را دنبال کند و به راهی که خلیلزاد در پیش داشته است یعنی سپردن سرنوشت افغانستان بدست پاکستان و دستیاران طالبانی شان ادامه دهد، به یقیین اشتباه بزرگ سال 1992 و مصیبت بزرگتر از آنوقت را بار دیگر تکرارخواهند کرد. با عروج مجدد طالبان در اداره افغانستان مسلم است که دست پاکستان درآن کشور بیش از پیش دراز خواهد شد و این وضع هم موجب تشکل مجدد قوه های مخالف طالب درکشور شده و نیز بر رقابت کشور های بیرونی خواهد افزود و جنگ داخلی در افغانستان بطور وحشتناک براه خواهد افتاد که شعله آن بر منطقه و حتی فراتر از آن سرایت خواهد کرد.
اشتباه بزرگ دیگر که جبران آن ساده نیست!
توقع میرفت که اداره جدید آقای بایدن به حساسیت های موضوع وعواقب خطیرآن هرچه زودترً عطف توجه نماید و درمسیری که رئیس جمهورقبلی و دستیارش زلمی خلیلزاد گام نهاده و موجب اختلال و تاحدی بی ثباتی در افغانستان گردیده است، تغییری لازم وارد نماید. برای مردم افغانستان با وجود همه کمی و کاستی هائیکه در اداره امور افغانستان دامنگیر آن کشور شده است، بازهم حفظ نظام موجود در مجموع یک اصل حیاتی است و در صورتیکه پایه های اساسی نظام از هم بپاشد و جای آنراخواسته های طالبان بگیرد، آنوقت ممکت بار دیگر مثل سال 1992به قهقرا خواهد رفت و تاحدی مسئولیت آنرا امریکا بردوش خواهد داشت. مردم افغانستان از گماشتن مجدد خلیلزاد به حیث نماینده خاص ایالات متحده امریکا در امور افغانستان بسیار نگران میباشند، با انکه میدانند گماشتن مجدد او در اینکار مؤقتی و با صلاحیت بسیار محدود و در عین زمان وجه شکلی و فورمالیته خواهد داشت.
متأسفانه