امیر عبدالرحمن خان
نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
داکتر سید عبدالله کاظمفبروری 2011
تشکیل و استحکام دولت مرکزی و مسئلۀ زنان
زنان افغان در طول تاریخ کشور تا امروز هیچگاه قدرت آنرا نداشته اند در مورد خود و چگونگی زندگی خود اتخاذ تصمیم کنند و سرنوشت شان همیشه توسط مردان، بخصوص مردان پرقدرت اعم از سران خانواده، رؤسای قبایل، امرأ و شاهان رقم زده می شد. با استحکام دولت مرکزی در افغانستان و قدرت «مطلقه» پادشاه بحیث «سایۀ خدا در روی زمین» تحولاتی به وجود آمد که آنرا میتوان یک مرحله «گذار» از یک دوره «سنتی» به آغاز یک دوره «تحول» نام گذاری کرد. این تحول قسماً شامل بعضی از حقوق زنان میگردد که به وسیله فرامین صادره توسط پادشاه تغییر کرد و از شیوه «سنتی» آن بیرون گردید.
در این مقالۀ مختصر نخست نگاهی به انکشاف شهر کابل به حیث مرکز و مهد تحول در کشور می اندازیم، سپس چگونگی استحکام دولت مرکزی را توسط امیرعبدالرحمن خان از نظر می گذرانیم و در اخیر به ذکربعضی مسائل عمدۀ مربوط زنان در این دوره می پردازیم.
شهر کابل – مهد تجدد گرایی:
افغانستان در طول تاریخ پنجهزار سالۀ خود همیشه چهار راه تمدن ها و معبر کشور کشایان بزرگ جهان بسوی سرزمین های رؤیا انگیز نیم قارۀ هند بوده و راه معروف "ابریشم" گوشه های مختلف کشور را با بزرگترین مراکز تجارتی عصر وصل میکرد. موقعیت سوق الجیشی و همچنان اهمیت تجارتی دو عامل عمده در انکشاف شهرهای بزرگ در افغانستان محسوب می شد. لذا به منظور برقراری امنیت در ادوار گذشته، شهرها نخست به شکل قلعه های بزرگ جنگی محصور با دیوارهای بلند انکشاف کرده تا محل امن و زیست برای مردم آن باشد. در طول تاریخ با وجودیکه امور تجارتی و بعضاً نظامی، مردم محل و شهر را با بیرون مرتبط می کرد و از آنطریق نفوذ فرهنگی بیرون در شهر اثر می گذاشت، ولی همگونی ارزش ها، امکان تحول را در زندگی شهری بسیار بطی و محدود می گردانید. از اینجاست که عنعنه و اصول دینی مثل زندگی روستایی در شهر های افغانستان نیز حاکم بر زندگی بود و تجدد کمتر به آن راه می یافت که در اثر آن زندگی شهری و روستایی بطور هم شکل و یکسان پیش برده می شد؛ به عبارت دیگر تفاوت محسوس بین زندگی روستایی و شهری به مشاهده نمی رسید و زندگی شهری تقریباً ادامۀ همان شیوۀ زندگی روستایی بود.
تحول بسیار عمده در افغانستان وقتی آغاز یافت که پای تمدن غرب با توسعۀ سلطۀ انگلیس ها به هند رسید و افغانستان نیز در قبال علایق منطقوی انگلیس ها مورد توجه قرار گرفت. عملیات نظامی انگلیس ها در قرن 19 با آنکه موجب برخورد ها و جنگ های بزرگ گردید و سلسلۀ خانه جنگی ها را در افغانستان بیش از یک قرن ادامه داد، ولی در عین زمان تماس های فرهنگی و تاریخی با سرزمین هند که در آن تمدن غربی نفوذ کرده بود، بطور مستقیم و غیر مستقیم بر زندگی نخبه های افغان که در شهر زندگی داشتند، اثر انداخت و راه تجدد گرایی را در شهر ها باز نمود.
مخصوصاً از آوانیکه در عهد " تیمورشاه درانی" کابل به حیث پایتخت کشور درآمد و بعداً در اواخر قرن 19 امیر عبدالرحمن خان مؤفق به تشکیل یک دولت مرکزی گردید، این شهر به مرکز تحول و تمدن جدید و عصری تبدیل شد یعنی کابل نه تنها مرکز سیاست و اداره گردید، بلکه مرکز تجدد و تحول قرار گرفت که همه تحولات از آنجا به سائر نقاط افغانستان تدریجاً راه خود را باز کرد.
شهر کابل در قرن 18 و 19 نخست در اطراف قلعۀ تاریخی "بالاحصار" در دامنه های کوه " شیر دروازه" و اطراف آن توسعه یافت. بعد از آنکه این قلعه در جنگ دوم افغان و انگلیس بوسیلۀ انگلیس ها حریق و ویران گردید، امیر عبدالرحمن خان مرکز اداره و اقامت خود را در حواشی محل مسمی به "ده افغانان" در همواری های بین کوه شیر دروازه و آسمایی و در قرب دریای کابل اعمار نمود. بعد ازاو پسرش امیر حبیب الله خان در عمران شهر توجه خاص مبذول کرد و چند عمارت مجلل را در جایی که اکنون بنام "ارگ" یاد میشود و محل اقامت پادشاهان بعدی و رؤسای دولت بوده است، اعمار نمود.(1)
از همان روزگار تا امروز شهر کابل بحیث یک شهر بزرگ و مرکز تحولات عمده در کشور درآمد که نفوس آن طی سال های 1980 به دلیل مهاجرت های جبری از " ده به شهر" تقریباً دو چند گردید. این شهر در زمان حکومت کمونیست ها یگانه شهر و محلی در افغانستان بود که نه تنها ویران نشد، بلکه بیشتر اعمار گردید. کابل بعد از سال 1992 با آمدن رژیم تنظیمی و جنگ های قدرت طالبانۀ گروه های مختلف با آنکه به ویرانه تبدیل و به شهر "ارواح" مسمی گشت، ولی مرکزیت فرهنگی خود را از دست نداد و به حیث خانۀ مشترک همه مردم و اقوام افغانستان اکنون بیش از پنج ملیون نفوس را در خود جا داده و بحیث مرکز تجدد و تحول در کشور و انتقال آن به سائر شهر ها و حتی دهات و روستا های دوردست، مثل همیش نقش بزرگ بازی کرده است.
استحکام دولت مرکزی (شاهی مطلقه)
در نظام قبائلی که در نیمۀ قرن 18 توسط احمد شاه بابا بنیان گذاری گردید، دولت بطور غیر مستقیم توسط سران و بزرگان قومی و محلی تمثیل می شد که در آن هر قوم و محل با عناوین "خان"، "میر"، "سلطان"، "بیگ" و امثالهم به اجرای وظیفه می پرداختند. بین اینها و دولت مرکزی یکنوع قرارداد نا مکتوب وجود داشت که به اساس آن دولت یک عده صلاحیت های خود را به بزرگان محلی واگذار شده بود و در عوض از آنها خدمات معینی را برای دولت مطالبه میکرد. ایفای این تعهدات بین دولت مرکزی و بزرگان محلی بعضاً موجب برخوردها میگردید که "بازی بزرگ" بین روس و انگلیس در منطقه به آتش این برخورد ها هیزم فراوان می پاشید و شعلۀ جنگ های داخلی را برای مدت بیش از یکنیم قرن در افغانستان دامن میزد. تا آنکه گردانندگان این بازی منافع خود را در ایجاد و استحکام دولت مرکزی در افغانستان دیدند و کوشیدند با بقدرت رسانیدن سردار عبدالرحمن خان این آرزو مندی را جامۀ عمل بپوشانند. با تفاهم و مساعدت انگلیس ها سردار توانست در سال 1880 بر امارت کابل تکیه زند و خود را امیر دولت عالیۀ افغانستان بخواند که بعداً ملقب به "ضیاءالملت و الدین" گردید.
امیر اولین مشکل خود را در کابل چنین بیان می کند: « من که پادشاه مملکت هستم، در موقع جلوس به تخت سلطنت دچار این مشکل شدم که خانه به جهت سکونت نداشتم، چرا که عمارات بالاحصار را که خانۀ اجدادی من بود، لشکر انگلیس خراب کرده بود و دیگر خانه ای موجود نبود. خانۀ کرایی هم پیدا نمی شد که مؤقتاً آنجا بمانم. به خیالم در تواریخ کمتر حتی هیچ دیده نشده است که پادشاه برای خوابیدن اتاقی نداشته باشد و تا زمانیکه عمارت تازه به جهت خود بنا نمودم، در چادر و خانه های گلی مال رعایا عاریه می نشستم.»(2)
غبار وضع عمومی کشور را در سال 1880 چنین بیان می کند: « امیر عبدالرحمن خان وقتی به سلطنت رسید که در نتیجۀ دو هجوم انگلیس کشور صدمه و خساره برداشته بود. به این معنی که دستگاه منظم اداری فرو ریخته و تشکیلات نظامی از بین رفته بود، مرکز و پایتخت مملکت " شهر بالاحصار کابل" منهدم و صنعت گران و پیشه وران اغلب در دفاع از وطن معدوم شده بودند. شهرک صنعتی استالف و بازار های غزنه احراق گردیده، شهر های قندهار و جلال آباد از پیشه وران تخلیه و به شکل استحکامات نظامی دشمن درآمده بودند. مزارع کابلستان و زابلستان، پروان و کاپیسا، ننگرهار و قندهار، دهقانان جوان خود را در میدان های جنگ اعزام کرده بودند. پیشه وری شهر ها و زراعت و آبیاری قسمتی از روستا ها تقریباً از بین برده شده بود. در عوض طوفانی از هیجان مردم بر ضد تجاوز دشمن خارجی برپا و هر قهرمان جنگ شکل یک مرکزیت مستقل بخود گرفته بود. خزاین و جبه خانه های افغانستان خالی و هنوز دشمن قوی در سرحدات بلافصل کشور در کمین فرصت قرار داشت.» (3)
با این وضع امیر عبدالرحمن خان هدف اصلی سلطنت خود را چنین بیان میکند: « زیر نظم درآوردن صد ها رئیس و سالار خورد و بزرگ، چپاولگران، دزدان و قطاع الطریقان که این همه ایجاب می کرد تا سیستم قبائلی نابود و به جامعۀ آبرومند که در آن یک قانون و یک حکمروا باشد، تعویض گردد.»(4)
امیر عبدالرحمن خان اولین پادشاه افغانستان است که برای هدف مشخص خود، دقیقاً طرح پالیسی کرد و هر کاریکه انجام داد، برای رسیدن به همین هدف بود. مدل امیر عبدالرحمن خان را می توان تحت نکات آتی خلاصه ساخت:
تضعیف و امحای سران قبایل و سائر گروپ های قدرتمند.
جذب علمای دین در خدمت دولت و بیرون کردن آنها از زیر نفوذ سران قبایل.
دادن مشروعیت دینی به سلطان به حیث "سایۀ خدا" در روی زمین و وجوب اطاعت مطلق از اوامر او.
سازش با قدرت های بزرگ منطقه، بخصوص انگلیس ها با رعایت این اصل که "در امور خارجی بی مصلحت شما کار نمی کنم و در امور داخلی مصلحت شما را کار ندارم."
امیر برای تطبیق پالیسی خود، اقدامات سیستماتیک ذیل را با جدیت رویدست گرفت:
تقویۀ بنیۀ نظامی، جلب و جذب عسکر و تدارک وسایل جنگی.
تقویۀ بنیۀ مالی دولت از طریق افزایش انواع مالیات و اخذ مستمری و کمک از انگلیس ها.
استفاده از قوای نظامی، لشکر کشی ها و سرکوب کردن قدرتمندان، مخالفان و شخصیت های مظنون با شدت و قساوت بی سابقه که از این ناحیه مؤرخین، دورۀ سلطنت او را به "دورۀ خون و آتش" مسمی ساخته اند.
استفاده از نام جهاد علیه مخالفان با شعار اینکه: « کسیکه از من اطاعت میکند از خدا اطاعت می نماید و کسیکه بمن مطیع نیست بخدا اطاعت ندارد. سرزمین بغاوت حیثیت دارالحرب را دارد.» امیر همچو فتاوی را از طریق علمای دین شایع و پخش می کرد و برای اقدام خود مشروعیت دینی کسب می کرد.
از بین بردن مخالفان صاحب نفوذ و مقام به انواع و ذرایع مختلف از جمله قتل، حبس، تبعید و غیره و همچنان جهت تضعیف قدرت مالی مخالفان به ضبط و غصب جایداد آنها می پرداخت.
توسل به دستگاه جاسوسی بسیار قوی و وسیع، حتی در بین حرم و خانوادۀ خود.
استفاده از سیاست "تفرقه بیانداز و حکومت کن."
ازدواج های سیاسی به منظور پیوند دادن سلطنت با خانواده های متنفذ و جلوگیری از نقش تخریبی آنها در برابر دولت.
تضعیف رواج ها و عنعنات محلی که زیر نام "پشتونوالی" اجرای آن در حیطۀ قدرت سران قبایلی قرار داشت.
آوردن نظم اداری و توظیف مامورین دولتی و قضات در سراسر افغانستان تا بدین وسیله نقش مستقل متنفذین دینی را تقلیل دهد.
وضع قوانین، دستور نامه ها، و فتاوی شرعی به منظور تنظیم بهتر امور کشور.
توجه به ورود تکنالوژی جدید و تأسیس بعضی صنایع مهمه و استخدام یک تعداد اشخاص فنی و مسلکی خارجی جهت بکار انداختن تأسیسات صنعتی.
بعد از 21 سال تلاش شباروزی و جمعاً چهل بار لشکر کشی های خورد و بزرگ به هر سمت و منطقه در کشور، امیر عبدالرحمن خان توانست ادارۀ مرکزی را زیر سلطۀ شخص خود در تمام افغانستان حاکم سازد و اقتدار ادارۀ دولت را به شمول مناطق کافرستان که بعداً نورستان نامیده شد و هزاره جات گسترش دهد و امنیت نسبی را در کشور برقرار سازد و راه را برای تجدد و تحولات بعدی در ساحات مختلف مساعد گرداند.
مسائل مربوط به زنان در این دوره
تعدیل عرف پشتونوالی :
امیر عبدالرحمن خان یک سیستم واحد حقوقی را که مطابقت با شریعت داشت بطور عموم در کشور نافذ ساخت که در آن تفسیر شریعت در انحصار قاضی رسمی بود. به این اساس اهمیت عرف «پشتونوالی» در موضوعات حقوقی در حاشیه رفت و فرمان داده شد که هیچ کس حق ندارد قضایای حقوقی را حل و فصل نماید، مگر قضات و مفتی های رسمی حکومت. هر گاه قاضی به چنان یک قضیه بر میخورد که در قوانین تشریح نشده بود، در آنصورت باید از امیر هدایت گرفته می شد.(5) به این ترتیب نقش ملا های محل و جرگه های قومی در حل مسائل حقوقی محدود شد و حتی از نظر رسمی فاقد اعتبار قانونی گردید.
یکی از عمده ترین مسائل در مورد زنان همانا عرف جاری از زمان احمد شاه بابای کبیر مبنی بر محروم ساختن دختران از حق میراث و سلب آزادی ازدواج زن بیوه بود که امیر عبدالرحمن خان آنرا به استناد اصول شرعی ملغی ساخت.(6)
انگیزۀ اصلی این عرف در پشتونوالی ناشی از خصلت قبائلی نظام احمد شاهی بود، زیرا پایه های دولت در آنوقت بر مبنای روابط فئودالی و نظام "تیولداری" استوار بود و دادن حق دختران از میراث به اساس قوانین اسلام (نصف حق یک پسر) موجب تقسیم اراضی به شوهر دختر می گردید که در اثر آن زمین متعلقۀ یک فامیل (فئودال) به مرور زمان بین فامیل ها و خانواده های مختلف تقسیم می شد. این وضع بر رسوخ "خان خانی" نظام حاکمۀ فئودالی صدمه می رسانید. لذا دولت درانی مغایر با اصول شرعی فقط برای حفظ منافع فئودالی دختران را از حق میراث محروم ساخت. علاوتاً چون در اثر ازدواج زن بیوه با یک مرد خارج فامیل، عین نتیجه بار می آمد، دولت درانی حق ازدواج مجدد زن بیوه را نیز منحصر به یکی از اعضای فامیل و یا خانوادۀ نزدیک شوهر ساخت.
از آنجایی که امیر عبدالرحمن خان بمنظور استحکام دولت مرکزی سعی داشت تا پایه های فئودالی را در کشور سست کند و قدرت امرای محلی را تضعیف نماید، لذا عرف درانی را که شامل قواعد "پشتونوالی" شده و بر اقتدار رؤسای قبایل می افزود، به استناد احکام شرعی منسوخ کرد و حکم نمود که هر زن حق میراث و آزادی ازدواج (در صورت بیوه بودن) را دارا میباشد. امیر در کتاب تاج التوارخ در زمینه چنین بیان میکند : « به موجب قانون قدیم افغانستان، زن نه تنها ملک شوهر خود بوده است، بلکه ملک تمام خانواده شوهرش از قبیل برادرها و اقوام دیگر بوده است. لذا اگر شوهر مشارالیه فوت میشد، یک نفر از اقوام شوهرش حق داشت که اگر زن راضی هم نباشد، او را به زوجیت بگیرد.این قاعدۀ عمومی مملکت بوده است و از این جهت زن بیچاره که از بدبختی در چنگ خانواده می افتاد، دیگر موقعی برای او ممکن نبود که از دست آنها خلاص شود و اگر او را می گذاشتند که بعد از فوت شوهرش بخانۀ پدر و یا مادر یا جای دیگر برود، این امر را خیلی اسباب افتضاح قبیلۀ خود میدانستند و این عقیده بسیار عجیب بود که این رفتار را بموجب شرع مطهر میدانستند و حالانکه این قاعده بکلی مخالف احکام پیغمبر است. قانونی که خودم اجرا نمودم این است: همینکه شوهر فوت شد، زن آزاد است و نمیتوان او را مجبور کرد کسی را بر خلاف میل خود به شوهری اختیار نماید.»(7)
امیر عبدالرحمن خان در مورد فسخ نکاح دختری که قبل از سن بلوغ توسط فشار پدر و مادر عقد شده باشد، نیز برخلاف عرف معمول امر صادر کرد که : « به موجب قانون مروجۀ من ، دختری که به حد بلوغ نرسیده باشد و پدر و مادر او را به نکاح کسی در آورده باشند، پس از اینکه به سن بلوغ رسید، فاعل مختار است که این نکاح را قبول یا رد نماید و علاوه بر این بعد از قبول عقد، اگر شوهرش به او تعدی یا بدرفتاری نماید و متحمل مخارج او نشود، مشارالیه میتواند به محکمه عارض شود که شوهر من یا نفقه و کسوۀ مرا بدهد یا مرا طلاق بدهد.» (8)
در مورد تعیین مَهر و طویانه هم عرف قدیمه را امیر شکست و دستور داد تا این موضوع به اندازۀ توان شخص محدود گردد. او در این مورد می نویسد : « رسم بعضی از خانواده های بزرگ این بود که داماد های خویش را وامیداشتند بر اینکه قباله های زن های خود را بر خلاف میل شان آنقدر بسیار قرار دهند که اگر تمام خانوادۀ او متفق می شدند و به او کمک میدادند، باز هم ممکن نبود که قبالۀ مذکور را بتوانند ادا نمایند. ( مقصد از قباله در اینجا سند دین یا مقروضیت یا تعهدی است که شوهر در حین عقد در برابر زن میسپارد. مؤلف) مثلا از شخصیکه مداخل او ماه 25 قِران بود، از وی تعهد میگرفتند که پنجصد هزار روپیه قبالۀ زن او بوده باشد و اگر این مبلغ را نمی پرداخت، مرد بیچاره به منزلۀ غلام میشد. این قانون را محدود نمودم و قرار دادم که شهزادگان خانوادۀ سلطنتی از یک هزار الی سه هزار قباله بکنند و سائر مردم از سه صد الی نه صد روپیه، البته اگر قوه داشته باشند و به طیب خاطر بخواهند بیشتر از این مبلغ به زن های خود بدهند، فاعل مختارند که به موجب میل خود رفتار نمایند.»(9)
نکتۀ مهم دیگر که امیر به آن توجه کرد و برای بار اول در افغانستان معمول گردانید، همانا ثبت و درج عقد نکاح در محکمه بود، چنانچه امیر تصریح میکند : « قاعده به جهت ثبت عقود ازدواجیه را معمول داشتم تا در صورت نبودن شهود کافی، مرافعه در میان نیاید. اگر رئیس ادارۀ ثبت قباله جات بگذارد که عقد نامشروع یا عقد اجباری را در کتابچۀ او ثبت نمایند، مشارالیه کاملاً تنبیه می شود.»(10) در اینجا دیده میشود که نه تنها ثبت نکاح در دفتر مربوط الزامی بود، بلکه هر گاه عقد نامشروع و یا اجباری صورت میگرفت،به مُجری آن در دفتر یا محکمۀ مربوط جزا داده می شد.
اینکه این دساتیر تا کدام حد عرف مردم را در عمل تغییر داد، موضوعیست در چارچوب توافقات خصوصی بین اشخاص و فامیل ها، و اما اگر ادعای رسمی در زمینه صورت میگرفت، در آنصورت محاکم مجبور بودند به اساس احکام فوق که وجه شرعی و قانونی داشت، آنرا حل و فصل نمایند. مجادله علیه همچو عرف های قوی که ریشه در قولنین غیر مدون "پشتونوالی" دوانیده و در اثر آن حقوق زن را شدیداً مصدوم نموده و او را بحیث مایملک مرد قرار داده بود، کار ساده و آسان نبود و فقط قوت نافذۀ امیر آهنین میتوانست آنرا به منصۀ اجرا در آورد. در آن وقت هیچ کس نمی توانست در مقابل آن قیام کند و اما بطوریکه بعداً می بینیم در دوره های بعدی عین دساتیر موجب عکس العمل های شدید در برابر دولت گردید و تا حد سقوط رژیم پیش رفت.
ممنوعیت برده داری ؟؟
امیر در کتاب تاج التواریخ به صراحت از ممنوعیت برده داری در نظام جاریۀ خویش صحبت می کند و می نویسد: « رسم وحشیانۀ غلامی را از میان برداشته و متروک ساخته ام… خرید و فروش بنده (برده) قانوناً ممنوع میباشد، و غلام ها و کنیز هاییکه در خانه های مردم می باشند و سابقاً همیشه بنده بوده اند، حالا از اجزای خانوادۀ مالکین خود محسوب می شوند.» امیر علاوه میکند که : « عموماً غلام ها و کنیز های افغانستان اولاد های اسرای جنگ می باشند یا اولاد های مقتولین جنگها هستند که کسی ندارند از آنها پرستاری نماید. خانواده های اشراف و اعیان آنها را مثل اولاد خود نگهداری مینمایند.» او مینویسد : « به اشخاصیکه اسیر ها را بطور غارت در جنگ گرفته و مستحق بودند که غنیمت خود را برای خود نگهدارند، معوضۀ نقدی داده و اسرا را مستخلص نموده آنها را آزاد کردم.»(11)
تأکید بر تساوی حقوق ارثیۀ اولاد ها :
امیر در این مورد بر اصول اسلامی اتکا نموده میگوید : « دین پاک اسلام… حقوق ارثیۀ اولاد را بدون اینکه بین مادر های آنها امتیازی بدهد، بالسویه مقرر داشته است. تا این درجه که اگر یکی حقیر ترین کنیزها اولاد ها داشته باشد، این اولاد ها مستحق اند که با اولاد هایی که از خوانین خانواددۀ شاهی به عمل آمده باشد، ادعای حقوق بالسویه نماید و این کنیز هم مثل سائر زنهای منکوحه، عیال شوهر شمرده می شود… اگر شوهر آنها پادشاه است، همۀ آنها ملکه ها هستند، اگر شوهر آنها گدا است همهۀ آنها گدت خواهند بود.» (12)
امیر عبدالرحمن خان این گفتۀ خود را در عمل ثابت کرد و پسر بزرگ خود شهزاده حبیب الله را بر خلاف اصرار ملکۀ مقرب خود (بوبو جان)، جانشین خود تعیین کرد که گفته میشود او از بطن یک زن صورتی امیر بدنیا آمده بود.
***************************
(1) برای کسب معلومات بیشتر در مورد تأریخچۀ شهر کابل بخصوص بعد از آنکه به حیث پایتخت در زمان تیمورشاه درانی اعلام شد، به کتاب "کابل قدیم" تألیف نیک محمد پوپلزایی، موسسۀ انتشارات پامیر – کابل مراجعه شود.
(2) تاج التواریخ جلد اول و دوم ، تأریخ افغانستان تألیف امیر عبدالرحمن خان – چاپ پیشاور 1375 هـ ش، صفحه 221.
(3)غبار، میرغلام محمد:افغانستان در مسیر تأریخ ، چاپ تهران 1378 هـش ، صفحه 346.
(4) آدامک، لودویک: شخصیت های تأریخی و سیاسی افغانستان ، صفحۀ 66
Ludwig Adamec : Historical and Political Who’s Who of Afghanistan 1747 – 1945 – Graz – Austria 1975
(5) امیر عبدالرحمن خان: تاج التواریخ جلد اول و دوم ، تأریخ افغانستان، چاپ پیشاور 1375 هـ ش.صفحه
(6) استیوارد، ریه تالی:آتش در افغانستان 1914 – 1929 ، مترجم یار محمد کوهسار کابلی – چاپ پیشاور 1380، صفحه 294.
(7) و (8) تاج التواریخ جلد اول و دوم ، تأریخ افغانستان ، صفحه 342.
(9) و (10) مأخذ فوق ، صفحۀ 343،
(11) مأخذ فوق، صفحات 362 و 363
(12) مأخذ فوق، صفحۀ 291
مقالات مرتبط
عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!
نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"
با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»
نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)
"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
داکتر سیدعبدالله کاظم
داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.
بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.
