دررثای دوست عزیز و گرامی مرحوم ولی احمد نوری
به هربهار گلی بیرون آرد سر
گلی برفت که نیاید به صد بهار دگر
(انالله و انا الیه راجعون)
قریب شصت سال قبل که فاکولته را به پایان رساندم و تازه به حیث عضو کدر تدریسی در جمعی دیگر اسیستانت های جوان فاکولته اقتصاد درآمدم، روزی حوالی ظهر با جمعی همکاران در دفتر تدریسی نشسته بودیم که ملازم دفتر نزد سعید سمیعی یکی از اسیستانت ها آمد و گفت که شخصی به دیدن شما آمده است. او برخاست و لحظۀ بعد با یک جوان مفشن، با قامت رسا و جذاب برگشت و او را به حاضران معرفی کرد و گفت: مامایم ولی جان نوری! همه به رسم احترام بلند شدیم و پس تعارفات مختصر نشستیم. سخن آغاز شد و بزودی مهمان تازه وارد در ردیف دیگران با زبان شرین و چهره خندان چنان دوستانه صحبت را آغاز کرد که گوئی همه باهم سالهای رفیق و دست بوده ایم. صحبت ها ادامه یافت و این جوان شرین کلام و مؤدب و مهربان توجه همه را به خود جلب کرد. چند روز بعد بازهم او به سراغ سعید جان سمیعی آمد و ضمن صحبت گفت که از آن روز به بعد دلم میخواست هرروز به دیدن شما بیایم و از صحبت های خالصانه و دوستانه شما ها لذت برم. خلاصه این دیدارها از دفتر تدریسی به بیرون کشید و یک حلقه کوچک تشکیل شد که گاهی گاهی اینجا و آنجا باهم دیدار میکردیم. با این ترتیب با ولی جان نوری آشنا و دوست شدم و با گذشت هر روز این دوستی افزوده گردید و به پیوند استوار مبدل شد.
با این ترتیب از شصت سال قبل به افتخار دوستی شخصیتی نایل شدم که امروز با شنیدن مرگش سخت متأثر و متألم هستم. درسالهای مهاجرت گاهی با هم تماس تیلفونی داشتی، او درپاریس ومن در کالیفورنیا. نوری صاحب در اوایل سال 2007 برایم در تلفون مژده داد که برای دیدار دوستان به کالیفورنیا می آید و خلاصه بعد از سالهای دراز و صحبت ها از فاصله های دور بالاخره چشمم به دیدارش روشن شدم و ساعاتی از اینطرف و آنطرف بخصوص رویداد های کشور چه در گذشته و چه درحال باهم صحبت کردیم و نیزیادی از ایام جوانی و خاطره های آن دوره نمودیم. چند ساعت مثل چند دقیقه بسیار زود گذشت.
ضمن صحبت او ازکارهای خود یاد کرد و از وبسایت افغان جرمن آنلاین و نشر مقالات هموطنان در آن سخن گفت و ازمن که تا آنوقت نوشته هایم بیشتر درمجله "آئینه افغانستان" نشر می شد، با لحن گلایه آمیز خواست که چرا با وبسایت افغان جرمن همکار نمیکنم. واقعاً تا آنوقت از موجودیت آن وبسایت آگاه نبودم. ازجا برخاستم و یک کاپی نامه مبسوطی را که در همان روزها عنوان آقای حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان نوشته و رسماً ازطریق سفارت افغانستان به موصوف ارسال داشته بودم، با دو دست خدمت نوری صاحب تقدیم کردم که با نشر همین نامه در دوازده صفحه بتاریخ اول جولای 2007 رشته همکاری قلمی من با افغان جرمن آنلاین از برکت توصیه دوستانه نوری صاحب آغاز گردید و تا ایندم تعداد عناوین مقالاتم درآن وبسایت به 800 رسیده است.
با آغاز همکاری قلمی با افغان جرمن آنلاین تماس های تلفونی ما بیشتر شد و گاه گاهی هم بعضی نوشته ها را بغرض مطالعه قبل از نشر برایم ارسال میداشت و این همکاری ادامه یافت و ازطریق او با دوستان و همکاران دیگر افغان جرمن آنلاین نیز آشنا شدم که الحمدلله تا حال این دوستی ها ادامه دارد.
راستش را بگویم من با شیوه و سبک نوشتار نوری صاحب و وارد بودنش در ادبیات دری و طرز نگارش او که تا قبل از آن چندان آگاهی نداشتم، آشنا شدم و نوشته های او را به دقت میخواندم و از آن فیض می بردم. ناگفته نماند که در دیدارسال2007 در شهر فریمانت شمال کالیفورنیا او یک نسخه از کتاب پرمحتوای خود را "گنجینۀ نامها درافغانستان" که واقعاً یک اثرتحقیقی بکر و بی نظیر است و درسال 2006 در فرانسه چاپ شده بود، برایم تحفه داد و با کتاب دیگرش "شیون کابلی - زندگی نامۀ سردارمحمد رحیم ضیائی" دو یادگار عزیز و باارزش این دوست دیرینه و گرامی را در کتابخانه خود نگهداشته ام وهربار که نظرم به آن دو اثر می افتد از دوستی با همچو شخصیت دانشمند، صاحب قلم، وارسته و مهربان و شرین کلام افتخار میکنم و برخود می بالم.
درآغازسال 2015 بود که نوری صاحب ضمن صحبت های تلفونی کمی از طرز کار با بعضی از همکاران خود دروبسایت افغان جرمن آنلاین شکایت میکرد و درنظر داشت وبسایت دیگری را فعال سازد به نحوی که گویا فضای انشعاب از آن هویدا بود. وقتی موضوع را بامن درمیان گذاشت، از او خواهش کردم تا در رفع مشکل بکوشد و نگذارد فاصله ایجاد شود. تأکید من در این مورد چندان مؤثر نیفتاد و بالاخره او تصمیم به ایجاد یک وبسایت جدید بنام "آریانا افغانستان آنلاین" گرفت که هردو تقریباً به عین موازات تاحال نشرات دارند و اینجانب با حفظ دوستی های دیرینه و تماسهای همیشگی تلفونی کما فی السابق به نشر نوشته هایم به افغان جرمن آنلاین ادامه دادم.
از مریضی اخیراو چند روز قبل اطلاع حاصل کردم، نهایت متأثر شدم و اما نتوانستم خبرگیر احوالش شوم، تا اینکه دیروز خبر وفات او را شنیدم و ازهمان دم تاحال چهره پرمحبت او ازنظرم دور نیست.
مرگ او واقعاً یک ضایعۀ بزرگ فرهنگی برای کشور است، مردی که سالهای عمر خود را صادقانه به فکر وطن و مردم خود صرف کرد و خدمات باارزش فرهنگی و بشری را برای مصیبت رسیدگان وطن در مهاجرت انجام داد و صدای مردم را ازطریق نشرات دو دهه خود به همه جا بلند کرد و تا آخرین توان دست از اینکار برنداشت. بدون شک نام او در ردیف مبارزان واقعی وطن در مهاجرت درج تاریخ است و مِهر او در دل دوستانش پابرجاست. خدای بزرگ او را غریق رحمت بی پایان خود سازد و جنات نعیم جایگاه ابدی اش باشد. همچنان روح دو دوست عزیز و گرامی دیگرم هریک شهید محمد داؤد موسی و مرحوم داکتر سعید سمیعی استاد اسبق پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل که در ظرف دو سه ماه اخیر داعی اجل را لبیک گفتند، شاد و یاد هردو شخصیت فرهیخته و دانشمند کشور گرامی بادا!
بدینوسیله مراتب تأثر و تعزیت خود را خدمت محترمه خانم نوری و فرزندان عزیزش و جمله اقارب، دوستان و نزدیکانش تقدیم میدارم و برای همه صبر جمیل آرزو میکنم. نوری عزیز! روحت شاد و یادت برای همیشه گرامی بادا!