برادر عزیز و گرامی جناب آقای احسان لمر!

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 19 آگست 2020

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار19 آگست 2020

از مقالۀ پر محبت شما عنوانی اینجانب که بروز 14 آگست پیرامون تبصره مختصرم منتشره 7 آگست که در صفحه نظر یابی این پورتال نوشته بودم و شما مطالبی در زمینه نوشتید، ممنون و سپاسگذارم. میدانم شما یک محقق پرکار بخصوص در مورد معرفی نخبگان کشور و ازهمه مهمتر کسانیکه به دلیل دگر اندیشی سیاسی خود با بلند کردن عَلَم "مشروطه خواهی" برای سالها زجر زندان کشیدند و بعضی شان جان خود را در راه این مبارزه از دست دادند، همیشه کوشیده و تاحد توان در معرفی آنها مقالاتی نوشته و به نشر سپرده اید. یادآور میشوم که از رسالۀ تحقیقی شما در بارۀ اولین اتحادیه محصلان در اخیر ماه حوت در1328 (دوره صدارت شاه محمود خان غازی) و بعداً مصاحبه با سه تن از اعضای آن اتحادیه (هریک مرحومان داکتر حیدر داور، داکتر حمایت الله اکرم و پوهاند فاضل) در کتاب اخیر خود تحت عنوان "رویدادهای عمده در دورۀ صدارت شاه محمود خان غازی" که در جنوری 2020 در کالیفورنیا بار اول در 423 صفحه به چاپ رسید، با ذکر مأخذ استفاده شایان کرده ام. دراین کتاب مسایل مهم آن دوره را اعم از رویداد های داخلی و خارجی کشور از جمله: رهائی زندانیان سیاسی، انتخابات بلدیه، تحول در انتخابات دوره هفتم شورای ملی، انفاذ قانون جدید مطبوعات، تشکیل احزاب و انتخابات دوره هشتم شورا که مظاهرات گسترده را بار اول در تاریخ کشور در قبال داشت، و دیگر موضوعات مهم و عمده در آن دوره بطور مفصل و مستند مورد بررسی قرار داده ام که شاید این اولین بار خواهد بود که راجع به این دوره مهم و پرتلاتم سیاسی در کشوربه تفصیل و با ارائه اسناد معتبر نوشته شده است. متأسفانه به دلیل مصرف گزاف پستی نتوانستم این کتاب را خدمت دوستان عزیز در اروپا ارسال دارم.

در رابطه با موضوعات نوشته اخیر شما میخواهم به چند نکته روشنی بیشتر اندازم:

1 ـ فرموده اید که: «هرچند کار کرد سردار داود خان شهید درآبادانی و هم برای توسعه پلیس کشور قابل توجه است، اما در اردو در سال 1959 "سیستم تاکتیکی ارتش افغانستان را بر مبنای سیستم شوروی تنظیم کرد. وقتی بر سر این موضوع در وزارت دفاع بحث شد سردار محمد داود {خان} که مسئولیت وزارت دفاع را نیز بدوش داشت، به شدت نظر صاحب منصبانی را که طرفدار سیستم ترکیه بودند، رد کرد و دستور داد تا ارتش بر اساس مدل اتحاد شوروی تنظیم گردد. بر مبنای آن یک هیت نظامی شوروی در سال متذکره وارد کابل شد. این هیئت سه سال کار کرد و اساس پلان جدید تمام اردوی افغانستان متکی بر سیستم اتحاد شوروی گردید." (برگرفته از وبسایت کابل پرس)

شما خوب میدانید که چه قبل از جنگ جهانی دوم و چه بعد از آن بخصوص در دورۀ صدارت شاه محمود خان که محمد داؤد برای مدتی کوتاه دوبارسمت وزارت حربیه را داشت، حکومت افغانستان تلاش کرد ایالات متحده را قناعت دهد تا افغانستان را ولو در بدل پرداخت قیمت از نظر تسلیحاتی کمک کند، ولی امریکائی ها با بی اعتنائی حتی با روش تحقیر آمیز از این معامله خودداری کردند و برعکس توجه خود را در جهت تقویه نظامی پاکستان مبذول داشتند که داستان آن دراز است. قبل از آنکه محمد داؤد در سال 1332به صدارت افغانستان برسد، روابط افغانستان و دولت جدید التشکیل پاکستان به وخامت گرائیده بود و این وضع یک میراث مغلق برای دورۀ صدارت محمد داؤد باقی ماند که بعداً به دلیل تخطی های پیهم پاکستان محمد داؤد ناگزیر شد در سال 1334 لویه جرگه را دائر کند و برای تقویه بنیه نظامی کشور نظر آنها را خواهان شود. لویه جرگه به حکومت صلاحیت داد که از هرطریق ممکن برطبق منافع کشور در این راه اقدام نماید. واضح است که یگانه کشوری که در آنوقت آغوش خود را برای افغانستان باز کرد، اتحاد شوروی بود که با اعطای قرضه و نیز تقویه بنیه نظامی افغانستان وعده همکاری داد. به این اساس با ورود اسلحه روسی و لزوم استفاده از آن، مسلم بود که نظام اردوی کشور باید برطبق آن تابع تکنالوژی تسلیحاتی روسی گردد؛ مشاوران روسی برای تعلیم عساکر افغان به کابل بیایند و تعدادی از صاحب منصبان افغان به آن کشور اعزام شوند. با این حال امکان نداشت سیستم نظامی قدیم و یا سیستم جدید ترکیه که جدیداً برمبنای سیستم امریکائی بنا یافته بود، با شرایط جدید افغانستان مطابقت کند.

دراین ارتباط البته قابل ذکر است که امریکائی ها ،بخصوص لیون پولادا افغانستان شناس مشهور امریکائی و نویسنده چندین مقاله و کتاب در بارۀ روابط افغانستان و ایالات متحده طی دوره های مختلف به صراحت اظهار میدارد که مسئول به چنگ افتادن افغانها در دام روس ها، ناشی از اغماض دیرینه امریکا بوده است. با استقرار روابط جدید با شوروی در زمان صدارت محمد داؤد اعزام صاحب منصبان به آن کشور و آمدن مشاوران نظامی آنها به افغانستان نسبتاً محدودتر بود، درحالیکه بعد از آن قدم بقدم اینکار با شدت بیشتر از پیش انکشاف کرد و برتعداد رفت آمدها نه تنها در ساحه نظامی، بلکه در ساحات دیگر نیزگسترش مزید یافت. در همین احوال افکار چپ که قسماً میراث سالهای صدارت شاه محمود خان بود و در دوره صدارت محمد داؤد به شکل مخفی و زیر زمینی فعال شده بود، پس از انفاذ قانون اساسی 1343 به سرعت سر از اختفا بیرون کردند و بدون موجودیت قانون احزاب، گروه های چپ و راست افراطی و بعضی احزاب میانه علناً به فعالیت آغاز نمودند.

2 ـ شما می فرمائید که: «دستگاه امنیتی "سازمان مخفی و انقلابی اردو" یک سال و شش ماه ده روز بعد از استعفای سردار فقید از صدار ت تشکیل شد 26 سنبله 1343 ( 17 سپتمبر 1964 ). اساس "سازمان انقلابی اردو" طی نشستی در گوشه از باغ محوطه قصر دارالامان بدون استفاده از قلم و کاغذ اصلی که به مثابه یکی از وصول مبارزه مخفی تا پایان کار مراعات گردید، گذاشته شد که ادامۀ گروپ های مطالعه و مباحثه تحت رهبری محترمین خیبر کارمل تره کی بدخشی و...... است که با آرامش در دهه قبل جلب و جذب وسیع در اردو و ملکی داشتند".

نمیدانم شما این متن از کجا گرفته اید، ولی در مورد تاریخ تشکیل آن یعنی 26 سنبله 1343 شک و تردید دارم این سازمان که زیر اثر "گرو" ، (دستگاه استخباراتی نظامی شوروی) قرارداشت و درآن تعداد انگشت شمار از افسران نظامی تحصیل یافته شوروی بطور بسیار مخفی جذب گردیده بودند که گفته میشود حتی هویت یکی برای دیگر معلوم نبود، چند سال بعد از تاریخ مذکور آغاز گردید. برعکس فعالیت های سیاسی و سازمانی علنی حزب دموکراتیک خلق (آعم از جناح خلق و پرچم) متفاوت بود، زیرا جناح های آن حزب زیر نظر ک ج ب و خاصتاً وابستگان ان سازمان در سفارت شوروی در کابل فعالیت میکردند که شما از عده ای آنها نام بردید. معلوم است که فعالیتهای سیاسی و حزبی آنها نخست بطور خصوصی و سپس با اعلام احزاب بعد از سال 1344 و1345علنی گردید. تا آنوقت موضوع جلب و جذب آنها در ساحه نظامی ، انهم با تشکیل گویا "سازمان انقلابی اردو" هنوز راه نیافته بود و اینکار یکی دو سال بعد با احتیاط و قدم بقدم صورت گرفت.

3 ـ خوشحالم از اینکه جناب شما هم با این نظر موافق هستید که شوروی ها از مدتی بدانسو به حیث یک هدف طویل المدت در نظر داشتند تا افغانستان را تحت نفوذ مستقیم خود داشته باشند و برای نیل به این هدف با مهارت زیاد گام گذاشتند. آنچه را شوروی در مصر پیاده کرد، میخواستند در افغانستان نیز به منصۀ اجراء بگذارند و در نهایت شخص و یا اشخاص خود را در قدرت نصب نمایند. اما حینیکه متوجه شدند، این پلان با تغییر مسیر در وقت صدارت شهید موسی شفیق و سپس با چرخش بزرگ شهید محمد داؤد مواجه شد و خطر از بین رفتن سرمایه گذاری طویل المدت خود را در افغانستان احساس کردند، بخصوص با آغاز تصفیه عناصر مخفی گماشته آنها از جمله اعضای جناح چپ کودتا یکی به دنبال دیگردر سالبعد از کودتا و دور ساختن آنها از قدرت و در نهایت به بیرون کشیدن عمده ترین شخص مورد نظر شان که باید جانشین محمد داؤد گردد یعنی داکتر حسن شرق گردید، راهی دیگر نداشتند، مگر آنکه دست به کودتای خونین 7 ثور زنند که شما هم در نوشته خود به آن اشاره کرده اید.

باید علاوه کرد که عبدالحمید محتاط و نیز پاچاگل وفادار [بیوفا] مثل داکتر شرق شخصیت های مرموزی میباشند که اکنون با روایات مختلف میخواهند خود را از ماجرا برأت دهند و گاهی بیک شکل و گاهی به شکل دیگر ابراز نظر میکنند. لذا در مورد اظهارات آنها باید بسیار دقت کرد و آنرا در ترازوی منطق بررسی نمود. داکتر حسن شرق اذعان میکند که محتاط و وفادار با شمول چند تن دیگر با تشکیل یک "گروه کار" در نظر داشتند دست به اقدام علیه نظام بزنند که این پلان افشاء شد و یکی از عمده ترین دلایل برکناری آن هر دو از کابینه و اعزام شان به حیث سفیر همین موضوع بود.

4 ـ نوشته اید که: «بد بختانه و با هزاران تأسف پایه های نظام در اردو و پلیس تحت اداره اشخاص بسیار ضعیف و نا توان ایستاده بود. آیا هم دستی وزیر داخله (به قول از مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ) با حفیظ الله امین واقعیت داشت؟ گر چند ما در عمل شاهد بودیم اولین بار(دوره خا نواده نادر خان ) زندانیان مهم سیاسی به توقیف ولایت کابل برده شدند. امین شب گرفتاری ها را در منزل خود گذشتاند. وزیر داخله درشفاخانه صدا زد به امین بگوئید که من زخمی شدیم؟؟؟، همچنان استخبارات کشور بدست محمد اسماعیل خان فرمان بود. وزارت های تحصیلات عالی و معارف هم وضع بهتر از آن نداشت.»

این فرموده شما تاحد زیاد واقعیت دارد که دستگاه های امنیتی و نیز معارف کشور بدست اشخاص ضعیف قرارداشت جنرال محمد اسمعیل در راس اداره "امنیت ملی" شخص مشکوکی بود که از دوران سلطنت همچنان در آن مقام باقی مانده بود و رئیس استخبارات وزارت دفاع نیز در وظایف محوله بسیار سبکسری ها کرد، وزیر دفاع نیز به هدف جانشینبی بعد محمد داؤد بیشتر به خاطر خواهی بعضی از عناصرجناح چپ کودتا پرداخت، در دستگاه امنیتی وزارت داخله نیز عناصر چپ عمیقاً خانه کرده بود که عبدالقدیر نورستانی به تصفیه بعضی از عناصر آن پرداخت و اما نتوانست عناصر مخفی را تصفیه کند، چنانچه در مورد بازداشت حفیظ الله امین شخصی مؤظف گردید که حتی در روز 7 ثور وقتی قوای کودتا چی وارد وزارت داخله شدند، ان شخص خود را به حیث عضو پرچم معرفی کرد، ولی افسر کودتا چی که خودش نیز یکی از پرچمی ها بود، به عضویت او باور نمیکرد. (برای شرح مزید به کتاب "شب های کابل"، نوشته با نام مستعار"جنرال عمرزی" که نام اصلی نویسنده "غنی صافی" است، و افسر موظف بازداشت امین درآن شب بود، مراجعه شود. این کتاب بار اول در سال 1388ش در 408 صفحه بوسیله انتشارات میوند به چاپ رسیده است)

اینکه مرحوم فرهنگ و یا کسی دیگر ادعا کرده که قدیر نورستانی در آخرین لحظات زندگی خود در شفاخانه صدا زد که به «امین بگوئید که من زخمی شده ام!» منطقاً قابل باور نمیباشد، زیرا او در لحظۀ به شفاخانه انتقال داده شد که هنوز کسی دقیقاً از نقش امین و یا دیگران در کودتا نمی دانستند و نیز به استناد اظهارات مرحوم داکترعبدالرحیم نوین که در همان شب هولناک با دیگران در ارگ ریاست جمهوری بودند، شاهد مکالمه قدیر نورستانی با یکی از موظفین ارشد محبس ولایت کابل بود که نورستانی به او هدایت میداد تا سران زندانی خلقی و پرچمی را فوراً تیرباران نماید، ولی طرف مقابل از او سند امر را تقاضا میکرد. بناءً با این وضع که انسان در حالت مرگ قرار داشته باشد، به هیچ وجه از دشمن طلب کمک بیمورد نمیکند. نورستانی ساعات بعد از مواصلت به شفاخانه وفات کرد. داکتر حسن شرق در کتاب خود نیز به روابط قدیر با جناح خلق اشاره میکند تا بدانوسیله پای پرچم را مغشوش سازد، درحالیکه این افواه با سرسپردگی قدیر نورستانی به شهید محمد داؤد و نظام جمهوری غیر قابل انکار است. (برای شرح مزید دیده شود ـ حسن شرق: "تأسیس و تخریب اولین جمهوریت"، صفحات 211 و 213 و همچنان 245 و 246)

5 ـ در مورد صحبت شهید محمد نعیم با مرحوم داکتر علی احمد خان پوپل از منبع مشکوک نقل قول کرده اید که روای آن از دو طرف در ضدیت آشکار با نظام جمهوری و شخص محمد داؤد قرار دارد و نیز مرجع و سند مربوط این صحبت که راوی آن شخص جانبدار باشد، از نظر ارزش سند ضعیف و کم اعتبار محسوب میشود. اگر نگاهی به مقالات محترم فواد ارسلا انداخته شود، او به ترجمه یک سند سفارت امریکا در کابل عنوانی وزارت خارجه آن کشور از جریان صحبت های محمد نعیم خان با سفیر امریکا در کابل گزارش میدهد که آگاهی قبلی محمد نعیم خان را حتی یک سال قبل از کودتای 26 سرطان و حمایت و لزوم کودتا را بیان میکند و نیز سفر غیرمترقبه نعیم در لندن و دیدارش با اعلیحضرت در هوتل نیز احتمال آن را تقویه میکند که ایشان در مورد تغییر نظام باید سخنانی گفته باشند. رفتن فوری سردار ولی به کابل و نیز بعد از کودتا خون سردی اعلیحضرت در مورد کودتا، نشانه های از آنست که شاه از اوضاع بوسیلۀ محمد نعیم خان آگاهی قبلی داشته است (والله اعلم). لذا به قول راوی مشکوک "گریه کردن نعیم خان و شکایت از برادرش" که هردو مثل دو جسم در یک روح بودند، کمتر قابل باور میباشد.

6 ـ در مورد اهلیت و کفایت کاری وحیدعبدالله از قول محمد نعیم خان حین صحبت با داکتر علی احمد خان پوپل و نیز یکی از همصنفان دوره مکتب وحیدعبدالله شما در نوشته خود اشاره هایی کرده اید. واقعاً او دارای تحصیلات عالی نبود، ولی سالها در وزارت امور خارجه در دوران شاهی در پست های مختلف اما در رده های پایان یا متوسط کار کرده بود. اینکه او چگونه به معاونیت وزارت خارجه منسوب گردید، بای گفت که در اغاز کودتا موضوع استحکام نظام سؤال اول بود، لذا اتکاء به اصل شایستگی کمتر، و اصل اعتماد بر اشخاص بیشتر مطرح بود. ازطرف دیگر طوریکه خود میدانید، محمد داؤد در آغاز وزارت های دفاع و خارجه را بدوش خود گرفت و جنرال مستغنی و وحید عبدالله را به امر خود و بدون نظر گویا کمیته مرکزی به وظایف مربوطه گماشت که سخت مورد انتقاد جناح چپ کمیته قرار گرفت و اینکار یکی از موضوعات مهمی بود که محمد داؤد خواست نقش عملی کمیته مرکزی را به سطح مامورین زیر امر خود پایان آورد و اولین ضربه کاری در همان روز های اول بعد کودتا محسوب میشود که نفوذ عناصر کودتاچی را در اداره امور کشور محدود ساخت. باید علاوه کرد که جنرال مستغنی از صلاحیت بیشتر برخوردار بود، ولی وحید عبدالله امور محوله را زیر نظر شخص محمد داؤد و به خصوص طبق هدایت محمد نعیم خان که در واقع از سالها در امور سیاسیی کشور نقش مهم داشت، اجراء میکرد.

7 ـ مسرت دارم که شما برعکس بعضی مدعیان دیگر به این نظر هستید که: «قتل میوندوال پیراهن{خون پر} عثمان نیست. واقعیت است که مورد تائید جناب شما هم می باشد ، اما من هرگز {مسئولیت} را بدوش یک شخص یعنی سردار داود خان شهید نه می اندازم. ولی همه مردم کشور بخصوص آگاهان آن زمان برویت شواهد عینی می دانند که میوندوال در جریان تحقیق و شکنجه کشته شده.»

در رابطه با قول معروف "پیراهن خون پر حضرت عثمان" که آنرا بکار برده ام، باید توضیح دارم که مقصد من شخص شما نبوده اید، بلکه بعضی دیگر از دوستان شهید میوندوال میباشند که از این وسیله به مقصد لطمه زدن به حیثیت محمد داؤد و حتی برأت ضمنی عاملان اصلی شهادت موصوف به شایعه می پردازند و از آن استفاده تاکتیکی میدارند، یعنی همانطوریکه مخالفان حضرت علی محض به هدف لطمه زدن به حیثیت او آن پیراهن خون پر را بلند میکردند.

اینکه میوندوال به شهادت رسیده است، جای شک و تردید نیست، ولی چگونگی قضیه مطرح است و همچنان عامل یا عاملان آن که این کمترین بعد از تدقیق و بررسی مکمل موضوع به نتایجی دست یافته است که شرح آنرا در جلد دوم کتاب "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد" به نشر سپرده است که انشاء الله بزودی متن مکمل تر آنرا به سلسله در این پورتال وزین به نشر خواهم رسانید تا علاقمندان موضوع که تاحال به کتاب فوق الذکرم دسترسی نیافته اند، ازآن آگاه شوند.

در پایان ضمناً عرض میکنم که چون جناب شما به تحقیق مسایل تاریخی وبخصوص در رابطه با شخصیت های مشروطه خواه کشور طی چند دوره علاقه بیشتر دارید، یک توصیه دوستانه و برادرانه دارم که در انتخاب منابع و مآخذ خود در جوار اینکه چه گفته شده، به اینکه کی گفته است، نیز باید دقت کنید، زیرا گفته های جانبدارانه ناشی از حب و بغض ها را میتوانید از ورای دقت به روابط شخصی روای با موضوع خوبتر درک نموده و در باره صحت و سقم نظر آنها به اساس شواهد و منطق و نیز با مراجعه به نظریات مقابل مورد بررسی و دقت قرار دهید تا قضاوت و تحلیل شما از اشخاص و قضایا بیشتراستوار بر اصول تحقیق آفاقی گردد. به امید صحت و سلامت و نیز موفقیت مزید شما با ارادت سیدعبدالله کاظم.

احسان لمر (افغان جرمن آنلاین ـ 14 آگست 2020)

جناب استاد گرامی و محترم داکتر صاحب کاظم

سطور پر لطف مورخ 07.08.2020 شما را در صفحه نظر سنجی این سایت عزیز خواندم چون یک هفته بیرون از

شهر ما و در رخصتی بودم نتوانستم ارادتم را به شما زود تر ابراز نمایم که معذرتم را بپذیرد. مجدداً از ارسال آث ا ر

ارزشمند تان به من یک جهان ممنون.

چنانچه حضور مبارک می دانند وابسته گی فکری من نخست از راه و مکتب سید جمال الدین افغان و محمود طرزی و

یاران نزدیکش شروع می شود. سید سترگ مشعلی را افروختند و طرزی و دوستانش آنرا در راه مردم بدست گرفتند

اما متاسفانه بعد از نهضت امانیه، نادر خان و برادرش غرض خشنودی و منافع بریتانیه آن حرکت پیشرو را با بربریت

را در برابرم مبرید." و » محمود طرزی « سرکوب نمودند، نادر خان به اطرافیانش دستور داده بود که " نام این ملعون

اما محمد صادق خان مجدد ی گستاخانه و غیر مودبانه تر چنین نوشت: "مؤسس خلاعت و رذالت در افغانستان، مجسمۀ نفاق و طغی ان، شالودۀ تمرد و عصیان امان الله خان، مخرب افغغانستان همین شخص علامه محمود طرزی است و بس".

به خداوند معلوم که الله نواز و شاه جی هندوستانی چه ها می گفتند؟؟؟ البته الله نواز خان و احمد علی خان لودین

در دو توطئه ترور امان الله خان در ایتالیا به هدایت سردار هاشم خان هم ناکام شدند: (داکتر عبدالرحمن زمانی

بازنگری دوره امانی و توطئه های انگلیس ص 510)

افراد باقی مانده محدود نهضت امانیه (که از تیغ هاشم خان) زنده مانده بودند و از زندانها آزاد شدند با عده ای از وطن

دوستان باز هم سر بلند کردند (ویش ځلمیان وطن ندای خلق) و هم چنان جوانان برازنده و محصل آن دوره (اتحادیه

محصلین) را اساس گذاشتند {سطور کتبی شادروان دکتور صاحب حیدر داور شادروان دکتور حمایت الله اکرم

شادروان استاد فاضل را در اختیار دارم} ولی باز هم سرکوب شدند و زنجیر و زولانه به دست و پای شان افتاد.

تعدادی از بهترین های ما و شاگردان دوره مکاتب امانیه چون پژواک ها مجروح ها داکتر یوسف ها و صد های دیگر

به شمول میوندوال با نظام همکار شدند چون به ایشان اشد ضرورت هم بود. گر چند کار کرد سردار داود خان شهید د ر

آبادانی و هم برای توسعه پلیس کشور قابل توجه است، اما در اردو در سال 1959 سیستم تاکتیکی ارتش افغانستان را «

بر مبنای سیستم شوروی تنظیم کرد. وقتی بر سر این موضوع در وزارت دفاع بحث شد سردار محمد داود }خان{ که

مسئولیت وزارت دفاع را نیز بدوش داشت، به شدت به نظر صاحب منصبانی را که طرفدار سیستم ترکیه بودند رد کرد

و دستور داد تا ارتش بر اساس مدل اتحاد شوروی تنظیم گردد. بر مبنای آن یک هیت نظامی شوروی در سال متذکره

وارد کابل شد. این هیات سه سال کار کرد و اساس پلان جدید تمام اردوی افغانستان متکی بر سیستم اتحاد شوروی

» گردید 1

مسئولیت آنرا بدوش یک شخص انداخته و با اینکار فکر میکنند مقام آن شهید را در سطح « به جواب این سطور شما

ملی بالا می برند . عرض کنم که قتل میوندوال پیراهن عثمان نیست واقعیت است که مورد تائید جناب شما هم می باشد »

یعنی سردار داود خان شهید نه می اندازم. ولی همه مردم کشور بخصوص آگاهان » بدوش یک شخص « اما من هرگز

آن زمان برویت شواهد عینی می دانند که میوندوال در جریان تحقیق و شکنجه کشته شده.

توجه فرمایند که در دستگاه امنیتی "سازمان مخفی و انقلاب اردو" یک سال و شش ماه ده روز بعد از استعفای سردار

فقید از صدار ت تشکیل شد 26 سنبله 1343 ( 17 سپتمبر 1964 ) اساس "سازمان انقلابی اردو" طی نشستی در گوشه از باغ محوطه قصر دارالامان بدون استفاده از قلم و کاغذ اصلی که به مثابه یکی از وصول مبارزه مخفی تا پایان کار مراعات گردید، گذاشته شد که ادامۀ گروپ های مطالعه و مباحثه تحت رهبری محترمین خیبر کارمل تره کی بدخشی و...... است که با آرامش در دهه قبل جلب و جذب وسیع در اردو و ملکی داشتند" .

عبدالقدوی غوربندی می نویسد: "آقای حسن شرق که در پروژه کودتا محمد داود {خان} به گفته خودش آمر اخذ خبر نیز بود، برای تحکیم مواضع خود متقابلاً از رهبری پرچم طلب کمک می کرد تا اشخاص کاملا نا شناخته نظامی را به

صورت غیر مستقیم به کودتا چیان چینل او ارتباط دهد. چنانچه مرحوم فیض محمد از قطعه کماندو به شیوه خاص به

حسن شرق معرفی گردید." 2

بسیاری از افسران عضو سازمان نظامی اردو که اقای محتاط از آنها نام می برد افسران تحصیل کرده شوروی بودند،

او از اهداف شان چنین یاد می کند، روزی فیض محمد به وی گفته بود: "" محتاط ! هدف نهائی من در افغانستان ایجاد

یک سیستم سوسیالیستی است. من معتقدم که با سردار داود می توانیم به هدف خود نائل شویم و حالا خودت مرام

اخری خود را روشن بساز و برایم تشریح بده؟" محتاط در پاسخ به فیض محمد برنامه و هدف خود را پس از توضیح

مفصل این گونه خلاصه سازی می کند: "به منظور ایجاد یک جامعه مرفعه و فاقد از بی عدالتی های ژرف اجتماعی و

طبقاتي ما دو حرکت می کنیم حرکت اول ما شامل سردار داود و آن عده اشخاصی که با اندیشه های گوناگون مجهز می

باشند و حرکت دوم ما بعد از بسیج ساختن نیرو های خودی و تشخیص درست زمان، به راه می افتد که در نتیجه آن

تصفیه و اخراج عناصر نا مطلوب از درون دستگاه حاکمه است با این هدف فشرده می توانیم عمل کنیم. حرکت اول ما

شامل سردار داود و آن عده اشخاصی که با اندیشه های گوناگون مجهز می باشند و حرکت دوم ما بعد از بسیج ساختن

نیرو های خودی و تشخیص درست زمان براه می افتد که در نتیجه ی آن تصفیه و اخراج عناصر نا مطلوب از درون. دستگاه حاکمه است." 3

بادقت به سطور بالا "حرکت اول ما شامل سردار داود و آن عده اشخاصی که با اندیشه های گوناگون مجهز می

باشند.... در نتیجه ی آن تصفیه و اخراج عناصر نا مطلوب از درون دستگاه حاکمه است"، به این نتیجه میرسیم که

متاسفانه از نام سردار فقید صرف برای اهداف شان استفاده نموده که در نتیجه تصفیه بعدی را انجام دهند، همین است

که مخالفین خود را بنام کودتا در نخستین قدم از سر راه برداشتند، وقتی موفق به کشتن سردار ولی و موسی شفیق یا

دیگران نشدند و تشت رسوائی شان از بام افتاد با استفاده از ضعف مسئولان امنیتی (وزاری دفاع و داخله و استخبارات(

به مرحله دوم یا کودتای ثور آماده شدند.

نظر شما مورد تائید است که تحریر داشتید، دکتور صاحب حسن شرق که "متکفل شناسائی بیشتر این نظامیان بود که

آنها بعداً در کمیته مرکزی جناح چپ کودتا را به رهبری داکتر شرق تشکیل میدادند" و همچنان : " به این نظر رسیده ام که شهادت میوندوال در ارتباط با موضوعی است که شوروی میخواست بر طبق مدل مصر، رقبای میدان را پس از

محمد داؤد از میدان بردارد و زمینه به قدرت رسیدن داکتر شرق را مهیا سازد و اولین قربان ی اینکار شهید میوندوال

بود. بعد تر البته اعدام عبدالولی و موس ی شفیق نیز در سرلوحه کار آنها قرار داشت. محمد داؤد از حادثه میوندوا ل

پس این مطلب را خود به خود شما حل نمودید ».

سخت ناراحت شد و از تکرار آن در مورد دیگران جداً جلوگیر ی کرد

جناب شما می نویسید: " جنارح چپ کودتا، شوروی میخواست بر طبق مدل مصر، رقبای میدان را پس از محمد داؤد از از میدان بردارد و زمینه به قدرت رسیدن داکتر شرق را مهیا سازد و شخصاً محمد داؤد ار حادثه میوندوال سخت ناراحت شد" و چنانچه خوانده بودم دکتور حسن شرق با درک ناراحتی داود خان نزد نعیم خان مرحوم رفته موضوع (مرگ میوندوال) را واقع شده و پایان یافته وانمود کرد.

با کمال هزاران تاسف گنجینه مطبوعاتی من کتب سالنامه های دوره نادر خان و اوائل سلطنت مرحوم ظاهر خان

جراید خلق، پرچم، شعله جاوید، روزگار، ترجمان .... ، بشمول روزنامۀ انیس را در کابل داشتم و آرزوی دوباره داشتن

کتاب « آن بازهم بدل من است ورنه از روی سند یکایک کار کرد حکومت میوندوال را می نوشتم، با آن ه م برویت

سال انیس به همت مؤسسه نشراتی انیس چاپ مطبعه دولتی در سال 1345 نشر شده بود من کارکرد یک ساله »

میوندوال فقید را در 01 / 10 / 2018 نوشتم که در این پورتال وزین نشر شد:

fgerman.net/upload/Tahlilha_PDF/lemar_e_kar_name_yak_sala_maiwandwal.pd-http://www.afghan

جناب استاد، نه تنها من و مردم أفغانستان و اهل خبره و با سواد أفغانستان و تاریخ وطن می دانیم که متاسفانه تا زمان

که فراریان به دامان پاکستان و استخبارات شان (ربانی حکمتیار و مسعود) در پنجشیر حرکتي نکردند دولت متوجه

اشتباهات شان نبود. بعد به تدریج تصفیه ها شروع شد. ولی بد بختانه و با هزاران تأسف پایه های نظام در اردو و پلیس

تحت اداره اشخاص بسیار ضعیف و نا توان ایستاده بود. ایا هم دستی وزیر داخله (به قول از مرحوم میر محمد صدیق

فرهنگ) با حفیظ الله امین واقعیت داشت؟ گر چند ما در عمل شاهد بودیم اولین بار(دوره خا نواده نادر خان ) زندانیان

مهم سیاسی به توقیف ولایت کابل برده شدند امین شب گرفتاری ها را در منزل خود گذشتاند وزیر داخله در

شفاخانه صدا زد به امین بگوئید که من زخمی شدیم؟؟؟، همچنان استخبارات کشور بدست محمد اسماعیل خان فرمان

بود. وزارت های تحصیلات عالی و معارف هم وضع بهتر از آن نداشت. کار نامه های و سخنان مرحوم فایق به فکاهیات

روز بدل شده بود. أمور خارجی و گویا منشی مجلس وزرا هم بد تر از همه بود. توجه جناب عالی را به مصاحبه از شادروان دکتور علی احمد پوپل جلب می نمایم که فرمودند: "زمانی که بنده در دوران سفارت مسکو ایفای وظیفه می نمودم، در عین وقت سفیر سیار و غیر مقیم چند کشور اروپای شرقی مانند رومانیا، هنگری، و غیره نیز بودم

روزی مرحوم سردار محمد نعیم خان برادر و نماینده با صلاحیت و خاص سردار محمد داود خان در أمور خارجی که

مشغول دیدار از هنگری بود و بنده نیز بخاطر استقبال و همراهی شان به بوداپست پایتخت آن کشور رفته بودم از من

خواستند چون می خواهند حرف مهمی را با من در میان بگذارند لطفا در بیرون از ساختمان در حویلی با هم نشسته و

صحبت نمائیم. چون آن زمان امکان ثبت و شنیدن مکالمات در داخل ساختمان از سوی استخبارات کشور های اروپای

شرقی زیاد بود ...

او برایم در حالی که از شدت غصه به گریه افتاد مرا بنام وزیر صاحب ... . خطاب نموده و اظهار داشت که شما که از

جمله نزدیک ترین و معتمد ترین شخص به برادرم هستید و من شما را یگانه کسی میدانم که آغا گلم.... حرف های تان

را خواهد شنید، به لحاظ خدا شما به آغا گلم بفهمانید که تصامیم و کار هایش نه تنها خودش و همه ای ما و فامیل ما

را، بلکه ملت و مملکت را بلاخره تباه و برباد خواهد نمود.

من بار ها است که به آغا گلم تمام مشکلات و جریانات خطر ناک ملک و مردم را بیان نموده ام ولی حلقه افراد بیسواد،

جاهل و عقده ای در محاصره خویش دارند، حتی برمن در این روز ها هدایت داده که هر چیزی که می کنید با وحید

جان (وحید عبدالله) لطفا اول مشوره نمائید!

داکتر صاحب مرحوم پوپل می گفتند، سردار نعیم خان مرحوم در حالی که اشک می ریخت می گفت به والله من که

سالیان زیاد وزیر خارجه بودم اگر این بچه بیسواد )وحید عبدالله( }را{ بحیث سکرتر چهارم کدام سفارت هم مقرر می

نمودم." 4

راجع به مرحوم وحید عبدالله یکی از هم صنفان شان در مکتب ابتدائیه استقلال (استاد سابق فاکولته حقوق پوهنتون کابل

که در شهر محل اقامت ما تشریف دارند و الحمد لالله حیات دارند) مطالبی را برایم گفته بودند و ضمنا در اتو بیوگرافی

رئیس تدریسات مسلکی وزارت معارف مطالبی در اختیار دارم که این ها با حرمت به شخصیت مرحوم وحید عبدالله

دردی از هزاران درد دیگر این مردم است. در پهلوی آن بی اتفاقي بسیار شدید داخل کابینه، نحو انتخابات لویه جرگه، اعلان تشکیل حزب انقلاب ملی و غیره و غیره بر پرستیژ نظام متاسفانه ضربه نهایت شدید زد

"حمله طرفداران میوندوال به شهید محمد داؤد کار درست نیست." : من با این جملات شما موافق نیستم که تحریر داشتید

"آنها میخواهند بدینوسیله برای میوندوال شهرت کسب نما یند." میوندوال ضرورت نداشت و ندارد که ما برایش کسب شهرت نمائیم یا دشمنان هم با دشنام و ناسزا او را خورد جلوه دهند او در زمانش شهرت ملی و بین المللی داشت به

گونه مثال زمانی که در مراسم جنازه شاستری صدراعظم فقید هند در میدان دهلی بیانیه داد صدراعظمان و وزرای

خارجه ممالک اشتراک کننده به علمیت او بیشتر پی بردند و کاسیگین صدراعظم شوروی از وی خواهان ملاقات شد و

میوندوال همان جواب چند لحظه قبل خود او را (اگر وقت داشتم) برایش داد، یا بیانیه شدید لحن او در سازمان ملل متحد

در دفاع از کشور های عربی و ضدیت با حملات اسرائیل به کشور اسلامی باعث توطئه های امریکا علیه او گردید.

دشمنان نهضت اول، دوم و سوم مشروطیت، دشمنان محمود طرزی و نهضت امانیه، محمودی غبار پشتون بلخی

دکتور یوسف میوندوال موسی شفیق پژواک مجروح علامه رشاد پوهاند جاوید و صد های دیگر با سنگ انداز ی

دشنام دادن و توهین بر علیه آنها کاری کرده نخواهند توانست، جز آنکه خود را خورد حقیر و حقیر تر بسازند.

من در حالی به کارکرد بزرگ علمی و فرهنگی شما بخصوص رویداد های لویه جرگه امانیه که عمدا در نیم قرن پنهان

نگهداشته شده بود و ده ها و صدهای دیگر فخر می کنم و همیشه از آن مستفید شده بحیث مآخذ استفاده می نمایم این

سطور را با کمال حرمت به شما نوشتم.

* ******************************************************************

منابع:

1 3595www.kabulpress.org/my/spip.php?article

2 عبدالقدوس غوربندی نگاهی به تاریخ ح. د. خ . ا. اسد 1379 محل نشر سوید ص 30

3 3596?article spip.php www.kabulpress.org/my/ مورخ 06 / 07 / 2009

4 ویس ناصری وداعیه با تلویزیون و شبکه جهانی آریانا أفغانستان 14 / 12 / 2007

www.khawaran.com/ WaisNaseri –WedaieaBaMeskinyar.htm