به جواب ادعاهای بی اساس آقای داؤد ملکیار

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 26 می 2018

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار26 می 2018

انتظار داشتم که آقای داؤد ملکیار اسناد و شواهد خود را مبنی بر ادعای شان که گویا تعدادی از منسوبین شهید محمد داؤد در حادثه خونبار ارگ در صبح 8 ثور 1357 بوسیله ویس داؤد پسر محمد داؤد به شهادت رسیده باشند، ارائه دارند، ولی ایشان بازهم از اصل موضوع به حاشیه رفته و قسمت اول مقالۀ خود را تحت عنوان "چگونگی وقایع و سخنی چند با آقایان کاظم و سیستانی" اختصاص داده است. او در آغاز این مقاله می نویسد: «طوریکه به خوانندۀ محترم این سایت معلوم است، حدود دو هفته قبل به ارتباط نشر تبصرۀ مختصر من در دریچه نظر سنجی، آنهم برای تصحیح نوشتۀ آقای جمیلی، ازطرف یک تعداد افراد سرسپردۀ محمد داؤد خان، بدون تأنی و تحمل مورد حمله و اهانت قرار گرفتم. من در حالیکه نوشته های چندتن ازین سرسپردگان متعصب را قابل خواندن و جواب دادن نمیدانم، میخواهم با سرکردۀ این گروه محاسبه ای داشته باشم در مورد صحبت های گذشته ما که متأسفانه صرف یادآوری از یک صحبت، چنان به حیثیت شان برخورد که سر از پا نشناخته و به اهانت پرداختند. نویسنده ترجیح میدهد تا صحبت اول و دوم خطاب به آقای کاظم گردد تا باشد که موضوعات صحبت فی مابین بتواند گفتنی ها را به صراحت و دوباره بیان نماید.»

از آنجائیکه آقای داؤد ملکیار نوشته خود را بتاریخ 22 می درعین روز هم به وبسایت افغان جرمن آنلاین و هم به ویبسایت آریانا افغانستان آنلاین به نشر سپردند و چون خوانندگان محترم ویبسایت اخیرالذکر از موضوع آگاهی ندارند و نمیدانند که جنجال از کجا نشأت کرد، خواستم در قدم اول سابقه موضوع را بطور مختصر خدمت شان تقدیم دارم، از اینقرار:

می‌کنم که این موضوع را افشا نکنید و پیش خود نگهدارید، و نیز به آن شاهد محترم از طرف من بگويید که این وقایع را به کسی نگوید، بهتر است قتل خانوادهٔ داؤد خان بالای کمونستان باشد، چون هم برای نام تاریخی داؤد خان خوب است و هم برای بدنامی کمونستان).

به جواب آقای داؤد ملکیار نوشتم: «من در ارتباط این موضوع که تعدادی در ارگ بوسیلۀ ویس داؤد کشته شده باشد، قبلاً هیچ نشنیده بودم و هم هیچگاه به همچو اتهام ناوارد و غلط باور نداشته و ندارم. این ادعای شما را که گویا من در این زمینه با شما صحبت کرده باشم، آنرا جداً رد میکنم و آنرا یک تهمت و افتراء میدانم. آنچه را با شما در تیلفون صحبت کرده بودم، در مورد شهادت میوند وال بود که شما ادعا میکردید که اینکار به امر داؤد خان صورت گرفته است و من به شما چشم دید خود را از آن روز حادثه در ارگ بیان کردم که داؤد خان از شهادت موصوف بسیار ناراحت بود و از بین بردن مرحوم میوندوال کار خلقی ها و پرچمی ها بود و آنها داؤد خان را در برابر یک عمل انجام شده قرار دادند. به شما گفتم که: ادعای شما بار مسئولیت عاملان اصلی قضیه را بسیار کم می سازد و هرقدر بیشتر شهادت میوندوال را به امر داؤد خان توجیه کنید، از اهمیت شهادت میوندوال می کاهید. اینست حقیقت موضوع که شما آنرا کاملاً تغییر داده اید.»

آقای ملکیار در جواب من چنین نوشتند: «یا حافظهٔ انتخابی شما به پالش ضرورت دارد و یا وجدان تان به بیداری. اما خوشبختانه با اعتراف تان به ارتباط قضیهٔ مرحوم میوندوال و توصیهٔ شما در آن مورد، قبر منطق تانرا کندید و راه گریز از حقیقت را بروی خود بستید. چون فراموش کرده اید که صحبت تلیفونی شما در مورد قضیهٔ میوندوال، چند سال قبل از صحبت تلیفونی ما و شما در مورد کشتار خانوادهٔ داؤد خان، صورت گرفته بود. اما بزودی جریان دقیق هر دو صحبت تلیفونی تانرا را درین سایت خواهم نوشت تا باشد که راستگو از دروغگو تفریق شود و روی سیاهی برای زغال بماند، تا پندی باشد برای کسی که قسم ناحق می خورد و دیگران را با بی حیایی و پر رویی توهین میکند و‌ دروغگو خطاب میکند.»

در برابر این جواب سخت داؤد ملکیار که نوشته بود: « یا حافظهٔ انتخابی شما به پالش ضرورت دارد و یا وجدان تان به بیداری.» من هم سخت نوشتم : « تهمت و افتراء را با دیده درایی نمیتوانید به کرسی حق بنشانید و خود را از زیر بار انتقادات وارده از هر جانب با این ترتیب کنار بکشید. عقده شما در برابر شهید داؤد خان و خانوادۀ او عیان و آشکار است و همین عقده موجب گردیده تا هر موضوع ناحق را به هروسیلۀ ممکن برعلیه آنها از زبان این و آن پخش و نشر کنید. ادعای های شما در این مورد مثل "گِل خشک" است که هیچگاه "به دیوار نمی چسپد"، جز آنکه شما را نزد مردم بی اعتبار بسازد.»

این بود گزارش مختصر جریان مباحثه که آقای ملکیار در آغاز مقاله خود آنرا بطور نارسا و بدون ذکر موضوع اصلی بیان کرده و درآن از "سرسپردگان متعصب محمد داؤد خان...و سرکردۀ این گروه ...آقای کاظم» یاد کرده و مواردی را که با من تماس تیلفونی داشته، برشمرده است. اگرچه این تماس ها با اصل قضیه ارتباط ندارد و کشانیدن اصل موضوع به فرع و رفتن به حاشیه است، بازهم میخواهم در ادامه این نوشته به بعضی نکات متذکره مقاله فوق الذکر آقای ملکیار که بیشتر به هدف تحریف اذهان انشاء پردازی شده است، مختصر توضیح خدمت علاقمندان بعرض برسانم، اما قبل از آن توجه را بار دیگر به این قسمت نوشته آقای داؤد ملکیار برگرفته از دریچه نظر سنجی جلب میکنم، چنانکه ایشان نوشتند:

«حدود شش سال قبل این جریان [کشتن یک تعداد اعضای خانواده بوسیلۀ میرویس] رابا محترم صبورالله سیاه سنگ، تلیفونی در میان گذاشتم، ونیز همین جریان را در یک صحبت تلیفونی با محترم عبدالله کاظم چند سال قبل، مطرح و بیان نمودم» و در ادامه ایشان از من نقل قول کرده که گویا گفته باشم: «من نیز درین مورد تا اندازهٔ شنیده ام، اما به شما دوستانه توصیه می‌کنم که این موضوع را افشا نکنید و پیش خود نگهدارید، و نیز به آن شاهد محترم از طرف من بگويید که این وقایع را به کسی نگوید، بهتر است قتل خانوادهٔ داؤد خان بالای کمونستان باشد، چون هم برای نام تاریخی داؤد خان خوب است و هم برای بدنامی کمونستان».

با خواندن نقل قول خود پرداخته ای فوق متعجب شدم که چرا آقای ملکیار در ارتباط با ادعای خود فوری پای مرا در موضوع کشانیده و از من نقل قول کرده است، درحالیکه دراین مورد ایشان هیچگاه با من تماس نگرفته بودند. وقتی مقالۀ اخیر آقای داؤد ملکیار را خواندم که در آن نوشته اند: « من [ملکیار] در حالیکه نوشته های چندتن ازین سرسپردگان متعصب [محمد داؤد شهید] را قابل خواندن و جواب دادن نمیدانم، میخواهم با سرکردۀ این گروه محاسبه ای داشته باشم در مورد صحبت های گذشته ما...»، آنوقت برایم واضح شد که هدف اصلی کشانیدن پای من در موضوع، یک حیلۀ تاکتیکی بوده و آقای ملکیار میخواسته بدینوسیله بزعم خودش "سرکردۀ این گروه!!" را آگاه از موضوع و موقف او را در تبانی با نظر خود وانمود کند تا از شدت عکس العمل گویا "سرسپردگان متعصب!!" بکاهد و به همین مقصد او متن خود ساختۀ فوق را به حیث نقل قول از من انشاء کرده است.

آقای داؤد ملکیار لطفاً به این نکته توجه بفرمائید: شما نقل قول فوق را بار اول در تبصره خود در دریچه نظر سنجی وقتی نوشتید که به گفته خود تان "در سفر" بودید و اکنون بار دیگر آنرا به عین عبارت در این مقاله خود ذکر کرده اید. تعجب میکنم که آنقدر حافظه شما قوی است که متن دقیق یک نقل قول را که چندین سال قبل بیان شده باشد، حینیکه در سفر بوده بدون دسترسی به کدام یادداشت و ثبت صدا دقیقاً بخاطر داشته و آنرا از حافظه بیان کنید و به حیث سند ارائه دهید؟ (یاللعجب!!) دراینجا منطقاً باید گفت که موضوع از دو حالت خالی نیست: یا اینکه موضوع مسافرت شما حقیقت نداشته و یک بهانه بوده و یا اینکه متن مذکورساخته و پرداخته ذهن خود شما بوده که دراینصورت یک نقل قول تصنعی و بی اساس پنداشته میشود.

آقای ملکیار! اکنون برمیگردم به صحبت های معدود تلفونی (به گفته شما شش بار) که گویا بین ما از آغاز معرفت یعنی ازسال 1999 تا حال صورت گرفته است. اگرچه این تماس ها با اصل قضیه ارتباط ندارد و کشانیدن اصل موضوع به فرع و رفتن به حاشیه است، بازهم میخواهم به بعضی نکات متذکره مقاله فوق الذکر شما که بیشتر به هدف تحریف اذهان انشاء پردازی شده است، توضیح مختصرخدمت علاقمندان موضوع بعرض برسانم:

در مورد صحبت اول باید خاطر نشان ساخت: حینیکه بتاریخ 27 اپریل 1999 قسمت اخیر برنامه "تاریخ شفاهی" از رادیو 24 ساعته از شمال کالیفورنیا بخش گردید، شما آقای ملکیار به لین تیلفون آمدید و چند سؤال پیهم کردید که به سؤالهای شما جواب گفته شد. در مورد شهادت میوندوال که ادعا داشتید که اینکار بر طبق هدایت داؤد خان صورت گرفته بود، من در این رابطه چشمدید خود را در آنروز به شما گفتم که فضای رفت و آمدها در ارگ نزد رئیس دولت طوری بود که ارگ در برابر یک عمل انجام شده قرار گرفته و شخص رئیس دولت از وقوع حادثه متأثر بود. در مورد تاریخ آنروز یعنی29 "سنبله" که یک اشتباه لفظی بود، متعاقباً تصحیح گردید که مقصد از 29 سپتمبر بود یعنی روز پخش خبر شهادت مرحوم میوندوال (مطابق 9 میزان)، اینکه شما در آنوقت پرسیده باشید که: «آیا یقیین دارید ملاقات شما در روز 29 سنبله سال 1352 انجام یافته باشد؟» کست مربوطه را مکرر شنیدم، ازسال ذکری نرفته و هم ذکر سال لازم نبود، زیرا بحث مشخص بود. بهرحال این اولین بار بود که با شما فقط از طریق رادیو صحبت کردم و قبل از آن هیچ شناخت و رابطۀ باهم نداشتیم.

در مورد صحبت دوم نوشته اید که: «در سال 2002 در یک صحبت تیلفونی، شما [عبدالله کاظم] در مورد نتیجه گیری تحقیقات و مصاحبه های پنج ساله ام سوال کردید که کی ها ممکن است در قتل میوندوال دست داشته بوده باشند؟» طرح همچو سؤال از شما چه من بوده باشم یا هرکس دیگر، منطقاً بسیار بیمورد بود، زیرا شرح و بسط شما برای توضیح همین مطلب بود، لذا لازم نبود در پایان از شما بپرسم که در قتل میوندوال کی دست داشت. این سؤال به مثابۀ آن پنداشته میشود که در پایان داستان پرسیده شود: "لیلی مرد بود یا زن؟"

عجیب تر از همه اینکه نوشته اید: «شما اقای کاظم بعد از شنیدن این توضیحات من در مورد قدیر نورستانی گفتید که: "میوندوال یک شخصیت بزرگ بود و من به او احترام زیاد دارم و قدیر یک شخص بسیار بی اهمیت است، لذا شهادت میوندوال را با داخل کردن نام قدیر نورستانی در این قضیه کم اهمیت بسازیم، برای میوندوال و نام تاریخی او بهتر است همانطوریکه مردم عقیده دارند که کمونیست ها دشمن میوندوال و عامل قتل او بودند، بگذاریم به همین ترتیب بماند."»

شما آقای ملکیار برای به کرسی نشاندن ادعای فوق خود بازهم بیک دروغ و اتهام دیگر دست یازیده و نوشته اید: «من [ملکیار] این تبصره و توصیه آقای کاظم را در آن لحظه نتیجۀ دلسوزی و احترام او به شهید میوندوال تلقی کردم، ولی سالها بعد ازین صحبت تلیفونی، شنیدم که آقای کاظم آنقدر به قدیر نورستانی اخلاص و احترام داشته که در خانه قدیر نورستانی به مهمانان او بدست خود با پطنوس چای پذیرائی میکرده است، در وقتیکه خوش رئیس فاکولته اقتصاد بود.)»

در تردید این ادعای بی اساس و خود ساخته شما چند نکته را باید خاطر نشان سازم:

1 ـ من به همه بزرگان کشور بخصوص کسانیکه صادقانه عمری را در خدمت مردم و کشور صرف کرده اند، همیشه احترام داشته و دارم بخصوص کسانیکه تحولات بزرگ را افغانستان به وجود آورده و چهره کشور را تغییر داده اند که خدمات بزرگ شان درج تاریخ کشور میباشند، ازجمله سه شخصیت بزرگ در تاریخ افغانستان معاصر هریک: امیرعبدالرحمن خان، غازی امان الله شاه و شهید محمد داؤد. آقای میوندوال از نظر خدمت به وطن کسی نبود که در ردیف سه شخصیت فوق قرار گیرد و نیز او دربین چهار صدراعظم دیگر کشور در دهه دموکراسی کدام فوقیت و برتری خاص نداشته است. مرحومان نوراحمد اعتمادی و موسی شفیق بدون آنکه متهم به عملی شده باشند، بدست کمونیست ها شهید شدند، ولی شما از آنها یاد نمی کنید. این حق شما است و دلیل آنرا همه میدانند که ضرورت به تذکار نیست.

2 ـ شهید قدیر نورستانی هم دورۀ مکتب من بود و او را از همان وقت می شناختم، ولی دوستی ما هیچگاه چنان نزدیک نبود که روابط خانگی با او داشته باشم. من هیچگاه به خانه او نرفته ام، چه رسد که به ادعای شما قرار "شنیدگی!!" برای مهمانان او چای در پطنوس پیش کنم. این ادعای شما آنقدر سخیف و بی اساس است که عمق سطحی نگری و تهمت زنی شما را آشکار می سازد.

آقای داؤد ملکیار! درطول 76 سال زندگی از هرناحیه امتحان خود را داده ام. افتخار میکنم که در ثبات عقیده و منافع وطن و مردم خود در یک موقع بسیار حساس که دیگران جرأت حرف زدن نداشتند، من با تعدادی از همرزمان مرگ را قبول کردیم و اولین گروپی بودیم که در مخالفت با رژیم کمونیستی خلق و پرچم عملاً دست به اقدام زدیم و زندانی شدیم. اگر به گفته شما من کرکتر ضعیفی میداشتم که در خانه شخصیت های دارای مقام به چنان خوش خدمتی ها مبادرت می ورزیدم، بطور قطعی میتوانستم گل سر سبد هرنظام و هر دوره می بودم و به مقام و منزلت و آرگاه و بارگاه میرسیدم. درحالیکه بلندترین مقام اداری من در طول زندگی همان ریاست فاکولته بود که آنرا به اساس استحقاق علمی و سابقه کار خود در پوهنتون حاصل کرده بودم.

آقای ملکیار شما ادعای فوق را بقرار "شنیدگی" وانمود کرده اید، ولی نگفتید از کجا و از کی شنیده اید. ازین معلوم میشود که شما همیشه به شنیدگی های بی اساس باور میکنید و از عقل و منطق خود در قبول آن کار نمی گیرید که تأسف بحال تان است. اتکاء به همچو "شنیدگی ها" و قبول آن نه تنها اعتبار شخصیت تانرا ذایل می سازد، بلکه بخش و نشر آن وسیلۀ ترور شخصیت ها محسوب میگردد که شما دراینکار مهارت خاص دارید.

در مورد صحبت سوم شرحی را بیان داشتید که گویا به توصیه بعضی دوستان خود از من دعوت کرده اید که شامل گروپ فعالان سیاسی در راستای نظریات مرحوم میوندوال شوم و من از آن معذرت خواسته ام. این گفته شما بازهم نشانه دیگریست از بی اساس بودن این ادعا، زیرا شما از قبل میدانستید که من درهمان زمان و قبل از آن حرکتی را مسمی به "نهضت وحدت ملی" براه انداخته بودم، لذا دلیلی نبود که شما توجه مرا به جناج دیگر سیاسی یعنی بقایای"حزب مساوات" جلب کنید.

از همه مهمتر موضوع صحبت چهارم است که هیچ موردی نداشت که من در بارۀ محل دفن شهید محمد داؤد با شما صحبت داشته باشم، چون میدانستم که شما یکی از مخالفان سرسخت او می باشید و نیز اینکه گفته اید: بعد از شنیدن نظریات من [عبدالله کاظم در مورد محل دفن داؤد خان]، شما [داؤد ملکیار] موضوع کشته شدن بعضی اعضای خانواده داؤد خان توسط پسرش (ویس داؤد) را از زبان شاهد معتبر با ذکر نام او با من مطرح کردید، حقیقت ندارد، زیرا این موضوع هیچ ربطی با محل دفن نداشته است. لذا نقل قول فوق الذکرشما از من نیز بی اساس و یک افتراء محض میباشد.

حال فهمیده میشود که چرا شما حق و ناحق تعداد صحبت های تیلفونی خود را با من بر شمرده و از دیدارهای به اصطلاح «تعارفی» درمحافل مختلف فاتحه، عروسی و غیره در شمال و جنوب کالیفورنیا یاد کرده اید، چون طوریکه قبلاً تذکر رفت، شما به حیث یک حربه تاکتیکی از آن استفاده کرده و خواسته اید بدینوسیله داشتن روابط نزدیک دوستانه (!!) خود را با من به دیگران نشان دهید تا مصدق ادعای تماس های تیلفونی و روابط نزدیک ما بگونه ای "راز و نیاز" باشد و آنها به ادعا های بی اساس شما باور نمایند. حتی شما درمقاله از دوستی خود با بعضی از اعضای خانواده من یاد کرده اید، ولی این دوستی شما با آنها نمیتواند درعین زمان مظهر روابط نزدیک من و شما محسوب شود. در مورد ملاقی شدن در بعضی محافل از قبیل فاتحه، عروسی و غیره که شاید بیش از دو سه بار نبوده باشد، نیز فرصت صحبت بین ما وجود نداشته است.

آنچه را زیر عنوان "صحبت پنجم" مطرح کرده اید، واقعیت دارد. من جلد اول کتاب آقای ابوزرغفاری را داشتم، وقتی اطلاعیه شما را در فیسبوک خواندم که جلد دوم آن را برای فروش نزد خود دارید، به همان شماره مندرج فیسبوک تلفون کردم و از شما خواهش نمودم تا کتاب را برایم ارسال دارید که با تشکر وجه قیمت آنرا به شما ارسال نمودم.

آقای ملکیار! بهتر است از این حاشیه پردازی ها بگذریم و به اصل موضوع یعنی ادعای شما مبنی کشتن یک تعداد اعضای فامیل شهید محمد داؤد بوسیله ویس پسرش در جریان حادثه کودتای ثور در ارگ متمرکز شویم که از نظر تاریخی حایز اهمیت بسزا میباشد و این ادعا به مثابۀ ریختن آب به آسیاب خلقی و پرچمی ها پنداشته میشود، برگردیم. امید است هرچه زودتر همانطوریکه ادعا کرده اید، به حیث «یک واقعیت غیرقابل تردید و غیرقابل انکار» با ذکر نام شاهدان عینی و نیز با ارائه «اسناد ثقه» در ثبوت ادعای خود اقدام کنید تا پرده از روی این راز که شما 37 سال قبل از آن مطلع بودید، ولی سندی در دست نداشتید و اکنون به اسناد ثقه دست یافته اید، برداشته شود. یقیین دارم که شما از مفهوم و ماهیت "ثقه" بودن اسناد چه بطور مکتوب و چه به شکل صوتی (آدیو) و یا تصویری (ویدیو) ازنظر قانونی و نیز از لحاظ منطقی به خوبی واقف هستید و نه آنکه شنیدگی ها را از قول این و آن اساس قرار دهید. به انتظار هرچه زودتر نشر قسمت دوم مقاله تان. (پایان نوشته)