هوالله
مورخ 20 می 2018
تقریظ
زندۀ جاوید ماند هرکه نکو نام زیست
گز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را
در پهلوی کسانیکه برای رسیدن بقدرت هزارها انسان بیگناه را به قتل رسانیدند، دارائی های عامه را به غارت بردند، به ناموس مردم دست تجاوز دراز کردند، ملیونها هموطن را مجبور به ترک خانه و کاشانه ساختند، وطن را ویران و عنانش را بدست بیگانگان سپردند، بودند کسانی دیگر که با صداقت و دینداری کامل در برابر این همه ظلم و بیداد و همه مصایب کودتاچیان خلقی و پرچمی در کشور قدعلم نمودند و برای دفاع از ناموس، وطن و دین سینۀ با شهامت خود را سپر ساختند و عاشقانه دراین راه جان دادند و نام جاودان از خود بجا گذاشتند که روح همه آنها شاد و یاد شان برای همیشه گرامی بادا!
یکی از این رادمردان پاک سرشت و جان فدا همانا صاحب منصب والا مقام شهید دگروال عبدالعظیم عزیز است که با تعدادی از همرزمان دلیر خود پیشآهنگ اولین قیام نظامی علیه رژیم خلقی و پرچمی بعد از کودتای منحوس 7 ثور 1357ش در کشور بود. ازآنجائیکه این گروپ به سرعت انکشاف کرد، راز شان نیز به همان سرعت افشاء شد و درپنجه های خونین رژیم گرفتار و اسیرگردیدند و به همان سرعت همه آنها خاموشانه و بی سروصدا به جوقه های اعدام سپرده شدند. با این حال کمتر کسی از اقدام این گروپ جان فدا و در راس شان از دگروال عظیم خان شهید اطلاع یافتند و در این مدت چهل سال که از وقوع حادثه خونبار ثور می گذرد، به استثنای یک تذکر مختصر در بعضی یادداشتها، دیگر از جریان قیام آنها کمتر کسی یادآور شد و این اولین اقدام نظامی علیه کودتاچیان 7 ثور درکنج تاریک تاریخ مبارزات کشور پنهان ماند.
خوشحالم که بعد از سپری شدن چهاردهه محترم............. در جستجوی عاملان این قیام افتاد و به اسناد و مدارکی دست یافت تا در پرتو آن از این نخستین قیام تراژید نظامی که منجر به شهادت تعداد زیادی از نظامیان مبارز وطن گردید، پرده بردارد وکتابی تحت عنوان "..............." نوشت که با اینکار ورق دیگر بر تاریخ حماسه های ملی و اسلامی میهن افزود. بدینوسیله موفقیت مؤلف گرامی را از صمیم قلب برایش تبریک گفته و در پاداش این خدمت برایش از بارگاه الهی اجر دارین تمنا میکنم.
گمان میکنم یکی از کسانیکه با نام شهید دگروال عظیم خان از همان روزهای اول یعنی از اوایل جوزای 1357ش و برنامه قیام گروپ شان در آنوقت آشنا بوده و از جریان به نحوی آگاهی داشته ، اینجانب بوده است که از آن شهید و گروپ منسوبه شان در بعضی مصاحبه ها و نوشته های خود با اختصار یاد کرده ام.
دریکی از مصاحبه های خود که بتاریخ 21 جولای 1998 با محترمه فریده انوری متصدی رادیو 24 ساعته (منتشره شمال کالیفورنیا) دربارۀ خاطرات زندان داشتم، در برابر این سؤال شان که پرسیدند: گروپ شما استادان پوهنتون در مدت کوتاه کمتر از یک ماه پس از کودتای 7 ثور چگونه و روی کدام هدف گردهم آمدید و چه اقدامی را علیه رژیم در نظر داشتید، چنین جواب گفتم که مختصر آن از اینقرار است: حین کودتای ثورمن رئیس پوهنځی اقتصاد پوهنتون کابل بودم و یازده یا دوازده روز بعد از حادثه کودتا به سلسلۀ برطرفی همه رؤسای پوهنځی ها، من هم از ریاست انجا برکنار شدم و بجای ما اشخاص منسوب به جریان خلق و پرچم آمدند و جاگزین شدند و من به حیث استاد دوباره بجای خود باقی ماندم. تعامل پوهنځی اقتصاد آن بود که هرکس رئیس می شد، باید یک دعوت ترتیب میداد. رئیس جدید که یکی از اسیستانت ها و مخفیانه منسوب به گروپ خلقی بود، نیز از این تعامل خود را مستثنی ندانسته وعده داد تا پس از کسب اجازه مقامات بزودی دعوتی ترتیب دهد. این دعوت چند روز بعد در یکی از باغهای پغمان صورت گرفت. پس از نان چاشت داکتر عزیز لودین و من برای قدم زدن در سرک بیرون باغ برآمدیم و روی اوضاع کشور صحبت کردیم و هردو بیتفاوت بودن در برابر جریانات کشور را گناه شمرده و تعهد کردیم که باید در فکر کار و اقدامی باشیم. در همان روز با دو استاد دیگر پوهنځی هریک داکتر امین فرهنگ و داکتر غلام محمد نیاز موضوع را مطرح کردیم که تعداد ما فوراً به چهار نفر رسید. بزودی با دو استاد دیگر از پوهنځی طب که دوستان نزدیک من بودند، هریک داکتر عثمان هاشمی و داکتر اختر مستمندی موضوع را مطرح کردم و داؤد یار یکی از اسیستانت های پوهنځی اقتصاد نیز شامل حلقه شد و به سرعت برتعداد ما افزود گردید. دراین میان لزومی برای تهیه یک مرامنامه احساس شد تا به رویت آن به جلب و جذب اعضا پرداخته شود. با این اساس طرح تشکیل یک حزب سیاسی زیر نام "وحدت ملی" ریخته شد که مورد تائید هفت عضو مؤسس قرار گرفت. هدف ما درآنوقت متمرکز براقداماتی بود که با یکجا شدن با سائر مخالفان رژیم، از جمله نظامی ها برای از پا برانداختن رژیم بکوشیم.
در همین راستا در اواسط ماه جوزا داکترعزیز لودین برایم بطور بسیار خصوصی از یک گروپ نظامی یاد کرد که دراین مسیر به فعالیت مخفی آغاز کرده بودند. او از شخصی بنام دگروال عظیم خان نام برد که بوسیلۀ یکی از دوستانش از لوگر با موصوف مختصر دیدار کرده و ضمناً وعده همکاری را با ایشان داده بود. داکتر لودین جداً از من خواست تا روشن شدن وضع به هیچکس در باره چیزی نگویم. من این راز را از دیگران پنهان نگهداشتم؛ ولی اواخر جوزا بود، وقتی از کار بخانه (در میکروریان) برگشتم، حوالی ساعت شش شام که هوا بسیار طوفانی پر از گرد و خاک بود، ناگهان زنگ دروازه به صدا آمد و خانم آنرا باز کرد و گفت: داکتر صاحب بفرمائید داخل! داکتر لودین گفت مختصر کاری دارم با داکتر (مقصدش من بود). با شنیدن صدای داکتر لودین من فوری دم در آمدم و از من خواست تا چند دقیقه باهم صحبت کنیم و از خانمم خدا حافظی کرد که کار ضرور دارد. وقتی از زینه و دهلیز بیرون برآمدیم، با نهایت تأثر گفت: اطلاع یافته است که گروپ عظیم خان گرفتار شده و ما باید نیز منتظر سرنوشت باشیم و هرآن خطرآنست که به سراغ ما نیز بیایند.
بهرصورت روز سختی بود، شام شد او بخانه خود رفت و من به خانه خود. حواسم پرت بود و خانمم از من پرسید که چه گپ است، مجبور شدم برایش همه چیز را بگویم و او مثل کالبد زرد گشت، حرفی نزد و اما بسیار ناراحت و نگران اوضاع شد. چند روز با تشویش و ناراحتی گذشت و هرلحظه منتظر سرنوشت موهوم خویش بودیم و به دیگران هم چیزی گفته نمیتوانستیم. تا آنکه یک روزداکتر لودین باز بخانه ما آمد واین خبر خوش را داد که عظیم خان بوسیلۀ یک دوست از زندان پیام فرستاده و گفته است که: ما ازهیچ ملکی در گروپ خود نام نبرده ایم، شما آرام باشید. این پیام برای ما تسکین خاطر بود و هم ما را متوجه ساخت تا درقسمت جلب و جذب دقت بیشتر و درشیوه کار خود بسیار محتاط باشیم. بهرحال ما از این خطر رهائی یافتیم، ولی بزودی دراواخر ماه سرطان 1357 با جریان دیگری روبرو شدیم که آنها نیز در صدد اقدام نظامی علیه رژیم بودند. شرح این موضوع که ما چگونه بازداشت شدیم و چگونه سرنوشت ما را پس از تحقیقات و تحمل زجر و فشار بالاخره به زندان پلچرخی کشانید، دراز است که در این مختصر نمی گنجد. (شرح مزید موضوع در دو کست این مصاحبه که نزدم موجود است، درج میباشد)
از آنجائیکه در همان وقت اقدامات پیهم در برابر رژیم نوپای خلقی و پرچمی تازه آغاز یافته بود و در فاصلۀ کوتاه چند جریان مخالف رژیم کشف گردید، هیچ کس فرصت نیافت تا بر این اقدام گروپ دگروال عظیم خان به حیث اولین اقدام نظامی و تاریخی علیه رژیم خلقی و پرچمی چیزی بنویسد. به این اساس موضوع تحت تأثیر وقایع بعدی تقریباً به فراموشی سپرده شد و به تدریج این موضوع از خاطره ها بیرون رفت، تا آنکه با نوشتن کتاب "............." که اخیراً بوسیله جناب محترم آقای جانان شفق مژده تدوین و تألیف آن برایم رسید، بار دیگر آن خاطره ها برایم زنده شد و با مطالعه متن مقدماتی این کتاب از جزئیات موضوع آگاهی مزید یافتم. کاش داکترعزیز لودین ـ دوست مبارز وهمرزم و یار وفادار و با شهامتم زنده می بود که مثل من از مطالعۀ این کتاب مشعوف میگردید، ولی افسوس او دیگر در بین ما نیست و سه سال قبل به رحمت حق پیوست که روح این شخصیت مبارز و وطندوست شاد و یادش گرامی بادا.
دراین کتاب نه تنها شرحی مبسوط دربارۀ سوانح و کارکرد های شهید دگروال عبدالعظیم عزیز در مقامهای مختلف نظامی و شخصیت عالی و متبارز او بطور مستند بیان گردیده است، بلکه تعدادی از همرزمان او نیز به معرفی گرفته شده و همچنان راجع به افکار این گروپ که متشکل از نظامیان مسلمان، وطندوست و ملیگرا بودند، نیز با ذکر سوانح شان تاحد مقدور معلومات ارائه شده است. اینکه چگونه راز این گروپ در همان وقت افشاء گردید و جریان بازداشت و صورت تحقیق آنها چطور بود، سؤالهای است که جواب آن نسبت گذشت زمان و فقدان شهود و اسناد و از همه مهمتر چون همه آن گروپ بدون محاکمه در مدت کوتاه بطورپنهانی و خاموشانه سر به نیست شدند و کسی از آنها زنده نماند تا بعداً به شرح موضوع بپردازد، تا اکنون در تاریکی باقی ماند. بازهم از مؤلف محترم این کتاب که با صد زحمت توانستند معلومات مستند را در زمینه پس از تقریباً چهار دهه جمع آوری و آنرا در کتاب حاضر به نشر بسپارند، جهان امتنان دارم که با اینکار خدمتی قابل قدر در راه روشن شدن یک گوشه ای تاریک تاریخ مبارزات کشور، انجام داده اند.
در پایان بار دیگر به روان پاک همه شهداء و مجاهدان راستین وطن، از جمله شهید دگروال عبدالعظیم خان عزیز و همه شهدای آن گروپ اتحاف دعا میدارم و جنات نعیم را برای شان آرزو میکنم.
داکتر سیدعبدالله کاظم (مورخ 20 می 2018)