اخیراً دو تبصره محترم دگروال صاحب خان آقا سعید را بتاریخ 23 و 25 دسمبر 2023 درصفحه نظریابی ویبسایت آریانا افغانستان آنلاین خواندم، اگرچه نکات متذکره ایشان برایم تازه نیست و قبلاً در سالهای 2016 و 2017 که نشرسلسله مقالاتم در مورد شهید محمد داؤد در ویبسایت افغان جرمن آنلاین آغاز گردیده بود و دربارۀ داکتر صاحب محمدحسن شرق و نقش او طی سالهای اخیر دورۀ جمهوریت تذکراتی ارائه داشتم، موجب ناراحتی دگروال خان آقا سعید به حیث یکی از ارادتمندان داکتر موصوف گردید که بعد از تبادله چند نوشته موصوف خاموشی اختیار کرد و تا اکنون که از چاپ کتاب "زندگی شهید محمد داؤد ازآغاز تا انجام..." مدت چهارسال میگذرد، دیگر سخنی ازایشان نشنیدم و هیچ نوشته ای بین ما تبادله نگردید. دراین روزها که نمیدانم بادها از کدام سو به وزیدن آغاز کرده و موجب ناراحتی مجدد جناب شان گردیده است، بار دیگر دست به قلم برده و بدون موجب به تبصره نویسی و آنهم با شیوه ای "استنطاق" مبادرت ورزیده و مطالبی را نوشته که اینک ذیلاً به توجه رسانیده میشود:
محترم دگروال سعید می نویسند: «در نوشته مختصر قبلی [مورخ 23 دسمبر2023] بعرض رسانیده بودم که پوهنیار داکتر سید عبد الله کاظم تحت عنوان زیبایی ( زندگی سیاسی شهید محمد داود ... ) . رقبای سیاسی خویش را بطوری تحت ضربه قرار داده چنانچه در صفحه 1162 چنین نوشته است ( خان آقا سعید که در وقت کودتا در رتبه بریدمن و از دوستان غوث الدین فایق بود بعدآ در حلقه داکتر شرق درآمد در کتابیکه بجواب فایق نوشته تحت عنوان رازی را که فایق افشاء نکرد. محترم داکتر صاحب کاظم در آن زمان من کی [چه وقت] و کجا رتبه بریدمن داشتم ؟ می شود بنگارید ؟»
درارتباط با متن فوق باید خدمت جناب دگروال سعید عرض کنم که: اینجانب در سال 1973 رتبه علمی پوهندوی داشتم، نه پوهنیار و دیگر اینکه شامل هیچ حزب سیاسی نبودم که رقیب سیاسی میداشتم و نیز درمقامهای بالای حکومتی قرار نداشتم که در رقابت با مقام داران می بودم. اساساً اینجانب با شخص شما شناخت قبلی نداشته و حتی باهم هیچگاه ندیده و مستقیماً یک حرف صحبت نکرده ایم، چه رسد به آنکه با شما رقابت سیاسی ویا غیرسیاسی داشته باشم. اینکه شما را در وقت کودتا "بریدمن و از دوستان غوث الدین فایق" نوشته ام، واقعیت دارد، زیرا خود شما در سوانح رسمی خود واضحاً بیان کرده اید که قبل از کودتای 26 سرطان 1352 رتبه "دوهم بریدمن" داشته و از قبل با غوث الدین خان فایق دوست بوده و حتی او را "کاکا" خطاب میکردید و به همین ترتیب او شما را شامل گروپ خود در کودتا ساخت و پس از آن با دریافت دورتبه نایل آمده و از خورد ضابطی در کتگوری افسران اردو به رتبه تورن ارتقا یافتید و درهمین وقت آقای غوث الدین فایق وزیر فوائد عامه وقت شما را (به گفته خود شما) به حیث "یاور" یا به عبارت دیگر "بادیگارد" خود مقرر کرد.
برای وضاحت بیشتر دراین مورد اجازه دهید که سوانح شما را آنچه در پشتی کتاب خود شما "رازی را که فایق افشاء نکرد" چاپ کرده اید، برای مزید معلومات خوانندگان عزیزدراینجا عیناً اقتباس دارم:
«خان آقا "سعید" فرزند حاجی محمد سعید خان در سال 1327 در قریه عزت خیل گلبهار ولایت کاپیسا متولد و به سال 1333 شامل مکتب ابتدائیه گلبهار، بعد از فراغت در سال 1340 درس خود را در مکتب متوسطه میرمسجدی خان ادامه داده و درسال 1343 به دوره پنجم مکتب ضابطان مستعجل شروع بدرس عسکری نمودم. در جوزای سال 1344 برتبۀ دریم بریدمن [خورد ضابط درجه سوم] شامل خدمت در ریاست تعمیرات وزارت دفاع ملی شده و جهت ادامه تحصیلات عالی در سال 1346 شامل صنف دوم پوهنحی زرهدار حربی پوهنتون شده و درسال 1347 برتبۀ دوهم بریدمن ترفیع و از صنف نقلیه زرهدار فارغ و در قول اردوی پکتیا شامل خدمت گردیدم. در سال 1350 در پروژۀ چهار بستر اردو و بعد از مدت یکسال به فرقۀ 18 مزارشریف و شش ماه بعد به کندهار تبدیل شدم. در آغاز سال 1352 غرض اشتراک در مبارزات پارلمانی از مسلک عسکری استعفاء داده و از حوزه کوهستان برای وکالت دوره 14 ولسی جرگه خود را کاندید نمودم. درجریان مبارزات انتخاباتی، کودتای 26 سرطان رخداد که به اساس فرمان مرحوم سردار محمد داؤد خان رئیس دولت برتبۀ تورن تثبیت و به صفت یاور وزیر فوائد عامه [غوث الدین خان فائق] مقرر شدم. بعد از مدتی از آنجا بدلایلی که در متن کتاب مطالعه خواهید نمود، برطرف شده و مدیر عمومی ترانسپورت میخانیکی و چند روز بعد به صفت قوماندان یونت اول کانال ننگرهار عز تقرر حاصل کرده و در سال 1353 جکتورن شدم. در زمستان 1353 مدیرحفظ و مراقبت سرکهای کابل، بعد از آن به رتبۀ جکتورنی به وزارت دفاع ملی به پروژه پولی کلینیک بکار مشغول شدم. در سال 1358 با حفظ قدم جگرن و در سال 1359 برتبۀ دگرمن ترفیع نموده و الی سال 1362 در آن پروژه مصروف وظیفه بودم. در سال 1362 به ریاست لوژستیک اردو تبدیل شده و در سال 1364 به صفت معلم نظامی لیسۀ بغلان مرکزی مقرر و به سلسلۀ ترفیعات سنوی دگروال و در تعینات 1367 به صفت قوماندان امنیه ولایت کاپیسا و از 1368 الی 1371 عضو خریداری ریاست عمومی لوژستیک وزارت داخله بودم و در سال 1372 بنابر تقاضای خودم به تقاعد سوق گردیدم.» (پایان سوانح) [تغییر رنگ در پراگراف اخیر ازاین قلم است]
محترما! طوریکه از ورای مختصرسوانح وهمچنان از متن کتاب شما بر می آید، جناب شما بوسیله آقای فائق شامل لست گروپ کودتای 26 سرطان شده و بنابر ارتباط قومی که فائق را بعنوان «کاکا» خطاب میکردید، به حیث یاور موصوف مقرر شدید، ولی «برطرفی!» شما از آن وظیفه برعلاوۀ آنچه ذکر کرده اید، دلیلی مهم دیگری نیز داشته است و آن بر میگردد به مخالفت جدی فائق با داکتر حسن شرق و گروپ پرچمی وابسته به او (تا حدیکه فائق نوار ثبت شده داکتر شرق را تهیه و به داؤد خان به حیث سند ارائه کرده بود که شرح آن در کتاب فائق آمده است). نظر به همین اختلافات ذات البینی، آقای شرق کوشید تا شما را به نحوی به خود جذب کند و از شما جهت اخذ اطلاعات مبنی برفعالیت های فائق استفاده نماید. وقتی فائق از موضوع آگاه شد، شما را با وجود دوستی قدیمی فوری از کار برطرف کرد و آنگاه "رفیق!" جیلانی باختری (پرچمی) وزیر زراعت وقت بنا بر توصیه داکتر شرق شما را در آغوش گرفت و به پروژه کانال ننگرهار مقرر کرد. چنانکه شما به پاس همین نوع الطاف در کتاب خود در وصف «جلالتمآب!» باختری به ارتباط موضوعات دیگر نوشته اید: «باختری صاحب واقعاً وزیر مدبری بودند. چنان ژست سیاسی از خود نشان دادند که من تا اکنون هم نمیتوانم احترامی را که برای شان قبول کرده بودم، نادیده بگیرم و ضمن صحبت شان مرا متوجه ساختند که: "از جنجال و کشمکش تیر شوید و عوض آن سعی کنید که [با پرچمی هایی که از آنها در کتاب نام برده اید ـ کاظم] همکاری کرده و ماهوار یکصد نفر از عساکر خود را با اعاشه و یکنفر صاحب منصب و دیگر ضروریات را ازطرف ریاست کانال تهیه داشته و بدسترس ما قرار دهید و بدون آنکه بودجه علیحده ازطرف دولت در اختیار ما قرار گیرد [یک عمل غیرقانونی از نظر اداری]، تا دشت بگواه را آباد کنیم[!!]" ...» (صفحه 87 کتاب شما) ـ [خود حدیث مفصل از این مجمل بخوان!]
محترما! طوریکه از سوانح فوق الذکرشما برمی آید، جناب شما بعد از کودتای 7 ثور 1357 تا سقوط رژیم خلقی ـ پرچمی به بیشترین ترفیعات مهمه که در عسکری ارتقا از رتبه جگتورنی تا دگروالی میباشد و همچنان کار کردن در پست های مهم از جمله قوماندانی امنیه ولایت کاپیسا که در آنوقت یک مقام بسیارحساس محسوب می شد، طی همین دوره دست یافته بودید. دراینجا سؤال پیدا میشود که: چطور امکان دارد، شخصیکه با اشتراک در کودتای 26 سرطان به دو رتبه ترفیع نایل آمده باشد و اما بعد از سقوط رژیم جمهوری، نه به حیث وفاداربه جمهوری مثل بعضی ها در همان روز و یا بعد از آن کشته و شهید شود و نه به زندان برود و نه از کار برطرف شود، بلکه برعکس مورد تفقد کودتا چیان ثور قرار گیرد وبه ترفیعات مزید و مقامهای حساس در رژیم کمونیستی خلق و پرچم تا سقوط آن نائل آید، برهمچو شخص چه گمان وارد خواهد شد، جز آنکه او قبلاً از جمله کسانی مورد اعتماد کمونیست ها بوده باشد؟؟
مقصد از سؤال فوق آن نیست که شما را در جمله کمونیستهای خلقی و پرچمی حساب کرد، بلکه ادلۀ آنست که شما به نحوی مورد حمایت و اعتماد یکی آنها قرار داشته اید و این واضح است که برسر شما قبلاً بنابر نزدیکی شما با داکتر صاحب حسن شرق و گروپ پرچمی شان دست کشیده شده بود و طوریکه خود شما تصریح کرده اید: «دکتور شرق با دکتور نعمت الله پژواک و غلام جیلانی باختری به حساب روشنفکری [!!] وجه مشترک داشتند» (صفحه 106 کتاب شما) و همین دست ها شما را در ادامه ماموریت تا ختم آن دوره منحوس به مقام نگهداشت و ارتقای رتبوی داد و به همین دلیل است که جناب شما تاحال به خاطرخواه و حمایتگر داکتر شرق مبدل شده اید. محتویات کتاب شما این رابطه را به وضاحت میرساند و نیزاین گمان و حدس را که شاید در نوشتن آن کتاب دست آقای شرق نیز شریک باشد، تقویه میکند.
دلیل عمده مخالفت شما با اینجانب نیز برمیگردد به تذکراتی که در جلد دوم کتاب "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد از آغاز تا انجام" در مورد داکتر حسن شرق مندرج صفحات 655 تا 672 درباره کودتای ناکام در شب دوم جشن جمهوری در سال 1354 که فایق دست داکتر شرق را در آن شریک میدانست و همچنان صفحات721 تا 744 در بارۀ منازعات قدرت در داخل نظام و علل برکناری داکتر شرق از مقام معاونیت صدارت و گماشتن او به سفارت افغانی در توکیو که مباحث فوق شما را به حیث شخص وفادار به داکتر شرق ناراحت ساخته است.
اکنون برمیگردم به دو نکته دیگر نوشته دگروال صاحب سعید" یکی اینکه می نویسند: «منشاء نوشته محترم داکتر صاحب کاظم برمی گردد به نقدیکه در جواب یکی از مضامین شان نوشته و متذکر شده بودم ، چطور و چرا شخصیتی برتبه پوهنیار بعوض پوهاند رئیس فاکولته اقتصاد شده بود؟» و دیگر راجع به تقرر اینجانب به حیث آمر بانک ملی افغان در لندن بعد از رهائی از زندان در ماه مارچ 1980 که می نویسند: «چه مقدار پول در آن بانک بود و سرنوشت آن پولها چه شد و جناب عالی که خود را از جمله دشمنان شوروی وقت قلم داد می فرمایید بر اساس کدام اعتماد قوای چهلم دشمن خود را به نمایندگی بانک در لندن مقرر نموده بود ؟ چه مقدار پول در بانک بود پول ها چه شد و به کی تسلیم فرموده بودید ؟ »
در مورد موضوع اول باید عرض شود که اینجانب در سال 1973 رتبه علمی پوهندوی را داشتم و درعین زمان آمر دیپارتمنت "اقتصاد تصدی ـ صنعت" در پوهنځی اقتصاد بودم و سال بعد به حیث رئیس آن پوهنځی مقرر شدم و قبل از مقرری به دلیل زحمات زیاد جهت پیاده کردن سیستم کریدت در آن پوهنځی مفتخر به دریافت مدال عالی پوهنه از طرف مقام ریاست دولت جمهوری گردیدم. در مقرریهای آنوقت تنها من رتبه پوهندوی نداشتم، بلکه چند استاد دیگر که همه رتبه پوهندوی داشتند، نیز همزمان به ریاست پوهنځی ها مربوطه مقرر شدند.
در موضوع دوم با آنکه در این مورد قبلاً طی دو نوشته: یکی درویبسایت افغان جرمن آنلاین تحت عنوان "بجواب داکترهاشمیان"(مورخ 28 اپریل 2017) و دومی در ویبسایت "تول افغانستان" تحت عنوان "رد اتهامات داکتر هاشمیان" (مورخ 9 می 2017) توضیحات مفصل و مستند تقدیم داشته ام که میتوانید به آن مراجعه و حل مطلب کنید. اما به غرض معلومات شما باید بگویم که نمایندگی بانک ملی افغان در لندن، زیر مقررات جدی بانک مرکزی انگلستان عمل میکند و مقرری آمریت آنجا باید مطابق به مقررات "بانک آف انگلند" صورت گیرد که طی مراحل آن از جمله اخذ ویزه کار و غیره ایجاب یک مدت را میکند. اینجانب فقط دوماه بیشتر در لندن نماندم و بدون آنکه مراحل رسمیت تقرر من به پایان برسد، وظیفه را ترک کرده و به کشور آلمان پناهنده شدم. تا آنوقت اینجانب هیچ نوع صلاحیت در امور بانکی، پولی و اداری نداشتم و آمر قبلی کما فی السابق به وظیفه خود ادامه میداد و صلاحیت های پولی و اداری کاملاً در دست او بود. علاوتاً باید گفت که پول مربوط به نمایندگی آن بانک در داخل یک "سیف" نبود که کلید آن در دست هرکس باشد و هرکس بتواند از آن پولها استفاده نماید، بلکه همه معاملات بروی اسناد وازطریق انتقالات بانکی صورت میگرفت و بعد از طی مراحل اداری که از نظر چند نفر می گذشت، از یک حساب به حساب دیگر انتقال می یافت. لذا پولهای بانک سر راه نیفتاده بود که هرکس آنرا بردارد و با خود ببرد. میدانم شما دگروال صاحب چون در این زمینه فاقد معلومات مسلکی میباشید، لذا سؤالهای فوق الذکر شما برایم خنده آور بوده و ایجاب توضیح مزید را نمیکند.
جناب دگروال صاحب سعید! شما در پایان تبصره خود به روابط با داکترصاحب حسن شرق و مرحوم فایق با جملات مغشوش اشاره نموده و چنین می نویسید: «داکتر شرق معاون صدراعظم و آغای فایق وزیر و عضو کابینه بودند ، ارتباطم با داکتر شرق منحیث شخصیت دوم کودتا ست که تا زمانیکه حیات داشته باشند و داشته باشم حیثیت شان به همان مقدار بوده و فایق صاحب دوست دیرینه با هم بودیم دشنام هایی که به آدرس من در کتابش درج است، نمایندگی این را می نماید ، که جناب شان فرق تعرض شخصی و نقد را نتوانسته و به این فکر شده بودند که نقد دشنام است ، ایشان آمر گروپم بودند و حالا هم از آمریت شان انکار نتوانسته احترام دارم خیر است که ایشان دوستی را بفراموشی سپاریدند ، کرسی های دولتی در وقتش چنین نشه می داشته باشد، ای کاش یک ساعت بدرب قلعه سردار محمد نعیم خان در نزدیکی های باغ کوکب جلال اباد منتظر نمی شدیم و در اخیر ناظر شان نمی گفت که سردار صاحب ,, ویویل تشکر»؛ دراین باره که جناب شما خود را ارادتمند داکتر شرق و یا هنوزهم دوست مرحوم فایق میدانید، مربوط خود شماست، من به آن کاری ندارم، اما اینکه اینجانب در مورد داکتر صاحب شرق در کتاب خود بطور مستند چه نوشته ام، نباید موجب رنجش کسی شود و اگر دلایلی برای رد آن دارد، مسلماً حق دارد قلم بردارد و بطور مستند و معقول آنرا رد کند تا سیاه از سفید جدا شود، نه آنکه به سخنانی از "هرچمن سمنی بپردازد و ازیک موضوع بی ربط به دیگری خیز زند. با احترام