(بخش اول)
پیشگفتار:
هنوز دو بخش از جمله چهار بخش نوشته اینجانب تحت عنوان "چرا محمد داؤد دوست دیرینه خود را از حلقۀ قدرت دور کرد؟" بتاریخ 16 جولای 2020 دراین پورتال وزین اقبال نشر یافته بود که محترم جناب انجنیرصاحب کلیوال در ستون نظر یابی سئوالی را از این کمترین مطرح کردند به این عبارت که:
«آیا کشف پلان کودتای محمد هاشم میوندوال توسط همین ګروپ جمهوری خواهان(جناح چپ کودتا) صورت ګرفته بود و یا که توسط طرفداران شخص شهید داوود خان و آیا از بین بردن هاشم میوندوال بحیث حریف عمدهء ګروپ داکتر صاحب شرق (پرچمیهای مخفی) که «پلان داشتند شهید داوود خان را درقید نظر داشته باشند» یک هدف اساسی نه بود تا جلو نزدیکی میوندوال را با سردار صاحب ګرفته باشد؟ اګر درزمینه معلومات نزد جناب شما موجود باشد و ارایه داشتید ، مطمئنم که ده ها سوال جواب خواهند یافت.»
به انجنیر صاحب وعده سپردم که در ارتباط با سؤال شان انشاء الله به زودی جواب خواهم گفت و درنظر داشتم این موضوع را در اوایل ماه میزان به سلسله در چند بخش در این پورتال به نشر بسپارم که اینک موقع آن فرار رسیده تا یه سؤال جناب انجنیر صاحب کلیوال جواب ارائه دارم.
قبل از پرداختن به این موضوع لازم میدانم چند نکته را خدمت هموطنان عزیز و خواانندگان گرامی به عرض برسانم: از مدتیست که بعضی ها از شهادت میوندوال به اصطلاح "پیراهن خون پر حضرت عثمان(رض) "ساخته اند تا بدانوسیله شخص محمد داؤد را مورد نکوهش قرار دهند. دراین مدت موضوع آنقدر پر پیچ و تاب و مملو از بحث های اینطرف و آنطرف گردیده که بررسی اصل موضوع یعنی کودتا را تحت الشعاع قرار داده و آنرا به حاشیه برده است، طوریکه به ادعای بعضی ها گویا اصلاً کودتایی در راه نبوده و آنرا صرف یک دسیسۀ نظام دانسته اند.
جای شک نیست که شهید میوندوال یکی از شخصیت های نامدار کشور محسوب میشود، ولی در ردیف صدراعظم های دوره دموکراسی کسانی دیگر نیز بوده اند که بطور مقایسوی از جوانب مختلف کمتر از میوندوال نبوده و بدون کدام اتهام مشخص بوسیلۀ دشمنان وطن جام شهادت نوشیده اند و اما کمتر در بارۀ آنها با چنان و آب و تاب داستانها نوشته شده است، چنانکه عده ای در مورد شهید میوندوال قلمفرسایی کرده اند. دلیلش واضح است که هدف نه برازندگی شخصیت ها و خدمات شان، بلکه وسیلۀ تبلیغ این و آن بوده است. امید وارم عمر وفا کند و روزی بتوانم کارکردهای چهار صدراعظم دهۀ دموکراسی را بطور مقایسوی بررسی نمایم تا حقایق آشکار شود و رجحان یکی بر دیگر روی ترازوی انصاف قرار گیرد.
علاوتاً این کمترین به حیث یک محقق کوچک تاریخ معاصر کشور وظیفۀ خود دانسته و میداند تا حتی المقدور پرده از ابهامات مسائل و رویدادهای تاریخی بردارد و آنرا فراتر از حب و بغض های معمول بررسی نماید و ترسی ندارد که کی ها از ابراز نظرهای این کمترین خوش و یا خفه میشوند. چون هدف تلاش برای دریافت حقیقت تاریخی است، لذا نارضایتی ها و آزردگی های اینطرف و آنطرف را باید متحمل شد و کوشید راه مقصود در پیش گرفته شود. باید اذعان دارم که با موقف های اشخاص اعم از موافقان و مخالفان در موارد خاص خوب آشنا هستم که حتی بعضی شان در ردیف دوستان شخصی ام قرا دارند، ولی دوستی ها بجای خود و ابراز حقایق بجای خود.
در مورد بررسی رویداد کودتای مسمی به "میوندوال" نیز با رعایت همین شیوه پرداخته ام که آنرا بطور مختصر در کتاب "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد" (جلد دوم ، بخش نهم، فصل اول "توطئه ها علیه نظام" و عنوان فرعی "کودتای مسمی به میوندوال" از صفحه597 تا 621) گنجانیده و نیز درختم همین جلد درضمیمه اسناد منتشره مربوط به اعترافات متهمان را اعم از آدیویی و نوشتاری درج نموده ام که اینک با کمی تفصیل، آن مطالب را به جواب سؤال فوق الذکر محترم جناب انجنیر صاحب کلیوال و دیگر علاقمندان موضوع در چند بخش تقدیم میدارم: (کتاب زندگی سیاسی شهید محمد داؤد سال گذشته در ماه جولای به تیراژ یک هزار جلد بوسیلۀ مطبعه "عازم" در کابل در سه جلد و جمعاً 1300 صفحه به طبع رسید و در آنجا قابل دسترسی میباشد و صرف به تعداد معدود نسخ آنرابا پرداخت مصارف گزاف پستی در اینجا بدست آورده و خدمت بعضی دوستان تقدیم داشتم.)
پاکستان ـ عامل اصلی توطئه ها:
بررسی روابط سیاسی افغانستان و پاکستان چه در زمان صدارت و چه در دورۀ جمهوریت محمد داؤد یکی از مباحث جنجال برانگیز و درعین حال مغلق است که نمیشود آنرا در این مختصر گنجانید، بلکه ایجاب نوشتن یک کتاب را میکند. خوشبختانه یکی از مآخذ مستند، عمیق و همه جانبه در این زمینه همانا کتاب مرحوم عبدالصمد غوث ـ دیپلمات شناخته شده ای افغان و معین سیاسی وزارت خارجه افغانستان در عهد جمهوریت است که تحت عنوان "سقوط افغانستان" نخست به زبان انگلیسی به نشر رسید و در سال 1999 بار اول به دری و پشتو ترجمه و در پشاور بوسیلۀ کتابخانه سبا چاپ گردید. در فصل پنجم کتاب بحث روی موضوع روابط سیاسی افغانستان با پاکستان ازپایان جنگ جهانی دوم تا اعلام جمهوریت (کودتای 26 سرطان 1357) بیشتر از 50 صفحه را دربر میگیرد و در فصل هفتم در حدود 60 صفحه کتاب به همین موضوع در دورۀ جمهوریت محمد داؤد اختصاص یافته است. هدف از این مقدمه آنست تا بحث ازساحۀ وسیع ترموضوع به یک ساحۀ اختصاصی تر محدود گردد و توجه بیشتر به دو مقالۀ احمد فواد ارسلا جلب شود که مبتنی براسناد وزارت خارجه امریکا بوده و در پورتال "افغان جرمن انلاین" به نشر رسیده است: مقالۀ اول ـ ترجمه متن تلگرام مورخ 17 سپتمبر 1973 سفارت امریکا در کابل است که عنوانی وزارت خارجه آن کشور در بارۀ "آینده رژیم داؤد" ارسال گردیده که در آن پس از گذشت دو ماه از کودتا، احتمال وقوع حوادث و رویداد ها از جمله کودتا ها را علیه رژیم جدید جمهوری در افغانستان مورد پیشبینی قرار داده است (متن مکمل این گزازش در فصل ششم این بخش دیده شود). مقالۀ دوم فواد ارسلا به ترجمه یک قسمت از اسناد مربوط به مذاکرات رسمی ذوالفقارعلی بوتو صدراعظم آنوقت پاکستان پرداخته که طی سفرش به امریکا (بتاریخ 18 و 19 سپتمبر 1973) با رئیس جمهورنکسن ودیگر مقامات ارشد امریکائی بخصوص در رابطه با رویداد های افغانستان ابراز نگرانی کرده است.
بوتو حین مذاکرات خود با ریچارد نکسن رئیس جمهور وقت امریکا مطالبی را بیان کرد که محتوای آنرا میتوان در یک جمله چنین خلاصه کرد: «به داؤد باید یک درس داده شود!!» بوتو با شیطنت خاصی که خصلت همیشگی سیاسیون پاکستان است، سعی میکرد تا خطرات ناشی از تحول در افغانستان را به نحوی به امریکائی واضح سازد و ذهنیت آنها را در برابر نظام جمهوری جدید افغانستان به نفع خود تغییر دهد. (برای شرح مزید دیده شود: مقالۀ "تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها!"، احمد فواد ارسلا، افغان جرمن آنلاین، مورخ 6 فبروری 2016)
با ابرازاین نوع نگرانی ها، بوتو میخواست برای مداخله غیرمستقیم کشورش در امور داخلی افغانستان و از بین بردن نظام جدید جمهوری و یا لااقل ایجاد مشکلات در نظام و بی ثباتی در افغانستان ذهنیت سازی کرده و حمایت امریکا را در این زمینه به نفع خود جلب کند، اما امریکائی ها چنانکه در راپورسفارت امریکا تذکر رفته است، تحول در افغانستان را به گونه ای مثبت و با امیدواری به آینده نگاه میکردند و جوابی سرد به بوتو دادند.
نکتۀ قابل توجه و دقت اینست که چگونه سه رویداد مهم درآنوقت طی چند روز در رابطه با مسائل افغانستان واقع شدند: یکی ارسال تلگرام سفارت امریکا دربارۀ آینده رژیم داؤد خان بتاریخ 17 سپتمبر، دیگرسفررسمی بوتو به امریکا در روزهای 18 و 19 سپتمبر و سوم حادثه بازداشت یک عده شخصیت ها به اتهام راه اندازی یک کودتا (مسمی به کودتای میوندوال) علیه رژیم جمهوری در کابل به روز29 سپتمبر1973 (9 میزان1352 ش).
با مطالعۀ دومین نامۀ ارسالی محمد داؤد عنوانی سرمنشی ملل متحد میتوان به عمق کشیدگی ها بین افغانستان و پاکستان بعد از اعلام نظام جمهوری در کشور پی برد و اما این روابط بجای بهبود بازهم دراثر تلاشهای ممتد جهت سقوط نظام جدید در کشور که گفته می شد دست پاکستان در آن ذیدخل است، بازهم بیش از پیش رو به تشنج میرفت. چنانکه محمد داؤد در برابر یک سؤال نماینده روزنامه "تایمز آف اندیا" در زمینه گفت: «البته روابط ما با پاکستان کاملاً روشن است؛ پاکستان همیشه مخصوصاً بعد از تأسیس نظام جمهوری در افغانستان کوشش نموده است تا در افغانستان نا آرامی ایجاد کند و پروپاگند آنها دوام دارد که هدف پروپاگند پاکستان دو چیز است: یکی آنکه میخواهد ذهنیت دنیا را نسبت به افغانستان مغشوش سازد و ازطرف دیگر بدینوسیله میخواهد نا آرامی ها و بدبختی های داخل کشور خود را از نظرها بپوشاند....»(متن مکمل مصاحبه درکتاب:" بیانات، پیامها... شاغلی رئیس دولت و صدراعظم از26 سرطان 1353 تا 26 سرطان 1354 "، موضوع شماره 9، صفحه 5)
آنچه بر مغلق شدن روابط بین دو کشوربیشتر اثر منفی گذاشت، همانا ادعای دولت افغانستان مبنی بر دست داشتن پاکستان در راه اندازی به اصطلاح "کودتا ها" جهت براندازی نظام جدید بود، چنانکه در ابلاغیه مورخ 31 سنبله 1352 به ارتباط پلان کودتای که بنام شهید میوندوال شهرت یافت و در واقع مبتکر اصلی آنرا میتوان خان محمد خان مرستیال دانست، منعکس گردید. از آن به بعد تلاشهای متواتر ازطرف اشخاص و گروپهای دیگر نیز دراین راستا صورت گرفت که ریشه های عمیق آنرا در تحریکات وحتی اقدامات آشکار مراجع پاکستانی سراغ کرد.
ناگفته نماند که در داخل افغانستان رقابت های شدید بین دوجناح سیاسی متضاد یعنی جناح چپ افراطی بخصوص حزب دموکراتیک خلق (خلق و پرچم) با جناح راست افراطی بخصوص "جنبش جوانان مسلمان" میراثی بود که از دهه دموکراسی انتقال یافته بود و شمول یک تعداد وابستگان چپ افراطی طی سال اول در نظام جمهوری و نفوذ آنها در دستگاه دولت موجب برانگیخته شدن احساس جناح راست افراطی گردید و آنها در برابر نظام جمهوری موقف خصمانه گرفتند و با تبلیغات وسیع برضد آن پرداختند. درعین زمان همین رقابت های جناحی سابق بین آنها موجب گردید تا وابستگان جناح چپ با استفاده ازمقامهای خود برجناح رقیب فشار بیاورند و آنها را حتی المقدور در صحنه سیاسی افغانستان تضعیف نمایند. اینجاست که جمهوری جوان و شخص محمد داؤد در وسط فشار این دوقطب قرار گرفت و واضح بود که درپشت پرده دست های از بیرون در این کشمکش پنهان و خطیر فعالیت داشتند، طوریکه شوروی غیرمستقیم در پس جناح چپ شامل در کودتا و پاکستان غیرمستقیم در حمایت از جناح راست به گونه ای فعال بودند. اما محمد داؤد درچنین وضعی شکننده که نظام جمهوری در آغاز با آن مواجه بود، نمیتوانست دفعتاً هردو قدرت رقیب را در جایش بنشاند و مجبور بود تا حدی از مؤتلفان کودتاچی خود خاطرخواهی کند، چنانکه در گزارش ارسالی سفارت امریکا به وزارت خارجه آن کشور به این وضع به صراحت اشاره شده است و نیز محمد داؤد در یک بیانیه خود، چنانچه در بالا تذکر رفت، به صراحت گفت که: «پاکستان همیشه مخصوصاً بعد از تأسیس نظام جمهوری در افغانستان کوشش نموده است تا در افغانستان نا آرامی ایجاد کند.»
یکی از اولین همچو رویدادها همانا کشف کودتایی بود که گویا به رهبری محمد هاشم میوندوال (سابق صدراعظم) درظرف تقریباً دو ماه پس از کودتای 26 سرطان درحال شکل گیری بود که اینک با ذکر مختصرآن پرداخته میشود:
کودتای مسمی به "میوندوال":
رژیم جدید جمهوری پس از گذشت تقریباً سه ماه دو ابلاغیه را به پشتو و دری ازطریق رادیو و جراید دولتی بتاریخ 31 سنبله 1352 با متن ذیل به نشر سپرد:
«ابلاغیه اول: ازمدتی به اینطرف حکومت پاکستان غیرعادلانه و یکجانبه ادعا میکند که افغانستان در امور داخلی پاکستان مداخله میکند. حالانکه دسیسۀ در افغانستان کشف میگردد که نظر به دلایل قوی تحریکات پاکستان در آن دخیل است. بحیث حکومت یک مملکت صلح دوست که غیر ازصلح در وطن خویش و در منطقه و در جهان چیزی نمیخواهد، جداً خواهش میکند تا حکومت پاکستان بار دوم به این گونه اعمالیکه منجر به برهم خوردن صلح منطقه وبالاخره صلح جهانی میگردد، اقدام ننماید.»
«ابلاغیه دوم: از چندی باینطرف دستۀ ارتجاعیون به ضد نظام جمهوری برای برهم زدن امنیت و از بین بردن نهضت انقلابی وطن پرستان تشکیل جلسه میدادند. دوستان انقلاب با تمام برده باری و حوصله متوجه اوضاع این خائنین بودند. خوشبختانه و موفقانه اوشان را با تمام اسناد و شواهد دستگیر نمودند. با اینکه تمام مردم افغانستان وقتیکه از حامیان ارتجاع نام برده میشود، چهره های این اشخاص در مقابل چشم های شان نمودار میگردد. اما برای اینکه خوبتر ازحقیقت واقف گردند، اینها عبارت اند از: محمد هاشم میوندوال، خان محمد والی اسبق ننگرهار، دگرجنرال متقاعد عبدالرزاق با یکتعداد اشخاص دیگر که روز پنجشنبه گذشته به امر حکومت گرفتار شدند.» (برگرفته از روزنامه جمهوریت، سال اول، شماره 41، مورخ شنبه 31 سنبله 1352ش)
اینکه چگونه موضوع کودتا و نام اشخاص ذیربط آشکار و مطرح گردید، سؤالیست که داکتر حسن شرق در کتاب "تأسیس و تخریب اولین جمهوریت" (صفحه 179) چنین می نویسد: «یکی از جمهوری خواهان [؟] بنام تورن سیدخان ـ تورن کندک کوماندو که ازاقارب نزدیک مولوی سیف الرحمن یکی از علمای مشهور شینوار ننگرهار بود، شخصاً به محمد داؤد اطلاع میدهد که در خانه مولوی سیف الرحمن ملاهای پاکستانی رفت و آمد دارند و در تلاش اند تا حکومت جمهوری را به اذهان مردم افغانستان تکفیر نمایند و به هدایت محمد داؤد مولوی سیف الرحمن زیر مراقبت و نظر تورن موصوف قرار میگیرد و دید وادید مخفیانه مولوی سیف الرحمن موصوف با بعضی از صاحب منصبان اردو و خصوصاً جنرال خان محمد مرستیال اشتباهات افزون تری را بوجود می آورد...» شرق بازهم در صفحه 182 همین کتاب می افزاید: «ازخانه مولوی سیف الرحمن دخیل در کودتای فوق مکتوبی بدست آمده بود که رهبر جمعیت اسلامی پاکستان به جواب نامه ای نوشته بود: "برای اینکه مردم باور کنند که محمد داؤد و رفقایش کافرند، تبلیغ کنید که کودتا به همکاری پرچمی ها صورت گرفته است"، چون پرچمی ها بعد از تجلیل سالگرد لنین از جانب علمای افغانستان در اذهان عامه کافر معرفی شده بودند، حکومت پاکستان میخواست تا کودتا را به آنها پیوند داده و مردم را برضد کودتا بشورانند.»
این موضوع را عبدالصمد ازهر (رئیس ارکان قوماندانی ژاندارم و پولیس آنوقت ـ یکی از فعالان جناح پرچم و متهم به قتل میوندوال) درآغاز کتاب خود تحت عنوان "خودکشی یا قتل؟ " به عبارت متفاوت چنین بیان میکند: «قضیه از اینقرار بود که مولوی سیف الرحمن وکیل پشین ولسوالی نازیان مربوط لوی ولسوالی شینوار به اتهام جاسوسی برای پاکستان، توسط نظامی ها دستگیر گردیده بود. موصوف از جاسوسی انکار نموده ارتباطش را با پاکستان در پیوند با تدارک کودتا با اشتراک محمدهاشم میوندوال یکی از صدراعظم های سابق، خان محمد خان معروف به مرستیال و عبدالرزاق خان سابق قوماندان عمومی قوای هوائی و مدافعه هوائی بیان نمود. سه نفر مذکور بتاریخ 29 سنبله سال 1352 بنا به دستور محمد داؤد خان رئیس دولت جمهوری افغانستان، توسط نظامیان کودتاچی دستگیر گردیده به کوتی باغچه ارگ ریاست جمهوری برده شده بودند. هیئت هایی که ازطرف قوماندان عمومی ژاندارم و پولیس ـ عبدالقدیر نورستانی تعیین گردیده بودند، مؤظف شدند هرکدام متهم مورد بازجوئی خود را از ارگ ریاست جمهوری بیاورند. متهمین به وزارت داخله آورده شدند. من با شادروان[!] غلام فاروق یعقوبی و شادروان [!] نصرالله عمرخیل [از اقارب نزدیک صمد ازهر] برای بازجوئی از میوندوال تعیین شده بودیم.»
صمد ازهر در ادامه می افزاید: به میوندوال ابلاغ شد که او به تدارک کودتا متهم است، آیا این اتهام را می پذیرد یا رد میکند؟ میوندوال اتهام را نپذیرفت.....وقتی در شب 5 میزان بازجوئی بار دوم صورت گرفت، موصوف از داشتن روابط با خان محمد خان و عبدالرزاق خان انکار ورزید. بتاریخ 8 میزان با وجود مواجه شدن با اکرم پیلوت، هنوزهم اعتراف نکرد، اما پس از استماع اعترافات مفصل دیگران به اعتراف پرداخت. (برای شرح مزید دیده شود: عبدالصمد ازهر: "خود کشی یا قتل ـ گفتنی های نگفته دربارۀ مرگ میوندوال"،، مطبعه دانش ـ کابل، سنبله 1390، صفحه 14 ـ 15)
صمد ازهر در قسمت دیگر کتاب خود می نویسد: «وقتی در صبحگاه نامیمون 9 میزان [مطابق 29 سپتمبر 1973] که قدیر خان مرا از خانه برداشت و در اثنای راندن موترش برایم از خود کشی میوندوال گفت، باورم نشد. (مأخذ بالا، صفحه 20)؛ گویا که او از موضوع قبلاً اطلاع نداشته و در همان روز از طریق قدیر نورستانی آگاه شده بود.
اینکه چرا قتل یا خود کشی میوندوال را سرآغاز این بحث ساختم، یک دلیل همانا شخصیت و شهرت میوندوال بود و دیگر اینکه بحث روی چگونگی شهادت میوندوال را محققان متعدد با پیچ و تاب های مختلف مورد بحث قرار داده و در ضمن عده ای ازمخالفان رژیم، بخصوص جناح راست افراطی آنرا به مثابۀ "پیراهن خون پر حضرت عثمان رض" ساختند و موضوع اصلی یعنی کودتا را تحت الشعاع قتل میوندوال قرار دادند که تا امروز بحثهای فراوان در زمینه جریان دارد.
اسناد و اعترافات منتشره در روزنامه ها مؤید آنست که تشبث به راه اندازی یک کودتا علیه نظام جمهوری یک واقعیت بوده و نمیتوان از آن انکار کرد، اما سؤال های دیگر که این مفکوره چرا و از کجا نشأت کرد، در راس آن کی و یا کی ها بودند و کی ها از وقوع آن به نحوی اطلاع داشته و اما نقشی را بعهده نگرفته بودند، هدف کودتا چه بود، آیا واقعاً این حرکت به حمایت منابع استخباراتی پاکستان صورت گرفته بود یا توطئه ای از جانب جناح چپ افراطی بود که میخواستند تا محمد داؤد را از خطرات احتمالی برحذر سازند و او را در حیطه قدرت خود قرار دهند و در ضمن اشخاصی را که به حیث رقبای قدرت و یا مخالفان ضمنی خود می دانستند، بدانوسیله از صحنه بیرون کنند و یا از بین ببرند.
اینها همه سؤالاتی اند که ارائه جواب مفصل به آنها از توان این بحث بیرون است، اما مآخذ فراوان از جمله کتابها، سلسۀ مقالات، مصاحبه ها و تشریحات ضمنی وجود دارند که هریک به نحوی متفاوت و اما زیر تأثر گرایشهای فکری و منسوبیت خود بیک سمت خاص به ابراز نظر در زمینه پرداخته است.
(کسانیکه علاقمند معلومات مزید در موضوع باشند، میتوانند به مآخذ مختلف طور نمونه به آثار و نوشته های ذیل مراجعه نمایند: محمد نجیم آریا: "محمدهاشم میوندوال"، چاپ چهارم، صفحات 138 تا 167{آریا یکی از دوستان و همفکران میوندوال و معاون حزب "دموکرات مترقی" مسمی به "مساوات" بوده و بعد از شهادت میوندوال ریاست آن حزب را بعهده گرفت}؛ نصیر مهرین: "کودتای نامنهاد میوندوال"، ویبسایت "کابل نات"، شماره های 114 تا 122 و شماره 129 {مهرین محقق مستقل است که البته به دلایلی با خانواده موسوم به "آل یحیی" بطور عموم نظر انتقادی دارد}؛ (قابل ذکر است که یک تعداد مقالات دیگر منتشره ویبسایت کابل نات در زمینه بوسیلۀ نویسندگان دیگر نیز دراین موضوع به نشر رسیده اند که هریک کوشیده است تا گوشه ای از این موضوع را روشن سازد؛ یک تعداد از این نوشته ها و مقالات را محمد حیدر اختر در یک کتاب تحت عنوان "غلط گویان جنایتکار" گرد آورده و در سال 1391 در کابل به چاپ رسانیده است)؛ عبدالصمد غوث: "سقوط افغانستان"، چاپ دوم 1378، صفحه 245 تا 248 {موصوف یکی از دپلمات های ورزیده کشور درامور سیاست خارجی افغانستان ویکی از اشخاص معتمد محمد داؤد بود}؛ داکتر محمد حسن شرق: "تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان"، چاپ دوم، 1384، صفحه 179 ـ 182 {او ضرورت به معرفی ندارد}؛ داکترنصیرحقشناس: "دسایس و جنایات روس درافغانستان از امیر دوست محمد تا ببرک"، چاپ دوم، 1368، صفحه 395 تا 398 {او منسوب به حزب جمعیت اسلامی ـ برهان الدین ربانی بود و اکثر نوشته های موصوف به حمایت ازآن حزب و بناءً نظرش اغلباً در برابر نظام جمهوری منفی بوده است} ؛ ابوذر پیرزاده غزنوی: "تاریخ سیاسی افغانستان معاصر ـ کودتای 26 سرطان 1352 و جمهوریت داؤد خان"، تهران، 1389، صفحه208 تا225 {پیرزاده غزنوی یکی از وابستگان حزب اسلامی حکمتیار است که اکنون در ایران زندگی میکند و نظریاتش زیرتأثیر تفکر افراطی آن حزب قرار دارد و بنابرآن او دربرابر نظام جمهوری و شخص محمد داؤد طبعاً نظربیشترانتقادی و منفی دارد}؛ میرمحمد صدیق فرهنگ: "افغانستان در پنج قرن اخیر"، جلد دوم، صفحه 15 تا20 {فرهنگ در ضدیت با شخص محمد داؤد ومیوندوال شهرت دارد و نظریات و قضاوتش بطورعموم و بالاخص در مورد نظام جمهوری محمد داؤد بدبینانه است}؛ محمد نبی عظیمی: "اردو و سیاست..."، چاپ دوم، 1377، صفحه104 تا 107 {عظیمی نخست از طریق معرفت با ضیاء مجید در کودتای 26 سرطان سهم گرفت و بعد به حیث یک پرچمی به عالیترین مقامهای نظامی به رتیه ستر جنرالی در دوره خلق و پرچم ایفای وظیفه کرد}؛هارون الف: "داؤد خان در چنگال ک.ج.ب"، چاپ دوم، 1379، صفحه 111 ـ 117{هویت اصلی نویسنده این کتاب معلوم نیست و اما کتابش با همان روحیه معمول زمان جهاد نگارش یافته است}؛ عبدالصمد ازهر: "خود کشی یا قتل..."، 1390، {این کتاب را مؤلف آن برای رد اتهام وارده برخود که گویا قاتل میوندوال نمیباشد، در 334 صفحه تهیه کرده و نظریات متعدد را در زمینه مورد بررسی قرار داده است. او ـ بشمول بعضی از اعضای خانواده اش از اعضای فعال جناح پرچم بودند.}
دراینجا سعی میگردد به استناد مآخذ فوق و نیز با اساس منطقی بودن دلایل به کلیات موضوع نظر اندازی شود و از ذکر جزئیات نسبت طوالت کلام صرف نظر گردد:
1 ـ نقش حکومت پاکستان در ایجاد بی ثباتی در افغانستان:
طوریکه قبلاً اشاره شد سفر بوتو صدراعظم پاکستان به امریکا و ملاقات با نکسن و سائر مقامات ارشد آن کشور ضمن بحث روی مسائل مورد نظر، یکی هم نگرانی بوتو در مورد تحول درافغانستان و بخصوص شخص محمد داؤد و همکارانش بود. بوتو به وضاحت گفت که: «اصل موضوع دراین نیست که افغانستان دعوی های ملکیت قدیمی را بلند میکند، نه!، بلکه مسائل دیگری دراین موضوع نهفته است. ما عقیده داریم که اصلاً این اتحاد شوروی است که این موضوع را دامن میزند. افغانستان برای ما به تنهائی آن هیچ مشکلی نیست.» بوتو از این شکایت داشت که: «مسئله دراین است که وقتی ما با دولت امریکا صحبت میکنیم، موقف امریکا اینست که [میگوید] شواهد مستند از شامل بودن شوروی موجود نیست.....من نمیگویم که شوروی میخواهد که پاکستان را تکه تکه کند، آنها میخواهند که ما را داخل قرارداد امنیتی آسیائی خود بسازند؛ دولت قبلی افغانستان [مقصد از حکومت موسی شفیق است] این توقع آنها را برآورده نمی ساخت. رئیس جمهورداؤد ریشۀ عمیق دراین کودتای که وی را بر سر قدرت آورده است، ندارد. جگرن ها و دگروالهای زیردست داؤد در شوروی تحصیل کرده اند و این بسیار مشکل است که در مورد آن جوانها پیشبینی درست کرد و تا زمانیکه آن جوانها به ما نیشتر نزده اند و ما را تضعیف نکرده اند، آرام نخواهند نشست...»
این اظهارات بوتو نشانه ای واضح از آن بود که پاکستان نمیتواند نظام جمهوری افغانستان را تحمل کند و خواست تفاهم مقامات امریکائی را در زمینه جلب نماید، اما رئیس جمهور نکسن از آن طفره رفت و درجواب بوتو گفت: «دیده شود که چه میشود!» (سفر ذوالفقارعلی بوتو صدراعظم آنوقت پاکستان، به امریکا (بتاریخ 18 و 19 سپتمبر 1973) ، ترجمه فواد ارسلا، افغان جرمن آنلاین)
محمد داؤد نیز در مورد دست داشتن پاکستان و زمینه سازیهای این کودتا متیقن بود، چنانچه قبلاً تذکر رفت که یک بار در برابر سؤال نماینده روزنامه "تایمز آف اندیا" گفته بود: «البته روابط ما با پاکستان کاملاً روشن است؛ پاکستان همیشه مخصوصاً بعد از تأسیس نظام جمهوری در افغانستان کوشش نموده است تا در افغانستان نا آرامی ایجاد کند و پروپاگند آنها دوام دارد...»
2 ـ بازداشت شخصیتهای مظنون در کودتا:
در جملۀ کسانی به اتهام این کودتا باز داشت شدند، دو کتگوری شخصیت های شامل اند: یکی شخصیت های نظامی و دیگر شخصیت های ملکی. در کتگوری نظامی ها جنرال خان محمد خان مشهور به مرستیال، دگر جنرال متقاعد عبدالرزاق خان قوماندان عمومی هوائی و مدافعه هوائی در زمان شاهی، برید جنرال گلبهارخان قوماندان سابق قوای هوائی، تورن جنرال نیک محمد سهاک، تورن جنرال محمد رحیم ناصری، برید جنرال عبدالسلام ملکیار رئیس تشکیلات وزارت دفاع در دوره شاهی ( برادرخانم میوندوال)، جنرال عبدالجبارملکیار قوماندان مکتب حربیه در دوره شاهی (برادرخانم میوندوال)، دگروال زرغون شاه مشهور به ماما زرغون، دگروال سید امیر قوماندان برحال قوای هوائی و مدافع هوائی رژیم جمهوری و یک تن از کودتاچیان 26 سرطان، دگروال کوهات خان و دگروال هوائی محمد اکرم.
در کتگوری ملکی برعلاوه محمد هاشم میوندوال سابق صدراعظم دوره شاهی، اشخاص ذیل شامل بودند: مولوی سیف الرحمان شینواری وکیل اسبق ولسی جرگه در زمان شاهی، کسیکه نخست به اتهام جاسوسی برای پاکستان باز داشت شد و اما او با رد اتهام جاسوسی اعتراف کرد که در یک کودتا با اشتراک میوندوال و خان محمد مرستیال همدست بوده است و با این اعتراف پیگیری موضوع بازداشتها آغاز گردید، سعدالله کمالی وکیل مهمند دره، حاجی الله نظر هزاربزی وکیل در ولسی جرگه، حاجی فقیرمحمد وکیل سرخرود ـ جلال آباد در ولسی جرگه، جنت خان غروال رئیس پشتنی تجارتی بانک، حاجی هزارگل تاجر، حاجی الله گل تاجر، مولاگل برادر حاجی الله گل تاجر، حاجی عبدالحنان جاجی رئیس شرکت "بدفورد"، محمد عارف ریگشا تاجر و مالک شرکت عارف ریگشا از شینواری های پشاور. برعلاوۀ اشخاص فوق الذکر که به حیث متهمان اصلی شناخته شدند، یک تعداد اشخاص دیگر اکثر از اقارب نزدیک و دوستان متهمان اصلی را نیز جهت تحقیق بازداشت کردند که پس از مدت کوتاه چند هفته آزاد شدند.
موضوع قابل توجه در دو کتگوری اشخاص فوق اینست که درکتگوری اول اشخاص نظامی دارای سابقه کاری طولانی و از جمله اشخاص سرشناس اردو بودند، در حالیکه درکتگوری دوم اشخاص ملکی بیشتر در سطح وکلای ولسی جرگه اسبق به حیث شخصیت های با نفوذ محلی و در جمع تاجران کسانی شامل بودند که هیچ نوع سابقۀ کاری در دولت و امور سیاسی و اداری کشور نداشتند، برعکس اکثر آنها از سالها بدانسو روابط نزدیک تجارتی با پاکستان برقرار کرده بودند و بعضی از آنها در موضوع قاچاق امتعۀ اقتصادی با شخصیت های با نفوذ و مؤثر پاکستان شریک درمعاملات محسوب می شدند. موجودیت این اشخاص میتواند راه گشای روابطی باشد که فکر کودتا را به اذهان بعضی از منسوبین نظامی شریک در کودتا تزریق کرده باشند، بخصوص با چند نفر نظامی که منسوب به اقوام مربوطه آنها بوده اند.
دراین میان بعید از امکان نیست که خان محمد خان مرستیال پس از رفتن به وزارت دفاع به حیث وزیر و بیرون کشیدن او از آن مقام در همان روز و درعین زمان معرفی جنرال مستغنی به حیث لوی درستیز و فردای آن متکفل شدن امور وزارت دفاع توسط شخص محمد داؤد موجب بروز عقده بزرک نزد خان محمد مرستیال گردیده و او را با این فکر که چنین عملی در برابرش ـ با وجود دوستی قدیمی با محمد داؤد ـ ناشی از فشار وارده چپی های کودتاچی بر محمد داؤد بوده، او را سخت ناراض از جریان ساخته و به دشمن نظام تبدیل کرده باشد.
این احتمال قرین به واقعیت به نظر میرسد که مراجع پاکستانی از طریق همین تاجران، فکر کودتا را نخست در ذهن وکلای اسبق ولسی جرگه که اشخاص صاحب نفوذ در محلات شان بشمار میرفتند، القاء کرده و آنها با صاحب منصب های شناخته شده محلی که باهم شناخت و روابط بیشتر قومی داشتند و تعدادی هم شینواری و در مجموع بیشتر شان از ولایت ننگرهار بودند، رابطه برقرار کردند، از جمله دگروال زرغون شاه، دگروال سید امیر، دگروال کوهات و دگروال محمد اکرم که هریک در مقامهای نظامی برحال و گذشته و درعین حال مخالف با نفوذ جناح چپ در کودتا بودند، در بین گذاشته و همه در مجموع به رهبریت نظامی خان محمد خان مرستیال همنوا شده و او را به اجرای یک اقدام فوری جهت سرنگونی نظام و کوتاه ساختن نفود چپی ها در افغانستان تشویق نموده باشند. به این شکل خان محمد مرستیال در راس همه اقدامات بعدی قرار میگیرد و او در جستجوی دوستان قدیم خود می افتد که صاحب نام و نشان نظامی بوده و با بعضی ها شناخت قبلی نزدیک داشته است و درعین زمان بفکر یک چهره سرشناس ملی می افتد که مردم با شنیدن نام او مثل محمد داؤد امیدوار باشند. این شخص کسی دیگر بوده نمیتوانست، به جز میوندوال. لذا بهروسیلۀ ممکن و شاید هم از طریق دو جنرال عضو خانواده او این تماس ها برقرار شده باشد.
تلاش برای سرعت عمل آنهم در زمان کوتاه پس از کودتای 26 سرطان دال برآن پنداشته میشود تا قبل ازآنکه نظام جدید استحکام یابد، فرصت مساعد برای موفقیت خواهد بود. آنها به این فکر بودند که وقتی با تعداد صد نفر محمد داؤد و همکاران کودتاچی او به براندازی سلطنت چهل ساله با تمام آرگاه و بارگاه نظامی و تمرکز قوا در کابل در ظرف چند ساعت و بدون کدام مقاومت موفق شدند، آنها نیز میتوانند به همین سادگی کودتای دیگر را به عین شکل به ثمر رسانند، بخصوص که بجای چند صاحب منصب پایان رتبه، آنها چند جنرال سرشناس و با تجربه و نیز چند نفر نظامیان پرقدرت برحال در قوای هوائی را باخود داشتند، اما بی خبر از آنکه کودتا: "یا تخت است یا تابوت!"
بعضی ها کودتای میوندوال را یک پلان طرح شده قبل از تحول 26 سرطان میدانند، از جمله داکتر امین صیقل از قول لوئی دوپره (افغانستان شناس امریکائی) می نویسد: «حدقل سه توطئه در حال اجراء الی تابستان 1973 بودند: یکی پلان محمد هاشم میوندوال صدراعظم سابق، دیگرپلان جنرال عبدالولی و سومی پلان شخص داؤد خان که ضربه اول را به دستگاه سلطنت وارد ساخت.» (صیقل، داکتر محمد امین: "افغانستان معاصر ـ تاریخ مبارزات و بقای یک ملت"، مترجم: محمد نعیم مجددی، صفحه 220؛ این کتاب را داکتر صیقل به کمک داکتر عبدالغفور روان فرهادی نوشته است)
این نظر که میوندوال قبلاً تصمیم به کودتا داشت، وقتی از اعتبارمی افتد که پرسیده شود: چرا میوندوال قبل ازکودتای 26 سرطان به کابل نیامد تا در تحقق پلان کودتا مورد نظر خود دست بکار می شد؟ آیا ممکن بود چنین سازمانی درکشورقبل از 1973 (1352)عرض وجود کرده بود که بدون موجودیت رهبر احتمالی نظام را سرنگون کند و آنوقت او را از خارج جهت گرفتن مقام و قدرت به کشور دعوت نماید؟ درحالیکه چنین سازمانی وجود نداشت، چگونه میوندوال میتوانست کودتا را از خارج کشور رهبری کند؟ لذا این ادعا لوئی دوپره در مورد پلان کودتای میوندوال قبل از کودتای محمد داؤد چندان اساس منطقی ندارد.
اینکه در جریان تحقیق متهمان هیئت های مؤظف که بیشتر شان به نحوی با جناح چپ پرچم در ارتباط بودند، از انواع شکنجه های معمول استفاده کردند تا هریک متهم را به اعتراف مجبور سازند، متأسفانه یک امر مسلم پنداشته میشود که در چنین موارد حساس در همه جا معمول میباشد. اما صراحت و شرح وبسط اعترافات و شهادت دادن یکی علیه دیگر با الفاظ نسبتاً رکیک میرساند که این نوع اعترافات و شهادت دادنها فراتر از نتیجۀ شنکجه حین تحقیق بوده است، چنانکه در اثر فشار و شکنجه معمولاً اعترافات بطور بسیارمختصر وبیشتر در حدود کلیات قضیه صورت میگیرد، درحالیکه کست های ثبت شده در جریان تحقیق نشان میدهد که با روبرو ساختن متهمان و شدت لحن یکی در برابر دیگر با صدای بلند به شکل پرخاشگرانه طوری بوده که لزوم سؤال جواب مسنتطقان را کمتر می ساخت و حتی شدت کلام خان محمد مرستیال تا حدی بود که به تکرار اظهار میکرد که: «اگر باز آزاد شوم، بازهم به اینکار مبادرت می ورزم.»
بهرحال طی هفت روز تحقیقات به پایان رسید و روز بعد یعنی بتاریخ 8 میزان میوندوال را بار دیگراز محبس به وزارت داخله آوردند. تا آنوقت موصوف اشتراک در کودتا را رد میکرد، ولی وقتی جریان شهادت دیگران را شنید، ناگزیر به اعتراف شد و با چند جملۀ کوتاه آنرا به قید قلم آورد. گفته میشود که این رویداد برفشار های روانی او افزود و به ادعای بعضی ها به همین دلیل شب هنگام در سلول زندان دست به خود کشی[؟] زد و آنهم طور شایع بوسیلۀ نکاتی یا چیزی مشابه آن.
اینکه تا کدام حد این موضوع حقیقت دارد که او دست به خود کشی زده و یا بوسلۀ شخصی عمداً و یا زیر فشار شکنجه جان سپرده باشد، تا اکنون یک موضوع متنازع فیه بوده و دراین باره روایات بسیار متفاوت وجود دارد و هنوز معلوم نیست و شاید هم هیچگاه این راز برملاء نگردد که واقعیت رویداد چگونه بوده است. اما شواهد منطقی میتواند تا حدی در حل این معما کمک کند، با این شرح که:
الف ـ صباح الدین کشککی از روابط دوستانه بین سردار محمد نعیم و میوندوال از سالهای قبل 1953 هنگامیکه محمدنعیم به حیث سفیرافغانستان در واشنگتن ایفای وظیفه میکرد، میوندوال با اوهمکاری نزدیک داشت و همین دوستی ریشه گرفت تا جائیکه میوندوال در ده سال صدارت محمد داؤد به مقامهای مهم در ساحه سیاسی مقرر گردید. کشککی حتی می نویسد: «پادشاه با رویکار آوردن میوندوال بحیث صدراعظم در عین حال میخواست برای ترمیم روابط با محمد داؤد استفاده کند... میوندوال که در همه مدت با دو برادر روابط صمیمی داشت، درهنگام صدارت خود نیز سعی کرد تا اختلافاتی را حل کند که بین محمد داؤد و حکومت [در دورۀ داکتر محمدیوسف] بمیان آمده بود...او [میوندوال] گفت: "بهمین دلیل است که در نظر دارم داکتر سهیل [یکی دوستان نزدیم محمد داؤد] را بحیث سفیر در چین مقرر کنم."» (کشککی: "دهه قانون اساسی..."، صفحه50)
گذشته از نزدیکی میوندوال با دو برادر از نظر اهداف و مرامهای سیاسی نیز بین محمد داؤد و میوندوال یک نوع تشابه فکری موجود بود. نگاهی مقایسوی بین بیانیه های محمد داؤد بخصوص بیانیه "خطاب به مردم" و بیانیه که در لویه جرگه 1355 ایراد کرد با بیانیه معروف و مطول میوندوال هنگام صدارتش به مناسبت چهل و هشتمین سال استقلال کشورکه از رادیو افغانستان پخش گردید و این بیانیه در حقیقت "مانیفست" حزب دیموکرات مترقی را انعکاس میداد، تشابه همه جانبه نظریات آن دو را واضح می سازد، با این تفاوت که میوندوال در نظام شاهی آن بیانیه را ایراد کرد و لذا پادشاه را مظهر وحدت ملی و رهنمای ترقی کشور دانست، درحالیکه بیانیه محمد داؤد در شرایطی ایراد شد که نظام جمهوری در کشور حکمفرما بود. ولو که میوندوال برنامه خود را زیر عنوان "دیموکراتیک مترقی" اعلام نمود، اما در شرح و بسط آن میتوان به وضاحت نقاط مشابه را پیدا کرد. (برای شرح مزید دیده شود دو مقاله از این قلم منتشره افغان جرمن آنلاین: یکی "سوسیالیزم ـ وجه مشترک بین نظریات میوندوال و داؤد خان" ، مورخ 25 مارچ 2015؛ و دیگر مقاله " تبصره دوستانه بر دو مقاله درباره تشابه نظریات داؤد خان و میوندوال"، مورخ 25 اپریل 2015)
دراثرهمین تشابه فکری و نیز دوستی قدیمی بود که میوندوال پس از اطلاع از تغییر نظام از خارج به کشور برگشت و در میدان هوائی کابل با شور و شعف، احساسات نیک خود را در برابر نظام جدید ابراز کرد و چندی بعد نیز به ملاقات محمد داؤد و محمد نعیم رفت و از همکاری خود با آنها اطمینان داد و حتی در یکی از جوابهای خود حین تحقیق نوشت که: «حسب وعده ای رئیس دولت منتظر بود سهمی درهمکاری با رژیم بگیرد.» (ابوذر پیرزاده غزنوی:"تاریخ سیاسی افغانستان معاصرـ کودتای 26 سرطان 1352 و جمهوریت داؤد خان"، تهران، 1389، صفحه 207 ـ 208)
اینکه میوندوال چگونه تغییر ذهنیت داد و با خان محمد مرستیال و گروپ او داخل مفاهمه شد و وعده همکاری داد، سؤالیست که به مشکل میتوان به آن جواب داد، اما به هرصورت معلوم میشود که اساساً او طراح اصلی و آغازگر چنین اقدام و مفکوره نبود.
ب ـ آیا میوندوال به قتل رسید یا انتحار کرد، سؤالیست که پیرامون آن زیاد بحث صورت گرفته و این سؤال تاحال جواب قاطع پیدا نکرده است. اینجانب از سالهای بدینسو اکثراً میوندوال را در نوشته ها و بیانات خود "شهید" خطاب کرده ام، چون ادعای "خودکشی" نزدم بسیار موجه نبوده است، بلکه باورم به آن بوده که میوندوال عمداً به قتل رسیده است. دلیل قتل او بنظرم بر میگردد به همان پلان مطروحه "کودتای ناصر علیه نجیب در مصر" که در آن کشور زیرکانه بوسیله گماشتگان روسی در معرض اجراء قرار گرفت. در افغانستان نیز از همان آغاز، چنانچه در مباحث گذشته به تفصیل بیان شد، تطبیق همچو پلان بوسیلۀ گماشتگان نهان و عیان شوروی در نظر بود، با این تفاوت که شوروی میخواست از زعامت محمد داؤد تا وقتی که او حیات دارد، حمایت کند، بشرطیکه او در بهبود مناسبات با شوروی همچنان متعهد و وفادار بماند. مقصد از گماشتگان عیان همانا اعضای ارشد و شناخته شده و علناً فعال سازمانی درجناح خلق و پرچم حزب دموکراتیک خلق بودند، و اما اعضای پنهان عده دیگری بودند که علناً داخل سازمان نبودند و اما به نحوی غیرمستقم با مراجع شوروی ارتباط داشتند و درعین زمان زیرکانه خود را در داخل نظام جا زده و به مقامهای عالی ملکی و نظامی دست یافته بودند و نظام را چه در زمان شاهی و چه در زمان جمهوری از داخل تخریب میکردند.
گماشتگان عیان و نهان شوروی در تبانی با مشاوران و اعضای سفارت آن کشور میخواستند تدریجی در نظام نفوذ کرده و بعد از مدتی محمد داؤد را با یک شخصی مثل جمال عبدالناصر در مصر تعویض نمایند و به همین ترتیب گماشتگان خود را بطور نامحسوس و تدریجی به قدرت برسانند وافغانستان را کاملاً زیر نفوذ مستقیم خود قرار دهند.
ج ـ برای تطبیق این برنامه کوشش در آن بود که میدان را برای یکی از معتمدان خود بعد از محمد داؤد باز نگهدارند و شهرت و قدرت او را در بین مردم پخش کنند تا مردم با نام و نشان او عادی شده بر او اعتماد نمایند. به این اساس این گماشتگان از همان روز های اول کودتا در نظر داشتند تا اشخاص رقیب را در این عرصه به نحوی از بین بردارند و یا بدنام و از کشور فراری سازند تا محمد داؤد را در حالت تجرید و در مشت خود محصور نگهدارند و نگذارند که همچو اشخاص بدور محمد داؤد حلقه زنند. حتی همین گماشتگان نمیخواستند خانواده سلطنتی به خارج بروند و هم تلاش داشتند تا عبدالولی را محاکمه و به موافقه و تائید محمد داؤد اعدام نمایند و نیز آنها میکوشیدند تا موسی شفیق را نیز به نحوی از بین ببرند، ولی چون محمد داؤد از پلان مطروحه قبلاً آگاه بود، به آنها موقع چنین اقدامات را نمیداد و لذا این گماشتگان در پشت پرده اعضای کمیته مرکزی را برعلیه محمد داؤد که بدون توجه به نظر آنها اقدام میکرد، تحریک می نمودند. چنانچه در دور کردن خان محمد مرستیال در همان روز اول کودتا از وزارت دفاع همین فشار اثر گذاشت و محمد داؤد زیر فشار جناح چپ کودتا مجبور شد تا تا خان محمد مرستیال از آن وزارت فراخواند.
همین گماشتگان شوروی وقتی دیدند که محمد داؤد دو بار با دگرجنرال متقاعد عبدالرزاق خان ملاقات کرد، آنها بار سوم به نحوی مانع ملاقات او شدند و نیز وقتی آنها متوجه شدند که میوندوال نیز وعده همکاری با نظام را داده و با رئیس دولت و برادرش ملاقات کرده است، به هراس افتادند که مبادا میوندوال که در بین مردم از شهرت نیک برخوردار بود، روزی بتواند به حیث جانشین احتمالی محمد داؤد از طریق انتخابات تبارز نماید.
وقتی موضوع کودتای مورد نظر مطرح شد، گماشتگان شوروی و دست های پشت پرده بهانه خوبی برای از بین بردن میوندوال بدست آوردند تا این خطر آینده را به همین طریق مرفوع سازند. ولی وقتی متوجه شدند که مسئولیت میوندوال به شدتی نیست که او را از طریق محکمه محکوم به اعدام سازند و نیز این احتمال موجود بود که اگر محکمه او را محکوم به اعدام کند، بازهم شاید محمد داؤد به سایقۀ دوستی جزای اعدام او را به حبس ابد تخفیف دهد و پس از یکی دوسال مورد عفو قرار دهد و از زندان آزاد شود و نیز در کدام مقام دپلوماتیک مقرر گردد.
چنانچه دگر جنرال نذیر کبیر سراج از قول رئیس دیوان حرب دگر جنرال غلام فاروق می نویسد که: « متهمین [محکوم به اعدام] در اول 18 نفر بودند، رفقای انقلابی داؤد خان که دراین دیوان حرب عضو بودند، اصرار داشتند که همه اینها اعدام شوند، اما رهبر چندین بار امر غور و تجدید نظر داده و هدایت میداد که تا حد ممکن جزای اعدام تخفیف شود. در نتیجه برای بار دوم 12 نفر و با تصمیم آخرین 6 نفر به اعدام محکوم شدند و رهبر حکم اعدام را امضاء کرد.» کبیر سراج در ادامه می نویسد: «بعد ازاین گیر و گرفت ها و اعدام ها شایعاتی در بین مردم پخش شد دائر براینکه: حبس و اعدام اشخاص بیگناه یک مقدمه چینی از جانب همکاران پرچمی محمد داؤد خان بوده است، تا اشخاصی را که در برابر تطبیق مرام های خود مانه و خطرناک می دیدند، از بین ببرند.» (کبیرسراج، دگرجنرال محمد نذیر: "رویداد های نیمه اخیر سده بیست در افغانستان"،... صفحه 87)
با این احتمال دست های پشت پرده و گماشتگان شوروی خواستند تا میوندوال را قبل از آنکه موضوع به محکمه برود، بطور مرموز ظاهراً زیر نام "خودکشی" از بین ببرند و آنهم بوسیلۀ نکتائی یا طناب و یا یک ریشمه نظیر آن.
اینکه طب عدلی دلیل مرگ میوندوال را بوسیلۀ حلق آویز شدن تائید کرده است، واقعیت دارد، زیرا قتل و اعدام اشخاص بوسیله حلقه کردن یک ریسمان و یا رشته بدست یک نفر عین حالت را مثل حلق آویز کردن خودی بار می آورد و اینکه جسد او را بطور مخفی و فقط پس از نشان دادن مختصر روی جسد به خانمش در محل نامعلوم دفن کردند، نیز دلیلی به همین موضوع بوده است.
د ـ بروز 9 میزان صبح زود وقتی جسد بیجان میوندوال را در سلول زندان دهمزنگ یافتند، معلوم نبود که چگونه اینکار صورت گرفته است و وقتی این خبر به محمد داؤد رسید، موجب ناراحتی شدید او شد که اینجانب در آنروز شاهد اوضاع از نزدیک بودم (شرح مختصر آن درتوضیح دیده شود *)، اما کار ازکار گذشته بود.
اینکه قتل چگونه و بدست کی انجام یافته بود، سؤالیست که جواب آن تا امروز روی حدس و گمان براشخاص مختلف می چرخد و اما واقعیت آن معلوم نیست و هم هیچگاه آشکار نخواهد شد، اما اینقدر گفته میشود که دست هایی دراینکار ذیدخل بوده است و به هیچوجه همچو کاری بدون همکاری یکی دو شخص صورت گرفته نمیتوانست که البته در افغانستان در آنوقت و تا اکنون جلب همچو همکاران به وسایل مختلف کار بسیارسخت نبوده ونیست؛ اکثراً صمد ازهر را متهم به اینکار میدانند و اما ممکن است شخص نامعلومی به کمک یکی دو نفر گماشته در داخل زندان راه یافته و این عمل را انجام داده باشد. میر محمد صدیق فرهنگ قتل مرموز مولوی منهاج الدین گهیځ در سال 1972 در منزلش واقع گذرگاه کابل را بوسیله یک از وابستگان سفارت شوروی در کابل میداند و می نویسد که: «درمحیط شایع شد که قاتلین او از کارکنان سفارت شوروی در کابل بودند.» (فرهنگ: افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد 2، صفحه 23)، و نیز همان طوریکه اشخاص نقاب پوش درصبح هشت ثور با امام الدین در قصر ریاست جمهوری همراه بودند و در شهادت محمد داؤد و خانواده او دست داشته اند و گمان برده میشود که این اشخاص نقاب پوش از جمله وابستگان خاص سفارت شوروی برای اجرای اینکار بوده باشند و همچنان بنابر ادعای جنرال پادشاه میر که شاهد عینی قتل پنج نفر از جمله موسی شفیق، وفی الله سمیعی، وحیدعبدالله و دو نفر دیگر در یک شب تاریک در پولیگون یک هفته بعد از کودتای ثور بود و گفته است که بعد ازسؤال و جواب مختصر با هریک از آن اشخاص، یکنفر نقاب پوش از عقب موتر جیپ با یک ماشیندار برآمده و بالترتیب به هریک فیر کرده و دوباره در پشت موتر پنهان میگردید. این مثالها نشان دهنده آنست که دست های پنهان در همچو قتل ها شریک بوده و قتل میوندوال نیز ممکن است به همین شکل و بوسیله همین دست های مرموز در زندان صورت گرفته باشد (والله اعلم) (برای کسانیکه علاقمند به مطالعه اسناد اعترافات متهمان کودتا حین تحقیق باشند، میتوانند به ضمایم مربوطه دراخیراین کتاب مراجعه نمایند ـ کاظم)
بعد از ختم تحقیات که تقریباً یک هفته دوام کرد، دوسیه متهمان به محکمه نظامی"دیوان حرب" بریاست دگر جنرال غلام فاروق (سابق لوی درستیز زمان شاهی) وبا عضویت یک تعداد دیگر که اکثر شان منسوب به کمیته مرکزی و جناح چپ کودتا بودند، سپرده شد. در نتیجه برعلاوۀ میوندوال که حیات نداشت، پنج نفر دیگرنیز به اعدام محکوم شدند، هریک: خان محمد مرستیال، مولوی سیف الرحمن شینواری سابق وکیل ولسی جرگه، محمد عارف ریگشا، دگروال سیدامیر(قوماندان قوای هوائی و مدافع هوائی برحال ویکی از افسران مهم کودتای 26 سرطان) و دگروال ماما زرغون شاه شینواری. کسانیکه به حبس دوام محکوم شدند، هریک: دگرجنرال متقاعد عبدالرزاق خان، دگروال کوهات شینواری، دگروال متقاعد امین الله، دگروال ممتاز، جگرن سیدهاشم، دگروال محمد اکرم و حاجی فقیر محمد وکیل اسبق جلال آباد در ولسی جرگه.
تعدادی دیگر به حبس دراز و کوتاه محکوم شدند، از جمله: غلام حیدر 15 سال، الله نظر وکیل اسبق 12 سال، حاجی هزارگل تاجر 12 سال، عبدالحنان جاجی 12 سال، جنت خان غروال جاجی ـ رئیس پشتنی تجارتی بانک 12 سال، جنرال نیک محمد سهاک 10 سال، جگرن سیف الرحمن 10 سال، جنرال محمد رحیم ناصری 8 سال (موصوف دراثر مریضی قلبی در ماه سرطان 1357 پس از کودتای 7 ثور در زندان پلچرخی وفات کرد)، دگروال گلشاه علی 7 سال، تورن نقیب الله 7 سال، دگروال نوراحمد 5 سال، دگروال شیرافضل افریدی 5 سال، دگروال مهرعلی 5 سال، جنرال عبدالسلام ملکیار5 سال و جگرن محمد اکبر 4 سال. همچنان یک تعداد دیگر مدت توقیف بحال شان کافی دانسته شد، ازجمله جنرال گلبهار و جنرال عبدالجبار ملکیار و چند نفری هم برائت حاصل کردند. (برای شرح مزیدد دیده شود ـ ابوذر پیرزاده: "تاریخ سیاسی افغانستان معاصر"، صفحه218 ـ 220)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(توضیح * : در آن روز زمینۀ اولین دیدار با رئیس دولت محمد داؤد برایم مساعد شده بود و در اتاق انتظار در منزل اول قصر که مشرف به دهلیز و زینه به منزل دوم ـ اتاق کار رئیس دولت بود، منتظر ملاقات بودم و از آنجا متوجه یک وضع غیر معمول شدم و ناظر و شاهد رفت و آمدهای تعدادی از وزرای شامل در کمیته مرکزی و صحبت های کوتاه شان باهم در همان دهلیز منزل اول بودم. وقت ملاقاتم سه ساعت به تعویق افتاد، تا آنکه بحضور شان رسیدم و تمام مدت دیدار با ایشان کمتر از 20 دقیقه را در برگرفت، چون ناراحتی از سیمای رئیس دولت هویدا بود، زودتر مرخص شدم، ولی تا شب ندانستم که چرا اوضاع در آنجا دگرگون و غیرعادی بود، وقتی اخبار را از رادیو شنیدم، آنوقت از قضیه آگاه شدم که آن وضع مربوط به خبر غیرمترقب شهادت میوندوال بود.
شاید این سؤال مطرح شود که چرا زمینه دیدار با رئیس دولت برایم مساعد شده بود، جواب آن برمیگردد به یک مصاحبه ام با راپورتر روزنامه انیس درباره جوانب مختلف مسائل اقتصادی که باید در دوره جمهوری مورد توجه قرار گیرند. این مصاحبه مفصل در روز 11 اسد 1352 در آن روزنامه به نشر رسید که زیاد مورد توجه قرار گرفت و کابل تایمز نیز متن مکمل آنرا به انگلیسی ترجمه و بتاریخ 15 اسد به نشر سپرد. حین این دیدار مختصر، رئیس دولت محمد داؤد اشاره به اهمیت مسائل اقتصادی در نظام جمهوری نمود و فرمود تاهرچه زودتر نظریات مطروحه را با شرح بیشتر تقدیم دفتر شان نمایم که هفته بعد این امریه را بجا کرده و نظریات خود را تایپ شده در بیش از 20 ورق تقدیم داشتم. (مقطوعه منتشره مصاحبه در روزنامه انیس و نیز در کابل تایمز نزدم موجود است که درصورت لزوم آنرا به نشرخواهم سپرد. کاظم)
(قابل تذکر: هنگامیکه اینجانب دراخیر ماه سرطان 1357 با تعدادی از استادان پوهنتون کابل بازداشت و بعد از تحقیقات به زندان پلچرخی انتقال یافتیم و تا اخیر ماه جدی1358 در زندان سیاسی (بلاک اول) زندانی بودیم، در ماه عقرب همان سال تعدادی از زندانی های منسوب به کودتای میوندوال را نیز از یک قسمت دیگر به بلاک ما انتقال دادند که به استثنای جنت خان غروال که قبلاً رها گردید، دیگر همه به همان روز به اصطلاح عفو عمومی در آغاز دوره ببرک کارمل رها شدند که اشخاص ذیل شامل آن بودند: دگرجنرال عبدالرزاق خان، جنرال سهاک، ممتاز خان پیلوت، حاجی فقیر وکیل، عبدالحنان جاجی، سیدهاشم کاموال پیلوت و اسلم شینواری)
ضمیمه
اعترافات متهمان به کودتای مسمی به "میوندوال"
اعترافات به دو شکل ارائه گردیده است: یکی به شکل آدیوئی (ثبت شده در کست که از طریق رادیو افغانستان به نشر رسیده و دیگر نشر اسناد تحریری بیشتر بقلم شهید میوندوال نگاشته شده که بعداً در مجله ژوندون چاپ شده اند. اینک ذیلا هردو تقدیم میگردند:
الف ـ اعترافات شفاهی مستند به ثبت صوتی (آدیوئی):
(این قسمت حاوی جریان تحقیقات پولیس از متهمان است که از روی کست ثبت شده (منتشره رادیو افغانستان در آنوقت، به قید قلم آورده شده است که قسمت های پشتوی آن توسط محترم محمد قاسم باز به دری ترجمه شده وبه نشر رسیده است در وسط چند مرتبه مبصر رادیو افغانستان نیز تبصره کرده است که در قید قلم دراینجا آورده نشده است، زیرا تبصره های او شامل اصل تحیقی و گفتار متهمان نبود.)
آغاز سخن در کست:
سیف الرحمان از جاسوسی به یکی از کشورهای همسایه پرده را برداشت،
مستنطق:حاجی فقیرمحمد میگوید، که من بخانه مرستیال رفتم، من برایش ګفتم به خدا قوه و قدرت من دارم، در عسکری هم دارم در ملکی هم دارم. زرغون شاه گفت، میوندوال را گفت، همین زرغون شاه را کفت، کوهات، میوندوال، و دیګر بعضی دگروالها را نامهای شان را ګرفت، آنقدر یادی من نیست.
تبصره مبصر رادیو:
فقیر محمد دوبار با خان محمد مرستیال ملاقات کرده که مرحله اول از زبان خودشان شنیدید، و مرحله دوم عبارت است ، ازیک مجلس بود که بر علاوه خان محمد خان و فقیر محمد و زرغون شاه با چند نفر دیګر حاضر بودند، که شرح مجلس دوم را از زبان زرغون شاه میشنوید.
زرغون شاه در مرحله اول بکلی از موضوع انکار میکرد، بعد از اینکه دلالیل و مدارک اثباتیه در مقابلش ارایه میشود. شهود میدهد. و حاجی فقیرمحمد حاضر میشود بالای او شهادت میدهد.
زرغون شاه : اینها بودند که، حاجی ها گفتند که، خان محمد خان ، عبدالرزاق، کوهات، خودی همین سیف الرحمان ( بلا ) چی میگه، حاجی امین الله ، اونها در ان مجلس بودند گپ میزدند. همین چیزها را گفتند که اهسته اهسته دیګر چیزها را پیش میبریم، هر وقتیکه وقت شان امد. از قوه هوایی عبدالرزاق خان مسئول است، و دیګر من در اردو دست داریم. و سه نفر خو از داکترها و خویشاوندان من هم است، اونها هم میطپد.
مستنطق : مجلس را کی اداره میکرد؟
زرغون شاه : خودی خان محمد خان.
مستنطق : چی وقت این کار را میکنیم ؟
زرغون شاه : از درک چی، از درک ولسی نام دیګر را گرفت. گل شاه علی که او بما کمک میکند.
مستنطق : مصرف و پیسه و این گپ را کی ؟
زرغون شاه: خو خانه یک نان بود دیگر چیزی نبود.مستنطق : نی نی مصرف تان به اون وقتها ، این نفر پیدا کردن و.زرغون شاه :او خودش میکرد، او پیسه دار است. ( دیوس ).
مستنطق : خان محمد.
زرغون شاه: اه. گفت که این را ما پیش میبریم.
مستنطق : در اردو و قطعات کدام کدام نفرها بودند؟
زرغون شاه : نی . دیگران نبودند، چتی ما مردم را قلم داد کرده نمی توانم.
تبصره نطاق و مبصر رادیو:
چون در ترتیب کودتها معمولآ صرف اشخاصی که مربوط یک گروپ شاملان گروپ خود را میشناسد. اما دسیسه سازان از حلقه متعدد تشکیل شده میباشد که به این صورت شاملان یک گروپ ، شاملان گروپ دیګر را نمیشناسد، اما صرف انهایکه گردانندګان توطئه میباشد با همه حلقه های مربوط معرفت دارد. لذا معنی این گفته زرغون شاه که از اشخاص دیګر شامل این توطئه خبر ندارد اینست، که او صرف اشخاص مربوط گروپ خود را میشناسد.زرغون شاه : ما گفتیم که این چیزها است، و این پیش میرود. در هوایی او ادم هم کار میکند. در ملکی همین گل شاه علی دست و پا میزند، دگروال متقاعد است، از دوست هایش بود. و همین ضابط های خورد خورد، خو دو سه نفر از خودګی اش بود. گفت که احمد، محمود نامش و الله ، کی از خودګی خان محمد است. از ما کدام وظیفه نه خواست برایم گفت که هر وقت سرت صدا کردم ، من هم برایش گفتم، که خو صدا کن.
مستنطق : دیگه کی کی را وظیفه داد. اعضایکه در ان مجلس بودند، او به سیف الرحمان هم گفت، کوهات هم گفت، که در چیز است در احتیاط، بعضی نفرهایکه همرایت است همرایش گپ میزنم.مستنطق : این صاحب منصبانی که در دیگر قطعات بودند؟
زرغون شاه : نه به او جای نرسیده بودند، چتیات میگوید.مستنطق : در ان مجلس چی فیصله کردید.
زرغون شاه : خو فیصله اش این بود که، که این فیصله شد که از هوایی عبدالرزاق خان نفر پیدا میکند. و از مردم ولسی این دو نفر وکیل میکند، گل شاه علی یک دگروال متقاعد است. از جمله دوستان شان بود.
مستنطق : گل شاه علی از کجا است ؟
زرغون شاه : از مومند کامه.
مستنطق : گل شاه علی.
زرغون شاه : گل شاه علی.
مستنطق : دگروال است همین ؟
زرغون شاه : بلی.
مستنطق : خو جلسه اینده در کجا کنیم ؟
زرغون شاه : جلسه اینده را گپ نزد، ګفت که باز همه را خبر میکنم، همه یکجا میشویم، جای شانرا نه گفته بود. تا همین جا خودش بود. دیگر.
مستنطق : خو در این جلسه دیگر چی یاد کرد؟ ما چطور خود را ترتیب کنیم، ببخشید. این خو یک چیز نیست که ما بازار برویم و یک چیزی را بخریم. موضوع کودتا یک موضوع سیاسی است. پلان چطور طرح شود؟
زرغون شاه : او را خو خود گفت که ما دوسیه را من ترتیب میکنم چی میکنم، چی میکنم. اشخاصی را که پیدا میکنم از کل شان تعهد میگیریم باز گپ میزنیم سر شان.
مستنطق : چطور تعهد میګیرید. چی قسم؟
زرغون شاه : والله در این مجلس همینقدر شد.
مستنطق : باز شما چطور رفتید در این مجلس. در حالیکه شما پیشتر گفتید که شما همرایش مخالفت دارید. شما چطور باز در خانه شان رفتید. چطور باز نشستید ؟
زرغون شاه : او گفت که ممکن میوندوال هم به این گروپ به پیوندد، نی نی . دروغ گفته نمی توانم، نی چیزی را گفته بودند، او گفت که تعهد میکند که من نفرها را پیدا میکنم.
مستنطق : امین الله خان ، اه اه. والله اگر الفاظ شان به یادم باشد. نی عرض من را خو بشنوید. بخدا اگر الفاظ شان به یادی من باشد که چی می گفتند ، چی نمی گفتند . گفته خو از تقریر شان زیاد است. از یکطرف شروع میکند، بطرف دیگر میبرد. او اگر پیش شما گپ بزند از گپ زدندشان معلوم میشود.
مستنطق : کی ؟
زرغون شاه : از کوهات او را بیخی از.
مستنطق : یک گپ و سخن اش خو یاد شما باشد. که چی گفت راجع به این موضوغ نی گفت نی گفت ؟
زرغون شاه : والله ان خو گفته باشد.
مستنطق : وقتیکه ان گفت که این کار را ما میکنیم به تنهایی خود که ما اینقدر قوه داریم، قدرت داریم این را بما تشریح دهید.زرغون شاه: او خو اینقدر گفت که ما در احتیاط رفقا را میپالیم اینقدر به یادی من است.
مستنطق: از رفقا نام نګرفت؟
زرغون شاه: نی نی.
مستنطق: کی و کی . ممکن ګرفته باشد.؟
زرغون شاه: نه والله اګر ما شنیده باشم به یاد ما نیست.مستنطق: عبدالرزاق خان کی را نام ګرفت ؟
پشتوزرغون شاه: نه نه هیچ به یادم نیست، و هیچ به یادم نه مانده.
اکنون توجه شما را معطوف میداریم به اعترافات خان محمد مشهور به مرستیال که از پلان توطئه و همکاران خود در این دسیسه توضحات میدهد.
مستنطق: مرستیال صاحب. نسبت به دلایل و مدارک اثباتیه که ما بشما پیشکش کردیم شما سند برائت خود را و گفتید که دلایل شما و به کودتای بعدی من فعالیت میکردم ، در مجالس شان اشتراک میکردم همان موضوع که ما از شما سوال کردیم ، اشخاصیکه در این کودتا شامل بود. برای ما توضیح دهید. که بما وقت بدهید ما فکر میکنیم تا موضوع را به شما تشریح بدهم.
خان محمد خان مرستیال: در پلان که بما متصور بود، چرا به پلان در عمل شروع کردیم، چرا در قسمت پلان به عمل شروع کردیم، و نه به عمل شروع کردیم ، و نه به عمل گذاشتیم، و نه به عمل رژیم مجلس اول شان دایر شد. یک پلان حرکتی بود که در این پلان همو قوتهای که میخواستند بعد ایتلاف کردند. در این قوتها محتلف عناصری بود، مثلآ. ملا بودند، عسکری بودند، یک تعداد عناضر کلانها، ریش سفیدها بودند. به این صورت این مردم اورگانیزه شود، و بعد از او به انها اصول پلان اینطور بود.
مستنطق: راجع به روحانیون گپ زدید، نقش روحانیون چی بود، که اینها چی کار بکند.؟
خان محمد مرستیال: پیش ما متصور بود که روحانیون، ملاها کارهای که دولت میکند باید به ضد دولت پروپاگندها کند.مستنطق: یعنی روحانیون باید مردم را بر ضد دولت تبلیغ کند و بدبین سازد، تشویق کند.
تبصره نطاق رادیو..................................
مستنطق: بعد از اینکه روحانیون این تبلیعات را شروع کند و یا کردند بعد در ان وقت چه پلان داشتید؟
خان محمد مرستیال: وقتیکه انها این کار را میکردند. مردم قومی که پیش ما موجود بود و اکثریت شان وکیل های سابق که تشکیل میداد یا ( اینها ) در مناطق خود به شکل های مختلف حرکت کند، وقتیکه مردم حرکت میکرد دولت مجبور بود به سرکوبی آنها قوت را میفرستاد.
خان محمد مرستیال: بشما تشریح میکنم. مثلآ شما امروز منطقه شینوار شما یک حرکت عملی را در نظر بیگیرید. مثلآ، یکسال دوسال پیش یک حرکت شد در مقابل حرکت ( نازیان ) شینوار یک بلوک که در انجا بود مردم اسلحه شان را گرفتند و چور کرد، حکومت مجبور شد دیگر قوه عسکری را روان کردند از مرکز. این قوه رفت در انجا متمرکز شد، شما خود فکر کنید که به همین ترتیب در یک ساحه وسیع ( بزرگ یا کلان) افغانستان، چار نقطه یا یک ساحه وسیع این حرکت شود. شما در مرکز اصولآ چیزیکه که دارید. این قوتها تسهیل کشف میشود. مرکز خالی میماند، اگر شما در ان وقت در کابل هم یک قوه خاص میداشته باشید، میتوانید یک حرکت هم بکنید که این قوه جلو شانرا بگیرد. یعنی پلان عسکری اش ، روش این بود.
مستنطق: خوب فرض کنید این حرکت هم شود باز هم در مرکز قوتهای دیگر مانند قوه هوایی زمینی و دیگر قوه میباشد.خان محمدخان مرستیال: وقتی قوه در مرکز کم میشود در این قوه ما باید نفر خود داشته باشیم. باید کوشش میشد، تمام حرکتهای عسکری خو از طرف وزارت دفاع میشود.
مستنطق: شما چطور میتوانستید که وزارت دفاع دلخواه شما حرکت کند.
خان محمد مرستیال: وقتیکه ما اهسته اهسته یعنی پیش میرفتیم و دست پیدا میکردیم و همین صاحب منصبان که در اردو بود که بما دوست هستند، اهسته اهسته میتوانستیم که به یکدیگر ببینیم ، بنشنیم، ما کوشش میکردیم که در بین قطعات نفر خود را پیدا میکردیم، و اگر این کار را نمی توانستیم، اقلآ ما باید مفکوره خود را در آنها تزریق میکردیم. بهر صورت امید وار بودیم.
مستنطق: از کجا شروع میکردید؟
خان محمد خان مرستیال: قوتهای ماندگی در کابل، بشما عرض کردم، کوشش میکردیم که طرفداران بخود پیدا کنیم. آن کسانیکه حاضر میشدند، تمام مناطق که تحت نظر بود، اول باید یک جا شهر اشغال میشد. مثلآ کابل. مردم می خیست ( قیام میکرد ).
مستنطق: خوب شما در حصه مخابرات پلان داشتید، در اینجاها خو قوت دیگر زیاد است مثلآ قطعه تانک، کماندو، علیحده ( جدا ) است. آیا شما در باره این مسایل فکر کرده بودید.
خان محمد خان مرستیال: وقتیکه یک اندازه کار ما پیش میرود. در قسمت پالټیشن ( سیاست ) جدا ، زرهدار جدا ما هم در این مورد خوب فکر کرده بودیم. در دنیای امروز همین روحانیون اسلامی مردم را به رژیم، او عبارت از این است فکر میکنم همین رژیم که امده پول و دارایی شما را ضبط میکند وقتی این تبلیغ به مردم میکردیم مردم از این گگنه مسایل بسیار بد شان میاید.
تبصره نطاق رادیو ......
مستنطق: اولین بار این نظریه را همرای کی طرح کردی. او چی نظریه برایت داد، و به کدام تاریخ این انګیزه بشما پیدا شد؟
خان محمد خان مرستیال: تاریخ ثابت شان و روز شان به یادم نیست، لکن اولین طرح به یادم است که ما همرای عبدالرزاق خان قوماندان هوایی کردم، در خانه خود بود. من خانه شان رفتم و ونجا ( انجا) گفتیم، که ترتیب که این کار پیش میرود خدا خیر کند. چی میشود که ما و شما پیش بینی چیزی کنیم.
مستنطق: غیر شما دیګر کسانی بودند و عبدالرزاق خان بشما چی گفتند.؟
خان محمد خان مرستیال: عبدالرزاق خان، او این مسله همان نظریه من را وسعت داده اولین دفعه که یاد خودی ما است همین چیز است. بعد از او به اشخاص مختلف تماس گرفته شدند. مردم بخانه من میامدند، به دیدن من هم همراشان گپ میزدم میدیدم که کدام شان بما مساعد است. البته اشخاصیکه بسیار مهم می بود به آنها مجلس دیگر هم میکردیم. بعد از او سلسه تاریخ از یاد من رفته. من بشما گفته نمی توانم بکدام تاریخ.
مستنطق: همرای میوندوال چطور تماس برقرار ساختید؟
خان محمد خان مرستیال: سیف الرحمان یکبار به خانه ما امد ما جریان کودتا را برایش گفتم وی در جوابم گفت که سر و مال من قربان شما. اگر میګوید که قوم بروم و یا همینجا چی کار باشیم.
مستنطق: اگر از این نفر ها یک یک مقابل شما حاضر شود شما میگوید برایش؟
مستنطق: این را میشناسید صاحب؟
خان محمد خان مرستیال: بلی میشناسم، نورمحمد خان هستند، از کامه هستند، از جمله شاگردان من بودند، همرایم مدتها کار کردند، و خانه ما آمدند در همین چند روزیکه تاسیس شده این دوره.
پشتو، خان محمد خان به دری ترجمه شده:
خان محمد خان مرستیال: شما به خانه من آمدید، چند وقت قبل به منزل من نیامده بودید؟
نور محمد: نی.
خان محمد خان مرستیال: من چی بگویم، در زیر تاک انگور. در زیر تاک انګور که دو دانه چوکی پهلو به پهلو مانده بودم در آنجا نشستیم، باز بگو من چی گفتم.
نورمحمد: شما گفتید که داود جمهوریت را آورده شما باید به ما همکار شوید. بخاطریکه یک تحول نو دیگر آمدنی است.
خان محمد خان مرستیال: حالا چپ شو. بس کو، پیشتر میگفتید که من شما را ندیده ام. حالا یک سلسله کنفرانس را نمیگوید، اگر من را ندیده ایا این را من در تلیفون برایش گفتیم، یا خط برایش نوشتم، این چیزها این میگوید، من یکی از اینها برایش نگفتیم، این را از شکم خود میسازد. من برایش گفتیم که بچه این کارها اهسته اهسته رو به خرابی میرود. ما و شما باید پیش بین باشیم من همینطور یک نقشه دارم تو چی میگی. او گفت که من حاضر هستم.
مستنطق: چی نقشه؟
خان محمد خان مرستیال: یک نقشه یعنی اماده گی برای یک قیام دیگر داریم و انقلاب میکنیم.
اینک شهادت خان محمد مرستیال بالای یک متهم دیگر شیرافضل دگروال:
خان محمد مرستیال: اینجا بیا شیر افضل خان. چطور هستی خوب هستی. شما به منزل من آمدید جمهوریت که چطور شد، شما به خانه من آمدید.
شیر افضل دگروال: بتاریخ ۲۹ بود که من به منزل شما آمدم.
خان محمد مرستیال: وقتیکه به خانه من آمدی به کجا نشستی؟
شیر افضل دگروال: باری اول که آمدم شما در منزل نبودید، من باز آمدم . بلی
خان محمد مرستیال: دروغ نگو. من از منزل بالا پایین آمدم در زیر تاک ها چوکی ها بود پهلو به پهلو نشستیم من برایت گفتم شیرافضل خان کار و بار چطور است، وزارت دفاع چطور است؟ خودیت گفتی گدود است، خراب است، باز یک فیته جمهوریت را چالان کردی.
شیرافضل: بلی راستی.
خان محمد: باز شما چی گفتید، انشاالله به عرض من ملتفت شدید.
شیر افضل: بلی صاحب.
خان محمد مرستیال: اول گفتی که من به خانه امدم تو نبودی.
شیرافضل: دیگر ما به منزل شما امدم شما در خانه نبودید. فردا من شما را در وزارت دفاع دیدم به همرای شما مبارکی کردم باز ما وشما در کجا دیدیم.؟
خان محمد مرستیال: شما بار دوم بخانه من امدید ، آن دیگر که شما آمده بودید من به ان روز امدن شما خبر نیستم از تاریخ ۲۷- ۲۹
خان محمد مرستیال: من در باره تاریخ ۲۷ و ۲۹ هیچ نمیگویم ، من از شما سوال کردم که کارها چطور است ، شما گفتید که گدود است، من برایت گفتم که ترفیع شما چطور شد، شما گفتید که ترفیع من سوخت بخاطریکه حالا جمهوریت شد. من برایت گفتم که بیا با هم دست یکی کنیم، و یک کاری را کنیم. یک چیزی نو بوجود بیاوریم، شما گفتید که من همرای شما استاده ام. شما گفتید هر وقتیکه امر کنید. این چیزها را شما گفتید.
شیرافضل دگروال: نه نه ، این من و تو رو به رو هستیم من هیچ قول بشما ندادم.
خان محمد مرستیال: ایستاده شو. یک گپ دیگر برایت میگویم شیرافضل خان. من برایت گفتم این طور میکنم، شما برایم نگفتید؟
شیرافضل: خو ما خو نه گفتیم.
خان محمد مرستیال: شما خو نه گفتید، این گناه را من کردم حاجت به انکار نیست.
در مجالسی که محمد هاشم میوندوال، خان محمد مرستیال، و عبدالرزاق خان اشتراک داشتند.
اینک اعترافات تورن محمد اکرم پیلوت، سیدامیر قوماندان عمومی قوه هوایی و مدافع هوایی و دگرجنرال متقاعد قوه هوایی عبدالرزاق سابق قومندان قوه هوایی را بشنویم.
مستنطق: اکرم خان.
تورن اکرم پیلوت: صاحب.
مستنطق: شما در میدان هوایی بگرام در کدام پست وظیفه اجرا میکردید.؟
اکرم پیلوت: من صاحب در میدان هوایی بگرام در غند سو در کندک اول کار میکردم صاحب.
مستنطق: بعد از اعلان جمهوریت که در ذهن شما فکر کودتا پیدا شد این مفکوره کودتا برای خودت پیدا شد یا کدام کسی دیگر شما را به این کار تشویق کرده بودند؟
اکرم پیلوت: صاحب. این مفکوره قطعآ برای خودم پیدا نشده بود، این صاحب اینطور قصه بود. که من را سیدامیرخان و ممتازخان مرا به منزل خود برد و انها مرا تشویق کردند و هاشم خان ، و اینها برایم ګفتند که از طرف میوندوال کودتا میشود.
مستنطق: این دو نفر ممتاز و سیدامیرخان وقتیکه شما را به کودتا همرای شان شما را تشویق کردند، بشما چی گفتند که این کودتا به سرکردگی کی میشود؟ و رفقا شان کیها هستند؟ و تعداد اعضای این کودتا کم است یا زیاد؟ شما به چی عقیده هستید؟
اکرم پیلوت: ـ آنها گفتند که این کودتا به اینطور میشود. به سرکردگی میوندوال میشود، که در قوه هوایی عبدالرزاق خان است و خودم قومندان مدافع برحال فعلی هستم، و در قوه زمینی خان محمد خان است.
مستنطق: وقتیکه شما این تصمیمی کودتا را گرفتید بعد از آن شما در کجا و همرای کی جلسه دیگر نمودید، همرای کی جلسه نمودید. در کجا؟
اکرم پیلوت: یک بار جلسه را در منزل عبدالرزاق خان نمودیم در ان جلسه که در منزل عبدالرزاق خان صورت گرفت این پیلوتها اشتراک داشتند. یکی من بودم، سیدامیرخان بود، ممتازخان بود، دواجان خان بود. دواجان خان بعد تر امد، باز رفته بود من ندیدم شان، سیدامیر را دیدم و هاشم خان بود.
مستنطق: شما را کی به منزل عبدالرزاق برد؟
اکرم پیلوت: ممتاز خان برایم گفت که در انجا تمام ما جمع میشویم بیا همرای من برو.
مستنطق: دیگر کیها امده بودند؟
اکرم پیلوت: سیدامیرخان امده بود مردم های کلان کلان آمده بودند.
مستنطق: وقتیکه شما بمنزل عبدالرزاق خان رفتید، در آنجا عبدالرزاق خان بشما چه گفتند، و چی هدایت داد؟
اکرم پیلوت: عبدالرزاق خان گفت که من یک کلان شما در قوه هوایی هستم در سابق خدمات زیادی را انجام دادم. و میخواهیم که حالا یک کودتا نمایم که خیر مملکت ما در ان باشد، و تعداد فعلی ما کم است شما کوشش کنید افراد دیگر را پیدا کنید. باز ما از منزل شان برآمدیم. باز وی همرای ممتازخان صحبت میکرد، هرچه که برایش گفته باشد با او گفته.
مستنطق: وقتیکه آنها شما را به کودتا تشویق نمود شما هم به آنها هم عقیده شدید. و گپ آنها را قبول کردید؟
اکرم پیلوت: ما اینطور همرایش قبول نمودیم صاحب.
مستنطق: چقدر وقت شما در منزل عبدالرزاق خان به این مباحثه ادامه دادید؟
اکرم پیلوت: تقریبآ یک ساعت کم و بیش.
مستنطق: بعد از اینکه شما از منزل عبدالرزاق خان بر آمدید، باز کی همرایشان در منزل شان باقی ماندند؟
اکرم پیلوت: بعد از اینکه ما از منزل شان برامدیم، ممتازخان گفت که من به منزل خسر خود میروم. که منزل شان در خیرخانه موقعیت داشت.
مستنطق: مجلس دیگر که شما در منزل میوندوال نموده بودید چه وقت و شما را کی به منزل میوندوال برده بود و در کدام مسایل صحبت نمودید.
اکرم پیلوت: مجلس دوم ما در منزل میوندوال بود، وقتیکه به منزل میوندوال رفتیم مردم ملکی و عسکری در آن گدود بود صاحب. نفرهای عسکری را من نمی شناختم و مردم و صاحب منصبان هوایی را میشناختم.
مستنطق: از رفقای هوایی تان نام ببرید که کیها بودند؟
اکرم پیلوت: یک سیدامیر بود صاحب، این سرکرده شان بود، ممتاز بود صاحب، و اگر دواجان در درون در اطاق نشسته بود ولی ما خودم ندیدم شان. مردمهای کلان کلان در درون در اطاق دیگر نشسته بودند، سیدامیرخان بود صاحب.
مستنطق: سید امیر همرای شما رفته بود یا پیش از شما؟
اکرم پیلوت: سیدامیر پیش از ما به منزل میوندوال رفته بود صاحب.
مستنطق: وقتیکه شما به منزل میوندوال رفتید، سیدامیر در منزل میوندوال بود؟
اکرم پیلوت: بلی صاحب. در درون خانه میوندوال بود.
مستنطق: شما وی را به چشم دیدید؟
اکرم پیلوت: بلی صاحب . من به چشم خود وی را در آن وقت در منزل میوندوال دیدم. ما پیش از انها از منزل میوندوال برآمدیم. آنها در آنجا بودند، هر چه که میکرد.
مستنطق: به غیر از صاحبنصبان عسکری دیگر کدام اشخاص بودند.
اکرم پیلوت: به غیر از عسکری مردم ملکی نیز در منزل میوندوال بودند، ما نمی شناختم. اشخاص مختلف بودند.
مستنطق: از بزرگان کی بودند؟
اکرم پیلوت: خان محمدخان بود، عبدالرزاق خان بود، میوندوال خو بود.
مستنطق: وقتیکه شما به منزل میوندوال رفتید چی هدایت بشما داده شد؟
اکرم پیلوت: این هدایت به عبدالرزاق خان داده شده بود، به خان محمد خان، و سیدامیر.، خان محمدخان از قوه زمینی برایش کاندید بود که من میدانم و قوه زمینی اردو، و از قوه هوایی بگرام برایش سیدامیر ګفته بود که من قوماندان عمومی هوایی هستم.
مستنطق: منزل میوندوال در کجا موقعیت داشت؟
اکرم پیلوت: منزل میوندوال در شهر نو موقعیت داشت.
مستنطق: شما پیش از منزل میوندوال برآمدید یا آنهایکه که در منزل میوندوال پیش رفته بودند؟
اکرم پیلوت: ما پیش برآمدیم، ما آمدیم ، وقتیکه بیرون برآمدیم من از ممتاز پرسیدم که ممتازخان تعداد ما خو بسیار کم بود فکر میکنم که چی شود؟ ممتازخان برایم گفت که به تمام معنی قوه واقعی میدهد. من از وی پرسیدم که این قوه از کجا برایش میدهد.
مستنطق: برای خودت چی وظیفه داده شده بود؟
اکرم پیلوت: این وظیفه برایم داده شده بود که هر وقتیکه کودتا میشود. اگر قوه زمینی نتوانتست یا در کدام قطعه جنګ رخ داد، قوه هوایی باید انجا رفته و وظیفه خود را اجرا میکند. اهداف برایشان تعین میشود یا به راکت یا به مرمی و یا به پرتاب بم باید جانب مقابل از بین برده شود.
مستنطق: نظر زیاد و مهم تان در کجا متمرکز بود؟
اکرم پیلوت: هر کس که شور میخورد. از قبیل، قوه زرهدار زیاد نفر نداشتیم. گفته شده بود اگر قوه زرهدار مقاومت کند اهداف هوایی باید آنها را مهار سازد، و اگر شور نخورد خو خیر. قوه زرهدار یا از راه زمینی اداره شود یا از راه هوایی.
مستنطق: به غیر از قطعات زرهدار پلچرخی دیگر قطعات نیز در شهر کابل است، نظر شما در باره این قطعات چی بود؟
اکرم پیلوت: در این مورد من کدام معلومات ندارم اگر به آنها داده باشد من معلومات درست ندارم، بخاطریکه من یک ادم آنقدر کلان نبودم. آنها آنقدر اعتماد بالایم نداشتند.
یک قسمتی از توضیحات دگرمن ممتاز
دگرمن ممتاز: من ممتاز دگرمن میدان هوایی خواجه رواش هستم.
مستنطق: لطفآ به چند سوال من جواب بگوید. شما چند بار راجع به عمل پیاده نمودن کودتا جلسه کردید و این جلسه را در کدام تاریخ و در کجا نموده اید؟
ممتاز: جلسات کودتا در خانه شخص میوندوال صورت میگرفت.
مستنطق: چند مرتبه اشتراک کردید؟
ممتاز: من سه بار در آن جلسات کودتا اشتراک کردم.
مستنطق: سه دفعه، سه دفعه. خو این جلسات در کجا بود؟
ممتاز: جلسه اخیری در منزل شخصی میوندوال بود، جلسه اول و تمام جلسه سوم نیز در منزل وی میوندوال بود.
مستنطق: در این جلسات که در منزل میوندوال صورت گرفت چند نفر بودند کیها بودند؟
ممتاز: در این جلسات تنها بزرگان کودتا بودند که انها عبارت بودند از این کلانها. میوندوال خودش بود، خان محمدخان بود، عبدالرزاق خان بود، یک نفر گلبهارخان بود، من بودم سیدامیر بود، اکرم خان پیلوت بود.
مستنطق: سیدامیر کی بود؟
ممتاز: قوماندان عمومی قوه هوایی.
مستنطق: اکرم کی بود؟
ممتاز: اکرم شینواری
مستنطق: رتبه اش چی بود؟
ممتاز: تورن بود.
مستنطق: در این جلسه که شما تصمیم کودتا را میگرفتید رهبر شما کی بود؟
ممتاز: رهبر خود میوندوال بود. پالیسی یا سیاست خارجی تمام به میوندوال مربوط بود. زیادتر خان محمد خان و عبدالرزاق خان همرایش کمک میکرد. آنها میگفتند اگر موسی شفیق هم از زندان خلاص شود وی نیز شاید بما همکاری نماید. اینها در باره تشکیلات دولت میگفتند که اول ما باید افراد کلان که در کودتا سهیم هستند انها را توظیف میسازیم، پست های پايین انقدر نمیگردیم.
اینک اعترافات سیدامیر قوماندان سابق قوماندان عمومی هوایی و مدافع هواییسیدامیر:
من همرای دوستانم به لباس ملکی و در موتر تکسی همرای اکرم خان به خانه میوندوال رفتم. آنجا که رفتم دیدم که چند نفر دیگر نیز در انجا نشسته بود. خان محمد مرستیال، عبدالرزاق خان بود، گلبهارخان بود. به خیالم یک دو سه نفر دیگر نیز بودند که نامهای شانرا نمی شناسم. ملاقات اولی ما جنبه تعارفی داشت در ملاقات خود گفته شد که اماده گی ما بیشتر شده، ما به اهداف خود نزدیک شدیم. شما باید مواظب باشید و اماده باشید، باز در این مورد صحبت شد که رئیس جمهور محمد داود توسط قوه زمینی اختطاف شود، از قطعه نظامی که رئیس جمهور را اختطاف میکند آنرا نگفتند، که کدام قطعه این وظیفه را اجرا میکند، مسول این عملیات خود خان محمد خان مرستیال بود.
مستنطق: ایا فکر نمی کردید که این یک جنایت بزرگ بود.؟ چون مردم از نظام جمهوری خوش هستند. و از ان به اکثریت پشتبانی کرده. شما پول مصرف کودتا را از کجا میگیرید؟
سیدامیر قوماندان عمومی قوه هوایی: وقتیکه بار دوم به منزل میوندوال رفتیم برای ما گفت که من بخاطر مصرف تان ده هزار دالر میدهم.
مستنطق: این را شخصآ بخودت ګفت.
سیدامیر: بلی. سه هزار را پیشتر داد. دیگرش را نمی فهمم برادر.مستنطق: شما که بحیث قوماندان عمومی مدافع هوایی قرار داشتید و در آینده کودتا میکردید باز هم قوماندان عمومی و مدافع عمومی هوایی میبودید، اینکه موفق میشدید یا نه، لطفآ بگوید چی انگیزه شما را به این کار وادار ساخته بود؟
سیدامیر: پیسه بود صاحب . سه هزار شان را پیش داده بود.
اینک شمه ای از جریان تحقیق عبدالرزاق خان سابق قوماندان عمومی هوایی و مدافع هوایی
مستنطق: خوب بالاخره نتیجه مجلس اولی تان چی شد؟
عبدالرزاق خان سابق قوماندان عمومی قوه هوایی: تصمیم این شد که در مجلس دیگر آینده که صورت میگیرد در آنجا به تفصیل انها شنیدیم. و در مجلس دوم گپ زدیم که باید کودتا صورت بگیرد، در این کودتا هر نفر مثل خان محمدخان در قسمت عسکری بود که من کوشش میکنم نفر را پیدا میکنم. از قوه بحث نشده.
مستنطق: بشما چه وظیفه داده شد؟
عبدالرزاق: بما گفتند که شما در شق هوایی کمک کنید، باز ما چی کردم که ما بسیار وقت از هوایی دور هستم. باز میوندوال برایم گفت که همرای شما نفر اول قوه هوایی گپ میزند. عبدالرزاق می افزاید، که من به سهو و خطا خود اعتراف میکنم. من حاضر هستم صاحب در بدبختی خود هیچ اعتراض ندارم.
مستنطق: خوب یک سوال دیگر. شما میدانید که مردم افغانستان واقعآ چی در اطراف و چی در داخل شهر کابل از نظام جمهوری که شما شاهد ان هستید پشتبانی نموده چنانچه دیدید استقبال بسیار گرم کردند. در مقابل مقاومت چی فکر میکردید که چه خواهد شد. از خون ریزی که در کشور صورت میگرفت پیر و جوان کشته میشدند. چی احساس میکردیند. شما بالای این مسایل در این مورد صحبت ها نکردید. چرا؟
عبدالرزاق: بلی بحث شد که آنها از رژیم بد نگفتند. رژیم را رژیم خود گفتند، من شخصآ صاحب به رژیم کدام مخالفت نکردم. من زیر تاثیر رفتم اگر نه رژیم مقدس رژیم است. آرزوهای انسان برای بهبود یک چیز است. خوب از اینکه من لغزش کردم بلکل من سهو کردم به سهو خود نادم هستم.
مستنطق: تبلیع و تخریب که به ضد جمهوریت میشد تا کدام اندازه نزد شما درست بود؟
عبدالرزاق: و الله صاحب من بگویم که یکی صحیح نیست، چرا که دلیل اش اینست که ادم نمی داند. گفتم صاحب که همان آرزوهای بشر است. آرزو جاه طلبی، خود خواهی اینها اگر رژیم را از بین میبریم. ختم
ب ـ اعترافات تحریری: