شاه امان الله غازی و برنامه های انکشاف معارف درکشور

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 23سپتمبر 2020

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار23سپتمبر 2020

(به مناسبت صد و یکمین سالگرد استرداد استقلال کشور)

بخش هفدهم

ختم شورش و آغاز دورۀ دیگر:

از جمله 500 نفر شورشی فقط 52 نفر محکوم به اعدام شدند و دیگر زندانی های مردم منگل، جدران و غلزائی را عفو و رها نمودند و عده ای را به ترکستان تبعید و در آنجا برایشان زمین دادند. ملاعبدالله و ملاعبدالرشید سران و محرکان اصلی شورش و تعدادی 9 نفراز همکاران شان بروزاول ماه دلو 1303 (21 جنوری1925) بحضور شاه امان الله در ارگ آورده شدند و این همان روزی بود که شاه رساله شاهی را بحضورمی پذیرفت و مورد نوازش و تفقد قرار میداد. شاه امان الله طی مراسم خاص نظامی درحضوراعضای دولت و بزرگان دربار از خدمات اردو در فرونشاندن شورش با آب و تاب خاص سخن گفت و از فرزندان نیک بخت و بدبخت خود یاد کرد و گفت: «این دو نفر و جمیع اعوان و طرفدارانش را به هرجائیکه باشند، عام از اینکه من آنها را بشناسم، به قهر پروردگار و غضب جبار که سخت ترین مجازات است، می سپارم...»

بعد ازختم بیانیه شاه، رساله شاهی مرخص گردیدند و اما سران شورشی همچنان درجاهای خود ایستاده ماندند و شاه روی به دو ملا کرد و در حضور وزراء و اهل دربار از آنها پرسید: «در نظامات دولت چه اعتراضات داشتید و چگونه مردم را و به چه مقصد تحریک به بغاوت کردید، واسطه طلب کردن عبدالکریم فراری بخاک افغانستان کی بود و کدام نفر ها برای وی از اهالی جنوبی بیعت می گرفتند، کدام حاکم و مأمور دولت با شما دست داشت؟ شما دلایل خود را با بسیار درستی بیان کنید و علماء را قانع سازید!»؛ اما هر دو حرفی به زبان نیاوردند و شاه امر کرد که 11نفر مذکور در ارگ محبوس شوند و هیئت مؤظف از ایشان استنطاق نماید که کارتحقیق همه متهمان که تعداد شان زیاد بود، تا ماه جوزای 1304 ادامه یافت.(شرح مزید دیده شود ـ وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه"، جلد دوم، صفحه262 تا265)

عده ای ازخوانین شینوارکه طرف لشکر جهل ملای لنگ را گرفتند، اما به زودی سرکوب شدند.

روزنامه "حقیقت" در شماره 121 مورخ چهارشنبه 6 جوزای 1304بعد ازطی مراحل و اکمال تحقیقات از متهمان متن ذیل را در مورد جزای تعدادی از سرگردگان و محرکان شورش جنوبی با این عبارات به نشر سپرد:

عین متن: « مجلس مجازات خائنین سمت جنوبی در وزارت حربیه

روز دوشنبه 4 جوزاعموم مامورین بزرگ و کوچک ملکی و نظامی م عامه اهالی شهر و ششکروهی از طبقۀ ادنا تا عالی برای ملاحظۀ اینمجلس ومعاینۀ نتیجۀ "مقابلۀ علم و جهل" با یک حس انتقام جویانه در وزارت حربیه و اطراف و جوانب و سرکهای و چمن های دور و پیش وزارت بیک هجوم و ازدحام بی پایانی احضار یافته بودند. ذات اعلیحضرت غازی ساعت نه و نیم تشریف فرمای محفل مزبور گردیدند و پس از ایراد نطقی که مشتمل بر اظهار تأسف ذات ملوکانه بر وقوع این واقعه و ذکر احسان و نوازش شانرا که به این قوم احسان فراموش فرموده بودند با شرحی از حرکات... و اقدامات قبیحۀ بغاوت پیشگان سمت جنوبی و حوصله و شفقت و رأفت و حلم خسروانه بود، برای حضار دانانند و جوابهای متعددۀ بغات را باریاب حضور اشرف خویش فرموده برای حضار از حرکات ناصواب و عملیات سراپا ... آنها توضیحاتی میدادند و سپس از آن مجازاتی که در ....از نقطۀ نظر سلطنت و رأفت شخص... دست رعیت پرور می بودند، برای انها نموده احکام آنرا امر و اراده میفرمودند:

بالجمله ملای لنگ و رفیق ...او را با جمیع اعوان و انصار و عدۀ از سرغنه های بغاوت سمت جنوبی که تعداد آنها بیش از پنجاه و چند نفر نبود، حکم باعدام فرمودند و امر فرمودند تا علی الفور چانماری شوند. لهذا به تپ مرنجان در موقعیکه یک جمعیت از اهالی که بهیچ صورت کمتر از 12 هزار نفر نبودند، اطراف شانرا حلقه نموده بودند برده شده و چانماری شدند. و اشخاصیکه حکومت از حرکات آتیه آنها نسبتاً نمی اندیشید، محکوم به نفیه بلد شده بوزارت حربیه امر شد که آنها را بولایات و حکومتی های افغانستان فرار داشته برای شان در آنجا زمینداری و خانه داده شود و جمعی از جوانان قابل کار شانرا بقسم یرغمل امر داشته که بکابل مانده و در معابر و نیاز تعمیرات کار کرده و از حق الزحمه خود امرار حیات نمایند و بر تعداد دیگر پس از تحویل نمودن .... نقد بقسم ضمانت اصلاح اعمال آتیه واپس بر ملک شان روانه و جایداد شان واپس داده شود.» (چون خواندن چند کلمه در متن فوق مغشوش بود، لذا ... گذاشته شد، ولی مفهوم خبر کاملاً واضح میباشد ـ کاظم)

نگاهی مختصر به دورۀ دوم اصلاحات امانی:

چنانچه قبلاً تذکر رفت، دوره اصلاحات عصرامانی را میتوان به سه دوره تقسیم کرد: دوره اول از1298 ش (1919) تا 1302(1923)، دوره دوم از 1925 تا 1927 که البته اغتشاش خوست دوره اول و دوم را ازهم جدا کرد و دورۀ سوم بعد ازعودت شاه و ملکه ازسفر اروپا (جون 1928) تا ختم دورۀ سلطنت (جنوری 1929)

عمده ترین مشخصه دوره اول بعد ازاستقلال کشورهمانا تلاش شاه برایجاد تحولاتی بود که در ساحه قانون گذاری و معارف در پیش گرفت و بدانوسیله خواست تا برخرابه های نظام کهنه قبایلی تهداب یک دولت عصری را بر مبنای قانون و نظم اداری اساس گذارد، ولی قیام خوست شاه امان الله را متوجه خطری ساخت که آینده را تهدید میکرد وسرعت عمل در اصلاحات، حربه مخربین را برعلیه دولت تیزترمی ساخت. لذا شاه مجبور گردید درلویه جرگه 1303 (1924) ازیک قسمت اصلاحات منصرف شود. با کسب این تجره شاه در دورۀ دوم کمی محتاط شد وبا آنکه تحول درساحه قانون گذاری را بطی ساخت، اما بیشترین توجه خود را به اداره کشور و تطبیق قوانین نافذه و همچنان هدف بزرگ خود یعنی انکشاف معارف و باسواد ساختن نسل جوان درسطح کشورمعطوف کرد و نیز کوشید تا برحمایت خود ازحقوق زنان ادامه دهد. علاوتاً شاه خواست تا تجدد را درساحه عمرانات مدرن با برنامه احداث شهرجدید کابل بنام "دارالامان" آغازکند وبه شهرکابل به حیث پایتخت کشور چهره نوین ببخشد؛ اعمار سرک بزرگ دارالامان و تمدید یک خط آهن از مسجد شاه دو شمشیره تا شهر جدید کابل یک قدم نو دراین راه بود. از همه مهمتر با ورود متخصصین خارجی، بخصوص دراعمار قصر دارالامان و تاج بیگ و دیگرعمارات در پغمان، در واقع تحول بزرگ دراسلوب معماری به وجود آمد و شیوه های عنعنوی جای خود را روشهای جدید سپردند. با نصب یک دستگاه فرستنده امواج رادیو باراول مردم کابل ازآنطریق اخبار و موسیقی را شنیدند و با اعمار سینما برای مردم قدم دیگر بسوی تمدن جدید گذاشته شد. اولین کتابخانه عامه زمینه استفاده از کتب را برای همه فراهم کرد، برنامه های ورزشی مدرن درپهلوی ورزش های عنعنوی برای جوانان رویدست گرفته شد و جراید آزاد به نشرات آغاز نمود. خواهران ملکه ثریا کوشیدند تا لباس های مخصوص زنان را با حفظ حجاب شرعی انکشاف دهند و نیز سعی گردید تا برای زنان خانه صنف های تعلیم "صنایع دستی" ازقبیل ساختن گلها، خیاطی، گلدوزی و مشاغلی که زنان بتوانند درخانه با آن مصروف شده و ضمناً ازطریق فروش آن کمی پول بدست آورند و در پی استقلال اقتصادی خود برآیند.

شرح هریک اقدامات مهم فوق ازموضوع بحث این نوشته بیرون است، لذا دراین مبحث با اختصار به ذکرچند موضوع مهم موضوع بسنده میشوند که مستقیم ویا غیرمستقیم با انکشاف معارف ارتباط میگیرد، از جمله:

1 ـ سفر به ولایات بغرض تفتیش امور:

(عکس مقابل: سفر تفتیشی شاه امان الله به ترکستان مورخ 22 ثور 1308ش)

شاه امان الله با یک هیئت بزرگ برای تفتیش اجراآت امورحکومت در ولایات شمالی(ترکستان)، مرکزی، شرقی و جنوب شرقی سفر کرد و در هرولایت مدت چند هفته را به وارسی پرداخت و از امورصحی، معارف، زراعت، محاکم، قطعات نظامی و کارکردهای آن ها برطبق نظامنامه ها تدقیق و تحقیق بعمل آورد؛ به کسانیکه در وظایف محوله موفق بودند، پاداش و به کسانیکه در وظیفه اغفال کرده بودند، جزاهای متناسب داد و در مورد کمبودها و نواقص اجرائی به مشوره مشترک در حدود امکان راه های حل رفع معضله را جستجو کرد. متأسفانه به استثنای کتبی که از جریان بازدید امور درقندهار بقلم خود شاه بدست نشر سپرده شد، دیگر گزارش مشرح از سائر ولایت (به استثنای گزارشهای مختصر در جراید آنوقت) در دست نیست. از حبیب الله رفیع محقق افغان باید ممنون بود که این نسخه مهم را با نوشتن یک مقدمه عالی پس از تصحیح و تعلیق زیر نام "حاکمیت قانون در افغانستان" از فراموشخانه روزگار بیرون آورد و در سال 1378 در پشاور به چاپ رسانید که میتوان آنرا نمونه یک بررسی و وارسی امور در سائر ولایات شمرد، چنانکه از این کتاب بر می اید شاه برعلاوه تفتیش ادارات مختلف، یک روز را برای مردم اختصاص داد و نتایج تفتیش را در ساحات مورد نظر به اطلاع عامه رسانید و برای مردم وعده اصلاح فوری نقایص را سپرد. همچنان شاه درچهارنماز جمعه درقندهار اشتراک و مطالبی بس ارزشمندی را در بارۀ اسلام، وحدت ملی، و حفظ ارززش های اسلامی و افغانی، حریت و نظم و همچنان اخوت و برادری درخطبه های نماز بیان کرد که ذکر همه مطالب در این مختصر نمی گندجد.(علاقمندان میتوانند به اصل کتاب رجوع و متن مکمل خطبه ها را از صفحه 171 تا 197 مطالعه فرمایند)

شاه امان الله در گزارش نهائی ازنتایج بررسی ها درمورد معارف به مطالبی اشاره کردند که جا دارد نکاتی مهم آن با اختصار تذکار یابد. شاه میفرماید: بعد از آنکه لایحۀ تفتیشیه معارف به من رسید، خودم بالذات در مکاتب قندهار رفتم و از هر صنف و هرجماعۀ طلبه آن رقم رقم امتحان گرفتمن سؤالاتی متعددی از هر طالب العلمی که نسبت به دیگران کند ذهن و غبی به نظر می امد، میکردم، لیکن جوابات بسیار خوب و در درست از آنها می شنیدم.

تکلیف طلبه قندهار در آن بود که تمام کتب درسی آنها به فارسی تهیه شده بود، ولی وقتی به انها پارچه های اخبار را در جیب داشتم میدادم، روان می خواندند و میتوانستند محتوی آنرا به پشتو ترجمه نمایند... باید وزارت معارف در تهیه کتب و موادر درسی به زبان پشتو برای آنها اقدام کند...

با اینکه برای آنها ازطرف پدران و آمران و خانها و اعزۀ آنها که اکثریه دشمن معارف هستند، هیچ یک رقم تشویق و ترغیبی نشده و نه اسباب دلگرمی و محبت آنها با مکاتب ازطرف احدی بعمل آمده است، بازهم بچه های بسیار خورد که در مکاتب مدت کمی تعلیم گرفته اند، نسبت به جوانای که به نزد آخوند ها و ملاهای روی کوچه و بازار گلستان و بوستان و مثنوی را از مدت زیاد تعلیم گرفته اند خوبتر و بهترولایق تر به نظرآمدند. وقتی درشیشه خاک آلود موتر خود با انگشت مطلبی نوشتم، جوان به درستی خوانده نتوانست و اما بچه های مکتب در جواب همچو سؤالها چندین نفر دست بالا میکردند.... اشخاصی را که مانع رفتن فرزندان شان به مکتب شده بودند، نزد خود خواستم و برای شان توصیه های لازم کرده و هر یک آنها را پنج پنج روپیه جریمه نمودم و آنها تعهد کردند که مانع شمول پسران خود در مکتب نشوند....

درمکتب اهل هنود قندهارتعداد شاگردان روبه کاهش بود و آنهم به دلیل اینکه یک معلم کوشیده بود دو نفر طلبه اهل هنود را مجبور به تغییر دین و مسلمان سازد. اینکار درست نبود؛ باید کوشش ما از عالم بودن و دانسته شدن تمام افراد افغانستان باشد، اگرچه مسلمان باشد و یا هندو و یا کسی دیگر باشد؛ اگر مسلمان باشد، کوشش کنیم که یک مسلمان صاحب دیانت و با تعلیم و فهمیده شود و اگر هندو یا کسی دیگر باشد، باید او را ما یک هندوی مکمل صاحب تعلیم بسازیم تا از هر واحد آنها حسب الزوم برای افغانستان خدمات بگیریم. یک غلطی دیگر در مکتب اهل هنود دیدم که آنها دینیات خود را تعلیم درست نمی گرفتند و برای آینده امر کردم که در ساعتی که بچه های مسلمان دینیات اسلامی خود را میخوانند، باید طلبۀ هندو نیز دینیات مذهب خود را بخوانند.

امر کردم تعداد مکاتب در قندهار افزوده شود و تعداد موجود شاگردان که به 700 نفر میرسد باید از 600 تا 800 شاگرد دیگر بران علاوه شود و وزارت معارف وسایل را تدارک نماید. چون شرح مزید این موضوع به درازا میکشد، لذا طور نمونه دراینجا به ذکرهمین فشرده از بیانات شاه امان الله بسنده میشود. (برای شرح مزید دیده شود: کتاب "حاکمیت قانون درافغانستان" به اهتمام حبیب الله رفیع، پشاور 1378، صفحه 20 تا 54 و نیز صفحه 208 تا 213)

یقیین است که سفرهای تفتیشی شاه امان الله درولایت دیگرکشور نیزبه عین شکل بوده و نتایجی خوبی در راه تطبیق قوانین و اجراآت دوایر مربوطه داشته است. برعلاوه شاه طی این سفرها کوشیده بود تا با مردم تماس مستقیم برقرار کند و درمواقع مختلف چه بطور جمعی و چه به شکل انفرادی و گروپی مسایل مهم مملکتی را در میان بگذارد و برای تنویراذهان شان جهت همسویی با نوآوریها و تحولات لازمی در کشور مذاکره و مفاهمه نماید. سنزل نوید در زمینه می نویسد: «امان الله خان میخواست که ضمن این سفرها مردم ولایات را از اهمیت اصلاحات اداری و ترقی معارف بدون مداخلۀ رهبران دینی آگاه سازد و روابط نزدیک بین دولت و ملت را برقرار سازد...در عین زمان شاه با این سفرها توانست با اشتراک درجرگه های قومی و ملاقات با سران متنفذ قبایل، اعطای بخشش ها به رهبران مذهبی و فبیلوی و تعمیر مجدد مساجد و زیارت ها به مصرف دولت رابطه اش را با مردم بالخصوص مردم قبایلی استحکام بخشد.» (نوید، سنزل: "واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی..."، صفحه 155 ـ 156)

2 ـ افزایش تعداد مکاتب ابتدائیه و رشدیه:

دراین دوره بر تعداد مکاتب ابتدائیه در کابل و نواحی دور و نزدیک آن و نیز در ولایات کشور سریعاً افزوده شد و در بسا نقاط کشور مکاتب ابتدائیه به رشدیه ارتقا کردند. درکابل مکاتب امانیه و امانی در سطح رشیدیه یعنی بالاتر از صنف پنجم توسعه یافت، همچنان در جلال آباد، قندهار، هرات، مزار شریف وقطغن مکاتب به سطح رشدیه بالا رفت و مکتب موزیک، مکتب پولیس و مکتب تدبیر منزل برای زنان در کابل تأسیس شد. در سال 1327 تعداد مکاتب ابتدائیه به 322 باب در مرکز و ولایات رسید و تعداد شاگردان مکاتب ابتدائیه بالغ به 51هزار تن و در مکاتب رشدیه و مسلکی به 3 هزار شاگرد افزایش کرد.(غبار، میرغلام محمد: "افغانستان در مسیر تاریخ"، جلد اول، چاپ ایران، صفحه 792 ـ 793)

3 ـ بازگشائی مکاتب دخترانه و پیگیری مجدد حقوق زنان:

در لویه جرگه 1303 بنا بر اصرار مکرر و جدی علمای محافظه شاه مجبور گردید از عزم خود در مورد معارف نسوان و حقوق حقه آنها بگذرد و لویه جرگه از شاه درخواست کرد که: «قرارمسائل مسلمه و روایات مفتی بها فقه شریف بائستی تعلیم و تحصیل نسوان در خانه های خود از اقارب خود محارم شان باشد تا ازآن تعلیم دینی که فرض منصبی ما ملت افغان است، محروم نمانند... تعلیم جمعیت نسوان در مکتب ها نشود تا مسئله حجاب و ستر که یک فرض ضروریست، برای نسوان اسلامی خوبتر و بهتر حاصل شود. آنچه معلومات شرعیه درین موضوع به نزد این خادمان دین مبین بود، عرض شد. اگر حضور والا را تسلی واطمینان بر نوشته مایان بشود، بهتر و الی درین مسئله ازدیگرعلمای اسلامی ممالک خارجه هم معلومات وافره و فتواهای موثقه را نیز حاصل فرمایند.»

شاه امان الله ناگزیر شد به دلیل فشار وارده به دلیل اوج شورشدر سمت جنوبی به خواست این علماء تن دهد و آنرا قبول کند اما ضمن قبولی پیشنهاد آنها تصریح کرد و در جواب گفت: ««اگر چه در موضوع تعلیم نسوان گفت و شنید ما و شما قبلاً به پایان رسیده و مفکوره تانرا درین مسئله قبول کرده ام، لاکن باز هم میخواهم که توجه شما علمای اعلام و فضلای کرام ملت عزیزم را بسوی این نکته مهمه بنمایم که درین مورد باید ما و شما از عقل و فکر و طرز عمل عموم عالم اسلام کار بگیریم و مزید برآن روا دار نشویم که طبقه اناثیه ما در یک عالم جهالت و نادانی و فرومایگی زندگانی کنند. تعلیم طبقه اناثیه از حد ضروریست و نباید ما و شما به مخالفت حدیث (طلب العلم فریضته علی کل مسلم و مُسلمة) برائیم و نباید بگوئیم که ما افغانیم باید زنان ما از راه خدا و رسول و مبداء و معاد خود بیخبر بوده در یک عالم جهالت و نادانی باشند. بایستی ما برحال آن اطفال خود که تقریباً تا بعمر هشت سالگی در اطراف و جوانب مادر و خواهر و خاله و عمه و دیگر اقارب اناثیه خود زندگانی مفیده اولیه خود شانرا بسر میبرند، ترحم کنیم و محض جهت تعلیم و تربیه آن اطفال درین مکتب نخستین که مکتب آغوش مادر گفته میشود، آنها را از مسايل ضروریه مطلع کرده اطفال خود را ازین فیض عموم محروم نداریم. بالای ما و شما لازم است که طبقه نسوان خود را عالم و دانسته و مطلع از فرائض و واجبات و سنن و مندوبات و دیگر ضروریات بنمائیم. تا اولاده ما و شما در همان صغارت که تعلیم آنرا پیغمبر ما (کالنقش فی الحجرٹ) گفته است و اهل سلف همین تعلیم را میگویند :«با شیر اندرون شده با جان بدر شود»، از اخلاق و عادات و اطوار خوب مستفیض و با آداب و صفات خجسته، متحلی [آراسته] شوند.»

شاه درادامه اضافه کرد: «گاهی طرفدار این امر نبوده و نمیباشم که صبیاتی که قریب به مراهقی [بلوغ] باشند، در مکتب آمده تعلیم گیرند بلکه مفکوره و نظریۀ من نظر به مفاد بزرگ و ملحوظات سترگی که به شمۀ ازآن در فوق اشاره شده بود، چنانکه صبیات خورد سال با همه گونه مراعات ستر و پرده در مکتبی که کاملاً محفوظ و مستور است و معلمات آنها نیز نسوانند، آمده تعلیم گیرند. اکنون که شما علماء میگوئید که خروج صبیات نیز برای تعلیم مستحسن نیست، بالفعل ما درین مفکوره تان با شما محض مراعات شرع شریف متفقیم، اما گمان نمیکنم که دیگر علمای عالم اسلام و فُضلای هند و سند، مصر، مکه معظمه، مدینه منوره، شام، بیت المقدس، بغداد، بصره، کوفه و ترکیه درین نظریه با شما متفق باشند، زیرا که در هر یکی ازین بلاد معظمه اسلامیه بتعداد غیر واحده مکاتب اناثیه موجود است.»

با وجود این قبولی این موضوع بازهم وقتی شورش سرکوب شد و موقف شاه و سلطنت مجدداً استحکام یافت، شاه و ملکه در سال 1305 (1926) هردو در مورد بازگشائی مکتب دختران علی الرغم انچه در لویه جرگه به تصویب رسیده بود، اقدام و مکاتب دخترانه را تدریجاً باز کردند. در آغاز قرار شد که دختران زیر نظر ملکه ثریا در ارگ به شکل مکتب خانگی به تعلیم و درس بپردازند و نیز در جهت معارف نسوان و حقوق زنان اقدامات دیگر اما با احتیاط صورت گیرد، چنانچه شاه دریک خطبه نماز جمعه حین سفر تفتیشی در جلال آباد بتاریخ 7 جوزا 1305 (28 می 1926) حضار را تشویق نمود تا در رابطه با حقوق ازدواج اصول شرعی را که عدالت است، پیروی نمایند و به زنهای بیوه اجازه دهند به میل خود آزادانه به ازدواج مجدد بپردازند. همچنان در اواخر همان سال مکاتب نسوان در کابل رسماً دوباره افتتاح گردیدند و شاه و ملکه رسماً از آن دیدار کردند و دختران را به مسئولیت های شان در آینده آشنا ساختند و آنها را از حقوق مساوی شان با مردان آگاهی دادند تا آنها خود را برای سهمگیری فعال در حیات آینده آماده سازند. در یک دیدار دیگر بتاریخ 7 جولای 1926 شاه خطاب به دختران گفت که: «رسم حجاب در افغانستان به نحو مبالغه آمیز بر زنان تحمیل شده است. حجاب در صورتی که به حد اعتدال رعایت شود، رسم بسیار خوب است، اما حجاب واقعی در قلب و روح زن است. نباید اجازه داد که حجاب ظاهری مانع ترقی ملی گردد....یکسال بعد شاه در بیانیه خود به مناسبت افتتاح مراسم جشن استقلال زنان کابل را مخاطب ساخته وظایف شانرا در برابر ملت بعنوان مادران نسل آینده افغان به انها روشن ساخت و درهمان سال عده ای قابل ملاحظه از خانم های پایتخت با حجاب اندک در فعالیتهای مربوط به جشن استقلال سهم گرفتند.» (نوید سنزل: مأخذ بالا ... صفحه158 و 159)

(ادامه دارد)