فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولانا

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 15 فبروری2018

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار15 فبروری2018

امروز یک نوشته بسیار جالب و آموزنده را در بارۀ چهار ستون اصلی ادبیات فارسی از قول پروفیسور فرانسوی "هانری ماسه" در صفحه فیسبوک خواندم که محترم احمد پیکار آنرا به نشر سپرده بود. اگرچه من آنرا به نوبه ای خود با دوستان در ان صفحه شریک ساختم، ولی خواستم خوانندگان عزیز پورتال افغان جرمن آنلاین را نیز از مطالعۀ آن بی نصیب نگذارم که اینک تقدیم حضور شان میگردد:

پروفسور فرانسوی "هانری ماسه" در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه چنین گفت:من عمرم را وقف ادبیات فارسی کردم و برای اینکه به شما استادان و روشنفکران جهان بشناسانم که این ادبیات عجیب چیست، چاره ای ندارم جز اینکه به مقایسه بپردازم و بگویم که ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است :فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولانا ...فردوسی ، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او ...سعدی ، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد ما می آورد و دانا تر از او ...حافظ با گویته آلمانى قابل قیاس است،که او خود را ، شاگرد حافظ و زنده به نسیمیکه از جهان او به مشامش رسیده، می شمارد ...

اما مولانا ...در جهان هیچ چهره ای را نیافتم،که بتوانم مولانا را به او تشبیه کنم. او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند.او فقط شاعر نیست،بلکه بیشتر جامعه شناس است و بخصوص روانشناس کامل، که ذات بشر و خداوند را دقیق می شناسد.قدر او را بدانید و بوسیله ای او خود را و خدا را بشناسید ...و من اگر تا پایان عمرم دیگر حرفی نزنم،همین چند جمله برایم کافی است ...چقدر این شعر زیباست.......

باران که شدى مپرس، اين خانه اى کيست..سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست..باران که شدى، پياله ها را نشمار...جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست...باران ! تو که از پيش خدا مى آییتوضيح بده عاقل و فرزانه يکيست...بر درگۀ او چونکه بيفتند به خاکشير و شتر و پلنگ و پروانه يکيستبا سوره اى دل، اگر خدا را خواندىحمد و فلق و نعره اى مستانه يکيستاين بى خردان، خويش ، خدا مى داننداينجا سند و قصه و افسانه يکيستاز قدرت حق، هرچه گرفتند به کاردر خلقت حق، رستم و موریانه يکيستگر درک کنى، خودت خدا را بينى درکش کنى، کعبه و بتخانه يکيست