قابل توجه محترم جناب باری جهانی
نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
(قسمت ششم)
جریان بررسی هیئت تحقیق از اشخاص مظنون:
دراینجا به ادامه قسمت قبلی توجه را به سؤال جناب جهانی صاحب معطوف میدارم که پرسیده بودند: «چرا امیر امان الله خان درظرف ده سال سلطنت خود کوچکترین اقدامی و جزیی ترین تحقیقاتی در راه کشف قاتل اصلی پدر خود ننمود، "کور می فهمد که دلده شور است"؛ اگر قصداً از حقیقت چشم پوشی ننماییم، بصراحت و اطمینان گفته میتوانیم که امان الله خان شریک دسیسه و عمل قتل پدر خود بود، خواه به وسیلۀ خاندان آل یحیی و خواه به وسیلۀ دیگران و یا اشباح انگلیسی.» (صفحه اول، قسمت چهارم مقاله ایشان). »
میخواهم پاسخ به این سؤال را از قول مؤرخ و مستند نویس کشور که آثاری زیادی از خود بیادگار گذاشته است، مرحوم استادعزیزالدین پوپلزائی اقتباس دارم که درکتاب اخیر خود "سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان" ( تحت عنوان فرعی "حبس و اعدام شاه علی رضاء خان") چنین می نگارند:
«به ساعت3 شب پنجشنبه اول حوت سال 1297ش(17جمادی الاخ 1337ق ـ 20 فبروری 1919) امیرحبیب الله خان در کله گوش ولایت لغمان بضرب تفنگچه کشته شد و قاتل شناخته نگردید. بروز های 8 و9 برج حوت که عموم مامورین ملکی و نظامی و سپاهیان از جلال آباد بکابل تحت الحفظ آورده شدند، چون قبلاً میزرا محمد حسین خان مستوفی گفته بود: "قاتل امیر صاحب شهید ـ شاه علی رضاء است و یا خود شریک قاتل است"، نفری جلال آباد که درهمان شب واقعه در خیمه گاه کله گوش حاضر بودند، گفتند: نوبت پهره و محافظت خیمه های قرارگاه شاهی از احمد شاه خان ولد سردار محمدآصف خان و شاه علی رضاء ولد سیدشاه خان بود، و چون ترتیب نوبت به نظامیان معلوم است، ازاوشان تحقیق شود و گفتند: چون اهالی کابل ما عملۀ دربار را قاتلین پادشاه میدانند و بروی های ما آب دهن خود را پرتاب نموده دشنام ها دادند، و برای ماهم لازم است که عامل این واقعه را دریافت نمائیم و اول باید هیأت محافظین تحت تحقیق گرفته شوند. شاه علی رضاء کرنیل و احمد شاه خان بن محمد آصف خان مورد اشارت قرارگرفتند وگفته شد که دونفر صاحب منصب دسته های محافظ خیمه گاه امیر و مصاحبین مقرر بودند.
شاه علی رضاء که از جلال آباد تا کابل عهدۀ محافظت محبوسین خاندان مصاحبان خاص را داشت، بهمراه احمدشاه خان بن سردارمحمدآصف خان تحت محاکمه قرار داده شدند. ازحضوراعلیحضرت امان الله شاه چهارنفر از محررین دارالتحریر و دونفر وکیل کرنیل نظامی و هم عده یی از اهل دربار که علماً حضور نیز داشتند، بجهت استنطاق مقررشدند.
هیأت از شاه علی رضاء پرسید که دروقت ضرب تفنگچه نوبت پهره از کی بود؟ شاه علی رضاء گفت: آنوقت نوبت احمدشاه خان ولد سردارمحمدآصف خان بود. احمدشاه خان درجواب سؤال هیأت گفت: آنوقت نوبت شاه علی رضاء بود. شاه علی رضاء مطلق منکر شد که من هیچ پهره نبودم. چون در دستۀ سرمیراسپور و سرخان اسپور و افراد سپاهی مقیم جلال آباد و هنگام دورۀ سیاحت لغمان و این شب اقامت امیر در کله گوش از مردم هزارۀ جاغوری و مالستان تا اندازۀ هشتاد نفر وجود داشت، از آنها سؤال شود، حرف راست و دروغ معلوم میشود. واین جریان محاکمه که چهل روز ادامه یافت انواع تحقیقات سری وعلنی نهایت زیاد بعمل آمد و معلوم گردید که سپاهیان مردم هزاره جاغوری و مالستان بهتر خبردارند. سپاهیان مذکور گفتند: درهمین ساعت که آواز ضرب تفنگچه بگوش رسید، نوبت پهره از شاه علی رضاء خان کرنیل ما بود و ما نفری دستۀ او حاضر و محافظ بودیم.»
وکیلی پوپلزائی می افزید: «هیأت از شاه علی رضاء پرسید: هرگاه جمعیت حاضرشود وشهادت بدهد که نوبت پهره از شما بود، قناعت دارید؟ شاه علی رضاء گفت: اگر شاهدان از مردم سنی باشند قبول ندارم، زیرا که آنها با ما مردم بعض و کینه مذهبی دارند دروغ میگویند و تهمت می بندند و از تعصب سخن باطل می گویند. هیأت گفت: اگر شاهدان ازمردم شیعه باشند، قبول دارید؟
شاه علی رضاء در محضر هیأتی که ازاهل تشیع و تسنن بصورت مستقل مستنطق و شاهد نشسته بودند، گفت: بلی! شاهدی مردم شیعۀ هزاره را قبول دارم، و سبب آن این بود که او باور داشت سپاهیان زیردست خودش که مردم شیعۀ هزاره اند، شهادت بدهند و قبلاً با اوشان گفته بود هرگاه کسی از شما پرسید، مطلقاً منکر شوید که ماخبر نداریم و دراین وقت و ساعت نوبت پهره و محافظت از کرنیل ما و جمعیت ما نبود.
وقتی که دستۀ شاهدان حاضر آورده شُدند، هیأت ازشاه علی رضاء پرسید که اینها را می شناسید و شهادت اینها را قبول دارید؟ گفت: بلی! بفرمایند چه میگویند. نفری جاغوری و مالستانی به تعداد هشتادنفر گفتند" ما قاتل را نمی شناسیم که کی است و اما درساعتی که این واقعه قتل پادشاه رخ داد ـ نوبت پهره و محافظت خیمه گاه از شاه علی رضاء خان کرنیل ما و نفری ما بود. شاه علی رضاء به نفری هزاره عتاب نموده گفت: دروغ می گوئید، نوبت از احمدشاه خان بود. هزاره ها گفتند: آقا صاحب شما پیرما و هم کرنیل و منصبدار ما هستید ـ هرگاه دشنام بدهید و یا لت و کوب نمائید، دربرابر شما احترام داریم، چیزی نمی گوئیم، و اما پهره خود شما بودید. شاه علی رضاء سخت متفکر شده از حرف زدن ماند.»
در ادامه آمده است: «درین وقت عموم نفری اهل دربار وهیأت های نظامی گفتند: درصورتیکه پهره دار در وقت واقعه از پهره بودن خود انکار کند و بعد بقرارشهادت زیردستان خودش ثابت شود و برای دفاع انکارخود یک جمله گفته نتواند، لهذا بقرار قانون نظام شدیداً مسؤل است و بدون آنکه قاتل و یا شریک قاتل باشد، بهمین جرم قابل اعدام است. وچون ازین وضع راه را برقاتل باز کرده و برای رفع مسؤلیت خود فقط همین دلیل را یافته است که ازپهره بودن خود مطلقاً انکارکند. و حال وظیفۀ نظام است که قانون نظام را تطبیق و تنفیذ نماید. و این نتیجه روز آخرین استنطاق بود. درخلال آن ایام اعلیحضرت امان الله شاه به نظام الدین خان [پدر استاد وکیلی پوپلزائی] ناظم (پیشخدمت باشی حضور) گفت: "چون من پادشاه و درمقابل امرپروردگار از باعث حقوق هرفرد بندگان او مسؤلیت های نهایت بزرگ دارم و نشود که هیأت استنطاق بزور شلاق و قمچین از کسی اقرار بگیرد و یا ازکسی بروی اغراض مراعات کند، ازطرف من وظیفه دارید که درتمام این جریان سری وعلنی وارد بوده ورقه های سؤال و جواب را بدقت ملاحظه نمائید."
بقرار این یادداشت نظام الدین خان یک بار دراتاق محبس نزد شاه علی رضاء رفت و گفت: شما اقرار کنید که نوبت پهره از من بود و شخصی ازخارج خیمه گاه رفت و آمد نتوانسته است و در آن صورت من مسؤلیت داشتم و باید ازنفری داخل خیمه ها بازخواست شود. این هم باعث برائت خود شما و هم وسیلۀ لستنطاق از دیگران میشود. شاه علی رضاء بفکر اینکه مرابازی میدهد، قطعاً چیزی نگفت. نظام الدین خان بحضور امان الله شاه گفت: چون محمود جان [محمود خان مشهور به یاور] در جلال آباد درحق شاه علی رضاء شفقت نموده و حتی او را سرکردۀ هیأت محافظین خانواده مصاحبان خاص مقررنموده بود، هرگاه محمودجان نزد او برود، ممکن بعضی سؤالات را جواب بگوید. اعلیحضرت ـ محمود خان [بن محمدشاه خان بارکزائی] را نزد او فرستاد. شاه علی رضاء در برابر سؤالات محمود خان همچنان ساکت ماند وفقط همین یک جمله را از وی پرسید: شجاع الدوله را هم گرفته اند؟ و دیگرهیچ چیزی نگفت. این حرف برای محمود جان تمسک شد و گفت نفری اهل دربار درآن شب واقعۀ قتل پادشاه زیاد بود و شما تنها از شجاع الدوله نام گرفتید، دلیل چه است؟ شاه علی رضاء گفت: محض پرسیدم دیگر هیچ خبرندارم. محمود خان گفت: اطلاعات بحکومت رسیده است، گفته شده که تفنگچه خود را پاک میکردی ـ موزه های خود را از پا کشیده بودی و اسپ خود را بیرون خیمه گاه خواسته بودی. شاه علی رضاء گفت: موزه را پا کشیده بودم باین دلیل که پایم درد می کرد و اسپ خود را نیز بهمین علت پادردی درمحل نزدیک خواسته بودم و تفنگچه خود را که پاک میکردم، چون صاحب منصب بودم کارم همین بود. محمود خان [گفت] چون باین نشانی اقرار کردید، معلوم شد که شهادت اشخاص دروغ نبوده است. وقتی این خبر بحضور رسید، اعلیحضرت امان الله شاه فرمود: هیأت استنطاق ازین یادداشت ها باید کار بگیرد.»
«بروز دهم ماه حمل سال 1298ش که موضوع سوقیات عسکری بطرف جبهات از باعث جهاد استقلال به نظارت حربیه ابلاغ گردید، نظامیان گفتند: خدمت در راه مدافعۀ خاک وطن و انتقام خون پدرملت و حصول استقلال کامل بزرگترین افتخارابدی هرفرد ما است، اما دراین راه وقتی قدم گذاشته میتوانیم که خجالت عسکری خود را رفع کرده باشیم. واین خجالت و مسؤلیت وقتی رفع شده میتواند ما ازشاه علی رضاء در محضرعام بازخواست کنیم که توچطور عسکر بودی که درنوبت پهرۀ تو پادشاه کشته شود و تو از پهره بودن انکار کنی و این وقت است که ما از آن مسلک خود که نام عسکر را بدساخته است، بازخواست می کنیم و بعد حرف از استقلال می زنیم.»
«اعلیحضرت امان الله شاه بتاریخ یکشنبه 23 حمل 1298 ش(13 اپریل 1919) درقومی باغ [ساحۀ بین سلامخانه و جادۀ پل محمود خان] دربار نمود و بحضوراعلیحضرت مجلس محاکمه متهمین قتل امیرحبیب الله خان دائر گردید. اهالی نظامی گفتند: چون قاتل تاحال ثابت نشده است و اما امروز شاه علی رضاء باید بدست عساکرسپرده شود، زیرا ما همین شخص را قاتل میدانیم و ازعبدالعزیز خان یاور نظامی اعلیحضرت خواهش شد که او بدست عساکر سپرده شود. عبدالعزیزخان، شاه علی رضاء را لباس سیاه پوشانیده بدست عساکر سپرد. عساکر هجوم کرده او را در میدان پیش روی سلامخانه اعدام نمودند و ساعتی بعد جسد او را سپاهیان در جوار قلعه پوستین دوزها نزدیک چمن منطقه جشن دفن نمودند و قبر او بطرف شمال غرب ستدیوم ورزشی و بطرف شرق کلوپ چمن برفراز تپۀ کوچک درکنار راه واقع است.»
وکیلی پوپلزائی می نویسد: «افراد واقع بین درباریان آن وقت می گفتند: حکومت امانیه درحق شاه علی رضاء ظلم نکرده و از اشتباه کار نگرفته است. او خود را به گفتار خود به کشتن داد. و اینکه عامل قتل امیر حبیب الله خان و یا شریک توطئه آن بوده است و یا نبوده است، خداوند خود میداند…» (متن فوق عیناً از کتاب : "سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان"، تألیف استاد عزیزالدین وکیلی پوپلزائی، بخش اول، صفحه 149 ـ 152 گرفته شده؛ این کتاب در دو بخش و جمعاً در1160 صفحه درسال 1396 ازطرف اکادمی علامه رشاد در کندهار به چاپ رسیده است)
از شرح فوق و نیز با مراجعه به دیگرمآخذ معلوم میشود که هویت قاتل اصلی تاهنوز معلوم نیست و آنچه تاحال گفته شده، همه تصور و گمان پردازی مشمول حدسیات بوده و یگانه اعتراف صریح و رسمی که درج اسناد تاریخی گردیده است، همان اعتراف مصطفی صغیر ایجنت هندی الاصل انگلیسی است که قبلاً در مورد او به تفصیل صحبت گردید.
درآنوقت صرف گمان میرفت که دست خارج درقتل امیر شریک خواهد بود، چنانچه امان الله خان وقتی از قتل پدر خود آگاهی یافت، طی یک اشتهارنامه راجع به عاملان شهادت پدر خود از دو حالت نام برد و تصریح کرد که قتل: «یا به تحریک مدسسین خارجه به وقوع آمده و یا از اغراض خائنانۀ داخله که آنهم ازطرف چنان کسی خواهد بود که مدعی سلطنت باشد، تا آن مرحوم را از میان برداشته و خود به جایش بنشیند». به این اساس اشاره به دسیسه سازان خارجی غیراز انگلیس ها، به هیچ کشور دیگر مرتبط نمی شد. ولی اینکار بدون دست داشتن یک یا چند نفراز شخصیت های بانفوذ دربار میسر نبود که یک ایجنت چه مصطفی صغیر و یا یکی از ایجنت های وابسته به آن گروپ از جمله شخصی بنام "حیدر" از بیرون داخل خیمه شده و امیر را با فیر تفنگچه هلاک کرده و خودش در تاریکی شب فرار نماید و کسی هم درآنوقت به تعقیب قاتل و بررسی آن نپردازد. اما در سال 1922 وقتی توطئه قتل کمال اتا ترک در آن کشور کشف و ایجنت انگلیس مصطفی صغیر ضمن تحقیق اعتراف کرد که درقتل امیرافغانستان نیزدست داشته است و با این اعتراف برای اولین بار بود که حدس شاه امان الله مبنی بر دست داشتن "مدسسین خارجی" در این واقعه رسماً مطرح میگردد.
موضوع اعتراض یا احتجاج به حکومت انگلیس؟
در این ارتباط جناب جهانی صاحب از اینجانب می پرسند که : «بارها از جناب شما [کاظم] سوال نموده ام که: اولاً شاه امان الله که بعد از به اصطلاح اقرار شبح مصطفی صغیر، مدت 8 سال در افغانستان پادشاه بود، در زمینه کدام اعتراضی یا احتجاجی به حکومت انگلیستان سپرده اند؟ آیا قتل امیرحبیب الله خان به واسطه شبح مصطفی صغیر به این اندازه موضوع بی اهمیت پنداشته می شد که ارزش یک احتجاجی هم نداشت؟ شما توقع دارید که ما این دروغ شاخدار و افسانه تاریخی را قبول کنیم؟»
گمان میکنم که جناب جهانی صاحب مشکلات روابط سیاسی انگلیس را با افغانستان در حواشی آن سالها بخاطرخواهند داشت و از مذاکرات راولپندی و قرارداد صلح (8 اگست 1919) تا مذاکرات بدون نتیجه منصوری (از اپریل تا آگست 1920) آگاه اند. با آنکه در این مدت پس از برسمیت شناختن استقلال افغانستان توسط حکومت بلشویک روسیه وسپس با اعزام هیئت سفارت سیار تحت ریاست محمد ولی خان دروازی و امضای معاهده دوستی بین دو کشور و نیز در ادامه معاهده دوستی با ترکیه و برقرار ی روابط با فرانسه، جرمنی، و ایتالیا هنوزهم روابط با انگلستان دچار مشکل بود، تا آنکه معاهده کابل پس از مذاکرات طولانی که 11 ماه به طول انجامید، دولت برتانیه استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت وبالاخره معاهده بتاریخ 22 نوامبر 1921 بین نمایندگان ذیصلاح دو کشور به امضاء رسید، اما با توجه به ماده 14 معاهده امکان الغای آن وجود داشت، چنانکه درآن ماده آمده است: «شرایط عهدنامه هذا ازتاریخ امضاء شدن آن اجراء پذیر میگردد، و از تاریخ مذکور تاظرف سه سال نافذ خواهد ماند. درصورتیکه هیچ یک از دولتیین علیتین عاقدین 12 ماه قبل از انقضای سه سال مذکوره فوق ازین اراده اطلاع ندهد که عهدنامه را به اختتام میرساند، عهدنامه هذا از یومیکه یکی از دولتین علیتین عاقدین آنرا رد نماید، تا انقضای یک سال واجب التعمیل خواهد ماند…»
از محتوای این ماده معلوم میشود که انگلیس ها میتوانستند تا سه سال اراده فسخ آنرا بطرف اعلام دارند و علاوتاً حکومت برتانیه این معاهده را امضاء کرد، اما پارلمان آن کشور آنرا تائید نکرده بود و هر آن خطرالغای آن وجود داشت. این خود فشاری دیگری بود که شاه امان الله برای جلوگیری ازهمچو پیش آمد کوشش میکرد تا از هرنوع برخورد با انگلیس ها که موجب بهانه گیری آنها جهت الغای معاهده شود، اجتناب نماید. تحت این شرایط دشوار، چگونه شاه امان الله میتوانست ولو که موضوع دست داشتن ایجنت شان در قتل امیر واضح شده بود، دربرابرانگلیس اعتراض ویا احتجاج کرده وسفیر شانرا به وزارت خارجه احضار نماید.
کسانیکه از سیاست خارجی دولت افغانستان در آن زمان آگاهی دارند، میدانند که دولت افغانستان سعی داشت تا روابط حسنه را با جانب انگلیس حفظ نماید، همانطوریکه با شوروی و کشورهای دیگر این روش را در پیش گرفته بود، چنانچه بعداً با وقوع شورشها در جنوبی و حضورعبدالکریم و ادعای امارت درآنجا که به وضاحت دست انگلیسها در آن مشهود بود، بازهم دولت افغانستان نخواست پای انگلیس را رسماً در آن ذیدخل سازد و از آن به نحوی طفره رفت، زیرا میدانست که اختلاف با انگلیسها موجب میشود تا افغانستان قدم بقدم تحت نفوذ شوروی قرار گیرد و سیاست بیطرفی کشور خدشه دار شود. با این ترتیب دولت افغانستان سعی داشت تا از هرنوع برخورد و اختلاف نظر با انگلیسها در آنوقت دوری جوید.
(ادامه دارد)
آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله کاظم
مقالات مرتبط
عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!
نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"
با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»
نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)
"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
داکتر سیدعبدالله کاظم
داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.
بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.
