قابل توجه محترم جناب باری جهانی

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
تاریخ انتشار: 15 می 2024

(قسمت پانزدهم و آخر)

درصورت فقدان سند قاطع، باید به دنبال شهود و قراین منطقی و مستدل رفت!

محترم جناب جهانی صاحب طوریکه خود نوشته اید که: ازین همه تکرار ومکرر درباره یک موضوع مشخص تاریخی خسته شده اید، اگرچاره ای میداشتید، ازمیدان مباحثه گریز میکردید. با این گفته حق به جانب هستید، واقعاً این تکرارمکررات و ایستادگی شما به دفاع ازیک موضوع، آنهم با لحن جدی نه تنها شما را، بلکه شاید دیگران را نیزخسته ساخته باشد، زیرا شما فکرمیکنید که درتبادل نظرها باید طرف به قناعت شما بپردازد، در حالیکه با طرزدید تاریخ نگاری خاص شما اگرصد بارهم دلیل گفته شود، برای قناعت دادن شما بیفایده است.

محترما! بخاطر دارم که جناب شما دریکی ازمقالات خود تحت عنوان"کیش شخصیت درتاریخ نگاری و تحلیل نگاری" منتشره این پورتال مورخ 27 اکتوبر 2021 نوشته بودید که: «تاریخ مطالعه ثبت وقایع زمانه های گذشته است. چون برگشتاندن دقایق گذشته از قدرت و توان بشری بیرون است به همین قسم نمیتوان وقایع تاریخ را از نو نگاشت. نه قصیده سرایی های ما به ارواح قهرمانان نفعی رسانده میتواند و نه هم هجونگاری ما باعث ضرر رساندن میشود….»

درمتن فوق وقتی گفته میشود که تاریخ مطالعه وقایع زمانه های گذشته است و نمیتوان وقایع تاریخ را از نو نگاشت، با این تعبیربه نظر شما تاریخ به یک پیکر منجمد در قالب آنچه یک بار نوشته شده است، درمی آید و خواننده باید آن وقایع گذشته را صرف مطالعه و قبول کند و اما حق تحلیل و بررسی صحت و سقم آنرا ندارد. در اینصورت تاریخ به بازگویی یک قصه و یک داستان مربوط به گذشته شباهت پیدا میکند که دیگر هیچکس حق پرسش چون و چرای آنرا ندارد و لزومی برای بحث و تحقیق مزید در آن دیده نمیشود، در حالیکه تاریخ یک علم است و رویداد ها با دریافت اسناد و مدارک جدید قابلیت بحث و ارزیابی مجدد را پیدا میکنند و بنا برآن میتوان برقضاوتهای تاریخی همیشه با ارائه اسناد و مدارک جدید به سؤالهای چگونه و چرا پاسخ داد و به نکاتی دست یافت که قبل از آن طور دیگر توجیه شده بودند.

با این شیوه است که مطالعات تاریخی مثل سایرعلوم در آستانه یک دینامیزم قرار میگیرد و این خصوصیت محققان تاریخ را همیشه مکلف به تحقیق و موشگافی های مستند و معتبر پیرامون رویداد های گذشته می سازد تا به کشف و درک حقایق تاریخی بیطرفانه و عاری ازحب وبغض های شخصی و قضاوت های قبلی بکوشند؛ لذا واقعبینی در این قضاوت را نباید "قصیده سرایی" و یا در صورت معکوس "هجونگاری" توصیف کرد. قضاوت سالم آنست که از کارهای مثبت و مفید به حال جامعه تقدیر و از کارهای منفی انتقاد نمود. این معیاربرای عروج و سقوط یک دوره نیز مداراعتبار میباشد که نباید ستودن و تقدیراز کارهای مثبت را به منزلۀ "کیش شخصیت" و برعکس آنرا به مثابه "دیوسازی" عنوان کرد. میگویند: «گِل خشک به دیوار نمی چسپد»، ادعای غیرواقعی و بهتان انگیرمصداق همین مقولۀ معروف است و اگر کسی بنام "تاریخ نگار" بخواهد با کتمان حقایق برسر رویدادهای تاریخی به اصطلاح کلاه بگذارد، جزآنکه خود را دربین مردم وجامعه ذلیل و بی اعتبار سازد، دیگر دستآوردی نخواهد داشت. من آفرین به کسانی میگویم که با قبول توهین به اشکال مختلف بازهم در جهت جستجوی حقایق تاریخی "وقت طلائی، انرژی قیمتی و فهم و دانش" خود را صرف میکنند و برای شرح و بسط آن مآخذ معتبر را بررسی نموده و کتابها می نویسند، ولو که یافته های شان وجه انتقادی بریک شخص یا یک دوره داشته باشد. دراینجا وجه انتقادی به معنی کوبیدن یک خاندان نیست، بلکه برمیگردد به انتقاد به یک و یا چند شخص که در راس قدرت قرارداشته اند، نه همه خاندان او. شما میکوشید موضوع شخص در راس قدرت را با خاندان او مخلوط کنید، چنانچه شما متواتر از«آل یحیی» صحبت میکنید و بدینوسیله پای همه خاندان را مطرح می سازید که اشتباه است و حساسیت خلق میکند.

نکته دیگر درنوشته های جناب شما عدم دقت دربعضی نکاتی است که برمبنای آن یک استنباط نادرست نزد خواننده ایجاد میگردد. اینجانب درنوشته های قبلی خود دراین ارتباط به دو نکته اشاره کرده است: یکی قسمت تمهید را در کتاب "رویداد لویه جرگه دارلسلطنه 1303" که بقلم برهان الدین خان کشککی نوشته شده بود، آنرا به غلط توجیهه از بیانیه شاه امان کرده و او را به ناحق و بیمورد متهم به بدگوئی علیه پدر و پدرکلانش ساخته بودید و دیگر دریک جمله از سخنان شاه امان الله، یک کلمۀ مهم را که معنی جمله را دقیقاً تغییر میداد، حذف کردید که اینکارشما مغایر به اصول علمی نقل قول واقتباس بوده است و با این ترتیب فکر کردید که کسی متوجه این نوع دستبازی ها درکلمات نمی شوند وبا اینکاردر واقع خود را زیر انتقاد دیگران قرار داده و موجب خستگی خود بر خود شده اید، ورنه مباحثه و تبادل افکارسوای اینکارها یک رویه معمول وحتی برای همه دلچسپ خواهد بود.

جناب جهانی صاحب! با ذکراین مقدمه، اکنون برمیگردم به فرموده های شما که درقسمت اول مقاله خود تحت عنوان «جواب مختصر به نوشته محترم داکتر صاحب کاظم» (صفحه 3) متن ذیل را ازنوشته اینجانب اقتباس نموده اید که اینجانب گفته است: «انگلیسها درسقوط دوره امانی دست داشتند و کوشیدند تا در مرحله اول حبیب الله کلکانی را به قدرت برسانند و درنهایت امرآنها به هدف بعدی یعنی انتقال سلطنت از خانواده امیر دوست محمدخان به خانواده سردار سلطان محمدخان طلایی، بخصوص خانواده سردار یحیی خان و در رأس محمدنادرخان ازچندسال قبل پلان کرده و در تطبیق آن قدم به قدم آشکار و پنهان بطور بسیار زیرکانه فعالیت نمودند» وسپس جناب شما دراین مورد چنین نگاشته اید:

«درین هیچ شکی نیست که انگلیسها دشمن امان الله خان بودند. چون امان الله خان بسال۱۹۱۹بر سرحدات هند برتانوي امرحمله داده بود و هیچ وقتی دشمنی خودرا با انگلیس مخفی نساخته بود. اما دست داشتن انگلیس در سقوط دوره امانی، به قدرت رساندن حبیب الله کلکانی و بعدا ً به قدرت رساندن نادرخان تنها به اظهار نظر ثابت نمیگردد و متن تاریخی هم به این شکل و به اساس فرضیه ها تحریر نمیشود. چون افغانستان اولاً تخته شطرنج انگلیس ها نبود که هرچه میخواستند عملي مینمودند. اگر تخته شطرنج انگلیس ها میبود در جنگ اول و دوم افغان و انگلیس نه با مقاومت روبرو میشدند و نه شکست های فاحش میخوردند. شما باید برای به کرسی نشاندن این ادعاهای تان ثبوتی در دست داشته باشید. اگر انگلیس ها بر ضد امان الله خان تبلیغاتی نموده باشند؛ هر کشور بر ضد کشورهای دشمن تبلیغات میورزد. تبلیغات را هیچ کسی دسیسه نخوانده اند. چون دسیسه و توطیه برای خود تعریفاتی دارند. در جهان هیچ رژیمی را نمیتوان سراغ نمود که در نتیجه تبلیغات سقوط نموده باشد.اگر ما ادعا داشته باشیم که انگلیسها قدم به قدم بر ضد امان الله خان دسیسه ها میکردند باید سندی در دست داشته باشیم. مثلا ً کدام دسیسه؟ چطور؟ و با کدام دلیلی؟ علت سقوط رژیم شاه امان الله تبلیغات انگلیس نه بلکه شورش های مشرقی، شمالي و جنوبی کشور بودند. علت شورشهای مذکور تبلیغات انگلیس نبود بلکه اصلاحات بې وقت و عجولانه امان الله خان بودند. که اگر لازم بیافتد مثالهای آنرا بیاوریم. البته تبلیغات انگلیس شاید درزمانی که شورشها آغاز یافته بودند موثر و درحق شاه امان الله مضر واقع شده باشند.»

بازهم جناب شما در قسمت دوم نوشته خود (صفحه3) می نویسید: «در نتیجه جنگ بی موقع و بی دلیل معلوم گردید که افغانستان نه تنها زمین های از دست رفته خود را بدست نیاورد بلکه در نتیجه موافقه ایکه با ویسرای هند امضاء گردید چند وقتی قسما ً حاکمیت برسرحدات شرقی و جنوبی و همچنین حاکمیت قلمرو فضایی افغانستان را از دست داد…..بدین صورت می بینیم که شاه امان الله، از روزهای اول امارت خود، تا آخرین روزهای پادشاهی به مشوره جوانان احساساتی، جاه طلب و چاپلوس عمل مینمود و اشتباهی بعد از اشتباهی را مرتکب شد. اگر در عوض آن از مشاورین اهل و با صلاحیت و باتجربه وهمچنین از عقل سلیم خود کارمیگرفت شاید مرتکب این اشتباهات نمیشد. یعنی اگربه عوض شجاعت بینظیر از عقل و تدبیر کارمیگرفت شاید کارها به شکل بهتر به پیش میرفت؛ و در مقابل شورش قوم شینوار و دزدهای سرگردنه حبیب الله کلکانی شکست قاطع و آخرین نمیخورد.»

مشکل جناب شما اساساً در ماهیت بررسی های تاریخی است، چنانکه فوقاً ذکر شد، به نظر شما: «تاریخ مطالعه ثبت وقایع زمانه های گذشته است. چون برگشتاندن دقایق گذشته از قدرت و توان بشری بیرون است به همین قسم نمیتوان وقایع تاریخ را از نو نگاشت» که لزومی برای بحث و تحقیق مزید درآن دیده نمیشود.

مشکل دیگر جناب شما اینست که به تکرار در هرموضوع تاریخی طالب ارائه سند می باشید و سند بزعم جناب شما باید سیاه روی سفید مثل قباله شرعی قاطع و غیرقابل بحث باشد، درحالیکه بررسی مسایل تاریخی مثل علوم ساینس نیست که 2+2=4 شود، بلکه درعلوم اجتماعی، بخصوص مسایل سیاسی و تاریخی بعضاً و حتی اغلباً مشکل است سند و آنهم به شکل قاطع موجود و در دسترس باشد تا موجب قناعت طرف قرار گیرد. به همین دلیل است که درمسایل تاریخی بحث ها اغلب از فقدان همچو اسناد قاطع ناشی میشوند و محققان تاریخ ناگزیر میگردند در قضیه مورد نظربه جستجوی شهود وقراین واقعی وقابل اعتبار برآیند و درفراهم آوری آن بکوشند تا برای فرضیه های خود از آن بطورمستدل و برهان منطقی مثل یک پازل(Puzzle) [گذاشتن نشانه های بهم مربوط پهلوی هم برای ارائه یک تصویر از یک پدیده] روی صفحه گذاشته و ازآنطریق حقیقت تاریخی را جلوه گرسازند. با این شیوه است که میتوانند اسرار نهفته تاریخ را با استفاده ازاطلاعات و مآخذ و منابع جدید مورد بررسی و موشگافی قرارداد. اینجاست که تاریخ نگاری علمی با طرح سؤالهای چرا وچگونه و ارائه جوابهای منطقی وتحلیل های قابل قبول عرض وجود میکند. اگرما وقایع تاریخی را صرف به داشتن سند موکول کنیم ودرصورت عدم دسترسی به سند یا اسناد قاطع، دوسیه تحقیقات را ببندیم وهیچ بحثی دیگر را قبول نکنیم، درواقع تاریخ را به تاریکی کشانده وآنرا به عبارت دیگربه زباله دان تاریخ می سپاریم که اینکارمغایربه ماهیت علمی تاریخ نگاری جدید است.

برای شرح مزید این موضوع میخواهم به ذکریک مثال از یک محقق و دپلمات امریکائی افغانستان شناس بنام لیون پولادا (Leon B. Poullada) بپردازم که نه بزعم جناب شما "قصیده سرای" کسی بوده و نه "هجو نگاری"، بلکه چند کتابی در بارۀ افغانستان نوشته و یکی از کتاب هایش تحت عنوان "اصلاحات و انقلاب 1919 ـ 1929" یک مأخذ معتبر شناخته شده است که توسط داکتر باقی یوسفزی به دری ترجمه و در1989 در نبراسکا ـ ایالات متحده امریکا به چاپ رسیده است. Leon B. Poullada: Reform and Rebellion in Afghanistan 1919-1929, King Amanullah's Failure to Modernize a Tribal Society, Cornell University Press, 1973, 336pp.پولادا دراین کتاب شرحی مبسوط وتحلیلی طی دوازده فصل دربارۀ رویداد های عمده ده سال سلطنت شاه امان الله ارائه کرده و درفصل یازدهم بر زوایای مختلف روابط با برتانیه روشنی انداخته ونیزبه این سؤال که آیا برتانیه با عملیات سری درسقوط دورۀ امانی نقش داشته، جواب گفته است. پولادا به این نظراست که: «درجمله اسناد بدسترس گذاشته شده اسنادی موجود است که حاکی ازعدم مداخله انگلیس میباشد و دربین اسناد سری انگلیس پلان واقدام برای ازبین بردن حکومت امان الله خان ولو به قسم نهانی و سری دیده نمیشود. باآنهم میتوان اعتراف کرد که دستگاه استخباراتی انگلیس پلان برانداختن امان الله خان را طوری ترتیب کرده بود که پلان مذکور در اسناد رسمی ظاهر نگردد و یا اینکه مامورین سرحدی برای خشنود ساختن آمرین خویش اقدامات شخصی برای از پا درآوردن حکومت امان الله خان را کرده باشند. درحالیکه این امکانات را نمیتوان بطور قاطع تردید کرد و یا راجع به فعالیت های سیاسی معلومات مؤثق داشت. با آنهم نظر به دلایل سه گانه ذیل مداخله برتانیه در از بین بردن [رژیم]امان الله خان بعید به نظر می آید: اولاً اخفای مطلق یک عملیات سری برای برانداختن یک حکومت شاهی به ترتیبی که درصدها ورق رسمی به آن اشاره نگردیده باشد، مشکل و ناممکن است. ثانیاً عملیات سری در قبایل ضرورت به همکاران، راه بلدان، جاسوسان ومحرکین دارد واشتراک کنندگان این اعمال بالاخره به شکل از اشکال به دوست وآشنا ویا همسایه و رفیق حکایت و آن عمل خفیه آفتابی میگردد، درحالیکه درطول همه آن جریانات سند موثوقی دیده نمیشود که برتانیه از خان و خوانین و یا از روحانیون برای از پا درآوردن حکومت امان الله خان طلب امداد کرده باشد. ثالثاً درشیوه تعمیل و اجراآت پالیسی و هم دراسناد رسمی برتانیه دلایلی موجود است که احتمال ازبین بردن حکومت امان الله خان را ذریعۀ مداخله مستقیم برتانیه تردید مینماید.»(پولادا، لیون: "اصلاحات وانقلاب1929…"، صفحه 265 ـ 266)

پولادا واقعات مشهودی را که همه ازآن سخن گفته اند، با ذکری مآخذی رد میکند ازجمله می نویسد: «زبان زد عوام است که وقتی بچه سقو دردسمبر1928 به کابل حمله کرد و زخمی شد، سفارت انگلیس او را تداوی کرد؛ اینست ثبوت آغشتگی برتانیه درانقلاب[اغتشاش]، درحالیکه خاطرات آتشه نظامی برتانیه در که جریانات جنگ را درهرساعت بقید تحریر درآورده و ازجمله اسناد مخصوص و سری میباشد و از پناه گزینی و یا تداوی بچه سقو ذکر بمیان نیامده است. خبر دیگر که درافغانستان شیوع یافت توزیع کردن عکس برهنه ملکه ثریا بین قبایل توسط نمایندگان انگلیس بود، درحالیکه مراکز استخباراتی انگلیس درقبایل در نامه های رسمی به آمرین خود خبرفوق را تکذیب کرده و نوشته اند که یکی ازمخالفین امان الله خان عکس ملکه ثریا را که دریک دعوت رسمی با لباس رسمی گرفته شده بود، بین قبایل توزیع نموده است. بهترین مثال این نوع پروپاگند ها فرستادن کرنیل لارنس معروف بغرض تحریک بین قبایل است. نه تنها نوشته های زیاد که راجع به حیات لارنس دردست است، این ادعا را تکذیب مینماید، بلکه مطالعه اوراق زندگانی او درهند که درآنوقت بنام مستعار"ایرمن شاو" یاد می شد، نیزبا نظریات فوق متناقض است. ظاهر شدن مؤقت او درسرحدات درایام انقلاب[اغتشاش] سبب خجالت انگلیسها گردید و به مجردیکه وجود لارنس سوء تفاهم و اشتباه خلق کرد، او را از منطقه دورساختند. مراودات سری مامورین عالیرتبه انگلیس آشکار میسازد که لارنس درانقلاب[اغتشاش] دستی نداشت.» (پولادا…. صفحه 268 – 269)

پولادا با آنهم اذعان میدارد که: «انکاردولت درمحضرعوام البته طرف اشتباه وقابل سؤال است، زیرا حکومات آنچه را درملاء انکارمینمایند، درخفا اجراء میکنند…..شک نیست برتانیه برای جلب روحانیون و خوانین معاش مستمری میداد وشهرت محبوب علی سکرترامورشرق درسفارت انگلیس که مؤظف اینکاربود معلوم است، ولی اینگونه عملیات با ازپا درآوردن یک سلطنت جداگانه میباشد.» (پولادا…. صفحه 270)

پولادا می نویسد: «پس ملاحظات فوق ما را باین نتیجه میرساند که روابط انگلیس با حکومت امان الله خان برپایه دوستی استوارنبود، پیچیدگی های جغرافیای سیاسی (جیوپولتیک) منطقه، تفاوت روحی، روشهای سیاسی، تصادم شخصیت های جانبین درمیان موجود بود؛ کشیدگی های مذکور اجازه نداد که پروگرامهای تجدد وانکشافی امان الله خان طوریکه آرزو داشت، براه افتد. در نتیجه آن کشیدگی ها ازچندین رهگذرمحرک انقلاب[اغتشاش] گردیده وبه ضررامان الله خان تمام شد. ازبین رفتن حکومت امان الله خان با عملیات سری برتانیه ارتباطی نداشت. علت اساسی سقوط سلطنت امان الله خان توسعه اقتدار حکومت مرکزی و تصادم آن با قبایل [اقوام] بود.» (پولادا… صفحه 271)

توضیحات فوق مبنی برعدم مداخله سری برتانیه درسقوط دورۀ امانی با تأکید براینکه هیچ سند در مأخذ رسمی منتشرشده انگلیسها درزمینه دردست نیست، بسیار شباهت به ضرب المثلی در زبان دری دارد که: "از روباه پرسیده شد شاهدت کیست؟ درجواب گفت: دُمَم". اکنون پولادا نیز مداخله سری انگلیس ها را در سقوط سلطنت امان الله خان به دلیلی رد میکند که در اسناد منتشرشده انگلیسها چنین مدارکی وجود ندارد. دراین ارتباط باید خاطرنشان ساخت که انگلیسها طی دوقرن گذشته درفعالیت های مخفی استعماری خویش تجارب بسیاراندوخته اند تا درهمچوحالات ومواقع هیچ مدرک وسندی را مبنی بردخالت خویش بجا نگذارند ودست های دراز خود را ظاهراً از آستین دیگران بیرون نمایند تا مبادا موجودیت سند، موجب سوء ظن و ایجاد فضای بی اعتمادی و تحریک مردم به قیام علیه آنها شود وشخص یا اشخاص مطلوب شانرا نزدعوام رسوا سازد. لذا آنها همیشه سعی داشتند تا کوچکترین سند را مبنی بردخالت خویش در موارد حساس و مهم بدست ندهند و راز فعالیت های سری و مخفی خود را افشاء نکنند. به این اساس فقدان سند حتماً معنی عدم مداخله را نمیدهد.

پولادا درآغازهمین فصل کتاب خود به موضوعاتی اشاره میکند که بیان آن خصومت وعناد جدی انگلیسها را با شاه امان الله وعدم تحمل آنها را از اقدامات آن شاه ازآغاز تا انجام سلطنت او به وضاحت نشان میدهد واین بذات خود دلیل بسیار مهمی است که آنها با همه نیرنگها تلاش داشتند تا او را ازقدرت برکنارکنند و بجایش شخص مورد اعتماد خود را جاگزین سازند. برای وضاحت موضوع اینک به ذکرمختصر برخی ازنکات مهم ازهمان فصل پرداخته میشود که با قراردادن هریک نکات مهم آن میتوان در چارچوب یک مدل استقرائی تصویری از واقعیت تاریخی را بدست آورد:

1 ـ «برتانیا از دونگاه به افغانستان علاقه داشت: یکی ازلحاظ جغرافیای سیاسی(جیو پولیتیک) ودیگرازخوف خطراتی که از طریق افغانستان متوجه هند میگردید…هند به منزلۀ گوهر ذیقیمتی درتاج انگلیس جا داشت و دفاع امپراتوری وظیفۀ مقدس هرانگلیس بود واین مسئولیت ازیک عسکرانگلیس آغاز و به سیاستمداران بزرگ می انجامید. انگلیس میدانست که امپراتوری بزرگ آنرا روس ازطریق افغانستان مستقیماً و ذریعۀ تحریک قبایل جنگجوی سرحدات تهدید کرده میتوانست. بنابرآن در مرور ایام برای دفاع از هند، پالیسی پرپیچ ولی عملی را طرح کرده بود که اهداف چهارگانه ذیل را درنظر داشت: – اول وارد کردن فشار سیاسی و درصورت لزوم اقدامات عسکری برعلیه روس ازطریق اروپای شرقی و بالقانات؛ – دوم حفظ افغانستان بحیث یک دولت حایل بمقابل روس؛ – سوم فشار برحکومات افغانستان وامتناع ازنفوذ برقبایل سرحد آزاد؛ – چهارم پالیسی پیشرفت مداوم بسوی قبایل بمنظور تسخیر آن (فاروردپالیسی)…. انگلیس میخواست زمامداران افغانستان مطیع و فرمانبردار وهمکارشان بوده و افغانستان دولت زیرنفوذ شان بماند و برای این هدف از وسایل سه گانه ذیل استفاده میکرد: – اول ادارۀ امورخارجی افغانستان ذریعۀ برتانیا؛ – دوم امداد مالی وافر؛ – سوم کنترول ورود اشیای وارداتی مخصوصاً اسلحه ازطریق هند….؛ عبدالرحمن خان با این پالیسی مخالفت نکرد، امیرحبیب الله خان با بی میلی آنرا قبول کرد و امان الله خان آنرا تماماً تردید نمود و اولین اقدام امان الله خان پس ازجلوس به سلطنت اعلان آزادی مطلق افغانستان بود….؛ این تصمیم امان الله خان با منافع انگلیس تصادم میکرد وآنها را ازسه جهت نگران ساخته بود: -اول فعالیتهای آزادیخواهان هند؛ – دوم خطرات و تهدید های بلشویک ها توسط آزادی خواهان هند؛ – سوم پیشرفت تکنالوژی مخصوصاً در ساختمان طیاره وتأثیرآن درقوای نظامی.» (پولادا… صفحه239 – 241)

2 – «اعلان آزادی سیاست خارجی امان الله خان و قیام روابط قریب با روسیه، انگلیسها را پریشان ساخته وانگلیس را ازامان الله خان بیگانه ساخت….؛ انگلیس ازامکانات تأسیس پایگاه هوائی روس درافغانستان خوف داشت….وقتی انگلیس از تصمیم امان الله خان راجع به تربیه پیلوتهای افغان در روسیه و ورود استادان روسی با طیارات ساخت روس و بالاخره تأسیس ارتباط هوائی ملکی با روسیه آگاه شد، خوف و دهشت بزرگی دامنگیر آنها شد.» (پولادا… صفحه 242 -243)

3 – «انگلیس رویدادهای ذیل افغانستان را ناشایسته میدانست: – حملۀ بدون موجب و بدون تحریک [مقصد ازاولین حمله قوای افغانی درمحاذ خیبراست]؛ – استفاده از حربۀ مذهبی یعنی اعلام جهادعلیه انگلیس؛ – روابط امان الله خان با آزادی خواهان و آنعده هندوستانی های انقلابی که در روسیه زندگی میکردند؛ – تحریک قبایل ماورای سرحد دیورند برعلیه انگلیس؛ – اقدامات سیاسی برای گرفتن امداد از شوروی. این فعالیتها خنجری بود درقلب سیاست امپراتوری برتانیه.» (پولادا… صفحه 244)

4 – «جنگ استقلال افغانستان، انگلیس را برعلیه رهبرجدید افغانستان[امان الله خان] خشمگین و بدبین ساخت. جنگ استقلال که بیش از یکماه دوام نکرد به امان الله خان موقع داد برانگلیسها فشارسیاسی وارد کند تا در مذاکرات صلح شرایط مساعدتری را از ایشان حاصل نماید و انگلیس را با این واقعیت متوجه سازد که فضای سیاسی تحول کرده و قدرتهای جدید منطقوی بروز کرده است.» (پولادا… صفحه 246 – 247)

5 – «برهم خوردن روابط امان الله خان با برتانیا دوعلت داشت: یکی تفاوت دراصل پالیسی و دیگری در شیوه معامله طرفین. ازنگاه انگلیس فعالیتهای امان الله خان خطرات سه گانه ذیل را متوجه هند میساخت: امان الله خان عقیده داشت که افغانستان بحیث یک دولت مستقل حق تأسیس روابط دوستانه با روسیه دارد، همچنین از وجایب پادشاه یک دولت مستقل مسلمان است که از برادران مسلمان خود که در هند اسیر هستند، پشتیبانی نماید، بالاخره تأسیس روابط با اقوام ماورای خط دیورند را که با افغانستان ارتباط عرفی، مذهبی و تاریخی دارند و برتانیه درمعاهده 1921 این حقیقت را اعتراف وازحقوق طبیعی افغانستان شناخته است، مجاز میدانستند.» (پولادا صفحه 249)

6 – «امان الله خان درتعقیب این پالیسی تا جایی حق بجانب بود، اما شیوۀ تطبیق او ازسیاست دور و ازمخالفت تعصب آمیزش برعلیه برتانیه نمایندگی میکرد. به نظر یکی از اهل خبره امان الله خان به بلشویک ها اعتماد نداشت و ازایشان نفرت داشت، ولی برای زجر واذیت انگلیسها با روسها در محضرعام از درِ محبت و دوستی پیش آمد میکرد. همچنین او صرف با داشتن روابط نیک و یا احتمال نفوذ در قبایل قناعت نداشت، بلکه عملاً قبایل را با دسایس متعدد برعلیه برتانیه اغوا و تحریک میکرد. امان الله خان میتوانست فعالیتهای سیاسی سِری داشته وبه آزادی خواهان مخفیانه کمک نماید، اما برعکس به آزادی خواهان افراطی هند وپیشوایان مهاجرین هندی مقیم کابل با وجود اینکه میدانست که ایشان با بلشویکها همدست اند، علناً کمک میکرد.» (پولادا… صفحه 250)

7 – «اینگونه سوء تعبیرات وغلط فهمی ها بود که زمینه را برای کشیدگی های بعدی مساعد ساخت. ازآنجائیکه چنین کشیدگی ها ازموضوعات مشهور و روزمره سیاسی آسیای مرکزی بود، لذا مطالعۀ آن جریانات برخی از مشاهدین را با این نتیجه رسانید که محرک و دسیسه ساز انقلاب[اغتشاش] درافغانستان انگلیس بود.» (پولادا…صفحه 250)

8 – «فعالیتهای برتانیا درسرحدات به نوبه خود برحجم اختلافات افزود. برتانیا تحولی درپالیسی پیشرفت مداوم (فارورد پالیسی) خویش که منجربه انسداد تدریجی سرحدات میگردید، وارد کرد وبه تدریج و بدون جنگ داخل سرحدات گردید وخطوط مواصلاتی خود را یعنی خط آهن وجاده ها را تا سرحدافغانستان امتداد داد. افغانستان این عمل انگلیس را محاصره وقرانطین افغانستان خواند وهیجان بزرگی را درمملکت خلق کرد. برای حل مشکل امان الله با حکومت انگلیس درتماس شد، اما حکومت هند برتانوی با اعتراض او وقعی نگذاشت.» (پولادا، صفحه 253)

9 – «برتانیا بطورهمیش مشکلات ترانزیتی برای اموال افغانستان مخصوصاً اسلحه ایجاد میکرد، چنانچه درشورش خوست به اسلحه که افغانستان ازجرمنی و فرانسه خریداری کرده بود، اجازه ورود به افغانستان نداد. محمود طرزی سفیرافغانستان درپاریس این عمل را تخطی صریح ازحق حاکمیت ملی افغانستان دانست.» (پولادا…. صفحه 254)

10 – «برتانیا معاهدات دوستی افغانستان با ایران، ترکیه و روسیه را که عداوت با انگلیس ازآن استنباط می شد، با شک وتردید نگریسته و نارضایتی خویش را اظهارداشت….؛ به تعقیب این معاهده ترکها جمال پاشا را بحیث رئیس هیئت نظامی و فخری پاشا را که از بدبینان درجه اول انگلیس بود، به حیث سفیر به افغانستان اعزام داشت.»(پولادا… صفحه254-255)

11 – «برتانیا ازمدتها قبل برای افغانهای فراری معاش مستمری میداد وآنها را زیرمراقبت میداشت. این فراریها در هنگام اغتشاش داخلی افغانستان درسرحدات ظاهرشده وادعای مقام سلطنت افغانستان را مینمودند. امان الله خان یقیین داشت که برتانیا آن مدعیان کاذب را برای تهدید شاهان افغانستان ذخیره کرده است…؛ ظهورعبدالکریم پسرمحمد یعقوب خان به حیث رهنمای شورش خوست بدون کمک انگلیسها صورت گرفته نمیتوانست، درانقلاب [اغتشاش] 1928-1929 محمدعمرپسر محمد ایوب خان در مومند ظاهر شد وادعای سلطنت کرد.» (پولادا، صفحه 255)

12 – «بعضی ازانگلیسها پیشرفت وعصری شدن افغانستان را برای هندوستان خطرناک می دانستند و خوف داشتند که افغانستان مترقی مثالی برای ممالک آزاد آسیایی خواهد شد. طرفداران این نظریات که عموماً صاحبمنصبان عسکری بودند،…میخواستند ازاعطای هرگونه امتیاز به هرشکل که باشد، در معامله با امان الله خان باید خودداری شود.» (پولادا… صفحه 257)

13 – «نفرت و بدبینی انگلیس را میتوان درشخص سرفرانسس همفریز وزیرمختارانگلیس درکابل ملاحظه کرد. همفریز درسال 1922 پس ازامضای معاهده 1921 وارد کابل شد وتا سقوط امان الله خان درکابل ماند و دورۀ خدمت وی مساوی با دورۀ سلطنت امان الله خان بود… همفریز شخص با کفایت اما متکبر و سرشار ازغرور انگلیسی بود. امکانات یک سفیرخوب در او موجود بود، اما او ازفهم آن تحولات در آسیای مرکزی عاجزبود و نتوانست با احساسات ملیت گرائی، آزاد منشی منطقه و برنامه های انکشافی امان الله خان بسازد. او امان الله خان را یک پادشاهی میدید که مانند یک هنرپیشه (اکتور) روی صحنه تمثیل برآمده باشد. امان الله خان را احمقی میدانست که حاضر به دورانداختن تمام ارزشهای عنعنوی خویش میباشد. در رفتار واعمال امان الله خان خطر بزرگی برای هندوستان میدید. همفریز شخصاً بدبین امان الله خان بود. امان الله خان به نوبۀ خود او را با طعنه های متعددی مانند باختن بازی کرکت به افغانها، اذیت میکرد. از اسناد رسمی که اکنون بدست آمده برمی آید که نفرت شخصی همفریز از امان الله خان و پالیسیهای وی موجب خرابی روابط دولتین شد. نفرت همفریزبه اندازۀ عمیق بود که حکومت هند و حکومت لندن برخی از پیشنهادات او را تردید کردند…. همفریز سفر اروپایی امان الله خان را به نظر بد دیده وکوشید که پذیرائی وی در هند به آن سویه نازل قرار گیرد تا امان الله خان حد خود را بشناسد و خواست امان الله خان را مانند طفلی به نسبت پیش آمدهایش سزا دهد.» (پولادا… صفحه 258)

14 – «وقتی قوای بچه سقو کابل را محاصره نموده بود، همفریز خارج از حدود صلاحیت خویش به حقوق فضائی افغانستان تجاوزکرده و اوراق پروپاگندی ضد حکومت امان الله خان را ازطریق فضا پخش کرد که درنتیجه این عمل مکاتبات جدی بین طرفین تبادله گردید، اما همفریز به اعتراضات افغانستان وقعی نگذاشت.» (پولادا… صفحه 259)

15 – «همفریز برای اینکه امان الله خان را اذیت کرده باشد به او می گفت که پروگرامهای انکشافی خود را ترک کند وبه تقاضای ملاها و افراطیون مذهبی تسلیم شود. وقتی امان الله خان مقام سلطنت را برای برادرش عنایت الله خان واگذار شد، همفریز آنرا یکی از فریب های امان الله خان خواند و امر اخراج اعضای سفارت را ازکابل داد وبا این اقدام خود امکان همکاری سایر دول دوست افغانستان را از بین برد، چون یگانه وسیلۀ خروج دیپلوماتهای مقیم کابل طیاره های برتانیا بود. همفریز حکومت انگلیس را وادار ساخت تا حکومات سایر نمایندگی های سیاسی مقیم کابل را مجبور نماید که مامورین خود را از کابل خارج کنند و درعین حال به نمایندگان خارجی اجازۀ اقامت درهند نمیداد. همفریز با ازبین بردن دستگاه دپلماسی از کابل کرسی سلطنت را برای همه داوطلبانی که درصحنه آمده بودند، عرضه کرد واین تجویزبه نفع نادرخان که همفریز از اوحمایت میکرد، تمام شد.» (پولادا…صفحه 260)

16 – «در راپورهای خود همفریز متواتر به لندن می نوشت که امکان حفظ کرسی سلطنت برای امان الله خان از بین رفته است و نادرخان را به حیث بهترین نامزد مقام سلطنت پیشنهاد و توصیه میکرد که تسهیلات لازمه برای مراجعت وی به افغانستان فراهم گردد. وقتی همفریزاطلاع یافت که بچه سقو هیئتی را نزد نادرخان اعزام و او را دعوت نموده است، ازاین اقدام بچه سقواستقبال کرد وبه حکومت هند توصیه نمود تا در تهیه وسایط عبورهیئت مذکور حتی ازامداد پولی دریغ ننمایند.»(پولادا… صفحه260)

17 – «راپورهای منفی همفریز تأثیرناگوار خویش را کرد و برتانیا اعلام بیطرفی خویش را برحسب دلایل ذیل صادر نمود: برتانیا با امان الله خان روابط دوستانه نداشته و دلیلی دربین نبود که انگلیس ازخودگذری کرده و به امداد امان الله خان می آمد. وضع برتانیا به علت آزادی خواهان هند متزلزل وحاضر نبود درمعاملات داخلی یک مملکت مداخله کرده و موقعیت خویش را ضعیف سازد و بالاخره برتانیه نمیخواست زمینه مداخله روس را به افغانستان مساعد سازد و یا آن روابط سیاسی را که با صبر و حوصله با روسیه قایم ساخته بود، صدمه زند. درعین زمان امان الله خان با استعفی بیموقع و شتاب زده ای خود برای انگلیس موقع مساعدی خلق کرد وبرتانیا استعفایش را فوراً به رسمیت شناخت و ازامداد یا مداخله درافغانستان خوداری کرد…؛ لذا حکومت چمبرلین بیطرفی کشورش را چنین اعلام داشت: "حکومت برتانیا آرزوی مداخله درامورداخلی افغانستان را ندارد وحاضرنیست به هیچیک ازمدعیان مقام سلطنت امداد ویا ازایشان حمایت نماید. حکومت انگلیس جداً طرفداریک حکومت مرکزی مقتدردرافغانستان بوده وحاضراست درصورت وجودچنین یک حکومت با مردم افغانستان از درِ دوستی پیش آمده وامداد لازمه را برای اعمار دوباره وانکشاف آن مملکت عرضه نماید. اعلیحضرت امان الله خان استعفای خویش را رسماً به حکومت انگلیس اعلام کرده است. تازمانیکه که مردم افغانستان او را دوباره به پادشاهی قبول نکنند، برتانیا حکومت امان الله خان را به رسمیت شناخته نمیتواند."» (پولادا… صفحه 263 – 264)

18- «ابلاغیه بیطرفی انگلیس ازچندین جهت برعلیه امان الله خان تمام شد: اولاً این ابلاغیه به تمام دنیا رسانیده شد که حکومت انگلیس امان الله خان را پادشاه افغانستان نمی شناخت واین خبر بین قبایل نیز انتشار یافت؛ ثانیاً ابلاغیه مذکور امان الله خان را همقطارسایرمدعیان مقام سلطنت که عبارت از بچه سقو، علی احمد جان، محمدعمرجان، غوث الدین و نادرخان باشد، قرار داد – به عبارت دیگر ابلاغیه انگلیس موقعیت قانونی امان الله خان را به سویه ادعاکنندگان دیگر تنزیل داد وبالاخره آن امتیاز قانونی که رئیس یک دولت برای اخذ امداد اسلحه، قرضه وامداد نظامی ازسایرممالک دارد، ازبین برد. چنانچه وقتی امان الله خان استعفای خود را باطل ساخت و از برتانیا درمقابل پول نقد طلب کمک اسلحه کرد، حکومت انگلیس با سردی جواب داد که ابطال استعفای او را قبول نداشت و او را یکی از مدعیان مقام سلطنت می شناسد و علاوه نمود که پالیسی بیطرفی انگلستان اجازۀ امداد را به هیچ یک از مدعیان سلطنت نمیدهد.» (پولادا… صفحه 265)

19 – «روابط افغانستان وانگلستان درعصرامان الله خان قناعت بخش نبود و به همین دلیل عده زیادی از نویسندگان، انگلیسها را محرک انقلاب [اغتشاش] دانسته اند. اکثرافغانها وعده ای از دانشمندان ایمان کامل داشتند و دارند که انقلاب[اغتشاش] 1928-1929 افغانستان ساخته و بافته انگلیس بود. قسمت اعظم مطبوعات جهان و نشرات افغانستان نظریه فوق را تائید و پخش نموده اند. مطبوعات روسیه، فرانسه وجرمنی مشتعل کننده آتش انقلاب [اغتشاش] برتانیه را می شناختند. مطبوعات دست چپ اکثرممالک نظریات روسیه را پیروی میکردند. سفرای انگلیس ازاستانبول، روم و برلین نتایج مصاحبه های شخصی و یادداشتهای مطبوعاتی خویش را به وزارت خارجه انگلیس ارسال و اظهار مینمودند که نمایندگان سیاسی این مراکز علناً و یا ضمناً برتانیا را محرک انقلاب[اغتشاش] افغانستان میدانند. حتی مطبوعات امریکا ازسیاه کاری و تباه کاری انگلیس دراغتشاش افغانستان سخن میراند. صرف چند صدای محدود به دفاع ازانگلیس بلندشد؛ "مارننگ پوست"Morning Post) ) اشاره ضمنی "دیلی میل"( Daily Mail) را با زشتی تمام تردید کرد؛ "لیری رو" درمقالۀ "شیکاگو دیلی فورچون" نوشت که برتانیا درانقلاب افغانستان دست نداشت. عده ای زیاد دسیسه انقلاب[اغتشاش] را به کرنیل لارنس معروف که نام مستعار"ایرمن شاو" را انتخاب نموده بود، نسبت داده اند. اسم لارنس با تصورات و تمایلات افسانوی مطبوعات موافق افتاد و داستانهای لارنس وعملیاتش درسرحد، ورد زبانها شد.» (پولادا.. صفحه 262-263)

از نکات فوق میتوان نتیجه گرفت: با آنکه پولادا نقش مخفی و سری برتانیا را دراغتشاش افغانستان که موجب سقوط سلطنت امانی گردید، رد میکند واغتشاش را بیشترمربوط به موقف حکومت واقوام میداند، اما اگربه مطالب متذکره فوق که همه از قول او اقتباس شده است، به دقت نظرانداخته شود، واضح میگردد به اساس شهود و قراین معتبرکه خودش به آن تمسک جسته، به نکاتی اشاره میکند که دست انگلیس منطقاً در سقوط دوره امانی شریک بوده است، چنانکه روابط برتانیا با شاه امان الله ازآغاز تا ختم سلطنت اوهمیشه پرتشنج، فاقد نشانه های حسن نیت واعتماد ذات البینی بوده وانگلیسها موجودیت شاه امان الله را مانع نیل به اهداف خود میدانستند و درصدد برکناری او ازقدرت وسلطنت بودند و میکوشیدند بجای اویکی ازمعتمدان خود را برکرسی سلطنت افغانستان بنشانند و یا وضع را چنان تغییردهند تا شاه امان الله را مجبور به اطاعت ازخود سازند. برای این مقصد آنها کوشیدند حین شورش خوست در1924 عبدالکریم پسرامیرمحمد یعقوب خان را با ادعای سلطنت به پیش بکشند وهمچنان باردیگردرآستانه اغتشاش1928-1929 حضورمحمد عمر پسر سردارایوب خان درحواشی سرحد نشانه آشکاردست انگلیس را بیان میکند که نمیتوان ازآن انکار کرد.

پولادا به استناد بعضی مآخذ، تداوی حبیب الله کلکانی را بوسیلۀ سفارت انگلیس رد میکند، درحالیکه خود حبیب الله بزبان خود به این موضوع اعتراف مینماید. همچنان او نشر و توزیع عکس ملکه ثریا را کار یکی ازمخالفان شاه امان الله میداند که ازملکه دریک مهمانی رسمی عکس برداشته وآنرا به نشر سپرده و دربین قبایل سرحد پخش نموده است، اینکه همچو کار ازعهده یک شخص وآنهم یک مخالف بدون ذکرنام بدرشده میتواند، بذات خود یک سؤال است. علاوتاً پولادا نقش لارنس را درتحریکات اغتشاش علیه شاه امان الله نفیه میدارد، درحالیکه این موضوع درآنوقت یک غوغای عظیم را درمطبوعات جهان برپا کرد و انگلیسها مجبور شدند او را فوری از ساحات سرحد خارج و به انگلستان فرا خوانند.

ازهمه مهمتر روابط شاه امان الله با همفریز و کارهائیکه او به حیث وزیرمختار باصلاحیت و قابل اعتماد انگلیس که درافغانستان مدت ده سال ایفای وظیفه کرد، این سؤال را مطرح می سازد که چگونه یک سفیرمیتواند مغایربا پالیسی های دولت خود به چنین اقدامات عنودانه علیه شاه کشوری که او درآنجا عهده سفیر را دارا است، اقدام نماید، مگرآنکه همچو اقدامات او به تأسی ازهدایات وزارت خارجه کشورش بوده باشد. اعلامیه چمبرلین صدراعظم انگلیس مبنی برپالیسی بیطرفی برتانیا درامور داخلی افغانستان، اساساً به مفهوم بیطرفی نه، بلکه جانبداری و زمینه سازی به نفع دیگرهواداران سلطنت را معنی میداد ویک فریب سیاسی بود، آنهم به مقصد دورنگهداشتن روسیه ازامور افغانستان که درعین زمان به مقصد مخالفت با شاه امان الله و سقوط سلطنت او مطرح گردید تا بدانوسیلۀ انگلیسها زمینه بقدرت رساندن یکی ازمعتمدان دیرینه خود را که سپهسالارمحمد نادرخان بود، مساعد سازند، چنانچه پولادا این موضوع را صریحاً تذکر داده است(متن مندرج فقره 16 این نوشته دیده شود که برای دقت مزید اینجانب زیرآن خط کشیده شده است ـ کاظم]. وارد کردن فشار سیاسی بر کشورهای دوست افغانستان که باید دیپلوماتهای خود را فوری از افغانستان خارج سازند، موضوع دیگری بود که به مقصد تضعیف موقف شاه امان الله و تقویه رقبای او بوسیلۀ همفریز و به هدایت حکومت انگلیس عملی گردید. اینکه پولادا مداخله و دست داشتن انگلیسها را درسقوط دورۀ امانی به دلیل فقدان سند ارائه شده ازطرف انگلیس رد میکند، اما با ارائه نکات مستند و مستدل در فصل یازدهم کتاب خود به تفصیل بیان کرده و مختصرآن که طی 19 فقره فوق تقدیم گردید، به نحوی برنقش انگلیس در سقوط سلطنت شاه امان الله و نیز حمایت از محمدنادرخان جهت رسیدن به قدرت درافغانستان مهرتائید می گذارد. اینجاست که فقدان سندبا استفاده ازروش تحلیل"استقرائی" جبران شده وتصویری ازحقیقت تاریخی با قراردادن موضوعات ذیربط در کنارهم مثل یک "پازل" آشکار وعیان میگردد.

دراینجا لازم به تذکر است که کتاب "اصلاحات وانقلاب1919ـ 1929" یک مأخذ مهم و معتبردرمسایل مربوط به دورۀ ده سالۀ سلطنت شاه امان الله، بخصوص درشرح وارزیابی اهمیت ولزوم اصلاحات بنیادی درافغانستان و درعین زمان عکس العمل های علما و محافظه کاران مذهبی وانگیزه های آن،همچنان روابط دولت افغانستان با قبایل ماورای سرحد از اهمیت خاص برخوردار است.

(پایان)

آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله کاظم

مقالات مرتبط

نگاهی به رویدادهای تاریخی:

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

چگونگی انکشاف معارف عصری در کشور و

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بررسی و تحلیل محتوای "موافقتنامه سیاسی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بازهم تأملی بر "موافقتانامه" دو کاندید ریاست جمهوری

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

قصه انسحاب قوا و اعتراف روءسا

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بسم الله الرحمن الرحیم

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

لزوم بررسی مسائل تاریخی

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داؤد خان و دوکتورین آیزنهاور

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

امیر عبدالرحمن خان

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

آگست2018

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)

سال انتشار: 14 جولای 2015
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

به مناسبت چهل و ششمین سالگرد

سال انتشار: 15 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

زلنسکی ـ یک چهره مبارز برای احقاق حق

سال انتشار: 2 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 13 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

متن مکمل «قانون امر بالمعروف و نهی عن المنکر»

سال انتشار: 28آکست 2024
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem
A portrait image of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داکتر سیدعبدالله کاظم

داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل  درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.

بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده  شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون  به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.