قابل توجه محترم جناب باری جهانی

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
تاریخ انتشار: 22 اپریل 2024

(قسمت چهارم)

به متن ذیل که جناب جهانی صاحب در مقالۀ مورد بحث خود نوشته اند، باید بسیار دقت کرد؛ ایشان می نویسند: «امیر حبیب الله خان به تاریخ ۲ فبروري همان سال [1919]، از حکومت هند برتانوي خواسته بود که به نماینده افغانستان اجازه اشتراک در کنفرانس پاریس داده شود ولی حکومت برتانیه درخواست امیر را نپذیرفت. چون اشتراک افغانستان در کنفرانس پاریس را بمثابه استقلال این کشور تلقی مینمود؛ و بتاریخ ۲۰ همان ماه امیر در لغمان شهید شد. متوجه هستید. قبل ازینکه جنګ در ماه می آغاز یابد، افغانستان استقلال را اعلان نموده بود.»

درمتن فوق یک تناقض به مشاهده میرسد و آن اینکه ازیکطرف درخواست و کسب اجازه از حکومت هند برتانوی مبنی براشتراک نماینده افغانستان درکنفرانس صلح پاریس که به مثابه استقلال کشورتعبیر می شد و ولی حکومت برتانیه درخواست امیر را نپذیرفت، و اما ازطرف دیگراین ادعا که قبل از آغازجنگ سوم افغان وانگلیس گویا افغانستان استقلال خود را اعلان نموده بود، درتناقض صریح و واضح قراردارد! اگر قبول کنیم که افغانستان استقلال خود را قبلاً درزمان امیرحبیب الله خان اعلان کرده بود، پس ضرورت درخواست و کسب اجازه امیرازبرتانیه جهت اشتراک نماینده افغانستان درکنفرانس صلح پاریس و رد آن از طرف برتانیه واضحاً نداشتن استقلال را معنی میدهد.

متأسفانه امیرحبیب الله خان سراج الملة با آنکه حین جنگ عمومی اول با مساعدت شرایط و حتی حمایت اکثریت دربار در لویه جرگه منعقده میتوانست از شجاعت کار گرفته و دربدل قبول بیطرفی در جنگ برانگلیس ها فشار وارد کند و تعهد آنها را بعد از ختم جنگ جهانی درجهت شناسائی استقلال افغانستان بدست آورد، اما امیراینکار را نکرد و بر توافقنامه مورخ 21 مارچ 1905 (اول حمل 1284ش) خود با انگلیس برادامه تحت الحمایگی که در آن امیرعبدالرحمن خان در راولپندی به ویسرا گفته بود: «درامور خارجی بی مصلحت شما کار نمیکنیم و درامور داخلی مصلحت شما را کار نداریم» وفادار ماند و با قبول افزایش مبالغ مستمری و وعده دروغین انگلیس اکتفاء نمود که گفته بود پس ازختم جنگ به نماینده افغانستان اجازه شرکت درکنفرانس صلح پاریس را میدهد، بیطرفی افغانستان را درجنگ اعلام نمود. این یک خدعۀ بزرگ سیاسی بود که جانب انگلیس امیر را فریب داد و به اصطلاح عوام به تارخام بست. بعد ازختم جنگ نه تنها این وعده عملی نشد، بلکه امیر نیز قربانی آن گردید و بطوربسیارمرموز درشکارگاه دورافتاده "کله گوش" ـ لغمان توسط یک ایجنت انگلیس و به حمایت دستیاران درباری امیرکه آرزومند رسیدن به قدرت بودند، به قتل رسید. با آنکه محمود طرزی دربحبوحۀ آنوقت مقالاتی را درسراج الاخباربه نشرمی سپرد وافغانستان را به حیث یک کشورمستقل وآزاد معرفی میکرد، اما این نوشته ها همه حرف بودند و مبنای حقوقی وعملی نداشتند و صرف برای بیداری ذهنیت مردم دررابطه به اهمیت استقلال وآزادی و برعلیه استعمار بیان میگردید که نشر این نوع مقالات مورد انتقاد مقامات هند برتانوی قرارگرفت و آنها بر امیرفشار آوردند تا ازنشر همچو مطالب در سراج الاخبار اجتناب شود. همان بود که امیر محمود طرزی را اخطار داد که درصورت ادامه اینکار او را جزا خواهد داد. (دربارۀ کنفرانس صلح پاریس مختصراً باید گفت که این کنفرانس بعد از ختم جنگ عمومی اول به مقصد مذاکرات در باره صلح و انجام و تحق آن در پاریس از جنوری 1919 آغاز و تا ماه جون آن سال به اشتراک 32 کشورادامه می یابد که درآن سران چهار کشوربه حیث فاتح جنگ ـ هریک امریکا، انگلستان، فرانسه و ایتالیا نقش عمده بازی میکنند و شرایط سخت را بر کشورهای بازنده جنگ ـ بخصوص جرمنی، اطریش و ترکیه تحمیل میدارند.)

اینکه جناب جهانی صاحب در ادامه می نویسند که: «افغانستان استقلال را، یک ماه قبل از آغاز جنګ اعلام نموده بود و ضرورت به اعلان جنګ با برتانیه را نداشت.»

ادعای فوق یک اشتباه بزرگ و جفا در حق تاریخ است؛ طوریکه دربالا تذکر رفت، ادعای اینکه افغانستان یک ماه قبل ازآغاز جنگ به استقلال نایل آمده است، صرف درحرف بود و بزعم قول معروف که "با حلوا گفتن دهن شرین نمیشود"، با حرف نمیتوان ادعای استقلال کرد، مگرآنکه درعمل این ادعا تحقق یافته باشد. افغانستان تا ختم دورۀ سلطنت امیر حبیب الله خان پابند همان قرارداد "تحت الحمایگی" دوران پدرخود بود که برطبق آن امورخارجی دولت باید ازطریق هند برتانوی صورت میگرفت.

وقتی شهزاده امان الله متعاقب شهادت پدربه سلطنت رسید، برعکس مدارای امیرحبیب الله خان باجانب انگلیس، منتظرموافقت انگلیس نماند، تصمیم یکجانبه گرفت واستقلال افغانستان را بطوررسمی اعلام وطرف انگلیس را طی یک نامه ازموضوع آگاه ساخت. شاه امان الله بروز دوشنبه 12 حوت 1297ش (3 مارچ 1919م) نامه ای عنوانی ویسرای هندوستان (نائب السلطنه) لارد چلمسفورد Lord Chelmsford نوشت و پس از ذکرشهادت پدرخود مختصری دربارۀ امارت کاکای خود درجلال آباد و نیزانصراف او پس از شش روز ازامارت و بیعت او و برادران خود هریک سردارعنایت الله خان و سردارحیات الله خان و بیعت بزرگان دربار، علاوه کرد که مردم و عساکر مرا به حیث امیر و جانشین پدرم شناختند که به آن افتخار میکنم و خواستم این موضوع را به اطلاع شما برسانم. شاه امان الله در پایان نامه این عبارت را افزود: «برآن دوست ما پوشیده نماند که حکومت مستقل وآزاد افغانستان آماده است درهرزمان و موقع بنابرایجابات دوستی موافقت ها و معاهداتی را با حکومت مقتدرانگلستان که در راه تجارت برای ما و شما مفید باشد، بنماید و باقی احترامات دوستانه مرا بپذیرید.» (متن مکمل نامه دیده شود: وکیلی پوپلزائی، عزیزالدین: "سلطنت امان الله شاه…." بخش اول، صفحه 117 ـ 118)

ویسرای هند به این نامه وقعی نگذاشت وبعد ازتأخیریک ونیم ماه بتاریخ 26 حمل 1298ش(5 اپریل 1919م) به آن جواب داد که دریک قسمت آن آمده بود: «مسرور وشادمان شدم ازاینکه شما فرمودید که بردوستی وهمدردی که بین دوحکومت وجود دارد و وجود خواهدداشت، متکی میباشد. این دوستی برآن معاهدات و تعهداتیکه ضیاء الملة والدین فقید با حکومت برتانیه نموده و سراج الملة والدین فقید آنها را تائید کرده بودند، بنیادگذاری شده است وچیزی که من ازفرمودۀ شما فهمیدم این است که حکومت افغانستان عزم و اراده دارد که برهمان اساس گذشته عمل نماید.»(متن مکمل نامه: مأخذ بالا…صفحه 118)

ازآنجائیکه ویسرای هندبرتانوی به جواب نامه فوق الذکربی اعتنائی کرد و از ارائه جواب فوری خودداری نمود، شاه امان الله با آنکه ازضعف قوای نظامی خود دربرابرقوای انگلیس آگاه بود، ولی درک دقیق و درستی از محیط داخلی و خارجی قدرت داشت، تصمیم درست در زمان درست گرفت وبرای تحقق استقلال کامل کشور ازطریق نظامی داخل اقدام شد و بناءً بروز اول حمل 1298ش به احضار و اعزام عساکر بطرف سرحدات شرقی و جنوبی و غربی کشور مبادرت ورزید و هدف این سوقیات را ظاهراً دفاع ازسرحدات، تأمین امنیت و حفظ استقلال کشور اعلام کرد.

دلیل به تعویق انداختن جوابیه نامه شاه امان الله ازطرف انگلیسها را اقبال علیشاه چنین توجیه میدارد که به نظربعضی ها درفرماندهی حکومت هندبرتانوی چون درنامه امیر مطالبی ذکر شده که دال بر خودمختاری کشور و برچیدن نظارت برتانیه از امورکابل بوده است، لذا جواب دادن فوری به آن نامه به معنی برسمیت شناختن امان الله خان به حیث یک پادشاه مستقل خواهد بود، لذا آنها نه تنها درارسال جوابیه تعلل عمدی کردند، بلکه ازوصول نامه نیزاطمینان ندادند وبه این اساس اغماض این موضوع مسئولیت آغازجنگ را بر دوش انگلیس ها می اندازد. (زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه انگلیس"، صفحه 61)

درادامه متن فوق جناب جهانی صاحب می نویسند: «درین صورت باید برتانیه این حرکت امان الله خان را [اعلام استقلال کامل و سوقیات نظامی ـ کاظم] را نافی پالیسی پدر و پدرکلان امیر دانسته و آغاز به جنګ مینمود. و درآنصورت یقیناً مزه شکستی فاحشی را میچشید که در دو جنګ قبلی افغانستان چشیده بود.»

اعلام یکجانبه استقلال کشور به جانب انگلیس و متعاقباً اعزام قوای نظامی در سه جبهه نشانه ای ازجرأت و شجاعت و عزم بالجزم شاه امان الله برای استرداد استقلال کامل کشورپنداشته میشود که خود را فارغ از توافقات پدر و پدر کلان خود دانست و تنها در مورد مراودات تجارتی آمادگی دولت مستقل افغانستان را به تأسی از روابط دوستانه بیان کرد. انگلیس ها در جوابیه خود این تذکررا بطور دیگر تغبیرکردند که گویا شاه امان الله روابط دوستانه را به نحوی گذشته میخواهد. درحالیکه شاه با اعلام تشکیلات اداری حکومت و تعیین اعضای کابینه، محمود طرزی را به حیث ناظر(وزیر) امورخارجی مقررنمود. طرزی دراین مقام بتاریخ 9 حمل 1298 (29 مارچ 1919م) به حکومت هندبرتانوی اطلاع داده بود که روابط با هند برتانوی و دولت مستقل افغانستان از طریق نظارت(وزارت) امورخارجه دولت صورت میگیرد که به این اساس سلسله رابطه شخصی که تا آنوقت بین امیرومقامات هندبرتانوی معمول بود، به رابطه رسمی بین دولت افغانستان وحکومت هند برتانوی تغییر ماهیت داد. درعین زمان دولت جدید افغانستان ازطریق نظارت امورخارجه مکاتیب دیگربه کشورهای جاپان، ترکیه، ایران، فرانسه و اضلاع متحده و اتحاد شوروی ارسال داشت تا از اینطریق موقف افغانستان را به حیث یک کشور مستقل وآزاد به اطلاع دیگرکشورهای جهان برساند که چنین کار قبلاً درکشورسابقه نداشت؛ برعلاوه شاه امان الله یک نامه خاص به لنین رهبرشوروی نیزنوشت و دولت شوروی اولین کشوری بود که بتاریخ 27 مارچ 1919 (7حمل 1298ش) افغانستان را به حیث یک کشورمستقل برسمیت شناخت.

جناب جهانی صاحب یک قسمت ازنوشته اینجانب را که تذکر داده بودم با این عبارات اقتباس نموده و می نویسند: «داکترصاحب محترم [کاظم] در یک قسمتی از قسمت سوم مضمون مفصل خود مینگارند که: «شاه امان الله میدانست که قوای نظامی او در برابرانګلیس ها ضعیف است، اما او با شجاعت بی نظیر وعزم بالجزم کمر به استرداد استقلال کامل کشور از یوغ انګلیس بسته بود و توانست آمادګی قوای ملي و مردمی را دراین جهاد به ساده ګی و موفقیت تام بسیج کند.»

ایشان در ادامه می پرسند که: «آیا دشمن را تنها به شجاعت میتوان شکست داد؟ توازن قوای نظامي اهمیتی ندارد؟ علت شکست جبهه مشرقي نبودن شجاعت قوای نظامی افغانستان بود؟»

خدمت جناب جهانی صاحب باید عرض شود که برای انسانهای محافظه کار، ترسو و کم جرأت این منطق بجا است که در صورت ضعف باید کوچه بدل نمایند و از تقابل با شخص قوی دوری جویند، اما بعضاً ممکن مواردی پیش آید که جانب ضعیف ناگزیربه اقدام متقابل گردد و جسورانه در برابر رقیب قوی ایستادگی کند و بکوشد با تدبیر ودرک یک موقع مساعد و حساس حریف را درموقفی قرار دهد که روی به مسامحه بیاورد.

شاه مان الله میدانست که استرداد استقلال کشورازطریق نظامی ممکن نیست، زیرا اردوی افغانستان ازنظر وسایل و تجهیزات عسکری به مقایسه قوای دشمن بسیار ضعیف و نا رسا بود(دربارۀ مقایسه بنیه نظامی قوای جنگی افغان دربرابرقوای انگلیسی درجنگ سوم افغان ـ انگلیس دیده شود: زمانی، داکترعبدالرحمن ـ "بازنگری دورۀ امانی وتوطئه های انگلیس"، صفحه 68 ـ 72)، ولی شاه از تحولات کلی که بعد ازجنگ عمومی اول درجهان و منطقه به ظهور پیوسته بود، به خوبی آگاه بود و میدانست که با مساعدت اوضاع از جوانب مختلف یک اقدام نظامی توأم با اقدامات وسیع درساحه سیاسی میتواند به هدف اصلی یعنی استقلال کامل کشورنایل آید. لذا شاه قبل ازآغازجنگ کوشید تا به استناد قانون ظالمانه "رولات بل" Rowlatt Bill که موجب اذیت و ناآرامی مردم در ماورای سرحد گردیده بود، با توزیع اعلامیه ازیکطرف روحیه مبارزه ضد انگلیسی را در بین قبایل پشتون ماورای سرحد بیش ازپیش تقویه نماید وازطرف دیگرآنرا وسیلۀ فشار برانگلیس ها قراردهد تا آنها را آماده مذاکره و قبول خواسته های خود سازد.(برطبق قانون فوق که درماه مارچ 1919 توسط برتانیه در مستعمره هند نافذ گردید، حکومت هندبرتانوی اجازه داشت تا هرشخصی را که مظنون به فعالیتهای مخالف دولت قرارمیگرفت، بدون محاکمه برای دوسال زندانی و به اشکال مختلف شکنجه نماید.)

شاه امان الله حتی در زمان شهزاده گی خود کوشش کرد تا روابط نزدیک با مبارزان مسلمان هند علیه برتانیه را برقرارنماید و زمینه فعالیت های شانرا درافغانستان مساعد سازد و به همین اساس به بعضی از فعالان "حکومت مؤقت هند" ازجمله مولانا عبیدالله سندی وزیر آن حکومت و ظفرحسن ایبک سکرتر وتعداد دیگر فعالان آن حکومت در کابل اجازه اقامت داد تا فعالیت های خویش را برای آزادی هند از کابل انسجام دهند.

لودویک آدامک افغانستان شناس مشهورامریکائی درمورد تحولات عمده در جهان و منطقه و نیز تحولات در داخل کشور شرحی دارد و می نویسد: «درپایان جنگ عمومی [اول]چهره اوضاع بین المللی از ریشه و بنیاد دگرگون شد؛ انقلاب روسیه به فشارهایی که ازطرف شمال برافغانستان وارد می شد، خاتمه بخشید؛ تقسیمات داخلی و تحریکات مردمان مسلمان درآسیای مرکزی روسیه را در داخل مصروف نگهداشت و افغانستان که از حمله شمال آسوده خاطر گردید، میتوانست حمله روسیه به هندوستان را بپذیرد و نیز چنان احساس می شد که برتانیه دراثرجنگ عمومی ضعیف شده است و تسلط برتانیه درهند دراثراعتصابات دامنه دار، بغاوت های علنی و آشکار و شورشها مورد تهدید قرارگرفته است، چنانچه قتل عام "امرتسر" یکی ازآنها بود.»

آدامک درادامه می افزاید: «افغانها هرگز به دوستی برتانیه اعتماد نداشتند، زیرا آن کشور بنام کمک با افغانستان همیشه دست به سیاست پیشروی "فارورد پالیسی" زده بود. دراثر لشکرکشی های سیاست آمیز و تنبیهی برتانیه برقبایل در امتداد سرحد شمال غرب برآتش نفرت مردم افغانستان همیشه دامن زده می شد. منطقه قبایل آزاد افغان به حیث یک حایل بین افغانستان و سرحدات هندبرتانوی بود و افغانها همان منطقه را مانع تجاوز برتانیه برافغانستان میدانستند و برتانیه پیوسته درآنجا مداخله نموده و اعمال نفوذ میکرد. درحالیکه روسیه محض از دور بحیث خطر ظاهرمی شد، اما برتانیه متجاوز فعال بود. قرارداد روسیه و برتانیه بسیار مردم را قانع ساخته بود که آن دو نیروی اروپایی زود یا دیر باهم موافقت نموده و افغانستان را بین خود تقسیم خواهند کرد.»

آدامک برتحولات فکری در افغانستان نیز اشاره میکند و می نویسد: «وقتی امان الله برمسند سلطنت نشست، فضای سیاسی درکابل تغییریافته بود. اندیشه های دموکراسی، ملیت خواهی، پیوند مشترک اسلامی، خود ارادیت و سوسیالیزم در دژهای کوهستانی افغانستان راه یافته بود. سراج الاخبار با لحن ملیت خواهی اندیشه های تازه و جدید را در افغانستان گسترش داده و از تجرید روشنفکری افغانستان را وارهانیده بود و مردم افغانستان از مسایل روزآگاهی یافتند و درباره خلافت و مسایل اسلامی و مقدرات ملت می اندیشیدند.» (آدامک، لودویک: "تاریخ روابط سیاسی افغانستان از زمان امیرعبدالرحمن خان تا استقلال"، ترجمه: علی محمد زهما، پشاور، صفحه165 ـ 167)

شاه امان الله از روحیه منفی مردم در برابراستعمارانگلیس ازقبل آگاه بود و نیزنارضایتی مردم را از استبداد پدرش خوب درک میکرد، لذا اعلام استقلال و قیام دربرابرسلطۀ انگلیس موجب شد تا از حمایت مردمی و نیز شخصیت های بانفوذ اجتماعی بخصوص علمای دینی برخوردار شود، چنانکه فضل محمد مجددی (بعداً ملقب به شمس المشایخ) دستارشاهی را بر سرش بست و پس از استعفای نصرالله خان از امارت شش روزه درجلال آباد و بیعت به شاه جوان، علمای دینی سرشناس دیگر نیز به کابل آمدند، به شاه جدید بیعت کردند و از جهاد علیه انگلیس اعلام حمایت نمودند. شاه هریک از این بزرگان دینی را مؤظف به تبلیغ جهاد دربین مردم کرد که درنتیجه طبق معمول گذشته هزاران تن با اسلحه دست داشته خود برای این نبرد حاضرمیدان شدند.

تحولات عمده درساحه بین المللی عامل دیگری بود که شاه جوان افغانستان را با وجود ضعف قوای نظامی جرأت و شجاعت داد تا برای استرداد استقلال کامل کشور دریک مقطع حساس دست بکار شود، چنانکه ظهور حکومت بلشویک توسط لنین که دوسال قبل ازسلطنت امان الله خان در روسیه رویکار آمده بود، با ایدئولوژی مارکسیسم وارد نظم جدید جهانی شد. لنین حکومت واستقلال افغانستان را به رسمیت شناخت و بدون شک انقلاب بلشویک و تغییر آرایش قدرت در سطح نظام بین الملل کمک زیادی به کسب استقلال افغانستان کرد. همچنان اعلامیه ویلسن، رئیس جمهورامریکا در پایان جنگ اول جهانی در مورد حق تعیین سرنوشت ملت‌ها که با اولین سال سلطنت شاه امان‌الله همزمان بود، حمایت بیشتری را برای شاه جوان افغانستان درسطح جهان نوید می‌داد. انگلیس‌ها که با ورود امریکا به سیاست فعال جهانی درطول جنگ عمومی اول و بعد ازآن متوجه این تغییرمهم شده بودند، به این وضع پی بردند که دیگرآن موقف قوی قبلی را به حیث قدرت مسلط جهان ندارند.

درعین زمان جنبش "پان اسلامیزم" که درهند بنام "جنبش خلافت" نیز یاد میشود، نیروی دیگری درجهان اسلام بود که به تصمیم شاه امان‌الله درکسب استقلال افغانستان کمک کرد. خلافت عثمانی که روزهای پایانی عمر خود را سپری می‌کرد، جهان اسلام، مخصوصاً اهل سنت را دچارآشفتگی کرده بود. درچنین وضع شاه جوان افغانستان یگانه پادشاه مسلمان بود که برای استقلال کشورش ازیوغ استعمارانگلیس به جنگ پرداخت وبا این شهرت نیک مردم درمناطق سرحدی هند، عُشریه های خویش را به سربازان افغان می پرداختند، نه به انگلیس‌ها. میزان محبوبیت و حمایت از شاه امان الله مخصوصاً در میان مسلمانان شبه قاره هند بسیار بالا بود وحتی درآنجا سخن ازخلافت امان الله بر جهان اسلام گفته می‌شد. محبوبیت او درمیان مسلمانان شبه قاره طوری بود که تا مدت‌ها خطبه‌های نماز جمعه به نام او دربازارهای پشاوربرای مردمی که تحت اداره حکومت انگلیسی هند بودند، قرائت می‌شد وانگلیس‌ها ازترس آشوب وقیام مردم علیه خود اجتماعات را دربازارهای پشاورممنوع قرار دادند. با این ترتیب جنبش خلافت و ترس از شورش مسلمانان هند، بریتانیا را نگران ساخته بود و به کوتاه آمدن لندن دربرابرمطالبات شاه افغانستان تأثیر زیادی داشت. شاه امان الله این نقطه ضعف بریتانیا را به خوبی درک کرده بود و با استفاده ازافکار پان اسلامیستی و جنبش خلافت، سعی داشت از نیروی مسلمانان هند به عنوان ابزار فشار برانگلیسها استفاده کند.

شاه امان الله با استفاده از اوضاع فوق وبا وجود ضعف بنیه نظامی ومخالفت بعضی شخصیت های مهم افغان این شجاعت و شهامت را از خود نشان داد و جنگ سوم افغان ـ انگلیس را درسه جبهه براه انداخت: جبهه مشرقی تحت قیادت سپهسالارصالح محمدخان، جبهه غربی ـ قندهارتحت قیادت عبدالقدوس خان اعتمادالدوله و جبهه جنوبی تحت قیادت سپهسالارمحمدنادرخان. جنگ درجبهه خیبرنخست به شکست مواجه شد و اما بسرعت به جبران آن تا حدی زیاد پرداخته شد و ساحات متصرفه توسط قوای انگلیسی را قوتهای قومی و مردمی با عساکر حکومتی دوباره از دست انگلیس ها خارج کردند(به استثنای یک ساحه کوچک)؛ در جبهه قندهار با وجود تلفات قوای افغانی، بازهم انگلیس ها نتوانستند به خاک افغانستان پیشرفت نمایند و تنها درجبهه جنوبی موفقیت نصیب مجاهدین وقوای مردمی بخصوص اقوام وزیری ومسعود (میسود) که با شهامت در کنار عساکر کم تجربه حکومتی جنگیدند، توانستند یک قسمتی ازاراضی آنطرف خط دیورند را در تصرف خود درآورند.

هنوز جنگ ادامه داشت که جانب برتانیه پیشنهاد متارکه و توقف جنگ را به شاه امان الله ارائه کرد و خواهان حل مشکل ازطریق مذاکره گردید به شرطیکه قوای افغانی به اندازه ده میل از خطوط جبهه بطرف افغانستان به عقب بکشد، اما شاه متارکه را به شرط قبول استقلال کامل افغانستان پذیرفت و به این اساس جنگ متوقف گردید و مذاکرات سیاسی بین انگلیس ها و افغانستان آغاز شد.

جناب جهانی صاحب دراینجا به ذکر مطلبی می پردازد که به دور از واقعیت است و می نویسند: «و ا لا که پالیسی همانوقت ایجاب مینمود و امان الله خان مجبور بود که بخاطر به باد فراموشی سپرده شدن اتهام قتل پدر خود، که در افواه متهم به ان بود، متوسل به جنګ با برتانیه و اعلام جهاد شد و در نتیجه لقب غازی را کمایی نمود.»

برای اینکه واضح شود که جناب جهانی صاحب متن فوق را با عبارات کمی متفاوت از کجا گرفته است، توجه را به متن ذیل از کتاب "نادرافغان" جلب میدارم که درآن به گونۀ انتقاد برشاه امان الله مطالبی را بیان شده است که با واقعیت چندان وفق ندارد، چنانکه درآن کتاب آمده است: «چون امیر امان الله خان بدون اِشکال و موانع تاج و تخت افغانستان را اشغال و میدان را از اعمام و برادرانش ربود، در صدد تحکیم و تشئید قوائم امارتش در دیگر ولایات و حکومات افغانستان برآمد و در پی شناختاندن خویش بحکومت انگلیز افتاد، زیرا که با وجود اعمام و اخوان بزرگش ازین ادعای لا استحقاق شاهی [در این کتاب از ارسال بیعت نامه ها جداگانه امیرنصرالله خان، سردارعنایت الله و سردارحیات الله خان عنوانی امیرامان الله از جلال اباد هیچ تذکری داده نشده است ـ کاظم] او همان طوریکه در داخل افغانستان تمام زعمای امور و اولیای حکومت و عامۀ مردم در ورطۀ حیرت و استعجاب افتاده در موضوع قبولیت او به شاهی افغانستان تردد داشتند [چگونه تردد که حتی کوچکترین مخالفت درمرکز و در ولایات کشور برعلیه اعلام سلطنت او بوقوع نپیوست ـ کاظم]، حکومت انگلیز هم رسماً از شناختن او بشاهی افغانستان در حالیکه عم معظم و برادران بزرگش موجود بودند، استنکاف داشت [هیچ سندی مبنی بر استنکاف از شناخت او به پادشاهی از طرف انگلیس در دست نیست ـ کاظم]، دراین موقع شاه امان الله خان بحیرت افتاد که بکدام اصول جلب توجه ملت را بخود حاصل و هم حکومت انگلیز را بشاهی خود قانع سازد. همان بود بدون تدقیق و سنجش درموقعیکه ازعسکر و ذخائرحربی خود هم معلوماتی نگرفت ونه آنقدر پولی داشت که بتواند مصارف مکمل محاربه را تا جریان طبیعی آن تأمین کند، اعلام جنگ کرد.» (این بود مطالبی که درکتاب "نادرافغان" در مورد حادثه مهم قتل امیرحبیب الله خان شهید اجمالاً نگاشته شده است؛ دیده شود: کتاب "نادرافغان"، جلد اول، 1310ش، صفحات 90 تا 93)

درمتن فوق این ادعا که گویا: «دراین موقع شاه امان الله خان بحیرت افتاد که بکدام اصول جلب توجه ملت را بخود حاصل و هم حکومت انگلیز را بشاهی خود قانع سازد» ازحقیقت بدور است، زیرا شهزاده امان الله خان به مجرد دریافت خبرشهادت پدر در کابل مجلسی از اعیان و درباریان را دائر کرد و وقتی همه او را به قبول پادشاهی قبول کردند، او درهمان لحظه گفت که پادشاهی را به دو شرط قبول میکند: خونخواهی پدرشهیدش و کسب استقلال کامل افغانستان.

اینکه گفته شده که شاه امان الله بدون سنجش از آمادگی قوای نظامی و نداشتن پول کافی برای مقابله با انگلیس ها علیه آنها اعلام جنگ کرد، باید به دو نکته توجه نمود: یکی اینکه شاه امان الله میدانست که قوای نظامی او در برابرانگلیس ها ضعیف است، اما او توانست آمادگی قوای ملی و مردمی را دراین جهاد به سادگی و موفقیت تام بسیج کند وخواست با اعلام جهاد و راه اندازی جنگ، زمینه راه حل سیاسی را ازطریق مذاکره با انگلیسها فراهم نماید و به همین دلیل بعداً پیشنهاد متارکه را که از جانب انگلیس ها ارائه شده بود، قبول کرد و امر توقف جنگ را درحالی صادر کرد که مجاهدین در جبهه جنوبی درحال پیشرفت بودند. همچنان اشاره به عدم توانائی نظامی دولت از زبان محمد نادرشاه معنی آنرا دارد که او به همین دلیل نمیخواست علیه انگلیس ها درآنوقت اعلام جهاد گردد.

آدامک با ملاحظه تحولات درداخل وخارج افغانستان به این نتیجه میرسد که: «اگرچه امان الله بحیث امیرتازه منصوب از مشروع ساختن قدرت که برای سالیان درازی زمامدارباقی بماند، شخصاً سودی نبرد[یعنی سلطنت او بیش از ده سال دوام نکرد ـ کاظم]، اما او نمیتوانست از تقاضای عمومی برای یک سیاست اسلامی و استقلال و آزادی مطلق از برتانیه صرف نظر نماید. حکومت هند ناگزیر بود از قدرتیکه در مورد شناسایی امیر جدید داشت، استفاده نماید و از آن برای عقد قرار دادیکه بحالش مفید ثابت گردد، کار بگیرد. لیکن رویدادها به تندی پدید آمدند و درنتیجه جنگ سوم افغان و انگلیس شروع شد. اگرچه خط السیر این جنگ طوریکه افغانها پیشبینی کرده بودند، تحقق نپذیرفت، اما درهرصورت پیروزی عظیم نصیب افغانها شد، برای اینکه آنها درین جنگ استقلال و آزادی کامل و دایمی خود را از برتانیه بدست آوردند.» (آدامک: مأخذ بالا…، صفحه 166ـ167)

(ادامه دارد)

آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله کاظم

مقالات مرتبط

نگاهی به رویدادهای تاریخی:

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

چگونگی انکشاف معارف عصری در کشور و

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بررسی و تحلیل محتوای "موافقتنامه سیاسی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بازهم تأملی بر "موافقتانامه" دو کاندید ریاست جمهوری

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

قصه انسحاب قوا و اعتراف روءسا

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بسم الله الرحمن الرحیم

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

لزوم بررسی مسائل تاریخی

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داؤد خان و دوکتورین آیزنهاور

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

امیر عبدالرحمن خان

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

آگست2018

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)

سال انتشار: 14 جولای 2015
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

به مناسبت چهل و ششمین سالگرد

سال انتشار: 15 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

زلنسکی ـ یک چهره مبارز برای احقاق حق

سال انتشار: 2 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 13 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

متن مکمل «قانون امر بالمعروف و نهی عن المنکر»

سال انتشار: 28آکست 2024
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem
A portrait image of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داکتر سیدعبدالله کاظم

داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل  درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.

بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده  شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون  به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.