متن مکمل بیانیه شاه امان الله در لویه جرگه 1303
نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
دربارۀ شورش سمت جنوبی
طبق وعده قبلی اینک توجه علاقمندان تاریخ معاصر کشور را به یک سند مهم تاریخی جلب میدارم که درارتباط با موضوع شورش سمت جنوبی درعصرامانی به وقوع پیوست وبرای دولت مشکلات بسیارزیاد ایجاد کرد. شاه امان الله در روز اخیر لویه جرگه 1303 (سه شنبه مورخ 7 سنبله 1303 ـ منعقده پغمان) دربرابر پیشنهاد یک عده ازاعضای لویه جرگه مبنی برپند ونصیحت شورشیان به ایراد یک بیانیه طویل پرداخت و به اعضای لویه جرگه ازجریان رویداد معلومات داد. به دلیل اهمیت این بیانیه که شاید بسیاری ازعلاقمندان تاریخ معاصر کشورتاحال به متن مکمل آن دسترسی نداشته اند، خواستم این متن را به حیث یک سند مهم تاریخی که درکتاب "رویداد لویه جرگه دارالسلطنه 1303" به نشر رسیده است، (البته با انصراف ازبعضی تبصره های ضمنی حاضرین مجلس حین ایراد بیانیه) خدمت علاقمندان تقدیم دارم. بیانیه باعرض حال مقدماتی رئیس شورای دولت با این عبارات آغاز گردید:
«رئیس صاحب شوری: اعلیحضرتا! از مشائخ کرام لویه جرگه مثل ملا صاحب چکنهور و استاد صاحب هده، میرصاحب گازرگاه، سید آقای خاکسار و باقی مشائخ و سادات وعلمای لویه جرگه بحضوراعلیحضرت عرض میکنند: از باعث سوء تفهیم و بعضی از اغراض ذاتی و شیطانی خارجی یا داخلی درسمت جنوبی چنان واقعاتی رونما شده که آنها وقوع آنرا آرزو نداشتند و نمیخواستند که بحضور مانند شما یک اولی الامر رحیم القلب غازی خود شرمنده شوند. چنانچه تا این زمان خیال شما اولی الامر مانرا در حق آن برادر های عاصی و گنهگار فریب خورده ما سوی شفقت و بدون مهربانی دیگر چیز ندیده ایم که تا این زمان نخواستند که بآنها تلفاتی برسد. اکنونکه لویه جرگه بانجام رسیده وما بعزم رفتن مقامات خودها میباشیم، بعرض میرسانیم نمیخواهیم که آن برادرهای گنهگار گول خورده ما اضافه برین گرفتار گمراهی و گناه باشند. اگر امر و اجازه اعلیحضرت غازی ما باشد، میرویم و بایشان پند و نصائح میکنیم چه رضاء اعلیحضرت بقتل و قمع آنها نرفته و درعرائض خویش که قلباً بحضوراعلیحضرت تاجدار ما کرده اند، تائب شده اند…. اما خوف میکنند و تأمین میخواهند ما میرویم و آنها را حاضر میکنیم. هرگاه اوشان توبه ننمودند و برما اعتماد نکردند و یا دانستیم که آنها بکدام تحریک داخلی وخارجی بهمین کردارنادانی خود محکم ایستاده اند، ما علماء و مشائخ بهرگونه اقدامات حتی به قتل و قمع ایشان با اقوام وعشائر و تبعه خود حاضر وآماده هستیم.»
«اعلیحضرت: اگر چه آرزو نداشتم که درین خصوص با شما چیزی بگویم اما چون شما درین مبحث طولانی پیچیدید و گفتید که آنها عفو خواستند و تائب شدند، عرض میکنم که من آنها را تائب گفته نمیتوانم چرا! از یکطرف قرآن پاک را روانه میکنند و از طرف دیگر هتک عزت و حرمت کلام الهی را نموده بجنگ و مقابله میبرایند. اگر ما آنها را تائب بگوئیم گویا که خود را ظالم قرار داده ایم، استغفر الله من ذالک!
میخواهم یکقدری اولاً از کارستانی هائیکه آنها به حکومت شما کرده اند با احسانات و اشفاق و مراحمیکه بآنها نموده ام و از ابتداء الی الآن او شان را تسلی داده ام، بیان کنم.
هفت یا هشت ماه پیشتر ازین چند احوال خفیه برایم رسید که در معاملات حکومت جنوبی باین سمت بعضی سخن ها گفته میشود. بنابرین برای حاکم آنجا نوشتم که کیفیت چیست؟ درجواب ازطرف حاکم مرقوم شد که این اطلاع غلط بشما رسیده است، درینجا کاملاً خیرت است، مطمئن باشید. حالانکه اساس این مسئله درهمان زمان طرح یافته بود. ازاصل حقیقت این شورش احدی اطلاع ندارد که اساس آن چند بندی بود که همیشه از سبب رهائی آنها اقوام شان به نزد حاکم عرض میکردند و مقصد شان خلاصی آن مجرمین بود. چون میدانید که حکومت موجوده شما غیرعدل، کاری نکرده و نمیتواند که ازمجرمین چشم پوشی کند. لهذا طرفداری هیچکس را درین مورد قبول نمیکند، زیرا که گفته اند:
ترحم بر پلنگ تیز دندان +++ ستم گاری بود بر گوسفندان
چون طرفداری وعریضه پردازی آنها سودمند نشد، بصورت حالیه مخالفت شانرا جلوه داده اند. ازاساس این معامله هیچکس حتی مامورین شما هم خبر ندارند. چند روز بعد یک مکتوبی از سمت جنوبی بمن رسیده درآن نوشته بود که درین اطراف افواه شدید است که اساس قانون ونظامهای حکومت نعوذ بالله خلاف شریعت است. بازبرای حکومت آنجا خبردادم و تفصیلات این مسئله را خواستار شدم دراثرآن یکروز جمعه از آنجا به تیلفون برایم زنگ زده شد و حاکم خبر داد که درجواب مکتوب نمبرفلانی شما که درینجا رسید، عرض میکنم که خیرت است. بعد ازچند روز یک مکتوب دیگری به پوسته ازطرف بعضی اشخاص برایم رسید درآن نوشته بود که ما درمعاملات دولتی با حکومت چیزی گفتگو داریم. من ازخواندن آن بسیارخوش شدم و بدل خود تشکرکنان گفتم لله الحمد که حال ملت من باین درجه احساس پیدا کرده که درامورات دولتی بحث میکنند و برای حکومت خود رأی [نظر] میدهند. بجواب شان نوشتم که من ازین اظهار شما تشکر میکنم، بسم الله بکابل بفرمائید بحث و مذاکره نمائید، ممکن است که رأی تان اگرچه مردم صحرا نشین اطراف میباشید، قابل قبول باشد.
در بیشه گمان مبر که خالیست + + + شاید که پلنگ خفته باشد
من نمیگویم که تنها درشهراشخاص روشن فکراست و دراطراف نیست، زیرا که الماس ها، جواهرها در دشتها و کوه ها بزیر خروارهای خاک میباشد. ممکن است که از افکارعالی شما یک منفعت برای دولت و ملت ما حاصل شود، (چنانچه این عاجز و حکومت تان چندی قبل برین درمناسبات خارجه خود اکثریه از رأی یک آهنگرنیزصرف نظرنمیکرد) و برای آنها نوشتیم که خرچی و تسهیلات سفریه شما از طرف دولت تهیه میشود تا شما بکمال خاطرجمعی حاضر مرکز شده معلومات درست بدهید و توضیحاتی را برای خویش درلویه جرگه امساله بهمراه دیگر وکلای محترم افغانستان برای خود اکتساب کنید، لکن از خیانتی که آنها در دل داشتند ترسیدند، بدل گفتند که ما را شاید حکومت به بهانه میخواهد و میکُشد. اگرغداری وخیانت دردل شان نمیبود، چون فرمان من بدست شان موجود بود، چرا میترسیدند. درسلطنت یک پادشاه وعهد حکومتش اگربفرمانش اعتماد نباشد، دیگر بچه چیز اعتماد خواهد بود؟ بالفرض و التقدیر اگر مطلب حکومت ازآن زمان الی الآن حتی تا چندی بعد ازین نیز بکشتن آنها میبود و یا باشد، درآنجا واینجا فرقی نداشت. خلص اینکه ترس و خوف بدوشان باندازۀ مستولی شد که به نزد طرفداران همان محبوسین رفته مسئله باین درجه بوخامت رسانیدند که اصلاح آن بحکومت مقامی آنجا صعب معلوم شد. لهذا برای تفهیم واصلاح این معامله یک جمعیت اصلاحیه و یک قوه عسکریه فرستادیم. آن هئیت نیز نتوانستند که اصلاح فوری مینمودند. درعقب آن بعضی ازعلماء وآخند زاده صاحب موسهی را با یک فرمان شفقت بنیان و نصیحت توأمان خویش فرستادم. از خواندن آن فرمان در بین رعایا یک جوش و خروش فوق العاده تولید شد. دفعه دوم شاید شما هم خوانده باشید که یک اعلان رقت آور دیگریرا انتشار داده درآن تحریرداشتم که باطمینان بیائید ومطمئن باشید که برای شما هیچ تکلیف نیست واگر خائن باشید، مسئول من نیستم. بخیال اینکه ممکن است که این خائنان دوست ما خواهند بود چون نادانند و نمیتوانند که این شفقت و مرحمت و نوازش حکومت را نسبت بخود بفهمند.
دشمن دانا بلندت میکند+ + + بر زمینت میزند نادان دوست
هر چند بآنها مدارت و مواسات و مفاهمه بعمل آمد ونظریات مراحم آمیزانه حکومت بدانها دانانده شد، فائده نه بخشید بلکه غلیان جهالت بنیان شان بدبختانه زیاده تر شد.
درصورتیکه من معززانه اوشانرا بمرکزخواستم ونیامدند، خودتان فکرکنید ومنصف شوید که قصوراز کیست؟ آیا خود من دنبال هرکدام بروم یا شما راست که بنزد من بیائید. اگرشما نفری لویه جرگه اینجا نمی آمدید، من دنبال هرکدام تان درهرده وهرشهرآمده میتوانستم؟ نی! معلوم است یکنفر نمیتواند که بجای [همه] رسیده بتواند.
درعقب آن بازبرای رفع سوء تفهیم و مزید داناندن آن جهال را از حقائق، حضرت صاحب شور بازار و وزیر صاحب عدلیه و عبدالحمید خان معین داخلیه و سردارمحمد عثمانخان وچند نفر دیگری بدانجا فرستاده شدند تا آنها رفته با آن جهال بحث و مذاکره کرده آنها را براه هدایت و صلاحیت بیاورد. من ازین هئیت تشکر میکنم که آنها رفته این معامله را بجای اینکه انجام میدادند، دیگراشکالاتی را درپیشگاه حکومت عائد نمودند که حکومت متبوعه تان ابداً برای قبولیت وتحمل وبرداشتن آن اوضاع خجالت آورحاضر و آماده نبوده و نه هست و نخواهد شد. بعون الله تعالی بلکه از معاونت خداوندی و برکت روحانیت حضرت رسالت پناهی و قوه سر نیزه این افواج ظفر امواج افغانی مغز جهالت را از کله های پر ازنخوت آنها اگر نصائح و اندرزهای خود نا کامیاب ماندیم، خواهیم کشید. شرافت یک سلطنت عزت و وقار یک حکومت گاهی اینچنین ذلت را قبول نمیکند و نکرده توانست که یک خائن و غدار بنابرتعلیم و هدایت اغیارمطالبات شخصی خود را بنام شریعت و مذهب گلت کاری کرده از یک حکومت اسلامیه مانند سلطنت موجوده افغانیه پیش ببرد و الله اگر به نادانی خود تا آخر ماندند، عقیده دارم که خداوند پاک لایزال و برکات انفاس پیغمبرستوده خصال ما بواسطۀ سر شمشیر و نوک برچه های عساکر ظفر مآثرمان آن خائنان اجانب پرست را برباد و تباه میکنند. نه تنها در دنیا این مذلت و نکبت اگر نصیحت این بهی خواه خود را نشنیدند و شفقت مرا بنظر قدر و قیمت ننگریستند، برای شان عائد بلکه معتقدم که درآخرت نیزملول و مخجول و شرمسارخواهند بود. خسر الدنیا و الاخره ذالک هو الخسران المبین.
و باید که در دنیا و آخرت بهمین مصیبت گرفتار باشند زیرا این جهال نا عاقبت اندیش سد راه ترقیات ملت و مملکت اسلامیه خود گردیده اند و آن عسکریرا که من هرفرد آنرا به مقابله و تعرض و مدافعه دشمن دین خود مثل اولادم تربیه داده ام و تربیه میدهم، این ظلام بدبخت او را بیشتراز دشمن بلاهیچ یک سبب مشروعه هدف میسازند. احسان و خوبی و نیکی های که من بالای سمت جنوبی که فی الحال بمقابل من برخاسته اند، کرده ام و الله بخاندان پدر خود بقوم محمد زائی نکرده ام. برای یک اتن ملی اگر کدام هئیت آنها در کابل می آمدند، در بدل آن بسیار روپیه ها میبردند. حتی اکثریه منوره [مانور]های عسکری از افراد این قوم بدبخت ترتیب و بدشمن نشان داده میشد. بالآخره نسبت بعموم ملت افغانستان برای حفاظت خودم اینقوم را اختصاص داده نگهبان سر من اینها بودند. درجائیکه از دور یکنفر را ازسمت جنوبی میدیدم، آواز میدادم:عزیزه! چیرې ئې؟ رازه! هر کله راشې! سینه های ملعون شان از اعطای نشانهای وفای بی وفائي مثل ریگ پرست، مالیه دیگر اشخاصی را که درجهاد خدمت کرده بودند، یکسال و ازین احسان فراموش ها را تا سه سال معاف کردم. وقتیکه بمقابل اینهمه احسانهای من این قوم بد بخت جاهل محسن کُش بر روی من میزنند، لعنت برایشان باد! {غلغله عموم جرگه آمین بهزار بار بر آنها لعنت}
درین پنجسال حکومت تان چقدرخون جگر خورد و زحمت کشید تا چیزی کارطوس و چند دانه تفنگی خریداری کرد و حتی گفت و شنید و قیل و قالیکه درین زمستان با انگلیس داشتیم، سببش غیر از آوردن همین اسلحه را به افغانستان دیگرچیزی نبود زیرا که آنها این اسلحه ما را قید کرده بودند. آرزو داشتیم که این کارطوس ها اول بسینه های آن دشمنان ما که به شأن و زت مملکت ما حمله کنند، بخورد و این برچه های براق بشکم های بد خواهان مملکت مان فرو برود. بدا بحال سمت جنوبی که امروز اولین اسلحه که از آنطرف می آید، راه براه برای قتل سمت جنوبی میرود.
برچه های عسکر شجاع ام بسینه هائیکه فرو میرود، بسینه های مردم منگل. عسکر دلیرم کی را میکشد؟ جهال سمت جنوبی را. خوب است تا چندی نصیحت میکنم و درد دلم را برای این جهال میدانانم. اگر فهمیدند، زهی سعادت شان و الا عسکر را اجازه میدهم که این خیره سران شوخ چشم را بکیفر کردار شان برسانند.
بلی! بعد ازینکه نصیحت من کارگر نشد و شفقت و رأفت من بدلهای سخت آنها اثری نیفگند، ضرور امر است که عسکرم آن کافر نعمتان بی ایمانرا بکشند. دراعطای گوشمالی و سرزنش و مجازات این طوائف جهالت پیشه سمت جنوبی تاحال تأخیر رفته و تا چندی بعد ازین نیز انتظار هدایت و براه صلاحیت آمدن شانرا بواسطه پند و نصیحت داریم، زیرا که بدانها احسان کرده ایم و او شانرا پرورده دست خود انگاریم.
چوب را آب فرو می نبرد حکمت چیست؟ + + + شرمش آید ز فرو بردن پرورده خویش
افسوس برین ملت جاهل و این عشائر نادان که خود شان تیشه بریشۀ خود شده اند. جای حسرت است که این جهال را بدست شفقت پیوست خود، خودم پروش کردم و عقل دادم حال شاگردان بی وجدان چوب را بمقابل استاد و مربی خود گرفته اند. این چه جهل است و اینچه نادانی!!!
افسوس میکنم برحال این اقوام جاهل ونادان که تمام خدمات مرا که برای رفاه وترقی شان نموده ام، خیانت نشان داده وعدالت مرا که برای ترفیه [رفاه] وآسودحالی شان مینمودم، بزبان ظلم و زحمت معرفی نمودند. جان کنی و زحماتی را که من برای آسایش و خوبی شان درنظر داشتم، ازدسیسه اغیارظلم وستم میدانند، بلی!
گر قلم در دست غداری بُوَد + + + لا جرم منصور بر داری بُوَد
ازحق تعالی خواسته ام کسانیکه این اشخاص نادان و ملت جاهلم را از راه برده اند و چنین تعلیم و تحریک داده اند، شرمنده گردد.
بازبهمان وجدانی که خدا بمن داده و به آن حبل المتینی که چنگ زده ام و بهمان ایمان و صدق که من بخدا و رسول خود دارم، هیچ گاهی ازدشمن خود اگرچه قوی باشد، پروا وباکی ندارم و بغیر از خدای خود بهیچکس پناه نمیبرم وبغیرازذات پاک الهی ازهیچکس امداد ومعاومت نمیخواهم، زیرا این کار و زحمت وعرق ریزیهای را که مینمایم، برای مفاد ذاتی خویش نمیکنم بلکه یگانه نقطه نظر و آرزو تمنای من بهبودی و ترقی و تعالی ملت عزیزم و بلندی عالم اسلام و سرسبزی و آبادی مملکت محبوبم است و بس.
وقتیکه آرزو وتمنای من ترقیات وبلندی مملکت و ملت وعالم اسلامی است ومن محض جهت نائل شدن بدین مقاصد مقدسۀ خویش خدمت میکنم، اگر درین راه سرم برود و سلطنتم برباد شود، هیچ پروا ندارم. در راه این خدمت مقدس بهزارها کله خاک شد، اگرامان الله هم درراه حصول این مطلب مقدس پاک برود، پروا نیست. بازاگرعزت، شرافت و آرامی و آبادی شما ملت مد نظرم نباشد، ازسلطنت توبه ستین سنه [یعنی تا شصت سال] توبه، چرا که همیشه آرزوی من عزت و ترقی شما وعالم اسلام است.
نه سلطنت، نه عزت، نه آرامی خودم، چون مطلبم عیش وعشرت نیست، فقط خوشنودی خدا و خدمت شما قوم وعالم اسلام است، عقیده دارم که هیچ دست بالای دست من نخواهد بود.
از ابتدای این بغاوت الی الآن بهمه وزراء و مامورینم معلوم و تمام تیلیفونچی ها اطلاع دارند که برای وزیر حربیه و عموم قوماندانهای نظامی خود پیام داده ام و او شان را ازتعرض نمودن واذیت دادن وبه کیفر رسانیدن این فرزندان نادان خود مانع شده ام و نگذاشته ام. البته اگر نقصاناتی برای شان رسیده است آنهم بصورت پیشقدمی و انتقام خواهی نبوده، زیرا نمیخواهم نیکیها واحسان هائیکه با اینقوم کرده ام، ضائع شود. چنانچه اگرخرابی شانرا میخواستم، درصورتیکه عموم علماء وفضلاء وسائر ملت افغانستان آنها را باغی گفتند و بر علیه آنها از قندهار و ترکستان و قطغن و بدخشان و سمت مشرقی و سائر نقاط مملکت افغانی اهالی شوریدند واجازه گوشمالی و سرکوبی آنها را بکمال عذر ومعذرت ازحکومت خواستارشدند وهر فرد ملت از هر گوشه مملکت به بسیار جوش و خروش برای قتل و بربادی آنها حاضر و آماده اند، من جوش و خروش آنها را نمی نشاندم و بدانها اجازه سرزنش شانرا نمیدادم. بلی! من قطع نمودن این عضوملتم را تصمیم ننموده ام و نمیخواهم که آنها را تباه کنم، ورنه بیک لحظه عسکردلیر وغیور مردانه ام که نام خدمت اسلامیت و ملت ومملکت و این خادم تانرا شنیده، جان خود را فدا میکنند، برباد شان میکند. بنابرین مسائلی که گفته شد و نظر به مقاصدیکه بشمۀ ازآن اشاره رفت، دست وزارت حربیه خود را گرفته ام که نکُش نکُش. بنابرین توصیه و هدایتم تا حال عسکر ماسوای مدافعه بآنها هیچ معامله و مقابله ننموده است. اگرتا آخرین مرحله دیدیم که این جهال اصلاح نشدند، خواهید دید که چه نشان شان میدهم. چون عزم جنگ ما درصورت ضرورت با یکی از دول معظمه دنیا بالجزم شود و تصمیم نمائیم که باید با یکی از آنها بجنگیم از محاربه آنها هیچ یک خدشه را بدل راه نداده با آنها داخل محاربه شده چنانچه باربار داد شجاعت وحماست ومردانگی خودها را داده ایم. باردیگر نیز میدان را از حریفان پر زور و شور میبَریم. پس چنانچه برخی از کوتاه فکران گمان میکنند از منگل و جدران چگونه ترس خواهیم خورد.
بالفرض و التقدیر اگراین نفری سمت جنوبی واقعاً دربعضی نظامات دولتی گفت و شنید و یا تعدیل و تصویبی را درنظر داشتند، پس بایستی قراراطلاعی که مکرراً برای شان داده شده مانند شما درلویه جرگه که انعقاد شدنی بود، حاضر میشدند و بحث و مذاکره میکردند و الا ریش حکومت بدست بچه ها نیست که یکی بطرف خود کش کند ودیگری بطرف خود. یکی بگوید این طورکن ودیگری بگوید اینطور و نه حکومت مجبوراست که بخیال هرکس و ناکس رفتار کند.
اگردرین لویه جرگه ازطرف کدام ملا صاحب و یا کدام وکیل صاحب دریک مقصد حکومتی برخلاف شرع شریف و مقاصد منیف من که در راه ترقیات ملت و مملکت وعالم اسلام آنرا مکنون ضمیر خویش داشته ام، ناخن زده میشد والله هر قدر که میگفتید من آن نظریۀ تانرا قبول نمیکردم. چرا که زمام مهام سلطنت را خداوند عالم بدست من داده و من خودم بنزد خداوند و رسول وعموم دنیا مسئولم، نه اینکه اقتدار و اختیار حکومت را بدست هرملاء و هروکیل داده است. فقط همینقدرگفته میتوانم که برای کدام فائده مادی و یا رفع بعضی اشکالات عمومی از راه مقررات دینی و دنیوی اگر دریک مجلس بزرگ مانند این مجلس لویه جرگه بعد از مشوره و آرای متکاثره کدام مفکوره و نظریه بکثرت آراء تصویب گردد، البته حکومت برای قبول کردن آن حاضر است و بس (فاذا عزمت فتوکل علی الله) پس ازآن که بکاری قصد کردیم، توکل برخدا میکنم، ازهیچکس خوف وترس ندارم.
ثبت فرامینی را که برای این جهال سمت جنوبی از اول الی الآن مکرراً روانه کرده ایم، بشنوید تا اندازۀ رأفت و شفقت و دریادلی وعفو و مسامحۀ مرا که باین گروه باغیه مرعی و مأمول داشته ام، بخوبی بدانید.
{درینجا کتاب خصوصی ثبت فرامین شاهی خواسته شد و آقای حافظ نور محمد خان بکمال طلاقت و سلاست اکثری ازآن اعلانات و فرامینی را که ذات ستوده صفات جهانبانی از ابتداء این غائله الآن برای آن جمعیت نادان بیعقل ارسال داشته بود و آنها را بالفاظ نهایت رقت آور و دلنشین بسوی اصلاح و اسلامیت و مطاوعت حکومت اسلامی دعوت کرده بود، قرائت نموده تمام حضار لویه جرگه از استماع این فرامین رأفت و شفقت قرین بیک عالم آه وافغان و یک غلغله سردچار شده باز ذات جهانبانی آنها را امر با سکات داده کلام خود را سر از نو شروع و ادامه فرمودند ـ برهان الدین کشککی}
وکلای سمت جنوبی درین جرگه بهمراه شما شامل مجلس از اول بوده اند والآن نیزاکثرشان حاضرند. بر خیزید ای وکلای سمت جنوبی! { تمام وکلای سمت جنوبی که باستثنای منگل و جدران و سلیمانخیل و بعضی اقوام دیگر از یک گوشه آخرین مجلس خجالت زده بر خواستند. ب.د}
شخص شما را نمی گویم زیرا شما برای ما خدمت کردید بلکه اشراربدهنجار واقوام جهالت شعارتانرا از طرف لویه جرگه و ازطرف خود هزارهزار بار لعنت میگویم.
{غلغله لعنت باد براشرارسمت جنوبی! لعنت! لعنت! لعنت!}
افسوس که من بکدام اندازه این ملت جاهل را دوست داشتم. حتی لباس اینقوم را به فخر میپوشیدم که اینها قوم شجاع و بهادرند درهرمیله و هرجای بهرطرف که آنها میرفتند، من در پهلوی شان مینشستم که دل شان خوش شود. درمانورهای عسکری اینها را بدوست و دشمن نشان میدادم حتی پیسه، دولت، عزت وهیچ چیز را از ایشان دریغ نکردم.
بازهم تباهی شانرا آرزو ندارم و تا چندی او شانرا نصیحت و اندرز میدهم تا باشد که بدین خطای خود بدانند وازین سهو و خطای خود کسب آگاهی کنند. بازهم اگر مسلمانان نشدند و براه صلاحیت و اسلامیت و مطاوعت حکومت نشتافتند و تسلیم نشدند، والله اگرباز ازهیچ زبان لفظ صلح را دربارۀ آنها بشنوم و یا قبول کنم، به جُز اینکه جمهور شانرا بسوزانم و بگویم که ای وزارت حربیه تو میدانی و این قوم تا خاک شانرا بتوبره بکشند.
لویه جرگه: تماماً بیک غلغله و صدا های بلند بر خواسته بعرض رسانیدند: ایکاش اگر اعلیحضرت از مزید نصیحت گوئی و شفقت گستری این اقوام نادان سمت جنوبی صرف نظر فرموده تصمیم سرکوبی جدی شانرا بنماید و بما ملت وفاکیش خود اجازه گوشمالی آنها را بدهند. تا ما بیک سرعت ساعقه نما جان شانرا از جسد بیرون و زمین را از خونهای شان لاله گون ساخته نام و نشانی از آنها را باقی نگذاریم. {درینجا بازذات جهانبانی به بسیار زحمت و نواختن زنگ سر میزی به لویه جرگه حکم سکوت نموده فرمودند. ب.د}
اعلیحضرت: مطلب من این نیست که اینها را قتل کنیم و یا هستی شانرا دفعتاً برباد بدهیم ورنه بتوکل خداوند عسکرغیرتمندم بیک ساعت تمام شانرا پاره پاره میکند واین چند روز محض از بی اهمیتی این مسئله بود که ما حرفی از آنها را در میان نیاوردیم وحال هم درین بحث، شما داخل شده اید. فقط جهت آگاه نمودن و داناندان شما از حقائق اینقدر بیانات کرده میشود و الا یک مفسد چیست و بغاوت آن چه اهمیت خواهد داشت.
باین قوم شریراحسانهای که من کردم اگر یکایک بگویم وقت میگذرد. عسکرشانرا که ازسالهای درازدرسمت جنوبی بیک تعداد مکفی میبود، شش یک بلکه ده یک نماندم. وزارت حربیه هرقدراصرار کرد که عسکر سمت جنوبی را کم مکن نظربه محبت و یگانگی که بآنها داشتم، قبول نکردم و گفتم تمام این قوم عسکرند. پس پابند بودن شان درصنف نظام چه حاجت دارد. درزمان احتیاج دولت همه آنها خدمت عسکریرا بخوبی ایفا میکنند، تا آنزمان پیسه که بآنها میدهم برای آبادی معابر وانهار و پلها آنرا بصرف میرسانم.
نظربدین عزت وتوقیر[دادن وقار] واعتمادیکه حکومت برآنها مینمودند، پس چقدر بدبخت وکافرنعمت میباشند. این قوم که امروز برعلیه حکومت خود کارروائی میکنند، درنتیجه بجز ازخواری و زبونی و بیخ کنی و پریشانی خویش معلوم است دیگر فائده را بخودعائد نخواهند کرد. چنانچه حال بدرجه رسیده اند که از گرسنگی برگ میخورند. بلی مشتی زدند و به لغت [لگدی] گیر آمدند.
درهر دفعه که برعسکر ما غدارانه و جهالت کارانه حمله کرده اند و فقط سپاهیان ما مدافعه نموده اند. بسیار نفر شانرا بروی خاک انداخته اند که آنها نتوانسته اند که مرده های خود را جمع میکردند بلکه سپاهیان شجاع وغیورما بازبمراسم تدفین پرداخته اند.
درین روز ها شما هم مطلع خواهید بود که چیزی عسکر خود را ازآنجا پس طلبیدیم و الله آن سپاه ما بخانه های خود نمی رفتند. هرفرد عسکرما باین درجه جوش وخروش دارد که بجز ازخوردن خون شان بدیگر هیچگونه تسکین شان نمیشود.
آخر ای نادان! تو چرا اینطور میکنی که این جوش وخروش طرفین بجای اینکه بردشمن صرف شود، دربین خود ما صرف میشود. چرا هر دو قوت را جمع کرده بمقابل دشمن شرف و ناموس مملکت خود کاری نمیکنید.
این را هم نا گفته باید نگذاریم که درهمین سمت بعضی چنان اقوام هستند که نامهای اکثراز اوشان را فی الحال بخاطر ندارم و ازبعضی که بیاد من است " نمیخواهم که بگویم تا دیگران ازین نام من دق نشوند" که سر خود را فدای دین واسلام و فدای دولت و ملت خود میکنند. لکن هزارلعنت باد برکسان بد بخت و شریرشان که سپاهی دلیر وشجاع مانرا هدف گله [گلوله] خیانت خود نموده به بغاوت ایستاده اند.
یکوقتی جهال تیره روزگار، عسکر ما را دریکجای تنگ بروزعید احاطه کرده بودند که نان برای شان چند وقت ممکن نشد که میرسید، گفتم تا برای عسکرم نان نرسد، من هم نمیخورم والله (۴۷) ساعت هیچ چیز نخوردم، حتی نزدیک بود که ازخود بروم. رئیس ارکان حربیه و دیگرنفری هر قدرکه گفتند یکقدری نان بخورید که فردا مامورین می آیند چه طورنطق خواهید کرد و بمراسم دربارچگونه پرداخته خواهد شد. گفتم درچهارپائی ببرندم. باز درگفتارخود اصرارکردند که سپاهی ها بگرسنگی عادت دارند، گفتم بلی! درینوقت بزحمت گرسنه هستند ومن بآسایش. ازیکطرف سفیر روسی که جدید آمده بود بحضورم نطق میکرد ازطرف دیگرخودم ضعف میکردم. تا برنج و روغن برای آنها بهمت وشجاعت دیگربرادران عسکری شان رسید، بازمن هم طعام خوردم.
تا حال این عاجز وحکومت تان تصمیم بانقطاع وانقلاع [قلع کردن] این فرزندان جاهل افغانستان ننموده ایم و مکرراً دست عسکر و وزارت حربیه را ازتعرض و جنگیدن باوشان گرفته ام و گمان میکنم که بالآخره نصائح شفقت کارانه و اندرزهای پدرانه ام کارگرشده اگر خواست خدا باشد، براه هدایت خواهند گرائید. لهذا برای او شان یکفرمان هدایت قوامان [امرمحکم] دیگری را مینویسم و درآن برای شان یک وعدۀ قطعی را جهت تائب شدن و براه صلاح و مطاوعت آمدن معین میکنم. اگر تا آنزمان براه راست آمدند، فنعم المطلوب و الا بعسکر غیور و وزارت حربیه خود امر میدهم تا او شانرا بکیفر کردار شان برسانند.
دشمن آتش پرست بادپیما را بگو+ + + خاک بر سر کن که آب رفته باز آمد بجو
{درین موقع در تمام لویه جرگه چندان آشوب و غوغا برپا و باندازۀ غیظ و غضب و حس انتقام خواهی ازین باغیان سمت جنوبی هویدا شد که ابداً یکنفر مستمع بیچاره مانند این نگارنده بیادداشت نویسی و یا شنیدن کلمات مقررین غیر واحده و داوطلبان متکاثره این حفله عالی عطف توجه کرده نمیتوانست. وکلای هر مقام علیحده و مشائخ أن جداگانه و سادات از یکطرف وعلماء ازدیگر جانب تماماً برپا خواسته استدعای شمولیت شانرا مخصوصاً از حضور ملوکانه برای سر کوبی این طائفه باغیه مینمودند. اعلیحضرت غازی هنوز بجواب یکی پرداخته نمیبود که دیگری تقدم جسته خود را بدین خدمت مستحق میشمرد و هکذا بالجمله چیزیرا که این مسکین بخاطر دارد و درین فُرصت گفته شده حسب ذیل است. ب.د} [ازذکر سخنان وکلای قندهار، قطغن و بدخشان، هزاره و سمت مشرقی به مقصد جلوگیری از طول کلام صرف نظر گردید ـ کاظم]{همچنین اظهار جذبات و گرمجوشی های مزید از وکلای هرات و وکلای ترکستان و وکلای فراهی و وکلای میمنه و وکلای دیگر اطراف و اکناف افغانیه و سائر شرکاء لویه جرگه بعمل آمده بلکه اکثریه افتان و خیزان در یک عالم جوش و خروش خود ها را بنزدیک تخت همایونی رسانیده استرجای[طلب رجاء و امید] محاربه نمودن خود ها را با بغاوت سمت جنوبی مینمودند. خلص اینکه منظرۀ داوطلبی تقریباً تا به نیم ساعت دوام ورزیده، بالاخره اعلیحضرت معظم و رئیس صاحب عمومی شورای دولت به بسیار اشکال و اشارات سر و دست و چشم و بنوازیدن زنگ سر میزی این غلغله و احساسات گرمجوشانه لویه جرگه را فرو نشانده در جواب این عرائض و داوطلبیهای شان نطق مفصلی را ایراد داشتند که اجمال آن حسب ذیل است: برهان الدین کشککی}(از اقتباس آن همه بیانات به دلیل طوالت کلام دراینجا صرف نظر گردید ـ کاظم)
اعلیحضرت: مطلبم ازین مذاکرات شنیدن چنین عرائض و دیدن این داوطلبیها ومعلوم کردن احساسات شما نبود، زیرا که ازمحبت وعقیدت وعلاقمندی عموم حضارباین خادم اسلام بهترمسبوقم. حتی یاد نمودن این مطالب را درین مجلس عالی خودم مفید نمی پنداشتم، چون شما در مبحث داخل شدید، منهم قدری ازان نیکیهای خود که باین طائفه ناسپاس چه درحال و چه درگذشته کرده ام، بیان کردم تا بخوبی همه شما بدانید که حکومت شما با آنها سراسرگذشت ومرحمت کرده است وتا یک زمانی ازهمین شیوه رأفت و شفقت خود نخواهد گذشت. اگربا وجودآنهم ازین کرداربد خود دست نبرداشتند، حکومت شما بایشان یک معامله سخت و شدید خواهد کرد.
ازهر کدام تان درینمورد علیحده علیحده اظهارجوش وخروش وهمدردی دیدم. ازین حسیات شما از حد زیاده تشکرمیکنم و اظهار ممنونیت مزید مینمایم. خداوند از شما راضی باشد، من ازعموم اظهار رضا میکنم. اگر چه مناسب نبود که این چیزها را دریک مجلس اظهارنمایم، اما چون من خودم را یک سپاهی و خادم شما ملت میدانم، پولتیک و انتریک را بهمراه شما ملت عزیزخویش شیوه خود نمی نمایم و نمیخواهم که هیچیک راز خود را از شما پنهان کنم. چنانچه عهد نامه ها و دیگراسراردولت را که تا اکنون اکثری ازاعضای وزارت خارجیه هم ازآن اطلاع نداشتند، بشما توضیح نمودم این مسئله را با شما حقانه بدون کم وکاست آشکار و اظهار کردم.
این فرمانرا که قبلاً گفتیم علاوه برفرامین سابقه با تعین وقت تائب [پشیمان] شدن آنها برای شان روانه میکنم اگرتائب نشدند و برای صلاحیت نشتافتند وهمچنین درجهالت و نادانی خود رهسپار ماندند، همانا که برطبق خواهشات تان این خدمت را تقسیم میکنم و میگویم که این تقسیم از قندهار و این حصه سمت مشرقی و این از سمت شمالی و این از ترکستان و این از قطغن و علی هذا.
اگرچه اولتر گمان میکنم که عسکرغیور، شما را گاهی نخواهد ماند که جنگ کنید بلکه شما را دریک بلندی نشانده جان بازیها، خون فشانیها سربازیهای خود ها را بشما نه تنها درین معامله بلکه درعموم محاربات نشان خواهند داد. چون عسکرم مرا دوست دارد و منهم عسکرخود را مثل اولاد خود دوست دارم، اینقدر از ملت خود امید دارم هرکه مرا دوست دارد، عسکر مرا دوست داشته باشد و همیشه بنظر احترام به بینند.
{درینجا درمیان عموم منصبداران نظامی یک آثار جدیت و فعالیت بعیان رسیده تماماً بیک آوازهزبرانه [؟] و وضعیت عسکرانه بر پا خواسته گفتند، ما حاضریم که بشرط امر و اجازه همایونی این کافر نعمتان سمت جنوبی را بکیفر کردار شان برسانیم و یکنفر ازوشانرا اگر براه اصلاحیت و اسلامیت و مطاوعت اعلیحضرت نشتافتند، زنده نگذاریم. بعد دیگر منصبداران دعای "عمر د دیرشه پادشاه" را گفته نشستند و قوماندانان قول اردو بیانیه ذیل را ایراد کردند.} [از بیانۀ عبدالوکیل خان فرقه مشربه دلیل طول کلام صرف نظر شد ـ کاظم]
اعلیحضرت: لویه جرگه را مخاطبه کنان فرمودند، مهربانی کرده دیگر درینباب چیزی نگوئید زیرا که به پیش همت شما اقوام غیور افغانستان منگل چیست. خداوند نکند که شما بمقابله اوشان بروید یا خون عسکرم درین راه بریزد. دشمنان دیرینه شرف وعزت وناموس ما بیایند وبارها توپهای هژده پن دشمن را که هتک عزت خاک پاک وطن عزیز تانرا نموده است، شما ملت غیرتمندم بچوب ها و سوته ها و ناخنهای خود شکستانده اید و مدعی را مانند روبا گریختانده اید و همیشه امتحان اسلامیت و افغانیت وطن خود ها را داده اید. بازاگر آنها بخواهند یک تجربه خواهیم کرد.
لویه جرگه: بهر قسمیکه ذات پادشاهی فرمایند، باستماع و قبولیت آن حاضر بوده مکرراً عرض داریم که ما بریزانیدن خون خود بهمه گونه فرمائشات شما حاضریم. غلغله الله اکبر الله اکبر الله اکبر الخ.
اعلیحضرت: باز از شما التجا میکنم که درین مبحث بیشتر ازین صرف اوقات نکنید ازاحساسات شما ممنونم و ازحد زیاده مشکور! منگل هیچ اهمیت ندارد. فقط مثل یک سگ تان است. حیف این جوش وغلیان تان که درین موضوع نشان میدهید. فقط همین نعره های دشمن کوب الله اکبر گفتن ما وشما برای دشمنان داخلی و خارجی کافیست.» (پایان بیانات شاه امان الله حین مذاکرات روزسه شنبه مورخ 7 اسد 1303 ـ روز وداع رسمی وعمومی لویه جرگه که متن مکمل آن درکتاب "رویداد لویه جرگه دارالسلطنه 1303"، چاپ مطبعۀ سنگی وزارت حربیه، ماه دلو 1303 در کابل از صفحه 378 تا 404 به طبع رسیده است)
(ادامه دارد)
آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله کاظم
مقالات مرتبط
عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!
نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"
با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»
نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)
"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
داکتر سیدعبدالله کاظم
داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.
بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.
