محمد داؤد خان ـ یکی از بنیان گذاران "جنبش عدم انسلاک"

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 3 جولای 2015

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار3 جولای 2015

(این نوشته در سه قسمت تقدیم علاقمندان میگردد: قسمت اول ـ تطور روابط خارجی افغانستان، قسمت دوم: نگاهی عمومی به "جنبش عدم انسلاک"، قسمت سوم ـ  افغانستان و جنبش عدم انسلاک)

 

 (بخش دوم ـ قسمت سوم) 

 

افغانستان و "جنبش عدم انسلاک"

 

کنفرانس "لوساکا" ـ زمبیا (از 8 تا 10 سپتمبر 1970):

چهارمین کنفرانس سران کشورهای عضو جنبش عدم انسلاک بعد از گذشت 7 سال با اشتراک نمایندگان 54 عضو دائمی و 11 عضو ناظر درشهر"لوساکا" در کشور زمبیا از تاریخ 8 الی 10 سپتمبر 1970 دائر گردید. دراین کنفرانس تصمیم گرفته شد تا:

ــ جلسات سران جنبش عدم انسلاک در هر سه سال بطور منظم دائر گردد،

ــ جنبش باید یک سخنگو رسمی داشته باشد که رئیس جمهور زمبیا "کینت کاوندا" به حیث اولین سخنگوی آن انتخاب شد،

ــ ریاست دوره ای جنبش را برای هرسه سال نماینده کشوری داشته باشد که همان دوره اجلاس را در کشور خود میزبانی میکند،

ــ تشکیل یک کمیته دائمی اجرائیه که امور تدویر کنفرانسهای مقدماتی و نیز کنفرانس های سران را تنظیم و ترتیب نماید.

 

کنفرانس مقدماتی برای تهیه اجندای اجلاس لوساکا از 8 تا 12 جولای 1969 در بلگراد برگزار شد که در این کنفرانس مقدماتی داکترعبدالغفور روان فرهادی معین وزارت خارجه به حیث نماینده افغانستان اشتراک کرد و اما در کنفرانس سران جنبش در لوساکا هئیت افغانی را نوراحمد اعتمادی صدراعظم وقت ریاست میکرد. موصوف طی بیانیه خود برعلاوه تائید موقف همیشگی افغانستان در روابط خارجی و حمایت کامل از فیصله های جنبش عدم انسلاک، برنقاط ذیل تأکید کرد:

ــ پالیسی خارجی افغانستان نه تنها بر مبنای دوری از پیوستن به بلاک های نظامی استوار است، بلکه برابری حقوق، انکشاف ارزش های بشری، صلح جهانی و همکاری و تلاش ممتد دراین راه نیز از جمله پایه های اساسی سیاست خارجی ما محسوب میگردد،

ــ کشورهای عضو جنبش عدم انسلاک باید بکوشند تا نقش خود را برطبق اوضاع جاری بار دیگر مورد ارزیابی قرار دهند و برموازات کنفرانس های بلگراد و قاهره حرکت نمایند،

ــ سیاست تبعیض نژادی کشورهای افریقائی را دچار مشکلات زیاد ساخته است و جلوگیری از آن را میتوان دررعایت حقوق بشری دانست. افغانستان از مردمی که برای احقاق حق خود مبارزه میکنند، حمایت خود را اعلام میدارد که البته مبارزه مردم فلسطین نیز شامل این حمایت است و اسرائیل باید قوای خود را از مناطق اشغالی خارج کند،

ــ باید درتطبیق تصامیم ملل متحد و شورای امنیت سعی و تلاش جدی صورت گیرد،

ــ ثبات سیاسی جهان و صلح تاحد زیاد مربوط به اوضاع اقتصادی کشورهای روبه انکشاف است، باید بین 77 کشور روبه انکشاف همکاریها بیشتر گردد تا نقش آنها در اقتصاد جهانی افزایش یابد و رسیدن به این هدف ایجاب میکند تا بین کشورهای پیشرفته و رو به انکشاف همکاری های تخنیکی و اقتصادی بیشتر تقویه گردد. 

در اخیر رئیس هیئت افغانی نوراحمد اعتمادی از تعهد جدی افغانستان درتعقیب فیصله های جنبش اطمینان داد.

 

کنفرانس "الجزایر" (از 5 تا 9 سپتمبر 1973) :

در این کنفرانس که به تعقیب کنفرانس چهارم منعقده قاهره دائر گردید و درآن برعلاوه 75 عضو دائمی، 16 سازمان آزادی بخش و 4 موسسۀ بین المللی به حیث ناظر اشتراک داشتند، یک قدم مهم برداشته شد که در قبال آن عدم انسلاک به حیث یک موسسه رسمی دارای تشکیل منظم ودائمی تبارز نمود، طوریکه تعداد اعضای آن  سریعاً درحال افزایش بود و برطبق فیصله کنفرانس قاهره تصمیم گرفته شد که از آن به بعد کنفرانس سران کشورهای عضو درهر سه سال بطور منظم دائر گردد.

 

 کنفرانس الجزایر بتاریخ 5 تا 9 سپتمبر 1973 موقعی برگزار شد که از کودتای 26 سرطان 1352 (17جولای 1973) در افغانستان تحت زعامت محمد داؤد خان تقریباً شش هفته گذشته بود و در اثر آن نظام سلطنتی سقوط و بجایش نظام جمهوری اعلام گردید. این تحول بزرگ در افغانستان که به کودتای "سفید" شهرت یافت، بزودی از طرف کشورهای جهان به رسمیت شناخته شد و در داخل کشور نیز بدون کدام مقاومت، نظم و امنیت بطور کامل کما فی السابق برقرار ماند و حتی مردم در همه جا از آن استقبال کردند. اما تشویش مردم و شاید بعضی از کشورها در نقش کسانی بوده باشد که در راه به ثمر رساندن کودتا  سهم داشتند و یک عده زیاد آنها وابسته به جناح های چپ و یا متمایل به آن بودند. اما جمهوریت در رابطه با سیاست خارجی دولت فوراً همان تعهدات قبلی را تائید و عین پالیسی را ارائه کرد که رژیم قبلی به آن منهمک بود و اعلام داشت که با تمام کشورهای دوست و همچنان کشورهای جهان سوم روابط سیاسی، اقتصادی و کلتوری خود را حفظ و تقویه میدارد. 

 

محمد داؤد خان در اولین بیانیه خود پس از موفقیت کودتا گفت: «سیاست خارجی افغانستان به اساس بیطرفی، عدم انسلاک در پیمان های نظامی و قضاوت آزاد خود مردم افغانستان، استوار خواهد بود....هیچ کشوری جزء در پرتو صلح گیتی نمیتواند به آرزوهای ملی خود موفق بدر آید. چون ما بیشتر از هرکس خود را نیازمند سعی در راه انکشاف مملکت خود میدانیم، بیشتر از هرکس خواهان صلح و سلم جهان میباشیم. ازاین رو پایۀ نخستین سیاست افغانستان صلح خواهی و دوستی با همه مردم و ملل جهان است. دراین آرزومندی هیچگونه تبعیض در مورد هیچ کشور یا مردم چه خورد و چه بزرگ، چه دور و چه نزدیک در نزد ما وجود ندارد. این از تمنیات مردم افغانستان  سرچشمه میگیرد. عنصری که سیاست بیطرفانۀ عنعنوی افغانستان را امتیاز می بخشد، صراحت و صمیمیت آشکار آن است که از استقلال و ارادۀ ملی افغانستان نمایندگی میکند و با این اساس روابط مؤدت افغانستان با دول متحابه پایۀ تزلزل ناپذیر خود را استوار نگهداشته و در توسعه و تشئید مزید آن ازطرق دپلماسی، تماس های شخصی، ایجاد و جلب همکاری بین المللی سعی بعمل خواهد آمد و آرزوی ما اینست که از آن نتایج مثبت و عملی گرفته شود. این نظام منشور ملل متحد را که اهداف آن سعادت و آرامش دنیای بشری است، ملحوظ و محترم می شمارد.»(برگرفته از متن دست نویس بیانیه)

 

دراجلاس الجزایر محمد داؤد خان نسبت تحول در نظام کشور اشتراک نکرد و اما ریاست هیئت افغانی را بدوش دیلمات مجرب افغان عبدالرحمن پژواک گذاشت. موصوف در بیانیه خود به ادامه سیاست بیطرفی مثبت و فعال افغانستان پس از تغییر نظام اشاره کرد و گفت که افغانستان برتعهدات قبلی خود پابند و در تطبیق آن جدی میباشد. او دربیانیه  خود بیشتر بر سراختلاف افغانستان و پاکستان تأکید کرد و گفت که پاکستان یگانه کشوری است که افغانستان در مسألۀ پشتونستان موفق به حل اختلاف با آن نشده است، مخصوصاً دراین اواخر حکومت پاکستان یک تعداد سران پشتون و بلوچ را زندانی کرده است. پژواک علاوه کرد که: مردم افغانستان با برادران پشتونستانی خود روابط قوی قومی، تاریخی و کلتوری دارد، لذا ما در این مورد بیتفاوت مانده نمیتوانیم. همچنان او اشاره به حالات وخیم شرق میانه کرد و از کشورهای بزرگ خواست در شورای امنیت به نفع اسرائیل از حق ویتوی خود استفاده نکنند.

 

کنفرانس "کولمبو" (از 16 تا 19 آگست 1976) :

به تأسی از تصمیم کنفرانس لوساکا که اجلاس سران کشورهای عضو جنبش باید بطور منظم  درهر سه سال دائر گردد، ششمین کنفرانس سران در ماه آگست 1976 پس از سه سال با اشتراک 84 کشور برطبق اجندای معینه در کولمبو دائر شد.  دراین کنفرانس ریاست هیئت افغانی را رئیس جمهور محمد داؤد خان بعهده داشت. او حین توقف کوتاه در دهلی به جواب یک سؤال گفت: «جنبش عدم انسلاک آنوقت مفهوم واقعی پیدا میکند که به اصول آن وفاداری صورت گیرد و تصامیم آن عمل شوند و افغانستان همیشه به این اصول جداً وفادار مانده است.» 

 

رئیس هیئت افغانی در بیانیه مبسوط خود در کنفرانس بیکی از مهمترین موضوع در ارتباط کشورهای محاط به خشکه تماس گرفت و گفت : کشورهای محاط به خشکه مثل افغانستان با مشکلات زیاد روبرو استند که جنبش عدم انسلاک باید برای حل این مشکل توجه جدی معطوف دارد. اوعلاوه کرد که: «از کنفرانس میخواهم یک موضوع مهم را که برای کشورهای محاط به خشکه اهمیت حیاتی دارد و این کشورها  یا به اساس جبر طبیعی و یا در نتیجه استعمار از داشتن راه بحری محروم شده اند، باید جداً مورد توجه قرار دهد، زیرا استعمار نه تنها از طریق قدرت خود آنها را ضعیف ساخته است، بلکه بعد از رهائی از سلطۀ استعمار، این کشورها را به وضعی گرفتار کرده  که انکشاف آنها را سد راه میگردد و گاهی هم آنها را به محاصره می کشاند.» 

 

محمد داؤد خان از کشورهای  دارای راه بحری تقاضا کرد که خود را متعهد به فیصله های کنفرانس عدم انسلاک و سائر موسسات بین المللی بدانند وتأکید کرد که کنفرانس سران این جنبش باید به دفاع ازاین موضوع برخیزند و در اسامبله عمومی ملل متحد آنرا با جدیت مطرح سازند. این اولین بار است در همچو یک اجلاس بزرگ و مهم رئیس جمهور افغانستان این موضوع مهم و حیاتی را مطرح بحث می سازد و از کشورها عضو میخواهد تا در زمینه اقدام لازم نمایند. رئیس جمهور کشور طی بیانیه خود به موضوعات آتی نیز تماس گرفت:

ــ اعضای جنبش عدم انسلاک مسئولیت دارند تا به آنچه در کنفرانس بلگراد اساس گذاشته شد، پابند باشند،

ــ استعمار تا هنوز بصورت کامل از بین نرفته و استعمار نوین میکوشد تا از طریق فشارهای اقتصادی مرامهای خود را برآورده سازد که اینکار به صلح و امنیت جهان صدمه میرساند،

ــ دیتانت یک شیوۀ خوب است، اما نمیتوان از این حقیقت چشم پوشی  کرد: دیتانتی که به زندگی مشترک توجه دارد، با دیتانتی که ترس ایجاد میکند، ازهم بسیار فرق دارد. لذا باید به آن دیتانتی توجه کرد که صلح و امنیت را بار می آورد،

ــ تفاهم و مصالحه یک اصل قابل قبول برای همه است. کسانیکه از طریق تجاوز و اشغال یک کشور و یا تبعیض نژادی، صیهونیزم، فاشیزم و یا هر پالیسی دیگر که باحقوق فردی ملت ها در تضاد و مغایرت است، بخصوص در برابرجهان سوم ، باید بدانند که با اینکارها صلح و امنیت جهانی را به خطر می اندازند؛ آنها نباید به هر مسأله رنگ سیاسی دهند.

 

کنفرانس "هاوانا" (از 3 تا 9 سپتمبر 1979) :

برطبق فیصله قبلی که کنفرانس سران کشورهای عضو باید درفاصله هرسه سال دائر گردد، به تأسی از آن ششمین کنفرانس سران بتاریخ 3 تا 9 سپتمبر 1979 در هاوانا ـ کیوبا برگزار شد، اما قبل از آن درنظر بود تا معاونین وزارت خارجه اعضای جنبش جهت غور اجندای کنفرانس سران در ماه جون 1978 در کابل گردهم آیند. کودتای 7 ثور 1357 (اپریل 1978) تحول بزرگ سیاسی را در افغانستان به وجود آورد که دراثر آن جمهوری محمد داؤد خان سقوط کرد و با شهادت او و خانواده اش، سریر قدرت در دست "حزب دمکراتیک خلق افغانستان" (متشکل از جناح خلق و پرچم) افتاد. 

 

تاجائیکه معلوم است، مقامات رژیم جمهوری محمد داؤد خان تصمیم داشتند تا در کنفرانس مقدماتی جنبش در کابل موقف کیوبا رابه حیث یک کشورغیرمنسلک مطرح بحث سازند که البته این موضوع نزد بسیاری کشورهای عضو نیز مورد مناقشه بود، اما کودتا 7 ثور صحنه را تغییر داد و کنفرانس مقدماتی نیز در کابل دائر نگردید. بعضی ها به این نظراند که احتمالاً تسریع وقت کودتا به دستور سفارت شوروی در ماه ثور به همین موضوع ربط میگیرد که از تدویر همچو کنفرانس جلوگیری بعمل آید.  

 

البته رویداد های مهمی که بعد از کودتای 7 ثور در کشوربوقوع پیوست، از موضوع بحث این مقالۀ بدور است، ولی در رابطه با سیاست خارجی رژیم آنچه مبرهن و آشکار است همانا وابستگی ایدئولوژیک حزب دیموکراتیک خلق با اتحاد شوروی میباشد که از همان روز های اول برای همه مثل آفتاب روشن بود و با گذشت هر روزعیانتر گردید. 

 

پس از حادثه قیام بزرک 24 حوت 1357 (مارچ 15 1979) هرات و سائر قیام ها در سرتاسر کشور، وضع رژیم ح.د.ا.خ  درحال احتضار در آمد و خطر سقوط آن وجود داشت. این وضع رژیم را هم در داخل و هم در خارج با مشکلات زیاد مواجه ساخت و رژیم از شوروی خواهان اعزام نیرو نظامی گردید. شوروی نورمحمد تره کی رئیس شورای انقلابی را به مسکو احضار کرد و برایش وعده کمک نظامی داد، اما در این موقع مناسبات در داخل رژیم بین تره کی و حامیانش از یکطرف و حفیظ الله امین با حامیانش ازطرف دیگر سخت برهم خورد. (برای مزید معلومات دیده شود: کاظم، سیدعبدالله: هرات از قیام حوت تا امروز، چاپ کالیفورنیا، اکتوبر 2011، ازصفحه205 تا 236)

 

هنگامیکه تره کی به حیث رئیس هیئت افغانی جهت شمول در ششمین کنفرانس سران کشورهای غیرمنسلک دراوائل سپتمبر 1979 عازم هاوانا می شد، روابط بین او و امین به اوج تیره گی رسیده بود که موجب نگرانی جدی مقامات شوروی گردیده بود. امین موفق شد تا چند نفر از حامیان خود را بشمول داکتر شاه ولی وزیر خارجه  با او همراه سازد و نیز قبلاً نظیف الله نهضت (مشهور به قصاب قیام هرات) ـ یکی از سرسپردگان خود را به حیث سفیر رژیم در هاوانا مقرر کرده بود تا گفتار و کردار و تماسهای تره کی را زیر نظر داشته باشند. در طی جلسات کنفرانس اولین برخورد تره کی با زعمای ایران و پاکستان بود، زیرا آن دو کشور که قبلاً عضویت پیمان نظامی امریکا را داشتند، به تازه گی از عضویت آن خارج گردیده و به عضویت جنبش عدم انسلاک پذیرفته شده بودند. مناسبات بین رژیم کابل با دو کشور مذکور رو به خرابی بود، رژیم کابل هردو کشور را متهم به مداخله در امور داخلی افغانستان و کمک به عناصر ضد رژیم میکرد و این  اختلاف در کنفرانس هاوانا بین آنها بسیار علنی و محسوس بود. درعین زمان در بیانیه تره کی مطالبی گنجانیده شده بود که واضحاً حمایت رژیم کابل را از خواسته های مسکو بیان میکرد.

 

محمد امین واکمن بیانیۀ تره کی را در کنفرانس مذکورچنین ارزیابی میکند و می نویسد: «این بیانیه سرپیچی آشکار از پالیسی های گذشته جنبش عدم ا نسلاک بود. دپلماسی افغانستان در ششمین کنفرانس سران در هاوانا بیشتر به منفعت بلاک شوروی خدمت کرد، تا آنکه به افغانستان خدمت کند. از آنجائیکه نمایندگان افغانی در مسائل مهم جهان کدام نظر مستقل نداشتند، آنها متواتر موقف اتحاد شوروی و سائر کشورهای اروپای شرقی را در کنفرانس تکرار میکردند. به این اساس چهره ای قبلی افغانستان که به حیث یک چهره پیشتاز معرفی شده بود، بطورجدی خراب گردید.» ( م. واکمن: افغانستان، ناپیلتوب...، صفحه 215)

 

دراین ارتباط قابل تذکر میدانم که مقامات شوروی به تره کی در هاوانا اطلاع دادند که در راه برگشت به کابل یکبار در مسکو توقف نماید، زیرا برژنیف میخواهد با او بطور خصوصی ملاقات کند. داکتر شاه ولی معاون صدراعظم و وزیر خارجه که به گروپ امین تعلق داشت و شامل هیئت افغانی بود، چنین می گوید:

 

«پلانی وجود نداشت که تره کی بعد از بازگشت خود از هاوانا در مسکو توقف کند یا با کسی دیدار کند و وقتی که هیئت افغانی در هاوانا بود در کنفرانس سران غیرمنسلک، جانب شوروی به تره کی اطلاع دادند که لازم است با برژنیف در مسکو ملاقات کند. تره کی بعد از آن به من [داکتر شاه ولی] گفت ما در مسکو توقف داریم و مستقیماً به کابل نمیرویم. آنجا ملاقات با برژنیف است. تره کی با برژنیف تنها ملاقات کرد و حتی به من هم چیزی نگفت. بعد از آن ما در تلویزیون اتحاد شوروی دیدیم گرومیکو و برژنیف با تره کی در مذاکرات شرکت داشتند.» (ظاهر طنین: افغانستان در قرن بیستم، تهران، چاپ اول،1384 ،  صفحه 266)

 

تره کی حین اقامت در مسکو در یک دیدار با تعدادی از افغانهای وابسته به حزب خلق از موجودیت یک "دانۀ سرطانی" در داخل رژیم یاد کرد و گفت که باید این "دانه" کشیده شود که البته مقصدش حفیظ الله امین بود.  امین در کابل انتظار او را می کشید و ظاهراً از او هنگام ورود استقبال شایان کرد ، ولی در خفا نقشه قتل تره کی را در سر داشت. بروز 14 سپتمبرهنگامیکه امین به توصیه سفیر شوروی برای دیدار با تره کی به ارگ آمد، با برخورد غیر مترقب مسلحانه مواجه شد و از آن جان به سلامت برد. روز 15 سپتمبر امین خود را به حیث منشی عمومی حزب، رئیس شورای انقلابی و صدراعظم اعلان نمود و تره کی را در حرمسرا ی ارگ زندانی کرد تا آنکه بروز 8 اکتوبر بدستور "شاگرد وفادار!" بالشت به روی "نابغه شرق و استاد توانا!" گذاشته شد و امین او را به دیار رفتگان فرستاد. جریان حکومت صد روزه امین با تهاجم قوای شوروی بتاریخ 26 دسمبر 1979 و رویکار آوردن ببرک کارمل، صحنۀ دیگر این نمایشنامه است، که فرصت بیانش در اینجا نیست.

 

به این اساس دیده میشود راهی را که محمد داؤد خان با پیوستن به جنبش عدم انسلاک در زمان صدارت و جمهوریت خود از کنفرانس "باندوگ" تا  کنفرانس "کولمبو" درساحه روابط خارجی کشور گشوده بود، تره کی و حزب منسوبه اش آنرا بطور افتضاح آمیز از مسیرش منحرف کردند و زحمات خستگی ناپذیر زعمای افغانستان را از ختم جنگ عمومی دوم تا کودتای ثور 1357 که همه بیک راه و شیوه ادامه یافته بود، بهدر دادند و افغانستان را با مصیبت بزرگ تاریخ مواجه ساختند. ببنید که فرق بین یک زعیم ملی  و گماشتگان خارجی  از کجا تا کجاست، ولی متأسفانه امروز با این اصطلاح  که "خدمت برباد و گناه لازم" ، معیار قضاوت بدست کسانی افتاده که به نحوی از تعمق به قضایا طفره میروند و احساسات شخصی را جانشین بصیرت و واقعبینی میکنند. 

 

امیدوارم این نوشته تحلیلی تاریخی به گفته بعضی ها «گور کاوی های بی حاصل و باد کردن پخته های کهنه" تلقی نشود و نیز کسانیکه این مسائل مهم را فقط با مطالعه گزارش یک مجله مورد قضاوت قرار میدهند و از نقش محمد داؤد خان  به حیث یکی از بنیان گذاران جنبش عدم انسلاک کتمان میکنند، بر قضاوت خود ناشی از کمی معلومات تجدید نظر فرمایند  والسلام (پایان مقاله)

 

( بدیوسیله میخواهم مراتب تبریکات خود را به جناب داکتر محمد امین واکمن نسبت کتاب مستند و مهم شان که دربارۀ جنبش عدم انسلاک به انگلیسی نوشته  و بعداً این کتاب توسط جناب سرمحقق  نصرالله سوبمن منگل تحت عنوان "افغانستان، ناپیلتوب او ستر ځواکونه" به پشتو ترجمه شده و در 261 صفحه در سال 1382 (2003) در پشاور چاپ گردیده است، تقدیم دارم و علاوه کنم که ایشان با استفاده از مآخذ فراوان و مراجعه با اسناد و اوراق منتشره هر کنفرانس موفق به تهیه چنین اثر تاریخی شده اند و اینجانب در تهیه این مقاله از این کتاب و مآخذ دیګر که درمتن مقاله ذکر شده اند، بسیاربهره برده ام.)