مختصری از خاطرات سفر شاهدخت هندیه

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 27 اکتوبر2023

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار27 اکتوبر2023

به جنوب و شمال کالیفورنیا

(قسمت سوم و اخیر)

روزشنبه ـ دهم سپتمبر:

با آنکه همه در شب گذشته دیرتر به خواب رفته بودند، ولی صبح زودتر از خواب بیدار شدند و بساعت 9 صبح اولتر بی بی جان با همان زیبائی همیشگی و ملبس با لباس مناسب برای سفر چند ساعته به شهر سانفراسسکو برای صرف صبحانه دور میز نشستند و ازهرطرف بخصوص پیرامون محفل شب گذشته صحبت میکردند. هنوز چای تمام نشده بود که آقای نصیر یاسینی و آقای طارق مهداوی با خانم شان تشریف آوردند. آنها که با زیبائی های شهرسانفرانسسکو خوب بلد وهم اشخاص صمیمی و خوش صحبت بودند، برنامه امروزی را قبلاً بدوش داشتند تا مهمانان را برای تماشای نقاط دیدنی آن شهر ببرند. بی بی جان با مهماندار خود راضیه جان ویکی دونفر دیگر به موتر آقای یاسینی و فاضله جان و زهره جان با خانم مهداوی در موتر دیگر به رانندگی آقای مهداوی حوالی ساعت 10:30 از طریق راه "اوکلند" به آنسو به حرکت افتادند.

(از چپ به راست: محترمات هریک نورتن مهداوی، زهره جان، بی بی جان، راضیه کاظم، فضیله سراج، و دونفر دیگر از مهمانان ـ یکی از محلات دیدنی سانفرانسسکو)

فاصله بین سانفرانسسکو وشهر "سن هوزه" تقریباً یک ساعت است و دیدار از نقاط مهم شهر آنهم در روز شنبه که شهربیشتر از روزهای دیگر پرازدحام میباشد، با توقف درجاهای دیدنی تقریباً شش ساعت را در برگرفت. در ساعات اخیر بی بی جان جای خود را در موتر آقای مهداوی تبدیل کرد ودر برگشت از سمت دیگرشهر که دورنمای بهتر در جوار بحیره سانفرانسسکو داشت، حوالی ساعات شش بجه شام دوباره به منزل ما رسیدند.

با آنکه در وسط روزهمه در یک کافه رستورانت غذای ساده نوش جان کرده بودند، اما اشتها برای نان شب وجود داشت و ساعتی بعد غذا آماده شد و حین صرف غذا بی بی جان از دیدنی های خود درآن شهر و زیبائی های آن صحبت کرد و ازآقایون یاسینی و مهداوی و خانم شان ابراز امتنان نمود. آنها پس از چای خدا حافظی کردند و رفتند و ساعتی بعد دو خانم همراه بی بی جان نیز اجازه استراحت خواستند و اما بی بی جان با استواری کامل همچنان مشتاق ادامه صحبت بودند.

(از چپ به راست: محترمات فضیله جان سراج، بی بی جان، زهره جان، آقایون یاسینی و مهداوی ـ نمای از شهر سانفرانسسکو)

این اولین فرصتی بود که من و خانمم با بی بی جان موقع صحبت بیشتریافتیم و خواستم دربارۀ بعضی موضوعات از ایشان کسب معلومات کنم. اما ایشان قبل ازآن با تبسم شرین روی خود را بسوی من کردند و گفتند که میخواهم برای تان دلیلی را بگویم که چرا در همان ساعات اول در محفل لاس انجلس اجازه خواستم که شما را با نام اول تان "عبدالله جان" یاد کنم، اینک میخواهم بگویم که من از نام "کاظم" هیچ خوشم نمی آید، چون شما میدانید که شوهر اولم "کاظم آقا ملک" نام داشت ویکی اززمیندار ها و فیودال های بزرگ ایران بود که درحواشی مشهد صاحب زمین های فراوان و جایداد و ثروت زیاد بود. وقتی با او عروسی کردم، البته داستان آن دراز است، به ایران رفتم و در دهکده آنها در یک عمارت مثل یک قصر که نوکر و خدمتگار زیاد داشت، شروع به زندگی کردم و کارمن فقط خوردن و خوابیدن و امرکردن به زیردستان بود و بس. من با چنین شرایطی عادت نداشتم و فامیل ما در ایتالیا مثل مردم عادی زندگی کرده بودیم، بعد ازمدتی با چنین زندگی دق آوردم و شروع کردم به رسیدگی به مردم مریض و فقیر. در آنوقت تعدادی از مردم محل به امراض ساری مبتلا بودند، ولی شوهرم مرا جداً از تماس با آنها منع کرد. ناچار بعد از مدتی به فکر کمک به زنان و اطفال فقیرشدم که بار دیگر کاظم آقا مرا ممانعت کرد و با این ترتیب آن قصر برایم مثل زندان شد. پس ازمدت هشت سال زندگی با او و تولد دو دخترم در آنجا چاره ای نداشتم، جز آنکه خواهان جدائی از او شدم و با دو دختر خود به ایتالیا برگشتم و زندگی معمولی را که سالهای به آن عادت کرده بودم، دوباره درپیش گرفتم. این دلیلی بود که نخواستم شما را با نام فامیلی تان یعنی "کاظم" یاد کنم و با اسم عبدالله جان یادکردم و از اینکار اکنون بسیار خوش هستم». در جواب گفتم که من از همان لحظه اول وقتی شما مرا به نام اولم خطاب کردید، بسیار خوشحال شدم و آنرا نشانه محبت و صمیمیت شما دانستم که به آن افتخار میکنم.

پس از ذکر این موضوع خواستم، بازهم در بارۀ دست نویس خاطرات اعلیحضرت غازی از بی بی جان طالب معلومات شوم، آنچه را که قبلاً ازشهزاده احسان الله دافغانستان نیز پرسیده بودم. بی بی جان عین جواب برادر خود را با عبارات نسبتاً متفاوت بیان کردند و گفتند که هیچگاه از وجود چنین یادداشتها و نوشتن خاطرات پدرشان اطلاع نداشته اند واما از موجودیت بعضی نامه های مهم دوستان با اعلیحضرت یاد کردند و گفتند که این کاغذ ها را اعلیحضرت در یک بکس همیشه با خود میداشتند و حینیکه به سویس سفر کردند، آن بکس دستی را نیز با خود بردند که بعد از وفات شان هیچکسی از فامیل در فکر آن بکس نبود و با این سهل انگاری معلوم نشد که سرنوشت آن بکس با اسناد آن به کجا رسید و بدست کی افتاد که تاهنوز هم خبری از آن نداریم.

از بی بی جان درباره روابط پدرشان با محمدنادرشاه پرسیدم، گفتند: «تاجائیکه بخاطر دارم، بعضاً از مادرم ملکه ثریا سخنانی می شنیدم که روابط پدرم با محمدنادرشاه و برادرش محمدهاشم خان صدراعظم دوستانه نبود و چون ما درایتالیا دچارمشکلات شدید اقتصادی بودیم، پدرم به محمدنادرشاه نامه نوشته بود و جویای سرنوشت جایدادهای خود و مادرم شده بود، ولی جواب را بسیار سخت و قرارگفته مادرم باشدت کلام دریافتند». بی بی جان دراین مورد آهی کشید و دیگر چیزی نگفت.

(عکس یادگار راضیه وعبدالله کاظم با بی بی جان)

در ادامه از بی بی جان راجع به علیا حضرت مادرکلان شان پرسیدم، گفتند: « ما او را "بوبوجان" خطاب میکردیم و بعد از مدتیکه با ما درایتالیا بودند، به جرمنی رفتند و سپس دراستانبول کوچ کردند. او یک ملکه بسیارهوشیار وبا سیاست و بسیاربا وقار بود حتی مردان به شمول پدرم همیشه با بوبوجان به بسیاراحترام صحبت میکردند، ولی با نواسه های خود بسیار صمیمی و مهربان بودند، متأسفانه کمتر فرصت دیدار با ایشان را داشته ام.»

با این ترتیب صحبت به درازا کشید و موقع استراحت فرا رسید و بی بی جان به اطاق خواب خود رفتند و من و خانمم در صدد آمادگی برای چای صبح فردا شدیم.

روز یکشبنه ـ یازدهم سپتمبر:

مهمانان زودتر از خواب برخاستند و برای صرف صبحانه همه دور میز نشستیم، بازهم سخن از سفر دیروز به سانفرانسسکو بود و بی بی جان از دیدن آن شهر که همیشه آرزومند دیدار آن بود، ابراز خوشی کرد و با قصه از هرطرف صحبت ها طولانی شد. ضمناً عرض کردم که: «امشب یک برنامه خاص برای شما در نظر گرفته شده تا از نزدیک با جمعی از دوستان و نیز نمایندگان انجمن هایی دیدار کنید که درتهیه برنامه های آن شب محفل بزرگ با اخلاص زحمت زیاد کشیده بودند. این دیدار در یکی از رستورانت های مشهورافغانی بنام "افغان ولج" درشهر"نیوآرک" که درجوارشهر فریمانت قرار دارد، بساعت 6 بجه شام ترتیب گردیده است که شکل خودمانی و دوستانه دارد. اما تا آنوقت اگر خواسته باشید میتوانیم به یکی از بیچ های نزدیک کنار بحر برویم». بی بی جان گفتند: «دراین یکی دو روز زیاد مصروف بودیم، بهتر است امروز کمی استراحت کنیم تا برای دعوت شب سرحال باشیم». همراهان بی بی جان نیز با این نظر موافقت کردند و علاوتاً گفتند که امروز از تهیه نان چاشت باید منصرف شد، چون دیگر گنجایش ندارد.

دراین موقع بی بی جان روی خود را بسوی راضیه جان و من کردند و گفتند: «آرزو دارم فرزندان و خانواده نزدیک شما را ببینم». راضیه جان گفت که: «رفتن به بیچ اساساً پیشنهاد آنها بود که میخواستند از حضور شما فیض ببرند و شاید تا دقایق همه برسند». لحظات بعد همه آنها رسیدند و بعضی از اعضای خانواده نیز آمدند و بدینوسیله دیدار نزدیک و دوستانه فامیلی و خانوادگی با بی بی جان میسر شد و چند ساعتی برای همه بسیار خوش گذشت.

طبق برنامه ساعت 5:30 عصربا بی بی جان و همراهان شان آماده شدیم تا درمحفل شب به رستوانت افغان ولج برویم. وقتی آنجا رسیدیم مهمان های دیگر نیز حضور داشتند که جمعاً به تعداد 40 نفر میرسیدند و مشتمل بودند به: چند خانم محترمه از دوستان و اقارب بی بی جان، کوکی جان انور و زهره جان یوسف، نمایندگان انجمن های سهیم در تدویر برنامه سالگرد استقلال و محفل استقبال از بی بی جان با خانم های شان. درآن شب رستوانت افغان ولج نیزبه افتخار مهمانان کاملا ریزف شده بود و عمرجان و خانم شان (مالک رستوانت) با اخلاص و صمیمیت خاص از مهمانان پذیرائی گرم کردند و در هرمورد چه در دیکور و تزئین گلها وترتیب میزها و دیگرملحقات بطور بسیار عالی تدارک دیده بودند.

(گوشه ای از دعوت در افغان ولج)

بی بی جان پس ازمصافحه مختصربا هریک ازحاضران که بوسیلۀ اینجانب به ایشان معرفی میگردید، در راس مجلس قرار گرفتند و از من خواستند تا در جوار شان بنشینم. جای سخنرانی نبود، ولی مختصر عرض کردم که امشب محفل بسیار خودمانی و دوستانه است و هریک آزادنه میتوانند با دوستان صحبت نمایند. بی بی جان نیزاین سخن را تائید کردند. بعد از نیم ساعتی مهمانان برای صرف طعام که واقعاً با اخلاص فراوان و انواع مختلف غذا های با مزۀ افغانی بطور بوفی تهیه شده بود، دعوت گردیدند. نخست از بی بی جان و مهمانان خواسته شد تا در اینکار پیشقدم شوند و دیگران همه بالترتیب غذاهای مورد علاقه خود را گرفته به جا های خود برگشتند. درحالیکه موسیقی آرام درحال پخش بود و صحبت ها بین دوستان حین صرف غذا جریان داشت، موجودیت فضای خودمانی مثل یک خانواده بر زیبائی مجلس می افزود.

بعد از ختم غذا نوبت میوه و شرینی باب با چای فرا رسید و در این فرصت خواستم ازحضوربی بی جان درشمال کالیفورنیا و افتخار دیدارایشان و دیگر مهمانان به حیث یک خاطره فراموش ناشدنی یادآوری کنم و ضمناً کتاب خود را تحت عنوان "هرات از قیام حوت تا امروز" که در500 صفحه تازه از چاپ برآمده بود، به مهمانان گرامی طور یادگار تقدیم دارم.

( داکتر عبدالرحمن زمانی حین تقدیم کتاب شان به بی بی جان)

به همین ترتیب محترم داکتر عبدالرحمن زمانی چند نسخه ازکتاب خویش را "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس" که جدیداً در 630 صفحه چاپ شده بود، نیز به بعضی از مهمانان تقدیم کردند. با این ترتیب محفل با صحبت های دوستانه تا حوالی ساعات 11:30 شب ادامه یافت و بی بی جان در پایان محفل باردیگر از پذیرائی های شانداری که توسط تعدادی از انجمن های مقیم شمال کالیفورنیا دراین چند روز ترتیب گردیده بود، ابراز امتنان و تشکر نمودند و با هریک خدا حافظی نمودند.

روز دوشنبه ـ دوازدهم سپتمبر:

این آخرین روز اقامت مهمان عزیز و گرامی در شمال کالیفورنیا بود که طبق پلان قبلی پس از چند روز اقامت درجنوب کالیفورنیا به ادامه سفر خود می پرداختند. بی بی جان و همراهان آماده رفتن به میدان هوائی شدند. در میدان هوائی سن هوزه بعضی دوستان تشریف آورده بودند، از جمله اقای حبیب زلگی عکاس و فلمبردار انجمن با یک البوم عکس های بی بی جان و یک کاپی DVD از جریان سفر شان که تقدیم کردند. مهمان عالیقدر با تشکر ازآقای زلگی این تحفه یادگاری را پذیرفتند. بساعت 11:30 بجه قبل ازظهر که وقت پرواز طیاره نزدیک شده بود، مهمان گرامی و همراهان شان از همه خداحافظی کردند و با این ترتیب سفر چهار روزه شاهدخت هندیه (بی بی جان) در شمال کالیفورنیا به پایان رسید و خاطرات بسیار خوش و فراموش ناشدنی برای هر یک از خود بیادگار گذاشت.

در پایان این گزارش لازم به تذکر میدانم که این گرازش را درآنوقت (اکتوبر 2011) برای نشر آماده ساختم، ولی به دلیل مصروفیت ها و نیز نشرکلیپ ویدیوئی مکمل آن در تلویزیون لمر مجال نشر آنرا نیافتم. تا اینکه بعد از گذشت دوازده سال اکنون به مناسبت وفات شاهدخت هندیه (بی بی جان) که بروز 13 اکتوبر 2023 با عمر 94 سالگی در روم ـ ایتالیا جهان فانی را وداع گفتند و به ابدیت پیوستند، با اتحاف دعا و عرض تسلیت به فرزندان و خانواده محترم و حلقه دوستان و علاقمندان شان اکنون با یادی از آن شاهدخت خدمتگار و با احساس وطندوست و غریب پرور آنرا به نشر می سپارم. روح شاهدخت هندیه (بی بی جان) شاد و یادش برای همیشه گرامی بادا !

(نمایندگان انجمن های همکار در برنامه پذیرائی از شاهدخت در شمال کالیفورنیا عبارت بودند از : داکترسیدعبدالله کاظم و طارق مهداوی از انجمن سالمندان افغان در شمال کالیفورنیا، نصیر یاسنی و داکترعبدالرحمن زمانی ازافغانی فرهنگی تولنه، اقبال توخی ازانجمن ادبی سخن، محمد قوام از انجمن فرهنگی سنائی، سهیلا هاشمی از انجمن دانش، انجنیر فرید وردک از انجمن افغان پروفشنل، مهریه بینش از انجمن فرهنگی زنان افغان و حبیب زلگی ازتلویزیون لمر. همچنان از اداره نشریه "طلوع "ـ ارگان نشراتی مرکز اسلامی ابراهیم خلیل الله(ع) و نشررساله فوق العاده به مناسبت تجلیل از نود و دومین سالگرد استقلال افغانستان و حضورشاهدخت هندیه به اهتمام انجنیرعبدالوهاب شکیب و همکاران شان نیز دراینجا باید یادآوری کرد. بدینوسیله ازهمکاری بی شائبه همه نمایندگان فوق الذکر که آنوقت مرا در راس کار قرار داده بودند، تشکرمیکنم ـ داکتر کاظم)

(پایان گزارش)

اسم: سیستانی محل سکونت: سویدن تاریخ: 28.10.2023

سپاسگزاری ازیک دانشمند:من ازاستاد سیدعبدالله کاطم بخاطر گزارش سفر شاهدخت هندیه به امریکا وپذیرایی گرم انجمن های افغانهای مقیم کلیفورنیای شمالی از بی بی جان هندیه سپاسگزاری می نمایم. هرسه بخش گزارس بسیار دلچسپ ولذت بخش ومملو از احساسات حرمت گزاری افغانهابه شاه امان الله و شاهدخت هندیه دخترشاه است. پذیرایی صمیمانه شخص داکتر صاحب کاظم وخانم محترم شان بی بی راضیه مستمندی کاظم درطول مدت مهمانداری از شاهدحت ومصاحبت ها‌ی شاهدخت با حفظ نزاکت های اجتماعی وفرهنگی افغانی همه جا حاکی از درایت ودور اندیشی وباریک ببنی شاهدخت می باشد. درعین حال سوالاتی که داکتر کاظم درباره خاطرات مرحوم شاه عازی از شاهدخت هندیه وبرادرشان انجنیراحسان الله ددافغانستان کرده بودند وپاسخهای دربافته برای من خواننده نیز خیلی دلچسپ وقابل توجه بود و سرانجام معلوم سد که اعلبحصرت عازی اسناد ومکاتیب خصوصی دوستان وهواداران خودرا با خود داسته ودر بکس مخصوصی آنها را نګهداری مینموده که هبچکسی به آنها دسترسی نداشته وتا روز مرګ خود نبز آنها را با خود نګه میداشته وبه هبچ یکی از فرزندانش نسپرده بود.نکته اساسی دراین ګزارس این است که چرا افغانهاب مهاجر چه در اروپا وچه درامریکا وچه درحود افغانستان اینقدر خاطرخواه شاهدخت هندیه بودند. درحالی که هندیه نه کدام سخنور فصیح الکلام بود که با سخنان خود مردم را زیرتاثیرسخنرانی خود بباورد ونه کدام دانشمند برجسته ای بود که بخواهد باب جدیدی از علوم را بروی افغانها بگشاید؟با اندک تأمل میتوان دریافت که همه افغانهای تحصیل کرده وچیز فهم افغانستان چه درخارچ وچه در داخل بعد از تجارب یک فرن حکومتها ورژیمهای مختلف به این درک ونتیجه رسیده اند که هیچ یکی از حګومت های بعد از شاه امان الله غازی ازقبییل: سفوی و نادرشاه وظاهرشاه وهاشم خان بشمول ورژیم حزب دمکراتیک خلق ودولت اسلامی مجاهدین و امارت اسلامی طالبان هیچ یک به پایه محبوبیت شاه امان الله نمی رسند. وبه خاطر همان محبوبیت تاریخی شاه امان الله است که امروز افغانها مقدم دختر او را گرامی میدارند و میخواهند از زبان دختراو آرزوها وآرمانهای آن شاه تجدد طلب وترقبحواه را درباره افغانستان ومردم ان بدانند.وافسوس از ذست دادن او را که پلانهای وسیعی برای رسیدن مردم افغانستان به رفاه اجتماعی داشت میخورند.خوشبختانه شاهدخت هندیه نیز بر اثر تربیت ذاتی خویش چنان وطن پرست ومردم دوست وخدمتگزار بار آمده بود که توانست نام ونشان شاه وملکه ثریا را بخوبی حفظ کند ونشان بدهد که از یک چنان پدر ومادر بزرگوار چنین شاهدختی فداکار وفعال مدافع حقوق زنان افغانستان بوجود امده که باحصور خودقلوب هموطنان را تسخیر میکند وآنها را ساعتها درپای صحبت خود آرامش می بخشد وحضار هم از شنیدن سخنان او روح وروان خود را انرژی می بخشند.روح شاهدخت هندیه شاد وحانه داکترکاظم با این گزارس دلچسپ تاریخی شاد آباد باد.