مصاحبه خودم با عظیم رهنورد سال 1352

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 11 اسد 1352

نویسندهداکتر سید عبدالله کاظم

تاریخ انتشار11 اسد 1352

منتشره

یک مصاحبه تاریخی 47 سال قبل با روزنامه اصلاح ـ انیس

گزارشگر : محمد اعظم رهنورد

با تشدید جنگها و حملات انتحار و قتل های انفرادی بوسیلۀ دشمنان افغانستان طی این چند ماه روزی نیست که بیش از یکی دو واقعه خونبار در کشور بخصوص شهر کابل را عزادار نسازد. حوادث اخیر آنهم کشته شدن جوانان اعم ازمحصلان پوهنتون، شاگردان کورسهای آموزشی و عده ای از همکاران رسانه ها و گزارشگران با شهرت نیک ، قوای شجاع امنیتی و افسران دلیرفضای کشوررا بیک ماتکده مبدل کرده و فغان و ناله را در هرخانه بلند کرده است. در کنار این رویدادها شیوع مرض کرونا نیز جان عده ای را گرفته و هرروز به تعداد تلفات آن بیشتر میگردد. دراین فضای اندوه بار عده ای از اشخاص سرشناس نیز داعی اجل را لبیک میگویند که مرگ شان ضیاع فرهنگی را بار می اورد.

روز پنجشبنه مورخ 7 اسد هنگامیکه از دو ساعت او درسی خلاص شدم و به دفتر دیپاتمنت آمدم، هنوز چند دقیق نگذشته بود که پیشکار سابقه دار پوهنحی اقتصاد که همه او را "باشی صاحب" خطاب میکردند، درب اقتصاد تک تک زدم و گفت شخصی از نیم ساعت انتظار دیدار با شما را دارد؛ گفتم کجا هستند، گفت همینجا بامن. در همین لحظه جوانی از عقب باشی صاحب داخل اتاق شد و خود را معرفی کرد:اسم من اعظم رهنورد است و گزارشگر روزنامه اصلاح و انیس هستم و وظیفه دارم با شما مصاحبه ای داشته باشم، و علاوه کرد که اگر فرصت نداشته باشید به یک روز بعد می آیم. گفتم بفرمائید بنشنید و هردو مقابل نشستیم و به باشی صیحب گفتم تا برای رهنورد صاحب من کمی چای تهیه کنید.

در اغاز صحبت گفت من نام شما را از برادر مرحومم که سالها قبل همصنف شما در فاکولته بود، شنیده ام و خوشحالم که باهم آشنا می شویم. پرسیدم: برادر مرحوم شما...؟، گفت محمد علم.. بیادم آمد که ده سال قبل او که تخلص "ناخدا" (بزعم ناخدای کشتی) و به دلیل مریضی یک سال بعدتر از من از فاکولته فارغ شد و در وزارت پلان به ماموریت آغاز نمود، شخص سخنور و پرمعلومات و بخصوص در نظریات مارکس و لنین بسیار وارد بود و دوستان او را با همین وصف می شناختند. بعد از مکث کوتاه پرسیدم: چه وقت وفات کرد؟ او توضیحاتی در زمینه داد و من هم از آن رویداد متأثر شدم.

سپس آقای رهنورد روی سخن را به اصل موضوع بر گردانید و گفت که دیروز رئیس روزنامه از من خواست تا به فاکوله آمده و با شما در مورد بعضی مسایل اقتصادی کشور یک مصاحبه انجام که بزودی به نشر برسد. ، اما لطفاً بگوئید که چرا مشخصاً با من؟ گفت تاجائیکه میداند رئیس روزنامه با پوهاند صاحب داکتر جاوید رئیس پوهنتون نخست موضوع را در میان گذاشته و ایشان شما را معرفی کرده است. گفتم هر وقت بخواهید من حاضرم. گفت اگر فرصت داشته باشید، همین حالا! گفتم بفرمائید در خدمت هستم.

او سؤال خود را با یک مقدمه کوتاه آغاز کرد و گفت: میدانید از انقلاب 26 سرطان امروزتقریثباً دوهفته میگذرد و یقیناً بیانیه تاریخی ریئس صاحب دولت را که در همان روز از رادیو افغانستان نشر شد، بیاد دارید، میخواهم به همین اترابط نظر شما را در باره مسایل اقتصادی کشور از شما بشنوم: درهیم لحظه چای نیز آماده و روی میز گذاشته شد و آقای رهنورد قلم و کتابچه یادداشت خود را آماده مصاحبه ساخت و منتظر تیصره من شد که در اغاز چنین با تذکر مختصر در باره اقدامات اقتصادی دوۀ صدرات شاغلی محمد داؤد مطالبی گفتم که آنرا آقای ررهنورد با سرع در کتابچه یادداشت خود می نوشت و بعد به طرح سؤالات بعدی خود پرداخت. خلاصه این صحبت تقریباً سه ساعت بطول کشید که در خاتمه هم او و هم من هردو احساس خستگی میکردیم و صحبت را به پایان رسانیدیم. راجع به نشر آن پرسیدم، گفت ه شاید در فردا پس فردا آنرا تکمیل کنم و به رئیس روزنامه بسپارم و در مورد نشر آن او تصمیم خواهد گرفت و اگر توضیحات بیشتر لازم باشد، با شما به تماس خواهم شد. حوالی ساعت یک بعد از ظهربا هم خداحافظی کردیم و این صحبت اول و آخر ما بود که دیگر موفق به دیدار مجدد نشدیم. او دو روز بعد به دفتر ریاست فاکولته که در آنوقت فقط یک پایه تیلفون داشت، برایم پیام گذاشت که مصاحبه امروز (یعنی یازدهم اسد 1352 مطابق 2 آگست 1973) به نشر رسیده است. با دریافت این پیام روزنامه راگرفتم و زیر عنوان درشت "صنعت و زراعت افغانستان نیازمند توجه جدی است" متن ذیل در آن به نشر رسیده بود. اینک کاپی مقطوعه اصلی آنرا که نزدم موجود است، خدمت دوستان تقدیم میدارم:

شروع مصاحبه:

«شاغلی محمد داؤد نه تنها پایه گذار جمهوریت در افغانستان است، بلکه بانی اقتصاد رهبری شده در کشور ما نیز به شمار میرود. او در سال 1333 در سخنرانی که در اتاقهای تجارت انجان داد، برای نخستن بار از اقتصادرهبری شده یاد کرد و در سال 1335 با به میان آوردن سیستم پلانگذاری در افغانستان اقتصاد را که در خواب بود، تکان داد و به جهت مشخص به راه انداخت.»

این مطالب را دکترسیدعبدالله کاظم استاد پوهحی اقتصاد و آمر دیپاتمنت اقتصاد تصدی خصوصی و منجمنت هنگام تحلیل پهلو های حیات اقتصادی افغانستان به خبرنگار اصلاح ـ انیس اظهارداشت.

او گفت که طرح و تطبیق نخستین پلان پنجساله افغانستان دشواریهای بسیار ییش رو داشت و همانگونه که هر آغازی دشوار است، این آغاز نیز سخت دشوار بود. باوجود این دشواریها، پلانهای اول و دوم که طراح آن رئیس دولت کنونی افغانستان بود، از کامیاب ترین پلانهای ما به شمار میرود. پسانترها پلان سوم به میان آمد که از دیدگاه اقتصادی ناکامترین پلان پنجساله افغانستان بوده است.

داکتر کاظم گفت: «پس از انگه نخستین دورۀ صدارت شاغلی محمد داؤد به پایان رسید، حکومتهای بعدی عملاً از مسایل اقتصادی روی گردانیده و به مسسایل سیاسی پرداختند و آهنگ رشد اقتصادی کشور ما چنان به کندی گرایید که احصائیه های ملل متحد افغانستان را به حیث پسمانده ترین کشور جهان نشان داد. خشکسالی های اخیر اوضاع را خرابتر ساخت. دراینحال هر اقتصاد دانی میدانست که درمان ضعف اقتصاد ما بدون از دگرگونیها و اصلاحات بنیادی و ساختمانی نمیتواند بود.»

به نظر این استاد پوهنحی اقتصاد از دیدگاه اقتصاد این چارعامل عمده انگیزۀ آن شده تا افغانستان وضع درمانده یی داشته باشد:

1 ـ بیکاری، 2 ـ بیسوادی و به خصوص بیسوادی مسلکی، 3 ـ عقب ماندگی زراعتی، 4 ـ رکود صنعت.

داکترکاظم دربارۀ عامل بیکاری گفت که در همه کشورهای روبه انکشاف از 20 تا 40 درصد بیکاری موجود است. در افغانستان اگرچه احصائیه های دقیقی در دست نیست، با اینهم میتوان تخمین کرد که بیکاری مخفی در زراعت و بیکاری شهری تا 50 درصد بیکاری را در افغانستان به میان آورده است

از داکترکاظم پرسیدم: «ممکن است بیکاری مخفی را در زراعت و بیکاری شهری را توضیح کنید؟»

گفت: «بیکاری مخفی در زراعت را با مثالی تشریح میکنم: خانواده دهقانی در یک روستا پنج جریب زمین دارد و سه نفر روی آن کار میکنند. ظاهراً این سه نفر سرگرم کار هستند ولی درواقع دونفر شان بیکار هستند، زیرا اگر این دو نفررا از کار باز داریم، یک نفر که باقی میماند، ازاین زمین عین محصولی را برمیدارد که سه نفر برمیدارند.»

«بیکاری شهری در اثر استخدام ناقص به وجود می آید، گروه طوافان، سگرت فروشان و دیگر فروشندگان دوره گرد که با درآمد بسیار کم می سازند، در واقع همه در استخدام ناقص قرار گرفته اند و این استخدام ناقص متأسفانه روزافزون است. این بیکاری ها ازمیان نمیرود، مگر آنکه دگرگونیها و اصلاحات بنیادی اقتصادی در کشور نیاید.»

داکتر کاظم دربارۀ انگیزه های پیدایی استخدام ناقص گفت که در پیدایی این پدیده چار انگیزه در کار است: 1 ـ سرازیر شدن روستاییان به شهرها به خاطر نبودن کار در روستا ها ، 2 ـ افزایش نفوس، 3 ـ عدم انکشاف صنایع در شهرها، 4 ـ بیسوادی مسلکی بدین معنی که روستایی که به شهر می آید، پیشه یی را بلد نیست، از اینرو باید یا حمالی کند یا طواف شود یعنی در استخدام ناقص درآید.»

استاد پوهنحی اقتصاد گفت که : «ایجاد کار باید هدف حکومتها باشد و گرنه رشد اقتصادی مفهومی نخواهد داشت. برای ایجاد کار در جامعه چندین تدبیر را باید بکار بست:

1 ـ گسترش دادن آموزش و پرورش مسلکی، 2 ـ انکشاف بخشیدن پرشتاب صنایع در شهرها، 3 ـ ایجاد محل کار در روستاها، 4 ـ به میان اوردن یک مرکز ملی مبارزه با بیکاری، 5 ـ ایجاد صنایع در روستا ها به منظور جلوگیری از بیکاری موسمی.

داکتر کاظم گفت: «امروز در افغانستان سازمانی که اوضاع عمومی استخدام را بررسی کند، وجود ندارد، تأمین حداقل معیشت کارگر تضمین نشده است و از تأمینات اجتماعی خبری نیست.»

او افزود که: «یکی ازخصوصیتهای آموزش و پرورش درافغانستان این بوده است که تعلیمات ابتدائی و عالی ازنظر کمیت و حجم انکشاف یافته، ولی تعلیمات متوسط و مسلکی در حالت غیرمنکشف باقی مانده است، این خصوصیت بر بیکاری اثر گذاشته است.

اساساً تعلیمات ابتدایی نیازمندیهای استخدام را برآورده نمیتواند ساخت و تعلیمات عالی هم با نیازمندیهای اجتماع ما همآهنگی ندارد. بدینصورت تعلیم یافتگان ابتدایی و عالی هر دو در گروه بیکاران افزوده میشوند. درحال حاضر برای کاهش بیکاری و برآورده شدن نیازمندیهای جامعه باید تعلیمات مسلکی گسترش یابد. ما به ساعت ساز، میخانیک، خیاط، نجار و دیگر پیشه وران آموزش دیده نیاز داریم. این پیشه وران را در موسسات آموزشهای مسلکی میتوان پرورد.

داکتر کاظم گفت که: «دانش عمومی از ضرورتهای نظام جمهوری و دموکراسی است شاغلی محمد داؤد در نخستین دورۀ صدارت دست به ابتکاری زد و قوای کار را به میان آورد، امروز ما برای گسترش تعلیمات عمومی قوای دانش را به میان میتوانیم آورد.»

به نظر داکتر کاظم از میان برداشتن پسماندگی زراعتی یک دگرگونی بنیادی را در زمینه زراعت نیازمند است. ما امروز به چندین علت وضعیت زراعتی بسیار بدی داریم:

1 ـ سطح زندگی در روستا ها بسیار پایین است، 2 ـ روابط حقوقی بین دهقان و زمیندار عادلانه نیست، 3 ـ ازنظر تولیدات زراعتی برخود اتکاء نداریم، 4 ـ قاچاق مواد زراعتی برمشکلات افزوده است، 5 ـ شیوه زراعت و افزارهای زراعتی کهنه و فرسوده است.

خوشبختانه نظام جمهوری جوان ما تأمین عدالت را در نظر دارد. گذشته ازین آنچه نیازمند آن هستیم این است که پسماندگی زراعتی با یک دگرگونی بنیادی از میان برود تا احتیاجات داخلی در خود کشور تهیه شود، مواد مورد نیاز صنایع بدست آید، صادرات گسترش یابد و سطح زندگی روستا بلند برود. برای برآورده ساختن این هدفها میتوان:

1 ـ اصلاحات ارضی را به میان آورد، 2 ـ کوپراتیفهای زراعتی به خصوص کوپراتیفهای تولیدی را تأسیس کرد. این کوپراتیفها میتوانند شیوه زراعت را دگرگون سازند و کوششهای دسته جمعی را برای تولید بیشتر رونق دهد. در پرتو این کوپراتیفها میتوان بانکها داشت، حق ملکیت کشتزارهای کوچک را به کشتزارهای بزرگ مبدل ساخت و تولید را فزونی بخشید. این کوپراتیفها میتوانند به حیث موسسات حقوقی سرمایه و بازار خوب فروش به دست آورند. همچنان میتوانند به تعلیم و تربیه مسلکی دهقانان بپردازند و در ضمن در وقایۀ صحت آنان تلاش ورزند. 3 ـ مناسبات حقوقی بین زمیندا و دهقان تعدیل شود و این کار با برمیان آوردن قوانین زراعتی تکمیل گردد، 4 ـ شبکه های آبرسانی وسیعاً انکشاف یابد، 5 ـ بانک زراعتی فعال گردد.»

داکتر کاظم در بارۀ رکود صنایع در افغانستان گفت: «پلانهای پنجسله اول و دوم توجهی نسبتاً زیاد به صنایع معطوف کرد که در نتیجه پروژه هایی به وجود آمد، انفاذ قانون سرمایه گذاری تشویقی بود، ولی خلاء های این قانون بسیاری از صنایع را به خطر روبرو ساخت. درحال حاضر گفته میشود که 200 پروژه صنعتی به میان آمده ولی هیچکس نمیداند چندتای آنها فعال است.

داکتر کاظم گفت: «واقعیت حیات صنعتی افغانستان آن است که صنایع به قهقراء رفته است، بسیاری از موسسات صنعتی یا ورشکست شده و یا در خطر ورشکستگی قرار دارند. گذشته از اینها بسیاری از موسسات صنعتی برای سوء استفاده به وجود آمده است.

این وضع نا به سامان ایجاب میکند که صنایع در افغانستان با یک دگرگونی بنیادی تغییر کند زیرا:

1 ـ باید احتیاجات داخلی را برآورده سازد، 2 ـ صنایع دستی فراموش شده برای صدور احیاء شود، 3 ـ برای مردم کار به وجود آید، 4 ـ سطح زندگی مردم شهر بلند برود.

برای برآوره ساختن هدفهای بالا:

1 ـ قانونی برای تشویق سرمایه گذاری مؤثررا به میان آورد، 2 ـ سیاست حمایه یی مؤثر و عملی را پیش گرفت، 3 ـ از قاچاق جلوگیری کرد، 4 ـ دولت به تعهداتش در مورد صنایع پابند باشد، 5 ـ سرمایه گذاریها از طرف دولت رهنمایی شود، 6 ـ کارگران و ماهران صنعتی در پرتو آموزشهای حرفه یی به میان آیند، 7 ـ اداره صنعت نیرومند و قوی شود، 8 ـ پارکهای صنعتی گسترش یابد، 9 ـ از صدور مواد خامی که در داخل کشور به کار است، جلوگیری شود، 10 ـ پروژه های صنعتی عمیقاً ارزیابی شود مثلاً : الف ـ به پروژه هایی که مواد خام در داخل کشوردارند، تقدم داده شود، ب ـ به پروژه هایی که نیازمندی به تولیدات آنها محسوس است، تقدم داده شود، ج ـ به پروژه هایی که صادرات را فزونی میدهد، تقدم داده شود، د ـ به پروژه های کارآفرین تقدم داده شود. (پایان مصاحبه منتشره روزنامه اصلاح ـ انیس مورخ 11 اسد 1352)