مقدمات تجاوز شوروی برافغانستان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 26 دسمبر 2014

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار26 دسمبر 2014

(به مناسبت سی و پنجمین سالگرد این رویداد شوم)

درپهلوی بعضی دلایل قوی ویا ضعیف مبنی برتجاوزعریان شوروی به افغانستان یکی ازقویترین دلایل همانا سیاست توسعه جویانه آن کشوربود که اساساً از زمان پطر کبیر آغاز گردید و روسیه آنوقت درطول یک ونیم قرن «بازی بزرگ» قدم بقدم ساحه تسلط خود را ازشمال بطرف سرزمین های جنوب وسعت داد و یکی را بعد دیگر به تصرف درآورد. این سیاست توسعه جویانه که هدف قدیمی آن رسیدن به آبهای گرم بحرهند بود، حتی پس از ایجاد دولت شوروی یک قرن بعد باردیگر دراجندای توسعه جویانه شوروی قرار گرفت. به زعم یک عده صاحبنظران اقدام نظامی شوروی درافغانستان در 26 دسمبر 1979ادامه همان هدف دیرینه بود که بعد از سالها انتظار و تلاش درجهت گسترش نفوذ تدریجی، دفعتاً بیک عمل نظامی منتهی شد و اولین قدم دراجرای طرح «تسلط برمنطقه»، پیشرفت بسوی «آبهای گرم بحرهند» و دسترسی به ذخائر سرشار نفتی شرق میانه بود که به بهانه ای رویدست گرفته شد. اینکه شوروی دلیل اعزام قوای «محدود!!» خود را به افغانستان مبتنی بر تقاضای کمک نظامی ازطرف دولت افغانستان(!!)، تعهد دولت شوروی برای کمک برطبق معاهده دوستی و همکاری که بین دو کشور بتاریخ 5 دسمبر 1978 در مسکو امضا شده بود و نیز به دلیل دفاع از خود در برابر تهاجم مسلحانه خارجی (!!!) برطبق ماده 51 منشور ملل متحد وانمود میکرد، فقط روپوشهای سیاسی بودند که میخواستند اهداف توسعه جویانه خود را ازنظرجهانیان پنهان کنند. دلایل فوق که ساخته و پرداخته «دکتورین برژنیف» مبنی بر«برگشت ناپذیر بودن نفوذ شوروی درسرزمینهای اشغالی و یا تحت نفوذ» بود، نه برای جامعه جهانی قابل توجیه بود و نه برای کشور های بلاک «شرق»، حتی درداخل شوروی نیزبه نظر شک و تردید دیده می شد.(هیمن، انتونی: افغانستان زیر سلطه شوروی 1964 ـ 1983، ترجمه اسدالله طاهری، چاپ سوم، 1367 ـ صفحه 237 ـ 239)

بهرحال بررسی چگونگی و انگیزه های تهاجم شوروی به افغانستان به حیث یک هدف ستراتژیک و طول المدت یک بحث وسیع است که در این مختصر نمی گنجد، اما آنچه زمینه این تجاوز را به حیث یک اقدام عاجل برای شوروی مطرح ساخت، همانا قیام بزرگ (24 حوت 1357) هرات بود که بعد از گذشت 9 ماه از آن منجر به تهاجم قوای شوروی به افغانستان گردید. دراین باره اسنادی بسیار محرمانه شوروی اکنون به نشر رسیده که حقایق پشت پرده را برملا می سازد و نشان میدهد که قیام هرات درداخل حلقه خاص سران شوروی ازچه اهمیت برخوردار بوده و چگونه این حادثه مقامات شوروی و رژیم کابل را دچار نگرانی جدی ساخت تا برای حفظ رژیم از خطر سقوط دست بکار شوند.

دراین ارتباط توجه را به نقاط عمده دو سند مهم معطوف میدارم که هریک حائز اهمیت خاص تاریخی میباشد: رونوشت جریان صحبت دوجلسه اضطراری بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی مورخ 17 و 18 مارچ 1979 و جریان مکالمه تلفونی کاسیگین با تره کی که درفاصله میان این دوجلسه صورت گرفته بود. (اسناد فوق در دو کتاب نشرشده اند: یکی درکتاب «ارتش سرخ در افغانستان»، نوشته گروموف، ترجمه عزیز آریانفر و دیگردر کتاب «افغانستان و اتحاد شوروی» که مشتمل بر اسناد آرشیف های روسیه و آلمان شرق به زبان انگلیسی میباشد و توسط عبدالعلی نور احراری به دری ترجمه شده است).

جلسۀ اضطراری بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی:

هنوز قیام بزرگ هرات در سومین روز خود قرار داشت که بتاریخ 17 مارچ 1979(27 حوت 1357) بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی جلسه اضطراری را دائر کرد و پیرامون اوضاع مغشوش هرات به بحث پرداخت که نقاط مهم بیانات بعضی از اعضای جلسه را که از روی اسناد منتشره اقتباس گردیده است، در اینجا از نظر میگذرانیم:

ـ کرلینکو: «لیونید ایلیچ برژنیف از ما خواسته است که امروز دراین ساعت نا مناسب جلسه بیروی سیاسی رابرگزار کنیم و برژنیف فردا درجلسه اشتراک میکند تا آنکه درباره حالاتی که درجمهوری دموکرتیک افغانستان پدید آمده است، بحث و مذاکره کنیم. حالت فوری است... شاید ما اول از رفیق گرومیکو بشنویم.»

ـ گرومیکو: «نظربه تازه ترین گزارشاتی که از طریق مخابرات از افغانستان توسط رفیق جنرال گوریلوف سرمشاور نظامی ما و رفیق الکیسف مسؤل موقت درآنجا دریافته ایم، حالات افغانستان به شکل وخیم روبه خرابی نهاده است. مرکز این نا آرامی ها دراین وقت شهر هرات میباشد. تا آنجا که از ارتباط مخابروی قبلی معلوم است، فرقه 17 اردوی افغان که درآنجا مستقر است، نظم و آرامش را حفظ کرده است، لیکن خبری که اکنون به ما رسیده حاکی از فروپاشی این لشکر است.. ...شمار شورشیان را مشکل است تعیین کرد، لاکن رفقای ما گفته اند که هزاران نفر، فقط هزاران نفر....ما از رفقای خود گزارشاتی دریافتیم که هرج و مرج و آشوب درهرات بالا گرفته است...و رفیق تره کی، رفیق گوریلوف سرمشاور نظامی ما و رفیق الیکسیف مسؤل موقت را نزد خود فرا خوانده ...وبرای دریافت تجهیزات نظامی به شوروی روی آورده است.....باید قابل فهم بود که وی اعزام نیروهای ما را یعنی نیروهای هوائی و زمینی را تقاضا کرده است. از دیدگاه من موضوع کمک به افغانستان را، ما باید بطور اصولی طرح و مورد غور و بررسی قرار دهیم، البته با این هدف که تحت هیچ شرایطی افغانستان را از دست نمی دهیم. ما برای شصت سال با افغانستان درصلح و دوستی بسر برده ایم و حالا اگر افغانستان را از دست بدهیم، این چرخشی است برضد اتحاد شوروی و ضربه شدیدی برخلاف پالیسی ما میباشد. البته یک مسئله این است که معیار های افراطی را بکار گیریم، اگر اردوی افغان از مردم حمایت کند، این مسئله کاملاً فرق میکند و اگر اردو از حکومت قانونی حمایت نکند و سر انجام مسئله سوم، اگر اردو برضد حکومت باشد درنتیجه برضد نیروهای ما، درآنصورت موضوع واقعاً پیچیدگی پیدا میکند.»

ـ اوستینوف: «رفیق گوریلوف سرمشاورما و رفیق الیکسیف مسؤل ما درافغانستان با تره کی مذاکره کرده اند. من فقط همین لحظه با رفیق گوریلوف صحبت تیلفونی داشتم و او گفت که رهبری افغانستان درمورد اوضاع امور مشوش است و اوضاع خاصتاً درولایت هرات بسیار بد است و همچنان در ولایت پکتیا. ...ما به رفیق تره کی مشوره دادیم که چندین نیرو را درهمان جاها که شورش برپا کرده اند، اعزام نماید. او به نوبه خود پاسخ داد که این کار مشکل است زیرا نا آرامی ها دردیگر مناطق نیز موجود است. کوتاه سخن اینکه آنها جواب قاطع از اتحاد شوروی انتظار دارند، البته درقالب اعزام قوای زمینی و هوائی.

ـ کرلینکو: «سوال اینجا است که اگر ما نیرو به آنجا اعزام کنیم، نیروهای ما دربرابر کی خواهند جنگید؟ دربرابر شورشیان؟ یا اگرآنها با شمار زیادی از افراطیون مذهبی پیوسته باشند که همه مسلمان اند و درمیان آنها شمار زیاد از افراد عادی؟ بنابرآن ما ضرورت خواهیم داشت که برضد مردم جنگ برپا کنیم.»

ـ گرومیکو: «مناسبات میان حامیان حکومت و شورشیان هنوز روشن نیست، حوادث درهرات از هرنگاه که دیده شود یک اغتشاش آشکاراست زیرا بیش از هزار نفر کشته شده است، لاکن تاهنوز اوضاع به حد کافی روشن نیست.»

ـ کاسیگین: «...ما باید به خاطر افغانستان مبارزه را تحمل کنیم، پس از همه ما به مدت شصت سال درکنار هم زیسته ایم....واضح است که ایران، چین و پاکستان برضد افغانستان اند و هرآنچه درتوان دارند، بکار میگیرند تا تصامیم حکومت قانونی افغانستان را بی اعتبار سازند و به درستی همین نکته است که حمایت سیاسی ما را از تره کی و حکومت او لازمی می شمارد. البته کارتر (رئیس جمهور امریکا) نیز در برابر رهبری افغانستان قدعلم خواهد کرد. درصورتیکه لازم افتد که به افغانستان نیرو اعزام کنیم، باچه کسانی ضرور خواهد بود که بجنگیم آیا با هر که دربرابر رهبری کنونی افغانستان ایستادگی کند؟ آنها همه مسلمان اند، مردمی که عقیده واحد دارند و عقیده بس راسخ دارند. من لازم میدانم که باید تره کی و امین درباره اشتباهاتی که اجازه داده اند دراین مدت به وقوع پیوندد، صحبت کنیم. آنها تاکنون به سیاستی ادامه داده اند که مردمی را که با ایشان موافق نبوده اند، اعدام کنند. آنها تقریباً همه رهبران را کشته اند، نه تنها رهبران دست اول را بلکه رهبران متوسط حزب پرچم را، حالا مشکل است که یک سند سیاسی را فورمول بندی کنیم....من تصور نمیکنم که درست باشد برحکومت افغان فشار بیاوریم که از ما تقاضا نماید تا به آنجا نیرو بفرستیم. بگذارید که خود آنها قطعات عسکری تشکیل کنند درهر جا که ضرورت افتد، اعزام نمایند تا دربرابر شورشیان مقابله کنند.... ما باید نیروهای خود را آماده نمائیم و دررابطه به آن برروی سندی کار کنیم وآنرا توسط یک نماینده خاص ارسال داریم.»

ـ اوستینوف: «ما دررابطه به عملیات نظامی دو طرح را آماده کرده ایم. طرح اول آنست که ما میتوانیم فقط درظرف یک روز فرقه 105 نیروی هوائی را درداخل افغانستان اعزام کنیم و غند موتوریزه پیاده نظام را درکابل پیاده کنیم و فرقه موتوریزه شماره 68 را درسرحد جابجا کنیم و غند 5 موتری و پیاده نظام را در سرحد مستقر نمائیم. تحت این طرح ما آماده خواهیم بود که درظرف سه روز نیرو پیاده کنیم، ولی باید عواقب سیاسی تصمیمی را که دراینجا اتخاذ میکنیم، بپذیریم.»

ـ کرلینکو: «... باید این مسئله بطور کامل و همه جانبه مورد غور و بررسی قرار گیرد. ما بدون تقاضا نامه از جانب حکومت افغانستان نمی توانیم نیرو اعزام کنیم و ما باید این نکته را به رفیق تره کی برسانیم. این مسئله باید مستقیماً در کنفرانسی که بین رفیق کاسیگین و تره کی برگزار میگردد، توضیح داده شود. علاوه برآن به تره کی باید فهماند که درروش خود تغییر آورد. اعدامها، شکنجه ها و غیره نباید به پیمانه وسیع بکار برده شود. مسائل مذهبی، مناسبات با جوامع مذهبی و عموماً با دین و رهبران دینی برای آنها معنی خاص دارد. این یک مسئله بسیار مهم درسیاست است و تره کی دراینجا با قاطعیت کامل باید اطمینان بدهد که هیچ نوع تخلف، هرچه باشد نباید از ایشان سرزند. این سند باید حداقل تا فردا آماده شود. ما با لیونید برژنیف نیز مشوره خواهیم کرد که چگونه آنرا به بهترین وجه انجام خواهیم داد.»

ـ اوستینوف: «ما طرح دومی نیز داریم که آنرا هم آماده کرده ایم. این طرح اعزام دو فرقه به افغانستان را دربر میگیرد.»

ـ پونوماریف: ... «اولتر ازهمه بسیار ضرور است که تمام نیازمندیهای نیروهای اردوی افغان را برآورده سازیم و فقط پس از آن مرحله، اگر واقعاً ضرورتی احساس میشود ما میتوانیم نیروهای خود را در آنجا پیاده کنیم.»

ـ کاسیگین: .... «به نظر من ضرور است که اسلحه بفرستیم و آنهم درصورتیکه اطمینان یابیم که اسلحه ما بدست شورشیان نخواهد افتاد و اگر اردوی افغان متلاشی شود، آن اسلحه در دست شورشیان قرار خواهد گرفت. سپس این سوال بروز خواهد کرد که ما چگونه به افکار عمومی مردم جهان پاسخ خواهیم داد. تمام اینها باید توجیه شده بتواند، البته درصورتیکه ما بخواهیم واقعاً نیرو اعزام کنیم....»

ـ گرومیکو: «ما باید درمورد افغانستان صحبت کنیم درصورتیکه اوضاع خرابتر شود، چه باید کنیم. اوضاع امروزی افغانستان برای ما نا معلوم است. فقط یک چیز معلوم است که ما افغانستان را به دشمن سپرده نمی توانیم. ما باید فکر کنیم که چطور اینکار را کرده میتوانیم. ممکن است ما ضرورتی به اعزام نیرو نداشته باشیم. »

ـ کاسیگین: «همه ما موافقیم. ما نباید افغانستان را تسلیم کنیم. با این دیدگاه ما باید اولتر از همه به روی سند سیاسی کار کنیم تا تمام وسائل سیاسی را درجهت کمک به رهبری افغانستان بکار گیریم که آنها خود استحکام یابند و همان کمکهای را بدهیم که آنرا برنامه ریزی کردیم و اعزام نیرو را در آخرین مرحله درنظر داشته باشیم.»

ـ گرومیکو: «یکی از وظایف عمده ما اینست که اردو را تقویه کنیم. این اقدام اصلی است. تمام رهنمائی ما باید درباره رهبری سیاسی کشور و اردو متمرکز شود و رویهمرفته ما اطمینان داریم که رهبری افغان بسیار چیز ها را از ما پنهان میدارد...»

ـ کرلینکو: «سخن به درازا کشید، رفقا ! نظریات ما واضح است. بیائید که از آن نتیجه گیری کنیم:

1 ـ به رفیق کاسیگین صلاحیت داده شود تا اسنادی را که به ما عرضه شده است، اصلاح نماید و درآن ایزاد صدهزار تن گندم و افزایش قیمت گاز را از 15 به 25 روبل وارد کند و مسائل فیصدی ها و اسعار را از فیصله نامه دور کند.

2 ـ به رفیق کاسیگین صلاحیت داده شود که با رفیق تره کی صحبت کند تا متیقن شود که آنها اوضاع افغانستان را چطور ارزیابی می کنند و از جانب ما کدام چیز ضرور است و در مذاکرات با رفیق تره کی رفیق کاسیگین رهنمود های حاصل تبادل نظرات را که دربیروی سیاسی بعمل آمده است، مدنظر داشته باشد.

3 ـ موضوع سومی که ما دراینجا برآن بحث کردیم عبارت است از اینکه به رفقا هریک گرومیکو، اندروپوف و پونوماریف صلاحیت داده شود تا سند سیاسی را با درنظر داشت تبادل نظرات در رابطه به سیاست ما در امور افغانستان ترتیب و آماده نماید.

4 ـ به منظور جلوگیری از مداخلات پاکستان در امور افغانستان باید از طریق وزارت خارجه با آن کشور تماس گرفته شود.

5 ـ ما باید از طریق وزارت دفاع و همچنان از طریق کا جی بی به افغانستان کمک کنیم تا مشکلات خودرا رفع نماید.

6 ـ فرستادن بهترین متخصصین نظامی را از طریق وزارت دفاع و همچنان از طریق کا جی بی به افغانستان درجهت ساختن شرایطی که بر اردوی افغان و افغانستان تأثیر داشته باشد، درنظر گیریم.

7 ـ مسوده فیصله نامه ما باید حاوی ماده ای باشد تا مدارکی را ارائه کند که مداخلات کشورهای پاکستان، چین، ایران و امریکا را درامور داخلی افغانستان آشکار سازد و این مدارک از طریق رسانه های گروهی کشورهای جهان سوم نشر و افشا گردد.

8 ـ رفقا هریک یونوماریف و زمیاتین صلاحیت بگیرند که مدارک مربوط به مداخله پاکستان، ایران ، امریکا وچین و سائر کشورها را درامور داخلی افغانستان آماده نمایند و این مدارک را برای رسانه های گروهی بفرستد تا آماده باشد.

9 ـ ما باید محتاطانه در مورد پاسخی که کشورهای دیگر، اتحاد شوروی را متهم و برچسپ بزنند، فکر کنیم آنگاه که ما را به تجاوز و غیره متهم نمایند.

10 ـ وزارت دفاع اجازه خواهد داشت که دو فرقه را میان سرحد شوروی و افغانستان اعزام کند و سرانجام چنانکه دراینجا پیشنهاد شد، ضرور است که کشورهای سوسیالیستی را از تدابیری که ما پذیرفته ایم، آگاه سازیم. آیا کدام پیشنهاد دیگرهست، رفقا؟

ـ همگی: این همه چیز را دربر گرفته است.»

صحبت تره کی با کاسیگین و سفر او به مسکو:

برطبق تصمیم جلسه فوق فردای آنروز یعنی 18 مارچ کاسیگین بوسیله ترجمان با تره کی صحبت مفصل از طریق تیلفون انجام داد. تره کی در این صحبت به تکرار از ضعف رژیم سخن میگوید و از گاسیگین میخواهد که شوروی با اعزام قوا رژیم را از فروپاشی وخطر سقوط نجات دهد. تره کی میگوید: «ما فکر میکنیم شام امروز یا صبح فردا هرات بدست دشمن می افتد.....من از شما التجا میکنم که بما کمک کنید....ما میخواهیم که تاجکها، ازبکها و ترکمن ها برای ما فرستاده شوند... این مردم در افغانستان هم زندگی میکنند. بگذارید که لباس افغانی بپوشند، نشانهای افغانی بپوشند و آنوقت کسی آنها را خارجی تشخیص نخواهد کرد..» ولی کاسیگین در جواب میگوید :«ما دراین باره باید مجلس کنیم و مشوره نمائیم.... لیکن ما برایتان فوراً سلاح وطیاره اضافی میدهیم...». تره کی باردیگر اصرار میکند :«این وقت زیاد را میگیرد، تا آنوقت هرات سقوط خواهد کرد».

کاسیگین متعاقباً نقاط عمده صحبت با تره کی و تقاضای مصرانه او را مبنی بر اعزام فوری قوا به جلسه بیروی سیاسی حزب که به همان روز یعنی 18 مارچ دائر گردیده بود، به تفصیل گزارش داد. رونوشت این مجلس در یک سند رسمی بعداً در جمع اسناد آرشیف روسیه و آلمان شرقی انتشار یافت که چند مطلب عمده ومهم آنرا جهت معلومات مزید ذیلاً اقتباس میدارم:

اندروپوف: «رفقا، من تمام این مسائل را به دقت غور وبررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که ما باید بسیار بسیار دقت کنیم. سوال اینست که اگر ما به افغانستان نیرو اعزام کنیم، از کی حمایت میکنیم؟ این مسئله کاملاً روشن است که دراین وقت افغانستان قادر نیست درجهت رسیدن به سوسیالیزم تمام مشکلات خو را حل کند، اقتصادش عقب افتاده است، دین اسلام در آن کشور مسلط است و تقریباً تمام باشندگان دهات بیسواد اند. ما تعلیمات لینن را در باره شرایط انقلاب میدانیم، تمام شرایطی را که ما درافغانستان صحبت کردیم، از آن گونه شرایطی نیست. بنابر این من به این باور هستم که ما میتوانیم انقلابی را درافغانستان فرو نشانیم، لیکن به زور سرنیزه و این کار برای ما کاملاً غیرقابل پذیرش است. ما چنین خطری را قبول کرده نمیتوانیم»

گرومیکو با تائید گفتار کاسیگین افزود: «اردوی آنها قابل اعتماد نیست، لذا وقتی ارتش ما به افغانستان برود، ارتش مهاجم خواهد بود و درمقابل کی خواهد جنگید، واضحا ً اولتر از همه دربرابر مردم آنجا و باید به روی آنها آتش بگشاید.. شرایط در افغانستان واقعاً برای انقلاب فرا نرسیده است...ما (از افغانستان) چه بدست خواهیم آورد؟ بااین حکومت موجوده، با این اقتصادر عقب افتاده و با این وزنه ناچیز در امور بین ا لمللی..» گرومیکو درادامه گفت : «از سوی دیگر بایدبه خاطر بسپاریم که از نظر قانونی هم ما اعزام نیروهای خود را توجیه کرده نمیتوانیم. مطابق به منشور ملل متحد یک مملکت میتواند تقاضای کمک کند و ما به کشوری میتوانیم نیرو بفرستیم که معروض به تجاوز خارجی باشد. افغانستان معروض به تجاوز خارجی نبوده است. این یک مسئله داخلی (افغانها) است، یک مبارزه انقلابی داخلی، جنگ بین گروهی از مردم در مقابل گروهی دیگر و تصادفاً افغانها بطور رسمی از ما تقاضای اعزام نیرو نکرده اند...»

کاسیگین دراین جلسه نظر خود را چنین خلاصه کرد و گفت: «شاید بهتر باشد تره کی را دراینجا دعوت کنیم و به او بگوئیم که ما کمکهای خود رابه شما افزایش خواهیم داد، لیکن ما نیرو اعزام کرده نمیتوانیم زیرا آنها دربرابر قشونی نمی جنگند بلکه بخشی از آن بسوی دشمن رفته اند وبخشی دیگر بی تفاوت نشسته اند و در انتظار می باشند، بلکه ما در برابر مردم خواهیم جنگید. اینکار اثرات منفی بزرگ به ما بار می آورد و درآن هیچ نکته مثبت بصورت کل وجود ندارد.» :( دیده شود کتاب: افغانستان و اتحاد شوروی صفحه86 تا 93)

بتاریخ 19 مارچ یعنی روز پنجم قیام که قوای رژیم نسبتاً براوضاع درهرات مسلط شده بود و شوروی خطر سقوط شهر بدست مردم را تاحدی مرفوع میدانست، باردیگر بیروی سیاسی، البته این باردرحضور لیونید برژنیف تشکیل جلسه داد و موصوف تمام فیصله ها را که طی جلسات دو روز گذشته اتخاذ شده بود، تائید کرد و گفت: «طرح سوال اشتراک فوری نیروهای ما درمناقشه افغانستان که مورد بحث قرار گرفته است، از نظر من بیروی سیاسی بصورت درست تشخیص داده که وقت مناسب برای ما نیست دراین جنگ گرفتار شویم. ما باید به رفیق تره کی و سائر رفقای افغان واضح سازیم که آنها را دررابطه به هر چیزی که فعالیتهای ما را درآن کشور به جریان اندازد، کمک میکنیم، لیکن دخالت نیروهای ما در افغانستان نه تنها ما را زیانمند خواهد ساخت، بلکه اولتر ازهمه ضررآن متوجه خود آنها خواهد بود...»

دراین جلسه اوستینوف آمادگی کشورش را در رابطه با اوضاع چنین بیان کرد : «اوضاع درهرات امروز اندکی بهتر است، شهر آرام است. البته لازم است کمکهای تخنیکی به آنجا بفرستیم و ما به پیمانه زیاد خواهیم فرستاد. ما دو فرقه درساحه نظامی ترکستان تشکیل می کنیم و یک فرقه هم درساحه نظامی آسیای مرکزی. ما سه غند داریم که میتوانیم آنها را درظرف سه ساعت به افغانستان برسانیم. من این را به خاطری میگویم که البته برحالت آمادگی خویش تاکید ورزم. من هم مانند سائر رفقا از نظریه اعزام نیرو به افغانستان حمایت نمی کنم. من اجازه میخواهم که عملیات تکتیکی را درسرحد افغانستان اجرا کنیم و غندها و فرقه های نظامی را تشکیل کنیم. من باید بگویم که رهبری افغان هرقضیه را با بی کفایتی اجرا میکند و کارکردن برای مشاورین ما تحت چنین شرایط دشوار است.»

درپایان جلسه برژنیف چنین هدایت داد: «رفیق تره کی فردا بیستم مارچ به اینجا آورده شود و مذاکرات توسط رفقا هریک کاسیگین، گرومیکو و اوستینوف با او صورت گیرد و سپس من او را خواهم دید.» (برای شرح مزید مراجعه شود به : اسنادی از آرشیف های روسیه و آلمان شرق: افغانستان و اتحاد شوروی، ترجمه : عبدالعلی نور احراری، هرات، 1383 ـ صفحه93 تا 102)

به اساس همین هدایت تره کی بروز موعود (20 مارچ) به مسکو احضار شد و با سران فوق الذکر شوروی ملاقات کرد. دراین روز که هرات دوباره بدست قوای حکومتی درآمده بود، فضای مذاکرات نیز ازحالت پراضطراب قبلی بیرون شده و تاحدی شکل عادی را بخود گرفت و سخن از دوستی اتحاد شوروی و افغانستان بود، چنانکه کاسیگین در صحبت با تره کی گفت: «ما برای شما کمک کردیم و به کمک خویش ادامه خواهیم داد تا دربرابر همه دشمنان تان بجنگید، چه آنهای که اکنون برضد شما می جنگند و چه دشمنانی که درآینده با آنها برخورد خواهید کرد....ما بدین نتیجه می رسیم که تا مدت معین بهترین کمک را که به شما کرده میتوانیم از طریق تفوق سیاسی ما برکشورهای همسایه و همچنان افزایش زیاد اندازه امداد ما خواهد بود...» درمقابل تره کی پس از اظهار سپاسگذاری فراوان گفت: «ما درافغانستان براین باوریم که مشکلات جاری را باید اول از طریق سیاسی حل کرد و اقدامات نظامی باید خصوصیت فرعی داشته باشد. درعرصه سیاسی ماگامهای برداشته ایم و بدین نتیجه رسیده ایم که اکثریت مردم طرفدار ما می باشند. درظرف یک روز پس از آنکه دررابطه به وقایع هرات در رادیو بیانیه دادم، به تعداد 102 مظاهره برپا شد و مظاهره کنندگان شعار های حمل میکردند که خمینی و نوکران او را محکوم میکردند. این امر ما را متقاعد ساخت که دشمنان داخلی ما زیاد نیستند....»، تره کی علاوه کرد: «من فقط میخواهم براین مسئله تاکید کنم که ما دوست بودیم و به این دوستی خود ادامه خواهیم داد و ما هرگز با کسی چنین دوست نزدیک نبودیم که با شما هستیم. ما از لینن آموختیم و می کوشیم که از لینن بیاموزیم. ما از دستورات لینن به خوبی آگاهیم که چگونه روابط با کشورهای همسایه برقرار کنیم...» (برای تفصیل بیشترمراجعه شود به : اسنادی از آرشیف های روسیه و آلمان شرق.... از صفحه107 تا 122)

از تمام تشریحات فوق چنین نتیجه گرفته میشود که درآغاز قیام سران شوروی همه نگران سقوط رژیم در کابل بودند و از احتمال اعزام قوا برای نجات رژیم در تردد قرار داشتند، ولی بعداً پس از رفع خطر توجه را بیشتر به ارسال کمک های نظامی، اعزام مشاورین، آمادگی نظامی درحواشی سرحد افغانستان جهت اقداما ت فوری و نیز سرزنش و تنبیه سران خلقی مبنی بررفع اختلافات حزبی و مدارا با مخالفان و غیره مبذول کردند. بهرحال طوریکه وقایع بعدی نشان داد، تشدید اختلاف بین تره کی و امین که منجر به برکناری تره کی و قتل او توسط امین شد ازیکطرف و ادامه قیام های مردمی درسرتاسر افغانستان و از همه مهمتر همکاری اردو با مردم که ناشی از انزجار روز افزون مردم از اعمال رژیم بود از طرف دیگر، همه عواملی بودند که 9 ماه بعد ازقیام هرات شوروی برای نجات رژیم از خطر سقوط مجبور به حمله نظامی به افغانستان شد.

مراحل چهارگانه پالیسی نظامی شوروی در افغانستان :

از کودتای 7 ثور1357 (27 اپریل 1978) تا سقوط نجیب (8 ثور1373 مطابق 28 اپریل 1992) که حکومت دست نشانده شوروی درافغانستان به نحوی حاکم بود، 9 سال آن که با موجودیت قوای متجاوز شوروی مرتبط میباشد، همه سالهای پر از مصیبت، ویرانی و خونبار تاریخ معاصر کشور تشکیل میدهد. درطول این سالها مداخله شوروی در چارمرحله به منصۀ اجرا درآمد که هرمرحله آن به ذات خود یک نقطه چرخش خاص درپالیسی کلی شوروی در افغانستان محسوب میشود، به این شرح که:

مرحله اول ـ پس از کودتای ثور شوروی افغانستان را درجمله کشورهای تحت نفوذ خود به حیث یک کشور«سوسیالیستی» حساب کرد ومطابق به دوکتورین برژنیف خود را مکلف دانست تا رژیم دست نشانده را به هر قمیت که باشد، بقدرت نگهدارد. دراین مرحله از اعزام مشاورین ملکی و نظامی تا ارسال مقادیر فراوان انواع اسلحه و کمکهای مالی دریغ نکرد تا بدانوسیله حکومت دست نشانده را درافغانستان مستقر سازد. قیامهای متواتر مردم برعلیه رژیم، بخصوص بعد ازحادثه هرات و وقایع مهم دیگر قدم بقدم رژیم را با خطر سقوط نزدیک کرد و شوروی ناگزیربه اعزام قوا گردید (26 دسمبر 1979). البته دراین مرحله شوروی درنظر نداشت تا برای مدت مدید درافغانستان باقی بماند و فکر می کرد که به محض تحکیم پایه های رژیم، مسؤلیت را به افغانها گذاشته و قوای خود را بیرون کند. اما تهاجم قوای شوروی موج مقاومتها را شدت بخشید و شوروی را مجبور به تغییر پالیسی ساخت.

مرحله دوم ـ درطول سال 1980 برخورد ها درسرتاسر افغانستان در برابر قوای متجاوز چنان گسترش پیدا کرد که شوروی راه دیگر نداشت جز آنکه قوای خود را درافغانستان پابرجا نگهدارد و برکمیت و کیفیت آن بیفزاید و هدف نهائی توسعه جویانه خود را فراتر از افغانستان به وسیله تمرکز و تقویه قوا دنبال کند. البته هدف طویل المده شوروی را میتوان در دوپلان خلاصه کرد: یکی هدف کلی، آنهم نفوذ کامل برافغانستان و استفاده از آن به حیث تخته خیز بسوی بلوچستان و مناطق پشتون نشین ماورای سرحد و دیگرهدف قسمی یعنی پیش آوردن عملی «دوفاکتو» سرحدات شوروی تا کوه های هندوکش به شمول ادغام هرات به آن و درجنوب شرق ایجاد کشوری بنام پشتونستان متشکل از پشتونهای هردو طرف دیورند و درعین زمان تلاش برای تاسیس یک دولت بلوچ تحت نفوذ شوروی. (بودانسکی، یوزف: مقاله"عملیات نظامی شوروی در افغانستان"، بزبان انگلیسی در کتاب: "افغانستان ـ برگشت مجدد بازی بزرگ"، نیویارک، 1988، صفحه 272 تا 275)

تمرکز قوای مشترک شوروی و افغان در جبهات مقدم

به این منظور شوروی به ایجاد پایگاه های وسیع نظامی با تجیهزات بسیار مدرن هوائی و زمینی درداخل افغانستان پرداخت و سه کمربند سوق الجیشی را درآنجا به وجود آورد :

اول ـ کمربند «جبهه مقدم»، شامل ساحات غربی، جنوبی و شرقی افغانستان درامتداد سرحد با ایران و پاکستان،

دوم ـ کمربند حمایوی درعقب کمربند اولی،

سوم ـ کمربند اکمالاتی در شمال و شمال شرق افغانستان.

به اساس نقشه ای که توسط یوزف بودانسکی (امریکائی) درزمینه تهیه شده است، ساحات هرات، شیندند، فراه وزرنج به حیث یک دهلیز بزرگ و مهم سوق الجیشی پنداشته شده وترکمنستان (شوروی) را از شمال بطرف جنوب با سرحدات پاکستان و نیز بطرف غرب با سرحدات ایران وصل میکند که هدف بعدی شوروی را از طریق سیستان (زاهدان) به بندر«چاه بهار» درایران برآورده می سازد. رسیدن به این محل درحقیقت نقطه آغاز دسترسی به آرزوهای دیرینه شوروی به آبهای گرم میباشد.(بودانسکی،یوزف: "عملیات نظامی شوروی درافغانستان... ـ صفحه268 و 270)

مسیراحتمالی دسترسی شوروی به آبهای گرم «بحرهند»

مرحله سوم ـ اواخر 1983 شوروی به یک واقعیت مهم ، آنهم یک اشتباه بزرگ پی برد و ناگزیر شد از پالیسی توسعه جویانه و تهاجمی خود منصرف و بجای آن پالیسی دفاعی را درپیش گیرد، به این شرح که شوروی معتقد شد: افغانستان در واقعیت از نظر «انکشاف اجتماعی» به مرحله ای نرسیده است که آماده پذیرش و پرورش «سوسیالیزم» باشد. برعکس مردم این کشوردرعمق دینداری و گریز از قبول افکار بیگانه قرار دارند. گسترش فعالیتهای جهادی در سرتاسر افغانستان بطور روز افزون و تقویه جبهات جهادی ازطرف رقبای شوروی، بخصوص امریکا، خطر نفوذ بنیادگرایان اسلامی را درجمهوریت های آسیای مرکزی شوروی بیش از پیش قرین به واقعیت می سازد. لذا شوروی برای جلوگیری از این خطر مجبور شد حملات خود را بیشتر بر مواضع قوتهای جهادی درافغانستان و سرکوبی جدی آنها متمرکز سازد. اینجاست که درسال 1984 شوروی برشدت حملات خود علیه مجاهدین افغان درسرتاسر افغانستان بطور بی سابقه افزایش داد. برعلاوه شوروی برای جلوگیری ازاین خطر از سیاست «تفرقه اندازی» قومی و زبانی بین اقوام افغانستان بنام «ملیتها» و درداخل هرقوم با تشکیل «ملیشه های قومی» مبادرت ورزید تا مقاومت را درداخل توسط خود افغانها تضعیف کند.( بودانسکی، یوزف: "عملیات نظامی شوروی در افغانستان...، صفحه 237 تا 242)

مرحله چهارم ـ شوروی نظربه فشارهای داخلی ناشی از تشدید و ادامه جنگ درافغانستان پس از رویکار آمدن گوربچف و اتخاذ پالیسی «بازسازی» (پروستاریکا) و روش «آشکار ساختن حقایق» (گلاسنوست) درماه می 1986 نجیب را بجای کارمل در راس حکومت کابل گماشت وتصمیم گرفت تا با ادامه مذاکرات در ژینوا (سویس) ازطریق ملل متحد موضوع خروج قوا را از افغانستان درچارچوب یک موافقتنامه مطرح سازد. به اساس این موافقتنامه بتاریخ 15 می 1988 خروج قوا آغاز و بتاریخ 15 فبروری 1989 آخرین عسکر شوروی افغانستان را ظاهراً ترک کرد. دراین مرحله البته قبل از خروج قوا و بعد از آن شوروی به یک سلسله اقدامات وقایوی (علنی و مخفی) برای حفظ و بقای رژیم کابل تشبث کرد، ازجمله افزایش تعداد مشاوران درزمینه های ملکی و نظامی، تدارک تجهیزات پیشرفته دفاعی، کمکهای اقتصادی و مجبورساختن رژیم به نرمش و جلب نظرمخالفان بنام «مصالحه ملی» و غیره که بررسی جزئیات آن دراین مختصر نمی گنجد.(برای شرح مزید: کاظم، سیدعبدالله: "زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد"، کابل 2005 ، صفحه 331 تا 335)