دراین روزها مطالبی دربارۀ خانم رولا غنی، خانم رئیس جمهور داکتر اشرف غنی در رسانه ها به نشر میرسد که در نظر دارد نقش فعال در بهبود امور زنان کشور داشته باشد. در این ارتباط گفته میشود که رولا غنی پس از ملکه ثریا خانم شاه امان الله غازی دومین خانم یک رئیس دولت است که میخواهد در این راه تا حد مقدورمصدر خدمت شود. وقتی از ملکه ثریا به حیث پیش قدم این نهضت نام برده میشود ، نزد بعضی ها این سؤال مطرح میگردد که:
آیا ملکه ثریا به حیث یک زن پیش قدم در نپوشیدن چادری و به حیث همسر پادشاه بیشتر با هم سفر بودن با اعلیحضرت و اشتراک در محافل رسمی موقف تشریفاتی و سمبولیک داشته، یا اینکه اسنادی مؤثق در دست است که بیانگرفعالیت اجتماعی او در امور زنان و یا رهبری و سر پرستی کدام مؤسسۀ خیریه بوده باشد وآیا متن بیانیۀ ملکه در کدام محفل رسمی در زمینه وجود دارد؟
در این ارتباط به حیث یک محقق مسائل تاریخی و اجتماعی کشور میخواهم به سؤال های فوق متکی به اسناد و بطورمختصر مطالبی را بعرض برسانم، چنانکه دراین باره در صفحات 140 تا 172 کتاب "زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد" از این قلم به تفصیل بیان شده است.(کاظم، سیدعبدالله: زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد،چاپ اول نوامبر 2005، کابل، درجمعاً 602 صفحه)
مکتب مستورات - گام نخست:
اعتلای معارف عصری یکی از آرزوهای قبلی شاه امان الله بود. موصوف در محفل جشن استقلال (1307) درپغمان در برابر این سوال که چگونه می توان ازاستقلال کشور دفاع کرد، چنین جواب داد: «باید به قلوب اولاد خود حس وطن دوستی وفداکاری را تولید کنیم زیرا وقتیکه فداکارباشیم، هیچ وقت استقلال از دست ما نخواهد رفت. درصورتیکه اولاد صالح شما صاحب تعلیم وتربیه شود، حاجت به ریختاندن خون ندارد، محافظ استقلال معارف خواهد بود، پس در معارف وتعلیم بکوشید واولاد خود را به غرض تعلیم وتحصیل درممالک متمدن وبزرگ دنیا فرستاده از خود دورکنید..." (وکیلی فوفلزائی ، عزیزالدین: سفرهای غازی امان الله شاه در دوازده کشور آسیا و اروپا 1306 ـ 1307، چاپ دوم ـ پشاور 1379 ، صفحه 269)
شاه وملکه هردو برتعلیم تربیه نسوان جداً تأکید داشتند وآنرا در صدر پروگرام های اصلاحی خویش قرار دادند. برای اولین بار درسال 1920 یک اداره زیرنام "نظارت معارف" تشکیل گردید وسپس پروگرام درسی نسوآن توسط انجمن علمیه روی دست گرفته شد که در ختم همان سال با تاسیس اولین مکتب نسوان درافغانستان بنام مکتب مستورات دروازۀ تحصیل برای زن افغان بازگردید. مکتب توسط زنان خانواده شاهی اداره میشد. ملکه ثریا باحمایت معنوی شوهر و والدین خود بعنوان "مفتشه" ازامورمکتب وارسی میکرد مادرش "اسما رسمیه - خانم محمودطرزی" که زن با فرهنگ ودانشمند بود، مدیره مکتب وخواهرملکه (خیریه خانم معین السلطنه) به حیث معاونه ایفای وظیفه میکرد. مکتب مستورات بیرون قصر شاهی در ناحیۀ "شهرآرا" در خانه علی احمد خان والی واقع بود که بیشتر شاگردان آنرا در سال اول در حدود 50 دختر ازخاندان شاهی تشکیل میدادند. معلمه های اولی این مکتب آنعده خانمهای بودند که درخانه سواد خواندن و نوشتن را آموخته وقدری از علوم دینی وادبی آگاهی داشتند. درمدت کوتاه شاگردان مکتب چنان افزایش کرد که درپنج صنف ابتدائی تقسیم شدند ومکتب نیزبه یک عمارت بزرگتردرقلب شهرمسما به "ده افغانان" درنزدیک محل مشهور به (حوض مرغابی ها) ودریک عمارت بزرگ بنام (گلستان سرای) که ازطرف (بوبوجان) ملکه امیرعبدالرحمن خان به مکتب اهدأ شده بود، انتقال یافت. درهمین وقت هیئت اداری مکتب مشتمل بردوخانم ازعموزاده های ملکه بنامهای "بلقیس وروح افزا" یکی به حیث مدیره ودیگری به حیث کاتبه (منشیه) وهمچنان یکی از زوجه های امیرشهید مسما به "فیروزه" ملقب به "بدرالسراری" به حیث مبصره جدیداً مقررگردیدند. خانم می سکینازی (فرانسوی) دررساله کوچک تحقیقاتی خویش زیرعنوان "زنان افغان- تعلیم وفعالیت های اجتماعی در عصرامانی (1919-1929)" اسمای نخستین معلمان داخلی وخارجی این مکتب را ذکرکرده وآنهارا "پیشتازان گمنام تعلیم وتربیت نسوان درافغانستان" لقب داده که بخاطرقدردانی ازاین مربیان پیشتاز نسوان به معرفی ایشان برای نسل جوان کشور مختصراً می پردازم:
--- مریم (صبیه عبدالباقی خان اهل سرخاب میمنه) معلمه دری و تاریخ (سابق معلمه حرم شاهی)،
--- حمیرا (صبیه پروفیسور غلام محمد میمنگی رسام شهیرکشور)،
--- امنته الرسول (والده میرغلام حضرت شایق جمال) معلمه دری،
--- فاطمه معلمه دری،
--- خدیجه (دخترعموی ملکه) معلمه خیاطی وموسیقی،
--- عایشه ملقب به بی بی خوری معلمه قرآن مجید ودنیات،
--- بی بی خاجو وبی بی کو معلمه های آشپزی،
معلمین مرد که درمکتب نسوان تدریس میکردند، عبارت بودند از:
--- پروفیسور غلام محمد میمنگی رسام،
--- صوفی عبدالحق بیتاب (بعداً ملک الشعرا)،
--- قاری عبدالله (بعداً ملک الشعرا)،
--- فیض محمد ذکریا (بعداً وزیرمعارف و وزیرخارجه)،
--- سیدجمال الدین (هندی) معلم ریاضی،
--- محمد عزیز "نادر" معلم ریاضی ،
ازجمله معلمان خارجی:
--- عادله حیدر (ازترکیه همسریکی از ضاحبمنصبان اردو)،
--- خانم لفین (ازجرمنی همسرمدیرمکتب جدید "امانی") معلمه آشپزی وتدبیرمنزل،
--- خانم الف خان،
--- خانم کولین (سویسی) معلمه دربار
ویک تعداد خانم های هندی که همسران مهاجران هندی مقیم کابل بودند.
دراینجا قابل ذکراست که گاه گاه شاه امان الله نیز به مکتب رفته وبه تدریس دری می پرداخت واصول خود را بنام "اصول غازی" برای تدریس دری استفاده می کرد.
مکتب مستورات تا ختم دوره سلطنت شاه امان الله خان به روی دختران بازبود، البته به استثنای چند ماه درسال 1924 که بنابرشورش علیه اصلاحات بخصوص در برابرنهضت تعلیم نسوان درخوست برپاشد، مکتب مسدود گردید. سه ماه بعد دوباره دختران درجاده های شهردیده شدند که به مکتب می رفتند، اما این بارمکتب در داخل قصرشاهی ونخست به حیث مکتب خانگی بعداً بصورت رسمی فعال گردید. (مادر نویسنده درهمین مکتب تاصنف سوم ابتدائیه درس خوانده وخاطرات کم وبیش خود را از مکتب تازمان بسته شدن آن دراواخر سال 1928 برایم بیان داشته است). ازسال 1926 مکتب مستورات ازابتدائیه به متوسطه (رشدیه) ارتقاکرد وتعداد شاگردان نیز درآن سال بالغ به 300 نفر شد ودرسال 1928 تعداد به 800 شاگرد افزایش یافت.
درآغازفقط دختران خاندان شاهی وفامیلهای اشرافی کابل امتیازرفتن به مکتب را داشتند، ولی دیری نگذشت که به اثرتقاضای مردم مکاتب جدید نسوان افتتاح شد ومردم عامه نیز درآن راه یافتند. مکتب (عصمت) دومین مکتب نسوان بود که درکابل گشایش یافت وبعداً به لیسه "ملالی" مسما گردید و همچنان مکتب دیگری درناحیه چنداول بنام مکتب "سه دکان" وجود داشت که سرمعلم آن خانمی بنام "رابعه" صبیه منشی نذیرهندی بود. (اسکینازی، می : زنان افغان ـ تعلیم و فعالیتهای اجتماعی در عصر امانی 1919 ـ 1929، مترجم: رقیه (ابوبکر) حبیب، چاپ اول، لیموژ ـ فرانسه 1998، صفحه 47)
دریک اعلامیه شاهی به امضای ملکه ثریا که اصل آن در آرشیف ملی افغانستان موجود است، بعد از یک مقدمه طولانی مبنی بر لزوم "منطقی وقانونی" تحصیل زنان چنین آمده است: «درپاسخ به یک ضرورت عاجل، سال گذشته دو مکتب دخترانه یکی مکتب مستورات در سرای علیا ودیگری مکتب عصمت درقلعه باقرخان کابل تاسیس شدند که اولی کمی دورتر از شهر و دومی کوچک بود، لذا تصمیم گرفته شد تا هردو مکتب یکجا شده درگلستان سرای جابجا شوند که اتاقهای فراوان برای بیش از 800 شاگرد دارد. بدین ترتیب متعلمه ها میتوانند دریک محل درس خوانده واز لباس، غذا، چادر وکتاب که از طرف دولت تهیه میگردند، بصورت مساوی استفاده نمایند. یک عده معلمان داخلی وخارجی به آنها درساحات اقتصاد خانواده، تربیت طفل، خیاطی، بافت وآشپزی درس میدهند. این مکاتب برای تدریس دختران بین سنین هشت تا ده ساله اختصاص دارند و برای خانم های بزرگتر مکاتب مسلکی جهت تعلیم آنها دررشته آشپزی، خیاطی وساختن گلهای مصنوعی تاسیس شده است. هدف این مکاتب رهائی زنان از وابستگی اقتصادی شوهران شان وکمک به اقتصاد فامیل می باشد. درسال 1301 شاگردان نمبراول، دوم وسوم این مکاتب موفق به دریافت جوایز1000 روپیه، 700 روپیه و400 روپیه خواهند شد که البته اول نمبرعمومی جایزه 1500 روپیه را دریافت خواهد کرد. مکتب مسلکی "صنایع اناثیه" نیزدرگلستان سرای به فعالیت شروع خواهد کرد..... معلمین با معاش لازم استخدام میشوند..... هدف این اعلامیه اطلاع به کسانی است که خواهان شمول در مکتب مستورات ویامکتب صنایع اناثیه باشند وهمچنان کسانیکه بخواهند به حیث معلم درآنجا ایفای وظیفه کنند، درخواست های خود را بامختصرسوانح به مدیرمکتب مستورات بسپارند. دراین مرحله شاگردان به چند صنف به اساس سویه شان تقسیم خواهند شد.."
درذیل این اعلامیه ناظرمکاتب زنان، ملکه ثریا "شاه خانم" امضا کرده است و این اعلامیه پادشاهی در آرشیف ملی افغانستان، سند شماره 197، 37 محفوظ میباشد. (متن فوق از روی متن انگلیسی آن ازضمیمه کتاب سنزل نوید تحت عنوان " واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی در افغانستان" برگرفته شده که بعداً کتاب مذکور بطور مکمل توسط محمدنعیم مجددی ترجمه و د رسال 1388 درهرات به چاپ رسیده است. متن مکمل این اعلامیه پادشاهی را میتوان در ضمیمه سوم کتاب صفحات 280 الی 282 مطالعه کرد)
"شفاخانه مستورات":
ازاواخرقرن 19 بدانسو طبابت عصری درافغانستان قدم بقدم رایج شد. نخست این امتیاز تنها برای امرای کشور با استخدام یک یا چند داکترخارجی (نخست ازهند وبعد از ترکیه) منحصربود وبیشترشامل حال مردان واطفال می شد وزنان بطورکل ازآن محروم بودند. درجنوری 1924 برای اولین باردرکشورشفاخانه مخصوص نسوان تاسیس گردید که درآن دو نفر داکتر زن و دو قابله آلمانی و ایتالوی ویک داکترنسائی ایتالوی بنام داکتر ریجنولی بکاراغاز کردند.
البته رسیدگی به امور ولادت ها قبلاً همیشه در منزل وبه کمک زنان باتجربه محلی بنام "دایه" صورت میگرفت وتوأم باخطرات بسیار برای نوزاد ومادران بود. عمارت شفاخانه متعلق به اخت السراج (عمه شاه امان الله) واقع قلعه باقرخان بود که نخست امورآن توسط سراج البنات (خواهرشاه) وبعدا اخت السراج وسرداربیگم یکی از عمو زاده های او اداره می شد. این شفاخانه تاریخی تا امروز بشکل انکشاف یافته آن هنوزهم درهمین محل فعال است. (اسکینازی، می: زنان افغان..، صفحه8)
رفع حجاب
آزادی زنان از قید برقع (چادری) و سهم آنها در کار و فعالیت های اجتماعی یکی از آرزوهای اولی شاه امان الله بود که اساس آنرا محمود طرزی با نوشتن مقالات متعددی در سراج الاخبار گذاشت. ملکه ثریا نیز زیر تأثیر نظریات بهیخواهانه پدر و حمایت بیدریغ شوهر، دراین راه از همان روزهای اول سلطنت شوهرش دست بکار شد . با تاسیس مکتب مستورات ملکه به کمک مادر و خوهران خود و یک تعداد دیگرخانمهای دربار نخست به فکر تعدیل چادری دولاق برآمد و کوشید چادری نسبتا آزادتر را بین زنان مروج سازد. چادری مکتبی را برای دختران نیمه جوان انکشاف داد که شامل یک پیراهن و یا دامن دراز و یک چادر بزرگتر در سر بود. خواهران ملکه نمونه دیگر چادری را از تکه کم وزن به رنگ سیاه برای دختران جوان و زنان طراحی کردند که مشتمل بود بر: دامن دراز تا بند پاها و یک یالان فراخ نیم تنه بدون آستین که به روی شانه ها انداخته میشد و یک روسری از عین تکه و رنگ که موها را می پوشانید. جرابهای ضخیم و رنگ روشن و دستکشها بدست، واقعا یک ابتکار بسیار جالب و در عین زمان عملی و سهل بود. این چادری را بنام "چادری قندهاری" نیز می نامیدند.
این ابتکارات تا مدتی دوام کرد و اما تدریجاً مود و فیشن جدید برآن غلبه نمود، بخصوص بعد از ختم اغتشاش "ملای لنگ" (1924) شاه امان الله سلسله اصلاحات را در امور معارف نسوان و توأم با آن فراهم آوری سهولت ها برای رهائی زنان پایتخت از قید چادری بیشتر ساخت. سفر شاه و ملکه به خارج و چند خانم افغان در معیت ملکه یک گام بزرگ دراین راه بود. ملکه در هند از جمعیت مردان فاصله گرفت و فقط در مهمانی های رسمی زنانه اشتراک کرد، در مصر هنگام پیاده شدن از کشتی فقط یک روپوش سیاه رنگ به روی خود گذاشت و موهایش را زیر کلاه پنهان کرد. درآنجا نیزملکه با جمعیت مردان خلط نشد (البته به استثنای یکی یا دو جا) ، اما وقتی به ایتالیا رسید، مثل یک زن اروپائی با لباس اشرافی کلاه و بالاپوش دراز در بیرون و در دعوت ها با لباس معمول رسمی که هیچگاه تنش برهنه نبود، با شاه و دیگران یکجا اشتراک نمود. حین برگشت در ایران باز هم فقط یک روپوش نازک سیاه رنگ را بروی گذاشت، با شاه یکجا به بازا ر رفت و در اجتماع مردم ظاهر شد که ملکه ایران براین وضع انتقاد کرد و نخواست ملکه افغان را درهمه دعوتها همراهی کند. (شرح مزید: وکیلی فوفلزائی ، عزیز الدین: سفرهای...، صفحات مختلف و عکس های رسمی زمان سفر)
ین خبر نهایت زیبا و پر افتخار را به همه زنان کشور و هموطنانم تبریک میگویم!ملکه ثریا میان ۱۰۰ زن قدرتمند جهان برگزیده شد. مجله تایم گفته است که در سال های ۱۹۲۰ملکه ثریا منحیث پرقدرت ترین شخص در خاورمیانه و برای افکار مترقی اش مشهورترین زن در جهان بود. تصویر ایشان یک قرن بعد امروز با این همه شان و شوکت در تایم نشر گردیده است.
TIME chose Queen Soraya as one of the 100 women who defined the last century. As the first Queen Consort of Afghanistan, she became one of the most powerful figures in the Middle East in the 1920s & was known throughout the world for her progressive ideas.https://ti.me/2vxZao
وقتی شاه و ملکه به وسیله موتر ازایران به وطن برگشتند و از را ه هرات به قندهار آمدند، درآنجا نیز ملکه با یک روبند و کلاه ظاهر شد و حین ورود به کابل شاه و ملکه مورد استقبال عده کثیر اهالی به شمول یک عده زیاد زنان قرار گرفتند و آنها برا ی اولین بارچهره ملکۀ خویش را از زیر روبند مشاهده کردند. (نوت: عکس ملکه ثریا با تاج و زیورات نیم تنه با بازوان برهنه عکسی است که توسط مخالفین مونتاژ گردیده و به هزارها کاپی در افغانستان و ماورای سرحد و هند برتانوی به مقصد تحریف ذهنیت عوام علیه شاه و ملکه در همان وقت انتشار یافت و متأسفانه که اکنون همین عکس را بعضی ها به حیث عکس اصلی پنداشته و در رسانه ها به نشر می سپارند).
یکی از پر جنجالی ترین اقدامات عصر امانی موضوع رفع حجاب بود که حتی در سقوط رژیم نقش بسیار عمده بازی کرد . شاه و ملکه هر دو متفقا به این نظربودند که پوشیدن برقع یا چادری برای زنان اساس اسلامی ندارد و عرف مردم در طول زمان به آن وجه دینی داده است. جریده امان افغان که در حقیقت انعکاس صدای حکومت بود، یک مقاله ملکه ثریا را به نشر سپرد که بعد از سفر اروپا تحریر شده بود.
ملکه در یک قسمت مقاله چنین نوشته بود:
«بصورت عموم دیده میشود که رسم و رواجها بعد از طی چند ایام بصورت یک اصل مذهبی درآمده است و این درتمام مذاهب واقع شده ، همین موضوع درمورد حجاب هم صدق میکند. درابتدأ این مسئله خیلی ساده و یک معمول ملی بود، مگربه مرور زمان به حیث یک اصل مذهبی درآمده است."
ملکه درادامه مقاله نوشت: «اگر مسئله حجاب به شکل فعلی ادامه پیدا کند، امکانات پیشرفت وترقی ملل شرق مخصوصاً مسلمانان ناممکن است. زنان در تمدن بشری نقش عمده داشته اند و من به جرأت میگویم تا زمانیکه طبقه اناث شرق تربیه لازم به اساس اصول جدید بدست نیاورند، در زندگی مفید بوده نمیتوانند. آنانیکه با نظر تنگ میگویند که زنان حتی با داشتن حجاب نیز تعلیم وتربیه راکسب نموده میتوانند، مفهوم تعلیم و تربیه را ندانسته اند. تعلیم و تربیه محض به خواندن و نوشتن اطلاق نمیگردد، بلکه تعلیم وتربیه به مفهوم وسیع آن عبارت از آمادگی عملی انسان از طریق درس ، تجربه و آزمایش های است که فقط از طریق مراکز عمومی تعلیم و دارالفنون ها میسر شده میتواند که این آمادگی درزیر پرده (چادری ) ممکن نیست. بهرصورت من برای منفعت مردم شرق خویش به آنها توصیه می نمایم که روپوش های شانرا دورانداخته، راهی را انتخاب نمایند که قرآن توصیه نموده است.» (امان افغان، مؤرخ 25 جولای 1928)
شاه امان الله بعد از عودت به وطن در قندهار ضمن سخنرانی به مردم گفت: " من شخصا در اروپا مشاهده نمودم که زنان دوش بدوش مردان کار میکنند و در تمام ساحات زندگی و در همه امورسیاسی، اجتماعی و تجارتی سهم فعال میگیرند. شما میتوانید زنان را در دفاتر، در کارخانه ها و در فابریکه ها بیایید ....خلاصه در هر جا بروید، زن هست، مگر در افغانستان زنان تنها این را میدانند که بیکار درخانه بنشینند و بخورند". آن وقت شاه روی خود را به چند زن حاضر کرده گفت: " پس شما چه میتوانید بکنید؟ بکوشید شما خود پول بدست بیاورید. شما در مملکت تان هرگونه معدن دارید، آنها را استخراج کنید و از آن استفاده نمائید ، شرکتها، فابریکات و کارخانه تاسیس نمائید و کمی زحمت و شجاعت به خرج دهید، درآنصورت مبالغ هنگفت پول بدست خواهید آورد". (سید رسول: نگاهی به عهد سلطنت امانی، از انتشارات کمیته فرهنگی اتحاد اسلامی مجاهدین افغان، چاپ اول، پشاور 1405 هجری قمری، صفحه 189)
درنتیجه همین طرز فکر بود که شاه امان الله در لویه جرگه پغمان( 1307) ازملکه ثریا خواست تا به حیث اولین زنان افغان روپوش خود را در حضور نمایندگان مردم بطور رسمی از چهره بردارد و بدینوسیله به رفع حجاب رسمیت دهد. با آنهم لویه جرگه نه تنها به رفع حجاب مهر تائید نگذاشت، بلکه اکثر نمایندگان از این پیش آمد شاه و ملکه منزجر گردیدند و حتی بعضی ها صدای اعتراض رانیز بلند کردند.
رفع حجاب بزعم شاه امان الله برداشتن برقع (چادری) بود که برطبق عنعنه زنان مکلف به پوشیدن آن بودند. او ستر شرعی را که شامل کف دستها و روی زن نیست و با رعایت آن زن میتواند بکار و مشغلۀ متناسب به حال خود بپردازد، قبول داشت و حتی به قول وکیلی فوفلزائی شاه درلویه جرگه پغمان گفت: «من مسئله حجاب را آزاد میگذارم» و علاوه کرد: «تنها چیزیکه رعایت آنرا مینمایم مسئله سترشرعی است، یعنی اگردیدم بیشتر از حدودیکه در شرع انور آمده است مثلا دستها الی بند و روی الی زنخ، اگربیش از این بی ستر دیدم، مجازات و جلوگیری خواهم کرد." (وکیلی فوفلزائی: سفرهای... – صفحه 277)
برخی دیگر از محققین برعکس مینویسند که : "شاه امر نمود تا درجاده های مخصوص در پایتخت تابلوها گذاشته و نوشته شود که هیچ زنی با برقع نمیتواند ازاینجا عبور نماید. پولیس ها این امر را تطبیق می نمودند" (سید رسول: نگاهی به... – صفحه 190)
انجمن "حمایت نسوان" و اشتراک در لویه جرگه
شاه و ملکه بعد از برگشت از سفر اروپا، یکعده خانمها را تشوق کردند تا انجمنی رابرای دفاع از حقوق زنان تشکیل دهند. این انجمن بنام "انجمن حمایت نسوان" در ماه جولای 1928 تاسیس شد و در راس آن یکی از خواهران شاه قرار داشت و تعداد اعضای آن بالغ بر 22 زن بودند. انجمن درحقیقت شکل یک مرجع دفاعی و نیمه قضائی را داشت که شکایات زنان را از شوهر ان شان بررسی میکرد، از جمله طور مثال ندادن نفقه کافی برای زن و یا لت وکوب زن از طرف شوهر و یا طلاق بدون موجب وغیره. انجمن یک هیئت رسیدگی به حال زنان را توظیف کرد تا به زنان مستقیماً به تماس شده و مشکلات شانرا دریافته و در صدد رفع آن برآید و حتی از زنان پیر خواسته شد تا بخانه ها بروند و جویای احوال زنان گردند. (ریه تالی، ستیوارت: آتش در افغانستان 1914 ـ 1929، مترجم : یار محمد کوهسار کابلی، چاپ اول، پشاور 1380 ، صفحه 71)
همچنان به تعداد12 نفر ازبین اعضای این انجمن درلویه جرگه 1307 پغمان به حیث وکلای طبقه نسوان تعیین شدند؛ این اولین باراست که زنان کشور در مجمع بزرگ ملی و تقنینی در کنار مردان با حقوق مساوی، البته در صف جداگانه اشتراک کردند. نمایندگان مشتمل بودند بر:
-- شاهره ملقب به شرینجان خانم حبیب الله خان طرزی،
-- سامیه همسر محمد کبیرخان سراج،
-- شهزاده بیگم ملقب به بی بی گل همسر محمد حیدر خان اعتمادی خواهر محمد نادر خان،
-- حضرت بیگم ملقب به شاه کوکو والده فیض محمد خان ذکریا ،
-- محبوب ملقب به ماه گل همسر احمد علی خان سلیمان،
-- حمیرا ملقب به کوکوجان همسر محمد رفیق خان،
-- فخری همسر محمود خان یاور،
-- شهناز همسر امین الله خان ،
-- حبیبه ملقب به بوبوگل همسر محمد یونس خان ،
-- همسر عبدالله خان بلوکمشر،
-- همسر محمد حسین خان تولیمشر،
-- بوبوگل والده سردار بی بی همسر امین الله خان
(برای شرح مزید دیده شود: اسکینازی، می: زنان افغان...، صفحه 11 و12)
نکته قابل ذکر آنست که تقریبا همه این خانمها منسوب به آنعده خانواده های افغان بودند که در زمان امیر عبدالرحمن خان به هند برتانوی تبعید شده و در آنجا بدنیا آمده و با تمدن عصری آشنا بودند و هم زبان خارجی رامیدانستند.
اعزام دختران به ترکیه
برعلاوه فراهم آوری زمینه های تحصیل برای نوجوانان افغان درداخل، شاه امان الله تلاش کرد تا عده ای از پسران و دختران را جهت تحصیل به خارج کشور نیز اعزام دارد. چنا نچه قبلاً در خزان 1921 به تعداد 90 پسر جوان به اروپا اعزام شدند (48 نفر به جرمنی ، 36 نفربه فرانسه و 6 نفر به ایتالیا ) و در نظر بود تا در موقع مساعد یکعده دختران جوان را نیز جهت فراگیری طبابت زنانه به یکی از کشورهای اسلامی اعزام دارند. این پروگرام بعداز سفر اروپا عملی شد و بتاریخ 8 میزان 1307 (اکتوبر1928)
ضمن اعزام یکصد پسر جوان جهت تحصیل به ترکیه، به تعداد 16 دختر نیمه جوان افغان که صنف دوم رشدیه مکتب مستورات را به پایان رسانیده بودند، نیز شامل این گروپ بودند. اسامی یکعده دختران از اینقرار بودند: صالحه دختر نصرالله خان نائب السلطنه، زینب دخترعبدالحمید خان کواسه امیرشیرعلی خان ، خدیجه دخترمیرهاشم خان وزیرمالیه ، روح افزا دخترعزیزالله خان قتیل، زهرا دختردین محمد خان ، هاجره دخترعبدالعزیز خان وزیرداخله، زینب دخترمیرزا فیض محمد خان ، زهرا دخترمحمد بشیرخان، مریم دخترملاداود خان، گوهردخترغلام علی خان ، سردارو دختر...، زهرا دختر محمد سعید خان ، حلیمه دخترعبدالعلی خان نواسه امیرمحمد خان یعقوب خان. (اسکینازی، می : زنان افغان...، صفحه 17و18).
قابل ذکر است که جهت وداع آنها مراسم خاص پذیرائی درقصر ستور وزارت خارجه برپا شد و درآن شاه و ملکه هریک رامورد تفقد قرار داده و به ایشان دعای موفقیت نمودند. پسران با لباسهای سفید و دخترها با لباسهای آبی (بالاپوش و کلاه و روپوش نوع مصری) با حضور جمعیت زیادی از رجال دولتی و اعضای فامیل، سوار موترها شده جانب پشاور حرکت کردند. آنها با قطار نخست به بندر کراچی رفتند و از آنجا ذریعه کشتی بطرف استانبول براه افتادند. امور سرپرستی دختران را در طول سفر محمد اسمعیل خان قونسل بعهده داشت و در بندر استانبول توسط سفیر افغانی ، (غلام جیلانی خان چرخی) و خانم شان استقبال شدند.
شاه حین خداحافظی شاگردان بیانیه مختصر ایراد کرد وگفت: «وقتی من به ترکیه رسیدم ، حکومت دوست و برادر ما ترکیه این طلبای ما را به خرچ خود حکومت ترکیه قبول فرمود که در مکاتب مختلف آن مملکت درس بخوانند. البته پسران بعد از طی مراحل رشدی و اعدادی به تحصیل فنون حربی مشغول میشوند و هکذا محصلان عزیز ما چند نفرداکترس و قابله و چند نفرشان در دارالمعلمات ترکیه داخل شده، برای وطن خود داکترس و قابله ها و معلمات ماهر و فاضل خواهند شد.» ملکه ثریا به خانم سفیر افغانستان در ترکیه هدایت داد تا از این دختران که سن شان بیش ا ز12 سال نبود، سرپرستی کرده و از آنها درهمه امور مراقبت جدی بعمل آورد. (وکیلی فوفلزائی: سفرهای... صفحه 281 و 284)
اعزام دختران به ترکیه به سرعت مبدل به حربه تبلیغ قوی مخافان دولت شد و مثل بمب انفجار کرد. یکماه از اعزام دختران به ترکیه نگذشته بود که اتش اغتشاش در وطن شعله ور شد و تبلیغات جدی علیه رژیم اوج گرفت که می گفتند: " پادشاه دختران مسلمان را به کافرها میدهد و پسران را کافر شده بوطن برمیگرداند".
امید است با این مختصر سؤالات مطروحه جواب گفته شده باشد.