از کتابت تا وزارت :
میرهاشم خان یکی از شخصیت برجسته و نامدارعصر امانی بود که از9 سنبله 1301شمسی تا سقوط سلطنت شاه امان الله غازی مدت بیش از هفت سال به حیث وزیر مالیه با جدیت خاص ایفای وظیفه کرد. موصوف بنیان گذار نظام مالی جدید افغانستان و یکی از حامیان سرسپرده شاه امان الله و اصلاحات اداری آن عصر بود و به انکشاف معارف در کشور تأکید جدی داشت، چنانچه در آنوقت که همه از کتاب و معارف در گریز بودند، اویگانه پسر خود را در یازده سالگی جز دومین گروپ شاگردان افغانی جهت تحصیل به جرمنی اعزام کرد و دختر خود خدیجه را شامل اولین گروپ دختران افغان به ترکیه فرستاد.
میرهاشم خان ازسادات کابل است که سلسله نسبی او برطبق شجره دست داشته به شخصیت مشهور دینی وعرفانی کشورـ سید مهدی علیه الرحمه مشهور به "آتش نفس" میرسد. او در سال 1245 شمسی در قریه هندکی (چهلستون) کابل بدنیا آمد، کتابت وعلوم مروجه را نزد بزرگان خانواده طورمعمول فرا گرفت. پدرش میرعبدالعزیزبا کاکایش بین بخارا و لاهور از طریق کابل به شغل تجارت مصروف بودند. هنگامیکه سردارعبدالرحمن خان در بخارا بود، همیشه از تجار افغانی طلب استعانت میکرد و اگر کوتاهی در زمینه ازطرف تجار صورت میگرفت، سردارعقده مند می شد. به همین دلیل وقتی سردار به سلطنت رسید، میرعبدالعزیز را زندانی کرد که بعداً زنده و مرده او به اصطلاح گم شد و هستی و دارائی او همه برباد رفت. دراینحال میرهاشم خان که هنوز 16 سال داشت، متکفل اعاشه مادر، خواهر و یگانه برادر خوردسال خود بنام سیدحبیب (بعداً مستوفی ولایت کابل) گردید. او مجبور شد تا نزد دوستان پدر، از جمله عبدالجبارخان (برادرامیردوست محمدخان) وبخصوص محمد سرورخان (بارکزائی ـ شاغاسی خیل، بعداً مشهور به بابا که شخص نهایت دلسوز و مهربان و در دربار امیرعبدالرحمن خان با نفوذ بود) مراجعه کند تا دریک دفتر به کار گماشته شود. با وساطت همین دو شخص در دفتر حسابات ارگ به حیث کاتب مقرر شد و توانست درمدت چند سال در امور حسابی وکتابت، خود را چنان وارد سازد که مورد توجه بزرگان و شخص امیر قرارگرفت و زمینه پیشرفت برایش مساعد گردید. او در عصر سراجیه نخست به امور حسابی "ماشینخانه" که یکی از مهمترین فابریکات اسلحه سازی و سائرضروریات صنعتی آنوقت بود، توظیف شد و تدریجاً به معاونیت و درسالهای اخیرآن دوره در راس امورآنجا قرارگرفت، چنانکه ضمن یک گزارش مفصل درباره تولیدات ماشینخانه منتشره سراج الاخبار افغانیه (13 ثور1291 ش) آمده است: «افسر بزرگ و کاردار عمومی ماشینخانه کابل برگد محمد سرورخان و سرافسرهمه ماشینخانه های افغانستان میر محمد هاشم خان بود».(برای شرح مزید دیده شود: کتاب : جنبش مشروطه خواهی در افغانستان، تألیف: پوهاند سید سعدالدین هاشمی، چاپ شورای فرهنگی افغانستان، 1380، پاورقی صفحه 149 و 150)
هنگامیکه امان الله خان بتاریخ 9 حوت 1297 ش به سلطنت رسید، پس از اعدام مستوفی الممالک محمد حسین خان اداره موصوف را که متکفل امور مالیاتی کشور بود، لغو کرد، امور مذکوررا به دفترجدید التشکیل "نظارت مالیه" سپرد و متعاقباً آنرا به وزارت مالیه مسما ساخت که برگد میرزا محمود خان پوپلزائی در راس آن قرار داشت. میرزا محمود خان در این مقام تا ماه سنبله 1301 ایفای وظیفه کرد و به دلایل متعدد، ازجمله داشتن روابط نزدیک با سردارنصرالله خان از کار کنار رفت و بجایش میرزا میرمحمد هاشم خان با تشکیل جدید به حیث وزیر مالیه مقرر شد که تا ختم دوره امانی (28جدی 1307) دراین مقام خدمت کرد.
اعضای کابینه اعلیحضرت غازی شاه امان الله درسال
1303 (1924)( فوتوی منتشره در جریده امان افغان)
وزیر حرب : محمد ولی خان
وزیر خارجه : محمود طرزی
وزیر داخله : عبدالعزیز خان بارکزی
وزیر مالیه : میرزا میرهاشم خان
وزیر تجارت : عبدالهادی خان داوی
وزیر عدلیه : حیات الله خان
وزیر معارف : فیض محمد خان زکریا
وزیر دربار : محمد یعقوب خان
رئیس شورا : شیر احمد خان
مدیر مستقل طبیه : محمد کبیر خان سراج
یاور اول حضور : محمود خان شاغاسی
خدمات ارزنده و ابتکارات :
باید گفت که شرح مفصل خدمات ارزنده و ابتکارات این وزیر با درایت دراین مبحث نمی گنجد و ایجاب نوشتن یک کتاب را مینماید، ولی با ذکر مختصر آن دراینجا بسنده میگردد:
1 ـ تشکیل وزارت مالیه به اساس سیستم جدید که کاملاً از شکل عنعنوی متفاوت بود، آنهم به استناد مواد مندرج "اصول اساسی دولت علیه افغانستان" در مبحث "امور مالی" از ماده 58 تا ماده 63 (دیده شود: جرگه های بزرگ ملی افغانستان، تألیف محمد علم فیض زاد، چاپ 1368، صفحه73)،
2 ـ تغییر در نظام مالیاتی افغانستان متکی به اساسات جدید، لغو انواع مختلف مالیات و محصول گمرکی، تغییر مالیات اراضی از جنس به نقد یعنی مالیه دهندگان مستقیماً و بدون ملاحظه خان و ملک با دفاتر مالی دولت مربوط گردید و دولت تمام مایحتاج خود را به پول نقد و خوش به رضا خریداری میکرد. بدینوسیله از بیگار و اجبار بر مردم به مقصد تحویل دهی مالیات بطور جنس که مشکلات زیاد داشت، جلوگیری بعمل آمد. (میرغلام محمدغبار، افغانستان درمسیرتاریخ، چاپ چهارم، ایران1378، جلد اول، صفحه 790)
3 ـ ترویج حساب عواید و مصارف دولت در چهار چوب بودجه سالانه به اتکا به "نظامنامه بودجه عمومی ـ مصوبه شورای دولت1301". ارقام بودجه یک ساله را که مجموع عواید و مصارف دولت را برای بار اول نشان میدهد، میتوان طور مثال در کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" مطالعه کرد. (غبار: مأخذ فوق ، صفحه 792)
4 ـ تسوید قوانین مالیاتی که بعد از تصویب نافذ و مرعی الاجرا گردید، ازجمله: "نظامنامه مالیه ـ مصوبه سال 1299"، "نظامنامه خزانه جات دولت ـ مصوبه سال 1303"، "نظامنامه وظایف مستوفیان و سررشته داران اعلی ـ مصوبه 1301"، "نظامنامه فروش املاک سرکاری ـ مصوبه سال 1305"، "نظامنامه فروش اموال تحویلخانه های سرکاری ـ مصوبه "1305" ، "نظامنامه محصول مال مواشی ـ مصوبه 1306"، "نظامنامه اخذ رسوم گمرکی ـ مصوبه 1305" و یک تعداد دیگر نظامنامه های مربوط به امور مالی.
5 ـ انکشاف اولین مکتب مسلکی در رشته حسابی و امور دفتری بنام مکتب "اصول دفتری" که در راس آن یکی از میرزا های مجرب آنوقت غلام مجتبی خان مستمندی قرارداشت و به کمک یک متخصص ترکی پروگرامهای درسی آن تهیه و به تعداد زیادجوانان را در امور حسابی با شیوه جدید تربیه کرد که برای سالهای بعد همین اشخاص گردانندگان امور مالی کشور بودند. قدمهای نخستین این مکتب اساساً در دوره سراجیه گذاشته شد که بعداً رونق بیشتر یافت و بیک مهد مسلکی در امور دفترداری ومالیاتی تبدیل گردید. (شرح مزید: فرهنگ کابل باستان، تألیف عزیزالدین وکیلی فوفلزائی، جلد دوم، کابل ، 1387، صفحه 909)
6 ـ تصفیه امور باقیات گذشته که نسل به نسل بالای مردم انباشته شده و باعث اذیت و آزار مردم و نیزموجب سوء استفاده های وافر مامورین گردیده بود، آنهم به شکلی که به استیذان شاه و فیصله شورای دولت برطبق احکام "نظامنامه اجراآت تصفیه محاسبه ماضیه ـ مصوبه 1302" همه باقیات سالهای قبل مورد معافیت قرارگرفت واسناد آن بعد از بررسی در صحن ماشینخانه طی مراسم خاص و در حضورهیئت عالیرتبه دولت حریق گردید که اینکاررا سید مهدی فرخ نماینده رسمی ایران در کابل که از مخالفان سرسخت میرهاشم خان بود، در کتاب "کرسی نشینان کابل" به این عبارت عنوان کرد که گویا وزیر مالیه «کلیه دفاتر ماشین خانه را سوختاند!!»،
7 ـ تشکیل "دفتر کارگزاری مالیه" به استناد نظامنامه "کارگزاری مالیه ـ مصوبه سال 1300"؛ این دفتر در حقیقت همان "دیوان محاسبات" میباشد که به حیث تفتیش بعدی صورت درست عاید و مصرف دولت را در چهار چوب بودجه مورد بررسی قرار میدهد.
8 ـ نشر اولین جریده اقتصادی در کشور به نام "ثروت" به مدیریت مسؤل علامه صلاح الدین سلجوقی در ماه قوس 1303 (برای شرح مزید دیده شود: کتاب سیر ژورنالیزم در افغانستان ، تألیف پوهاند محمد کاظم آهنگ، چاپ دوم ، پشاور، 1379، صفحه 214 ـ216). این جریده بعداً در زمان وزارت عبدالملک خان عبدالرحیمزی بار دیگر به نام "وته ـ ثروت" به نشر رسید و وزیر موصوف به پاس خدمات ارزنده میرهاشم خان به حیث مؤسس وزارت مالیه، فوتوی بزرگ او را در سالون آن وزارت نصب کرد.
9 ـ نشر اولین پول کاغذی افغانستان مسمی به "افغانی" که درسال اخیر سلطنت امانی (1307) بخصوص حین اعمار قصر دارالامان به حیث وسیله پرداخت مزد کارگران به دوران انداخته شد و در دوره سقوی با ایزاد مهرهای متعدد دوباره به چلند افتاد. این بانک نوتها پنجاه، بیست، ده و پنج افغانی به ضمانت "دارالمضاربه ملیه افغانیه" بنام «دولت علیه شاهی افغانستان» و مزین با امضای وزیرمالیه درمطبعه صکوک کابل با کاغذ عالی و رنگهای مختلف به چاپ رسید. (نمونه یک نوت پنجاه افغانی، سال چاپ 1307، دارای شماره مسلسل 88102 که به روی آن مهر های دوره سقوی نیز دیده میشود)
10 ـ تأسیس مطبعه سنگی به نام "مطبعه کاظمی" که اسناد و اوراق وزارت مالیه، به شمول جریده ثروت درآن چاپ می شد، یکی دیگرازخدمات فرهنگی او است. این مطبعه اساساً یک مطبعه شخصی بود که به سرمایه خودش بکار افتاده بود.
11 ـ میرهاشم خان افتخار عضویت در معاهده کابل (مورخ 30 عقرب 1300 ش مطابق 22 نوامبر 1921) را داشت که دراثر آن حکومت برتانیه بعد جنجالهای زیاد مذاکرات راولپندی و مذاکرات منصوری، بالاخره استقلال کامل افغانستان را با عقد این معاهده نهائی به رسمیت شناخت و حاضر به تبادله سفرا و دفاتر دپلماتیک بین دولتین شد.(برای معلومات مزید دیده شود: غبار، "افغانستان در مسیر تاریخ"، صفحه 778 ـ 785).
12 ـ میرهاشم خان در ساختمان و انکشاف شهر جدید دارالامان نقش عمده داشت، چنانکه از چهار محله مسکونی آن شهرجدید یکی بنام «محله هاشم» مسما گردید، سه محله دیگربنامهای هریک: محله محمود، محله طرزی و محله رضیه نام گذاری شده بود. (برای شرح مزید دیده شود: "فرهنگ کابل باستان"، تألیف عزیز الدین وکیلی فوفلزائی، صفحه896 ـ 897).
13 ـ میرهاشم خان به حیث وزیر مالیه در لویه جرگه های 1301، 1303 و1307 اشتراک و در مباحثات پیرامون مسائل مختلف نقش فعال داشت. (طورمثال دیده شود : "رویداد لویه جرگه دارالسلطنه 1303"، چاپ مطبعه سنگی وزارت حربیه، 1303)
14 ـ میرهاشم خان با صداقت در کار در طول سالهای خدمت موفق به اخذ مدالها و نشان های متعدد با ضمایم و امتیازات آن گردید، ازجمله نشان "ستور"، نشان "خدمت"، نشان "استقلال" و دو نشان دیگر؛ همچنان موازی دونیم جریب زمین درنفس شهر کابل عقب مقبره اعلیحضرت تیمورشاه طور بخشش جهت اعمارمسکن به فرمان اعلیحضرت امان الله خان به ایشان اعطا گردید که درآنجا با ساختن محل مسکونی مجلل برای خود تا آخر اقامت گزید.
شهید راه صدق و عدالت:
پس ازآنکه حبیب الله کلکانی اعلام سلطنت کرد (28 جدی 1307)، دست اندرکاران رژیم جمعی از بزرگان دوره امانی را به شمول میرهاشم خان، در یک محفل بزرگ در ارگ احضار کردند تا سندی را که قبلاً تهیه شده بود، ناخوانده به امضای آنها برسانند. حبیب الله با هریک از مدعوین کوتاه سخن می گفت وجهت امضای کاغذ هدایت میداد، تاآنکه نوبت میرهاشم خان رسید. مکالمه امیرحبیب الله کلکانی را با میرهاشم خان "ریه ستیوارت" نویسنده کتاب "آتش درافغانستان 1914 ـ 1929" چنین بیان میدارد: «درحالیکه حاکم کوهستان را در درخت از یک پا آویزان کرده بودند، نوبت به میرهاشم وزیرمالیه رسید. حبیب الله به او خطاب کرد: «تو لاتی (کافر) بزرگ هستی!»، او در پاسخ گفت: «من لاتی نیستم، یک مسلمان حقیقی و سید هستم»، حبیب الله سؤال کرد: «آیا تو همان نبودی که بودجه را ساختی؟»، او در جواب گفت: «بلی! بودجه یک سیستم قدیمی حساب است، درخانه، دوکان و درهمه جا بودجه دارند. بودجه یک نام جدید است که به محاسبه داده اند»، حبیب الله گفت: «آیا این نام کفری نیست؟»، وزیرمالیه درجواب گفت: «نخیر!». بعد امیر گفت: «برو با ما نان و نمک شو! وزیر دربار برای تان یک کاغذ را میدهد و شما باید به آن امضا کنید.»( ریه ستیوارت، کتاب: "آتش درافغانستان"، ترجمه یارمحمد کوهسار کابلی، چاپ پشاور، 1380 ش، صفحه 117)
این همان کاغذ طومار گونه بود که ناخوانده از طرف 75 نفر حاضرین مجلس امضا شد و اولین فرمانی بود که بغرض بطلان همه اجراآت دوره امانی تهیه و به نشر رسید. (متن مکمل اعلامیه دیده شود درکتاب:عبدالشکور حَکم، "ازعیاری تا امارت ـ امیرحبیب الله کلکانی"، صفحه304 تا 310)
میرهاشم خان متعاقب این جلسه از کوشش های خود جهت اعاده مجدد سلطنت امان الله خان دست نکشید و خواست به شاه که هنوز در قندهار بود به نحوی در برگشت به کابل کمک کند، چنانکه خانم ریه ستیوارت می نویسد: «وزیر مالیۀ امان الله خان، محمدعمر پیلوت را به خانه خود دعوت نمود، وی میدانست که امان الله خان خیلی ها به طیاره نیاز دارد. میرهاشم وزیر مالیه یک خریطه مملو از طلا را به عمر پیلوت نشان داد و گفت : اگر طیاره را به قندهار ببری، همه این طلا ها از شماست. عمر صرف یک دانه طلا را که در آن نام امان الله خان حک شده بود، گرفت و آنرا بوسید و باقی را رد کرد..... طیاره او در میدان هوائی قندهار که همه منتظر وی بودند، فرود آمد، عمر را پذیرائی کردند، نه ازباعث طیاره که با خود آورده بود، بلکه به اساس خبرهائیکه با خود داشت....اولین وظیفه که به عمر ازجانب امان الله خان داده شد، این بود که اوراق حاوی اخبار تازه را درقرب وجوار غزنی پخش کند».(برای شرح مزید دیده شود: ریه ستیوارت، آتش درافغانستان، صفحه164 ـ 165)
با گذشت هر روز و فعالیت های مخفی میرهاشم خان به نفع امان الله خان سوء ظن سقوی ها بر او بیشتر و بیشتر شد، چنانکه یک نامه سپه سالارمحمدنادرخان که عنوانی میرهاشم خان نوشته شده بود و درآن ازاو تقاضای همکاری کرده بود، بدست اراکین سقوی افتاد و به همین دلیل درماه سرطان 1308 او را بازداشت کردند و به زندان ارگ زندانی ساختند. علامه فیض محمد کاتب در کتاب"تذکرالانقلاب" خودمی نویسد: «از وصول مکتوب محمدنادرخان به وزیرمالیۀ عهد اعلیحضرت امان الله، میرهاشم که ازقرب رسیدن خود در کابل نوشته بود و تسلیت به او داده، ضمناً اشارتی کرده بود که به ذریعۀ تبلیغات و هدایات اگر بتواند اهالی کابل و اطراف قریبۀ آنرا که از سالاراهل ضلالت و شقاء پسرسقاء متنفر وجگرخون بودند، برخلاف آن برانگیزد به ذریعۀ تیلفون به قوماندان امر حبس و توقیف دو برادر داد.» (صفحه 309 کتاب)؛ علامه کاتب درجای دیگرهمین کتاب می نویسد: «میرهاشم وزیر مالیه عهد اعلیحضرت امان الله خان با برادر خود سیدحبیب از مکتوب محمدنادرخان که به نام او نوشته و به دست پسر سقاء افتاد، محبوس و خانه اش ضبط شد.» (صفحه 387 کتاب)
سیدحبیب (برادر میرهاشم خان) مدت کوتاه در زندان ماند و زود رها شد، اما میرهاشم خان تا سقوط سقوی در زندان ارگ محبوس بود و دراین زندان همه عائله محمد نادرخان اعم از زنان و اطفال به شمول اسد الله خان، علیشاه خان و محمدنعیم خان (پسرنوجوان محمدعزیزخان ـ برادرنادرخان) نیز زندانی بودند و هیچ سرپرست وغمخوار نداشتند. میرهاشم خان با آنها ملاطفت زیاد داشت و در تهیه ضروریات شان از هیچ نوع کمک دریغ نکرد، حتی یک بار که او را به مقصد اعدام با اسدالله خان و علیشاه بردند، با دادن پول، حیات خود و دو جوان را خرید.
شرحی از زبان سردار علیشاه خان سلیمان:
در این ارتباط میخواهم جریان صحبت خود را با سردارعلیشاه خان که باهم در زندان پلچرخی مدتی زندانی بودیم، به حیث یک روایت تاریخی بیان نمایم: بعد از کودتای ثور1357 و شهادت محمد داؤد خان وبیست تن از افراد فامیل او، حکومت کودتایی خلقی ـ پرچمی تصمیم گرفت تا همه اعضای خانواده به اصطلاح خود شان "آل یحیی" را اعم از مرد و زن و پیر و جوان تاجائیکه توانستند، به زندان نیمه کارۀ پلچرخی زندانی کنند. دوماه و چندی بعد از کودتا اینجانب با جمعی از استادان پوهنتون نیز به آنجا زندانی شدم. در جملۀ زندانی های خاندانی یکی هم سردار علیشاه خان ـ مرد مسن و اغلب مریضی بود که بیشتر اوقات را در اتاق کوچک محبس می گذشتاند. پس ازیکسال که تاحدی شرایط در داخل دهلیزهای زندان از شدت اولی بازمانده بود و زندانی ها میتوانستند یکی به اتاق دیگر درعین دهلیز بروند، من هم روزی برای احوال پرسی به اتاق سردارعلیشاه خان رفتم و باهم برای یک ساعت ازهرطرف صحبت کردیم. او که میدانست من نواسه میرهاشم خان مرحوم هستم، ضمن تعریف وتمجید ازکمکهای اوهنگام حبس شان درزمان سقاوی، به بیان مختصر خاطرات خود از آن وقت پرداخت و گفت:
روزهای دشوار را گذشتاندیم، وقتی سپه سالار و برادران شان همه به خارج و بعضی به اطراف کشور بودند و بچه سقو کابل را اشغال کرد، مال و منال همه بزرگان کابل از جمله خانواده های ما را چور و چپاول کردند، لذا تعدادی از ما به خانه حضرت صاحب و برخی به بعضی جا های دیگر پناه بردیم. وقتی به سقوی ها از ورود سپه سالار محمد نادر خان به هند و متعاقباً به خوست اطلاع رسید و مقابله با آنها آغاز شد، بچه سقو امر کرد تا همه افراد خانواده اعم از زن و مرد و طفل و پیر و جوان را در ارگ زندانی نمایند. از مرد ها تنها من و سردار اسدالله خان بودیم که هردو تازه پا به جوانی گذاشته بودیم.
سردار علیشاه خان افزود: در زندان از جملۀ بزرگان دورۀ امانی یکی هم جناب وزیر صاحب مالیه میرهاشم خان با ما بود که ازهر ناحیه با خانواده ما در آن وقت دشوار کمک و استعانت میکرد. تقریباً ماه های اسد 1308 بود که صبح وقت من و اسد الله خان را نفری سقوی زنجیر و زولانه کردند و از اتاق بیرون بردند و وقتی بیرون شدیم، چشمم به وزیر صاحب افتاد که او را نیز زنجیر و زولانه کرده و اطرافش را چند عسکر گرفته بودند. دیدم وزیر صاحب با یکی از کلانترهای سقوی به تنهائی صحبت میکند. در این وقت احساس کردیم که ما هرسه را برای اعدام می برند. بهرحال آن شخص بعد از صحبت با وزیر صاحب رفت و پس از دقایقی برگشت و وزیر صاحب را با زنجیر و زولانه بسوی یک دفتر با خود برد. ما دونفر فکر کردیم که تا چند دقیقۀ دیگر نوبت ما نیز میرسد، ولی دقایق می گذشت و پس از تقریباً نیم ساعت دیدیم که وزیر صاحب را دوباره آوردند، ولی زولانه در پا نداشت و امر شد که زولانه های ما را نیز باز کنند و ما را دوباره به اتاق بردند که از این معما هیچ نفهمیدیم.
روز بعد وقتی وزیر صاحب مالیه را در محوطه زندان دیدم، آهسته جریان را پرسیدم که چه شد؟ مختصر گفتند که پول کار خود را کرد و ما فعلاً از خطر فوری بدور ماندیم و سرش را شور داد و آهی کشید و چیزی دیگر نه گفت. دلم بسیار ناقرار بود، چند روز بعد با استفاده از فرصت بار دیگراز وزیر صاحب خواهش کردم که کمی در باره برایم معلومات دهد و پس از اصرار من گفت: آنروز که ما سه نفر را برای اعدام می بردند، پیامی به قلعه بیگی سقو فرستادم که قبل از اعدام میخواهم یک رمز را برایش بگویم. او مرا نزد خود خواست و باهم خصوصی صحبت کردیم و برایش گفتم که پولهایم نزد چند نفر است، اگر مرا اعدام کنید، آن پولها همه به هدر میروند. میخواهم شما این پولها را به نحوی ازآن اشخاص حصول نمائید و بعد هرچه تقدیر من باشد، به آن راضی هستم. با اینکار موافقه نمود و امر کرد که زولانه ها را از پاهایم باز کنند و کاغذی داد که عنوانی یکی از آن اشخاص بنویسم و طلب امانت خود را نمایم که بدست آورنده پرزه هذا تسلیم دارد.
علیشاه خان گفت: هنوز کلام وزیر صاحب مالیه تمام نشده بود که پرسیدم با برگشتن شما چرا زولانه های من و اسدالله خان را باز کردند و از اعدام ما منصرف شدند؟ در جواب همین قدر گفت که خدا کمک کرد و شما نیز نجات یافتید!
روزها گذشت واواسط ماه میزان بود و شنیدیم که گروه های مخالف سقوی در حاشیه شهر نزدیک شده اند و ارگ در محاصره قرار دارد. آواز فیرهای توپ از داخل ارگ به بیرون به شدت ادامه داشت و در داخل ارگ یک نوع بی نظمی به مشاهده میرسید و عساکر سقوی در حال حمله و قسماً گریز بودند. حوالی شام بود که وزیر صاحب مالیه به اتاق ما آمد که امر شده شما یک نامه امیر را به طرف مقابل برای مصالحه بین طرفین ببرید. ترسیدم که مبادا این یک دام باشد، ولی چاره دیگر نداشتم و آماده شدم. وقتی مرا سوار موتر کردند، چشمم به حضرت صاحب محمد صادق جان افتاد به من گفت که در کنارش بنشینم. در تاریکی شب با سواری موتر همراه چند عسکراز ارگ بیرون شدیم و به سمتی رفتیم که ندانستم کجا بود. موتر توقف کرد و جمعیتی از مردان مسلح در آنجا بودند و ما را بردند نزد یک تعداد کسانیکه هیچ یک آنها را نمی شناختم، ولی معلوم می شد که از جمله بزرگان و سران مخالفین بودند. پس از احوال پرسی نشستیم و حضرت صاحب کاغذ را از دستم گرفت و به یکی آنها داد و گفت که منتظر احوال هستم و هر دو خداحافظی کردیم و دوباره مرا به ارگ آوردند.
سردارعلیشاه خان پس از مکث ادامه داد و گفت: فردا صبح وقت، باز وزیرصاحب به دیدن من و اسدالله خان آمد و خبر فرار حبیب الله و اراکین او را از ارگ داد و گفت که همین حالا به شاه ولیخان پیغام فرستادم که حبیب الله از ارگ فرار کرده و در ارگ جز زندانی ها کسی دیگر نمانده و هرچه زودتر به اینجا آمده و ارگ را تسلیم شود و گفت که تا آمدن آنها من اینجا می مانم و بعد تسلیمی ارگ به خانه میروم.
علیشاه خان گفت: در این موقع از وزیر صاحب خواهش کردم که راز زنده ماندن ما دو نفر را بگوید. او گفت: هرهفته من یک کاغذ به یکی از کسانیکه پولهایم نزدش بود، می نوشتم و او آن مبلغ را به نفر اعزامی قلعه بیگی تادیه میکرد. در همان وقت که ما را برای اعدام می بردند، به قلعه بیگی سقوی گفتم که از مرگ این دو جوان بیگناه چه فایده ، بهتر است اول مرا بکشید بعد آنها را. قلعه بیگی که به طمع و حرص پول بود، اعدام هرسه ما را تا زمانیکه از پول استفاده کند، به تعویق می انداخت که تا حال اینکار ادامه داشت.
علیشاه خان این رویداد را در زندان پلچرخی در حالی برایم بازگو میکرد که در روی زمین در بستر خود پا ها را دراز کرده و دور چشمانش اشک حلقه زده بود و با یاد آن روز ها آهی کشید و گفت: رضای خدا نبود که بمیرم و زندگی من و اسدالله خان در عالم اسباب مرهون لطف پدرکلانت است که خداوند بزرگ او را رحمت کند و هر وقت آن روز ها یادم می آید، در حقش دعا میکنم.
با این شرح دیده شد که بتاریخ 22 میزان 1308 (14 اکتوبر 1929) رژیم سقوی در اثر فشار قوای مخالفین تحت امر شاه ولی خان (بعداً مارشال و ملقب به فاتح کابل) سقوط نمود و امیر حبیب الله کلکانی با جمعی از یاران خود بطرف کوهدامن فرار کرد. دراینوقت ارگ خالی ماند و میرهاشم خان با رهائی از زندان، ارگ را زیر نظر خود گرفت و به شاه ولی خان از فرار بچه سقو اطلاع داد. همان بود که شاه ولی خان با قوای خود به ارگ رسید و ارگ را از میرهاشم خان تسلیم شد.
سرداراسدالله خان سراج در کتاب "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید" که سالها بعد نوشت و این کتاب در امریکا به چاپ رسید، در زمینه می نویسد: «ارگ ازسقوی ها خالی شده بود وهمه رفته بودند. مرحوم میرهاشم خان وزیرمالیه شخصاً رفت تا خزانه را بررسی نماید. دَرباز بود وهرکدام از سقویها مقدار پولیکه می توانستند، باخود برده بودند. وزیرمالیه دَر را بسته و قفل زد که درآن اثنا بمی انفلاق کرد، ولی صدمۀ به وی نرساند. سقوی ها فشنگ وقطارهای کارتوس خود را روی خیابانهای ارگ جاگذاشته بودند، وزیرمالیه آنها را جمع آوری کرده بین یک تعداد از محبوسین و عملۀ ارگ که از کابل و شش کروهی آن بودند و با سقاء نرفته بودند، تقسیم کرده ایشان را برای مدافعه به برج ها و دروازه ارگ گماشتیم تا مبادا سقاء عایله خود را جابجا نموده و دوباره برگردد. تعداد مدافعین به حدود صدنفر میرسیدند.»(شرح مزید کتاب: "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید"، نوشته سردار اسدالله خان سراج، صفحه93 - 98)
وقتی حبیب الله با تعدادی ازعایله خود بطرف کوهدامن فرار کرد و ارگ توسط میرهاشم خان به قوای شاه ولیخان تسلیم داده شد، سپه سالار محمد نادرخان به چهلستون رسید و بروز 23 میزان 1308جمعی ازشخصیت ها به دیدن شان درقصر چهلستون رفتند. سید قاسم رشتیا درکتاب خاطرات خود دراین ارتباط می نویسد: «سپه سالار قبل از داخل شدن به کابل، در چهلستون توقف نموده و اشخاص روشناس کابل به ملاقات شان شتافتند که پدر(سیدحبیب خان بعداً مستوفی ولایت کابل ـ نویسنده) و کاکای من (میرهاشم خان ـ نویسنده) هم درمیان آنها بودند. بطوریکه از زبان پدرم و عده دیگری از اشخاص حاضرمجلس شنیدم، سپه سالار ازاهل مجلس درباره موقف خود، راجع به زعامت آینده کشوراستفسارنمود واکثر حاضرین ایشان را مناسبترین شخص برای احراز مقام سلطنت وانمود کردند. اما چند تن معدود که در جملۀ آنها محمد ولی خان وکیل، شیر احمد خان رئیس شورا (شوهر خواهر محمد نادرخان ـ نویسنده) و میرهاشم خان وزیر مالیه شامل بودند، چنین نظریه دادند که مناسبترآن است که فعلاً سپه سالاربه حیث وکیل سلطنت شناخته شده و فیصله موضوع پادشاهی را به لویه جرگه واگذار نمایند. اما طوریکه جریان مجلس سلام خانه (24 میزان 1308ـ نویسنده) نشان داد، دراثراظهارات چند تن اشخاص سرشناس امثال فیض محمد خان زکریا وزیرمعارف وعلی محمد خان بدخشی و غلام محمد خان وردک وزیر تجارت سابق و اصرار سران قبایل، بالاخره سپه سالار سلطنت را قبول نمود و این موضوع آغاز یک سلسله اختلافات و نا آرامی های مداوم گردید».
سید قاسم رشتیا در ادامه می نویسد: «قابل تذکر است که در کابینه اولی که بلافاصله بعد از اعلان پادشاهی اعلیحضرت نادرشاه اعلان شد، هیچکدام از سه شخص فوق الذکر که نظر دیگری ارائه کرده بودند، شامل نبودند و در حالیکه میرهاشم خان فردای روز اعلان پادشاهی نادر شاه بصورت فجائی (آنی و غیر مترقب ـ نویسنده) وفات یافت، دیری نگذشت که محمد ولی خان به محکمه کشانیده شد، شیر احمد خان با اینکه شوهرهمشیره شاه بود، تا مدت دراز بیکار ماند و عده دیگر از طرفداران اعلیحضرت امان الله خان تحت فشار قرار گرفته و بعضی از آنها حبس و برخی اعدام شدند و معلوم شد که یک تصفیه حساب اساسی شروع شده است که بیش از پیش فضای سیاسی افغانستان را مکدر و مغشوش گردانید».(کتاب: خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا ـ 1311 تا 1371، چاپ اول، 1376، صفحه 9)
با شرح فوق واضح میشود که وفات میرهاشم خان یک حادثه طبیعی نبود و ریشه عمیق سیاسی داشت و بسته به دلائلی بود که در زمان سلطنت اعلیحضرت امان الله خان نزاکتهایی بین میرهاشم خان به حیث یکی ازحامیان سرسخت شاه و سپه سالار محمد نادر خان و برادرانش موجود بود. با آنکه اتهام این قتل را به دوش ناظر میرهاشم خان شخصی بنام "مسجدی" انداختند تا راز اصلی افشا نشود، ولی واقعیت امر طور مشهود یک قتل سیاسی و پلان شده بود که منجر به شهادت یک فرزند صدیق و خدمتگار وطن گردید.
(آخرین فوتوی میرهاشم خان وزیر مالیه با ناظر مسجدی خان (درعقب سیت) و میر محمد کاظم خان پسر موصوف (راننده موتر) در ماه سنبله 1307)
عبدالصبورغفوری هنگامیکه درماه ثور 1310 در"توقیف خانه" زندانی شد، از تصادف با "مسجدی" مذکور هم اطاق گردید. او در کتاب خاطرات زندان خود شرحی دلچسپ دراین زمینه دارد و می نویسد: «مسجدی خان ملازم وزیر صاحب مالیه مرحوم که به اتهام قتل او محبوس شده، یک مرد بلند بالا دارای ریش سیاه و باریک اندام است که نسبت به تهمت قتل نهایت پریشان بوده و نزد ما ساعتی از بدبختی خود شکایت کرد و اظهار داشت که ده سال کامل خدمت وزیر مرحوم را از قبیل درایوری، پیشخدمتی و ناظری و غیره نموده و وزیر مرحوم به او نهایت مهربانی داشتند و اتهام قتل وزیر که به او نسبت داده اند، افترا مطلق است».
غفوری در ادامه می نویسد: «من اگر چه در موضوع مرگ وزیر مرحوم که با ما مناسبت خانوادگی دارند، قدری وارد هستم مگر با آنهم تفصیل مرگ میر محمد هاشم خان مرحوم را از مسجدی خان جویا شدم. مسجدی خان اظهار داشت که البته شما خبر دارید که وزیر صاحب مرحوم در نزد حکومت سقوی محبوس بود، وقتیکه کابل گرفته شد و حبیب الله بطرف سمت شمال گریخت، محبوسین از بندی خانه خلاص شدند. وزیر صاحب نظر به مهربانی که با من داشت، شب همرای شاجی عبدالله خان و عزیز جان پسر صوفی عبدالحمید خان و میرکاظم جان پسر شان ( که برای سپری نمودن ایام رخصتی از جرمنی به کابل آمده و دراثر غائله سقوی موفق به برگشت برای ادامه تحصیل به جرمنی نشده بودـ نویسنده) بخانه ما آمدند و شب به نان غریبی ما مهمان شدند. هرچهار نفر دریک غوری نان خوردند، میوه و چای نوش جان کرده خوابیدند. نزدیک صبح برای وزیر صاحب یک قسم درد معده و قسیان پیش شد که چندبار در لگن دست شوئی قسیان نموده و از درد معده شکایت میکرد. ماهمگی پریشان شدیم و داکتر قریشی را حاضر ساختیم. وقتیکه داکتر قریشی آمد، وضع وزیر صاحب خیلی خراب و بالاخره فوت نمودند. داکتر قریشی اظهار داشت که ممکن است که جناب وزیر صاحب مسموم شده باشد. مختصر اینکه خویشان و اقارب وزیر صاحب جمع شدند و جنازه بعد از تکفین به حضیره شان انتقال و بخاک سپرده شد. متعاقب آن (حکومت) بنده (مسجدی ـ نویسنده) را احضار و زولانه و توقیف کردند. اکنون یکنیم سال است که محبوس میباشم و به گناه خود نمیدانم». (کتاب: سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعه ارگ ـ خاطرات عبدالصبور غفوری، چاپ پشاور، 1380، صفحه 46)
با گذشت سه سال میرمحمد کاظم پسر وزیرمالیه که ازجریان واقعی موضوع آگاه بود و از ترس رژیم جرأت ابراز حقیقت را نداشت و اما میدانست که مسجدی بیگناه است، لذا به نمایندگی از ورثه با تهیه یک ابراء خط، درخواست رهائی مسجدی را کرد که مورد قبول حکومت قرار گرفت و مسجدی بیچاره از زندان رها شد.
میرمحمد کاظم (پدر نویسنده) سالها بعد زبان به کلام گشود و این راز نهفته را برای ما بیان کرد و خاطره خود را از آن شب اسرار آمیزچنین شرح داد: هنگامیکه سقو ارگ را ترک کرد، من با چندی از اقارب برای مشایعت پدرم به ارگ رفتیم و ایشان با ما بخانه آمدند، مادر و خواهرانم و همه فامیل از دیدار مجدد پدرخوشحال شدیم. ساعتی بعد پدرم برایم گفت که میخواهد به دیدن شاه محمود خان (برادر نادر خان ـ بعداً وزیر دفاع و صدراعظم) که تازه به کابل رسیده و بطور مؤقت در خانه غلام نبی چرخی (عقب زیارت شاه دوشمشیره ولی) اقامت گزیده بود، جهت تبریکی برود و از من خواست تا او را همراهی کنم. حین خروج از حرم سرا با برادر خود سید حبیب خان برخورد و از او سخت انتقاد کرد و گفت : تو آبروی مرا ربودی و..و...؛ پدرم گفت: نمیدانستم که بین دوبرادر چه اتفاق افتاده بود، ولی بعداً فهمیده شد که کاکایم با حضرت نورالمشایخ و شاه محمود خان که همه در ضدیت با امان الله خان فعال بودند، ارتباط برقرار کرده بود. بهرحال هر دو یکجا برای دیدن شاه محمود خان رفتیم. شاه محمود خان ضمن صحبت و ابراز تشکر از غمخواری خانواده شان در زندان، از وضع صحی پدرم پرسید. پدرم شکایت از گوشهای خود کرد که آواز فیرمتواتر توپ ها در ارگ هنوز هم در گوشش طنین انداز است و او را اذیت میکند. شاه محمود خان گفت: من داکتر قریشی را می فرستم که برای شما دوا بدهد. ما به منزل ناظر ما مسجدی آمدیم. شب یکی دونفر مهمان آمدند و بعد از صرف غذا مهمان ها رفتند و هنوز سرشب بود که داکتر قریشی آمد و بعد از مصافحه کوتاه، گوش های پدرم را معاینه کرد و گفت چیزی مهمی نیست و با قطره چکان دوائی را که با خود آورده بود، در گوشهای پدرم چکاند و خود مرخص شد. شب من و پدرم در یک اطاق خوابیدیم. نیمه های شب بود که پدرم صدا زد و از شدت درد پشت و سینه می نالید و گفت که پشتش را قدری مالش دهم. من اینکار را کردم و گفت: «جزاک الله». پس از آن هردو به خواب رفتیم، صبح هنگام نماز منتظر شدم تا پدرم برای وضو برخیزد، ولی او همچنان آرام خوابیده بود. پریشان شدم و آهسته بربالینش رفتم تا او را برای ادای نماز بیدار کنم، دیدم که رمقی ندارد و جان بجان آفرین سپرده است و از دهنش آب زردگونه با قدری خون آمده است. داد و فریاد من بلند شد. خلاصه پدرم آرام و بدون صدا جان داده بود. وقتی وجودش را دیدم، قفس سینه و پشت او سیاهی و کبودی آورده بود. این وضع مرا نگران ساخت و اولین کاریکه کردم بالشت و مواد افراز شده را پنهان نمودم. بعد از طی مراسم فاتحه، مسجدی را به اتهام قتل توقیف کردند، ولی من یقیین داشتم که کار درجای دیگر بوده و بناً خاموشانه مواد افراز شده را دریک بوتل انداخته و آنرا به داکتر سفارت جرمنی که با او شناخت نزدیک داشتم، بردم تا معاینه لابراتوری نماید. داکتر سفارت یکی دو روز بعد مرا خواست و گفت که پدرت مسموم شده است. آنوقت برایم همه چیز روشن شد. موضوع را با کاکایم سید حبیب خان بطور خصوصی در میان گذاشتم، موصوف توصیه کرد که اکنون کار از کار گذشته و نباید جان خود را به خطر بیندازی! من توصیه کاکایم را قبول نموده خاموشی اختیار کردم و اما دلم به حال ناظر مسجدی می سوخت، تا آنکه در رهائی او از زندان وجدانم را چند سال بعد آرام ساختم.
اینکه چرا بین چشم دید پدرم و اظهارات مسجدی تفاوت وجود دارد، واضح است که مسجدی ادعای قتل را برخود تهمت و یک افترا مطلق میدانست و اما نمی توانست اصل قضیه را بیان کند. ذکر حضورشاه جی عبدالله که از دوستان محمد نادرشاه و بردارانش بود، آنشب به حیث مهمان و نیز آمدن داکتر قریشی اشاره های غیرمستقیم به اصل موضوع است، درغیرآن فرا خواندن داکتر قریشی در نیمه های شب بعد از دگرگونی وضع مزاج میرهاشم خان درشرایط آنوقت ممکن و میسر نبود. بهرحال هرچه بود، انجام شد.
پدرم میرکاظم آقا تا دم مرگ به انگیزه سیاسی شهادت پدر خود باور داشت، ولی حوادث بعدی و گیر و گرفت ها مانع افشای این موضوع می شد و نمی خواست آنرا آشکار سازد. حتی چندی بعد از کودتای ثور 1357 یک خبرنگار از یکی از روزنامه ها به دیدن پدرم به خانه شان آمد و میخواست راجع به شهادت پدرش میرهاشم خان طالب معلومات شود و آنرا به نشر بسپارد. اما پدرم به بهانه مریضی و ضعف حافظه ازهمچو مصاحبه معذرت خواست و اصلاً میل نداشت داستان ظلم گذشته را با ظالم های عصر جدید درمیان بگذارد.
طوریکه ذکر شد، میرهاشم خان وزیرمالیه صبح زود روز 24 میزان 1308 بطور «فجائی» یا به عبارت واضح تر شهید راه صدق و عدالت شد و نام نیک و پرافتخار از خود بجا گذاشت. جنازه مرحومی روز بعد از اعلان سلطنت محمد نادرشاه در شهدای صالحین به خاک سپرده شد و قاری عبدالله خان ملک الشعرا چند بیت ذیل را انشاء کرد که در میناره کوچک لوح مزارش حک گردید:
میر هاشم وزیر نام آور
آنکه گردد بنام نکو یاد
آنکه بود از نجابتش نَسَبی
سید نیک خوی نیک نهاد
آنکه چهل سال زندگانی خویش
برسر خدمت وطن بنهاد
آنکه بوده است چون نظام الملک
در امور محاسبه استاد
ناگهان در جمادی اول
رفت ازین تنگنای بی بنیاد
گرچه شست و سه عمر یافت، برفت
هم بیکدم ازین خراب آباد
خامه زین غم الف کشیده بگفت
(جای او در ریاض مینو باد)
1349 – 1 = 1348 ق
اسم: سیستانی محل سکونت: سویدن تاریخ: 08.11.2022
سپاسگزاری از داکتر سید عبدالله کاظم بخاطر ذکرخیری از خدمات میرهاشم خان !مقاله اخیر داکترسیدعبدالله کاظم درباره خدمات ماندگار میرزامیرهاشم خان(پدرکلانش) یکی از بهترین مقالاتی است که درقاموس کبېر افغانستان در پورتال افغان جرمن بدست نشر رسیده است.این مقاله که دوران خدمت گزاری های صادقانۀ یکی ازشخصیت های نخبۀ کشور بنام میرهاشم خان را در بهترین دوران تاریخ کشور،اعنی دورۀ پرشکوه امانی شرح میدهد،چنان دلپذیر وشکوهمنداست که خواننده از مطالعه اش احساس سرور و از اشنائی با یک شخصیت کارفهم وپراستعداد وطن احساس غرورمیکند. سرگذشت مشحون از صداقت وکاردانی ووفا وصفای یک خدمتگزار امور مالی وحسابداری وبودیجه سازی(سجنش عواید ومصارف دولت دریک سال)عهد امانی برای بازماندگان ودوستان خانوادۀ میرهاشم خان وزیرمالیۀ عهدامانی مایۀ افتخاراست.این زندگی نامه که با اسناد ومدارک کتبی وروایات شاهدان عینی بدون مبالغه وکزافه گویی برشته تحریر در امده است، درس بزرگی برای فرزندان این وطن به شمارمیرود تا از صدافت وکار دانی و زحمتکشی و طی کردن پله های ترفی از کتابت تا وزارت را بدانند و برای رسیدن بمدارج عالی خدمتگزاری راه دور ودراز وپراز سنگلاخ را باید طی کنند.میر هاشم خان وزیرمالیه عهدامانی سهم موثری در ریفورم های افتصادی دولت امانی بخصوص اصلاحات درسیستم مالیاتی و تغییرروش جمع اوری مالیات از جنسی به نقدی وکوتاه کردن دست ملکو ارباب از واسطه گری میان دهقان ودولت،ایفا کرد.غبارشهادت میدهد که تغییر در نظام مالیاتی افغانستان، لغو انواع مختلف مالیات و محصول گمرکی، تغییر مالیات اراضی از جنس به نقد یعنی مالیه دهندگان مستقیماً و بدون مداخله خان و ملک با دفاتر مالی دولت مربوط گردید و دولت تمام مایحتاج خود را به پول نقد و خوش به رضا خریداری میکرد. بدینوسیله از بیگار و اجبار بر مردم به مقصد تحویل دهی مالیات بطور جنس که مشکلات زیادداشت، جلوگیری بعمل آمد . ترویج حساب عواید و مصارف دولت در چهار چوب بودجه سالانه با اتکا به " نظامنامه بودجه برای بار اول درکشور از ابتکارات میرهاشم خان بود ومیتوان آنرا در جلداول تاریخ غبار(ص790-792) مطالعه کرد .برداشتن این بار سنګین(رساندن مالیات جنسی از فاصله های دور تا به گدام های دولتی در مرکز ولسوالی ها که توام با مشکلات زیادی بود)وهمچنان عفو باقیات مالیاتی سالهای قبل از دوش مودیان مالیات از اقدامات فوق العاده مهمی اند که بعداز قرنهای متمادی به نفع دهافین وزارعبن کشور برداشته شدو مبتکر وموجد این کاربررگ تاریخی درواقع میرهاشم خان بوده است.بخاطر همین ابتکارات پر ارزش میرهاشم خان در امورمالی واقتصادی بود که شاه امان الله به او بچشم احترام واعتماد مینگریست و در دوره زمامداری خود کسی دیگری را بجای او نگماشت درحالیکه سایر وزراء کابینه بیش از دوسال درمقام خوباقی نمی ماندند،شاه امان الله به فهم ودرایت وشایستگی میرهاشم خان بخوبی پی برده بود وهیچ کسی را هم پایه او نمی شمرد. واز نظریات وابتکارات او در کنار قانوان دانان ترکی بهره می جست . میتوان گفت قوانین ونظامنامه های مربوط به امورمالی وبودیجه واصلاحات ارضی عمدتانتیجه کار واندیشه وتجربه میر هاشم خان بوده است.این مرد درستکار ودرست اندیش حتی بعد از سقوط رژیم امانی نیز صداقت و شجاعت وازجان گذشتگی خود را نسبت به شاه امان الله نشان داد و برسر این وفاداری بزندان سقوی افتاد وتاسرحد اعدام پیشرفت اما بنابر هوش سرشار خطر اعدام را با یک پیام تطمیع امیز به قلعه بیگی سقوی، نه تنها از خود رفع نمود بلکه دونفر از اعصاب خاندان نادرشاه را نیز ازمرگ حتمی نجات بخشید. متاسفانه که این کمک های میر هاشم خان جلو چشم نادرخان را نگرفت و وقتی نادرخان در قصرچهلستون درمورد انتخاب شاه نظر او را جویا شدومیرهاسم خان مشورت داد که انتخاب پادشاه را به لویه جرگه بگذارد وتا تدویر لویه جرگه خود از اموردولتوکالت نماید،نادرخان که از قبل میدانست او یکی ازطرفداران شاه امان الله است ومیخواهد از طریق لویه جرگه شاه را بقدرت برگرداند از پیشنهاد میرهاشم خان وتایید محمدولیخان وسردارشیراحمدخان خوش نمیگردد.میر هاشم خان در فردای روز ی که نادرخان خود را پادشاه اعلام میکند بعزم دیدار شاه محمود با پسرخود از منزل خود بیرون میشود وناگاه در بیرون دروازه با برادرخود مستوفی سید حبیب روبرو میشود واو را مورد ملامتی وشماتت قرار میدهد وسپس بدیدار شاه محمود خان میرود واز تکلیف شنوائی خود به شاه محمودخان میگوید وشاه محمودخان وعده میدهدتا داکترقریشی را برای معاینه او بفرستد.بعد از بازگشت از نزد شاه محمودخان به خانه ناظر خودمسجدی خان میرود و قبل از صرف غذا داکتر قریشی بدیدار او میرسد وبعد از معاینه دوائی درگوش هایش میریزد ومیرود ومیرهاشم خان با مهمانان دیگر درخانه مسجدی خان غذا صرف میکند ولی درنیمه شب دچاراستفراق و همان شب چشم از دنیا می پوشد.نتایج معاینات استفراق در معاینه خانه سفارت جرمنی به درخواست شخصی میرکاظم (پسرش) درکابل نشان داد که میرهاشم خان توسط داکترقریشی مسموم شده بود. میتوان گفت که اگر ان مرد باوفا وباصفا هنگام رفتن به ملاقات شاه محمودخان با برادرخود سیدحبیب روبرو نمیشد و او را مورد شماتت قرار نمیداد شاید به ان زودی نمی مرد.روان ان مرد بزرگ و همکار صادق شاه امان الله شاد باد!قاری عبدالله خان درحق او بحق گفته است:میر هاشم وزیر نام آورآنکه گردد بنام نیکو یادآنکه چهل سال زندگانی خویشبرسر خدمت وطن بنهادآنکه بوده است چون نظام الملکدر امور محاسبه استادناگهان در جمادی اولرفت ازین تنگنای بی بنیادگرچه شست و سه عمر یافت، برفتهم بیکدم ازین خراب آ بادخامه زین غم الف کشیده بگفت(جای او در ریاض مینو باد)ق 1348 = 1 – 1349