نگاهی به رسالۀ "تردید شایعات باطلۀ شاه مخلوع"

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 23 اکتوبر 2021

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار23 اکتوبر 2021

[قبل ازصحبث برموضوع اصلی لازم میدانم به تصحیح دو نکته درسلسلۀ مقاله قبلی خود "شرح مختصر پیرامون اعلامیه تحت عنوان: کشف الحال نادر بقلم اعلیحضرت امان الله خان" بپردازم: درقسمت اول ـ صفحه اول، پراگراف دوم سطرآخر یک اشتباه تایپی صورت گرفته که شماره 14448 باید به 14484 تصحیح گردد و در قسمت هشتم ـ صفحه 3، فقره 7: "همگی اهالی امرا که شرعاً..." ، کلمه "امرا" باید به "امرُد" (به معنی پسر نابالغ یا برهنه صورت) تعویض و اصلاح شود؛ با تشکر از دوستانیکه مرا متوجه این دو نقیصه ساختند.]

اعلامیه تحت عنوان "کشف الحال نادر بقلم اعلیحضرت امان الله خان" که 90 سال قبل از دری به اردو ترجمه واز جانب حامیان آن شاه در هند برتانوی تکثیر و توزیع شده بود و بعداً متن اردو بوسیلۀ مرحوم استاد محمد ابراهیم صفا مجدداً به دری ترجمه و در روزنامه انیس از شماره 14484 تا 14491 (مورخ 29 تا 28 جوزای 1357) در دورۀ خلقی ـ پرچمی چاپ شد، اخیراً متن مکمل آن بوسیلۀ آقای قاسم آسمائی در وبسایت وزین افغان جرمن آنلاین (مورخ 30 سپتمبر 2021) باز نشر گردید و مورد توجه بعضی ازعلاقمندان تاریخ کشورقرارگرفت که تبصره هایی برآن نوشتند. من هم به نوبه خود دراین ارتباط به شرح و بسط مطالبی پرداختم که درهشت قسمت درهمین پورتال سر از تاریخ 11 اکتوبر2021 اقبال نشر یافت.

بعضی ها هنوزهم شک دارند که مبادا متن آن اعلامیه حین ترجمه از اردو به دری ویا سپس حین بازنشرآن مورد تحریف وتصرف قرار گرفته باشد، لذا به تبصره هایی در زمینه پرداخته اند. از جناب دانشمند گرامی آقای فضل الرحمن فاضل(سابق سفیرکبیرافغانستان درمصر) کمال امتنان دارم که همین امروز ضمن یک تبصره کوتاه لینک یک رساله ای تاریخی را تحت عنوان "تردید شایعات باطلۀ شاه مخلوع ـ عین فیصلۀ نمره 5 لویه جرگه 1309" که بتاریخ اول حمل 1310 در کابل به چاپ رسیده است، دراختیارعلاقمندان قرار دادند که دیگرهیچ شک و تردیدی درمورد اصلیت اعلامیه شاه پیشین امان الله غازی وترجمه بعدی آن باقی نمی ماند.

جناب اقای فاضل در تبصره کوتاه خود می نویسند: «آنچه دانشمند محترم داکتر صاحب کاظم براعلامیه شاه امان الله خان تحت عنوان «کشف الحال نادر...»، ترجمه شادروان محمد ابراهیم صفا شرح وبسط داده اند و آقای سیستانی نیز بر آن تبصره سودمندی نگاشته اند، صحت انتسابش به شاه امان الله خان از آنجا به نظر من دقیق است که در لویه جرگه سال 1309 عهد محمد نادرشاه، وکیلان انتصابی به رد آن تحت عنوان شایعات پرداختند و رساله ای تحت عنوان "تردید شایعات باطله شاه مخلوع، عین فیصله نمره 5 لویه جرکه 1309" به زبان های فارسی در طرف راست وترجمهء آن به زبان اردو درسمت چپ درکابل انتشار یافته است که من متن فارسی و درمواردی ترجمهء اردوی آن را جهت مقایسه با اصل مطالعه کرده بودم. خوشبختانه این رساله دردست است و خوانندگان محترم می توانند این رساله را درآدرس زیر بیانید و مطالعه کنند:

https://www.loc.gov/resource/amedpllc.00406681798/?st=galleryآرزومندم مطالعه این اثر ومقایسهء آن با اعلامیه اعلیحضرت شاه امان الله، بر همه شک‌ها نقطهء پایان بگذارد.»

دراینجا هدفم نقد محتویات رسالۀ فوق الذکر نیست، بلکه ارائه معلومات مختصر دربارۀ بعضی مطالب مندرج آن در ارتباط با اعلامیه شاه امان الله غازی است که از ورای آن با قاطعیت معلوم میشود که این رساله بجواب ادعا های صورت گرفته است که در اعلامیه امان الله خان به نشر رسیده بود و این خود ثابت می سازد که محتوای اعلامیه حین ترجمه و یا باز نشر دستکاری و تحریف نشده است. برای این منظور و نیز جهت مزید معلومات دربارۀ محتویات آن رسالۀ اینک به ذکربعضی نکات آن مختصراً می پردازم:

نخست دربارۀ معرفی شکل و مندرجات رساله در صفحه روی مجلد آن نوشته شده است:

«تردید شایعات باطلۀ شاه مخلوع باعین فیصلۀ نمره 5 لویه جرگه 1309 افغانستان ومعرفی اعضاء وشرکا وسامعین مؤقره وعکس های متعلقۀ آن» [درذیل آن عین عبارات فوق به زبان اردو با حروف کوچکترچاپ شده و درپایان صفحه درحاشیه طرف راست تاریخ چاپ رساله به نظر میرسد: اول حمل 1310

محتویات رساله طوریکه درمأخذ فوق دیده میشود، به جمعاً 154صفحه میرسد، اما مطالب منتشره تا صفحه 119 در آن دیده میشود و باقی صفحات همه سفید است.

در مطالب منتشره پس ازذکرهریک ازادعاهای مندرجه اعلامیه امان الله خان به شکلی که اول هرادعا را و سپس به تردید هریک آن سطوری نگاشته که این مسایل از صفحه اول تا صفحه 35 را دربر میگیرد. از آن به بعد موضوع اعدام عبدالرحمن خان رئیس بلدیه دردورۀ محمدنادرشاه مطرح شده که دراعلامیه ازاو به حیث یکی از طرفداران شاه امان لله یاد شده، ولی با نشر سه صفحه از یادداستهای قلمی عبدالرحمن خان موصوف دررساله چنین وانمود شده که قتل او به دلیل حمایتش از امان الله خان نبوده، بلکه او یک «خائن ملک و ملت» بوده است. از صفحه 45 تا صفحه 75 دربارۀ لویه جرگه 1309 و انتخاب وکلا پرداخته شده که با نشر یک تعداد عکسها ازوکلای هرولایت و نیزکاپی امضای آنها درپای مصوبه های لویه جرگه و نیزمتن نطق محمد نادرشاه حین افتتاح لویه جرگه به نشر رسیده است. از آن به بعد تا صفحه 116 اسمای وکلا و مامورین دولت و چند نفر از کوردپلماتیک مقیم کابل به قسم جدول چاپ شده و در پایان رساله ازصفحه 117 تا 119 که ختم مطالب منتشره میباشد، معروضۀ علمای افغانستان راجع به "نشریه هایی باطلۀ شاه مخلوع" درج گردیده وباقی صفحات سفید است.

اکنون طورنمونه به ذکربعضی قسمت های رساله می پردازم که دربارۀ تردید شایعات گویا "باطلۀ شاه مخلوع" نگاشته شده است:

درصفحه شماره 1 رساله آمده است که: «امان الله خان دراین روزها اعلانی شایع کرده و بعضی اعتراضاتی را که تا هنوز ازمطبوعات وطن خارج نشده و سهو خطای نظریات و عملیات خودش نامیده میشود، تردید میکند و اعتراض حقیقی لویه جرگه را که درآتی عیناً شایع میشود، جواب نداده سرسری میگذرد، برشخص نامور و ذات حمیده صفات نادرشاه که مجسمۀ دیانت و اخلاق است، اعتراض و هرزه سرائی میکند. ما بدون مبالغه و مداهنه میتوانیم بگوئیم، امروز نادرشاه افغان در دردنیای بشریت صفات ستوده و پسندیدۀ دارد که بجز امان الله خان و حبیب الله دزد هیچکس صفات این قهرمان ملت نجیب افغانرا انکار کرده نتوانسته است. امان الله خان دراعلان خود می نویسد: "فتوحات نادرشاه ازین بود که درظاهر بنام امان الله خدمت میکرد و ملت را طرفدار امان الله دیده اعلان کرده بود که برای قیام دوبارۀ سلطنت امان الله جهد میکند. از این رو ملت همراه و همدست نادر شاه شد و نادر شاه سقو را شکست داد محو ساخت."»

در جواب ادعای فوق چنین نوشته شده که: «امان الله خان بنظرملت افغانستان منفوراست» و درذیل این جمله علاوه گردیده که: «ما برعقل و دانش امان الله خان خیلی افسوس میکنیم و میگوئیم: ملت افغانستان باردیگر برعقل و دانش امان الله خان فریب نمیخورد......تنفر اهالی افغانستان ازامان الله خان باندازۀ نبود که شخص نادرشاه در موقع ورود بخاک افغان حرفی از امان الله خان بزبان آورده میتوانست. در کابل خلع امان الله و فرار او بقندهار و بعد از شکست غزنی فرارش به ایطالیا همه یک منظرۀ دلربائی [؟] ملت و امان الله را بدنیا ظاهر ساخت.....و چنین یک دروغ سیاه چه طور از قلم امان الله برآمده توانست. اگر امان الله محبوب ملت بود، انقلاب کبیرافغانستان چرا بمیان آمد، خان و مان افغانستان با آتش انقلاب سوخت؟»

در ادامه آمده است که امان الله میگوید: «بنابراینکه نادرشاه وعده فرموده بود که نه خود و نه خاندان نادری ارادۀ سلطنت دارند، ملت به نادرشاه امداد کرد و به امراو با سقو داخل محاربه شد [واما] بالآخره نادرشاه وعدۀ خود را ایفا نکرد». دربرابراین ادعا چنین پاسخ گفته شده است: «راست است که ازطرف اعلیحضرت محمدنادرشاه در اوقاتیکه او را مجبور میکردند که اعلان پادشاهی کند، محمدنادرشاه اظهار میفرمود که: "من برای پادشاهی افغانستان نیامده ام، بلکه من و خاندان من میخواهیم خدمت افغاستان را بجار آریم و وحشت سقو را دور کرده بانتخاب تمامی اهالی افغانستان پادشاه افغانستان را تعیین کنیم"؛ اگر امان الله خان ازین اعلان و اظهار نادرشاه اینطور فهمیده بود که بعد ازامحای حکومت سقوی منتخب ملت امان الله خواهد بود، پس جای تعجب نیست که بگوئیم امان الله تمام عقل و فکر خود را باخته است. درموقعیکه پادشاه افغانستان بود، سقو زاده را بر او ترجیح دادند و او را از مملکت خارج کردند، چه طور میشود که بعد سقو او را انتخاب کنند...»(صفحه 4 ـ 5 رساله)

شاه سابق دراعلامیه خود محمد نادر خان را «جرنیل بی وفا و نمک ناشناس» خود یاد کرده، در جواب در رساله آمده است که: «اولین بیوفا و نمک ناشناس امان الله خان بود» و در شرح آن به این نکته اشاره شده که: «خود امان الله بمقابل اعلیحضرت شهید[منظورامیرحبیب الله خان سراج الملة والدین است، درحالیکه تاریخ گواه است درآن شب شهادت کی به حیث آمرگارد محافظ امیرایفای وظیفه میکرد؟ ـ کاظم] نمک ناشناس و بی وفا ترین آدمهای این دنیا است... (صفحه8 رساله)

از جمله سؤالها و ادعای های مندرج اعلامیه امان الله خان یکی هم سؤالیست که امان الله خان میگوید: «نادرشاه امنیت را قایم کرده نمیتواند، چرا [زیرا] که بملت وعده داده بود که برای امان الله خدمت میکند»؛ در برابر این ادعا در رساله شرحی ارائه شده که این گفته را رد میکند و می پرسد: «امان الله خان خیال میکند امنیت افغانستان به پادشاهی امان الله منومط است، مگر امان الله ده سال پادشاه نبود، چرا امنیت را قائم نکرد؟» و مثالهای در زمینه ناامنی ها در آنوقت ارائه میدارد. (صفحه 10 ـ 11 رساله)

همچنان در رساله به این گفتۀ امان الله خان اشاره شده که: «نادرشاه تمام ماموریت ها را به برادران و اقربای خود تفویض کرده است و بدیگران هیچ یک منصب اعلی نمانده، بجز چپراسی گری!» دراین ارتباط در رساله ضمن یادآوری از خدمات برادارن نادرشاه درسرکوب قیام سقوی خاطرنشان گردیده که: «آیا محمدنادرشاه برادارن خویش را که ملت آنها را از جان دوست تر دارند، خانه نشین میکرد و خدمات برادران خود را تقدیر نمی فرمود و ملت و مملکت را از مساعی شان محروم می ساخت؟....محمد نادرشاه بر خاندان خود اعتماد کامل دارد و دیانت و اخلاق و فداکاری برادران نادرشاه بحضور ملت نیز ظاهر است و ملت نیز بر برادارن محمدنادرشاه اعتماد کامل داشته و دارد، لیکن اقربا نوازی بیجا از امان الله بود که ما نمیخواهیم تشریح کنیم...»[استحکام سلطنت خانوادگی ومقرری سایر افراد خانواده درمقامات عالیه کشور بسیار فراتر ازمقرری سه برادرمیرود وشامل حال همه خانواده میگردد ـ کاظم] (صفحه 14 رساله)

همین طور در رساله به این که امان الله خان میگوید: «من علما را هیچ نگفته ام حتی در حق علمای سوء هم بدگوئی نکرده ام، صرف ملاهائیکه سقو را تقویت و مرا کافر گفته اند، بد گفته ام». دراین ارتباط شرحی با ذکر نام علمای دینی که علیه اصلاحات و در برابر شاه امان الله غازی دست به تحریک زده بودند و شاه آنها را از خود دور کرده و بعضی شانرا محکوم به جزاء نموده بود، تذکراتی بعمل آمده که از جمله ازعده ای علما نام برده شده مثلاً مولوی فضل ربی، شیخ پاشای اسلام پوری، ازحضرات فضل عمرمجددی [نورالمشایخ]، محمد صادق مجددی و محمد معصوم مجددی و عده ای ازعلمای دیوبندی. دراین ارتباط در رساله تصریح شده که: «الحمدلله امروز علمای افغانستان چه در مرکز و چه دراطراف واکناف مملکت قدر و منزلت دارند؛ چون از اعمال ناصواب امان الله خوبتر اطلاع دارند، تماماً به تردید این اعلانش پرداخته اند و همه ادعاهای او را بشدت تکذیب کرده اند....» (شرح مزید در صفحات16 تا 19 رساله)

در مورد اینکه امان الله خان دراعلامیه خود دربارۀ تبادله زمینهای"عین المال" به دو فابریکه تذکر داده و نیزاینکه در طول حیات خود در وطن هیچگاه به عیاشی نپرداخته، در رساله مطالبی نگاشته شده که با متن مصوبه لویه جرگه 1309 مشابهت تام دارد، چنانکه لویه جرگه به جواب درخواست امان الله خان در مورد جایدادهای خودش و ملکه ثریا بیان کرده بود. دررساله آمده است که: «برین نمک ناشناسی امان الله جای افسوس است که چرا ما ملت را اینقدر بخیل و خود را کفایت شعار معرفی میکند، مگر دنیا از خشت طلا و نقره ماندن زیرپای نورالسراج و حسن جان اطلاع ندارد؟ [نورالسراج در اول نامزد محمدهاشم خان برادرمحمدنادرخان بود که شاهدخت موصوفه نامزدی خود را به دلیل مشخص فسخ کرد وبعد درعقد پسر کاکای خود حسن جان درآمد که اینکاربرشدت اختلاف خانوادگی محمدنادر خان با شاه امان الله شدت بخشید ـ کاظم]؛ مگر امان الله در عروسی خواهر خود اساطیر و بدعت های متنوعه را اجرا نکرد؟ حالا حیا ندارد که می نویسد "از بیت المال برای گذران خود در مدت پادشاهی خویش چیزی نمیگرفتم"». (صفحه 20 تا 28 رساله)

از این به بعد محتوای رساله بحث را به ارتباط تشکیل لویه جرگه و گماشتن یک تعداد اعضای لویه جرگه بوسیلۀ حکومت و سپس تشکیل شورای ملی می چرخاند و با ذکر گفته امان الله خان می پردازد که نمایدگان درآن لویه جرگه وکیل ملت نبودند، بلکه تعداد بوسیلۀ حکومت دست چین شده بودند. در ادامه رساله بازهم مثل سایر موارد برادعای امان الله خان در اعلامیه قلم رد کشیده و برعکس در وصف ماهیت مردمی اعضای آن لویه جرگه سخن گفته است. (برای شرح مزید دیده شود صفحات29 تا 40 رساله)

بطور کل گفته میتوانیم که رسالۀ "تردید شایعات باطله شاه مخلوع" در واقع حیثیت یک "دفع دعوا" را دارد که صحت و سقم آنرا گذشت زمان از آنروز تا اکنون که 90 سال از آن سپری میشود، ثابت می سازد. اینکه تاریخ برکدام ادعاهای مندرجه اعلامیه و رساله مُهر تائید میگذارد، موضوعیست که آنرا بررسی رویدادهای دورۀ سه سال و چند ماه سلطنت محمنادرشاه شهید و صدارت مطلق العنان 17 سالۀ سردار محمدهاشم خان و درعین زمان سردارشاه محمود خان وزیر حربیه که پایه دوم قدرت در آن مدت درافغانستان بودند، عیان است و ضرورت به بیان ندارد و همه از آن مطلع هستند.

در پایان این سؤال مطرح است که چرا این رساله در ستون دست راست بزبان دری و درستون دست چپ هرصفحه عین مطالب به زبان اردو نوشته شده و همانطور به چاپ رسیده است؟ جواب این سؤال واضح است، زیرا متن اعلامیه شاه امان الله که به دری نوشته شده بود، برای توزیع و تکثیر و همچنان برای مطالعه طرفدارن بیشماراو در هندبرتانوی به زبان اردو ترجمه گردید، لذا حکومت تصمیم گرفت تا "دفع دعوا" مندرج رساله را در عین زمان به زبان اردو نیز ترجمه و درجوار متن دری به نشر بسپارد تا به اطلاع حامیان شاه امان الله در هند برتانوی رسانیده شود و بدینوسیله از هیجان آنها به نفع انگلیسها کاسته شود. علاوتاً موقفگیری این رساله واضح می سازد که بعضی نسخه های اعلامیه شاه سابق در انوقت به افغانستان رسیده و دراختیار بعضی ها قرار گرفته بود و مردم نیز از محتوای آن اطلاع یافته بودند که حکومت خواست با نوشتن رساله به نحوی تغییردر ذهنیت مردم ایجاد کند.

چنانچه در انوقت شایع شده بود که این رساله اساساً بوسیلۀ شخصی منسوب به خانواد بنی اعمام محمدنادرشاه نوشته شده که موصوف در زمان سلطنت شاه امان الله در مقام های بالا قرار داشت و شاه را بنام "امان الله کبیر" و سپس امیرحبیب الله کلکانی را نیز به عین نام خطاب میکرد و در دوره سلطنت محمدنادرشاه واضح است که به حیث یکی از منسوبان خانواده سلطنتی در مقامهای وزارت و سفارت تا سالهای سال خدمت میکرد و شخص صاحب قلم و دانشمند بود و نام او را میگذارم به خوانندگان عزیز این نوشته که یا خود میدانند و یا اینکه باید آنرا جستجو نمایند. اما در متن رساله که متلکم متواتر ازکلمه "ما" یاد کرده، نمایانگر آنست که گویا رساله ازطرف شورای ملی جدیدالتشکیل آنوقت نوشته شده باشد(والله اعلم).