نگاهی به عروج وافول ستارۀ اقبال عبدالملک عبدالرحیمزی

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 28 آگست 2015

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار28 آگست 2015

(این نوشته در چهار قسمت تقدیم میشود)

 

(قسمت اول)

ستارۀ اقبال این شخصیت همانطوریکه از یک مقام عادی دفعتاً به حیث یک وزیر مقتدر و سومین شخصیت با صلاحیت کامل در دروه صدارت شهید محمد داؤد خان یکدم عروج کرد که نام و دبدبه اش سرزبانها افتاد، به همان سرعت راه افول را در پیش گرفت و مثل حبابی از قدرت نا پدید گردید و سالهای دراز در کنج زندان بسر برد. عمر این صلابت قدرت از شروع تا ختم فقط 4 سال دوام کرد. اینکه چگونه این رویداد قوس صعودی و نزولی پیمود و چه عواملی در آن نقش داشت، موضوع بحث این نوشته است که هیچگاه به تفصیل دربارۀ آن بطور مستند چیزی نوشته نشده و اما بطور پراگنده در هر کتاب و مقاله از چند سطر گرفته تا چند صفحۀ کوتاه در زمینه ابراز نظر گردیده و هریک موضوع را از زویه خاص خود دیده و بر آن تبصره کرده است. 

دراین نوشته کوشش میشود به استناد مآخذ دست داشته به سؤالات ذیل معلومات و تا حدی پاسخ ارائه گردد: عبدالملک خان عبدالرحیمزی کی بود؟ چه خصوصیات داشت؟ چگونه طی مراتب کرد و به مقام و منزلت رسید؟ در دوران وزارت خود چه خدماتی انجام داد؟ چرا دوستان کم و اما دشمنان زیاد پیدا کرد؟ علل سقوط آنی او از مقام چه بود؟ آیا او واقعاً میخواست کودتا کند؟ تاچه حد سفر امریکا در سقوط او نقش بازی کرد؟ کدام دست ها از داخل و خارج در اینکار ذیدخل بودند؟ چرا 23 سال را در زندان سپری نمود و پیشنهاد رهائی از زندان را چند بار رد کرد؟ کسانیکه در قضیه با او یکجا زندانی شدند، کی ها بودند و سرنوشت آنها را بکجا کشانید؟ 

در آغاز قابل ذکر میدانم که نویسندگان هریک نام او را در آثارخود گاهی مکمل و گاهی مختصر از جمله: عبدالملک عبدالرحیمزی، جنرال عبدالملک، وزیر عبدالملک خان، عبدالملک خان و نیز بطور مختصر آنچه در زبان مردم معمول بود "ملک خان" نوشته اند که مقصد همه، همان یک شخص است که با حفظ احترام به ایشان و اما برای سهولت کار اگر در این نوشته بعضاً تنها به ذکر مختصرنام شان یعنی "ملک خان" اکتفا میگردد، نباید دوستان شان برآن انگشت انتقاد گذارند.

گزارش یک خاطرۀ شخصی:

قبل از بحث روی اصل موضوع میخواهم به حیث مقدمه به گزارش یک خاطرۀ شخصی بپردازم که شاید خالی از دلچسپی نباشد، از اینقرار:  هنوز سیزده سال داشتم و صنف نهم لیسه حبیبیه بودم، که از خانۀ آبائی واقع درجوار محله "باغبانکوچه" ـ عقب مقبرۀ اعلیحضرت تیمورشاه از شهر قدیم کابل به کارته چهار "شیرشاه مینه" کوچ کردیم و هر روز بوسیلۀ بس شهری به مکتب می آمدم. ایستگاه سرویس ما درطول سرک دهمزنگ تا کوته سنگی (میرویس میدان) آن وقت مسمی به "قلعلۀ کُلُخَک" بود که بعداً با اعمارمکتب تخنیک عالی به آن نام شهرت یافت. درهمین جا خانه های آهن پوش در جوار سرک عمومی از طرف یکی از بانکها ساخته شده بود که از جمله ساختمانهای اول منطقه بشمار میرفت. هرروز صبح وقتی به مکتب میرفتم، خانۀ سوم که تقریباً متصل به ایستگاه سرویس بود و همه روزه جلو آن آب پاشی میشد و از طراوت بهتر از دیگر خانه ها برخوردار بود و هروقت چند نفری در پیش روی آن دیده می شدند، نظرم را جلب میکرد و می گفتند که این خانه مربوط ملک خان وزیر مالیه است. هیچگاه تصادف نکرده بود که من وقت خروج او را ببینم و اما نامش را بسیار شنیده بودم. ما دو سرک بعدتر در حواشی مسجد جامع کارته چهار (اکنون مسجد شیرشاه مینه)  زندگی میکردیم و پدرم در اوقات مختلف برای ادای نماز به آن مسجد میرفت. 

خوب بیاد دارم که در صنف هشتم مکتب بودم (1335)، بار اول در ماه مبارک رمضان با پدر جهت اشتراک در ختم کلام الله مجید حین ادای نماز تراویح به آن مسجد میرفتم و با دیگر جوانها تا شروع نماز در دهن دروازه روی پته های زینه نشسته باهم مصروف خنده و خوشی بودیم. یک از شب ها چشمم بیک مرد بلند قامت با صورت مردانه و دریشی تاریک افتاد که از جلویم رد شد و در عقب او یکنفر با یک لولۀ قالینچه زیربغل در حرکت بود. وقتی داخل مسجد شد، همه به او احترام کردند و او با شور دادن سر بطرف صف اول رفت و نفر همراهش به سرعت جا نماز قالینچه ای را برایش درعقب امام هموار کرد. او ضمن مصافحه از دور با بعضی ها وقتی نزدیک به صف اول شد، راه خود را تغییر داد و بسوی پدرم که به احترام او ایستاد شده بود، شتافت و هردو باهم پس ازبغل کشی و مختصر سلام و علیکی به جاهای خود قرار گرفتند. 

وقتی از نماز خلاص شدیم و راهی خانه بودیم، از پدرم پرسیدم که این شخص کی بود؟ با تعجب گفت که او را نشناختی؟ او وزیر صاحب مالیه عبدالملک خان وزیر وزارت ما است. ازپدرم که بعد از نشیب و فراز های زندگی و تحصیل در جرمنی بالاخره  توانسته بود به حیث عضو تفتیش در آن وزارت شامل کار شود، پرسیدم که او با شما لطف زیاد کرد و همه متوجه شدند؛ گفت او مرد صادق و فعال است و از خدمتگاران صادق وطن قدردانی میکند و علاوه نمود که چندی قبل مرا به اطاق کار خود احضار کرد و گفت در نظر دارد یک قطعه فوتوی پدرم مرحوم میر هاشم خان وزیر مالیه را که اولین وزیر مالیه در عصر امانی و مؤسس آن وزارت بود، به پاس خدمات بزرگ او در دهلیز آن وزارت آویزان کند و از من خواست تا یک قطعه فوتوی رسمی پدرم را برای شان تقدیم دارم و نیز علاوه کرد که میخواهد اولین جریدۀ اقتصادی افغانستان را که در آن عصر بنام "ثروت" نشر می شد، دوباره به حیث نشریه رسمی وزارت مالیه احیا و به نشر بسپارد. خلاصه پدرم گفت که چند قطعه عکس را برای شان بردم و یکی را انتخاب و چند روز بعد با اندازۀ بسیار بزرگ چاپ و در دهلیز نصب کردند و نشرجریده ثروت را بنام "وته ـ ثروت" نیزبعداً رویدست گرفتند. پدرم از اینکار وزیر خود با قدردانی زیاد یاد کرد. 

وقتی ایام عید فطر رسید، روز دوم عید پدرم گفت جهت تبریک عید نخست بخانه وزیر صاحب میرود و بعد جاهای دیگر، من از پدرم خواهش کردم که اگر مرا نیز با خود به خانه وزیر صاحب ببرد؛ گفت خوب است؛ هردو پیاده بسوی خانه ایشان که فاصلۀ کم از خانۀ ما داشت، رفتیم. در دهن دروازه دو سه نفر دیگر نیز با ما یکجا شدند و وقتی داخل سالون شدیم، چند نفر دیگر نیز نشسته بودند. وزیر صاحب بار دیگر با پدرم بغل کشی کرد و بعد از عرض تبریک، پدرم مرا معرفی کرد و گفت  پسرم عبدالله  نیز آرزوی دیدار شما را داشت. من احترام کردم و نشستیم، چند دقیقه بعد پدرم اجازه رخصت گرفت و هردو ایستاد شده و من نیز مجذوب سیمای این مرد با وقار بودم که ناگهان دست به جیب برد و یک نوت ده افغانیگی کاملاً جدید را برایم تحفه عیدی داد و باز دست به جیب برد و یک نوت ده افغانیگی دیگر را نیز به آن علاوه نمود و گفت برای دیگر جوانها ده افغانی عیدی میدهم، ولی چون تواز پدرت خواهش دیدار مرا کرده ای، ده افغانی بیشتر. تشکر کردم و او برسرم دست کشید و خواستم به پاس این لطف دست شانرا ببوسم، دست خود را عقب کشید و با صدای ملایم ولی آمرانه گفت: تو"سید" هستی، من نمیگذارم دستم را ببوسی و اما نوازشم داد و خدا حافظی کردیم. این اولین و آخرین دیدار من با این شخصیت محترم و با وجاهت بود و اکنون بر میگردم به اصل موضوع.

مختصری در بارۀ زندگی نامۀ ملک خان (عبدالرحیمزی) :

کوشیدم تا مختصر سوانح رسمی شانرا پیدا کنم، میسر نشد و اما چیده و برگزیده از مآخذ دست داشته به این معلومات دست یافتم: 

لودویک آدامک افغنستان شناس معروف در کتاب "قاموس سوانح شخصیت های معاصر افغانستان، معلومات مختصر ذیل را ارائه میدارد: عبداملک عبدالرحیمزی،  پسر عبدالرحیم خان از قوم احمد زی متولد سال 1914 میلادی در لوگر سفلی، وزیر مالیه 1953، سفربه امریکا 1956، زندانی 1957 ، رهائی از محبس 1978، وفات 1982. (مأخذ شماره 1 ـ صفحه 8) (نوت: لست مآخذ در ختم این مقاله با قید شماره های آن درج است)

سید مسعود پوهنیار در مورد او چنین می نویسد: عبدالملک عبدالرحیمزی که به ملک خان شهرت داشت، پسر عبدالرحیم خان میباشد که در سال 1914م در گومران لوگر تولد شد، وی منسوب به قوم "عبدالرحیم زی" است که شاخۀ از قوم بزرگ احمد زی میباشد و در لوگر سفلی مسکن دارند. ملک خان در ترکیه در شق لوژستیک حربی تحصیلات خود را به پایان رسانید، مدتی معاون و بعد رئیس لوازمات وزارت دفاع بود. در سال 1955م [1953] در کابینۀ سردار محمد داؤد بحیث وزیر مالیه ایفای وظیفه میکرد و وزیر بسیار مقتدر و مقرب و خود سر بود. بعد از آنکه داکتر عبدالرؤف حیدر از چوکی وزارت اقتصاد استعفی داد، ملک خان آن وزارت را نیز سرپرستی میکرد. بعد از آنکه در سال 1956 بعد یک سفر رسمی از مریکا به وطن عودت کرد، درسال 1957 محبوس گردید به اتهام اینکه به دسیسۀ کدام مملکت خارجی (اغلباً امریکا) میخواست کودتا نماید. (مأخذ شماره 2 ـ صفحه 221)

الف.هارون در کتاب "داؤد خان در چنگال ک.ج.ب." می نگارد که ملک خان یک شخص صاحب مطالعه و فردی دارای ابتکار و طرفدار دسپلین و انضباط نظامی بود. پس از آن که داؤد به صدارت رسید، ملک خان را به رتبۀ دگروالی به حیث وزیر مالیه مقرر کرد. (مأخذ شماره 13 ـ صفحه 26) 

داکترعاصم اکرم  در زمینه می نویسد: «دراین شکی نیست که عبدالملک خان شخص پرکار و پرابتکار و طرفدار دسپلین و انضباط نظامی مثل داؤد خان بود. چندان تحصیل خاص نکرده بود، قبل از آمدن به کابل، احتمالاً در لوگر درسی را در مکتبی خوانده بود. درکابل  اول داخل ادارۀ استخبارات شد، اما وقتیکه یک کورس محاسبه دائر شد، اوتوانست به تشبث شخصی خود شامل آن شود. در آن وقت داؤد خان وزیر دفاع بود و عبدالملک خان کدام کاری را انجام داده بود که سبب جلب توجه وزیر دفاع بود، به شکلی که او را به حیث مدیر لوازم مکتب حربیه مقرر کرد. بعد ملک خان با استفاده از یک فرصت مناسب یک دوره تحصیل را در ترکیه هم سپری نمود. درمکتب حربیه وقتیکه معلمی غیرحاضر می بود، عبدالملک خان چون با لسان و طرز تدریس استاد های ترکی بلد بود، به عوض استادغایب به شاگردان درس میداد. به مرور زمان ملک خان نزد داؤد خان اعتبار زیاد پیدا کرد و وقتیکه جنگ صافی درگرفت، داؤد خان به او مسئولیت اکمالات را تفویض کرد و کمی بعد از ختم جنگ صافی، چون از خدمات و جدیتش در کار راضی بود، او را به ریاست تفتیش عینیات اردو مقرر کرد.»

عاصم اکرم می افزاید: «عبدالملک خان از جمله اشخاصی بود که به سردار داؤد خود را خیلی نزدیک ساخته بود و مدار اعتبار عام و تام وی شده بود و حتی گفته میشود ازجمله اشخاصی بود که به اصطلاح از قالب سیستم داؤد خان برآمده بود، لیکن در آخر روابطش با داؤد خان خراب شده بود، به شکلی که بالاخره داؤد خان او را  برطرف کرد و در حقیقت او را از بین برد. بصورت واضح و دقیق علت آن تحول را گفته نمیتوانیم ، اما یحیی نوروز به ارتباط این قضیه چنان حکایت میکند: « بیادم است که در آن موقع عبدالملک خان به لوگر برای شکار رفته بود و از آنجا داؤد خان او را به کابل خواست و چنانچه شخصیکه در افغانستان ادعای هرچیز را داشت، متکی برحمایۀ که از جانب داؤد خان برخوردار بود، به همین ترتیب بندی شد. علت واقعی و دلیل اصلی معلوم نیست، باید به افواهات مردم گوش بدهیم... تصمیم دستگیری او ناشی از کدام راپور استخبارات بود و داخل شدن در مغز استخبارات آن زمان کاری سهل نیست... افواهات مردم چنین بود که ملک خان مغرور قدرت و صلاحیت که پیدا کرده بود، شده بود. وی بالاخره به این فکر رسیده بود که بدون داؤد خان هم میتواند در مملکت نقشی مهمی را بازی کند؛ و اگربه داؤد خان به نحوی از انحاء ثابت شده باشد که عبدالملک خان میخواهد بدون وی حکومت کند، همین خود به خود برای اتخاذ تصمیمش کافی بود.» (مأخذ شماره 3 ـ صفحه 152)

پیمودن نردبان شهرت و ارتقا:

جنرال ذکریا ابوی شرحی مبسوطی در زمینه دارد، به این عبارات: «شاه سپه سالار شاه محمود خان [وزیر حربیه] را به تشکیل کابینه مامور نمود و با این حرکت و قرار، وزارت دفاع ملی [آنوقت حربیه] برای محمد داؤد خان خالی ماند. او وزیر دفاع ملی شد....داؤد خان حینیکه تکیه به چوکی سپه سالاری وزارت حربیه زد، برای تطبیق پلانهای خود یک عده دوستان، صاحب منصبان حربی پوهنتون و قوای مرکز را  که به آنها اعتماد و دوستی داشت با خود به وزارت تبدیل نمود، از جمله: عبدالملک خان عبدالرحیم زی را. او یک صاحب منصب بسیار فعال، جدی پیشتاز شق محاسبه و لوازم که از بدو ماموریت عسکری تا تحصیل کورس لوژستیکی شخصیت فعال شناخته شده بود، ستاره اش از شروع آشنائی با سردار محمد داؤد خان موافق افتاد، به ریاست تفتیش عینیات اردو تبدیل شد  و درسایۀ حمایت داؤد خان به روش های تند اصلاحی دست زد. دراین راه آنقدر پیش رفت که وزیر حربیۀ سابقه و صدراعظم و سپه سالار برحال نیز بی داغ نماند. این حرکات جدی او که نزد مردم محافظه کار و احترام پسند آن وقت به دیدۀ خوب دیده نمی شد، مناسبات سرداران برادر را با شاه محمود خان ناگوار ساخت.»

او می افزاید: «اگرچه عبدالملک خان به اصلاحات حسابی و اداری با کمک صاحب منصبان ترکی اقدامات مفید و نوآوری های رویکار آورد، مگر از جانب دیگر سرعت اقدام او معضله هایی را در امور حسابی نیز وارد ساخت و باقیات و فاضله های بی اساس رونما گردید و این موضوع دریک سیستم و اردویی که صلاحیت ها در آن تمرکز داشت، اثر ناگوار پدید آورد و رنجش و مشکلات برای بسا صاحب منصبان خورد رتبه و جمعده بار آورد که سالیان متمادی جنجال ها دوام داشت. درعین موضوعات سیاسی در نیم قارۀ هند و پیشگوئی ها و فعالیت ها به تقسیم هند به منطقۀ هندو و مسلمان، نیز موضوعاتی را رویکار آورد که داؤد خان از وزارت دفاع کنار رفت و از صحنه خارج شد و جنرال محمد عمر خان به وزارت دفاع ملی مقرر شد. دورۀ کار وزیر دفاع جدید محمد عمر خان کوتاه بود، زیرا ازیکطرف سرداران قدرتمند و فامیل شاهی به مخالفت  او برخاستند وازطرف دیگر روابط او با عبدالملک عبدالرحیمزی که درآنوقت یک صاحب منصب لوژستیک بود و شخص معتمد محمد داؤد خان حساب می شد، روی مسائل حسابی برهم خورد واما ملک خان با حمایت سردار محمد نعیم خان برای تحصیل به ترکیه اعزام شد وجنجال مؤقتاً برطرف گردید.»

پس از کنار رفتن جنرال محمد عمرخان از وزارت حربیه، محمد داؤد خان که برای مدتی به حیث سفیر افغانستان درپاریس ایفای وظیفه میکرد، به وطن برگشت ودر اواخر سال 1328  مجدداً به حیث وزیر دفاع در کابینه عم خود سپه سالار شاه محمود خان مقرر شد. جنرال ابوی می نویسد: «درسر لوحه پلان و اجرآت او ترتیب و تنظیم و تسلیح بهتر اردو قرار داشت. صاحب منصبان طرفدار، مورد اعتماد و لایق را دور خود جمع نمود. ادارۀ قوای مرکز درین وقت دردست دوست صمیمی او جنرال محمدعارف خان بود و در وزارت دوست دیگرش عبدالملک خان عبدالرحیمزی دگروال لوژستیک امور حسابی و تفتیش و لوژستیک اردو را ذمه دار شد. عبدالملک خان دوباره به نردبان پیشرفت صعود نمود. او که یک صاحب منصب فعال و پاک نفس بود، کلوپ عسکری را ترتیب بهتر بخشید، کوپراتیف عسکری را تأسیس کرد و در موضوعات مختلفه ابتکارتی نمود، مگر شدت عمل که خاصۀ او بود، مورد پسند بسا صاحب منصبان سابقه دار و مسن نبود.»

جنرال ابویعلاوه میکند: «داؤد خان در پهلوی این دوست، همکار دیگری در قوای مرکز داشت جنرال محمد عارف خان. او با ازدواج با دختر مرحوم محمد علی خان برادر سردار محمد هاشم خان جزو فامیل شده بود. وی شخص بسیار جدی ، لایق، دارای حافظۀ قوی و بینظیر درشناخت صاحب منصبان و مردم بود. صاحب منصبان و دوستان او را با مشخصات فامیل، خصوصیت های اخلاقی و گذشته های کار و فعالیت های اداری می شناخت. بناءً در تعیین و تقرر اشخاص غلطی نمیکرد. او از جانب دیگر حایز یک انضباط تند و خشن نیز بود و بصورت عموم ی همه از او ترس و حذر داشتند. بدبین ها او را طرفدار جدی داؤد خان و حامی گرفتن قدرت برای داؤد خان می دانستند.»

دوره دوم وزارت دفاع سردار محمد داؤد خان که تقریباً سه سال و چند ماه دوام کرد، دراثر بروز اختلافات بین خاندان شاهی، بخصوص بین او و سپه سالار شاه محمود خان منتج به کناره گیری محمد داؤد خان از وزارت دفاع گردید و بجایش محمد عارف خان مقرر شد. این کناره گیری در حقیقت او را برای رسیدن به کرسی صدارت آماده می ساخت. تا آنکه فرصت فرا رسید و شاه محمود خان مجبور به استعفی گردید.»

جنرال ابوی در مورد استعفی جنرال محمد عارف خآن از مقام وزارت دفاع می نگارد: «حینیکه محمد داؤد خان صدراعظم شد، ملک خان به وزارت مالیه و عارف خان به وزارت دفاع شامل کابینه شدند. سال 1334 بود که مناسبات بین افغانستان و پاکستان تا سرحد برخورد خراب شد، "سفربری" قسمی اعلان گردید و بعد از رفع تشنج، روابط بین جنرال عارف خان وزیر دفاع و عبدالملک خان وزیر مالیه نسبت عدم اکمال اردو برهم خورد  و حمایت داؤد خان از وزیر مالیه، عارف خان را مجبور به استعفی ساخت و به حیث سفیر به خارج مقرر شد. از آن به بعد محمد داؤد خان امور اردو را که به آن عشق مفرط داشت، خودش بدست گرفت. (مأخذ شماره 4 ـ صفحه 61 ـ قسمت 3)

ملک خان به حیث وزیر مالیه و کفیل وزارت اقتصاد ملی:

عبدالرحیم غفوری یکی از همکاران بسیار نزدیک عبدالملک در وزارت اقتصاد ملی که نخست به حیث مدیر تدقیق و مطالعات و بعداً به حیث مدیر قلم مخصوص ملک خان ایفای وظیفه میکرد، طی یک مقالۀ مبسوط که در چهار قسمت در مجلۀ وزین "آئینه افغانستان" در سال 1991 ـ 1992 به نشر رسیده است، راجع به کارکرد های ملک خان به حیث وزیر مالیه و نقش او در بین وزرای کابینه تحت عنوان فرعی:"عبدالرحیمزی و کابینه سردار محمد داؤد" می نویسد: «او که واقعاً شخص فعال، متشبث و صاحب معلومات در رشته های مالی و اقتصادی [؟] بود،... و از معلمی پشتو در وزارت دفاع ملی خود را به مقام وزارت و نفر سوم کابینه رسانیده بود، ... غالباً وزراء از قبل با او در بارۀ پیشنهادت خود بطور شفاهی مذاکره و مفاهمه میکردند و او[در مجلس وزرا] می فهمید که در فلان موضوع از طرف کدام وزیرچه  پیشنهاد میشود، در آن باره قبلاً مطالبی را تهیه و به مجلس ارائه میکرد تا نشان دهندۀ معلومات و دانش او برای دیگران بوده باشد...و طبق نظر او [مسائل] تصویب و عملی می شد که بعدها  با همین کار خود، عده ای از وزراء  را مخالف خود ساخته بود. ولی چون نزد سردار محمد داؤد خان و شخص شاه عزت و اعتبار زیاد پیدا کرده بود، لهذا وزرای پله بین و موقع شناس مخالفت کردن علنی را با وی برای خود مصلحت نمی دیدند.»

غفوری در عنوان فرعی دیگر از رقابت بین ملک خان وزیر مالیه و داکتر عبدالرؤف حیدر وزیراقتصاد ملی با شرح مزید یاد آوری میکند و در یک قسمت آن می نویسد: « در ابتدای تشکیل کابینه سردار محمد داؤد در سال 1332 دکتور عبدالرؤف حیدر که به صفت دکتور اقتصاد و شخصیت علمی اقتصادی شهرت بهمرسانیده بود، گویا به معرفی شاغلی عبدالمجید خان زابلی به سردار معرفی و به حیث وزیر اقتصاد ملی (که این وزارت در ابتدای مقرری زابلی به صفت وزیر اقتصاد ملی از تشکیل وزارت تجارت جدا شده بود) عز تقرر حاصل نمود... زابلی میخواست از شهرت و معرفت آقای دکتور حیدر در امور اقتصادی و پلانهای انکشافی تا جائیکه طرح شده بود و یا در آینده طرح می شد، استفاده و اقتصاد درحال انکشاف کشور رنگ و رونق علمی و عملی بخود اختیار نماید.»

او می نویسد: «دکتور حیدر نیز در ابتدای آغاز کار خود پلانهای خیالی و ذهنی زیادی در ساحات مختلفۀ اقتصادی، صناعتی، زراعتی، تجارتی و غیره تا جائیکه در سکتور اقتصاد ارتباط داشت، ولو که در ساحه کار، فعالیت و صلاحیت خود وی نبود، مثل زراعت و معادن و غیره در مخیله داشت....، با یک نوع بلند پروازی خاص با شور و هیجان کار میکرد.... ازطرفی عبدالملک خان که از یکطرف مورد توجه دولت بود و از جانب دیگر لیاقت و اهلیت خودش در کارها و تشبثات او را موفق ساخته بود، موجب شد تا طرف رقابت آقای حیدر قرار  بگیرد....وقتی [داکتر حیدر] ورقۀ عرضی را [در مجلس وزرا] پیش مینمود و برای توضیح، تثبیت و قبولاندن پیشنهاد خود از طرف صدراعظم، سردار محمد نعیم یا شخص عبدالملک خان طرف استجواب  و استفسار قرار میگرفت، نمی توانست مجلس را طوریکه لازم بود، قناعت دهد و نظر و پیشنهاد خود را به تصویب برساند....آقای حیدر عوض اینکه در مقام دفاع برآید، تمام اوراق و ورقه های عرض [پیشنهادت] را جمع کرده با خود به وزارت می آورد و میگفت بچه ها نشد، رد شد. این عوامل بود که از یکطرف داکتر را بی حوصله ساخته بود و از جانب دیگر این احساس پیش دولت پیدا شده بود که او را وادار به استعفی بسازند.»

غفوری از قول داکتر رؤف حیدر می نویسد که برایش گفته بود: «شما دیدید که از طرف من چه پیشنهاداتی به مجلس وزراء در بارۀ تأسیس مؤسسات انتفاعی ملی، کنترول و مراقبت ضمنی و غیرمرئی واردات در سکتور تجارت تقدیم گردید که غیر از اصول و پرنسیپ اقتصاد رهنمائی شده و دیگر هیچیک منظور نشد، بلکه همه رد گردید.» غفوری می افزاید که : «دکتور میخواست در سکتور انتفاع عامه، مؤسساتی بوجود آید و سکتور صنایع طوری توسعه یابد که سرمایه های کوچک را جلب کند و تشبثات خصوصی ممد منافع عامه باشد، صنایع دستی انکشاف پیدا کند و دولت عوامل انکشاف آنرا فراهم سازد.» چون توجه به این نوع نظریاتِ داکتر رؤف حیدر صورت نگرفت، همان بود که موصوف استعفی کرد و جایش را عبدالملک خان که در عین زمان وزیر مالیه نیز بود، به حیث کفیل وزارت اقتصاد گرفت. ( مأخذ شماره 6 صفحه 97 تا 100)

عبدالرحیم غفوری در قسمت سوم مقالۀ خود زیر عنوان فرعی: "عبدالرحیمزی یا ستاره طلوع کرده ای در افق افغانستان"  به شرح چند نکته مهم  می پردازد که خلاصۀ آن چنین است : 

او در مورد خدمات ملک خان در وزارت مالیه به این نکات  اشاره میکند: ـ متمرکز ساختن منابع عایداتی بوزارت مالیه، ـ مهیا ساختن منابع جدید عایداتی با انفصال بعضی شعبات از تشکیل دیگر وزارت ها و ادغام آن به وزارت مالیه، از جمله انتقال گمرکات که قبلاً از وزارت تجارت به وزارت اقتصاد ملی صورت گرفته بود، آنرا تحت ادارۀ وزارت مالیه قرار داد، ـ ریاست شورای عالی دافغانستان بانک را که وزیر اقتصاد بعهده داشت، این وظیفه را به وزارت مالیه منتقل ساخت، ـ همچنان الحاق بعضی مؤسسات دیگر از قبیل دیپوی تعاونی مامورین ( ریاست کوپراتیف) به آن وزارت، ـ "ریاست عمومی تهیه" را در وزارت مالیه  تأسیس کرد تا امور خریداری های دولت را بطور کل انجام دهد و بدینوسیله صلاحیت دیگر وزارت ها در این ساحه محدود و مقید ساخت و همچنان سرپرستی و نظارت از اجرای پلان پنجساله اول را بحیث کفیل وزرات اقتصاد نیز بعهده گرفت.(مأخذ شماره 7 ـ  صفحه 126 تا 129)

بیمورد نخواهد بود که یکی از نمونه های اجرآت جدی ملک خان را که بطور عموم جزء خصلت و عادت همیشگی او بود ، در مورد سرنوشت "ریاست کوپراتیف" از کتاب خاطرات سیدقاسم رشتیا که 8 صفحه را به گزارش رویداد ها و برخورد های شدیدالحن کاری و رسمی خود با وزیر مالیه عبدالملک خان اختصاص داده است، از نظر بگذرانیم : رشتیا به این نظر است که وزیر مالیه میخواسته همه فعالیت های مؤسسات و تشبثات اقتصادی (ولو کوچک) باید زیر اثر وزارت مالیه در آورده شود و از آنطریق نفوذ آن وزارت و بخصوص وزیر آن، حاکم برفعالیت های اقتصادی و حتی تجارتی کشور گردد. رشتیا درعین زمان میخواهد شیوۀ مغرورانۀ و تحکم آمیز ملک خان را در تشریحات خود به نحوی به نمایش بگذارد. طور نمونه توجه را به این چند مورد جلب میدارم: 

رشتیا  می نویسد: «وقتیکه حکومت جدید [داؤد خان] رویکار آمد، هرقدربا خود فکر کردم که به چه عنوان بحضور سردار داؤد خان رفته و خود را معرفی و یا گویا خود را به یاد بدهم و اظهار موجودیت کنم، خود را قناعت داده نتوانستم....، وقتی کابینه تشکیل شد، مکتوبی به سردار محمد داؤد خان تقدیم و درآن تذکار دادم که وظیفۀ موجود من که ریاست کوپراتیف مامورین است، تحت اثر یک شورای عالی اجرای وظیفه میکرد. نظر به تغییر حکومت اعضای این شورا قعلاً تبدیل شده و کارهای من معطل است. خودم برای تقدیم راپور وظایف خود و هر امر و کار دیگر که به من محول گردد، با کمال میل حاضرم. نظر به این مکتوب بعد از چند روز سردار مرا بحضور خود خواستند. دراین وقت عبدالملک خان وزیر مالیه جدید و سیدعبدالله خان والی کابل هم حاضر بودند. در حضور این دو نفر به صحبت شروع کرده ، آنها راجع به کوپراتیف مامورین بعضی سؤالات نمودند که من جواب گفتم. چون در آغاز حکومت سردار در ماه عقرب همان سال یک زمستان سرد و پیش از وقت شروع شده بود، لهذا راجع به تهیه غله اندیشه داشتند و این مجلس را هم به همین منظور تشکیل داده بودند. اول عبدالملک خان بطرف من رو گردانیده و به بسیار خشونت سؤال کرد که: "چرا شما غلۀ مکفی به کابل وارد و ذخیره نکرده اید؟ "من [رشتیا] به تبسم جواب دادم که من به امور دستگاه خود وارد هستم، همه کارها مرتب و سه برابر ضرورت موجود غله به کابل وارد و علاوه برآن ذخایر ما در پلخمری، بغلان و غزنی موجود است که در فصل سرما هم میتوان آنها را به سهولت به کابل نقل داد....بازهم ملک خان بالحن عتاب آمیز گفت: "نه، این درست نیست، این چه نوع کارکردن و چه سیستم است؟ باید تا ماه قوس یک دانه غله هم در بیرون نمی ماند." من بازهم اظهار کردم که چندین سال است که این وظیفه بدوش من بوده و الحمدلله همیشه موفق بوده و پیش بینی ها لازم را نموده ام....»

رشتیا در ادامه این مجلس می نویسد: «دیدم عبدالملک خان میخواهد که من به صورت قطع بگویم که من از اجرای این کار برآمده نمی توانم و او هم موقع را غنیمت شمرده مرا رخصت کند و این وظیفه را هم بعهده بگیرد، اما دراین وقت سردار مداخله نموده و گفتند: "باید راه حل پیدا شود، بهتر است میعاد را ماه حمل قرار دهیم." و به من [رشتیا] گفتند: "اگر برای اجرای کار کدام مشکل داشتید، از وزارت مالیه کمک بخواهید." این مجلس به همین جا خاتمه یافت. وقتی از اتاق خارج شدیم بنا به دوستی و نزدیکی که بین عبدالملک خان و بعضی اعضای فامیلم موجود بود، دست خود را به شانه او گذاشتم و گفتم: وزیر صاحب چه لازم بود که شما در مجلس بامن چنین خشونت کنید، میتوانستید خواسته های خود را به من بطور خصوصی و به تنهائی به میان بگذارید. دیدم دفعتاً روی خود را گشتاند و دست مرا از شانۀ خود تکان داده گفت: "فاصلۀ تانرا نگاه دارید، اینجا شخصیات نیست، من یک وزیر مسئول مملکت هستم، خودسری و استقلال معنی ندارد، کارهای شما مربوط وزارت مالیه است و باید برای هر کار از وزارت مالیه هدایت گرفته شود." دراین وقت موتر آمد و ازهم جدا شدیم....»

رشتیا در کتاب خاطرات خود عنوان کوچکی «کشمکش با عبدالملک خان» دارد که در آن شرح حال نظیر آنچه در بالا بطور نمونه ذکر شد، در موارد دیگر را چنین بیان میکند: هر روز برایم بیشتر واضح می شد که همکاری با عبدالملک خان برای من امریست نا ممکن. تا اینکه تصمیم گرفتم و باز به سردار محمد نعیم خان مراجعه کنم....خلاصه رشتیا از نعیم خان خواهش کرد که اگر به وزارت خارجه برایش کار داده شود، اما نعیم خان برایش  گفت: "چون وظیفۀ سابق شما در مطبوعات بود، حالا هم باید از همان راه پیش بروید، من راجع به شما با آقای میوندوال (که در آنوقت رئیس مطبوعات بود) هدایت میدهم"، و علاوه نمود که: "شما چند وقت انتظار بکشید و کوشش کنید که با عبدالملک خان تصادم زیاد نشود."  

رشتیا علاوه میکند که: درهمین جریان نقشۀ عبدالملک خان تثبیت شده بود و یک هیئت سه نفری مرکب از معین وزارت مالیه، رئیس اداری و مدیر قلم مخصوص وزارت مذکور به ریاست کوپراتیف آمده گفتند بما ازطرف وزیر مالیه هدایت داده شده تا مسئلۀ غله و تمام دفاتر ریاست کوپراتیف را تفتیش کنیم......جریان تفتیش ادامه یافت، طوریکه رشتیا در صفحات 110 تا 112 کتاب خاطرات خود شرح میدهد و در مورد نتیجۀ آن او می نویسد:  عبدالملک خان به این جوابها قناعت نکرده [در شورای عالی کوپراتیف] گفت: "در ریاست کوپراتیف از رئیس گرفته تا پایان همه درین راه غفلت نموده اند و پولهای حکومت تلف شده است." رشتیا می افزاید که:  «این فقره و جوابیۀ من قبلاً به مجلس وزراء رجعت داده شد و هردو در مجلس قرائت گردید که باعث قناعت وزراء گردیده و در متن تصویب، موضوع مسئولیت شخص رئیس مسکوت ماند و فیصله بعمل آمد که مسائل حسابی توسط هیئت تفتیش و دائره محاسبه کوپراتیف حل و فصل گردد...» (برای شرح مزید دیده شود : مأخذ شماره 9 ـ صفحه 107 تا 112) 

در اینجا برمیگردم بازهم به همان مقالۀ عبدالرحیم غفوری که در قسمت چهارم آن به چند خصوصیت دیگر و نحوه کار عبدالملک خان به تفصیل می پردازد و می نویسد که : ملک خان عادت داشت چون حجم کارها بردوش و ینهایت سنگینی میکرد، پیشنهادات و مراجعات را فوری و در آن واحد حل و فصل می مینمودف... بعضاً افتاق می افتاد که یک امر او با امر دیگر وی مطابق نمیداشت و یا ضد و نقیض یکدیگر واقع می شد. عناصر خرده گیر در حضور او دست بسته ایستاده و اما در غیاب این حالات را به حیث سند از بی کفایتی و «چبوله سرائی» او ارائه میکردند. همچنان ملک خان «خوش داشت در حضورش از او و کار هایش تعریف و قدردانی نمایند و توصیف کنند تا باعث شهرت مزید او گردد. چنانچه اشخاص موقع شناس و پله بین از هر طرف گز میکردند و موفقیت های مهم و بزرگ او را در کارهایش ستایش می نمودند، بخصوص وکلای شورا و سناتور ها از اینکار سوء استفاده کرده و حسب دلخواه خود امر و حکم میگرفتند. (برای شرح مزید دیده شود: مأخذ شماره 7 ـ صفحه 128)

عبدالرحیم غفوری در پایان مقالۀ خود به یک نکته دیگر تماس میگیرد : گماشتن کمیسار ها جهت کنترول فعالیت ها و اقدامات کلیه مؤسسات و تشبثات خصوصی، اگرچه او هدف اصلی اینکار را می ستاید، ولی به دو مشکل عملی آن اشاره میکند: یکی این کمیسار های اشخاص فنی و مسلکی نبودند، دوم اینکه آنها مامورین دیگر اورگانهای دولتی بودند، و نمیتوانستند همیشه به این وظیفۀ ضمنی رسیدگی نمایند. (شرح مزید: مأخذ شماره 8 ـ صفحه 114 ـ 115)

در ختم مقاله  غفوری در حالیکه سیاست اقتصادی دولت را به مثابه استشمام «بوی کمونیستی» تعبیر میکرد، اما درعین زمان به شرح خصلت ضد کمونیستی عبدالملک خان می پردازد که او در مذاکرات با هیئت های روسی چگونه از منافع افغانستان حمایت میکرد. (شرح مزید : مأخذ شماره 8 ـ صفحه 115) 

(ادامه دارد)