(اولتر از همه نود سومین سالگرد استقلال کشور را به حیث یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخی کشور به هموطنان عزیز تبریک گفته به روح شهدای این راه و بخصوص محصل استقلال اعلیحضرت غازی شاه امان الله اتحاف دعا نموده از بارگاه ایزدی روان شان را شاد و بهشت برین را جایگاه شان میخواهم)
شهادت امیر حبیب الله خان سراج الملة و الدین در شکارگاه «کله گوش» جلال آباد پنجشنبه اول حوت 1297 شمسی (20 فبروری 1919) به وسیله فیر تفنگچه در نیمه شب هنگامی صورت گرفت که امیردر خیمه مخصوص خواب بود. راجع به انگیزه های اصلی این حادثه و عامل یا عاملان آن نظریات مختلف بیان شده که همه تاحال در حدود حدس و گمان باقی مانده است. دراینجا میخواهم پیگرد این حادثه را که متعاقباً در جلال آباد و کابل صورت گرفت و مؤرخین آنرا بطور اجمال بیان کرده اند، با ملاحظه اسناد تاریخی که در کتاب «فرهنگ کابل باستان» توسط استاد بزرگوار مرحوم عزیز الدین وکیلی فوفلزائی در دو جلد قطور تألیف و اخیراً در کابل چاپ شده است، به مطالعه علاقمندان این پورتال برسانم.
همه میدانند که هنگام شهادت امیر، نیابت سلطنت در کابل در دست شهزاده امان الله خان عین الدوله (سومین فرزند امیر) بود و اکثر اراکین دولت به شمول سردار نصر الله خان نائب السلطنه (برادر بزرگتر امیر) به معیت امیر درجلال آباد رفته بودند. به تأسی از این معمول که قبل از دفن جنازه باید جانشین پادشاه تعیین گردد، سردار نصر الله خان شام همان روزدر جلال آباد اعلام امارت و جانشینی کرد و طی یک اعلامیه و نیز یک نامه خاص موضوع را به شهزاده امان الله خان به کابل ارسال داشت. این نامه به ساعت ده بجه صبح جمعه مورخ دوم حوت 1297 (21فبروری 1919) به وسیله شجاع الدوله خان غوربندی فراشباشی برای شهزاده در قصرعین العماره کابل رسانیده شد که بلافاصله شهزاده امان الله خان با ادعای خونخواهی قتل پدر خود را جانشین پدر خواند و اعلام سلطنت کرد. در این نوشته نظری به متن چند سند تاریخی انداخته و قسمت های مهم آنرا عیناً اقتباس میدارم:
اولین فرمان امیر نصر الله خان از جلال آباد عنوانی سردار امان الله خان عین الدوله و اهالی مقیم دارالسلطنه کابل، مورخ شام پنجشنبه اول حوت 1297 شمسی مطابق 18 جمادی اول 1337 قمری، تحریری قصر شاهی جلال آباد :
«عالیجاه ارجمند سعادتمند عزیزالوجود بجان برابرم عین الدوله و باقی منصبداران نظامی و ملکی و معتبرین و اهالی علماء شرع شریف و کلانتران پایتخت حاضرین دربار دارالسلطنه کابل بدین مبین متین حضرت سیدالمرسلین صلی الله علیه و سلم استوار و محکم بوده مأمون و محفوظ باشند.
چونکه اعلیحضرت خلد آرامگاه حضرت سراج الملة و الدین پدر معظم و برادر مهربان و پادشاه من و امیر پادشاه و پدر و برادر شما ها برای دورۀ لمقان (لغمان ـ نوسنده) رفته شب پنجشنبه 18 ماه حال منزل خیمه گاه اوشان در کله گوش بوده آرامگاه خود آرام کرده بودند، بوقت عمل سه بجه شب مذکور بفیر گلوله تفنگچه کدام شخص کافر بیدین شریر و نامعلوم به شهادت رسید. (انا الله و انا الیه راجعون) ؛ روز پنجشنبه مذکور نعش شهید سعید خلد آرامگاه را به آرامی به حمل موتر به باغ شاهی جلال آباد آورده سران و سرکرده گان حاضرین جلال آباد را از واقعۀ جانکاه مذکور واقف نمودیم.
ارجمند سعادتمندعزیزالوجود بجان برابرم معین السلطنه (شهزاده عنایت الله خان فرزند بزرگ امیرـ نویسنده) و باقی خاندان جلیل الشأن شاهی و اولاده جد امجدم و سادات و علما و منصبداران نظامی و ملکی و معتبرین و عمله و اهالی کار و سایر رعایای نظامی و ملکی بحضورم حاضر و مسئله شرعی فقه شریف که مأخذ از کلام مَلِک علام و احادیث نبوی صلی الله علیه و سلم است از راه دین و هوس بحضورم عرض نمودند که تا نصب امیر نشود، نعش شهید سعید خلد آرامگاه بخاک سپرده نمیشود.
همه متفق الرأی بیعت امارت برای من نمودند. اگرچه این ماتم جانکاه بسیار صعب بود و شاق گذشت اما حمایت ناموس اکبر که دین متین است و حفظ ناموس شما اهالی ملت و دولت علیه را بالاتر دانسته بیعت جمهوری را قبول فرمودیم و نعش شهید سعید بروز مذکور به خاک سپرده شده از واقعه و امر امارت خویش قرار بیعت فوق شما ها را آگاهی نمودیم. شما ها غم و الم و اندوه این واقعه را به امر دین متین سیدالمرسلین صلی الله علیه و سلم تکیه داده برای تن وجودیکه سبب حفظ ناموس و بعینه پدر و برادر شما ها بود، طلب آمرزش نموده خود ها را بفضل خداوند جمع دارید که خداوند بفضل خود حفظ امور دین و دنیای شما اهالی ملت را مینماید و از خداوند تبارک و تعالی مسئلت مینمایم که دین مبین حضرت سید المرسلین صلی الله علیه و سلم را از چشم زخم زمانه نگهداشته و مرا از روی مرحمت خداوندی خویش توفیق عنایت فرماید که خدمت دین اسلام که برای هر پادشاه مسلمان واجب و لازم است که بجا بیاورد و بجا آورده است، تسلط دشمنان دین را حتی الوسع کوتاه دارم و خود را و شما ها را با جمیع اهالی اسلام خصوصاً اهالی افغانستان را بخداوند قادر توانا سپرده یاری از درگاه حضرت الهی میخواهم و امید اجابت را دارم چون لازم بود شما ها را خبر و اطلاع دادم.» امضاء : امیر نصر الله
دومین فرمان امیر نصر الله خان عنوانی شخص سردار امان الله خان عین الدوله که همزمان با فرمان اولی تحریر و به وسیله شجاع الدوله خان روز بعد به عین الدوله در کابل تسلیم داده شد.
(چون متن این فرمان و یا به عبارت دیگر نامه شخصی طولانی تر و درعین زمان اکثر تکرارمطالب مندرج فرمان اول است، لذا به اقتباس چند قسمت مهم آن در اینجا بسنده میگردد):
«عالیجاه ارجمند سعادتمند عزیزالوجود عین الدوله در حفظ حضرت الهی باشند. کیفیت و شرح واقعه وحشت انگیز شهادت اعلیحضرت سراج الملة و الدین مرحوم نورالله مرقده را همان است که بموجب فرامین علیحده که اسمی آن ارجمند سعادتمند ارقام گردیده و هم سلک فرمان هذا ارسال شده دانسته و مستحضر میشوید و کوایف واقعات امروزه را لازم دانسته مشروحاً برای شما ارقام نمودیم که انشأالله تعالی پوره مدلل خود نموده اجرای کاروایی خود را بکمال خاطر جمعی و حوصلۀ تمام بدارید و در خدمت خود شب و روز سرگرم و متوجه باشید........ارقام میشود که جنازه مبارک اعلیحضرت مرحوم را در موتر از لمقان به جلال آباد آوردیم و در دوازده بجه روز در باغ شاهی رسانیدیم. چون احکام شرع شریف همین است که تا امام معین شود، میت پادشاه مرحوم دفن نمیشود، بنابرآن عالیجاه ارجمند عزیزالوجود معین السلطنه و باقی خدام حضور همگی بخورسندی و رضاء و رغبت خود ها این بندۀ درگاه حضرت الهی را به امارت دولت افغانستان قبول و منظور کرده دست بیعت داده و امیر خودها مقرر کردند. بعد از آن بسواری موتر در چهاونی نظامی جلال آباد برای اعلان و اظهار فقرۀ مذکور رفتیم تمامی نظامی ها هم رکابی و فوجی مقیم جلال آباد در پریت گاه چهاونی مذکور آماده و حاضر بودند. همان بود که در آنجا رسیده بسوار اسپ بالای کل نفری فوجی رفتم ادای سلامی را کرده بعد از آن اظهار واقعۀ مذکور را به آواز بلند برای منصبداران و سایر فوجی نمودم همه شان سرهای خود را برهنه کرده و جزع و فزع زیادی از استماع خبر وفات قبلۀ مرحوم خود را نمودند وبرای کل نفری حاضرین رقت بسیاری پیدا شده دعای مغفرت حضرت خلد آشیانی کرده شد، پس از آن اظهار بیعت ارجمندان خدام حضور را که قبل برآن کرده و حضور والای ما را به امارت دولت افغانستان قبول کرده بودند، نمودم. کل منصبدارن و سایر فوجی مقیم جلال آباد و همرکابی که در آنجا حاضر بودند همۀ شان به بسیار خوشی تمام این بنده درگاه حضرت الهی را نیز امیر خود دانسته و قبول کرده بیعت نمودند و حضور والای ما از اسپ پایان شده و به منصبداران دست داده بیعت شانرا منظور نمودم.......
چون موقع نازک و معامله کلان است، لازم است که از برای مشورۀ آن ارجمند سعات مند اشخاص لایق معین کرده شوند، لهذا عالیجاه اخوی کرام اعتمادالدوله و عالیجاهان سردار عبدالوهاب خان و محمد سرور خان نائب الحکومه سابق هرات و صالح محمد خان نائب سالار نظامی و میرزا محمود خان برگد امین نظام و برگد محمد علی خان سرکردۀ تعمیرات که در کابل می باشند، آنها را بحضور خود خواسته و بدون تشویش و هراسانی صلاح کرده انشأالله تعالی انتظام فاتحه گیری و حصول بیعت نامۀ نفری نظامی و ملکی و رعیتی دارالسلطنه کابل را بدرستی و آرامی مثل جلال آباد انجام و تمام نمائید و بقدر امکان در دفع دزدی های معموله نیز متوجه باشید؛ انشأالله تعالی باقی برخوردار و کامگار باشند. عالیجاه ارجمند عزیزالوجود هوش کنید که مزاج خود را خراب نکنید، بسیار بدرستی و بدون تشویش اجرای کارها نمائید انشأالله تعالی.»
امضأ : امیر نصرالله
باوصول فرمانهای فوق الذکر امیرنصرالله خان به دارالسلطنه کابل، حوالی ظهر روز جمعه دوم حوت شهزاده امان الله خان عین الدوله که وکیل پدر در کابل بود، در برابرنصرالله خان و امارت او اقدام کرد. او در قدم اول صاحبمنصبان و عساکر را فرا خواند و درباره شهادت پدر خود و دست اندرکاران آن صحبت نمود و گفت : «من قاتل را قریتاً می شناسم، کسی که تخت سلطنتش را پیش از آنکه ادنی تشبثی در پیدا کردن قاتل کند، بی استحقاق برای خود تعیین نمود» و علاوه کرد : «من دست همه مردمی را که در کله گوش بودند، بخون گلگون ناحق ریختۀ پدر خود آلوده می بینم ومن عزم کرده ام که خون پدر را به هدر نمی گذارم».
دراین وقت پیش از همه نائب سالار صالح محمد خان صادقانه دست شهزاده امان الله خان را گرفت و گفت: «اگر کسی هست که خون پدر خود را میگیرد، من باهمه هستی خود آماده ام و در رکاب همایونی به ریختاندن خون خود حاضرم». دراینجا حاضرین همه دست بیعت داده از حاضر بودن خود در رکاب شهزاده اظهار آمادگی کردند. (جریان این رویداد تاریخی درشماره اول سال اول جریده امان افغان، صفحه 9 به تفصیل درج شده است)
شام همان روز شاه جدید امان الله خان اعلامیۀ ذیل را شخصاً تسوید و به تعداد دونیم هزار نسخه در مطبعه حروفی کابل به چاپ رسانید و امر کرد تا به سرعت بین مردم در مرکز و اطراف توزیع گردد. استاد فوفلزائی می نویسد: «این سند مهم را که اولین اشتهار استرداد استقلال باید دانست و یک قطعۀ از آن را که از مجموعه آثار پدرم در اختیار دارم، عکس و نقل عیناً سپرد صفحات کتاب فرهنگ کابل باستان مینمایم ».
متن کامل اعلامیه سلطنت امیر امان الله خان تحت عنوان «اشتهار واجب الاظهار» :
«ای ملت معظمۀ افغانستان، نام سرزمین اسلامیه و ای رعایای صادقه و فرزندان حقیقیه پدر من و پدر شما اعلیحضرت سراج الملة والدین خاقان مغفرت قرین که شهید گلولۀ طپانچۀ غدار و خیانت اربا ب جنایت گردیده است!
برهمه شمایان اعلان و اعلام میشود که آن تاجدار بزرگوار که یک پادشاه مسلمان و از قوم و ملت غیور همین مملکت پاک و مقدس افغانستان بود یعنی پادشاه شما و از قوم و جنس شما بود، در لیله پنجشنبه 18 ماه جمادی الاول سنه 1337 در اثنای که موقع کله گوش نام موضع لمقان تشریف داشتند، درساعت سه بجه شب در بستر خواب گاه حضرت شاهانه شان بضرب گلولۀ طپانچه شهید کرده شدند. (انالله و انا الیه راجعون)
این ماتم و مصیبت را برای خودم خاص نمیدانم بلکه خودم را با شما شریک درغم و ماتم می شمارم زیرا آن شهریار خوبی کردار پدر همۀ ما و شما بود بنابرین چنانچه شاعری گفته است: «از سرخون پدر فرزند صالح نگذرد»، برما و شما فرض و واجب است که همۀ مایان بالاتفاق برادروار انتقام پدرم که شهید مظلوم دست خائنان دین و دولت اسلام گردیده حاضر و کمر بسته شویم و تا انتقام آن خون را نگیریم، آسوده ننشینیم.
خود من که در وقت حیات پدر بزرگوارم به مقام وکالت دارالسلطنۀ کابل از طرف حضرت شاهانه شان موکل و مؤظف بودم و حال به اصالت آن بار سنگین امانت را متوکلاً و معتصماً بالله در عهده خود گرفتم و برتخت سینۀ افغانیه بر دو مقصد بسیار مقدس و مهم بالعز و الاقبال جلوس نمودم.
اول مقصد خدمت دین مبین حضرت سیدالمرسلین محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم است که برترین و احسن ترین مقصد و مآرب همان است و آن بدین پوره میشود که شما امت ناجیۀ حضرت محمد الامین (ص) و ملت غیور و دیندار افغانستان نشین محض بهمین مقصد مقدس نخستین با من همدل و همزبان گردید و دست وفاق و اتفاق را به یکدیگر داده در مقابل حملات و مهاجمات دشمنان دین و ملت حاضر و مهیا باشید.
ولیکن درین خصوص شرط اول همین است که ما فرزندان آن پادشاه رحیم القلب بسیار مهربان انتقام خون ناحق بسیار آشکار و عیان او را باید بگیریم.
ای ملت و قوم عزیز من! این خون ناحق و غدر مطلق از دوحال خالی نیست: یا به تحریک سرانگشت خارج بوقوع آمده خواهد بود، یا از داخل است که هم ازطرف چنان شخصی بوده خواهد بود که مدعی سلطنت بوده باشد تا او را برداشته، خود برجایش بنشیند و بهر صورت خود من که انشأالله فرزند صالح و صلبی شان هستم تا انتقام خون پدر خود را نگیرم، شمشیر در غلاف نخواهم کرد و از همه شما برادران دین و وطن امید دارم که مرا دراین حق صریح من برادروار مددگاری رسانید.
انصاف شود یک آدمی چون از شما رعایا پدرش کشته شود، در پیش من آمده خود را بخاک ها میمالید و واویلا می کنید، اینک حال قضیه بعکس آن واقع شده یعنی من که در این وقت با بیعتی که اهالی دارالسلطنه و نواحی آن و مشایخ کرام و سادات عظام از صنف جلیل عسکری و ملکی مردانه وار با تمام غیرت و شهامت کرده اند، بالاستحقاق پادشاه شما و در حقیقت خدمتگار محافظۀ جان و مال و ناموس شما هستم، پدر کشته میباشم و از شما مددگاری و همدردی خون پدرم را میخواهم. مقصد اول من همین بود که گفته شد.
مقصد دوم : قبول نمودنم بار امانت را این است که در یک بار دوباری که به وکالت سلطنت مأمور شده بودم البته تا به یک درجه به شما برادران وطن و رعیت و ملت خود را شناختانده باشم که یگانه آرزوی من بحق رسانیدن مظلومان و دادستانی بی نوایان است، نیت یگانه من همین است که استعداد و قابلیت خدادادی که ذات اقدس خالق عظیم الشأن ما در خصوص اجرای عدالت و رفع ظلم و بدعت در دماغ و قلب من القا فرموده است، آنرا از قوه بفعل بیاورم
اول : برهمه شما رعایای صادقه و ملت نجیبۀ خود این را اعلان و بشارت میدهم که من تاج سلطنت اسلامیۀ افغانیه را بنام استقلال و حاکمیت آزادانه داخلی و خارجی افغانستان بسر نهاده ام؛ مختصر معنی استقلال و آزادی داخلی و خارجی دولت اینست که قبل ازین دولت ما را بعضی دشمنان خارجی ما سلطنت بااستقلال آزاد داخل و خارج نمی دانستند بلکه در بیرون ما را آزاد نمی شناختند، حالانکه مانند مردم افغانستان یک قوم جلیلی که آزادی را سعادت خودها و از ادوار تاریخ بهر طرف دنیا باربار شناختانده باشد، چطور میشود که نام حمایت و یا آقایی کدام دولت خارج غیردین و ملت خود را برخود قبول کند؟
حاشا! آگاه و دانا باشید.
ای ملت وقوم نجیب من ! دولت افغانستان هروقت آزاد ومستقل بوده و خواهد بود و من بهمین نام مقدس حکمرانی آنرا قبول کرده و بشما بشارت دادن را ضروری دانستم که شما قوم و ملت آزاد و مستقل هستید که حق حمایت و نگرانی هیچ کدام دولت خارج برشما نیست.
دیگر اینکه حضرت پروردگار ما خالق یگان لاشریک و لانظیر که پادشاهان است در کلام برحق خود میفرماید: وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله، اینک من چنانچه درهمه امور کلام خدا و رسول خدا را رهبر همه کارهای خود اتخاذ کرده ام.
ای ملت عزیز و ای قوم با تمیز! بردین استوار، در حفظ ناموس دین و دولت و ملتی خود بیدار، برنگهبانی و دوستی خود هوشیار باشید.
در انتقام خون پدر حقیقی من و پدر معنوی که به حقیقت پدرشما بود، بامن دست اتفاق و پای همت را پرفشار دارید. باقی از درگاه حضرت اقدس لایزال خود و شما و جمله اهل اسلام و بنی نوع انسان خیر و توفیق میخواهم.» ختم اعلامیه.
اعلیحضرت امان الله خان از دارالسلطنه کابل بتاریخ 21 برج حوت 1297 شمسی یعنی دوازده روز بعد از جلوس رسمی خود که مطابق است به 11 مارچ 1919 میلادی به نماینده افغانستان در هند پیام فرستاد و گفت آنجا اعلان کند که: حکومت افغانستان آرزو دارد بیاری خداوند دانای توانا درمدت کوتاه یکی از معروفترین و معززترین حکومات جهان گردد. او فرمانی در این وقت از کابل صادر کرد که : افغانستان باید از نگاه سیاست داخلی و خارجی آزاد و مستقل باشد و نوشت که : مردم افغانستان با امان الله همدست شده انتقام پدر را از قاتل بیگرند و این قاتل همان دشمن تاریخی استقلال افغانستان است ، مردم نجیب افغانستان باید آزاد باشد و هیچکس تحت فشار و ستم نباشد و قانون باید در افغانستان حکومت کند و قانون مطابق به احکام حکم دین مقدس اسلام باشد. (متن فرامین دیده شود: فرهنگ کابل باستان، تألیف عزیزالدین فوفلزائی، چاپ کابل، 1387، جلد دوم ، صفحه 849 تا 860)
متن بیانیه تاریخی و بس مهم اعلیحضرت امان الله شاه حین پذیرفتن تاج سلطنت
مورخ جمعه 9 حوت 1297 شمسی (28 فبروری 1919 میلادی)
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت بلند همت! لشکر غیور!
این مخلوق عاجز خالق کائینات امیر شما امیر امان الله بشما نوید و بشارت میدهد که از ایزد متعال سپاس گذارم، بازهم از پروردگار سپاس گذارم که حکومت این ملت بزرگ ما و سرزمین محبوب و مقدس ما با وضع بسیار دلخواه و دلپذیر از چنان وحشت و اغتشاش که سنجیده شده بود، درصلح و امن باقی ماند. عموی من که هیچ حق نداشت خودش را داوطلبانه از امیری خلع کرد و مرا به امارت و وراثت بالستحقاق سلطنت شناخت. تعهد عهد و پیمان وی و برادرانم سردار عنایت الله خان و سردار حیات الله خان و سائر اعضای دودمان شاهی برای من رسید.
ذات خالق یکتا (ج) حکومت خجسته اسلامیه ما را از اضطراب و وحشت و اغتشاش نجات داد و حکومت اسلامی افغانی ما را توانائی و نیرو و آزادی بیشتر ارزانی داشت. باید این را خوب بدانیم که از عنایت مخصوص ایزد توانا و روح پرفتوح حضرت پیامبر محمد مصطفی (ص) برای حکومت و ملت ما چنین خیر مرحمت گردید.
درحالیکه ملت بزرگ من تاج سلطنت را بسر من نهاد و من به آواز بلند اعلان میکنم که : تنها بآن شرط تاج و تخت را می پذیرم که شما با اندیشه ها و افکار من همکاری کنید.
اولاً باید حکومت افغانستان باید از نگاه داخلی و خارجی مستقل و آزاد باشد یعنی از تمام آن حقوقی که حکومت قدرت های مستقل دارند، افغانستان نیز از همان حقوق بهره مند گردد. ملت باید آزاد باشد یعنی یک فرد محکوم فرد دیگر نبوده و کسی برکسی ظلم نکند. البته اطاعت قانون مقدس محمد (ص) و قوانین ملکی و نظامی باید بدیده احترام نگریسته شود و ملت بزرگ افغانستان بنابر خصلت و غریزه به اطاعت چنین قوانین شهرت دارد.
من تاج شما را بدون این شرط نخواهم پذیرفت، تاج بزرگ و عالیشان را با افتخار و با عزم و مقصد راسخ برسر نهادم و بدنصورت مسئولیت سنگین امامت و امارت سلطنت اسلامیه افغانیه را قبول کردم و من امیدوارم که شما ملت با ایمان، عاقل و بلند همت از خالق ارض و سماوات نیاز نمائید که بمن چنان نیرو و قدرت عنایت فرماید که در امر امارت مطابق باحکام شریعت حضرت سید المرسلین (ص) پیروز گردم.
درحال حاضر اصول بیگاری را در مملکت ملغی قرار دادم و بیاری و مرحمت ایزدی حکومت عالیه شما چنان اصلاحاتی را که برای حکومت و ملت سودمند و مفید باشد، تجویز خواهد کرد تا شاید ملت و حکومت افغانستان شهرت و نام و نشانی در بین جهان متمدن کسب نماید و موقف و موقعیت مناسب خود را همردیف قدرت های متمدن جهان احراز کند.
علاوه برآن مرحمت ایزد توانا را شامل حال خویش میخواهم تا بمن لطف عنایت فرماید که برای بهبود و آسوده حالی شما مسلمانها و تمام جهان بشریت خدمت کنم. هادی من خداوند متعال باشد تا به آرزوهای خویش جامه عمل بپوشانم». (مأخذ فوق ، صفحه865 ـ 866)
ناگفته نباید گذاشت که اعلیحضرت بتاریخ 24 حمل 1298 شمسی (13 اپریل 1919) در مسجد جامع عیدگاه کابل در رابطه با استقلال کشور گفته های قبلی خود را تکرا کرد و گفت: «من خودم و مملکت خودم افغانستان را از لحاظ داخلی و خارجی کاملاً آزاد و مستقل اعلان کرده ام؛ بعد ازاین افغانستان مملکت من مانند سائر دول و قدرت های جهان آزاد است و به هیچ نیروی خارجی به اندازه یک سرمو اجازه داده نخواهد شد که در امور داخلی و خارجی افغانستان مداخله کند و اگر کسی به چنین امری اقدام نماید، گردنش را با این شمشیر خواهم.» با این گفته شاه روی خود را بطرف حافظ سیف الله خان نماینده هند برتانوی مقیم کابل گشتاند و به خنده گفت: «آیا چیزی که گفتم فهمیدید؟» حافظ سیف الله خان حرمت نموده گفت: «بیانات امیر صاحب را فهمیدم.» (مأخذ فوق، صفحه 868)
اینکه چه کسانی درموضوع شهادت سراج الملة والدین و روی کدام انگیزه ها دست داشتند، سؤالیست که جواب قطعی آن هنوز در پرده ابهام قرار دارد، ولی بعضی ها این قتل را به گردن شجاع الدوله خان غوربندی که فراشباشی امیر بود، می اندازند و مدعی اند که اینکار به تحریک گروپ مشروطه خواهان و در راس امان الله خان صورت گرفته است؛ عده ای دیگر قتل را ناشی از عقده های درون خانواده شاهی میدانند و برخی دیگر عامل قتل را احمدشاه خان پسر سردار محمد آصف خان (پسرکاکای محمد نادر خان و پدر ملکه حمیرا) می شمارند که در آنشب مؤظف خیمه امیر بود که به این اساس پای محمد نادرخان و برادرانش در قضیه شامل میگردد، ولی امان الله خان شاید روی دلیل تاکتیکی آنرا به کاکای خود نصرالله خان نسبت میدهد و در نهایت ناشی ازیک توطئه خارجی میداند که مقصدش انگلیسهااست.(والله اعلم بالصواب)
بهرحال کسانیکه در تشویق نصرالله خان برای احراز مقام امارت نقش داشتند و میخواستند از خصلت پرعاطفه او به نفع خود استفاده کنند، همه درج تاریخ بوده و بحث مزید در اینجا گنجایش ندارد و اما باید گفت که شخصی بنام کرنیل شاه علی رضا پسر سید شاه خان نائب سالار از بیات های غزنی طی یک محاکمه مختصر مسؤل قتل شناخته شد و محکوم به اعدام گردید که اینکار به نظر بعضی ها برای پوشانیدن هویت قاتل حقیقی صورت گرفت. پایان مقاله