نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 30 دسمبر2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار30 دسمبر2022

سلطنت محمدظاهرشاه و صدارت محمدهاشم خان

(بخش یکصد و هفتم)

کابینه محمدهاشم خان:

دورۀ صدارت محمدهاشم خان دوبار پیهم ادامه یافت: بار اول از آغاز سلطنت محمدنادرشاه تا شهادت او و بار دوم از آغاز سلطنت محمدظاهر شاه تا 19ثور 1325 (9 می1946) که با این ترتیب دوره اول تقریباً 4 سال و دوره دوم تقریباً 13 سال دوام کرد. درکابینه اول او اشخاص ذیل اشتراک داشتند: شاه محمودخان وزیرحربیه، فیض محمدخان زکریا وزیرخارجه، محمدگل خان مومند وزیر داخله، فضل عمر مجددی نورالمشایخ وزیرعدلیه، محمدایوب خان وزیرمالیه، حاجی محمداکبرخان و بعداً میرزا محمدخان یفتلی وزیرتجارت، علی محمدخان وزیرمعارف، رحیم الله خان مدیرمستقله پست وتلگراف و احمدشاه خان آصفی وزیردربار. در دورۀ دوم اشخاصی را که جدیداً شامل کابینه شدند و گاهی هم ازیک وزارت به وزارت دیگر تبدیل گردیدند، میتوان به چهارکتگوری تقسیم کرد:

1 ـ وزرای منسوب به خانواده های محمدزائی: سردارمحمدنعیم خان (معاون صدارت و وزیر معارف)، احمدعلی خان سلیمان (وزیرمعارف)، فیض محمد خان زکریا (وزیرخارجه)، غلام فاروق خان عثمان(وزیرداخله)، غلام محمدخان شیرزاد(وزیرمعادن)، عبدالحسین خان عزیز(وزیرفواید عامه)، غلام یحیی خان طرزی (وزیرصحیه و وزیر پست وتلگراف) و سلطان احمد خان شیرزوی (وزیر صحیه)؛

2 ـ مخلصان ومقربان دربار: محمدگل خان مومند (وزیرداخله)، علی محمدخان آدینه (وزیرمعارف و وزیرخارجه)، الله نوازخان (وزیرفوایدعامه)، میرزا محمدخان یفتلی (وزیرمالیه و وزیرتجارت)، محمد نوروزخان (وزیرمالیه)، رحیم الله خان (وزیرفوایدعامه و وزیر معادن)

3 ـ شخصیت های مسلکی: عبدالمجیدخان زابلی (وزیرتجارت و وزیراقتصاد)، میرمحمدیوسف خان (وزیر زراعت)، محمدکبیرخان لودین (وزیرفوایدعامه) و صلاح الدین خان سلجوقی (رئیس مستقل مطبوعات).

4 ـ محمدهاشم خان چند شخصیت سرشناس از جمله: حضرت فضل احمد مجددی (داماد نورالمشایخ) را وزیرعدلیه، عبدالرحیم خان صافی نائب الحکومه هرات را وزیر فوایدعامه ومعاون دوم صدارت و میرزا محمد ایوب خان را وزیرمالیه مقرر کرد. دراین دوره سرداراحمدشاه خان آصفی به حیث وزیردربار، عبدالاحد خان مایار برای پنج دوره رئیس شورای ملی، میرعطا محمدخان حسینی رئیس مجلس اعیان به وظایف خود کما فی السابق ادامه دادند.

تفاوت بین دو دورۀ صدارت محمدهاشم خان اینست که موصوف در دورۀ اول زیرهدایت مستقیم محمدنادرشاه قرارداشت و اما در دورۀ دوم او محمدظاهرشاه جوان را به حاشیه راند و مدت 13 سال را بطور خودکامه حکمرانی کرد. او دراین دوره به لحاظ رعایت شکلیات و جلب تفاهم خاندانی نخست نظر خود را در شورای خانوادگی مطرح میکرد و برای همه فرصت سخن میداد، اما حرف آخر را خودش می زد و کسی را مجال نبود که در برابرش سخن گوید. بعد از اخذ نظر شورای خانودگی موضوع را در مجلس وزراء مطرح میکرد. کابینه صرف حیثیت یک مهر رابری را داشت و فقط مجری امر وهدایت بودند، نه آنکه صلاحیت طرح پالیسی و جرأت مباحثه و ابراز نظر مخالف را داشته باشند.

حتی خودکامگی محمدهاشم خان بجایی رسید که وزیر مالیه محمد ایوب خان را به دلیل رفتن به فاتحه یکی از اقارب نزدیکش محمد مهدی خان چنداولی که از جمله مغضوبین حکومت و زندانی شده و سپس بدون محاکمه اعدام گردیده بود، از مقام وزارت برکنار و زندانی ساخت. عین حالت بر وزیر فوایدعامه عبدالرحیم خان صافی که معاون دوم صدارت نیز بود، تکرارشد. موصوف که در دورۀ حبیب الله کلکانی به رتبه نائب سالاری ارتقا و ولایت هرات را با حمله نظامی به نفع کلکانی فتح کرده بود و بعداً به محمدهاشم خان وعده سپرد که در صورت موفقیت محمد نادرخان و رسیدن او به سلطنت، حاضراست بیعت هرات را برایش پیشکش کند، با ایفای این وعده به حیث نائب الحکومه مقتدر درهرات باقی ماند، اما محمدهاشم خان او را بعد از چندسال به حیث وزیر فوایدعامه و سپس به حیث شخص معتمد خود معاون دوم صدارت گماشت. وقتی قیام مردم صافی در کنرا در1324 بوقوع پیوست، او را به اتهام دست داشتن دراین قیام نه تنها از وظیفه سبکدوش کرد، بلکه او را با خواهرزاده اش استاد خلیل الله خلیلی و چند نفر دیگر برای چندسال زندانی ساخت.

خصوصیات اداری و شخصی محمدهاشم خان:

امین الله دریځ نویسنده کتاب "افغانستان درقرن بیستم" تصویردقیقی ازخصوصیات اداری و شخصی صدراعظم محمدهاشم خان را به قلم آورده که مختصرآن چنین است: محمدهاشم خان شخص مستبدی بود و از آزادی بیان سخت می ترسید و هرگز نگذاشت در زمان صدارتش مطبوعات سر برافرازد... مطبوعات زیر سانسور و مراقبت شدید دولتی قرار داشت....چرخ همۀ امور در دستش بود و مورچه پیما حرکت میکرد تا مبادا سرعت عمل، تجربه تلخ دورۀ زمامداری شاه امان الله را تکرار کند. با این فضای آمرانه، او توانست حاکمیت سرتاسری را تأمین کند و از طریق تشدد پایه های قدرت سلطنتی را در کشور تحکیم نماید....کشته شدن محمدنادرشاه درس بزرگ برای دستگاه سلطنت داد که این حادثه آخرکار نخواهد بود، و تکرار حادثه بعید از امکان نبود. لذا محمدهاشم خان که در واقع نقش پادشاه را بعهده گرفته بود، خود را مکلف میدانست تا همیشه مضطرب و دایماً بیدار و مترصد اوضاع باشد و از همه امکانات دست داشته برای جلوگیری از بروز فعالیتهای مخالفان دستگاه حاکمه استفاده نماید. دستگاه مخوف "ریاست ضبط احوالات با طول و عرض نامرئی اش در هرکوچه و بازار و شهر و دِه و قشله و دفتر و مکتب و حتی در بین خانه های مردم و روابط شخصی افراد ریشه دوانیده بود. با ظهور اینچنین جو خفه کن و پر از اختناق، دیوار بلند بین مردم و حکومت ایجاد گردیده و کسی را مجال عبور از آن نبود. او بر کسی اعتماد نداشت و همه چیز را با شک و تردید نگاه میکرد و صرف ازطریق ضبط احوالات بر مردم حکومت میراند و از مردم میخواست تا بدون چون و چرا به امر و نهی او اطاعت بلاقید و شرط نمایند، درغیر آن زنجیر و غراب و زولانه با قین و فانه و انواع شکنجه های قرون وسطائی در زندانهای مخوف برای سالهای مدید در انتظار کسانی بود که حرف دل خود را می گفتند. هنوز خاطره های تلخ آن زمان دراذهان بعضی ها زنده است و اگرچه از شاهدان عینی کمتر کسی درقید حیات میباشد، اما حکایتهای جانگذار آن اوضاع تاهنوز فراموش خاطرخانواده نشده است.(برای شرح مزید دیده شود ـ امین الله دریځ: "افغانستان درقرن بیستم"، پشاور، 1379، صفحه 250 ـ 253)

از جمله کسانیکه محمدهاشم خان سخت هراس داشت واحساس خطرمیکرد، یکی هم مشروطه خواهان و طرفدران شاه امان الله بود که هنوزهم برای برگشت او چشم براه بودند و برای این منظور مخفیانه فعالیت میکردند و حتی اگرکسی مظنون به اینکار می شد، بازهم جایش زندان بود که بدون تحقیق وپرس و پال برای سالها درعقوبت آنجا گرفتار می شد. اما برعکس، هاشم خان و در مجموع خانواده سلطنتی به کسانی مقام و حیثیت میداد که به گفته فیض محمد خان زکریا، "استخوان شان پخته" می بود، یعنی منسوبیت قومی با خانواده سلطنتی حتی در ردیف های دورتر میداشت و نیز کسانیکه در امرتحصیل قدرت سیاسی ازحبیب الله کلکانی زیر لوای محمد نادرخان فعالیت کرده و امتحان صداقت و اخلاص را داده بودند، چنانچه در گزینش وزارء به آن اشاره شد.

محمدهاشم خان اساساً بعد از محمدنادرشاه خود را مستحق شاهی میدانست، طوریکه به این موضوع نیز درقانون اساسی 1310 درماده 5 اشاره گردیده است که: «ملت نجیب افغانستان متعهد میشوند که سلطنت افغانستان بخاندان این پادشاه ترقی خواه مملکت بانتخاب اعلیحضرت پادشاهی و ملت افغانستان انتقال میکند.» دراین ارتباط درقانو ن اساسی تذکر رفته است که: «خاندان عبارت است از اولاد ذکور کبیر و برادر». این نکته میرساند که اگر محمدهاشم خان در وقت شهادت محمدنادرشاه در کابل می بود، احتمال قوی داشت تا خود را جانشین برادر خود سازد. با همین روحیه وقتی او بوسیلۀ فرمان محمدظاهرشاه بار دوم به صدارت رسید، قدرت را قبضه کرد و شاه را در حاشیه راند.

(وسط اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، طرف راست شاه محمود خان غازی وزیر حربیه و طرف چپ محمدهاشم خان صدراعظم در سالهای اخیر صدارتش)

هدف اساسی و اولی محمدهاشم خان مثل محمد نادرشاه همانا استحکام پایه های سلطنت خانوادگی بود تا مردم را با فشار و فقر مجبور به اطاعت بلامنازع سازد. قدرت مالی دولت نیز دردست صدراعظم می چرخید. بودجه سالانه برطبق قانون باید از شورای ملی می گذشت، و اما نمایندگان شورا حق نداشتند حین تصویب بودجه درآن تغییری وارد کنند و حتی بدون بحث، بودجه را به تصویب و تائید میرسانیدند. هرگاه وکیلی میخواست در زمینه ابرازنظر منتقدانه کند، مورد تأدیب و حتی ضرب و شتم رئیس شورا قرارمیگرفت. به همین دلیل بود که محمدهاشم خان خود را مالک بیت المال میدانست و درتجارت پرمنفعت شرکتهای سهامی و بانک ملی شخصاً شریک بود و از اینطریق صاحب ثروت فراوان در داخل و خارج کشور گردید که حساب آن به هیچکس، مگر خودش و یکی دو نفر دیگر معلوم نبود. به همین دلیل اجرای امور حکومتی را بیشتر در دست دونفر یعنی سردار محمدنعیم خان و عبدالمجید خان زابلی قرار داده و خودش صرف به امور امنیت و ادارۀ ولایات و رسیدگی به گزارشات ریاست ضبط احوالات مصروف بود. او توانست ازاین طریق امنیت سرتاسری را در کشور برقرار سازد و ریشه قدرت خان و خوانین و نیزعلمای دینی را ازطریق جذب درمقام و یا ایجاد رعب و فشار بخشکاند و نگذارد آنها به حیث مرجع قدرت سر بالا نمایند. دراین راستا هم حکومت میدانست که دست خارج مثل دورۀ امانی در تحریک مخالفان فعال نیست و هم خوانین و علمای دینی نیز امیدی از خارج نداشتند تا کسب حمایت علیه رژیم نمایند و ناگزیربودند سربه اطاعت و سازش با حکومت فرود آورند.

چرا محمد هاشم خان ازمقام صدارت مجبور به استعفی گردید؟

برای پاسخ به این سؤال میتوان دلایلی را ارائه کرد که مستقیم و غیرمستقیم درعزل محمد هاشم خان از مقام صدارت نقش داشت، از جمله مهمترین آن قرار ذیل است:

1 ـ رهائی شاه از قیمومیت صدراعظم: چنانکه فوقاً ذکر شد، محمدهاشم خان مدت 4 سال در زمان سلطنت محمدنادرشاه و مدت13 سال درزمان سلطنت محمد ظاهرشاه (جمعاً 17سال) درمقام صدارت با قدرت و صلاحیت بسیار ایفای وظیفه کرد، طوریکه پس ازجلوس محمد ظاهرشاه به سلطنت، محمدهاشم خان عملاً هم پادشاه بود و هم صدراعظم کل اختیار. دراین دوره شاه جز یک سمبول و محصور در ارگ و مصروف به کارهای ساختمانی درداخل ارگ کمترین نقش درامورکشور داشت. وقتی سن پادشاه از 19 سالگی بالاتر آمد، ذهنیت او در مورد نقش اش نیز تدریجاً تغییر کرد و دیگر حاضر نبود نام از او و کام از عمویش باشد و به حمایت شاه محمود خان وزیر حربیه عموی دیگرش که خود را پل ارتباطی بین شاه و صدراعظم قرار داده بود، به فکر یک تحول در اداره مملکت افتاد که درآن بتواند به نقش خود به حیث پادشاه تبارز دهد و برای نیل به این هدف راهی نداشت، جز آنکه به برکناری محمدهاشم خان تصمیم بگیرد.

2 ـ پایان استبداد هفده ساله : قبلاً ازاستبداد وشدت عمل، زندانی ساختن ها، زجر و شکنجه ها، گسترش قید و قیود، نظارت شدید ضبط احولات و وفرت "رپوچی" ها درهرمحل و اتهامات حق و ناحق برهرکس که در دورۀ 17 سالۀ صدارت محمد هاشم خان به اوج خود رسیده و خواب را از چشم مردم ربوده بود، یاد آور شدیم. این وضع نه تنها موقف سلطنت را در انظار مردم تیره و تار ساخته و احتمال بروزعکس العمل ها را به شکل انتقام جویانه همچو حادثه قتل محمدنادرشاه بار آورده بود، بلکه کشور را در مجموع بیک زندان وسیع مبدل ساخته نارضایتی مردم را بیشتر از پیش تقویه کرده بود. محمد ظاهرشاه که خود یکی از این ناراضی ها بود، برای برگشت از این وضع و حداقل ایجاد یک امیدواری و تسلی خاطر مردم، لازم دانست تا با برکناری محمدهاشم خان از مقام صدارت، مسئولیت اوضاع را بدوش او بیندازد وبه سلطنت خود چهره ای پر ازملایمت و تفاهم بدهد.

3 ـ بحران اقتصادی ناشی از جنگ عمومی دوم: با وجودیکه افغانستان با احتیاط توانست موقف بیطرفی را درجنگ دوم جهانی پیشه کند، اما از نظر اقتصادی با صدمه بزرگ ناشی از جنگ روبرو گردید. درنیمه دوم سال1941 بعداز حمله آلمان برشوروی تجارت افغانستان با شوروی درپایان ترین حد خود رسید و نیز درنتیجۀ حملات جاپان در بحرالکاهل تجارت افغانستان با کشورهای محور و دیگر کشورهای اروپائی و آسیا که در ساحه جنگ قرار داشتند، قطع گردید؛ تا سال 1942 تنها هند برتانوی یگانه مرجع صدوراموال تجارتی افغانستان باقی ماند و درساحه واردات نیزقلت مواد بخصوص پارچه های نخی، البسه، پطرول، تیل خاک، شکر و دیگر اموال مورد نیاز مردم، مشکلات زیاد را بار آورد. قیمت ها سریعاً روبه افزایش گذاشت، چنانچه در سال 1324 (1945) قیمت ها به مقایسه سال 1318 (1939) تقریباً هفت چند بالا رفت و درعین زمان قیمت امتعه صادراتی افغانستان به دلیل بعضی اقدامات هند برتانوی کاهش یافت که دراثرآن صادرات کشور نیزصدمه دید.

علاوتاً اقدام دولت با نشر بیش از حد بانکنوت برای موازنه قدرت خرید مردم، موجب تورم پولی و افزایش مزید قیمت ها درداخل کشور گردید. این وضع درجوار نارضایتی های ناشی از استبداد محمد هاشم خان بر روحیه ضد سلطنت در بین مردم بیشتر از پیش می افزود، لذا ایجاد یک فضای متفاوت با آوردن تغییردرحکومت میتوانست این نا رضایتی ها را تقلیل دهد و مردم را به آینده امیدوار سازد.

4 ـ آمادگی برای کسب عضویت درسازمان ملل متحد: مسلم است که جنگ جهانی آلام و مصیبت های فراوان را عاید حال بشریت کرد و در پایان جنگ لزوم تأمین صلح و ثبات دائمی در جهان ونیز آرزومندی برای زندگی آرام اذهان جهانیان را به خود معطوف ساخت و کوشش بعمل آمد تا با تشکیل یک مجمع جهانی زیر نام "ملل متحد" این آرزومندی را ملل جهان با تفاهم و همکاری تحقق بخشند. تصویب "اعلامیه جهانی حقوق بشر" ازطرف این سازمان اقدام مهم و بزرگی بود که ملل جهان را مکلف به تطبیق و رعایت آن می ساخت و قبولی عضویت کشورها دراین سازمان بسته به رعایت شرایطی مندرج منشور ملل متحد واعلامیه حقوق بشر بود. کشورهای جهان برای کسب عضویت این سازمان جهانی ناگزیز بودند تا درسیستم های حقوقی وسیاسی خود تغییراتی را بر وفق آن ایجاد نمایند و حکام سختگیر و مستبد را وادار می ساخت تا بر روش های حکومتداری خویش تجدید نظر نمایند.

افغانستان برای کسب عضویت درملل متحد ناگزیر بود بر شیوه های حکومتداری خود تغییر وارد کند و برای پذیرش درخواست شمول خود زمینه سازی نماید. برای این منظور شاه و اطرافیانش مصلحت را درآن دیدند تا با تغییر درحکومت، مقدمۀ یک تحول را براه اندازند. شاه تصمیم گرفت با برکناری محمدهاشم که نزد مردم منفور بود، قدم اول را بگذارد و بجایش شخص مورد اعتماد، با طبع قدری ملایم و طرفدارتحول نسبی را که کسی جزعموی دیگرش شاه محمودخان وزیرحربیه نبود، به حیث صدراعظم تعیین کند.

فرهنگ دربارۀ چگونگی این تغییر که بتاریخ 19 ثور1325(9 می 1946) صورت گرفت، می نویسد: «صدراعظم به آسانی تسلیم [به اینکار] نشد و درآخر، کار استعفی درحالی بر او تحمیل شد که افراد اردو اطراف قصر صدارت را احاطه کرده بودند». فرهنگ می افزاید: «به موجب روایت شفاهی میرعبدالعزیزخان رئیس دفتر خصوصی شاه، وی نامۀ سربسته ای را که غالباً استعفی نامه بود، پس از نیم شب از جانب شاه به صدارت برده و صدراعظم را از خواب بیدار ساخت. وی که از این پیشآمد سخت برآشفته بود، درمرحلۀ نخست از گرفتن نامه ابا ورزید، اما چون از موجودیت افراد اردو دراطراف قصرآگاه شد، تغییر رویه داده نامه را مطالعه کرد و در جواب گفت: "به اعلیحضرت عرض کنید که امر ایشان اطاعت میشود."» (فرهنگ، میرمحمدصدیق: "افغانستان درپنج قرن اخیر"، صفحه 660 ـ 661)

سردارمحمد هاشم خان پس از استعفی از مقام صدارت مدت هفت سال و پنج ماه با گوشه گیری از امور رسمی بسر برد و بتاریخ 4 عقرب 1332 (26 اکتوبر 1953) به عمر67 سالگی وفات کرد و با مراسم خاص و با شکوه درتپه مرنجان کابل دفن گردید.

(ادامه دارد)