سلطنت محمدظاهرشاه و صدارت محمدهاشم خان
(بخش نود و پنجم)
نگاهی به پیوندهای خانوادگی محمد ظاهر شاه:
با رسیدن محمدنادرشاه به سلطنت، خانواده شاهی افغانستان از دودمان امیردوست محمدخان به دودمان برادرش سلطان محمدخان مشهوربه "طلایی" تغییرکرد. این خانواده درارتباط به نام جد شان سردار یحیی خان (پسرسردارسلطان محمد خان) به نام "یحیی خیل" و نیزبه ارتباط مقام دو پسریحیی خان (سردارمحمدیوسف خان و سردارمحمدآصف خان) که درعصرامیرحبیب الله خان لقب رسمی "مصاحبان خاص" را دریافت کردند، به "خانواده مصاحبان" شهرت یافتند.
عکس: بزرگان و جوانان خانواده مصاحبان قطار اول از چپ به راست : محمد عزیز خان، سردار محمد یوسف خان، سردار محمد آصف خان، محمد سلیمان خان، محمد نادر خان، ردیف استاده از چپ براست: شاه محمود خان، محمدهاشم خان، احمد شاه خان، شاه ولیخان، محمدعلیخان.
راجع به خانواده مصاحبان باید گفت: مادر سردار محمد یوسف خان و سردارمحمد آصف خان مسماة "همدم"ـ دختر وزیرمحمداکبرخان غازی بود. سردار یوسف خان سه زن داشت: از زن اول "شرف سلطانه": یک دختر "محبوب سلطان" (بعداً ملقب به علیا جناب که با امیر حبیب الله خان سراج الملة ازدواج کرد ویگانه فرزندش سرداراسد الله خان سراج بود) و سه پسر: 1- محمد نادرخان (بعداً پادشاه افغانستان)؛ 2- شاه ولی خان (بعداً سفیر در لندن و پاریس که با صفیه "ثمرالسراج" خواهرشاه امان الله ازدواج کرد ـ پدرسردارعبدالولی)؛ 3- شاه محمود خان (بعداً وزیرحربیه و صدراعظم که با صفورا "قمرالبنات" دخترامیرحبیب الله خان سراج ازدواج نمود). محمد یوسف خان از زن دوم "مستوره" (ازنواده های سردارمحمدعظیم خان) سه پسرداشت: 1- محمدعزیز خان (بعداً سفیر در مسکو و جرمنی ـ پدر محمد داؤد و محمدنعیم خان)؛ 2 ـ محمد هاشم خان (بعداً صدراعظم)؛ 3- محمدعلی خان (صاحب منصب ـ پدرانجنیر محمد ولی یوسف). از زن سوم "شمسی" چهاردختر داشت: 1- "تاج سلطانه" (خانم سردار محمد سلیمان خان)؛ 2- "شهزاده" (خانم میرمحمد حیدر حسینی هراتی ـ یگانه مرد خارج خانواده و بعداً وزیر مالیه که از طرف مادر با سلاله امیرشیرعلی خان پیوند داشت)؛ 3- "شیرین تاج" (خانم سردار محمد یونس خان پسرامیرمحمد یعقوب خان)؛ 4 ـ "ذلیخا" (خانم سردارشیراحمد خان زکریا بعداً رئیس شورا ـ پدرغلام محمد شیرزاد بعداً وزیر تجارت).
سردارمحمد آصف خان چهار زن داشت: از زن اول مسماة "زینب" (نواسه امیردوست محمد خان): یک پسر ـ سردار محمد سلیمان خان (پدر سرداراحمدعلی خان بعداً وزیردربار و سردارعلیشاه خان) که متباقی خانواده سلیمان منسوب به همین شخص است؛ و یک دختر "بلقیس" (خانم سردارمحمد رفیق خان). از زن دوم "مروارید": یک پسرـ سرداراحمدشاه خان(بعداً وزیر دربارـ پدرملکه حمیرا)؛ وسه دختر هریک بنامهای:1- "خورشید" (خانم محمدعزیزخان ـ مادرمحمد داؤد و محمد نعیم خان)؛ 2- "ماهپرور" (بعداً ملکه ـ خانم محمد نادرشاه و مادرمحمد ظاهرشاه ـ بعداً پادشاه افغانستان)؛ 3- "گوهر"(خانم سردارعبدالغنی خان ازاحفاد سلطان محمد خان طلائی). از زن سوم "هاجره" سه دختر: 1-"صابره" (خانم سردار نورمحمد خان زکریا)؛ 2- "خاور" (خانم محمد اکبرخان)؛ 3- "سرداربیگم" (خانم عبدالرشید خان). از زن چهارم "صنوبر" (سیرتی): یک پسر سردار محمدکریم خان.
محمد نادرشاه فقط یک خانم داشت (ملکه ماهپرورـ دختر سردارمحمدآصف خان کاکایش) که از او دو پسر: یکی محمد طاهر (درجوانی در پاریس فوت کرد) و محمد ظاهر (بعداً پادشاه افغانستان) و پنج دختر به نامهای: 1- "طاهره" (درزندان سقوی وفات کرد)؛ 2- "زهره" (خانم سردارمحمد نعیم خان)؛ 3- "زینب"(خانم محمدداؤد صدرعظم وبعداً رئیس جمهور)؛4- "سلطانه" (خانم سردار محمدعمرخان نور)؛ 5- "بلقیس" (خانم سردارتیمورشاه آصفی ـ پسرسرداراحمد شاه خان وزیردربارـ برادرملکه حمیرا).
(محمدظاهرشاه هنگام رسیدن به پادشاهی و درایام کهولت و پیری)
چنانچه قبلاً به تفصیل ذکرشد، به تعقیب شهادت محمدنادرشاه بتاریخ 16 عقرب 1312(7نوامبر 1933) یگانه پسرش محمد ظاهر که 19 سال داشت، برطبق قانون اساسی کشورجانشین پدرشد وبه حیث پادشاه افغانستان حلف وفاداری یاد کرد. موصوف در22 میزان 1293 (15اکتوبر1914) درشهرکابل چشم بدنیا گشود، چهارسال مکتب ابتدائیه را درکابل خواند و ده ساله بود که به معیت پدرعازم فرانسه شد. شش سال درآن کشور به مکتب رفت وبا زبان و فرهنگ فرانسه آشنائی پیدا کرد. هنگامیکه پدرش درکابل به پادشاهی رسید، محمد ظاهرکه 16 سال داشت، بتاریخ 20 میزان 1309 به وطن برگشت و درسال 1310 شامل تعلیم گاه عسکری کابل گردید. بعد یک سال ازآنجا فارغ و ازطرف پدر به کفالت وزارت حربیه وسپس به حیث وزیر معارف مقررشد. دراین پست فقط دو ماه ایفای وظیفه کرد که پدرش به شهادت رسید و جانشین پدرگردید وطبق معمول پادشاهان قبلی لقب(المتوکل علی الله) را به پیشنهاد حضرت فضل عمرمجددی(نورالمشایخ) بخود اختیارکرد و ازآن به بعد تا چهل سال پادشاه افغانستان بود.
محمد ظاهرشاه در17سالگی با حمیرا(15ساله) صبیه ارشد سرداراحمدشاه خان(وزیردربار) درخزان 1310 در ارگ کابل ازدواج کرد. ملکه حمیرا نواسه سردارمحمدآصف خان (عم محمد نادرشاه) است و از طرف مادر به خانواده شاغاسی شیردلخان لویناب نسبت دارد. سرداراحمد شاه خان دوخانم داشت: خانم اول "زرین" (دخترشاغاسی خوشدل خان و یگانه خواهرعلی احمد خان والی) بود که یک پسرـ تیمورشاه آصفی (با بلقیس خواهرمحمد ظاهرشاه ازدواج کرد) وچهار دختربه دنیا آورد، هریک: ملکه حمیرا؛ عالیه (خانم سلطان محمود غازی پسرشاه محمودخان غازی)؛ میمونه (خانم محمد عتیق رفیق)؛ وامینه (خانم جنرال عبدالله روکی سلیمان). احمد شاه خان از خانم دوم خود "حلیمه" (یکی از منسوبین امیرمحمد یعقوب خان) دارای پنج فرزند بود: دو پسرـ هریک همایون شاه آصفی وهارون آصفی وسه دختر ـ هریک مریم، لیلا و زهره که به استثنای همایون شاه، همه اینها برخلاف معمول، خارج ازحلقه خانوادگی ازدواج کرده اند.
حاصل ازدواج ملکه حمیرا با محمد ظاهرشاه دو دختر وشش پسرمیباشد: دختران هریک بلقیس (متولد 28حمل 1311) که با جنرال عبدالولی (پسر مارشال شاه ولیخان عموی پادشاه) ازدواج کرد و مریم (متولد سنبله 1313) که با محمد عزیزنعیم (پسرسردارمحمد نعیم و زهره خواهر شاه) ازدواج نمود (محمد نادر نعیم یگانه فرزند مریم و عزیز نعیم است)؛ پسران شاه هریک: محمداکبر - در9 سالگی وفات کرد؛ احمدشاه (متولدعقرب 1315) با خاتول نور (دخترمحمد عمر نور وسلطانه خواهر شاه)، محمد نادر(متولد جوزای1320) با لیلما حسینی (دختر محمد حیدر حسینی که مادرش دخترسردار سلیمان خان بود)، شاه محمود (متولد میزان 1325) با محبوبه غازی (صبیه شاه محمود خان غازی) و محمد داؤد پشتونیار (متولد حمل 1328) با فاطمه عارف (صبیه جنرال محمدعارف) ازدواج کردند و میرویس که تاحال ازدواج نکرده است.
همه این فرزندان شاه درشهرکابل بدنیا آمده و درکابل به مکتب رفته اند. محمد داود پشتونیار درسال 1980 و شاه محمود درسال2003 ، محمدنادر درسال2021 و شاهدخت مریم درسال 2020 چشم ازجهان پوشیدند وباقی فرزندان محمد ظاهرشاه حیات دارند. ملکه حمیرا نیز بتاریخ 27 جون 2002 به عمر86 سالگی در روم وفات کرد و جنازه او به کابل منتقل و درحضیره آبائی شان در تپه مرنجان بخاک سپرده شد.
محمد ظاهرشاه پس ازکودتای 26 سرطان 1352 از سلطنت رسماً استعفی داد و مدت 29 سال را در روم ـ ایتالیا درهجرت گذرانید. او چند ماه بعد از حمله امریکا به افغانستان و سقوط اداره طالبان و نیز تشکیل اداره مؤقت تحت ریاست حامد کرزی در ماه ثور 1381 (اپریل 2002) دوباره به وطن عودت کرد و دریک قسمت ارگ ریاست جمهوری که در زمان سلطنت خود به انکشاف آن بسیار زحمت کشیده بود، اقامت گزید. موصوف در لویه جرگه اضطراری مورخ 21 جوزای 1381 ش (10 جون 2002) اشتراک نمود و لویه جرگه را با بیانیه خود افتتاح کرد و انصراف خود را از کاندید شدن برای ریاست دولت اعلام داشت. دراین لویه جرگه به ایشان لقب "بابای ملت" بطور "مدام العمر" اعطا گردید. محمد ظاهرشاه بتاریخ اول اسد 1386 ش (23 جولای 2007م) به عمرتقریباً 93 سالگی به رضای حق پیوست و درحضیره آبائی و سلطنتی شان در بالای تپه مرنجان ـ کابل با اعزاز و احترام خاص در جوار پدرش محمد نادرشاه به خاک سپرده شد.
قابل ذکر است که فرزندان این خانواده درنسل بعدی نیزمثل اسلاف خود بیشتر درحلقۀ خانوادگی ازدواج کردند ونخواستند مرتبت و مقام خود را دراثر ازدواج با خانواده های دیگرافغان پایان آورند. بعضی ازجوانان این خانواده تاهنوزهم درقید همین عرف خانوادگی باقی ماندند وکمتر حاضر شدند باخانواده های "غیرمحمد زائی" وحتی محمد زائی فاقد مقام عروسی نمایند.
ملکه حمیرا زمانی باشاه ازدواج کرد که شرایط خاص درکشورحکمفرما بود ونهضت نسوان به عقب کشیده شده، مکاتب نسوان مسدود و زنها همه مجبوربه پوشیدن چادری گردیده بودند. ملکه ناچار از این سیاست حکومت پیروی کرد ومثل همه زنان کشور درحلقه زندگی خصوصی فرو رفت وبرای مدت طولانی درچهاردیوار ارگ محصورماند و نتوانست نقش پیشگام خود را به حیث ملکه افغانستان درهمچوشرایط بازی کند. این حالت به روش زندگی ملکه تأثیرکرد و او را از امور رسمی کاملاً بدورکشید که نامی ازملکه دررسمیات برده نمیشد؛ تا آنکه بعد از 30 سال این طلسم محافظه کارانه درهم شکست وملکه دریکی از روزهای جشن استقلال (1339) به معیت شاه و خانم محمد داؤد صدراعظم درحضورمردم پدیدارگشت وبه آغازدومین نهضت زنان افغان رسمیت بخشید. ملکه ازآن به بعد گاه گاهی زنان کشور در ارگ می پذیرفت و دربعضی دعوت های رسمی درخارج کشور به معیت شاه اشتراک میکرد. تاآنکه باکودتای محمد داؤد درسرطان1352 (1973) هنگامیکه شاه به غرض تداوی درخارج تشریف داشت، سلطنت سقوط کرد و رژیم جدید بعداز وصول استعفی نامه پادشاه ازسلطنت، به ملکه وفامیل شاه اجازۀ خروج از کشور داد. ملکه به ایتالیا نزد شاه رفت وازآن وقت تا آخرعمر درآن کشوربسربرد.
محمدظاهرشاه ازآوان کودکی با ناز ونعمت درخانواده اشرافی وصاحب منزلت و مقام بارآمد، هنوز ده ساله بود که پدرش از وزارت حربیه کشور کنار رفت و به حیث وزیرمختارافغانستان درپاریس مقررشد. او همراه پدر در ماه سرطان 1303 (1924) به فرانسه رفت وشامل مکتب گردید. درمدت هفت سال اقامت درآن کشور با زبان وفرهنگ غربی آشنا شد. محمدظاهر جوان درمیزان 1309 به حیث شهزاده به وطن برگشت وبا گذشت کمترازدوسال به پادشاهی رسید. به این اساس اوتاهنگام سلطنت از رقابت های و زد وبندهای درباری فارغ بود، باهیچ کس دشمنی وعداوت نداشت، تاآنوقت و بعد ازآن باهیچ کس حرف زشت نگفته وازهیچ کس همچوحرفی نشنیده بود؛ مشکل اقتصادی را نمی شناخت وهرآنچه میل داشت به آن دسترسی پیدا میکرد. وقتی بوطن برگشت بعدازیک سال به مقام بلند وکالت وزارت حربیه و سپس به حیث وزیر معارف در کابینه پدر بدون سابقه کاروتجربه شروع به کارکرد. خلاصه این همه عوامل درتشکل شخصیت اونقش بسزا داشت، نا آشنائی با زبان ومحیط کشور، او را شخص خاموش وکم حرف وفاقد قدرت نطق وبیان که لازمۀ یک زمامداراست، بارآورد. اوهنگام سلطنت و درطول عمر مردخوش قلب و رؤف، صاحب وقار و وجاهت خاص ودرعین زمان بسیارشکسته و پرتواضع بود که هیچگاه موجب اذیت وآزار کس نشد. هنگام شهادت پدر، اوشاهد حادثه بود ودرد کشته شدن پدر را در وجود خود احساس کرد وبجای آنکه انتقام جو وکینه دل گردد، ازخونریزی وکشتاربیزاربود. او به یکبارگی وبطورغیرمترقب پادشاه شد، ولی هیچ تجربه وآمادگی قبلی برای سلطنت نداشت، لذا ناگزیرقدرت را به عموهای خودسپرد که همه آنها با پدرش به اصطلاح شریک السلطنه بودند وهمه در رموز مملکت داری آشنا وکلید قدرت را دردست داشتند. دراین حال شاه جوان فقط بطورسمبولیک شاه بود وقدرت دردست بزرگان خاندانی قرارداشت واین موقف را سالهای دراز حفظ نمود، تا آنکه بعد ازتقریبا سه دهه به حکومت خاندانی پایان داد وخود زمام امور را بدست گرفت.
قضاوت درمورد سلطنت چهل ساله محمدظاهرشاه ایجاب دقت وموشگافی دقیق را می نماید، زیرا دراین دوره طولانی که مهمترین برهه درتحولات بزرگ جهان بود، برداشتها وقضاوتها ازهم دورمیرود، برخی آنرا با نگاه بسیارانتقادی بررسی میکنند وبعضی ازمنتهای خوشبینی همه کوتاهی ها را نادیده میگیرند؛ واقعیت امر واضحاً دربین این دوقضاوت قرار دارد.
اجمالی از رویدادهای مهم چهل سال سلطنت:
باشهادت محمدنادرشاه وجلوس محمدظاهرشاه برتخت سلطنت، مشی اساسی دولت تغیرنکرد وروش حکومت داری به منوال قبلی زیرنظرمحمدهاشم خان صدراعظم ـ عموی مقتدرومطلق العنان شاه ادامه یافت، چنانچه شاه جدید درقدم اول خط مشی حکومت خود را به عین متن خط مشی قبلی پدر خود که مشتمل بر 9 فقره بود(چنانچه در مباحث گذشته عین متن آن به نشر سپرده شد) تائید نمود . با صدور یک فرمان چنین تصریح کرد: «خط مشی حکومت جدیدۀ ما برطبق مقررات شرع مطهرو ترویج اوامر دین مبین محمدی(ص) بر وفق خط مشی اعلیحضرت شهید والد مرحوم ما است که بعون الله تعالی درمملکت عزیز اسلامی ما بهمان اساس، همه امورجریان پذیرمیگردد و هکذا سیاست امورخارجه این مملکت برطبق معاهدات دوره سلطنت اعلحضرت شهید موصوف با دول متعاهده کماکان ادامه خواهد داشت.» (روزنامه اصلاح، شماره 95، مورخ 1312)
همچنان شاه جدید بتاریخ 27 عقرب 1312 فرمان دیگری عنوانی سردار محمدهاشم خان صادر کرد و او را به حیث صدراعظم به تشکیل کابیه توظیف نمود. بتاریخ 30 عقرب صدراعظم مؤظف لست کابینه را به شاه تقدیم و شاه آنرا منظورنمود که مشتمل به اشخاص ذیل بود: شاه محمودخان وزیر حربیه، فیض محمدخان زکریا وزیرخارجه، محمدگل خان مومند وزیرداخله، فضل احمد خان مجددی [داماد نورالمشایخ قبلاً معین وزارت عدلیه] وزیرعدلیه، احمدعلی خان سلیمان وزیرمعارف، میرزا محمدخان یفتلی وزیرتجارت ووکیل وزارت مالیه، الله نوازخان[ملتانی] وزیرفوایدعامه، محمداکبرخان مدیر مستقلۀ طبیه و رحیم الله خان مدیرمستقله پست ومخابرات.(سالنامه کابل 1312، صفحه 7 و8)
دوره سلطنت محمدظاهرشاه 40 سال بطول انجامید وطولانی ترین دوره سلطنت یک پادشاه درتاریخ معاصرکشورمیباشد که به مقایسه هردوره دیگردرکمال آرامش وفارغ ازهرجنگ داخلی وخارجی در حالت استقرار وامنیت روزافزون بصورت تدریجی پیش رفت وهرچه شاه بیشتربا مسایل کشور محشورشد، به همان اندازه راه تحول نیز فراخترگردید. دوره 40 ساله سلطنت او را که باکودتای محمد داؤد در26 سرطان 1352 (17 جولای 1973) به پایان رسید، میتوان بطورکل بدوبخش تقسیم نمود: یکی حکومت های خاندانی و دیگرحکومتهای غیرخاندانی.
دورۀ حکومت های خاندانی شامل سه حکومت ذیل بود که جمعا سی سال دوام کرد:
1 – دوره صدارت محمدهاشم خان که از شروع سلطنت محمدنادرشاه تاجوزای 1325 (1946) مدت 17 سال بطول انجامید؛ مشخصه عمده این دوره استبداد بود واز این ناحیه شباهت زیاد به دوره امیرعبدالرحمن خان داشت. درامورداخلی: استقرارحکومت مطلقه ومتمرکز وهمچنان تقویه بنیه مالی دولت وفعال ساختن چرخ های اقتصادی کشور، و درامورخارجی: اعلام بیطرفی افغانستان درجنگ جهانی دوم وگسترش روابط سیاسی باکشورهای منطقه وجهان را میتوان از جمله مهمترین کارهای این دوره شمرد.
2 – دوره صدارت شاه محمود خان (عم دیگرشاه) ازجوزای 1325(1946) تاسنبله 1332 (سپتمبر 1953) مدت 7هفت سال را دربرگرفت. اقدامات ذیل از دست آورد های مهم این دوره درامورداخلی محسوب میشود: ـ رهائی زندانیان سیاسی؛ ـ انتخاب آزاد بلدیه (شاروالی)؛ ـ انتخابات آزاد دورۀ هفتم شورای ملی؛ - آزادی مطبوعات ونشرجراید غیردولتی (ندای خلق، وطن،انگار، ولس وغیره)؛ - تشکیل حلقه های سیاسی (ویش زلمیان، وطن، حلقه منسوب به ندای خلق، اتحادیه محصلین، کلوپ ملی وغیره). درساحه روابط خارجی میتوان ازعضویت افغانستان به ملل متحد(نوامبر 1946)، جلب همکاری اقتصادی امریکا درپروژه وادی هلمند وازهمه مهمتر باتشکیل دولت پاکستان حادشدن موضوع "پشتونستان" وکشیدگی میان دوکشور را نام برد. دراین دوره عطش مردم بسوی دموکراسی شباهت به انسانهای بسیارگرسنه داشت که به یکبارگی بطرف غذا هجوم برده وایجاد برنظمی نمایند. این پدیده طبیعی را حکومت تحمل کرده نتوانست و حکومت با مشاهده اوضاع به فکربرگشت به عقب وبرقراری نظم ودسپلین شد. (تفصیل این همه اجراآت و تحولات دراین دوره را درکتاب جداگانه تحت عنوان "رویدادهای عمده در دورۀ صدارت شاه محمودخان غازی" نوشته ام که در 423 صفحه در 2020 در کالیفورنیا به چاپ رسیده است)
3 – این دورۀ تقریباً ده ساله که از 16 سنبله 1332 (6 سپتمبر1953) آغاز و تا 19 حوت 1341 (10مارچ 1963) ادامه یافت، به مقایسه گذشته، یکی از دوره های پرتحرک، ارتقائی، با نظم ودسپلین درکشورمحسوب میشود که اثرات آن بطورمستقیم ویاغیرمستقیم تمام شئون سیاسی، اجتماعی واقتصادی کشور را از آنوقت تاحال تحت الشعاع قرارداده است.
مسلم است که رویداد های اخیر دوره صدارت شاه محمود خان مورد انتقاد نخبگان و بعضی از هواداران احزاب خلق و وطن قرارگرفت. آنها به دلیل اینکه نشرجراید شان درآنوقت مصادره و متوقف گردید و کاندیدهای مورد نظر شان ازاشتراک درانتخابات دوره هشتم کنار زده شدند و تعدادی به دلیل راه اندازی مظاهرات و شدت عمل و گفتار روانه زندان گردیدند و تعدادی زودتر رها و عده ای دیرتر در آنجا ماندند، حق داشتند که برگشت حکومت را به عقب به نحوی برگشت به استبداد تلقی نمایند. با اینهم آنها نمیخواستند حکومت شاه محمود خان بزودی سقوط کند و جایش را محمد داؤد بگیرد، زیرا آنها میدانستند که با رویکار آمدن محمد داؤد همه دریچه ها بسوی آزادی نسبی که در دو سال اخیر صدارت شاه محمود خان بسته شده بودند، همانطور بسته باقی خواهند ماند. آنها از مشی محمد داؤد که حین راه اندازی حزب دموکرات ملی ـ "کلوپ ملی" بیان کرده بود، آگاهی داشتند که گفته بود: «دموکراسی مستلزم بعضی تغییرات بنیادی در ساحه معارف و انکشاف اقتصادی است و تا رسیدن بیک مرحله لازم، پیاده کردن دموکراسی در کشورقبل از وقت میباشد.» به نظر محمد داؤد دموکراسی در چنین حال نه تنها منتج به حصول مزایای آن نمیشود، بلکه وسیلۀ ظهوربی نظمی و برهم خوردن ثبات نسبی سیاسی میگردد، طوریکه تجربه در دورۀ کوتاه "تمرین دموکراسی" نشان داد و اگر جلو آن گرفته نمیشد، احتمال وضع بدتر از ایران وجود داشت و هدف تبلیغات خطیر پاکستان در قبال آن برآورده می شد.
افکار و شیوۀ کاری محمد داؤد در واقع یک پدیدۀ مشترک از روش دو بزرگمرد تاریخ معاصر افغانستان بود: چنانکه درتحکم، انظباط و تطبیق قانون شهرت بسیار داشت و حتی بعضی ها این خصلت او را به امیر آهنین افغانستان ـ امیرعبدالرحمن خان مشابهت میدهند و او را شخص مستبد و خود کامه میدانند، اما در واقع چنین نبود، بلکه او انضباط و دسپلین را یک اصل مهم در اداره سالم متکی به قانون درکشورمیدانست و به آن سخت پابند و منهمک بود. درعین زمان او میخواست مثل شاه امان الله غازی یک اصلاح طلب (ریفورمیست) باشد و کشور را به سمت پیشرفت وارتقا بکشاند. وقتیکه به مقام صدارت رسید، توانست نظم ازهم گسیختۀ سالهای اخیر دوره صدارت شاه محمود خان را با جدیت و انضباط برقرارکند. محمد داؤد با استفاده از تجارب تلخ رژیم امانی معتقد بود که بدون تقویه بنیه نظامی، رویدست گرفتن اصلاحات میسرنخواهد بود. او برای تقویه بنیه نظامی کشورچه در پست وزارت حربیه و چه در زمان صدارت خود بار ها کوشید تا کمک امریکا را جلب کند که به این درخواست او وقعی گذاشته نشد. امریکا مسئله پشتونستان و مشکل افغانستان را با پاکستان بهانه ساخت، زیرا پاکستان هم پیمان امریکا بود و به همین دلیل از کمک نظامی به افغانستان دریغ کرد.
بی اعتنائی امریکا موجب شد تا محمد داؤد پس از تصویب لویه جرگه (1334) دست کمک به سوی شوروی (رقیب امریکا) دراز کند. شوروی سالها منتظرچنین فرصت بود وبا آغوش باز نزدیکی محمد داؤد را پذیرفت وکمک های اقتصادی و بعداً نظامی خود را آغازکرد. به این اساس افغانستان به حیث یک کشورغیرمنسلک باحفظ نزدیکی با شوروی توانست سیاست "توازن بین شرق وغرب" را پیش گیرد وداخل بازی خطرناک بین این دو قدرت رقیب گردد که حفظ توازن واقعی بین آنها کاردشوار بود.
طرح وتطبیق پلان پنجسالۀ اول با تمام نارسائی ها و مشکلات آن اثر بزرگ درانکشاف اقتصادی کشور داشت و ادامه آن درپلان پنجسالۀ دوم طرح ریزی گردید که یک قدم مهم در راه تحول بزرگ درکشوربود. جلب امداد خارجی وتوسعه مناسبات سیاسی با کشورهای جهان ازیکطرف برحیثیت سیاسی کشورافزود، واما از طرف دیگرباتعقیب مساله "پشتونستان" و تیره شدن روابط با پاکستان و بسته شدن راه ترانزیتی مشکل اقتصادی کشور را زیاد ساخت. درساحه اجتماعی نهضت زنان و رفع به اصطلاح "حجاب"(روی لچی) یکی ازبزرگترین قدمهای این دوره میباشد که باموفقیت تام رویدست گرفته شد. درساحه معارف نیزانکشاف قابل ملاحظه از نظرکمیت صورت گرفت و کوشش بعمل آمد تا مؤسسات تعلیمی ازنفوذ افکارسیاسی بدور نگهداشته شوند، ولی فقدان یک پروگرام ملی در معارف که پایه گذار یک ایدئولوژی ملی و رهنمای یک حرکت سیاسی بر مبنای آن در آینده دور یا نزدیک باشد، موجب شد تاجوانان بسوی ایدئولوژی های چپ و راست افراطی گرایش پیدا نمایند و این نوع تمایلات فکری درمعارف کشور بطور مخفی و زیر پرده ریشه بداوند.
درعین زمان پادشاه افغانستان که درسه دهه اول سلطنت به شمول دوره ده سالۀ صدارت محمد داؤد با موجودیت حکومت های"خاندانی" خود را بیشتردرحاشیه احساس میکرد، تدریجاً تصمیم گرفت تا زمام امور را بدون "شریک السلطنه" در دست گیرد، لذا از قدرت روزافزون محمد داؤد طی سالهای اخیر صدارتش دراندیشه بود. درعین زمان بروزاختلاف درداخل خاندان بین سردارعبدالولی ومحمد داؤد، پادشاه را دریک موقف بسیارحساس بین دو عموزاده اش که یکی داماد و دیگر شوهر خواهرش نیز بودند، قرار داد. محمد داؤد در قبال این اختلاف خاندانی عین احساس را داشت و فکر میکرد که تحولات وارده طی مدت صدارتش زمینه های لازم را برای یک تغییر سیاسی در کشور فراهم کرده است وموقع آن فرا رسیده تا برطبق نظر قبلی خود که هنگام تأسیس "کلوپ ملی" بیان کرده بود، سلطنت را از حکومت جدا سازد. او میخواست نظام مشروطه را با تشکیل یک حزب سیاسی و کسب اکثریت پارلمانی درعمل پیاده کند وازآنطریق در راس حکومت قرار گیرد. او به همین منظوردر آخرین سال صدارت خود دو نامه بحضور پادشاه نوشت و پیشنهاد تغییرنظام شاهی عنعنوی (نیمه مطلقه) را به نظام شاهی مشروطه ارائه کرد. وقتی شاه به این پیشنهاد او جواب مثبت نداد، محمد داؤد از مقام صدارت استعفی کرد. شاه تصمیم گرفت استعفای محمد داؤد را قبول و او را از سر راه خود دور سازد. شاه سپس با تجدد نظربرقانون اساسی وبیرون کشیدن پای خاندان سلطنتی ازحکومت، بالاخره زمام امور را بعد ازسی سال شخصاً در دست گرفت وصدارت را به اشخاص غیرخاندانی سپرد که شامل دورۀ صدارت داکترمحمدیوسف، محمدهاشم میوندوال، نوراحمد اعتمادی، داکتر عبدالظاهر ومحمدموسی شفیق بود واین دوره بعد ازاستعفی محمد داؤد و تقرر داکترمحمدیوسف به حیث صدراعظم در13 مارچ 1963آغازگردید.
اولین کار محمدظاهرشاه توظیف یک کمسیون جهت تسویدقانون اساسی جدید بود ودرعین زمان تلاش سیاسی جهت عادی ساختن روابط ازهم گسیخته بین افغانستان وپاکستان. قانون اساسی جدید درلویه جرگه مؤرخ 18 سنبله 1343 (9سپتمبر 1964) به تصویب رسید وبتاریخ 9 میزان بعد ازتوشیح نافذ گردید. قانون اساسی جدید که ازیکطرف خاندان سلطنتی را از اشتراک درحکومت و پارلمان محروم ساخت وبا این محدودیت محمدداؤد به یک پلنگ زخمی تبدیل کرد که به اهستگی در صدد سرنگونی نظام سلطنتی واداشت، واز طرف دیگربا آنکه قانون احزاب توشیح ونافذ نشده بود، فعالیت احزاب متعدد از جمله احزاب چپ وراست افراطی علناً روزبروز بیشترگردید.
مظاهره معروف "سه عقرب" موجب شد تا داکترمحمدیوسف استعفی دهد وشاه محمدهاشم میوندوال رابه تشکیل کابینه توظیف کند (30اکتوبر1964). میوندوال نیزبعدازمدت سه سال درکشمکش پارلمان وبرخوردهای سیاسی بین احزاب که هرروز شدیدترمیشد واین موضوع رابطه او را باشاه جریحه دارمیکرد، از صدارت مستعفی شد وبجایش نوراحمداعتمادی مقررگردید. او نیزدرموج خروشان مظاهرات دوامدارپیروان احزاب چپ و راست افراطی اگرچه بار دوم به این مقام منسوب شد، اما در ماه می 1971 زیرفشار شورا از کارکناره گرفت. صدراعظم بعدی داکترعبدالظاهرنیزبه عین سرنوشت وحتی بدترگرفتارشد، زیرا برعلاوه مشکلات جاری، خشکسالی وقحطی شدید در حصص غربی وشمالی کشورحکومت او را سخت زیرانتقاد برد، تاآنکه موصوف بتاریخ 24 سپتمبر 1972 مجبوربه استعفی شد. آخرین صدراعظم غیرخاندانی محمدموسی شفیق بود که درراس کارش سه هدف عمده قرار داشت: 1 ـ اعاده نظم ودسپلین ناشی ازمظاهرات روزمره؛ 2 ـ برگشت سیاست خارجی کشور از گرایش بسوی اتحاد شوروی بطرف خط میانه و تلاش برای جلب کمکها ازکشورهای غربی وکشورهای اسلامی تا نیاز امداد از شوروی را تقلیل دهد وکشوررا تدریجا از وابستگی سیاسی واقتصادی شوروی بیرون کند. 3 ـ رفع اختلافات باکشورهای همسایه ـ ایران وپاکستان که برای این منظورمعضلۀ آب هلمند را با ایران حل کرد وبا وجود انتقاد ومخالفت بعضی جریانات سیاسی، موفق شد قرارداد مذکور را ازپارلمان بگذراند. مذاکرات مفیدجهت تشئید روابط دوستانه باپاکستان نیزبعمل آمد. همین تغیرکلی درسیاست خارجی افغانستان بود که شوروی آنرا مخالف "دکتورین برژنیف" دانسته وموقف خود را درقبال سیاست خارجی شفیق درافغانستان درخطردید ودرصدد آن شد تا هرچه زودتر جناح چپ افراطی مربوط به خط "مسکو" یعنی خلق و پرچم را بسیج و آماده کودتا سازد. مگر محمد داؤد پیشقدم شد و به آرزوی ایجاد یک نظام جمهوری مبتنی بر یک ایدئولوژی ملی و اسلامی، کودتای 26 سرطان 1352 را درحالی براه انداخت که شاه برای تداوی چشم در خارج کشور بود. کودتا با اشتراک تعدادی از صاحب منصبان جوان و خورد رتبه و تعدادی از اشخاص ملکی دوستان محمد داؤد در ظرف چند ساعت شب موفقانه عملی شد وبه این ترتیب به عمرچهل سالۀ سلطنت محمدظاهرشاه پایان داد.
«برادرم جلالتماب رئیس جمهور!
ازموقعیکه خبر جریانات اخیر را شنیدم تا ایندم فکرم متوجه وطن من بود و برای آینده آن نگران بودم . مگر همینکه دریافتم مردم افغانستان بغرض اداره آینده امور ملی خود از رژیم جمهوریت با اکثریت کامل استقبال نموده اند، به احترام از اراده مردم وطنم، خودم را از سلطنت افغانستان مستعفی میشمارم و بدین وسیله از تصمیم خود به شما ابلاغ میکنم .
درحالیکه آرزوی من سعادت و اعتلای وطن عزیز من است، خود را به حیث یک فرد افغان زیر سایه بیرق افغانستان قرار میدهم. دعای من اینست که خداوند بزرگ و توانا همواره حامی و مددگار وطن وهموطنان من باشد.»
محمد ظاهر شاه پادشاه سابق افغانستان
ایتالیا ـ 21 اسد 1352 (12 آگست 1973)
قابل ذکراست که شاه پس از اطلاع از کودتا و اعلام نظام جمهوری به اقامت خود در ایتالیا ادامه داد و پس از چند روز استعفی نامۀ خود را بقلم خود از سلطنت رسماً به کابل ارسال داشت وازآن به بعد تا مدت زیاد ازهمه مسائل کشورکناره گرفت، تاآنکه کودتای ثور1357به وقوع پیوست. شاه کودتای کمونیستی وبخصوص تجاوزقوای شوروی را به افغانستان محکوم کرد وجانبداری خودرا از جهاد اعلام نمود و از آن به بعد، بخصوص پس از خروج قوای شوروی از افغانستان برای پیدا کردن یک راه حل مناسب به فعالیتهای سیاسی خود افزود. بعدازسقوط طالبان و رویکارآمدن حکومت مؤقت دردسمبر2001 تحت ریاست حامدکرزی، شاه سابق بعد از28 سال زندگی درهجرت، به کشور برگشت و درلویه جرگه 2003 به اولقب "بابای ملت" تقدیم گردید، تا انکه دست اجل بسراغش آمد و در 93 سالگی بتاریخ اول اسد 1386 ش (23 جولای 2007م) به رضای حق پیوست و درحضیره آبائی و سلطنتی شان در بالای تپه مرنجان ـ کابل با اعزاز و احترام خاص در جوار پدرش محمد نادرشاه به خاک سپرده شد.
(ازآغاز دورۀ صدارت محمد داؤد تا کودتای 26 سرطان 1352 و از شروع نظام جمهوری تا کودتای 7 ثور1357 که منجر به شهادت رئیس جمهور محمد داؤد و تعدادی از خانواده او گردید، علاقمندان میتوانند برای شرح جزئیات درکتاب دیگر ازاین قلم تحت عنوان "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد از آغاز تا انجام ـ 1310 تا 1357"، که در سه جلد و جمعاً1300 صفحه درسال1398ش ـ 2019م در کابل توسط مطبعه عازم به چاپ رسیده است، مراجعه فرمایند. داکترکاظم)
(ادامه دارد)